آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



از قشنگ ترين قصه هايي كه خواندم
زمان کنونی: 02-27-2021، 10:39 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ❣khatereh❣
آخرین ارسال: ❣khatereh❣
پاسخ 0
بازدید 484

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
خواندم كه قشنگ ترين هايي قصه از

از قشنگ ترين قصه هايي كه خواندم
#1
داستان واقعی وخیلی زیباکه درپاکستان اتفاق افتاده..خیلی قشنگ وجذاب وعجیبه :


پزشک و جراح مشهور(د.ایشان)

روزی برای شرکت ذر یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد با عجله به فرودگاه رفت.. بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا رعدوبرق و صاعقه که باعث از کار افتادن یکی از موتور های هواپیما شده مجبوریم فرود اظطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشیم..دکتر بلافاصله به دفتر استعلامات فرودگاه رفت و خطاب به انها گفت:

من یک پزشک متخصص جهانی هستم و هر دقیقه برای من برابر با جان خیلی انسانهاست و شما میخواهید من 16 ساعت تو این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم؟ یکی از کار کنان گفت جناب دکتر اگر خیلی عجله دارید میتونید یک ماشین دربست بگیرید تا مقصد شما سه ساعت بیشتر نمانده است...دکتر ایشان با کمی درنگ پذیرفت و ماشینی را کرایه کرد و براه افتاد که ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شدو بارندگی شدیدی شروع شد بطوریکه ادامه دادن برایش مقدور نبود ساعتی رفت تااینکه احساس کرد دیگه راه را گم کرده و خسته و کوفته و در مانده وبا ناامیدی براهش ادامه داد که ناگهان کلبه ای کوچک توجه اورا به خود جلب کرد..

کنار اون کلبه توقف کرد و در را زد صدای پیر زنی را شنید._بفرما داخل هرکه هستی..در باز است..دکتر داخل شد واز پیر زن که زمین گیر بود خواست که اجازه دهد از تلفنش استفاده کند...

پیرزن خنده ای کرد و گفت کدام تلفن فرزندم؟اینجا نه برقی هست و نه تلفنی...ولی بفرما و استراحت کن و برای خودت استکانی چای بریز تا خستگی بدرکنی و کمی غذا هست بخور تا جون بگیری... دکتر از پیرزن تشکر کرد و مشغول خوردن شد در حالیکه پیرزن مشغول خواندن نماز و دعا بود..که ناگهان متوجه طفل کوچکی شد که بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود که هر از گاهی بین نمازهایش او را تکان میداد. پیرزن مدت طولانی به نماز و دعا مشغول بود که دکتر رو به او گفت:...بخدا من شرمنده ام این لطف و کرم و اخلاق نیکوی تو شدم امیدوارم که دعاهایت مستجاب شود.

پیرزن گفت:چه دعایی؟گفت:این طفل معصومی که جلو چشم شماست نوه من هست نه پدر داره و نه مادر  به یک بیماری مزمنی دچار شده که همه پزشکان اینجا از علاج ان عاجز هستند...

به من گفته اند که یه پزشک جراح بزرگی به نام دکتر ایشان هست که او قادر به علاجش هست...ولی او خیلی از ما دور ومن هم نمی توانم این بچه را پیش او ببرم...میترسم این طفل بیچاره و مسکین خوار و گرفتار شود..پس از الله خواسته ام که کارم را اسان کند..!

دکتر ایشان در حالیکه گریه میکرد گفت:

به والله که دعای تو هواپیماها را از کار انداخت و باعث زدن صاعقه ها شد و اسمان را به باریدن واداشت..تا اینکه من دکتر بسوی تو بکشاند ومن بخدا هرگز باور نداشتم که الله عزوجل با یک دعایی این چنین اسباب را برای بندگان مومنش مهیا میکند و بسوی انها روانه میکند

وقتی که دستها از همه اسباب کوتاه میشود فقط پناه بردن به افریدگار زمین و اسمان بجا می ماند... .


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  قشنگ ترین بوسه-انجمن koreafan yalda73 0 623 07-14-2014, 03:28 PM
آخرین ارسال: yalda73

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان