اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعارشب ششم محرم(حضرت قاسم بن الحسن«ع»)
زمان کنونی: 05-15-2021، 09:28 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: movafagh
پاسخ 27
بازدید 2125

امتیاز موضوع:
  • 3 رای - 4.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
حضرت الحسن«ع» بن اشعارشب قاسم ششم محرم

اشعارشب ششم محرم(حضرت قاسم بن الحسن«ع»)
#1
مرکب سوار کوچک کرب وبلا شدی

زهرا شدی،علی شدی ومصطفی شدی


وقتی عسل ز لعل لبت بوسه ای گرفت

تنها سواره ی حسن مجتبی شدی


از بس عزیز هستی واز بس که محشری

بین قنوت زینب کبری دعا شدی


دل ها شکست و غصّه حرم را فرا گرفت

وقتی که از کنار عمویت جدا شدی


بند رکاب حسرت پای تو را کشید

تا راهی میانه ی دشت بلا شدی


دانه به دانه موی عمویت سفید شد

وقتی زمین فتادی و وقتی که تا شدی


در بین معرکه چقدَر نیزه خوردی و

پرپر شدی خلاصه شدی نخ نما شدی


یک نیزه دار جسم تو را بر زمین زد و

بر زیر نعل کشته ی بی انتها شدی


تشییع پیکرت چقدر دردسر شد و

آخر میان تکّه حصیری تو جا شدی


آن خاطرات کوچه دوباره مرور شد

وقتی به زیر پای عدو جابه جا شدی
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#2
قد کشید و بلند بالا شد

تا فلک پر زد و مسیحا شد
 
به همین قدر اکتفا فرمود
بند کفش اش نبست و موسی شد
 
آب و آیینه را خبر بکنید
رخ داماد عشق زیبا شد
 
دست و پا زد که یعنی این جایم
علت این بود زود پیدا شد
 
طفل معصوم گفت تشنه لبم
همه جا شرم مال سقا شد
 
نوه ی مرتضی و فاطمه بود
زائر مرتضی و زهرا شد
 
صبح پایش رکاب را پس زد
عصر قدش چو قد آقا شد
 
چند ابرو اضافه بر رخ داشت
یا سم اسب بر رخش جا شد؟
 
ارباً اربا شد از درون بدنش
این حسن زاده پور لیلا شد
 
سخت پیچیده است پیکر او
علت مرگ او معما شد
 
قاتلی دور دست خود تاباند
زلفش از پیچ بس چلیپا شد
 
دست خط پدر غمش را برد
یک دهه پیش از این گره وا شد
 
بازویش زیر سم مرکب رفت
دست خط مبارکی تا شد
 
سنگ بازی شده است با سر او
چون چو طفلان سوار نی ها شد
 
سر مپیچ از عمو بده بوسه
گردنت گر چه بی مدارا شد
 
رو به قبله کند چگونه تو را
بندهایت ز یکدگر وا شد

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#3
نفسم حبس شد از آنچه که چشمم دیده

پر و بال نفسم را پر و بالت چیده
 
هر تنی مثل تو پرپر بشود می پاشد
بدنت از عسل اینگونه به هم چسبیده
 
نقل دامادی تو بود ؛مبارک باشد
سنگ هایی که به روی سر تو باریده
 
چه قدر خار به زخم بدنت می بینم
چه قدر پیکر تو روی زمین چرخیده
 
چه قدر موی تو در دور و برت ریخته است
پیچش زلف تو در دست چه کس پیچیده
 
نیست تیغی که لبی از تن تو تر نکند
بس که از پیکر تو چشمه ی خون جوشیده
 
چه قدر خاک نشسته به تنت، اما نه
تن تو مثل غباری به زمین خوابیده
 
هر کجا می نگرم زخم هلالی داری
رختی از نقش سم اسب تنت پوشیده
 
صفحه صفحه شده ای و به خودم می گویم
این کتابی است که شیرازه ی آن پاشیده

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#4
آیینه‌ ی مرد جمل آمد به میدان
یک شیر دل مانند یل آمد به میدان
با سیزده جام عسل آمد به میدان
ای لشگر کوفه اجل آمد به میدان
 
باید که قبر خویش را آماده سازید
در دل جگر دارید اگر بر او بتازید
 
رفته به بابایش که این‌گونه شریف است
از نسل پاک صاحب دین حنیف است
قاسم اگر چه قدّ و بالایش ظریف است
امّا خدایی او سپاهی را حریف است
 
گوید به او عمّه: به بدخواه تو لعنت
مه‌ پاره‌ ی نجمه! به بدخواه تو لعنت
 
شاگرد رزم حضرت عباس، قاسم
آمد ولی در هیبت عباس، قاسم
در بازوانش قدرت عباس، قاسم
به‌ به که دارد غیرت عباس، قاسم
 
عمّامه‌ ی او را عمویش با نمک بست
مانند بابایش حسن، تحت‌الحنک بست
 
قاسم حریف تن به تن دارد؟ ندارد
این نوجوان جوشن به تن دارد؟ ندارد
چیزی کم از بابا حسن دارد؟ ندارد
اصلاً مگر ازرق زدن دارد؟ ندارد
 
ازرق کجا و شیر میدان خطرها
قاسم بُوَد رزمنده‌ی نسل قمرها
 
وقت پریدن ناگهان بال و پرش ریخت
یک لشکری را ریخت آخر پیکرش ریخت
از میمنه تا میسره روی سرش ریخت
از روی زین افتاد قلب مادرش ریخت
 
مثل مدینه کوچه ای را باز کردند
پرتاب سنگ و نیزه را آغاز کردند

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#5
اي يادگار ِ رويِ قشنگِ برادرم
جان كَندَنت روي زمين نيست باورم
 
وقتي كه استغاثه ي جانسوز تو رسيد
هفت آسمان شكست و فرو ريخت برابرم
 
پُر شد فضا ز عطر گلابِ تنت عمو
عطر تن تو زنده كُند يادِ اكبرم
 
پا بر زمين نكش كه دلم ريش ميشود
پرپر نزن مثال كبوتر برابرم
 
در استخوان خُردِ جناقِ تو ديده ام
تصوير درب و سينه و مسمار و مادرم
 
يا قد كشيده اي تو به زير سُمِّ ستور
يا من خميده جسم تو را خيمه ميبرم

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#6
بیشتر مثل مجتبي شده اي
ولي افسوس بي صدا شده اي
 
مثل آئينه اي كه خورده زمين
تكه تكه جدا جدا شده اي
 
هركجا دست مي زنم گود است
وايِ من غرق رد پا شده اي
 
زير سنگيني هزاران اسب
به گمانم که آسيا شده اي

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#7
از حسن هر کس که در دل ذره ای هم کینه داشت

نیزه ای پرتاب کرد و زخم بر جسمم گذاشت

تیر باران شد پدر من سنگ باران ای عمو

وای از سنگینی نعل سواران ای عمو

مادرم را گو ببیند قاسمش رعنا شده

سیزده ساله یتیمش هم قد سقا شده

بند بند پیکر من ای عمو از هم گسست

مفصلم از هم جدا شد استخوان هایم شکست

عده ای با نیزه و یک عده با تیرم زدند

دوره ام کردند و راحت تیغ و شمشیرم زدند

می شنیدم یک نفر فریاد زد در همهمه:

می زنم ضربه به پهلویش ز بغض فاطمه

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#8
می خواستند ملائکه وقف غمت کنند

جایی کنار دست خودم محرمت کنند

از پاکی ات شنیده و حالا قرارشد

اینجا کنار دجله تو را زمزمت کنند

لب تشنه می روی که مرا جان به لب کنی؟

باران شدی که بر سرمان نم نمت کنند؟

از اولش که حرف عسل خوردن تو بود

اصلا قرار بوده تو را در همت کنند

جان عمو نقاب خودت را تکان مده

راضی مشو شبیه خودم پرچمت کنند

نجمه کنار خواهر من گریه می کند

تا اندکی به نیزه تو را محکمت کنند

ارثی که برده ای تو زمادربزرگ خود

باعث شده در اوج جوانی خمت کنند

اصلا قرار بوده تو را پیش چشم من

مثل علیٍ اکبر لیلا کمت کنند

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#9
آشنا بود آن صدایِ آشنایی که زدی

کربلا بیت الحسن شد با صدایی که زدی

خواهرم را بیشتر از هر کسی خوشحال کرد

بانگ إنّی قاسم بن المجتبایی که زدی

لشکری را ریختی، آخر تنت را ریختند

کار دستت داد آخر ضربه هایی که زدی 

استخوان سینه ات میگفت اینجایم عمو

خوب شد پیدا شدی با دست و پایی که زدی 

ذره ذره چون علیِّ اکبرم میبوسمت

این به جای بوسه هایِ بر عبایی که زدی 

سیزده تا سیزده تا نیزه بیرون میکشم

در إزای سیزده جام بلایی که زدی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#10
تو فرق نداری به خدا با پسر خویش

اینگونه عمو را مکشان پشت سر خویش

خوب است نقابی بزنی بر قمر خویش

تا قوم زمینت نزنند با نظر خویش

 

آخر تو شبیه حسنی، حِرز بینداز

تو یوسف صحرای منی، حِرز بینداز

 

بالای فرس بودی و بانگ جرس افتاد

بانگ جرس افتاد، به رویت فرس افتاد

از هر طرفی بال و پرت در قفس افتاد

سینت که صدا کرد عمو از نفس افتاد

 

فرمود که سخت است تماشای تو قاسم

مُردم ز تماشای تقلای تو قاسم

 

میل تو به شوق آمد و ضرب المثلت کرد

آینه يِ جنگیدن مرد جَمَلت کرد

آنقدر عسل گفتی و مثل عسلت کرد

با زحمت بسیار عمویت بغلت کرد



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعارشب سوم محرم(روضه حضرت رقیه(س)) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 107 6,819 09-24-2017, 12:59 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب یازدهم محرم-شام غریبان اربابم حسین واشعارورودکاروان به کوفه-امان ازدل زینب ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 74 4,805 10-12-2016, 06:25 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب و روز دهم محرم-عاشورای حسینی(حضرت ارباب سیدالشهدا-اباعبدالله الحسین ع ) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 74 4,021 10-12-2016, 06:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب پنجم محرم(حضرت عبدالله بن الحسن(ع)) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 17 1,866 10-07-2016, 12:27 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب چهارم محرم(روضه طفلان حضرت زینب(س))) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 15 1,834 10-06-2016, 12:14 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  شعری زیبا در مورد حضرت مهدی(عج) zahraj4 0 1,235 03-09-2016, 09:07 AM
آخرین ارسال: zahraj4
  اشعار شهادت حضرت زهرا (س) -یامولاتی یا فاطمه الزهرا اغیثینی ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 83 3,996 03-07-2016, 09:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعار شهادت غریب بقیع؛یادگارکربلا؛حضرت زین العابدین ؛سیدالساجدین امام سجاد(ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 23 2,322 10-26-2015, 08:15 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  چند خط شعری ازمن حقیر ناقابل؛ پیشکش به ساحت مقدس حضرت ارباب اباعبدالله الحسین( ع ) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 0 1,021 10-23-2015, 07:06 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب و روزنهم محرم-تاسوعای حسینی(حضرت سقا -علمدارحسین-یل کربلا-ابوالفضل العباس«ع») ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 110 4,803 10-23-2015, 05:09 AM
آخرین ارسال: Nahid74

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان