آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اس ام اس کودکانه
زمان کنونی: 10-15-2019، 04:02 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: yalda73
آخرین ارسال: yalda73
پاسخ 5
بازدید 651

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
اس ام کودکانه

اس ام اس کودکانه
#1
بدون اجازه:

روزی معلمی به شاگردانش گفت: چه کسی دوست دارد به بهشت برود .همه بچه ها دستشان را بالا گرفتند بجز یک نفر.
.
.
.
معلم به او گفت: چرا دستت را بالا نمی بری ؟

شاگرد گفت: چون مادرم گفته بدون اجازه او هیچ جا نروم.
.
.
.
دیوانه ها

دو تا دیوانه به هم رسیدند. یکی با دست خورشید را نشان داد و گفت: میدونی این خورشید یا ماه؟

دیوونه دومی گفت: نمی دونم من هم مثل تو در این شهر غریبم.
.
.
.
تشنه

دو نفر در بیابان گم شده بودند و حسابی تشنه شان شده بود.

اولی گفت: خیلی تشنه ام شده بیا از چیز های خوشمزه تعریف کن.

دومی: چرا؟

اولی: برای این که آب دهانم راه بیفتد.

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
نویسنده :yalda73   آفلاین
#2
.
پول خرد

دوست عزیزم، پول خرد داری به من بدهی؟ می خواهم سوار اتوبوس بشوم.

نه، پول خرد ندارم. فقط یک اسکناس دارم.

خوب، باشه همان را بده با تاکسی می روم.
.
.
.
قهر

عکاس:چرا به دوربین پشت کرده ای ؟

نیما: چون این عکس را برای کسی می فرستم که با او قهر هستم!
.
.
.
تمساح بد بخت

یک روز یک تمساح بدبخت شد .

رفت سر کوچه وگفت: به من مارمولک کمک کنید.

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#3
*به یه نفر میگن : خوابیده آب نخور عقلت کم میشه. میگه : عقل دیگه چیه ؟ میگن : هیچی بابا آبتو بخور .
.
.
.
*پدر : بگو ببینم پسر چند تا تک آورده ای ؟ پسر با گریه جواب داد : فقط دوتا . پدر پرسید : از کدام درس ها ؟ پسر گریه اش شدید تر شد و گفت : از شفاهی و کتبی !
.
.
.
*دو تا تنبل کنار هم نشسته بودن یکی شون خمیازه می کشه اون یکی بهش میگه : قربون دستت تا دهنت بازه بچه من رو هم صدا بزن!
.
.
.
*اولی : از ماشینی که خریدی راضی هستی ؟ دومی : خودم نه ولی مکانیک سر کوچه خیلی راضیه !
.
.
.
 *از یه خنگ می پرسن : می گذاری پسرت بره دانشگاه؟ میگه : اگه به درسش لطمه نخوره ،آره .
.
.

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#4
.
.
*بیمار: آقای دکتر! این، آن دندانی نیست که می خواهم بکشم. دکتر: صبر داشته باشید جانم، کم کم به آن هم می رسیم!
.
.
.
*دکتر پس از معاینه به بیمارش گفت: همان طور که می بینم سرفه ی شما از دیروز بهتر شده. بیمار گفت: درسته، آخه من دیشب تا صبح تمرین می کردم!
.
.
.
*بیمار: آقای دکتر! ریش من درد می کند.
دکتر: چه خورده ای؟
بیمار:نان و یخ.
دکتر: خاک بر سرت که نه غذایت شبیه آدم هاست و نه دردت!
.
.
.
*هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتن جیغ می زدن به جزء یه دیوونه. ازش می پرسن چرا تو ساکتی؟ می گه: مال بابام که نیست، بذار سقوط کنه!
.
.
.
*مردی در هوای سرد، اسبی را دید که از بینی اش بخار بیرون می آمد. با خود گفت فهمیدم، پس اسب بخار که می گن همینه

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#5
شمارش
دیوانه ای لب چاه نشسته بود و می گفت: هفت هفت هفت... شخصی به او رسید و گفت: برای چه هفت هفت می گویی؟ دیوانه مرد را به چاه انداخت و گفت: هشت هشت هشت...!


 سهم بیشتر
دو نفر با هم شریکی شتری خریدند. دو سومش را یکی داد و یک سومش را دیگری. اتفاقاً سیل آمد و شتر را با بارش برد و اختلاف پیدا شد و پیش حاکم رفتند.

حاکم به آن ها گفت: کدامیک سهم بیشتری دارید؟ مرد اول گفت: من. حاکم گفت: چون تو سهم بیشتری داری سهم تو بر شتر سنگینی کرده و شتر را غرق کرده پس باید سهم طرف دیگر را بدهی.

 سوال نیمه شب
اولی: می شود یک سوال از شما بکنم؟

دومی: نه! آخر مرد حسابی ساعت سه نصفه شب هم وقت سوال پرسیدن است!؟

اولی: متشکرم. می خواستم بدانم ساعت چند است.

 پیانو
پزشک: خوب من گچ دستت را باز می کنم تا دیگر ناراحتی نداشته باشی.
بیمار: متشکرم دکترجان. حالا می توانم پیانو بزنم؟


پزشک: بله جانم حتماً.
بیمار: آخ جون. چون من تا حالا، پیانو زدن بلد نبودم.


 راه حل

اولی: اگر تلویزیون روشن نشد، چی کار کنم؟


دومی: هلش بده، بذار کانال دو!

 تیراندازی
شخصی از تیراندازی پرسید: آقا! شما چکار می کنید که همیشه تیرتان به وسط دایره ی هدف می خورد؟ تیرانداز گفت: این که کاری ندارد، من اول تیر را می اندازم، بعد می روم دور آن یک دایره می کشم!

 آژانس!
گدایی به مرد پولداری رسید و گفت: آقا لطفاً 200 تومان به من بدهید تا با اتوبوس  به منزل بروم.

پولدار گفت: می بخشید، من فقط 10000 تومانی دارم.

گدا گفت: اشکالی ندارد، مجبورم با آژانس بروم!

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#6
اولی : امتحان رانندگی ات رو چی کار کردی ؟ رد که نشدی ؟
دومی : چرا ، اتفاقاً از روی چند تا موتوری و یه عابر هم رد شدم !
.
.
.
معلم : فاعل جمله ” دزد از خانه همسایه ، دو تا قالیچه دزدید ” کجاست ؟
دانش آموز : توی زندان !
.
.
.
کچلی به سلمانی میرود همه نگاهش می کنند !
میگه : چیه ؟ اومدم آب بخورم !!
.
.
.
اولی : چرا روی گونی شکر ، داری می نویسی نمک ؟
دومی : هیس ! میخوام مورچه ها رو گول بزنم !
.
.
.
اولی : چرا ماهی ها نمی توانند حرف بزنند ؟
دومی : تو خودت اگر دهانت پر از آب باشد می توانی حرف بزنی ؟
.
.
.
اولی : با این عجله کجا می ری ؟
دومی : می رم کتابفروشی کتاب بخرم .
اولی : تو که کتابخون نبودی !
دومی : آخه یکی از دوستانم دیروز یه چراغ مطالعه برام هدیه آورد !
.
.
.
مشتری : تلوزیون رنگی دارید ؟
فروشنده : بله ، البته !
مشتری : پس بی زحمت یه دونه قرمزش رو به من بدید !
.
.
.
یکی داشته یکی رو کتک می زده ، خودش هم داد می زده کمک !
می گن : تو که داری می زنیش چرا کمک می خوای ؟
می گه : آخه گفته بلند شم لهت می کنم !
.
.
.
اولی : اگر گفتی چرا وسط قرص خط دارد ؟
دومی : برای اینکه اگر از گلو پایین نرفت ، آن را با پیچ گوشتی بپیچانیم !
.
.
.
مستاجر : این چه خونه ایه که به ما دادی ؟ همه اش از سقف خونه آب چکه می کنه !
صاحبخانه : با این کرایه ای که می دی ، توقع داری شربت برات چکه کنه !
.
.
.
ایرج : بیژن چرا روزهای آفتابی باخودت چتر می آوری !؟
بیژن : آخه روزهای بارانی بابام چتر را می برد ! :(
.
.
.
مادر : پسرم برو مغازه الکتریکی ، یک مهتابی بخر !
پسرک به مغازه که رسید ، یادش رفت چی باید بگه !
کمی فکر کرد و گفت : آقا ببخشید می شه یک متر لامپ بدید !
.
.
.
از مردی پرسیدند : چه رنگی را دوست داری ؟
کمی فکر کرد و گفت : رنگ کم رنگ !
.
.
.
معلم : چرا در آخر ماه ، ماه پنهان می شود ؟ آیا می دانی کجا می رود ؟
شاگرد : آقا حتماً می رد حقوقش را بگیرد !
.
.
.
یکی سوار آسانسور می شه ، می بینه نوشتن ظرفیت ۱۲ نفر !
می گه : بدبختی رو ببین ، ۱۱ نفر دیگه رو از کجا پیدا کنم ؟!
.
.
.
معلم : وقتی گفته می شود : ” من می روم ، تو می روی ، او می رود ” چه زمانی است ؟
شاگرد : این زمانی است که زنگ خورده و ناظم هم جلوی در ایستاده !
.
.
.
معلم : یک یکی می شه چند تا ؟
شاگرد : فکر نمی کنم خیلی بش

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد



پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1017 - Can't find file: './koreafan_ZnvhsUg/mybb_threadviews.MYI' (errno: 2 "No such file or directory")
Query:
INSERT INTO mybb_threadviews (tid) VALUES('9079')