آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



آیین بهایی یک انحراف اعتقادی
زمان کنونی: 11-29-2020، 02:52 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 9
بازدید 750

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
یک بهایی اعتقادی آیین انحراف

آیین بهایی یک انحراف اعتقادی
#1
آیین بهایی از ابتدای پیدایش در میان مسلمانان به عنوان یک انحراف اعتقادی (فرقه ضاله) شناخته شد. ادعای بابیت و سپس قائمیت و مهدویت توسط سید علی محمد باب با توجه به احادیث قطعی پذیزفته نبود.




فرقه بهائیه منشعب از فرقه بابیه است. بنیان گذار آیین بهائیت، میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله است و این آیین نیز نام خود را از همین لقب برگرفته است.

پدرش از منشیان عهد محمد شاه قاجار و مورد توجه قائم مقام فراهانی بود و بعد از قتل قائم مقام از مناصب خود برکنار شد و به شهر نور رفت. میرزا حسینعلی در 1233 در تهران به دنیا آمد و آموزشهای مقدماتی ادب فارسی و عربی را زیر نظر پدر و معلمان و مربیان گذراند.

پس‍ از ادعای بابیت توسط سید علی محمد شیرازی در شمار نخستین گروندگان به باب درآمد و از فعال ترین افراد بابی شد و به ترویج بابیگری، بویژه در نور و مازندارن پرداخت. برخی از برادرانش از جمله برادر کوچکترش میرزا یحیی معروف به «صبح ازل» نیز بر اثر تبلیغ او به این مرام پیوستند.

پس از اعدام علی محمد باب به دستور امیر کبیر، میرزا یحیی ادعای جانشینی باب را کرد. ظاهرا یحیی نامه هایی برای علی محمد باب نوشت و فعالیتهای پیروان باب را توضیح داد. علی محمد باب در پاسخ به این نامه ها وصیت نامه ای برای یحیی فرستاد و او را وصی و جانشین خود اعلام کرد.

برخی گفته اند این نامه ها توسط میرزا حسینعلی و به امضای میرزا یحیی بوده است و حسینعلی این کار و نیز معرفی یحیی به عنوان جانشینی باب را برای محفوظ ماندن خود از تعرض مردم انجام داده است و علی محمد در پاسخ به نامه ها میرزا یحیی را وصی خود ندانسته بلکه به او توصیه کرده که در سایه برادر بزرگتر خویش حسینعلی قرار گیرد. در هر حال، پس از باب عموم بابیه به جانشینی میرزا یحیی معروف به صبح ازل معتقد شدند و چون در آن زمان یحیی بیش از نوزده سال نداشت، میرزا حسینعلی زمام کارها را در دست گرفت.

امیر کبیر برای فرونشاندن فتنه بابیان از میرزا حسینعلی خواست تا ایران را به قصد کربلا ترک کند و او در شعبان 1267 به کربلا رفت؛ اما چند ماه بعد، پس از برکناری و قتل امیرکبیر در ربیع الاول 1268 و صدارت یافتن میرزا آقاخان نوری، به دعوت و توصیه شخص اخیر به تهران بازگشت.

در همین سال تیراندازی بابیان به ناصرالدین شاه پیش آمد و بار دیگر به دستگیری و اعدام بابیها انجامید و چون شواهدی برای نقش حسینعلی در طراحی این سوء قصد وجود داشت، او را دستگیر کردند. حسینعلی به سفارت روس ‍ پناه برد و شخص سفیر از او حمایت کرد. سرانجام با توافق دولت ایران و سفیر روس، میرزا حسینعلی به بغداد منتقل شد و بدین ترتیب بهاء الله با حمایت دولت روس از مرگ نجات یافت.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#2
او پس از رسیدن به بغداد نامه ای به سفیر روس نگاشت و از وی و دولت روس برای این حمایت قدردانی کرد. در بغداد کنسول دولت انگلستان و نیز نماینده دولت فرانسه با بهاء الله ملاقات کردند و حمایت دولتهای خویش را به او ابلاغ کردند و حتی تابعیت انگلستان و فرانسه را نیز پیشنهاد نمودند. والی بغداد نیز با حسینعلی با احترام رفتار کرد و حتی برای ایشان مقرری نیز تعیین شد.

میرزا یحیی که عموم بابیان او را جانشین بلامنازع باب می دانستند، با لباس درویشی مخفیانه به بغداد رفت و چهار ماه زودتر از بهاء الله به بغداد رسید. در این هنگام بغداد و کربلا نجف مرکز اصلی فعالیتهای بابیان شد و روز به روز بر جمعیت ایشان افزوده می شد. در این زمان برخی از بابیان ادعای مقام «من یظهر اللهی» را ساز کردند.

می دانیم که علی محمد باب به ظهور فرد دیگری پس از خود بشارت داده بود و او را «من یظهر الله» نامیده بود و از بابیان خواسته بود به او ایمان بیاورند. البته از تعبیرات وی برمی آید که زمان تقریبی ظهور فرد بعدی را دو هزار سال بعد می دانسته است، بویژه آنکه ظهور آن موعود را به منزله فسخ کتاب بیان خویش ‍می دانسته است. اما شماری از سران بابیه به این موضوع اهمیت ندادند و خود را «من یظهره الله» یا «موعود بیان» دانستند.

گفته شده که فقط در بغداد بیست و پنج نفر این مقام را ادعا کردند که بیشتر این مدعیان با طراحی حسینعلی و همکاری یحیی یا کشته شدند یا از ادعای خود دست برداشتند.

آدمکشی هایی که در میان بابیان رواج داشت و همچنین دزدیدن اموال زائران اماکن مقدسه در عراق و نیز منازعات میان بابیان و مسلمانان باعث شکایت مردم عراق و بویژه زائران ایرانی گردید و دولت ایران از دولت عثمانی خواست تا بابیها را از بغداد و عراق اخراج کند. بدین ترتیب در اوایل سال 1280 ق . فرقه بابیه از بغداد به استانبول و بعد از چهار ماه به ادرنه منتقل شدند در این زمان میرزا حسینعلی مقام «من یظهر اللهی» را برای خود ادعا کرد و از همین جا نزاع اصلی و جدایی و افتراق در میان بابیان آغاز شد.

بابیهایی که ادعای او را نپذیرفتند و بر جانشینی میرزا یحیی صبح ازل باقی ماندند، ازلی نام گرفتند و پذیرندگان ادعای میرزا حسینعلی بهاءالله، بهائی خوانده شدند. میرزا حسینعلی با ارسال نوشته های خود به اطراف و اکناف رسما بابیان را به پذیرش آیین جدید فرا خواند و دیری نگذشت که بیشتر آنان به آیین جدید ایمان آوردند.

منازعات ازلیه و بهائیه در ادرنه شدت گرفت و اهانت و تهمت و افترا و کشتار رواج یافت و هر یک از دو طرف بسیاری از اسرار یکدیگر را باز گفتند. بهاء الله در کتابی به نام بدیع، وصایت و جانشینی صبح ازل را انکار کرد و به افشاگری اعمال و رفتار او و ناسزاگویی به او و پیروانش پرداخت. در برابر، عزیه خواهر آن دو در کتاب تنبیه النائمین کارهای بهاء الله را افشا کرد و یک بار نیز او را به مباهله فرا خواند. نقل شده است که در این میان صبح ازل برادرش بهاء الله را مسموم کرد و بر اثر همین مسمومیت بهاء الله تا پایان عمر به رعشه دست مبتلا بود

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#3
سرانجام حکومت عثمانی برای پایان دادن به این درگیریها، بهاء الله و پیروانش را به عکا در فلسطین و صبح ازل را به قبرس تبعید کرد، اما دشمنی میان دو گروه ادامه یافت. بهاء الله مدت نه سال در قلعه ای در عکا تحت نظر بود و پانزده سال بقیه عمر خویش را نیز در همان شهر گذراند و در هفتاد و پنج سالگی در 1308 قمری در شهر حیفا از دنیا رفت.

میرزا حسینعلی پس از اعلام «من یظهره اللهی» خویش، به فرستادن نامه (الواح) برای سلاطین و رهبران دینی و سیاسی جهان اقدام کرد و ادعاهای گوناگون خود را مطرح ساخت. بارزترین مقام ادعایی او ربوبیت و الوهیت بود. او خود را خدای خدایان، آفریدگار جهان، کسی که «لم یلد و لم یولد» است، خدای تنهای زندانی، معبود حقیقی، رب ما یری و ما لا یری نامید. پیروانش نیز پس از مرگ او همین ادعاها را درباره اش ‍ ترویج کردند و در نتیجه پیروانش نیز خدایی او را باور کردند و قبر او را قبله خویش گرفتند.

گذشته از ادعای ربوبیت، او شریعت جدید آورد و کتاب اقدس را نگاشت که بهائیان آن را «ناسخ جمیع صحائف» و مرجع تمام احکام و اوامر و نواهی می شمارند. بابیهایی که از قبول ادعای او امتناع کردند، یکی از انتقاداتشان همین شریعت آوری او بود، از این رو که به اعتقاد آنان، نسخ کتاب بیان نمی توانست در فاصله بسیار کوتاهی روی دهد. بویژه آنکه احکام بیان و اقدس هیچ مشابهتی با یکدیگر ندارند؛ اساس بابیت، از بین بردن همه کتابهای غیر بابی و قتل عام مخالفان بود، در حالی که اساس ‍ بهائیت، «راءفت کبری و رحمت عظمی و الفت با جمیع ملل» بود. با این حال میرزا حسینعلی در برخی جاها منکر نسخ بیان شد.

مهم ترین برهان او بر حقانیت ادعایش، مانند سید باب، سرعت نگارش و زیبایی خط بود. نقل شده که در هر شبانه روز یک جلد کتاب می نوشت. بسیاری از این نوشته ها بعدها به دستور میرزا حسینعلی نابود شد. نوشته های باقیمانده او نیز مملو از اغلاط املایی، انشایی، نحوی و غیر آن بود. مهمترین کتاب بهاء الله «ایقان» بود که در اثبات قائمیت سید علی محمد باب در آخرین سالهای اقامت در بغداد نگاشت.

اغلاط فراوان و نیز اظهار خضوع بهاءالله نسبت به برادرش صبح ازل در این کتاب سبب شد که از همان سالهای پایانی زندگی میرزا حسینعلی پیوسته در معرض تصحیح و تجدید نظر قرار گیرد.

بهائیه پس از بهاءالله
پس از مرگ میرزا حسینعلی، پسر ارشد او عباس افندی (1260-1340 هـ.ق) ملقب به عبد البهاء جانشین وی گردید.

البته میان او و برادرش محمد علی بر سر جانشینی پدر مناقشاتی رخ داد که منشاء آن صدور «لوح عهدی» از سوی میرزا حسینعلی بود که در آن جانشین خود را عباس‍ افندی و بعد از او محمد علی افندی معین کرده بود. در ابتدای کار اکثر بهائیان از محمد علی پیروی کردند، اما در نهایت عباس افندی غالب شد

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#4
عبد البهاء ادعایی جز پیروی از پدر و نشر تعالیم او نداشت و به منظور جلب رضایت مقامات عثمانی، رسما و با التزام تمام در مراسم دینی از جمله نماز جمعه شرکت می کرد و به بهائیان نیز سفارش کرده بود که در آن دیار به کلی از سخن گفتن درباره آیین جدید بپرهیزند.

در اواخر جنگ جهانی اول، در شرایطی که عثمانیها درگیر جنگ با انگلیسیها بودند و آرتور جیمز بالفور، وزیر خارجه انگلیس در صفر 1336/ نوامبر 1917 اعلامیه مشهور خود مبنی بر تشکیل وطن ملی یهود در فلسطین را صادر کرده بود، مسائلی روی داد که جمال پاشا، فرمانده کل قوای عثمانی، عزم قطعی بر اعدام عبدالبهاء و هدم مراکز بهائی در عکا و حیفا گرفت. برخی مورخان منشاء این تصمیم را روابط پنهان عبدالبهاء با قشون انگلیس که تازه در فلسطین مستقر شده بود، می دانند.

لرد بالفور بلافاصله به سالار سپاه انگلیس در فلسطین دستور داد تا با تمام قوا در حفظ عبد البهاء و بهائیان بکوشد. پس از تسلط سپاه انگلیس بر حیفا، عبد البهاء برای امپراتور انگلیس - ژرژ پنجم - دعا کرد و از اینکه سراپرده عدل در سراسر سرزمین فلسطین گسترده شده به درگاه خدا شکر گزارد.

پس از استقرار انگلیسی ها در فلسطین، عبد البهاء در سال 1340 هـ.ق درگذشت و در حیفا به خاک سپرده شد. در مراسم خاکسپاری او نمایندگانی از دولت انگلیس حضور داشتند و چرچیل، وزیر مستعمرات بریتانیا، با ارسال پیامی مراتب تسلیت پادشاه انگلیس را به جامعه بهائی ابلاغ کرد.

از مهمترین رویدادهای زندگی عبدالبهاء، سفر او به اروپا و امریکا بود. این سفر نقطه عطفی در ماهیت آیین بهایی محسوب می گردد. پیش از این مرحله، آیین بهایی بیشتر به عنوان یک انشعاب از اسلام یا تشیع و یا شاخه ای از متصوفه شناخته می شد و رهبران بهائیه برای اثبات حقانیت خود از قرآن و حدیث به جستجوی دلیل می پرداختند و این دلایل را برای حقانیت خویش به مسلمانان و بویژه شیعیان ارائه می کردند. مهمترین متن احکام آنان نیز از حیث صورت با متون فقهی اسلامی تشابه داشت. اما فاصله گرفتن رهبران بهائی از ایران و مهاجرات به استانبول و بغداد و فلسطین و در نهایت ارتباط با غرب، عملا سمت و سوی این آیین را تغییر داد و آن را از صورت آشنای دینهای شناخته شده، بویژه اسلام دور کرد.

عبد البهاء در سفرهای خود تعالیم باب و بهاء را با آنچه در قرن نوزدهم در غرب، خصوصا تحت عناوین روشنگری و مدرنیسم و اومانیسم متداول بود، آشتی داد. البته باید توجه داشت که خود بهاء الله نیز در مدت اقامتش‍ در بغداد با برخی از غربزده های عصر قاچار مثل میرزا ملکم خان که به بغداد رفته بودند، آشنا شد.

همچنین در مدت اقامتش در استانبول با میرزا فتحعلی آخوند زاده که سفری به آن دیار کرده بود آشنا گردید. افکار این روشنفکران غربزده در تحولات فکری میرزا حسینعلی بی تأثیر نبود. نمونه ای از متأثر شدن عبد البهاء از فرهنگ غربی مسأله وحدت زبان و خط بود که یکی از تعالیم دوازده گانه او بود. این تعلیم برگرفته از پیشنهاد زبان اختراعی اسپرانتو است که در اوایل قرن بیستم طرفدارانی یافته بود، ولی بزودی غیر عملی بودن آن آشکار شد و در بوته فراموشی افتاد

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#5
موارد دیگر تعالیم دوازده گانه عبارت است از: ترک تقلید (تحری حقیقت)، تطابق دین با علم و عقل، وحدت اساس ادیان، بیت العدل، وحدت عالم انسانی، ترک تعصبات، الفت و محبت میان افراد بشر، تعدیل معیشت عمومی، تساوی حقوق زنان و مردان، تعلیم و تربیت اجباری، صلح عمومی و تحریم جنگ. عبد البهاء این تعالیم را از ابتکارات پدرش قلمداد می کرد و معتقد بود پیش از او چنین تعالیمی وجود نداشت.

پس از عبد البهاء شوقی افندی ملقب به شوقی ربانی فرزند ارشد دختر عبد البهاء، بنا به وصیت عبد البهاء جانشین وی گردید. این جانشینی نیز با منازعات همراه بود، زیرا بر طبق وصیت بهاء الله پس از عبد البهاء باید برادرش محمد علی افندی به ریاست بهائیه می رسید. اما عبد البهاء او را کنار زد و شوقی افندی را به جانشینی او نصب کرد و مقرر نمود که ریاست بهائیان پس از شوقی در فرزندان ذکور او ادامه یابد.

برخی از بهائیان ریاست شوقی را نپذیرفتند و شوقی به رسم معهود اسلاف خود به بدگویی و ناسزا نسبت به مخالفان پرداخت. شوقی بر خلاف نیای خود تحصیلات رسمی داشت و در دانشگاه آمریکایی بیروت و سپس در آکسفورد تحصیل کرده بود.

نقش اساسی او در تاریخ بهائیه، توسعه تشکیلات اداری و جهانی این آیین بود و این فرایند بویژه در دهه شصت میلادی در اروپا و امریکا سرعت بیشتری گرفت و ساختمان معبدهای قاره ای بهائی موسوم به مشرق الاذکار به اتمام رسید. تشکیلات بهائیان که شوقی افندی به آن «نظم اداری امر الله» نام داد، زیر نظر مرکز اداری و روحانی بهائیان واقع در شهر حیفا در کشور اسرائیل که به «بیت العدل اعظم الهی» موسوم است، اداره می گردد.

در زمان حیات، شوقی از تأسیس این دولت حمایت کرد و مراتب دوستی بهائیان را نسبت به کشور اسرائیل به رئیس جمهور اسرائیل ابلاغ کرد.

بنابر تصریح عبد البهاء پس از وی بیست و چهار تن از فرزندان ذکورش، نسل بعد از نسل با لقب ولی امرالله باید رهبری بهاییان را بر عهده می گرفتند و هر یک باید جانشین خود را تعیین می کرد. اما شوقی افندی عقیم بود و طبعا پس از وفاتش دوران دیگری از دو دستگی و انشعاب و سرگشتگی در میان بهائیان ظاهر شد.

سرانجام همسر شوقی افندی، «روحیه ماکسول» و تعدادی از گروه 27 نفری منتخب شوقی ملقب به «ایادیان امرالله» اکثریت بهائیان را به خود جلب و مخالفان خویش را طرد و بیت العدل را در 1963 تأسیس کردند. گروه ایادیان امرالله با کمک افراد منتخب بیت العدل که به «مشاورین قاره ای» معروف اند رهبری اکثر بهائیان را بر عهده دارند.

به موازات رهبری روحیه ماکسول، چارلز میس ریمی نیز ادعای جانشینی شوقی افندی را کرد و گروه «بهائیان ارتدکس» را پدید آورد که امروزه در آمریکا، هندوستان و استرالیا و چند کشور دیگر پراکنده اند

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#6
عده ای دیگر از بهائیان به رهبری جوانی از بهائیان خراسان، به نام جمشید معانی که خود را «سماء الله» می خواند، گروه دیگری از بهائیان را تشکیل دادند که در اندونزی، هند، پاکستان و آمریکا پراکنده اند. بر طبق آمارهای بهائیان جمعیت آنان در سال 2002، پنج میلیون نفر تخمین زده می شود که البته این آمار اغراق آمیز است.


آیینها و باورهای بهائیان
نوشته های سید علی محمد باب، میرزا حسینعلی بهاء الله و عبد البهاء، تا حدی نیز شوقی افندی ربانی، از نظر بهائیان مقدس است، اما کتب باب عموما در دسترس بهائیان قرار نمی گیرد و دو کتاب اقدس و ایفان میرزا حسینعلی نوری در نزد آنان از اهمیت خاصی برخوردار است.

تقویم شمسی بهائی از نوروز آغاز گشته به نوزده ماه، در هر ماه به نوزده روز تقسیم می شود و چهار روز (در سالهای کبیسه پنج روز) باقیمانده ایام شکرگزاری و جشن تعیین شده است. بهائیان موظف به نماز روزانه و روزه به مدت نوزده روز در آخرین ماه سال و زیارت یکی از اماکن مقدسه ایشان، شامل منزل سید علی محمد باب در شیراز و منزل میرزا حسینعلی نوری در بغدادند.

بهائیان همچنین به حضور در ضیافات موظف اند که هر نوزده روز یک بار تشکیل می گردد. در آیین بهایی نوشیدن مشروبات الکلی و مواد مضر به سلامت منع شده و رضایت والدین عروس و داماد در ازدواج ضروری شمرده شده است.

آیین بهایی از ابتدای پیدایش در میان مسلمانان به عنوان یک انحراف اعتقادی (فرقه ضاله) شناخته شد. ادعای بابیت و سپس قائمیت و مهدویت توسط سید علی محمد باب با توجه به احادیث قطعی پذیزفته نبود. ویژگیهای مهدی در احادیث اسلامی به گونه ای تبیین شده که راه هرگونه ادعای بیجا را بسته است.

در احادیث ادعای بابیت امام غایت به شدت محکوم شده است. ادعای دین جدید توسط باب و بهاء الله با اعتقاد به خاتمیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله که توسط همه مسلمانان پذیرفته شده است، سازگار نبود. از این رو علی رغم تبلیغات گسترده، بهائیان در میان مسلمانان و شیعیان جایگاهی نیافتند.

تاریخ پر حادثه رهبران بهائی، نادرست درآمدن پیشگویی های آنان و منازعات دور از ادب از یکسو و حمایتهای دولتهای استعماری در مواضع مختلف از سران بهایی و بویژه همراهی آنان با دولت اسرائیل از سوی دیگر، زمینه فعالیت در کشورهای اسلامی، خصوصا ایران را از بهائیان گرفت.

مؤلفان بسیاری در نقد این آیین کتاب نوشتند. علمای حوزه های علمیه شیعه و دانشگاه الازهر و مفتیان بلاد اسلامی جدا بودن این فرقه از امت اسلامی را اعلام داشتند و آنان را مخالفان ضروریات اسلام معرفی کردند. بازگشت برخی مقامات و مبلغان بهائی از این آیین و افشای مسائل درونی این فرقه نیز عامل مهم فاصله گرفتن مسمانان از این آیین بوده است.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#7
نامه ای به خانه های اکثر بهاییان شیرازی ارسال گردیده است که در آن مطالبی از سوی یک تبری جسته از بهاییت منتشر گردیده است

متن نامه:

تشکیلات بهایی، مفتش بزرگ

داستایوفسکی ، نویسنده نامدار روسی در واپسین سالهای سده نوزدهم رمان دو جلدی برادران کارامازوف را نوشت و در آن فصل مستقلی که عنوان "مفتش بزرگ" را بر پیشانی خود دارد، به تحلیل مداخله ارباب کلیسایی ارتدوکس روسیه در ایمان و معنویت مومنان به مسیحیت می پردازد.

در این فصل به خوبی و با قدرت پیشگویی هنری داستایوفسکی بنده نوازی و کوچک نوازی کلیسای ارتودکس را برای به زیر مهمیز در آوردن مومنان توصیف می کند.

او نمی دانست که در سالهای نوشتن آن رمان آیینی در ایران، ( ممالک محروسه ایران در آن زمان ) در حال شکل گیری است که در دهه های بعد تشکیلاتی ظاهرا مذهبی و معنوی اما به واقع مستبد و مرموز بر آن حاکم می شود و در عرض کمتر از پنج دهه ، یعنی از زمان صعود شوقی ربانی در آغاز دهه سی شمسی کار به جایی بکشد که بیت العدل در رضوان 130 بدیع – آوریل 1973 در مقدمه انگلیسی ترجمه کتاب اقدس نوشت : " هرگاه بیت العدل اعظم صلاح بداند به احیاء الهی قوانین اضافی که برای آنها (احبا) الزامی خواهد بود ، ابلاغ خواهد کرد و راهنمایی ها و قوانین الحاقی ضروریه فراهم خواهد شد..."( ترجمه متن انگلیسی )

حدود پنجاه سال است که تشکیلات بر حیات و ممات بهاییان تسلط دارد. از این باب همخوانی بسیاری بین تشکیلات حزب توده و بهایی وجود دارد . در رمان یک جلدی "نام ها و سایه ها" نوشته محمد اخوت که در پاییز 1382 به وسیله انتشارات آگه منتشر شده در صفحه 61 جملاتی از سیطره تشکیلات می نویسد که وصف حال بهاییان در چنبر تشکیلات نیز می تواند باشد : "رشته تحصیلی را البته خودش انتخاب کرد ، اما بقیه تصمیم ها به او ابلاغ شد، این که کجا منزل کند ، با چه انجمن ها و گروه هایی مراوده داشته باشد، در کدام تجمع ها شرکت کند، برای چه جایی تقاضای کار بنویسد و غیره و غیره. در آ« سی سال عملا ار گرفتاری انتخای و تصمیم معاف بود."

آیین بهایی می گوید:"ای دوست در روضه قلب جز گل عشق مکار" اکا اگر پسر یا دختری دل به عشق فرد غیر بهایی بسپرد، بر سر دوراهی طرد از تشکیلات و شرکت در ضیافت نوزده روزه با دی کندن از عشق قرار می گیرد. در این آیین شارع و مفسر آن دم از "باریک دار (درخت) و برگ یک شاخسار... " می زند اما تشکیلات مدعی حمایت از وحدت عالم انسانی افراد انسانی را به احبا، محبان و مبغضان تقسیم می کند و اگر کسی جرات انتقاد از تشکیلات و تصمیمات آنها را بخصوص در زمینه های سیاسی را به خود بدهد طرد خواهد شد. طرد روحانی بیش از طرد تشکیلاتی است و شخص طرد شده را تا حد یک جذامی واگیردار تنزیل می دهد و هیچ بهایی حق سلام و علیک هم با آن مطرود ندارد. این تشکیلات به نقل از شارع آیین، عبدالبهاء درباره "تحری حقیقت" (جستجوی حقیقت) از هر افقی طالع شود داد سخت می دهد، اما اگر دختر با پسری در شانزده سالگی، سن تسجیل به خواندن کتاب های غیر امری روی بیاورد تا آگاهانه دین گریزی کند، بلافاصله خادمان (روحانیان و کاهنان بدون ردا و عبا) به او هجوم می آوردند تا رمه از دست راعی (تشکیلات) دور نیفتد.


نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#8
از حیات بهایی سخن می رانند اما اگر خانم عهدیه برای بیشتر فیلم های فارسی پیش از انقلاب آهنگ های مبتذل بخواند، باکی نیست زیرا به توصیه تشکیلات لوح احمد و اشعار امری هم می خواند. اما همین دو چهرگی برای منتقدان پذیرفته نیست و به قول یکی از ترانه های مبتذل عهدیه در یکی از همین فیلم ها "چشاشو در میارن"

از سیاست الله سخن می گویند و رفتن به سوی حکومت و از وحدت عالم انسانی و وحدت در تنوع و تصادها حرف می زنند، اما هر کجا که آمریکا به زور در می گشاید، تشکیلات نفوذ می کند.

نگارنده از تبری جستگان این تشکیلات است و در آستانه انقلاب اسلامی به یاد دارد که چگونه همین تشکیلات بهایی به ماندن شاه در قدرت، دل سپرده بود و جوانان را از پیوستن به خیزش عبیه نظام شاهنشاهی بر حذر می داشت. در حالی که مدعی بود "بهاییان پیرو حکومت وقت هستند". یعنی اگر حکومتی با تشکیلات بهایی کنار بیاید، ما در سیاست (بخوانید مخالفت با وضع موجود) دخالت نمی کنیم و اگر با تشکیلات نقادانه برخورد شد، آن وقت "زمان برافراشتن پرچم مظلومیت است". پس تکلیف جوانانی که می خواهند زندگی و معنویت را تجربه کنند چه می شود؟ این تشکیلات است که حکم می کند کی عشق بورز، کی بخوان و چه بخوان و چه واکنشی به رخدادهای پیرامون خود نشان بده و انتخاب های مهم زندگی ات را به ما واگذار کن.

تشکیلاتی که برای شش میلیارد انسان روی زمین تصمیم می گیرد نمی تواند مخالفت چند منتقد را تحمل کند و به طرد روحانی متوسل می شوند و تفرقه می آفرینند.

پس چه شد آن شعارها که "اگر دین سبب عداوت و تفرقه شود، بی دینی بهتر". آیینی که توصیه می کند"پیروان ادیان مختلف با روح و ریحان با هم معاشرت نمایند"، هنوز جهانی نشده و قلدری را بر افراد منتقد شروع می کند. اگر ازدواج با غیر بهایی طرد تشکیلاتی پادافره داده می شود، پس چگونه این تشکیلات می خواهد وحدت عالم انسانی را تحقق بخشد. آنچه که تشکیلات بهایی "عالم انسانی" می نامد در واقع "تشکیلات جهانی بهایی" است و گرنه شش میلیون بهایی در جهان نمی توانند همه تجارب دینی و معنوی شش میلیارد انسان را به نفع خود مصادره نمایند. وانگهی همین شش میلیون نیز در ساز و کار پیچیده ای حق تفکر خود برای تحری حقیقت را رسما به بیت العدل در حیفا، واقع در اسرائیل تفویض کرده اند. درست همان طور که مفتش بزرگ در برادران کارامازوف ایمان مسیحیان در روسیه را به نفع تشکیلات کلیسای ارتودوکس مصادره کرده بود.

تشکیلات بهایی این آیین را جهانی نکرده بلکه با قدرت های سلطه گر جهانی همسو کرده است.

امضاء محفوظ

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#9
در تكميل مبحث بهاييت، در اين مقاله مختصر، با استناد به كتب موثق بهايي كه در همه محافل آنها در دسترس است، و حتي الامكان فقط كتب نوشته شده توسط دو شخص اول بهاييت يعني آقاي علي محمد شيرازي ملقب به باب و ميرزا حسينعلي ملقب به بها استناد ميكنم. البته اينها دليل بر حقانيت اسلام نيستند ولي براي انسانهايي كه ميخواهند حرفها را بشنوند و از ميان آنها بهترين را انتخاب كنند، تا حدي كارساز است، تا اين حد كه بيشتر از اين دنبال تحقيق در اين فرقه كه تا اين حد دچار تناقض شده را نگيرند و اگر بدنبال دين ميگردند، به تحقيق در اديان آسماني بپردازند نه در گروههاي سياسي!

آقاي باب و مساله امام زمان

در صفحه بيست و هفت از كتاب صحيفه عدليه ايشان مينويسد: حصرت امام حسن عسكري داراي فرزندي بنام محمد بوده كه قائم اسلام و صاحب الزمان است

در صفحه پنج توضيح لغات و اصطلاحات كتاب بيان فارسي در تفسير حرف ميم كه در صفحه پنجاه و هشت آمده ميگويد: امام دوازدهم، محمد ابن الحسن العسكري

در لوح الف در كتاب اسرار الآثار جلد يك صفحه صد و هشتاد به بعد مضامين زير را ميبينيم: بعضي نسبت داده اند كه من ادعاي امامت و يا رسالت كرده ام. (خدا ايشان را به سبب اين تهمت بكشد)!!!… عده أي ديگر نسبت بابيت به من داده اند، (خدا ايشان را لعنت كند)!!!. از براي حضرت بقيه الله بعد از نواب اربعه ديگر نايبي وجود ندارد و هر كس چنين ادعايي كرد (بر همه واجب است كه او را بكشند.)!!! سپس اعلام ميكند كه امروز امام زمان محمد ابن حسن العسكري امام بر حق و حجت خدا ميباشد

آقاي باب و مساله امام دوازدهم شيعه

در صفحه پنج از كتاب صحيفه عدليه ميرزا عليمحمد راجع به دين اسلام بحث ميكند و ميگويد: اين شريعت مقدسه نسخ نخواهد شد، بلكه حلال محمد حلال است تا روز قيامت و حرام محمد حرام است تا روز قيامت

در صفحه هفتاد و هشت از كتاب رحيق مختوم جلد اول در ترجمه آيه 40 سوره احزاب (كه من اين آيه را در مقاله تحت عنوان اسلام تنها آيين يكتاپرستي مورد استناد قرار داده ام) از قول آقاي ميرزا حسينعلي معروف به بها الله ميگويد: رسالت و نبوت به حضرت محمد صلي الله عليه ختم گرديد و مقام من رسالت و نبوت نبوده و نيست. در صفحه صد و چهارده از قاموس توقيع جلد اول دقيقا اين مطلب تكرار شده است.



نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#10
آقايان عليمحمد و حسينعلي و مساله خدا

ميرزا عليمحمد در صفحه پنجم از لوح هيكل الدين كه ضميمه بيان عربي است، خود را ذات خدا و هستي او معرفي مينمايد

ميرزا حسينعلي نيز به صورت جداگانه در صفحه دويست و بيست و نه از كتاب مبين اظهار ميدارد: لا اله الا انا المسجون الفريد. يعني نيست خدايي بجز من زنداني تنها

آقايان بهايي در جريان هستند كه تفسير دستورات و مطالب كتب طبق اين آيين حرام است، و بايد ظاهر عبارات را بپذيرند. پس بر هر بهايي واجب است كه هر دو ادعا را قبول كرده و تا اينجا دو خدا داشته باشد، يكي ميرزا عليمحمد كه طبق همين آثار اشاره شده، يكروز خود را عبد امام دوازدهم حضرت محمد ابن حسن العسكري ميدانست، بعد به درجه قائميت، و بعد بتدريج تا حد خدايي صعود فرمود. و دومي هم آن خداي تنها و زنداني بود. محققين در علوم اديان هم بدانند كه بيشترين آيات عذاب كه در قرآن وعده داده شده براي دو دسته است: يكي مشركيني كه براي خداي زمين و آسمان شريك قائل شوند كه مثالشان روشن است. دوم كساني كه به اسلام كافر شوند كه آنها هم مثالشان روشن است. محافل محترم بهاييت(البته اگر چيزي از شما باقي مانده) توجه كنيد: اگر مشكلتان براي تبليغ در ايران رسميت يافتن است، من همان كتب چاپ خودتان را با هر تيراژي كه بخواهيد چاپ و به رايگان در ايران پخش ميكنم

البته اگر با رسميت يافتن فرجي حاصل ميشد در ساير نقاط جهان كه رسمي بوديد و هستيد و تازه بماند كه فقط بيست و چند سال است كه شما اجازه جفنگ بافتن نداريد و قبل از آن كه همه نظام و سرمايه ايران در خدمتتان بود چه كرديد؟

يكي از نقاط ضعف كساني كه حرف درست و منطقي براي گفتن ندارند در طول تاريخ سركوب مخالفين و عدم اجازه طرح ديدگاههاي مخالف بوده است. البته اين كار غير متمدنانه از اين دين بقول خودشان فوق العاده مترقي و جهاني بعيد است و فقط يك اشاره كوچك در صفحه صد و نود و هشت كتاب بيان شده كه ميگويد: تمام كتابهاي عالم را به غير از كتب امري و آنچه در قلمرو بيان نگارش يافته از بين ببريد

بهاييها ببينيد اين دستورات دستور خداست؟ مردم ببينيد اين دين آسماني است؟ مردم ببينيد اين كتابها الهي است؟ من جرات نميكنم اينجا آن جملات را بيآورم و ميتوانيد تلفني سوال كنيد، اما بهايي عزيزي كه اين مطالب را خواندي و ميخواني و بعد هم ماخذش را يادداشت ميكني و اگر گذاشتند كتابها را ببيني عين آنرا در همان صفحه ميخواني، من ميدانم كه از كودكي ترا در اين محدوده محصوره زنداني عقايدي كردند كه الآن فقط با همه وجودت به آن عادت كرده أي و نميخواهي و نميتواني جامعه به ظاهر دوست داشتني خود را ترك نمايي يا از طرد شدن ميهراسي. آري جدايي از دوستان صميمي و خاطرات شاد كنار آنها سخت است، من ميفهمم و با تمام وجود احساس ميكنم كه جدايي از خانواده چقدر سخت است، جدايي از پدر و مادر و برادري كه همه لحظات عمر در كنارت بوده اند بسيار سخت است اما جدايي از خدايي كه همه اين سالها بالاي سرت بوده و اينهمه ظلم تو را ديده، و با اين حال اينهمه نعمت به تو عطا كرده سخت نيست؟ آيا تحمل اين جدايي را ازين به بعد هم خواهي داشت؟ آيا ميخواهي همين كيش آبا و اجدادي را بر دوش بكشي اگر چه آنها جايگاهي جز آتش برايشان نباشد؟ آيا آنها گناه تو را هم بر دوش خواهند كشيد يا تو آنجا به تنهايي مسوول اعمال خود خواهي بود؟ آيا بدنت آنقدر قوي شده كه تحمل عذابهايي كه در قرآن برايت نوشته اند بياورد؟ من ميدانم كه شما در اين جريان و در بوجود آمدن آن هيچ گناهي نداشته ايد. ميدانم كه نگذاشته اند شما حتي اين دستورات را ببينيد. ميدانم كه لحظه لحظه عمر شما در جامعه اي گذشته كه ديگر مجال تحقيق در هيچ زمينه اي به شما داده نشده است كه اگر تحقيق كرده بوديد اينها را خوانده بوديد. اما هنوز هم دير نشده. اين شايد آخرين فرصتي باشد كه خداوند به شما ميدهد تا شايد چشمانتان باز شود و ببينيد كجا ميرويد. و اين مژده را به شما بدهم كه خداوند عالم كسي را كه همه عمر بخاطر جهالت در كفر به سر برده و گناه كرده، اگر مسلمان شود، از جبران ما فات معاف فرموده و وعده داده كه تمام گناهان او را به ثواب تبديل مينمايد. اين بزرگترين پاداشي است كه خدا به وي ميدهد، شايد چون خروج از كفر امريست كه مگر به لطف خداوند ممكن نميباشد و در پي آن نعمت پيدا كردن دوستاني پاك و زندگي در جامعه اي متعالي



پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان