اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعارشب هفتم محرم(حضرت شاهزاده علی اصغر«ع»)
زمان کنونی: 04-16-2021، 05:50 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 116
بازدید 4357

امتیاز موضوع:
  • 2 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
اصغر«ع» حضرت علی اشعارشب شاهزاده محرم هفتم

اشعارشب هفتم محرم(حضرت شاهزاده علی اصغر«ع»)
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#61
می شینه رو خاک خدا خدا میگه
گاهی وقتا حرفاشو به ما میگه
شبا وقتی یهو از خواب می پره
دستاشو تکون میده لالا میگه
**
آخه امروز تو کوچه گهواره دید
دست مادرای شام شیرخواره دید
صبح تا حالا با کسی حرف نزده
فکر کنم حرمله رو دوباره دید
**
حرمله گلشنمو ازم گرفت
گل رو دامنمو ازم گرفت
من اگه لالا نگم دق مکنیم
لالایی گفتنمو ازم گرفت
**
حرمله خدا تحقیرت کنه
الهی داغ ببینی پیرت کنه
یه جوری زدی زمینگیرم کنی
الهی خدا زمینگیرت کنه
 
علی اکبر لطیفیان

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#51
وا شد درِ تمام قفسها به روی تو

پرواز در هوای پدر، آرزوی تو

 

می بارد از تلاطم چشمت شکوه خشم

رفته به مرتضی چقَدَر خلق و خوی تو

 

پشت سرت تمام حرم گریه می کنند

کف می زنند حرمله ها رو به روی تو

 

لبخند می زنی و دل از تیر می بری

با زلف این سه شعبه گره خورده موی تو

 

گهواره نیست، خاطره ی تشنگی توست

پر شد خیال مادرت از عطر و بوی تو

 

چشمی به سینه دوخته، چشمی به علقمه

چشمی به تیر دارد و چشمی به سوی تو

 

مانده هنوز جرعه ی آبی میان مشک

دستی نمانده تا که بخواهد عموی تو.....

 

آنجا عمو به فکر لبت گریه می کند

سیرابِ شیرِ خون شده اینجا گلوی تو

 

قلب پدر شمیم تو را پخش می کند

شش گوشه ی تو سینه ی باباست، کوی تو

 

باب الحوائج است، مسیح التماس کن

  شاید که این غزل بشود آبروی تو....

 

سید مسیح شاه چراغی

 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#52
در تنگناي حادثه بر لب نوا گرفت
از بي قراري‌اش دل هر آشنا گرفت
 
با شوق پر کشيدن از اين خاک بي فروغ
در بين گاهواره قنوت دعا گرفت
 
اعلام کرد تشنه‌ي‌ صبح شهادت است
آنقدر ناله زد که گلوي صدا گرفت
 
آنقدر اشک ريخت که خورشيد تيره شد
از شرم چشم غرق به خونش، هوا گرفت
 
در آخرين وداع غريبانه اش پدر
او را به روي دست براي خدا گرفت
 
ناگاه يک سه شعبه سراسيمه سر رسيد
ناباورانه فرصت يک بوسه را گرفت
 
تا عرش رفت مرثيه‌ي سرخ حنجرش
جبريل روضه خواند و خدا هم عزا گرفت
 
از شرم چشم هاي پر از حسرت رباب
قنداقه را امام به زير عبا گرفت
 
شاعر نوشت از کرم دست کوچکش
آخر از او حواله‌ي يک کربلا گرفت
 
یوسف رحیمی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#53
بر سینه مزن چنگ که تاثیر ندارد
زیرا ز عطش مادر تو شیر ندارد
 
در خواب تو دیدم که به خون می تپی اما
گفتم به خودم خواب تو تعبیر ندارد
 
رفتی تو به همراه پدر آب بنوشی
یک جرعه ی آب اینهمه تاخیر ندارد
 
با او ز چه رو جنگ و عداوت بنمایید
این کودک شش ماهه که شمشیر ندارد
 
گویید به گلچین که حیا کن تو ز بلبل
گلبرگِ گلوی پسرم تیر ندارد
 
بر آیه ی یاس گلوی سوره ی اصغر
یک بوسه ی تیر اینهمه تکبیر ندارد
 
نیزه مزن ای دشمن بی شرم به خاکش
این مصحف پرپر شده تفسیر ندارد
 
محسن قاسمی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#54
کنون که حسرت پرواز فرصتم داده

برای بوسه ات ای تیر هستم آماده

 

گمان مبرکه علی رفت و مادرش هم رفت

مرا رباب برای همین زمان زاده

 

برای بوسه زدن برگلوی پاره من

تمام عرش خداهم به سجده افتاده

 

کسی ندیده کبوترشبیه من این قدر

که نوع پرزدنش ساده رفتنش ساده

 

نماز عاشقیم را درآسمان خواندم

که دست های پدربوده اند سجاده

 

به نیزه دار بگوئید قدری آهسته

مباد تا که بیفتد سرم در این جاده

 

محسن ناصحی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#55
این اشک های سر زده خواهی نخواهی است
یعنی تمام شعرم اسیر دو راهی است
 
این واژه های تب زده غرق تلاطم اند
در های و هوی تشنگی و العطش گم اند
 
باید ز هرم آه دلی شعله ور کنیم
با چل چراغ اشک شبی را سحر کنیم
 
باید دخیل دل به پر جبرئیل بست
آری به قلب معرکه باید سفر کنیم
 
پس از کدام حادثه باید شروع کرد
پس از کدام واقعه صرف نظر کنیم
 
میدان پر از صدای کف و طبل و هلهله است
خیمه اسیر شیون و آشوب و ولوله است
 
آرام دیده‌ی تری از دست می رود
صبر و قرار مادری از دست می رود
 
بی‌تاب می شود ز تلظی اصغرش
با دیدن کبودی لب های پرپرش  
 
در مشک های تشنه نَمی هم نمانده است
آبی به غیر اشک دمادم نمانده است
 
این اشک های سر زده خواهی نخواهی است
بانوی دل شکسته اسیر دو راهی است
 
ماتم گرفته کودکش آخر چه می‌شود
لب‌های خشک سوره‌ی کوثر چه می‌شود
 
یک جرعه آب گر چه دگر در خیام نیست
او را توان خواهش آب از امام نیست
 
با دست عمه هر گرهی باز می شود
قلب علی هوائیِ پرواز می شود
 
تا عرشِ دست های پدر پر کشیده تا...
تا قلّه‌ی های عشق و شهادت رسیده تا ـ
 
ـ محشر به پا کند همه جا با صدای خود
این بار با صدای رجز گریه های خود
 
اما سپاه کوفه جوابش شنیدنی است
تصویر آب دادن این غنچه دیدنی است
 
چشمان تیر محو سیپیدی حنجرش
رحمی کند خدا به دل خون مادرش
 
ای وای التهاب سه شعبه چه می کند؟
با این گلو شتاب سه شعبه چه می کند؟
 
تیری که روی دست پدر کرد پرپرش
حالا دخیل بسته به رگ های حنجرش
 
این اشک های سر زده خواهی نخواهی است
حالا امام خسته اسیر دو راهی است
 
این گونه عاقبت پسر از دست می رود
بیرون کشد سه شعبه سر از دست می رود
 
«یک گام رو به پیش و یکی رو به پس رود
حالا مردد است به سوی چه کس رود»
 
دیده میان قلب حرم اضطراب را
دیده کنار خیمه غروب رباب را
 
دیدند پشت خیمه پدر قبر می‌کند
قبری برای این دل بی صبر می‌کند
 
اما چگونه خاک بریزد بر این گلو
بر چشم های بی رمق و نیمه باز او
 
بهتر که پشت خیمه ای آرام خفته است
بهتر که راز جسم نحیفش نهفته است
 
بر ساحت تنش که جسارت نمی شود
اعضاش عصر واقعه غارت نمی شود
 
دیگر به شام شوم تماشا نمی‌رود
دیگر سرش به نیزه‌ی اعدا نمی‌رود
 
تا شام و کوفه همسفر آفتاب نیست
بر نیزه ها مقابل چشم رباب نیست
 
این اشک های سر زده خواهی نخواهی است
شاعر هنوز هم به سر این دو راهی است
 
گفتند که نیامده دشمن به سوی او
سر نیزه ای نبوده پی جستجوی او
 
اما چه کرد کینه‌ی این قوم با تنش
شد سینه‌ی شکسته‌ی ارباب مدفنش
 
یوسف رحیمی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#56
كاش اين قبر تو گم باشد و پيدا نشود

اگرم شد سر نبش قبر بلوا نشود

 

از تو گهواره اي مانده ببرندش غارت

ولي اي كاش سر راس تو دعوا نشود

 

گفته بودم بنشيني به سر تيغ پسر

كه به سرنيزه سر كوچك تو جا نشود

 

کاش با دیدن تو در همه ی راه علی

بيش از اين قامت خم گشته ي من تا نشود ؟

 

من هنوز از نگه حرمله ها مي ترسم

كاش ديگر كسي مشغول تماشا نشود

 

لب به گريه نكني باز اگر مي خواهي

بوسه ي چوب به لبهاي تو پيدا نشود

 

گر چه خاليست علي جاي تو در آغوشم

ولي بهتر كه زآغوشه ي زهرا نشود

 

غارت اينجا نه فقط درهم و دينار و زر است

كاش اين سوخته معجر زسرم وا نشود

 

ياسر مسافر

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#57
قنداقه اش را بست، حالا اصغر آماده است
سرباز آخر را خودش میدان فرستاده است
 
از موج آغوش پدر تا اوج خواهد رفت
از نسل ماهی های دریاهای آزاد است
 
نه ضربت شمشیر می خواهد نه نعل اسب
شش ماهه خیلی ارباً اربا کردن اش ساده است
 
تیر سه شعبه کار خنجر می کند این جا
سر، با همین یک تیر روی شانه افتاده است
 
از رنگ سرخ آسمان پیداست این جا هم
سالار زینب امتحان را خوب پس داده است
 
که روی نیزه هفتاد و دو سر دیده است
در کودکی تشییع مفقود الاثر دیده است
 
زهرا بشری موحد

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#58
تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد
هیچ کس حدس نمی زد که چنین سر برسد
 
پدرش چیز زیادی که نمی خواست ، فرات
یک دو قطره ضرری داشت به اصغر برسد ؟
 
با دو انگشت هم این حنجره میشد پاره
چه نیازی به سه شعبه است که تا پر برسد
 
خوب شد عرش همه نور گلو را برداشت
حیف خون نیست بر این خاک ستمگر برسد ؟
 
خون حیدر به رگش ، در تب و تاب است ولی
بگذارید به سن علی اکبر برسد
 
دفن شد تا بدنش نعل نبیند اما
دست یک نیزه برآن حلق مطهر برسد
 
شعله ور میشود این داغ دوباره وقتی
شیر در سینه بی کودک مادر برسد
 
.... زیر خورشید نشسته ، به خودش میگوید
تیر نگذاشت که آن جمله به آخر برسد
 
علی رضا لک

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#59
یک پر نه ،دو پر نه !سهم تو تیر سه پر شده
سهم تو از بقیه کمی بیشتر شده
 
تیری که از سه جای گلویت دریده است
بیرون کشیدنش چه قدر درد سر شده
 
لشگر نگفت حرمله پیش پدر نزن
شش ماه بیش نیست که آقا پدر شده
 
آن قدر بی هوا سر تو ذبح تیر شد
که تازه دست خونی من با خبر شده
 
یک نیزه دست حرمله هم خواب دیده بود:
تا شام و کوفه با سر تو همسفر شده
 
دیگر گلوت نیزه نشینی نمی کند
از بسکه رشته رشته و زیر و زبر شده
 
.....حالا چگونه خیمه روم با چه کودکی
با کودکی که ذبح عظیم پدر شده؟
 
رحمان نوازنی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#60
 دیدنت در همه ی راه معما شده است

تو کجا نیزه کجا وای چه با ما شده است؟

 

دیدنت سخت ولی سخت تر از آن این است

باز هم حرمله سر گرم تماشا شده است

 

باورم نیست که بالای سرم می خندی

دل من سوخته تر از دل لیلا شده است

 

ساربانی که نگین پدرت را دارد

چند روزی است در این قافله پیدا شده است

 

حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد

باورم نیست که در حنجره ات جا شده است

 

کاش آرام رود قافله تا راه روی

بعد من نوبت لالایی زهرا شده است

 

کاش آرام رود تا که نیفتی از نی

ولی افسوس سر رأس تو دعوا شده است

 

نیزه داری که تو را می برد این را می گفت

باز هم زخم گلوی پسرت وا شده است

 

حسن لطفی



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعارشب سوم محرم(روضه حضرت رقیه(س)) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 107 6,485 09-24-2017, 12:59 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب یازدهم محرم-شام غریبان اربابم حسین واشعارورودکاروان به کوفه-امان ازدل زینب ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 74 4,581 10-12-2016, 06:25 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب و روز دهم محرم-عاشورای حسینی(حضرت ارباب سیدالشهدا-اباعبدالله الحسین ع ) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 74 3,776 10-12-2016, 06:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب پنجم محرم(حضرت عبدالله بن الحسن(ع)) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 17 1,755 10-07-2016, 12:27 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب چهارم محرم(روضه طفلان حضرت زینب(س))) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 15 1,708 10-06-2016, 12:14 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  شعری زیبا در مورد حضرت مهدی(عج) zahraj4 0 1,199 03-09-2016, 09:07 AM
آخرین ارسال: zahraj4
  اشعار شهادت حضرت زهرا (س) -یامولاتی یا فاطمه الزهرا اغیثینی ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 83 3,756 03-07-2016, 09:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعار شهادت غریب بقیع؛یادگارکربلا؛حضرت زین العابدین ؛سیدالساجدین امام سجاد(ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 23 2,190 10-26-2015, 08:15 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  چند خط شعری ازمن حقیر ناقابل؛ پیشکش به ساحت مقدس حضرت ارباب اباعبدالله الحسین( ع ) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 0 962 10-23-2015, 07:06 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب و روزنهم محرم-تاسوعای حسینی(حضرت سقا -علمدارحسین-یل کربلا-ابوالفضل العباس«ع») ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 110 4,526 10-23-2015, 05:09 AM
آخرین ارسال: Nahid74

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان