اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعارشب هفتم محرم(حضرت شاهزاده علی اصغر«ع»)
زمان کنونی: 04-16-2021، 06:28 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 116
بازدید 4359

امتیاز موضوع:
  • 2 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
اصغر«ع» حضرت علی اشعارشب شاهزاده محرم هفتم

اشعارشب هفتم محرم(حضرت شاهزاده علی اصغر«ع»)
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#31
می شینه رو خاک خدا خدا میگه
گاهی وقتا حرفاشو به ما میگه
شبا وقتی یهو از خواب می پره
دستاشو تکون میده لالا میگه
**
آخه امروز تو کوچه گهواره دید
دست مادرای شام شیرخواره دید
صبح تا حالا با کسی حرف نزده
فکر کنم حرمله رو دوباره دید
**
حرمله گلشنمو ازم گرفت
گل رو دامنمو ازم گرفت
من اگه لالا نگم دق مکنیم
لالایی گفتنمو ازم گرفت
**
حرمله خدا تحقیرت کنه
الهی داغ ببینی پیرت کنه
یه جوری زدی زمینگیرم کنی
الهی خدا زمینگیرت کنه
 
علی اکبر لطیفیان

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#21
سکوتی تلخ در چشم رباب است
 نگاهش خیره بر طفلی که خواب است
 
 صفا تا مروه را میرفت و میگفت
 خدایا تا کجا قحطی آب است
 
 برادر زاده ام شش ماه دارد
 ز فرط تشنگی در پیچ و تاب است
 
 دعا کن تا کمی باران ببارد
 دعای مادرانه مستجاب است
 
 بدون شیر...، طفلی در تلضی
 برای مادر این صحنه عذاب است
 
 فقط یک یار مانده، آن هم او که
 به هل من ناصر بابا جواب است
 
 ندیدی بی قراری دارد این طفل
 ربابم، حال وقت انتخاب است
 
 پدر آمد، پسر آماده تر شد
 پدر گفتا که وقت انتصاب است
 
 درست است این پسر کودک نما هست
 ولیکن مثل یک عالیجناب است
 
 ندا آمد بگو باب الحوایج
 علی اصغر نگاهش هم ثواب است
 
  بیا بابا کنیم اتمام حجت
 که دشمن تا گلو در منجلاب است
 
امیرحسام یوسفی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#22
بی دست کاری از عمویت برنیامد
بامشک راهی شد ولی دیگر نیامد
 
خیلی دعا کردم مگر باران بگیرد
خیلی دعا کردم ولی آخر نیامد
 
ناخن کشیدی بی قرار شیر بودی
جز خون ولی از سینه مادر نیامد
 
در حیرت از اینم چرا وقت تلظی
صبر خدا از دیدن تو سر نیامد
 
تیر سه شعبه نقشه هایی در سرش داشت
اصلا به قصد و نیت حنجر نیامد
 
دادم که سیرابت کند برگردی اما
ازتو برایم غیر مشتی پر نیامد
 
بابا تمام سعی خود را کرد افسوس
جسمت به شکل سابق خود، در نیامد
 
دیدم که وقت دفن پلکت باز مانده
از این بلایی بر سرم بدتر نیامد
 
تو یک تنه پرچم بدوش عشق بودی
کاری که ازتو آمد از لشگر نیامد

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#23
فضای گاهواره برای تجلی اش تنگ است

علی کسی است که با کفر بر سر جنگ است

 

شبیه کودکی حیدر است و از اول...

صدای گریه ی او با رجز هماهنگ است

 

أناالغریب امام است، آتشش زده است

و زندگیِ پس از غربت  ولی ننگ است

 

بیا به منبر دست حسین خطبه بخوان

برای کوفه صدایت عجب خوش آهنگ است

 

علی برای هدایت طلوع نموده، ولی

همیشه پاسخ کوفه برای حق، سنگ است

 

گمان کنم که سفیدی برات دردسر است

لباس سرخ مبارک، چقدر خوش رنگ است

 

 حسین ایزدی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#24
پسرم از نفس افتاد... به دادم برسید
داد از این همه بی داد به دادم برسید
 
تشنه ام ؛شیر ندارم ؛چه کنم ؛حیرانم
باید آخر چه به او داد به دادم برسید
 
دیگر از شدت گرما و عطش همچو کویر
چاک خورده لب نوزاد به دادم برسید
 
بوی آب و دل بی تاب و سپاهی بی رحم
طفلی و این همه جلاد به دادم برسید
 
آب دامی ست که دلبند مرا صید کند
وای از حیله ی صیاد به دادم برسید
 
با پدر رفت و ندانم چه شده کز میدان...
شاه پیغام فرستاد : به دادم برسید
 
بارالها چه بلایی سرش آمد که حسین
میزند این همه فریاد به دادم برسید

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#25
دست را بر طناب می گیرد
بچه را از رباب می گیرد
 
بچه را از رباب می گیرد
خیمه را اضطراب می گیرد
 
دست و پا می زند علی اصغر
تیر دارد شتاب می گیرد
 
مگر این حنجر بهم خورده
چند قطره آب می گیرد
 
از سوال نکرده اش حنجر
به سه صورت جواب می گیرد
 
آه از غنچه گلی این بار
تیر دارد گلاب می گیرد
 
تا که اصغر سوار عرش شود
خود مولا رکاب می گیرد
 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#26
وقت آن است بگیری قمرش گردانی

پسرت را به فدای پدرش گردانی

 

ایستاده به روی پای خودش از امروز

مرد گشته ، ببرش مرد تَرَش گردانی

 

بی گناهی تو اثبات شود می ارزد

پس ببر تا سند معتبرش گردانی

 

تو فقط نیزه نخور صدعلی اصغر به فدات

دادمش بلکه بگیری سپرش گردانی

 

گلویش تازه گل انداخته من می ترسم

صبرکن تا صدقه دور سرش گردانی

 

جان من قول بده پیش کسی رو نزنی

جان من قول بده زودبرش گردانی

 

طفل من تا بغل توست خیالم جمع است

نکند حرمله را با خبرش گردانی

 

علی اکبر لطیفیان

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#27
اين طفل كه لب تشنه ي يك قطره آب است
يك قطره از اشكش چو فيض صد شراب است
 
كرب و بلا حالا دو تا خورشيد دارد
بر روي دست آفتابي ، آفتاب است
 
اين كه جلوي خيمه ها زانو زده كيست؟
شايد زبانم لال بيچاره رباب است
 
اصلاً بيا و فرض كن كن كه آب خورده
اصلاً بيا و فرض كن يك گوشه خواب است
 
اينكه نميخوابد علي تقصير تو نيست
به جاي لالا بر لب تو آب آب است
 
گيسو نكش اينقدر تو تازه عروسي
اي كاش ميشد زودتر دست تو را بست
 
حالا دلت كه سوخته ما را دعا كن
خانم دعاي تو يقيناً مستجاب است
 
علی اکبر لطیفیان

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#28
سپاه را چقدر سیر کرد آب فرات

چه زود این همه تغییر کرد آب فرات

 

چه کرد با جگر تشنه ها نمی دانم

رُباب را که زمین گیر کرد آب فرات

 

رُباب را چقدر در حرم خجالت داد

همان دو لحظه که تاخیر کرد آب فرات

 

سفید شد همه گیسویش یکی یکی

عروس فاطمه را پیر کرد آب فرات

 

همان که آبرویت را ز گریه اش داری

سه شعبه در گلویش گیر کرد... آب فرات

 

دو قطره آب ندادی و شاه عطشان را

چقدر حرمله تحقیر کرد، آب فرات

 

دوباره آب رسید و دوباره شیر آمد

ولی چه سود، کمی دیر کرد آب فرات

 

تمام اهل حرم تشنه... اسب ها سیراب

سپاه را چقدر سیر کرد آب فرات

 
علی اكبر لطیفیان

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#29
حالا برای خنده که دیر است گریه کن
بابا نخواب… موقع شیر است گریه کن
 
درمانده ام میان دو راهی کجا روم
چشمم که رفته است سیاهی کجا روم
 
جان رباب من به همه رو زدم نشد
دنبال آب من به همه رو زدم نشد
 
عمه تو را ز دور نشان می دهد نخواب
هی شانه رباب تکان می دهد نخواب
 
شد وقت بازی ات کمرت را گرفته ام
با احتیاط زیر سرت را گرفته ام
 
همبازی تو ساقه تیر است گریه کن
بابا نخواب موقع شیر است گریه کن
 
قنداقه ات که بست لبت باز شد علی
خندید مادرت چقدر ناز شد علی
 
افسوس مادر تو شب شادی ات ندید
چشم رباب حجله دامادی ات ندید
 
در خیمه گرم کرده خودش مجلست علی
 جای نفس بلند شده خس خست علی
 
تا پشت خیمه کار پدر سر به زیری است
تازه زمان دیدن دندان شیری است
 
دیدی که دید حرمله هم ناامیدی ام
لبخند می زند به محاسن سفیدی ام
 
خون تو را به چهره که پاشید وای من
تا خیمه صوت قهقهه پیچید وای من
 
با این لبی که مثل حصیر است گریه کن
بابا نخواب موقع شیر است گریه کن
 
قنداقه ات هنوز به بازوست مانده است
اما سر تو بند به یک پوست مانده است
 
خشکش زده دهان تو پیداست نای آن
بیرون زده سه شعبه ای از لابلای آن
 
تیری که چشمهای عمو را گرفته است
با قطر خویش راه گلو را گرفته است
 
تیری چنان کشید که گفتم کمان شکست
تقصیر تیر بود اگر استخوان شکست
 
رویت عجیب مثل کویر است گریه کن
بابا نخواب موقع شیر است گریه کن
 
رحمی به من بکن جگرم تیر می کشد
بعد از برادرت کمرم تیر می کشد
 
سر درد مادر تو مرا آب کرد و کشت
وقتی به عمه گفت سرم تیر می کشد
 
با پنجه قبر می کنم و خواهرت رسید
دارد ز حنجر پسرم تیر می کشد
 
گودال توست کوچک و گودال من بزرگ
بعد از تو عمه از جگرم تیر می کشد
 
لختی گذشت پیرزنی غرق درد گفت
یک پیرزن به گریه به یک پیرمرد گفت
 
رفتی حسین جسم تو را بوریا گرفت
وقتی که تیر بچه ما را ز ما گرفت
 
تازه شروع ضجه ما بعد از این شده
دیدم جماعتی همگی دست چین شده
 
با نیزه بلند زمین شخم می زند
دنبال راس هجدهمین شخم میزند
 
دیدم که غربتت سندش روی نیزه است
یک شیرخواره با لحدش روی نیزه رفت
 
بال و پرش جدا شد و افتاد بر زمین
از نی سرش جدا شد و افتاد بر زمین
 
در حرم زاری مکن از بهر آب
چون خجالت می کشم من از رباب
 
غم مخور ای کودک دُردی کشم
من خودم تیر از گلویت می کشم

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#30
ازحرم طفل رباب ِتازه ای برخاسته

شال بسته ، با نقابِ تازه ای برخاسته

 

گرچه افتادند رویِ خاک ها خورشیدها

تازه مغرب ، آفتابِ تازه ای برخاسته

 

باد دارد از مسیر ِ چشمهایش می وَزَد

لاجرم بویِ شرابِ تازه ای برخاسته

 

بیشتر شد تشنگی ها ، او خودش  آب ، آب بود

پشتِ پایش آب…آبِ تازه ای برخاسته

 

با همه پیغمبران ، پیغمبری ام فرق کرد

رویِ دستم یک کتابِ تازه ای برخاسته

 

آن همه لبیک گفتن یکطرف ، این یکطرف

پرسش ِ ما راجوابِ تازه ای برخاسته

 

ریخت برهم لشگری را تاکه بر دستم رسید

با حضورش بوترابِ تازه ای برخاسته

 

زود یا خوابش کنید و یا مُراعاتش کنید

تازه این کودک زخوابِ تازه ای برخاسته

 

این بلاتکلیفی ام ازناتوانی نیست نیست

تیر با یک پیچ و تابِ تازه ای برخاسته

 

گردنی که خشک باشد آخرش این میشود

تیر هم که باشتابِ تازه ای برخاسته

 

روی این دستم تنش ؛ برروی این دستم سرش

آه بفرستم کدامش را برای مادرش

 

علی اکبر لطیفیان



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعارشب سوم محرم(روضه حضرت رقیه(س)) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 107 6,489 09-24-2017, 12:59 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب یازدهم محرم-شام غریبان اربابم حسین واشعارورودکاروان به کوفه-امان ازدل زینب ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 74 4,584 10-12-2016, 06:25 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب و روز دهم محرم-عاشورای حسینی(حضرت ارباب سیدالشهدا-اباعبدالله الحسین ع ) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 74 3,777 10-12-2016, 06:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب پنجم محرم(حضرت عبدالله بن الحسن(ع)) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 17 1,755 10-07-2016, 12:27 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب چهارم محرم(روضه طفلان حضرت زینب(س))) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 15 1,708 10-06-2016, 12:14 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  شعری زیبا در مورد حضرت مهدی(عج) zahraj4 0 1,199 03-09-2016, 09:07 AM
آخرین ارسال: zahraj4
  اشعار شهادت حضرت زهرا (س) -یامولاتی یا فاطمه الزهرا اغیثینی ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 83 3,756 03-07-2016, 09:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعار شهادت غریب بقیع؛یادگارکربلا؛حضرت زین العابدین ؛سیدالساجدین امام سجاد(ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 23 2,190 10-26-2015, 08:15 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  چند خط شعری ازمن حقیر ناقابل؛ پیشکش به ساحت مقدس حضرت ارباب اباعبدالله الحسین( ع ) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 0 962 10-23-2015, 07:06 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب و روزنهم محرم-تاسوعای حسینی(حضرت سقا -علمدارحسین-یل کربلا-ابوالفضل العباس«ع») ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 110 4,527 10-23-2015, 05:09 AM
آخرین ارسال: Nahid74

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان