آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اسرائیلیات
زمان کنونی: 12-06-2020، 05:20 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 3
بازدید 443

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
اسرائیلیات

اسرائیلیات
#1
اسرائیلیات (1)



اسرائیلیات، جمع اسرائیلیه و منسوب به اسرائیل، لقب یعقوب پیامبر، جدّ اعلاى یهودیان است. اسرائیل، ترکیبى از دو واژه «اسر» به معناى غلبه و «ایل» به معناى قدرت کامل است [1] و در زبان عبرى، به کسى که بر قدرت کامل، یعنى خداوند چیره شده گفته مى‌شود. این لقب را از آن‌رو بر یعقوب نهاده‌اند که به گمان یهود، وى در مبارزه با خداوند بر او پیروز شد. [2] برخى جزء نخست این واژه را به معناى «عبد» و بخش دوم را به معناى «اللّه» دانسته‌اند، بنابراین، اسرائیل به معناى عبدالله (بنده خدا) است. [3]

نویسنده: آیت الله محمدهادى معرفت


اسرائیلیات در لغت و اصطلاح

اسرائیلیات، جمع اسرائیلیه و منسوب به اسرائیل، لقب یعقوب پیامبر، جدّ اعلاى یهودیان است. اسرائیل، ترکیبى از دو واژه «اسر» به معناى غلبه و «ایل» به معناى قدرت کامل است [1] و در زبان عبرى، به کسى که بر قدرت کامل، یعنى خداوند چیره شده گفته مى‌شود. این لقب را از آن‌رو بر یعقوب نهاده‌اند که به گمان یهود، وى در مبارزه با خداوند بر او پیروز شد. [2] برخى جزء نخست این واژه را به معناى «عبد» و بخش دوم را به معناى «اللّه» دانسته‌اند، بنابراین، اسرائیل به معناى عبدالله (بنده خدا) است. [3]
واژه اسرائیلیات گاهى در معنایى ویژه، فقط بر آن دسته از روایاتى اطلاق مى‌گردد که صبغه یهودىدارد [4] و از طریق فرهنگ یهودى وارد حوزه اسلامى مى‌شود [5]، و گاهى در معنایى گسترده‌تر هر آنچه را که صبغه یهودى و مسیحى دارد و در منابع اسلامى داخل شده [6]، و گاهى در مفهومى گسترده‌تر از دو مورد پیشین به‌کار رفته و هر نوع روایت و حکایتى را که از منابع غیر اسلامى وارد قلمرو فرهنگ اسلامى مى‌گردد شامل مى‌شود. [7]
مراوده زیاد یهودیان با مسلمانان در صدر اسلام، گسترده‌تر بودن فرهنگ یهود در مقایسه با ملت‌هاى دیگر، عداوت بیشتر آنان با مسلمانان، کارآمدتر بودن حیله‌هایشان و نقش بیشتر یهود در گسترش این روایات، سبب شد جنبه‌ی یهودى و اسرائیلى بر دیگر جهات غالب، و بر همه‌ی آنها واژه «اسرائیلیات» اطلاق شود. [8] اسرائیلیات به این معنا از اصطلاحاتى است که در قرن‌هاى متأخّر از عهد صحابه و تابعان بر این گونه مطالب نهاده شده است. آنچه در صدر اسلام و تا مدّت‌ها بعد از عصر صحابه و تابعان در این باره رواج داشته، تعبیراتى از قبیل «گفته‌هاى اهل‌کتاب»، «نقل از کتب پیشینیان» و امثال آن بوده است.
در روایتى از امام صادق علیه السلام از این‌گونه روایات به «احادیث یهود و نصارا» یاد شده است. [9] قدیم‌ترین منبع موجود که اسرائیلیات را در معناى اصطلاحى آن به‌کار برده، از مسعودى (م.343‌ق.) است که در آن افزون بر اطلاق اسرائیلیات بر روایات یهودى و مسیحى، به نمونه‌هایى از این روایات نیز اشاره کرده است. [10] سپس شیخ مفید (م.‌412‌ق.) این واژه را در همین معنا به‌کار برده است. [11] در قرن‌هاى بعد نیز برخى مؤلّفان، ضمن کاربرد این اصطلاح، مباحثى را درباره اسرائیلیات در مباحث تفسیرى و غیر تفسیرى مطرح کرده‌اند که در این میان، مفسّران، بیشتر از دیگران به این موضوع پرداخته‌اند، تا آنجا که برخى از مؤلّفان معاصر تألیفات مستقلّى را به این موضوع اختصاص داده‌اند که از مهم‌ترین آنها مى‌توان به الاسرائیلیات فى التفسیر و الحدیث از محمد حسین ذهبى،الاسرائیلیات و الموضوعات فى کتب التفسیر از محمد ابوشهبه و الاسرائیلیات و اثرها فى کتب التفسیر از رمزى نعناعه اشاره کرد.

مبدأ نفوذ اسرائیلیات

آغاز ورود اسرائیلیات به فرهنگ اسلامى به نفوذ تمدّن و فرهنگ یهودى به فرهنگ اعراب بت پرست قبل از اسلام بازمى‌گردد. پیش از ظهور اسلام، قبایل فراوانى از اهل کتاب در مجاورت مشرکان در مدینه و پیرامون آن از جمله خیبر و فدک زندگى مى‌کردند. اهل کتاب چون داراى دین و کتاب آسمانى بودند، موقعیت و فرهنگ بالاترى در مقایسه با مشرکان داشتند و نزد آنان از جایگاه علمى ویژه‌اى برخوردار بودند. مشرکان براى فهم بسیارى از مسائل، از جمله مسائل مربوط به خلقت، تاریخ ملّت‌هاى گذشته و‌... به آنان مراجعه مى‌کردند، افزون بر این، آنان در سال، دو کوچ زمستانى و تابستانى به یمن و شام داشتند و در این مسافرت‌ها با گروه‌هاى فراوانى از اهل‌کتاب که در این دو سرزمین ساکن بودند مراودت داشتند و این ارتباط‌ها نیز خود عامل دیگرى در نفوذ فرهنگ یهودى در فرهنگ عرب جاهلى به شمار مى‌رفت. [12] مراجعه اعراب به اهل‌کتاب، بعد از ظهور اسلام و پذیرش آیین جدید ادامه یافت و آنان براى فهم برخى ناشناخته‌ها، اهل‌کتاب را بر دیگران ترجیح مى‌دادند، به ویژه که قرآن نیز در آیاتى، مشرکان را به اهل کتاب ارجاع داده بود: «فَسألوا اَهلَ الذِّکرِ اِن کُنتُم لاتَعلَمون * بِالبَیِّناتِ والزُّبُرِ...». (نحل/16، 43‌ـ‌44; اسراء/17،101) مخاطب اصلى در این آیات، مشرکان هستند که خداوند به آنان خطاب کرده: اگر در صحّت گفته‌هاى قرآن شک دارید، از اهل‌کتاب بپرسید؛ امّا برخى مسلمانان گمان کردند که این آیات مراجعه آنان به اهل‌کتاب را مجاز شمرده است، بدین سبب براى سؤال از معارف اصلى دین به اهل‌کتاب مراجعه مى‌کردند.
رجوع به اهل‌کتاب به همین منوال ادامه داشت، تا اینکه پیامبراکرم صلى الله علیه وآله در روایاتى که خواهد آمد، به‌طور صریح مسلمانان را از مراجعه به آنان منع کرد؛ ولى با وجود نهى صریح پیامبر، گروهى از مسلمانان براى دستیابى به مطالبى که به گمان آنان در معارف اسلامى وجود نداشت، به اهل‌کتاب مراجعه مى‌کردند.
رحلت پیامبر صلى الله علیه وآله و فقدان آن حضرت سبب ورود بیشتر اسرائیلیات به فرهنگ اسلامى شد، زیرا از طرفى حضرت مانعى براى مراجعه مسلمانان به اهل‌کتاب به شمار مى‌رفت و از سوى دیگر، با وفات وى راه کسب دانش و معارف اسلامى بر کسانى که از جانشین عالِم و دروازه علم پیامبر، على علیه السلام و صحابیان دانشمندى همچون ابن‌عباس و ابن‌مسعود غافل بودند، مسدود ساخت، به همین جهت ذهبى مى‌نویسد: داخل شدن اسرائیلیات در تفسیر از امورى است که به عهد صحابه بازمى‌گردد. [13]
نو مسلمانانِ اهل‌کتاب که در عهد صحابه، اسلام را پذیرفته بودند، از عوامل دیگر ورود اسرائیلیات به فرهنگ اسلامى بودند. اینان با تظاهر به اسلام و سوء استفاده از اعتماد برخى صحابه، خرافاتفراوانى را وارد حوزه فرهنگ اسلامى کردند. ورود و نفوذ این روایات در دوره تابعان نیز ادامه یافت، بلکه در این عصر بر اثر تساهل گذشتگان، شیوع پدیده داستان‌سرایى، گرویدن شمار بیشترى از اهل‌کتاب به اسلام و نیز رغبت بیشتر مسلمانان به شنیدن داستان‌هاى ملّت‌هاى پیشین، اسرائیلیّات بیشترى وارد تفسیر و حدیث اسلامى شد، افزون بر این، وجود مفسّرانى در این عصر همچون مقاتل بن سلیمان که مى‌خواستند نقص و کمبودهاى تفسیر را با روایات اسرائیلى برطرف سازند، بر نفوذ بیشتر این روایات افزود [14] تا اینکه عصرِ تابعانِ تابعان فرا رسید. در این عصر نیز علاقه به اخذ روایات اسرائیلى افزون‌تر شد و گروهى در مراجعه به اهل‌کتاب، راه افراط را پیش گرفتند، به‌گونه‌اى که هر روایت اسرائیلى را مى‌پذیرفتند و آن را صحیح تلقّى مى‌کردند. این گرایش شدید ادامه یافت تا نوبت به عصر تدوین تفسیر رسید. در این عصر، برخى مفسّران بخش اعظم این روایات اسرائیلى را وارد تفسیر کردند. [15]


منابع
اثر التطور الفکرى فى‌التفسیر; الارشاد فى معرفة حجج‌الله على العباد، مفید; اسباب النزول، واحدى; اسدالغابة فى معرفة الصحابه; الاسرائیلیات فى التفسیر و‌الحدیث; الاسرائیلیات و اثرها فى کتب‌التفسیر; الاسرائیلیات و الموضوعات فى کتب التفسیر; اضواء على السنة المحمدیه; الاعلام; بحوث فى‌الملل و‌النحل; پژوهشى در باب اسرائیلیات در تفاسیر قرآن; تذکرة‌الحفاظ; تفسیر القرآن العظیم، ابن‌کثیر; التفسیر‌و‌المفسرون، ذهبى; التفسیر و‌المفسرون فى ثوبه‌القشیب، معرفت; تقیید العلم; تهذیب التهذیب; حلیة‌الاولیاء و طبقات الاصفیاء; دائرة المعارف فارسى; الدرالمنثور فى‌التفسیر بالمأثور; سنن الدارمى; سیر‌اعلام‌النبلاء; شرح نهج‌البلاغه، ابن‌ابى‌الحدید; شیخ‌المضیرة ابوهریره; صحیح البخارى; صحیح مسلم با شرح سنوسى; فتح‌البارى شرح صحیح البخارى; فجرالاسلام; قاموس کتاب مقدس; کتاب الخصال; کتاب مقدس; کنزالعمال فى سنن الاقوال والافعال; مجمع‌البیان فى تفسیر القرآن; مجمع‌الزوائد و منبع‌الفوائد; مروج الذهب و معادن الجوهر; مسند احمدبن‌حنبل; المصنف; مقدمة‌ابن‌خلدون; مقدمة فى اصول‌التفسیر; المیزان فى تفسیر القرآن; نقش ائمه (علیهم السلام) در احیاى دین.

پی‌نوشت‌ها: [1]. قاموس کتاب مقدس، ص‌53، 142.
[2]. کتاب مقدس، پیدایش، 32: 25‌ـ 29.
[3]. مجمع البیان، ج‌1، ص‌206.
[4]. دائرة‌المعارف مصاحب، ج‌1، ص‌135; الاسرائیلیات فى التفسیر والحدیث، ص‌19.
[5]. التفسیر والمفسرون، ذهبى، ج1، ص165; الاسرائیلیات و اثرها فى کتب التفسیر، ص‌72‌ـ‌73.
[6]. التفسیر والمفسرون، ذهبى، ج‌1، ص‌165، 169.
[7]. اسرائیلیات در تفاسیر، ص‌71‌ـ‌77.
[8]. التفسیر والمفسرون، ذهبى، ج‌1، ص‌165‌ـ‌166; التفسیروالمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌80‌ـ‌81.
[9]. الخصال،، ص‌353.
[10]. مروج الذهب، ج‌2، ص‌245.
[11]. الارشاد، ج‌1، ص‌8.
[12]. الاسرائیلیات فى التفسیر والحدیث، ص‌22‌ـ‌23.
[13]. التفسیر و المفسرون، ذهبى، ج‌1، ص‌169.
[14]. همان، ص‌175‌ـ‌177.
[15]. همان، ص‌175‌ـ‌177.

 

منبع : حرف آخر
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#2
اسرائیلیات (2)




افزون بر عواملى که اسرائیلیات را در تفسیر و حدیث اسلامى وارد کرد، زمینه‌ها یا عواملى نیز باعث شد تا این روایات، در دایره‌اى وسیع گسترش یافته همه شئون اخلاقى، اعتقادى و مذهبى مسلمانان را فراگیرد.

نویسنده: آیت الله محمدهادى معرفت






زمینه‌هاى گسترش‌اسرائیلیات



افزون بر عواملى که اسرائیلیات را در تفسیر و حدیث اسلامى وارد کرد، زمینه‌ها یا عواملى نیز باعث شد تا این روایات، در دایره‌اى وسیع گسترش یافته همه شئون اخلاقى، اعتقادى و مذهبى مسلمانان را فراگیرد. این زمینه‌ها عبارت‌است از:

1. ضعف فرهنگى عرب

مردم جزیرة‌العرب پیش از اسلام و سالها پس از ظهور اسلام از نظر فرهنگ و دانش در سطح بسیار پایینى قرار‌داشتند، به‌طورى که افراد با سواد میان آنان کمتر یافت مى‌شد، بدین سبب همواره در برابر اهل کتاب که موقعیّت علمى و اجتماعى برترى داشتند، خاضع و تسلیم اندیشه‌ها و افکار آنان بودند. ابن‌عباس مى‌گوید: گروهى از انصار از زمانى که بت‌پرست بودند به جهت اعتقاد به جایگاه علمى والاى اهل‌کتاب، در بسیارى از کارها از آنان پیروى مى‌کردند و تا آمدن مهاجران به مدینه به این روش خود پایبند بودند. [16] ابن‌خلدون نیز یکى از اسباب گسترش اسرائیلیات را بدوى بودن اعراب، جهالت و بى‌سوادى آنان و بهره‌مند بودن اهل‌کتاب از آیین و کتاب آسمانى دانسته است که این امر باعث شده اعراب، هر آنچه را اهل‌کتاب مى‌گفته‌اند بپذیرند. [17]

2. کینه و دشمنى شدید یهود

یهودیان با ظهور اسلام، موقعیّت سیاسى ـ اجتماعى و اقتصادى خود را از دست رفته مى‌دیدند. از سوى دیگر پیامبر خاتم از میان آنان برانگیخته نشد، ازاین‌رو از اسلام و مسلمانان کینه بسیار شدیدى در دل داشتند و همواره درصدد نابودى و ضربه‌زدن به اسلام بودند و چون از طریق مقابله نظامى و همدستى با مشرکان نتوانستند به این هدف دست یابند، از درِ حیله و تزویر وارد شده، با پذیرش اسلام و تظاهر به آن و جلب اعتماد برخى مسلمانان، عقاید خرافى فراوانى را وارد فرهنگ اسلامى کردند. [18]

3. ایجاز و گزیده‌گویى قرآن

قرآن‌کریم طبق اسلوب ویژه خود در بازگویى داستان‌ها و نقل‌هاى تاریخى، فقط به ذکر آنچه با هدف و مقصود کلام ارتباط داشته، بسنده کرده و به جزئیّات این داستان‌ها کمتر پرداخته است. این امر، گروهى از صحابه را بر آن داشت تا براى به دست آوردن جزئیات، به اهل‌کتاب که این داستان‌ها در کتاب‌هایشان با تفصیل بیشترى آمده است، مراجعه‌کنند. [19]

4. قصّه‌سرایان و همراهى دستگاه خلافت با آنان

علاقه وافر صحابه و دیگران به شنیدن داستان‌هاى ملّت‌هاى گذشته باعث شد داستان‌پردازى در صدر اسلام گسترش یابد. اینان با اهداف گوناگون، از جمله کسب مقام، شهرت، مال، بد نام کردن اسلام و فاسد کردن عقاید مسلمانان، داستان‌هاى خرافى فراوانى را ساخته و آنها را وارد فرهنگ اسلامى مى‌کردند. طبق نقل ابوشهبه، این کار در اواخر خلافت عمر آغاز و بعد به حرفه‌اى رسمى از سوى جاهلان مبدّل شد. سپس به تدریج، ابزار دست صاحبان سیاست گردید که براى رسیدن به مقاصد خود از گسترش این پدیده پشتیبانى کردند. [20] نامورترین این افراد تمیم اوس دارى است [21] که عمر به او اجازه داد پیش از خطبه‌هاى نماز جمعه در مسجدالنّبى به‌ایراد موعظه و نقل داستان بپردازد. این کار در‌زمان عثمان به هفته‌اى دو بار افزایش یافت. [22] نیز نقل شده که عمر بهکعب اجازه داد تا از کتاب‌هاى کهن براى او داستان نقل کند و مردم را نیز در شنیدن سخنان او آزاد مى‌گذاشت. [23] گرچه در روایات دیگرى نقل شده که عمر از نقل روایات اهل‌کتاب به شدّت منع، و ناقلان این‌گونه روایات را توبیخ مى‌کرده است. [24] این توبیخ و تشدید او به نوشتن روایات اهل‌کتاب مربوط بود، چنان‌که در نوشتن روایات پیامبر نیز همین سرسختى را نشان مى‌داد؛ امّا درباره نقل شفاهى این‌گونه نبود.
این حرفه در زمان معاویه گسترش بیشترى یافت و وى نخستین زمامدارى بود که داستان‌سرایان را براى اهداف سیاسى به خدمت گرفت. او براى این کار افرادى را منصوب و براى آنان کارمزد معیّنى قرار داد [25]، چنان‌که از وجود برخى صحابه پیامبر نیز براى جعل حدیث بر ضدّ مخالفان خود استفاده مى‌کرد. [26]

5. ممنوعیّت نگارش حدیث

ممنوعیّت نگارش حدیث پیامبر که در صدر اسلام پدید آمد و تا یک قرن بعد ادامه یافت، به دستور خلفا، به ویژه خلیفه دوم بود. خلأ حاصل از نگارش حدیث و نشر آن، زمینه مناسبى را براى بدعت‌هاى یهودى و یاوه‌هاى مسیحى و افسانه‌هاى زردشتى، به ویژه از سوى یهود و نصارا پدید آورد تا اینان احادیث فراوانى را جعل کنند و آن را به پیامبران الهى از جمله پیامبر اسلام نسبت دهند. [27] محمود ابوریه مى‌نویسد: از جمله پیامدهاى تأخیر تدوین حدیث تا پس از قرن اوّل، باز شدن درهاى جعل حدیث و رونق گرفتن آن بود، به حدّى که احادیث موضوعه فراوانى در منابع اسلامى وارد شد.[28]

6‌. مسامحه در نقل و بررسى روایات

از دیگر زمینه‌هاى نشر و گسترش اسرائیلیات، تسامح صحابه، تابعان و دیگر مفسّران و راویان حدیث است که بدون توجه به موثّق بودن راویان این احادیث و سازگار بودن مضمون این روایات با کتاب خدا، سنّت پیامبر و عقل، آنها را براى دیگران نقل یا در کتاب‌هاى تفسیرى خود ثبت مى‌کردند و بدین وسیله، کتاب‌هاى تفسیرى را ازاین‌روایات انباشتند. [29]

آثار و پیامدهاى اسرائیلیات

ورود و نفوذ اسرائیلیات به فرهنگ اسلامى، آثار سوء فراوانى را در پى داشت که عمده‌ترین آنها عبارت است از:

1.‌ آمیخته شدن تفسیر و حدیث صحیح اسلامى با خرافات

روایات اسرائیلى چون به‌طور عمده ساخته دست یهود و جاعلان حدیث بود، هیچ‌گونه تطبیقى با واقعیّت نداشت و این امر سبب آمیختگى روایات صحیح و غیر صحیح شد [30] که خود زمینه‌هاى تضعیف یا از بین رفتن اعتماد عمومى به تفسیر و حدیث و دور کردن مردم از معارف صحیح اسلامى را فراهم ساخت، به‌گونه‌اى که احمدبن‌حنبل مى‌گوید: سه چیز اصل و واقعیّتى ندارد و یکى از آنها تفسیر است. [31]

2. فساد و انحراف در عقاید مسلمانان

نقل عقاید باطل اسرائیلى و انتساب آن به پیامبر اسلام و دیگران باعث شد تا برخى از مذاهب اسلامى بدون تحقیق، این روایات را پذیرفته و آنها را به‌صورت عقیده و مذهب خود برگزینند. عقیده به جسم بودن خداوند، معصوم نبودن پیامبران و‌... را مى‌توان ره‌آورد این‌گونه روایات دانست.

3. مشوّه کردن چهره اسلام

ورود اسرائیلیات به فرهنگ اسلامى باعث شد تا عدّه‌اى اسلام را دینى خرافى جلوه دهند، و بگویند: اسلام مى‌کوشد پیروانش را با تعالیم پوچ و واهى که با هیچ معیار عقلى سازگارى ندارد، سرگرم سازد، چنان‌که برخى مستشرقان، بعضى ازاین‌روایات را از منابع اسلامى استخراج کرده و با ترویج آنها درصدد بدنام کردن اسلام و ضربه زدن به آن هستند. [32]

منابع
اثر التطور الفکرى فى‌التفسیر; الارشاد فى معرفة حجج‌الله على العباد، مفید; اسباب النزول، واحدى; اسدالغابة فى معرفة الصحابه; الاسرائیلیات فى التفسیر و‌الحدیث; الاسرائیلیات و اثرها فى کتب‌التفسیر; الاسرائیلیات و الموضوعات فى کتب التفسیر; اضواء على السنة المحمدیه; الاعلام; بحوث فى‌الملل و‌النحل; پژوهشى در باب اسرائیلیات در تفاسیر قرآن; تذکرة‌الحفاظ; تفسیر القرآن العظیم، ابن‌کثیر; التفسیر‌و‌المفسرون، ذهبى; التفسیر و‌المفسرون فى ثوبه‌القشیب، معرفت; تقیید العلم; تهذیب التهذیب; حلیة‌الاولیاء و طبقات الاصفیاء; دائرة المعارف فارسى; الدرالمنثور فى‌التفسیر بالمأثور; سنن الدارمى; سیر‌اعلام‌النبلاء; شرح نهج‌البلاغه، ابن‌ابى‌الحدید; شیخ‌المضیرة ابوهریره; صحیح البخارى; صحیح مسلم با شرح سنوسى; فتح‌البارى شرح صحیح البخارى; فجرالاسلام; قاموس کتاب مقدس; کتاب الخصال; کتاب مقدس; کنزالعمال فى سنن الاقوال والافعال; مجمع‌البیان فى تفسیر القرآن; مجمع‌الزوائد و منبع‌الفوائد; مروج الذهب و معادن الجوهر; مسند احمدبن‌حنبل; المصنف; مقدمة‌ابن‌خلدون; مقدمة فى اصول‌التفسیر; المیزان فى تفسیر القرآن; نقش ائمه (علیهم السلام) در احیاى دین.

پی‌نوشت‌ها:

[16]. تفسیر ابن‌کثیر، ج‌1، ص‌268‌ـ‌269.
[17]. اضواء على السنة المحمدیه، ص‌146; مقدمه ابن‌خلدون، ج‌3، ص‌1031.
[18]. اضواء على السنة المحمدیه، ص‌145‌ـ‌146.
[19]. التفسیر و المفسرون، ذهبى، ج‌1، ص‌169.
[20]. الاسرائیلیات ، ص89‌ـ‌90; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌130.
[21]. التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌103‌ـ‌108.
[22]. المصنف، ج‌3، ص219; سیر اعلام‌النبلاء، ج‌2، ص‌447‌ـ‌448.
[23]. تفسیر ابن‌کثیر، ج‌4، ص‌19.
[24]. همان، ج‌2، ص‌485.
[25]. فجرالاسلام، ص‌160; التفسیر و المفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌125‌ـ‌126.
[26]. اضواء على السنة المحمدیه، ص‌216; شرح نهج‌البلاغه، ج‌4، ص283.
[27]. الملل و النحل، ج‌1، ص‌68‌ـ‌69، 77.
[28]. اضواء على السنة المحمدیه، ص‌118.
[29]. التفسیر والمفسرون، ذهبى، ج‌1، ص‌176‌ـ‌178; المیزان، ج‌11، ص‌133‌ـ‌134.
[30]. التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌86.
[31]. الاسرائیلیات و اثرها فى کتب التفسیر، ص‌214.
[32]. همان، ص‌386‌ـ‌387.


 


منبع:حرف آخر

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#3
اسرائیلیات (3)



درباره مراجعه به اهل کتاب دو دیدگاه کلّى جواز و عدم جواز بین مفسران وجود دارد؛ برخى از نویسندگان متأخّر [33] که مراجعه به اهل‌کتاب را جایز مى‌دانند، براى اثبات این نظریّه و توجیه رجوع برخى از صحابه به اهل‌کتاب، به ادلّه‌اى از آیات، روایات و سیره صحابه استناد کرده‌اند

نویسنده: آیت الله محمدهادى معرفت









حکم مراجعه به اهل‌کتاب

درباره مراجعه به اهل کتاب دو دیدگاه کلّى جواز و عدم جواز بین مفسران وجود دارد؛ برخى از نویسندگان متأخّر [33] که مراجعه به اهل‌کتاب را جایز مى‌دانند، براى اثبات این نظریّه و توجیه رجوع برخى از صحابه به اهل‌کتاب، به ادلّه‌اى از آیات، روایات و سیره صحابه استناد کرده‌اند؛ از جمله قرآن در آیه 94 یونس/10 پیامبر و مسلمانان را به مراجعه به اهل‌کتاب دعوت کرده است: «فَاِن‌کُنتَ فى شَکّ مِمّا اَنزَلنا اِلَیکَ فَسئلِ الَّذینَ یَقرَءونَ الکِتابَ مِن قَبلِکَ لَقَد جاءَکَ الحَقُّ مِن رَبِّکَ فَلا تَکونَنَّ مِنَ المُمتَرین». در آیه‌اى دیگر، به مسلمانان مى‌گوید: از‌اهل ذکر که همان اهل‌کتاب هستند، بپرسید: «فَسألوا اَهلَ الذِّکرِ اِن کُنتُم لاتَعلَمون». (نحل/16،43) در آیه 45 زخرف/43 مى‌گوید: «و‌سأل مَن اَرسَلنا مِن قَبلِکَ مِن رُسُلِنا...». مقصود از کسانى که باید از آنان پرسیده شود امّت‌هاى گذشته و عالمان دینى آنان هستند. [34] در آیاتى نیز به صراحت، پرسش از بنى اسرائیل به میان آمده است:«فَسأل بَنى اِسرائیلَ» (اسراء/17، 101 و نیز بقره/2، 211) آیات پیشین و آیات دیگرى که در این زمینه وجود دارد، مراجعه به اهل‌کتاب را در مواردى که تحریف و تغییرى در آن صورت نگرفته [35] و موافق شریعت اسلام و عقل باشد، جایز شمرده است. اهل سنت روایتى از پیامبراکرم نقل کرده‌اند که فرمودند: «حدثوا عن بنی اسرائیل و لا حرج : از بنى‌اسرائیل روایت کنید و مانعى ندارد». [36] این روایت نیز بر جواز مراجعه به اهل‌کتاب دلالت دارد؛ همچنین از اینکه برخى صحابه از جمله ابوهریره و ابن‌عبّاس به اهل‌کتاب تازه مسلمان مراجعه مى‌کردند و در برخى از مسائل قرآنى از آنان مى‌پرسیدند و عبداللّه‌بن‌عمرو‌بن‌عاص در جنگ یرموک به دوبار شتر از کتب یهود دست یافت و از آنها روایت نقل کرد، مى‌توان جواز مراجعه به اهل‌کتاب را به‌دست‌آورد. [37]
در پاسخ باید گفت حق این است که هیچ‌یک از ادلّه‌ی ارائه شده نمى‌تواند مراجعه به اهل‌کتاب را در هیچ موردى (چه تفسیر و چه تاریخ انبیاى پیشین) ثابت کند، زیرا مخاطب آیات مورد استناد، گرچه در ظاهر شخص پیامبر صلى الله علیه وآله و مسلمانان هستند؛ ولى مقصود اصلى، کافران و منافقانى هستند که در رسالت پیامبر شک دارند. دلیل این امر، صدر و ذیل آیه 94 یونس/10 است: «فَاِن کُنتَ فى شَکّ مِمّا اَنزَلنا اِلَیکَ ... فَلا تَکونَنَّ مِنَ المُمتَرین». مقصود از این دو جمله که بحث شک در رسالت در آن مطرح شده، به‌طور یقین شخص پیامبر و مسلمانان معتقد نیست، بلکه مقصود کافران و منافقان‌اند که خداوند براى برطرف شدن این شک، آنان را به اهل‌کتاب که نبوّت پیامبر خاتم در کتب آنان موجود بود ارجاع داده است، چنان که مخاطب در آیات «فَسألوا اَهلَ الذِّکرِ اِن کُنتُم لاتَعلَمون * بِالبَیِّناتِ...» (نحل/16، 43‌ـ‌44) نیز ارشاد به اصل عقلایى رجوع به‌کارشناسان و اهل خبره است و بر جواز رجوع به فرد یا گروهى خاص دلالت ندارد. [38]
بر فرض دلالت داشتن این آیات، در مقابل آنها آیاتى هست که اهل کتاب، به ویژه عالمان آنان را اهل تزویر، مکر و تحریف کتاب‌هاى آسمانى معرّفى کرده است [39]: «یَسمَعونَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ یُحَرِّفونَهُ مِن بَعدِ ما عَقَلوهُ...» (بقره/2،‌75) در آیه‌اى دیگر آنان را کسانى دانسته که مطالبى را از جانب خود نوشته و براى دستیابى به متاع دنیا آن را میان مردم منتشر مى‌کنند: «فَوَیلٌ لِلَّذینَ یَکتُبونَ الکِتابَ بِاَیدیهِم ثُمَّ یَقولونَ هذا مِن عِندِ اللّهِ لِیَشتَروا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً» (بقره/2،79) بر همین اساس، قرآن در آیاتى دیگر به صراحت مسلمانان را از مراجعه و پرسش از آنان درباره تاریخ گذشتگان منع کرده است: «قُل‌رَبّى اَعلَمُ بِعِدَّتِهِم ما یَعلَمُهُم اِلاّ قَلیلٌ فَلا تُمارِ فیهِم اِلاّ مِراءً ظاهِرًا ولا تَستَفتِ فیهِم مِنهُم اَحَدا» (کهف/18،‌22)
امّا حدیث «حدثوا عن بنی‌إسرائیل و‌لا‌حرج» نیز بر مدّعا دلالتى نداشته و کنایه از این است که شما در بیان زشتی‌ها و فضاحت‌هاى اهل‌کتاب در وسعت هستید و هرچه درباره آنان بگویید خلاف واقع نخواهد بود، زیرا رسوایى و پلیدى این قوم گسترده‌تر از آن است که در مورد آنان احتمال داده مى‌شود. مؤیّد این مسئله روایت دیگرى است که پیامبر فرمود: «تحدثوا عن بنی‌اسرائیل و لا حرج فإنکم لاتحدثون بشىء الاّ و قد کان فیهم أعجب ‌: درباره بنى‌اسرائیل سخن بگویید و ایرادى ندارد، زیرا شما هیچ مطلبى درباره آنان نقل نمى‌کنید جز اینکه شگفت‌انگیزتر از آن میان آنان وجود دارد» [40]، افزون بر این، روایات متعدّدى در منع از مراجعه به اهل‌کتاب از پیامبر و صحابه وارد شده است؛ از‌جمله در روایتى نقل شده که پیامبر پس از مشاهده نسخه‌اى از تورات در دست عمر، به‌شدّت خشمناک شد و مسلمانان را از پرسش از اهل‌کتاب منع کرد. سپس فرمود: اگر موسى علیه السلام نیز اکنون زنده بود براى او پیروى جز از دین من جایز‌ نبود. [41] در روایتى دیگر، حضرت در برابر قرائت مطالبى از اهل‌کتاب به‌وسیله عمر فرمود: من برانگیخته شدم، درحالى‌که آغازکننده و پایان‌دهنده بودم. به من کلمات مفید و بى‌شمار داده شده است. مبادا سخنان اهل‌کتاب شما را سرگرم سازد. [42] از ابن‌عبّاس نیز روایت شده که مسلمانان را از پرسش از اهل‌کتاب منع کرده و مى‌گفت: چگونه به اهل‌کتاب مراجعه مى‌کنید، درحالى‌که کتاب فرود آمده بر رسول‌خدا تازه‌ترین اخبار را دارد؟ افزون بر این، قرآن اهل‌کتاب را اهل‌تزویر و تحریف آیات الهى معرّفى کرده است. [43] از ابن‌مسعود نیز روایت شده: درباره هیچ‌چیز، از اهل‌کتاب نپرسید، زیرا آنان هرگز شما‌را هدایت نخواهند کرد و اگر ناچار به این کار هستید، در آن خوب بنگرید و آنچه را موافق کتاب‌خداست پذیرفته، مخالف با کتاب خدا را دور‌افکنید. [44]
برخى از جمله ابن‌حجر روایات مانعه را مختص صدر اسلام دانسته که در آن زمان، به‌جهت نو پا بودن حکومت اسلامى و براى جلوگیرى از وقوع فتنه، از سوى پیامبر و صحابه صادر شده است؛ امّا زمانى که احتمال فتنه از‌بین‌رفت، به مسلمانان اجازه داده شد که به اهل‌کتاب مراجعه کنند. [45]
در پاسخ باید گفت همان علّتى که به سبب آن، مسلمانان صدر اسلام از مراجعه به اهل‌کتاب منع شدند، در عصرهاى متأخّر نیز ممکن است وجود داشته باشد. در پاسخ به دلیل سوم که عمل صحابه از جمله ابن‌عبّاس بود، باید گفت عالمان از صحابه از مراجعه به اهل‌کتاب خوددارى مى‌کردند، زیرا آنان با وجود شخص پیامبر که منبع علوم اوّل و آخر بود و امیرمؤمنان که دروازه علم حضرت به شمار مى‌رفت، نیازى به مراجعه به اهل‌کتاب و ابى‌بن‌کعب و امثال او نداشتند [46] و این‌که به ابن‌عبّاس نسبت داده‌اند که به اهل‌کتاب مراجعه مى‌کرده یا در منابع تفسیرى، اسرائیلیات فراوانى از او نقل شده، اتّهام و جعلیّاتى است که با اهداف سیاسى از جمله مخدوش کردن خاندان نبوّت به واسطه‌ی انتساب ابن‌عبّاس به آن خاندان و تقرّب به دستگاه خلافت عبّاسى به وسیله نقل حدیث از بزرگ خاندان این سلسله و نیز سوء استفاده دیگر جاعلان حدیث از اعتبار و شخصیّت ابن‌عبّاس به او نسبت داده شده‌است. [47]
نهایت چیزى که مى‌توان درباره ابن‌عبّاس پذیرفت، مراجعه‌ی محدود وى به اهل‌کتاب براى شناخت برخى از لغات عبرانى است [48]؛ امّا مراجعه‌ی دیگر صحابه همچون عبداللّه‌بن‌عمرو‌بن‌عاص، عبداللّه‌بن‌عمر و ابوهریره و امثال آنان که بضاعت و سابقه‌ی علمى نداشتند، قابل انکار نیست، بلکه این افراد افزون بر مراجعه، خود از عوامل نفوذ و گسترش اسرائیلیات در فرهنگ اسلامى بودند [49]؛ امّا با وجود نهى پیامبر و دیگر صحابه بلند مرتبه‌ی حضرت، عمل این عدّه نمى‌تواند مجوّزى براى رجوع به اهل‌کتاب باشد.

 

اقسام اسرائیلیات

اسرائیلیات به لحاظ محتوا، درستى و نادرستى و کیفیّت نقل، به انواع متعدّدى تقسیم شده است که هر یک حکمى خاص دارد. ابن‌تیمیه، این روایات را براساس صدق و کذب به سه دسته تقسیم مى‌کند:
1.‌ روایاتى که درستى آنها معلوم است و شاهدى بر صدق آنها وجود دارد.
2. ‌روایاتى که نادرستى آنها معلوم است و شاهدى بر کذب آنها وجود دارد.
3. ‌روایاتى که بر درستى و نادرستى آنها دلیل وجود ندارد و اسلام درباره آنها سکوت کرده است.
وى قسم اوّل را مى‌پذیرد و قسم دوم را مردود شمرده، درباره قسم سوم مى‌گوید: این روایات را نه مى‌پذیریم و نه رد مى‌کنیم؛ ولى نقل آنها براى استشهاد جایز است. [50]
ذهبى در تقسیمى این روایات را به صحیح، ضعیف وموضوع تقسیم مى‌کند و در تقسیمى دیگر مى‌گوید: اسرائیلیات موافق با اسلام یا مخالف با آن است، یا اسلام درباره آن سکوت کرده است. وى در تقسیم سوم آورده است: این روایات یا به عقاید یا به احکام مربوط مى‌شود، یا از قبیل موعظه و حوادث تاریخى است. [51] سپس درباره این اقسام مى‌نویسد: آنچه با شریعت اسلام موافقت دارد، پذیرفتنى و نقل آن جایز است و آنچه با شریعت اسلام مخالفت دارد، مردود و نقل آن حرام است و آنچه اسلام درباره آن سکوت کرده، نه قابل تصدیق و نه شایسته‌ی تکذیب است؛ امّا نقل آن اشکالى ندارد، زیرا غالب روایات این قسم به قصص و اخبار تاریخى مربوط مى‌شود و با عقاید و احکام ارتباطى ندارد تا نقل آن جایز نباشد. [52] تقسیم بهترى که مى‌توان در این باره مورد توجّه قرار داد، این است که روایات اسرائیلى یا به‌طور شفاهى نقل شده، چنان‌که بیشتر منقولات کعب الاحبار،ابن‌منبه، ابن‌سلام و امثال آنان چنین است، یا شفاهى نبوده، بلکه در کتاب‌هاى عهدین وجود دارد، چنان‌که بیشتر آنچه از اهل‌بیت علیهم السلام در مقام احتجاج اهل‌کتاب به آن استناد شده، از این قبیل است. بیشتر منقولات شفاهى ـ‌اگر نگوییم همه آنها‌ـ مطالبى ساختگى است که هیچ اصل و اساسى ندارد و منشأ آن، شایعات عوام و ساختگى است، بدین جهت نمى‌توان آنها را پذیرفت؛ امّا قسم دوم به سه دسته تقسیم مى‌شود: یا در اصول و فروع با شریعت اسلام موافق است که این قسم را مى‌پذیریم؛ مانند آنچه در مزامیر آمده است: متوکّلان و امیدواران به پروردگار، وارث زمین خواهند شد [53]، و قرآن این مطلب را تصدیق کرده است: «و لَقَد کَتَبنا فِى الزَّبورِ مِن بَعدِ الذِّکرِ اَنَّ الاَرضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحون» (انبیاء/21، 105) یا با شریعت اسلام مخالف است که آن را ترک مى‌کنیم؛ مانند آنچه در سفر خروج آمده که مى‌گوید: هارون، خود گوساله‌اى را براى پرستش بنى‌اسرائیل ساخت؛ نه سامرى. [54] این مطلب، با هدف خداوند از ارسال رسولان و آیات قرآن در تضادّ است [55] که مى‌گوید: «فَکَذلِکَ اَلقَى السّامِرىّ * فَاَخرَجَ لَهُم عِجلاً جَسَدًا لَهُ خوارٌ فَقالوا هذا اِلهُکُم و اِلهُ موسى...» (طه/20، 87‌ـ‌97)؛ امّا آنچه را اسلام درباره‌اش سکوت کرده، نه مى‌پذیریم و نه رد مى‌کنیم و شاید سخن پیامبر که فرمود: اهل‌کتاب را نه تصدیق کنید و نه تکذیب [56]، به همین قسم ناظر باشد، زیرا آنان حقّ و باطل را به هم آمیخته‌اند که اگر آنان را در این امور تصدیق کنیم، ممکن است باطل باشد و اگر تکذیب کنیم، ممکن است حق باشد، بنابراین، در این‌گونه موارد، احتیاط و طبق قواعد نقل حدیث عمل مى‌کنیم. [57]
 

منابعاثر التطور الفکرى فى‌التفسیر; الارشاد فى معرفة حجج‌الله على العباد، مفید; اسباب النزول، واحدى; اسدالغابة فى معرفة الصحابه; الاسرائیلیات فى التفسیر و‌الحدیث; الاسرائیلیات و اثرها فى کتب‌التفسیر; الاسرائیلیات و الموضوعات فى کتب التفسیر; اضواء على السنة المحمدیه; الاعلام; بحوث فى‌الملل و‌النحل; پژوهشى در باب اسرائیلیات در تفاسیر قرآن; تذکرة‌الحفاظ; تفسیر القرآن العظیم، ابن‌کثیر; التفسیر‌و‌المفسرون، ذهبى; التفسیر و‌المفسرون فى ثوبه‌القشیب، معرفت; تقیید العلم; تهذیب التهذیب; حلیة‌الاولیاء و طبقات الاصفیاء; دائرة المعارف فارسى; الدرالمنثور فى‌التفسیر بالمأثور; سنن الدارمى; سیر‌اعلام‌النبلاء; شرح نهج‌البلاغه، ابن‌ابى‌الحدید; شیخ‌المضیرة ابوهریره; صحیح البخارى; صحیح مسلم با شرح سنوسى; فتح‌البارى شرح صحیح البخارى; فجرالاسلام; قاموس کتاب مقدس; کتاب الخصال; کتاب مقدس; کنزالعمال فى سنن الاقوال والافعال; مجمع‌البیان فى تفسیر القرآن; مجمع‌الزوائد و منبع‌الفوائد; مروج الذهب و معادن الجوهر; مسند احمدبن‌حنبل; المصنف; مقدمة‌ابن‌خلدون; مقدمة فى اصول‌التفسیر; المیزان فى تفسیر القرآن; نقش ائمه (علیهم السلام) در احیاى دین.

 

پی‌نوشت‌ها:[33]. الاسرائیلیات فى التفسیر والحدیث، ص‌64‌ـ‌65.
[34]. التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌89.
[35]. الاسرائیلیات فى‌التفسیر والحدیث، ص‌63‌ـ‌65; التفسیروالمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌90.
[36]. مسند احمد، ج‌3، ص‌386; کنزالعمال، ج‌10، ص‌231.
[37]. التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌90‌ـ‌91.
[38]. المیزان، ج‌12، ص‌259.
[39]. التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌92.
[40]. مسند احمد، ج‌3، ص‌386.
[41]. همان، ج‌4، ص‌376‌ـ‌377; سنن الدارمى، ج‌1، ص‌115.
[42]. المصنف، ج‌6، ص112‌ـ‌113; مجمع‌الزوائد، ج1، ص‌182.
[43]. صحیح البخارى، ج‌3، ص‌218; ج‌8، ص‌261.
[44]. الدرالمنثور، ج6، ص470; تقییدالعلم، ص53‌ـ‌56.
[45]. فتح البارى، ج‌6، ص‌361.
[46]. التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌128.
[47]. همان، ذهبى، ج‌1، ص‌82‌ـ‌83‌; نقش‌ائمه در احیاى دین، ج‌12، ص‌20.
[48]. التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌1، ص‌252‌ـ‌253.
[49]‌. همان، ج‌2، ص‌128.
[50]. مقدمة فى اصول التفسیر، ص‌98.
[51]. الاسرائیلیات فى التفسیر و الحدیث، ص‌47‌ـ‌54.
[52]. همان، ص‌68‌.
[53]. کتاب مقدس، مزامیر، 37: 9.
[54]. همان، خروج‌32: 21‌ـ‌24.
[55]. التفسیر  و‌المفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌134، 138‌ـ‌140.
[56]. صحیح البخارى، ج‌3، ص‌217.
[57]. التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌141.







منبع:حرف آخر

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#4
اسرائیلیات (4)



افرادى که روایات اسرائیلى را پدید آورده یا به نشر و گسترش آن کمک کرده‌اند، فراوان‌اند؛ امّا برخى در این زمینه، بیشترین نقش را ایفا کرده‌اند، به‌گونه‌اى که بیشتر روایات و افسانه‌هاى اسرائیلى موجود در کتاب‌هاى تفسیر، حدیث و تاریخ اسلامى به این گروه ختم مى‌شود.

نویسنده: آیت الله محمدهادى معرفت







معروف‌ترین چهره‌هاى پدیدآورنده اسرائیلیات

افرادى که روایات اسرائیلى را پدید آورده یا به نشر و گسترش آن کمک کرده‌اند، فراوان‌اند؛ امّا برخى در این زمینه، بیشترین نقش را ایفا کرده‌اند، به‌گونه‌اى که بیشتر روایات و افسانه‌هاى اسرائیلى موجود در کتاب‌هاى تفسیر، حدیث و تاریخ اسلامى به این گروه ختم مى‌شود. این عدّه عبارت‌اند از:

1. عبدالله بن سلام

حصین‌بن سلام‌بن حارث اسرائیلى از عالمان یهود و از قبیله خزرج است که هنگام ورود پیامبر به مدینه، اسلام آورد و حضرت، نام او را عبدالله نهاد. [58] عبدالله همواره ادعا مى‌کرد که عالم‌ترین یهود بوده و درباره کتابهاى پیشین از همگان آگاه‌تر است. [59] او از کسانى بود که احادیث فراوانى را جعل کرد تا نظر عوام را به خود متوجه، و جایگاهش را میان آنان رفیع سازد. [60] از وى روایت شده که پیامبر به او اجازه داده یک شب قرآن و یک شب تورات بخواند؛ امّا ذهبى این روایت را به سبب وجود ابراهیم‌بن‌ابى‌یحیى که فردى متروک الحدیث و متّهم است، ضعیف دانسته است. [61] او در سال 43 هجرى و در زمان خلافت معاویه در مدینه در‌گذشت. [62]

2. کعب الاحبار

ابواسحاق کعب‌بن‌ماتع حمیرى، معروف به کعب الاحبار از دانشمندان بزرگ یهود در یمن بود که در اوایل خلافت عمر به اسلام گروید و در سال 34 هجرى در شهر حمص درگذشت. [63] صحابه از جمله عمر در آغاز براى اطّلاع از برخى معلومات به او مراجعه مى‌کردند؛ امّا پس از مدّتى بر اثر نقل روایات دروغ به سخنان او با دیده تردید نگریسته، او را تکذیب کردند. [64] نیز روایت شده است که على علیه السلام او را دروغگو خواند. [65] وى در زمان عثمان نیز به نقل اسرائیلیات پرداخت. سپس به شام رفت و جزو مشاوران معاویه و تحت حمایت او قرار گرفت و از طریق نقل روایات اسرائیلى و دروغ، پایه‌هاى حکومت وى را تثبیت کرد. روایات فراوانى که درباره فضیلت شام و ساکنان آن از وى نقل شده، مؤیّد این معناست. [66] این یهودى به ظاهر مسلمان، توانست به کمک برخى صحابه از جمله ابوهریره که بیشترین نقش را در نقل و گسترش روایات کعب برعهده داشت، خرافات و داستان‌هاى دروغ و جعلى فراوانى را وارد معارف دینى مسلمانان‌کند. [67]

3. تمیم بن اوس الدارى

ابورقیه تمیم‌بن اوس‌بن‌حارثه یا خارجه الدارى از عالمان مسیحى است که در سال نهم هجرى به مدینه آمد و اسلام را پذیرفت. وى راهب زمان خویش و عابد مردم فلسطین بود. [68] این کاهنمسیحى که پس از پذیرش اسلام، گرایش‌هاى مسیحى خود را حفظ کرده بود، نخستین کسى است که داستان‌سرایى را در مسجد رواج داد و حتّى به اتفاق روایات، نخستین قصّه‌گو در اسلام است. [69] وى از خلیفه‌دوم اجازه قصّه‌گویى خواست. عمر ابتدا ممانعت کرد. سپس به او اجازه داد تا پیش از نماز‌جمعه مردم را موعظه کند. این امر در زمان خلافت عثمان به هفته‌اى دوبار افزایش یافت. [70] مشهورترین حدیثى که از وى نقل شده، حدیث جساسه (خبرچین) است که مسلم آن را در صحیح خود نقل کرده است. [71] این حدیث افزون بر ضعف سند، از نظر محتوا نیز با معیارهاى حدیث صحیح سازگارى ندارد. [72] او در شام درگذشت و در بیت جبرین فلسطین دفن شد. [73]

4. وهب بن منبّه

ابوعبدالله وهب‌بن‌منبه صنعانى. پدرش منبه از اهالى خراسان و از شهر هرات بود که کسراى ایران، او را اخراج کرد و به یمن فرستاد. [74] وهب از دانشمندان بزرگ اهل کتاب در یمن بود که در سال 34 هجرى متولّد شد. وى مورّخ بود و از علوم اهل کتاب بهره فراوان داشت. [75] نقل شده که وى حدود 70 و چند کتاب از کتاب‌هاى پیشینیان را خوانده است. [76] در روایتى، او عبداللّه‌بن‌سلام و کعب‌الاحبار را داناترین زمان خویش، و خود را داناتر از آن دو مى‌دانست. [77]
وى در پیدایش و نشر اندیشه‌هاى خرافى نقش بسزایى داشت، به‌گونه‌اى که محمد رشید‌رضا او و کعب‌الاحبار را بدترین و ریاکارترین افراد در برابر مسلمانان دانسته و مى‌نویسد: هیچ خرافه‌اى در کتاب‌هاى تفسیرى و تاریخى درباره آفرینش موجودات، پیامبران، امّت‌هاى آنان و رستاخیز، به کتاب‌هاى تفسیر و تاریخ‌اسلامى راه‌نیافت، جز آنکه این دو در آن نقش داشتند. [78] وى در سال 110 یا 116 هجرى بر اثر ضربات یوسف‌بن‌عمر، والى یمن و عراق درگذشت. [79]

5. محمد بن کعب القرظى

پدر وى از اسیران بنی قریظه واز فرزندان کاهنان یهود بود. وى در سال‌40 هجرى متولّد شد و در سال‌117 هجرى وفات یافت و از کسانى بود که در مساجد به قصّه‌گویى مى‌پرداخت و افسانه‌هایى را از کتابهاى پیشینیان نقل مى‌کرد و سرانجام درحالى‌که در مسجد مشغول قصّه‌گویى بود، سقف مسجد فرو ریخت و به همراه گروهى دیگر جان‌سپرد. [80]

6‌. عبدالله بن عمرو بن عاص

ابومحمد عبدالله‌بن‌عمرو‌بن‌عاص از قبیله قریش. وى پیش از پدرش اسلام آورد. 7 سال پیش از هجرت متولّد شد و در سال 65 هجرى از دنیا رفت. [81] او نخستین کسى بود که پس از وفات پیامبر، به نشر اسرائیلیات پرداخت. در جنگ یرموک به دو بار شتر از کتب یهود دست یافت و از آن، مطالب و داستان‌هایى نقل مى‌کرد و عمل خود را با حدیثِ «حدثوا عن بنی‌إسرائیل و لا حرج» که از پیامبر صلى الله علیه وآله نقل مى‌کرد [82] و روایت خود ساخته‌اى که مدعى بود پیامبر در تعبیر خوابش به او اجازه قرائت تورات را داده بود [83]، توجیه مى‌کرد.

7. ابوهریره

نام، اصل و نسب او به‌طور دقیق روشن نیست و مورّخان در این جهت اختلاف دارند. [84] حدود 20 سال پیش از هجرت متولّد شد و در سال هفتم هجرت از یمن نزد پیامبر آمد و اسلام را پذیرفت. [85] وى نخستین راوى است که در اسلام مورد اتّهام قرار گرفت و بسیارى از اصحاب از جمله عمر، عثمان، عایشه او را به دروغگویى متّهم کردند و على علیه السلام او را دروغگوترین مردم دانست. [86] وى روایاتى را از اهل کتاب گرفته و آن را به پیامبر و اصحاب نسبت مى‌داد. به گفته برخى وى در میان صحابه، بیش از دیگران فریفته کعب الاحبار شده و به او اعتماد کرد. کعب با ذکاوت و حیله‌گرى، از سادگى ابوهریره بهره مى‌برد و هر خرافه و سخن باطلى را که مى‌خواست وارد اعتقادات مسلمانان کند به او تلقین و براى تأکید بر این امر، خود روایت ابوهریره را تصدیق مى‌کرد. [87] ابوهریره افزون بر تأثیرپذیرى از کعب‌الاحبار، از القائات وهب ابن منبّه نیز متأثّر بوده است. [88] در اواخر عمر، از سوى معاویه والى مدینه شد و در سال 59 هجرى و در‌80 سالگى در قصر عقیقخود درگذشت و در قبرستان بقیع مدفون شد. [89]

8‌. ابن جریج

ابوخالد یا ابوالولید عبدالملک‌بن عبدالعزیز‌بن‌جریج. اصل وى رومى، و پیش از اسلام نصرانى مذهب بود. در سال 80 هجرى متولّد شد و در سال 150 هجرى وفات یافت. ذهبى وى را یکى از قطب‌هاى نشر اسرائیلیات دانسته و مى‌نویسد: او محور نشر اسرائیلیات در دوره تابعان است و هرگاه آیات مرتبط به نصارا را دنبال کنیم، مى‌بینیم بیشترین روایاتى که طبرى درباره نصارا آورده، در محور ابن‌جریج دور مى‌زند [90]؛ امّا این نظریّه پندارى بی‌جا و مبتنى بر حدس است که شاهدى بر صحّت آن وجود ندارد، بلکه شاهد نادرستى این مدعا، افسانه‌هایى است که درباره مائده (سفره) آسمانى نازل بر حضرت عیسى علیه السلام و حواریّون در جامع‌البیان و الدرالمنثور آمده است که فقط دست وهب‌بن‌منبّه و کعب‌الاحبار در آنها دیده مى‌شود و از ابن‌جریج خبرى نیست؛ نیز صدها روایت اسرائیلى که ابوشهبه در کتاب الاسرائیلیات والموضوعات گرد آورده [91] و در آن دست‌هاى افرادى چون عبدالله‌بن‌سلام و تمیم دارى و کعب و وهب و قرظى و ابوهریره به‌طور فراگیر دیده مى‌شود، و ابن‌جریج فقط در یک مورد (هنگام نجات بنى‌اسرائیل از وادى تیه) از ابن‌عبّاس نقل‌مى‌کند. [92]

اسرائیلیات و کتابهاى تفسیر

با آغاز عصر تدوین تفسیر، اسرائیلیات فراوانى که وارد حوزه فرهنگ اسلامى شده بود، به تفاسیر نیز راه یافت. مجموع تفاسیر تدوین شده را مى‌توان به لحاظ نقل و عدم نقل اسرائیلیات، کیفیّت نقل و نیز نقد این روایات به چند دسته تقسیم کرد:
1.‌ تفاسیرى که اسرائیلیات فراوانى را بدون سند و بدون اینکه به نقد یا ردّ آنها بپردازند، آورده‌اند؛ مانند تفسیر‌ مقاتل بن سلیمان (م.‌150‌ق.)، و الدرالمنثور سیوطى. [93]
2. ‌تفاسیرى که اسرائیلیات را با سند ذکر کرده و جز در مواردى اندک، به نقد آن نپرداخته‌اند؛ مانندجامع‌البیان طبرى. [94]
3. ‌تفاسیرى که اسرائیلیات را با سند ذکر کرده و در بیشتر موارد به نقد و بررسى آنها پرداخته‌اند؛ مانند تفسیر‌القرآن العظیم ابن‌کثیر. [95]
4. تفاسیرى که اسرائیلیات را بدون سند نقل کرده و بیشتر به نقد آن پرداخته‌اند؛ مانند مجمع‌البیان فى تفسیرالقرآن طبرسى و روض‌الجنان و روح‌الجنان ابوالفتوح رازى. [96]
5. ‌تفاسیرى که ضمن حمله شدید به اسرائیلیات و ناقلان آنها، خود در مواردى گرفتار این روایات شده و بدون نقد آنها را در تفاسیر خود آورده‌اند؛ مانند الجامع لاحکام القرآن قرطبى و روح‌المعانى فى تفسیرالقرآن آلوسى. [97]
6‌. ‌تفاسیرى که از نقل اسرائیلیات احتراز و جز در موارد اندک همراه با نقد و ردّ آنها، از ذکر این روایات خوددارى کرده‌اند؛ مانند المیزان فى تفسیرالقرآن [98] علامه طباطبایى که گاهى اسرائیلیات را با سند یا بدون سند و با ذکر منبع نقل کرده؛ امّا با معیارهاى عرضه بر قرآن، سنّت و عقل به نقد این روایات مى‌پردازد.
پایان.

 

منابعاثر التطور الفکرى فى‌التفسیر; الارشاد فى معرفة حجج‌الله على العباد، مفید; اسباب النزول، واحدى; اسدالغابة فى معرفة الصحابه; الاسرائیلیات فى التفسیر و‌الحدیث; الاسرائیلیات و اثرها فى کتب‌التفسیر; الاسرائیلیات و الموضوعات فى کتب التفسیر; اضواء على السنة المحمدیه; الاعلام; بحوث فى‌الملل و‌النحل; پژوهشى در باب اسرائیلیات در تفاسیر قرآن; تذکرة‌الحفاظ; تفسیر القرآن العظیم، ابن‌کثیر; التفسیر‌و‌المفسرون، ذهبى; التفسیر و‌المفسرون فى ثوبه‌القشیب، معرفت; تقیید العلم; تهذیب التهذیب; حلیة‌الاولیاء و طبقات الاصفیاء; دائرة المعارف فارسى; الدرالمنثور فى‌التفسیر بالمأثور; سنن الدارمى; سیر‌اعلام‌النبلاء; شرح نهج‌البلاغه، ابن‌ابى‌الحدید; شیخ‌المضیرة ابوهریره; صحیح البخارى; صحیح مسلم با شرح سنوسى; فتح‌البارى شرح صحیح البخارى; فجرالاسلام; قاموس کتاب مقدس; کتاب الخصال; کتاب مقدس; کنزالعمال فى سنن الاقوال والافعال; مجمع‌البیان فى تفسیر القرآن; مجمع‌الزوائد و منبع‌الفوائد; مروج الذهب و معادن الجوهر; مسند احمدبن‌حنبل; المصنف; مقدمة‌ابن‌خلدون; مقدمة فى اصول‌التفسیر; المیزان فى تفسیر القرآن; نقش ائمه (علیهم السلام) در احیاى دین.

 

پی‌نوشت‌ها:[58]. الاصابه، ج‌4، ص‌102.
[59]. همان، ص‌103.
[60]. التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌96.
[61]. سیر اعلام النبلاء، ج‌2، ص‌418‌ـ 419.
[62]. الاصابه، ج‌4، ص‌104.
[63]. همان، ج‌5، ص‌481‌ـ‌484; سیر اعلام النبلاء، ج‌3، ص‌489‌ـ‌490; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌97.
[64]. حلیة‌الاولیاء، ج‌5، ص426‌ـ‌427; سیر اعلام‌النبلاء، ج‌3، ص‌489‌ـ‌490; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌98.
[65]. شرح نهج البلاغه، ج‌4، ص‌292.
[66]. اضواء على السنة المحمدیه، ص‌181.
[67]. همان، ص‌164.
[68]. الاصابه، ج‌1، ص‌488; اضواء على السنة المحمدیه، ص‌182.
[69]. فجر الاسلام، ص‌159; اسدالغابه، ج‌1، ص‌428.
[70]. سیر اعلام النبلاء، ج‌2، ص‌447‌ـ‌448.
[71]. صحیح مسلم، ج‌9، ص‌412‌ـ‌417.
[72]. التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌107.
[73]. الاصابه، ج‌1، ص‌488.
[74]. تهذیب التهذیب، ج‌11، ص‌148.
[75]. تذکرة الحفاظ، ج‌1، ص‌100‌ـ‌101; الاعلام، ج‌8، ص‌125.
[76]. تهذیب التهذیب، ج‌11، ص‌147.
[77]. تذکرة الحفاظ، ج‌1، ص‌101.
[78]. اضواء على‌السنة المحمدیه، ص‌174.
[79]. تهذیب‌التهذیب، ج‌11، ص148; الاعلام، ج‌8، ص‌126، 243.
[80]. تهذیب التهذیب، ج‌9، ص‌363‌ـ‌364.
[81]. سیر اعلام النبلاء، ج‌3، ص‌80; الاصابه، ج‌4، ص‌165‌ـ‌167; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌110.
[82]. صحیح البخارى، ج‌4، ص‌175; تفسیر ابن‌کثیر، ج‌1، ص‌5; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌110.
[83]. سیراعلام‌النبلاء، ج‌3، ص‌86; مسند احمد، ج‌2، ص444; حلیة‌الاولیاء، ج‌1، ص‌357.
[84]. اضواء على السنة المحمدیه، ص‌196; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌112.
[85]. الاعلام، ج3، ص‌308; حلیة‌الاولیاء، ج1، ص376; اسرائیلیات در تفاسیر، ص‌141.
[86]. اضواء على‌السنة المحمدیه، ص‌200‌ـ‌204.
[87]. همان، ص‌210; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص‌116‌ـ‌118.
[88]. شیخ المضیره، ص‌269.
[89]. اضواء على السنة المحمدیه، ص‌218.
[90]. التفسیر والمفسرون، ذهبى، ج‌1، ص‌198.
[91]. الاسرائیلیات، ص‌159‌ـ‌305.
[92]. همان، ص‌206‌ـ‌207.
[93]. الاسرائیلیات و اثرها فى کتب التفسیر، ص‌222، 329.
[94]. الاسرائیلیات، ص‌123; التفسیر والمفسرون، معرفت، ج‌2، ص313.
[95]. التفسیر و‌المفسرون، معرفت‌، ج‌2، ص‌340‌; الاسرائیلیات، ص‌129.
[96]. روض‌الجنان، ج‌2، ص‌82‌; مجمع‌البیان، ج‌8‌، ص‌736.
[97]. الاسرائیلیات، ص‌137، 146.
[98]. المیزان، ج‌4، ص‌146‌ـ‌147; ج‌8، ص‌378; اسرائیلیات در تفاسیر، ص‌208، 244.





منبع   حرف آخر



پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان