اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعارشب هشتم محرم(حضرت شاهزاده علی اکبر«ع»)
زمان کنونی: 04-11-2021، 11:25 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 54
بازدید 3121

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
حضرت علی اکبر«ع» اشعارشب هشتم شاهزاده محرم

اشعارشب هشتم محرم(حضرت شاهزاده علی اکبر«ع»)
#1
 
از خیمه ها درآمده خواهر ،بلند شو
زینب رسیده است برادر بلند شو
 
دنبالت آمده همه را زیر و رو کند
پس تا نبرده دست به معجر بلند شو
 
دشمن به ریش خونی تو خنده میکند
پس پشت کن به خنده ی لشگر بلند شو
 
گفتم عبا بیاورد عباس از خیام
برخیز اذان بگو سر منبر، بلند شو
 
اینجا درست نیست مکش زانو اینچنین
از روی پیکر علی اکبر بلند شو
 
حالا که اشک و ناله ی زینب قبول نیست
اصلا بیا به خاطر مادر بلند شو
 
تو میخوری زمین جگرم آب میشود
ای وارث دلاور خیبر بلند شو
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#2
بر زانو آمده پسرش را صدا کند
شاید جراحت جگرش را دوا کند
 
گرچه جگر نداشت نگاهش کند ولی
بالین او نشسته پسر را صدا کند
 
لکنت گرفته پیر جوان مرده، حق بده
سخت است واژه ی پسرم را ادا کند
 
آمد به پا بلند شود خورد بر زمین
مجبور شد که خواهر خود را صدا کند
 
کارش به التماس کشیده ولی چه سود
باید حسین چند عبا دست و پا کند
 
مثل انار دانه شده ریخت بر زمین
وقتی ز خاک خواست تنش را جدا کند
 
تا خیمه گاه جمع جوانان به خط شدند
شاید که تکه تکه تنش جا به جا کند
 
تا دید خواهر آمده شد غصه اش دوتا
حالا عزا گرفته چه سازد، چه ها کند
 
کم نیست چشم خیره سر شوم بد نظر
ای کاش میشد این همه لشگر حیا کند
 
میکوشد از میان تبرها و دشنه ها
حتی ز روی تیغ علی را سوا کند
 
درگیر بود ساقه ی نیزه به سینه اش
راهی نبود تا گره ی بسته وا کند
 
کتفش ز جای ضرب تبر باز مانده است
هر ضربه آمده که یکی را دوتا کند
 
بد جور دوختند تنش را به سطح خاک
باید شروع به کندن سر نیزه ها کند
 
مانند خاک روی زمین پخش شد تنش
طوری زدند آرزوی بوریا کند
 
حسن لطفی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#3
قصد کرده است تمام جگرم را ببرد
با خودش دلخوشی دور وبرم را ببرد
 
من همین خوش قد و بالاي حرم را دارم
یک نفر نیست از اینجا پسرم را ببرد
 
دسترنج همه ي زحمت من این آهوست
چقدر چشم نشسته ،ثمرم را ببرد
 
این چه رسمی است پسر جاي پدر ذبح شود
حاضرم پاي پسرهام،سرم را ببرد
 
تا به یعقوب نگاهم نرسیده خبرش
می شود باد برایش خبرم را ببرد
 
نیزه دنبال دلم بود تنش را می گشت
قصد کرده است بیاید جگرم را ببرد
 
جان من ،قول بده دست به گیسو نبري
مقنعه ت باز شود بال و پرم را ببرد
 
تو برو خیمه خودم پشت سرت می آیم
چه نیازي است کسی محتضرم را ببرد
 
دست و پاگیر شدم ،زود زمین می افتم
یک نفر زود ، تن درد سرم را ببرد
 
همه سرمایه ام این است که غارت شده است
هر که خواهد ببرد جنس حرم را...ببرد
 
صد پسر خواسته بودم ز خدا ،آخر داد
صد علی داد به من تا که سرم را ببرد
 
علی اکبر لطیفیان

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#4
خواهم که بوسه زنمت اما نمی‌شود
جایی برای بوسه که پیدا نمی‌شود
 
لب را به هم بزن، نفسی زن که هیچ چیز
شیرین‌تر از شنیدن بابا نمی‌شود
 
این پیرمرد بی‌تو زمین‌گیر می‌شود
بی‌شانه‌ی تو مانده اگر پا نمی‌شود
 
هر عضو را که دیده‌ام از هم گشوده است
جز چشم تو، که بر رخ من وا نمی‌شود
 
خشکم زده کنار تو از خنده‌هایشان
خواهم بلند گردم از اینجا نمی‌شود
 
ای پاره‌پاره‌تر ز دلِ پاره پاره‌ام
گفتم بغل کنم بدنت را... نمی‌شود
 
باید کفن به وسعت یک دشت آورم
در یک کفن که پیکر تو جا نمی‌شود
 
حجله گرفته پای تنت مادرم ببین
اشکم حریف گریه‌ی زهرا نمی‌شود
 
حسن لطفی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#5
نگاه مختصری کن به چشمهای ترم
که جان سالم از این مهلکه بدر ببرم
 
لبی تکان بده پلکی به هم بزن بابا
نفس بکش علی اکبر نفس بکش پسرم
 
نفس بکش پسرم تا که من فَزَع نکنم
و پیش خنده ی این قوم نشکند کمرم
 
دل من از پس این داغ بر نمی آید
حریف اینهمه آتش نمی شود جگرم
 
خودت بگو بدنت را چگونه جمع کنم
پر از علی شده خاک تمام دور و برم
 
کنار جسم تو باید به داد من برسند
تو این همه شده ای من هنوز یک نفرم
 
مصطفی متولی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#6
بگو هنوز برایت کمی توان مانده
بگو هنوز برای حسین جان مانده ؟
 
فقط برای نمازی کنار بابا باش
هنوز نیمه ای از روز تا اذان مانده
 
چه میشود کمی این پلک را تکان بدهی
چرا که چشم تو خیره به آسمان مانده
 
کمر شکسته ام از حال و روز من پیداست
عجیب برجگرم داغ این جوان مانده
 
بیا به گریه ی این پیرمرد رحمی کن
 عصای من نشکن ،قامتی کمان مانده
 
نسیم هم بدنت را به دست می گیرد
شبیه مشت پری که در آشیان مانده
 
شدی شبیه اناری که دانه دانه شده
کمی به خاک و کمی دست باغبان مانده
 
شبیه مادر من جمع میکنی خود را
که بین پهلوی تو درد بی امان مانده
 
چنان به روی سرت ریختند،ترسیدم
هزار شکر که از تو کمی نشان مانده
 
حساب آنچه که مانده است از تو مشکل نیست
دوباره میشِمرم چند استخوان مانده
 
تو را به روی عبا تکه تکه می چینم
بقیه ی تو ولی دست این و آن مانده
 
چقدر روی دو چشمت هلال ابرو هست
برای بدر شدن ماه من زمان مانده
 
چقدر تیغه لب پر ،میان دنده ی توست
چقدر نیزه شکسته در این میان مانده
 
تو را از این همه غم میکنم سوا اما
هنوز داغی یک نیزه در دهان مانده
 
قرار نیست پدر جان دهد کنار پسر
هنوز قصه ی گودال و ساربان مانده
 
قرار نیست فقط عمه ات بماند و من
ببینی اش که میان حرامیان مانده
 
کمی به روی سرم باشد و میان حرم
که چند دختر نوپا به کاروان مانده
 
بدون تو بدَود چند بار تا گودال
ببیندم که نگاهم به آسمان مانده
 
کمان حرمله تیری به سینه ام زده است
به چند جا اثر نیزه ی سنان مانده
 
نشسته شمر و عرق می چکد ز پیشانیش
برای ضربه ی آخر نفس زنان مانده
 
حسن لطفی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#7
تو را به دست گرفته به آسمان بدهد
گل محمدي اش را به باغبان بدهد
 
كه برگهاي تو را يك به يك جدا كردند
بغل گرفته به زهرا تو رانشان بدهد
 
بريد صوت تو را نيزه ي حسود كسي
به روي حنجره ات آمده اذان بدهد
 
تو را بريده بريده صداكند ... ولدَي
اگر كه هلهله ها يك كمي امان بدهد
 
بغل گرفته تو را و تن تو مي ريزد
خودت بگو كه چگونه تو را تكان بدهد
 
بلند شو پدرت را به خيمه برگردان
وگرنه پيش تن زخمي تو جان بدهد
 
بلند شو به لبش بوسه دوباره بده
وگرنه بعد تو بوسه به خيزران بدهد
 
محسن حنیفی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#8
گر چه خاصیت یک نخل ثمر داشتن است
نیمی از درد سرم چند پسر داشتن است
 
به تو و قد رشیدِ تو حسودی کردند
کار ِاین خیره‌ سران چشم نظر داشتن است
 
میوه‌ی فصلی و در مرز رسیدن اما
چیدن تو چه نیازی به تبر داشتن است
 
باید از وسعت این دشت تو را جمع کنم
تازه این کار به اما و اگر داشتن است
 
زیر بازوی مرا عمه نگه داشته است
داغ تو خاصیتش دردِ کمر داشتن است
 
پنجه بر زلفِ سیاهت زده دشمن؛ نکند
کعبه‌یِ رویِ تو هم فکر حجر داشتن است
 
پیش ِ این لشکر فاسق که فقط میخندند
بدترین حال همین دیده‌یِ تر داشتن است
 
یکی از پشت و یکی از جلو میزد به سرت
عادتِ جنگِ علی زخم به سرداشتن است
 
درعبا ریختم آنچه زتنت مانده ولی
کار تشییع تو محتاج ِ نفر داشتن است
 
عمه چادر کمرش بسته وبالای سرم
فکر ِبرسرزدن و مقنعه برداشتن است

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#9
خواستی پر بکشی تا که کبوتر بشوی
از پدر دور شوی عرصه ی محشر بشوی
 
خواستی که نفر اول میدان باشی
زودتر سر بدهی تا که کمی سر بشوی
 
یک قدم پیش پدر راه برو بعد برو
تا که یک بار دگر حضرت مادر بشوی
 
بی سبب نیست پدر پشت سرت راه افتاد
سالها سوخت به پایت علی اکبر بشوی
 
وسط معرکه حالا تویی و این لشگر
تیغ در دست برو یک تنه لشگر بشوی
 
این جماعت همه تمثال نبی را دیدند
رجزی سر بده تا حضرت حیدر بشوی
 
یک پَر از خودِ تو را باد به خیمه می برد
یعنی آنقدر نمانده است که پرپر بشوی
 
ناله ات رفت که بالا پدر افتاد زمین
بی تعادل شد و از پشت سر افتادزمین
 
نفسش سرد شد و خون سرش ریخت زمین
مثل اشک پدرش بال و پرش ریخت زمین
 
ضربه ای آمد و فرق سر او را وا کرد
استخوانش چو ترک خورد سرش ریخت زمین
 
پدرش داشت دم خیمه تماشا می کرد
از روی اسب تن گل پسرش ریخت زمین
 
باچه حالی سرنعش علی اکبر آمد
تکه های پسرش دور و برش ریخت زمین
 
دست تا زیرتنش برد تنش ریخت به هم
بدنش از سر دست پدرش ریخت زمین
 
همه دشت پر از اکبر لیلا شده بود
پاره شد قلب پدر تا جگرش ریخت زمین
 
عمه آمد زحرم هلهله می کرد سپاه
جگرش پاره شد از چشم ترش ریختد زمین
 
مرگ خود را پدر از دست خدا میخواهد
بردن این بدن پاره عبا میخواهد
 
 مسعود اصلانی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#10
بخوان به گوش سحرها اذان علی اکبر
بخوان دوباره برایم بخوان علی اکبر
 
لب ترک ترکت را به هم بزن اما
تکان نخور که نپاشد جهان علی اکبر
 
دوباره داغ پیمبر تحملش سخت است
نرو جوانی حیدر بمان علی اکبر
 
به دست غصه نده چشم دخترانم را
تمام دلخوشی کاروان علی اکبر
 
ببین که تیر فراقت نشسته بر جگرم
ببین قدم ز غمت شد کمان علی اکبر
 
عصای پیری بابا مقابلم نشکن
توان بده به من بی توان علی اکبر
 
کنار جسم تو رسم جهان عوض شده است
نشسته پیر کنار جوان علی اکبر
 
مسیح زندگی ام روی خاک افتاده ست
عجیب نیست شدم نیمه جان علی اکبر
 
بریده گریه امان مرا کنار تنت
میان هلهله ها الامان علی اکبر
 
اگرچه پهلوی تو یاد مادر افتادم
شکسته کوفه سرت را چنان علی اکبر
 
عطیه سادات حجتی



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعارشب سوم محرم(روضه حضرت رقیه(س)) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 107 6,462 09-24-2017, 12:59 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب یازدهم محرم-شام غریبان اربابم حسین واشعارورودکاروان به کوفه-امان ازدل زینب ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 74 4,566 10-12-2016, 06:25 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب و روز دهم محرم-عاشورای حسینی(حضرت ارباب سیدالشهدا-اباعبدالله الحسین ع ) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 74 3,724 10-12-2016, 06:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب پنجم محرم(حضرت عبدالله بن الحسن(ع)) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 17 1,745 10-07-2016, 12:27 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب چهارم محرم(روضه طفلان حضرت زینب(س))) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 15 1,684 10-06-2016, 12:14 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  شعری زیبا در مورد حضرت مهدی(عج) zahraj4 0 1,197 03-09-2016, 09:07 AM
آخرین ارسال: zahraj4
  اشعار شهادت حضرت زهرا (س) -یامولاتی یا فاطمه الزهرا اغیثینی ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 83 3,747 03-07-2016, 09:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعار شهادت غریب بقیع؛یادگارکربلا؛حضرت زین العابدین ؛سیدالساجدین امام سجاد(ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 23 2,175 10-26-2015, 08:15 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  چند خط شعری ازمن حقیر ناقابل؛ پیشکش به ساحت مقدس حضرت ارباب اباعبدالله الحسین( ع ) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 0 953 10-23-2015, 07:06 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب و روزنهم محرم-تاسوعای حسینی(حضرت سقا -علمدارحسین-یل کربلا-ابوالفضل العباس«ع») ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 110 4,512 10-23-2015, 05:09 AM
آخرین ارسال: Nahid74

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان