اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعارشب و روز دهم محرم-عاشورای حسینی(حضرت ارباب سیدالشهدا-اباعبدالله الحسین ع )
زمان کنونی: 05-15-2021، 12:35 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 74
بازدید 4012

امتیاز موضوع:
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
حضرت اباعبدالله حسینی اشعارشب ارباب روز سیدالشهدا و ع الحسین عاشورای دهم محرم

اشعارشب و روز دهم محرم-عاشورای حسینی(حضرت ارباب سیدالشهدا-اباعبدالله الحسین ع )
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#61
خواب ديدم در اين شب غربت

خواب دشتي عجيب و خون آلود

خواب ديدم كه پيكرم، خواهر

طمعه ي گرگ هاي وحشي بود

**

اضطرابي به جانم افتاده

كه بيان كردنش ميسر نيست

يك جوانمرد با شرف، زينب

بين اين سي هزار لشگر نيست

**

ماجراهاي عصر فردا را

در نگاه تر تو مي بينم

راضي ام بر رضاي معبودم

تا سحر بوته خار مي چينم

**

شب آخر وصيتي دارم

در نماز شبت دعايم كن

ظهر فردا به خنده اي خواهر

راهي وادي منايم كن

**

باغ سرسبز خاطراتت را

غصه پاييز مي كند زينب

گوش کن! شمر خنجر خود را

آن طرف تيز مي كند زينب

**

عصر فردا ز اهلبيت رسول

زهر چشمي شديد مي گيرند

وقت تاراج خيمه هاي حرم

چند كودك ز ترس مي ميرند

**

كوفيان شهره ي عرب هستند

مردماني كه دست سنگينند

رسم شان است ميوه را در باغ

با همان برگ و شاخه مي چينند

**

دوركن از زنان و دخترها

هرچه خلخال در حرم داري

خواهرم داخل وسائل خود

روسري اضافه هم داري؟

**

عصر فردا بدون شك اينجا

مي وزد گردباد خاكستر

با صبوري به معجرت حتماً

گره ي محكمي بزن خواهر

 

وحید قاسمی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#51
صبح تا عصر پیکر آورده

چه قدر جسم بی سر آورده

لیک با آنکه اصغر آورده

خستگی را زپا درآورده

 

کوه غم روی دوش و چون کوهی

عزم میدان نمود نستوهی

 

با همه تشنگی بی حدش

بست برسر عمامه جدش

شد قیامت چو راست شد قدش

سیلی از اشک و آه شد سدش

 

می کند با هزار افسوسش

غیرت الله ترک ناموسش

 

میخورد بوسه بر سر و روها

دستها در نوازش موها

کس نداند چه گفت زانسوها

که درآورده شد النگوها

 

او چه گفته که میشود با هم

گره معجر همه محکم

 

حرف تاراج را زدن سخت است

گریه مرد پیش زن سخت است

رفتن روح از بدن سخت است

از یتیمی خبر شدن سخت است

 

همه طی شد اگرچه جان برلب

روبرو شد حسین با زینب

 

دو خدای وفا مقابل هم

دو دل آرام آگه از دل هم

چاره مشکلند و مشکل هم

دو مسیح اند یا دو قاتل هم

 

هردو یک روح در دو جسم پاک

یک نفر با دو جسم و اسم پاک

 

هردو هستند جان یکدیگر

آشنا با زبان یکدیگر

شدبه شرح بیان یکدیگر

اشکشان روضه خوان یکدیگر

 

کس نشد جز خدایشان آگاه

زانچه گفتند بازبان نگاه

 

چشم هریک شده دوکاسه خون

اشک ریزان به حالشان گردون

دور لیلا قبیله ای مجنون

قبله میرفت از حرم بیرون

 

گوییا در تبار خون جگری

زنده تشییع میشود پدری

 

هم به لبهاش ذکر یارب داشت

هم انا بن العلی روی لب داشت

هم به دستش مهار مرکب داشت

هم به کف بند قلب زینب داشت

 

عرش حیران زبانگ تکبیرش

فرش لرزان ز برق شمشیرش

 

به کفش گرچه تیغ آتش بار

لیک دیگر عطش دهد آزار

شیر پیر و قبیله ای کفتار

هست معلوم آخر پیکار

 

پای تا سر تنش پر از تیر است

به سراپاش زخم شمشیر است

 

موج خون بر تن و به اوج جلال

داشت حالی که هرکه داشت سوال

رفته از حال یا شده سرحال؟

شد به هر حال راهی گودال

 

تا زکف داد جان جولان را

دوره کردند فخر دوران را

 

میرسد بر تنش زهر تکبیر

تیر با نیزه سنگ با شمشیر

روی هر عضو او هزاران تیر

خورد اما یکی نمیشد سیر

 

شک ندارم جبین او که شکست

چشم خود را خدای اوهم بست

 

برسرم خاک شاه بر خاک است

غرقِ درخاک و خون تنی پاک است

بـخدا این عزیز افلاک است

که تن پاک او پر از چاک است

 

این چه شرحی است خاک بردهنم

کاش صحت نداشت این سخنم

 

وای برمن خواهرش هم بود

خواهرش بود، مادرش هم بود

غیراز آنها برادرش هم بود

پدرش جد اطهرش هم بود

 

بس که گفت العطش عطش کردند

شمرآمد تمام غش کردند

 

آنکه ننگ ابد برایش ماند

آنکه شیطان برادرش میخواند

شمر پستی که عرش را لرزاند

جسم پاک حسین برگرداند

 

پیش چشمان اشک ریز خدا

سر برید از تن عزیز خدا

 

سراو تا برید مظهر ظلم

نامه ها خوانده شد زدفتر ظلم

تن مظلوم ماند و لشگر ظلم

اول غارت است و آخر ظلم

 

لشگری گرگ و یوسفی بی سر

هرکه میزد هرچه داشت بر پیکر

 

هرکسی خسته می شد از زدنش

می ربود آنچه میشد از بدنش

این یکی برد جوشنش ز تنش

آن یکی برد کهنه پیرهنش

 

سنگها که بر جنازه زدند

تازه بر اسبها نعل تازه زدند

 

پیش تر از بریدن سراو

بیش تر از شرار پیکر او

می زد آتش به جان خواهر او

ناله جانخراش مادر او

 

چون عزادار هر دو دلبر بود

ذکر مادر غریب مادر بود

 

زینب آن بی مثال در آفاق

قبله عشق و قبله عشاق

رفته از خویش و مرگ را مشتاق

به خود آمد ز اولین شلاق

 

جنگ او گشت خود به خود آغاز

یا علی گفت و عشق شد آغاز

 

حسن لطفی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#52
صبر مرا به وسعت هفت آسمان بده
اشکی برای گریه ی غم بی امان بده
 
دور سرت شلوغ ترین جای کربلاست
از خون وضو گرفته بیا و اذان بده
 
از بس که بال و پر زدم از حال رفته ام
حالا مرا کنار خودت آشیان بده
 
ای نفس مطمئنه ی بر بالِ ارجعی
قبل از عروج سروخ به زینب زمان بده
 
اینان برای گیسوی تو چنگ میکشند
آخر هر آنچه هست به شمر و سنان بده
 
چشمش گرفته است بیا تا نگشته دیر
انگشترت درآر و به این ساربان بده
 
با زجر تا که از تن زخمت نبرده اند
پیراهنت به این و عمامه به آن بده
 
از زیر تیر و نیزه و شمشیر و سنگ ها
مُردم عزیز فاطمه خود را نشان بده
 
افتاده زیر چکمه اگر زنده ای هنوز
پا بر زمین بکوب، نه دستی تکان بده
 
در زیر پای اسب سواران چگونه ای؟
اول بگیر جان مرا بعد جان بده
 
هر ضربه با شمارش الله اکبرت
این هشتمی ست یا نهمی وای من سرت

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#53
رحمی قرار نیست که بر پیکرش کنند
پس تیغ میکشند که زخمی ترش کنند
 
از آب چون مضایقه کردند آمدند
سیراب از سراب دم خنجرش کنند
 
هی میزنند و باز نفس میکشد حسین
راهی نمانده است مگر بی سرش کنند
 
گفت این خداست پیش من از او حیا کنید
مقتل شلوغ بود و نشد باورش کنند
 
خنجر اثر نکرد به حنجر قرار شد
مقتول یک جسارت زجر آورش کنند
 
با کینه سنگ بر دل آئینه اش زدند
تا که هزار تکه علی اکبرش کنند
 
وقتی به پاره پیرهنش چشم داشتند
امکان نداشت رحم به انگشترش کنند
 
مصطفی متولی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#54
تفسیر بوریا
 
هر نی فغان نای تو را در می آورد
آوای ربنای تو را در می آورد
 
با اینکه زنده ای! چه حریصانه نیزه دار
دارد لباس های تو را در می آورد
 
پا بر زمین مکش،که کمان دار سنگ دل
می خندد و ادای تو را در می آورد
 
دارد نگاه مات من از متن تیغ ها
تفسیر بوریای تو را در می آورد
 
در حیرتم که سنگ به من می خورد ولی
بالای نی صدای تو را در می آورد
 
زخم لبت هم اشک مرا در می آورد
هم گریه ی خدای تو را در می آورد
 
وقت نماز افسری از خورجین خویش
عمامه و عبای تو را در می آورد
 
وحید قاسمی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#55
تشنه بود و به خاكها خونش
از رخ و گونه و جبين ميريخت
يكنفر خنده كرد به تشنگي اش
پيش او آب بر زمين ميريخت
**
نيمه جان بود و پشتِ مركبِ خود
بوسه اي سنگ، بر جبينش زد
 نوبت تير ِحرمله شده بود
 آه، از پشت زين زمينش زد
**
فاصله كم شده كمانداري
تيرها را دقيق تر ميزد
يك نفر بر آن تن زخمي
نيزه اش را عميق تر ميزد
**
ناله اي ميرسد به هركس كه
به تنش تيغ ميكشد... نزنيد
مادرش چنگ ميزند به رخش
دخترش جيغ ميكشد... نزنيد
**
نوبت يك حرامزاده شد و
نوك سر نيزه اش به سينه نشست
وزن خود را به نيزه اش انداخت
آنقدر تكيه داد نيزه شكست
**
داس هايي بلند را ميديد
بين دستِ جماعتي خوشحال
از سر ِ شيب پيكري را واي
ميكشيدند تا ته گودال
**
تبر و داس و دشنه و شمشير
با تني خُرد جور مي آيند
تا بدوزند بر زمين ، از راه
نيزه هاي قطور مي آيند
**
شمر دستش پُر است و با پايش
بدنش را به پشت ميچرخاند
نيزه اي را حرامزاده زد و
نيزه را بين مشت ميچرخاند
**
آن وسط چندتا حرامزاده
بدني ريز ريز ميكردند
با لباسي كه از تنش كَندند
تيغشان را تميز ميكردند
 
حسن لطفي

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#56
از عطش لب روي لب مي‌زد و پرپر مي‌زد
تير هم بوسه به دندان مطهّر مي‌زد
 
در قفس بود و دگر قدرت پرواز نداشت
سنگ از هر طرفي دور تنش پر مي‌زد
 
تا كه شمشير به كتف و سر و بازو مي‌خورد
مادري ،‌دستِ شكسته شده ،‌ بر سر مي‌زد
 
خواهرش از روي تل داشت تماشا مي‌كرد:
چه كسي نيزه به پهلوي برادر مي‌زد؟
 
نفَسش تا ببُرَد تير سه شعبه كم بود
تير مي‌آمد و بر گوديِ حنجر مي‌زد
 
كار را تا كه كند يكسره ، قاتل آمد...
خنده بر لب...كه خودش ضربه‌ي آخر مي‌زد
 
پنجه در بين محاسن زده و خنجر را
داشت بر نقطه‌ي گلبوسه‌ي خواهر مي‌زد
 
تا كه فهميد ، زني ((واي بُنَيَّ)) مي‌گفت
با لگد بر پسرش بدتر و بدتر مي‌زد
 
علي صالحي

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#57
پیش پای خودش به خاک افتاد
همه را با نگاه پس میزد
تکیه بر نیزه غریبی داشت
خسته بود و نفس نفس میزد
**
جگرش پاره پاره بود اما
یک تنه رفت تا دل لشکر
سینه ی خویش را سپر کرد و
سپرش را شکست تیغ سه پر
**
تا زمین خورد ، دوره اش کردند
هرکه با هرچه داشت زخمی زد
جنگ مغلوبه شد همه گفتند:
دیگر از خاک بر نمیخیزد
**
این همه نا نجیب با این مرد
چقدر دشمنی مگر دارند؟
وای بر من چه میکنند اینها
عده ای دستشان تبر دارند
**
یک نفر رفت تا که سر بِبُرد
دیگری رفت تا که سر بِبَرَد
دیگری رفت تا برای امیر
از سری سرزده خبر ببرد
**
سنگ دل ، روی سینه جا خوش کرد
خیره سر بود و خیره شد در چشم
ناگهان چنگ زد محاسن را
و غضب کرد و در نهایت خشم
**
تیغ را بر گلو کشید وکشید
آنقدر تا که کند شد حَربه
چه بگویم چگونه آخر سر
شد جدا با دوازده ضربه
**
وضع حلقوم او که ریخت بهم
داشت نظم جهان بهم میریخت
هم زهم عرش و فرش میپاشید
هم زمین و زمان بهم میریخت
**
خواهرش روی تل زمین خورد و
دَم گودال از زمین برخواست
گفت: دست از محاسنش بکشید
سَرِ این سر برای چه دعواست
**
گرچه با ضربه های پی در پی
بارها روی خاک غلطیده است
تا به امروز لحظه ای این مرد
پشت بر آسمان نخوابیده است
**
سرِ فرصت همه پیاده شدند
صید افتاده بود در دل دام
غارت پیکرش که پایان یافت
آمدند عده ای سواره نظام
**
همه بودند سر خوش و سر مست
ساربان بود از همه خوشتر
منتظر بود تا که شب بشود
فکر انگشت بود و انگشتر...
 
مصطفی متولی
 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#58
داشت هرچند گل جان تو پرپر میشد  
از شمیمش همه ی دشت معطر میشد
 
من فقط داشتم از دلهره می لرزیدم   
پیش چشمم که تن پاک تو بی سر میشد
 
کاری از دست کسی بر نمی آمد انگار   
چون که تقدیر دلم داشت مقدّر میشد
 
قول دادی که شفاعت کنی از قاتل خود 
ولی آنروز مگر حرف تو باور میشد
 
به تو هر ضربه که میخورد خدا میداند   
ضربان دل من چند برابر میشد
 
زرهت بیشتر ای کاش تحمل میکرد
لاأقل عمق جراحات تو کمتر میشد
 
آن زمانیکه لب تیغ به حلقومت خورد
حنجرت کاش مطیع دم خنجر میشد
 
مصطفی متولی
 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#59
رفتن تو...
 
رفتن تو می زند آذر به خیلی چیزها
زل زده از روی تل خواهر به خیلی چیزها
 
گفتی ابن الحیدرم آخر نمی دانی مگر
می شود حبّ علی منجر به خیلی چیزها
 
دیده جای خالی ات را آن سوار و دوخته
چشم بر گهواره بر معجر به خیلی چیزها
 
روی پیشانی ز جای مهر خون جاری شده
سنگ دارد می زند لشگر به خیلی چیزها
 
تیر را جای جلو از پشت در می آوری
گیر کرده ظاهرا از پر به خیلی چیزها
 
آنطرف از دور دیدم سارقی را در کمین
چشم دارد او به انگشتر به خیلی چیزها
 
جا گرفته روی سینه آن سگ هار از قفا
می زند هی ضربه بر حنجر به خیلی چیزها
 
کاش تنها آن حرامی با گلویت کار داشت
می خورد این تیزی خنجر به خیلی چیزها
 
با قد خم مادرت آمد عیادت، کرده ای
یاد پهلو یاد میخ در به خیلی چیزها
 
داخل گودال حالش را رعایت می کنی
چونکه حساس است یک مادر به خیلی چیزها
 
عباس احمدی
 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#60
کوتاه کن کلام ... بماند بقیه اش
مرده است احترام ... بماند بقیه اش
 
از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود
آن هم نشد حرام ... بماند بقیه اش
 
هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت
آمد به انتقام ... بماند بقیه اش
 
شمشیرها تمام شد و نیزه ها تمام
شد سنگ ها تمام... بماند بقیه اش
 
گویا هنوز باور زینب نمی شود
بر سینه ی امام؟ ... بماند بقیه اش
 
پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته
در بین ازدحام... بماند بقیه اش
 
راحت شد از حسین همین که خیالشان
شد نوبت خیام....بماند بقیه اش
 
رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول
یافاطمه! سلام ... بماند بقیه اش
 
از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش
خون علی الدوام ... بماند بقیه اش
 
سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش
از پیکر امام بماند بقیه اش
 
 بر خاک خفته ای و مرا میبرد عدو
من میروم به شام ...بماند بقیه اش
 
دلواپسم  برای سرت روی نیزه ها
از سنگ پشت بام ...بماند بقیه اش
 
دلواپسی برای من و بهر دخترت
در مجلس حرام ...بماند بقیه اش
 
حالا قرار هست کجاها رود سرش
از کوفه تا به شام ... بماند بقیه اش
 
تنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن
از روی پشت بام ... بماند بقیه اش
 
قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد
شعرم نشد تمام ... بماند بقیه اش
 
محمد رسولی



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعارشب سوم محرم(روضه حضرت رقیه(س)) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 107 6,809 09-24-2017, 12:59 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب یازدهم محرم-شام غریبان اربابم حسین واشعارورودکاروان به کوفه-امان ازدل زینب ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 74 4,798 10-12-2016, 06:25 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب پنجم محرم(حضرت عبدالله بن الحسن(ع)) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 17 1,863 10-07-2016, 12:27 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب چهارم محرم(روضه طفلان حضرت زینب(س))) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 15 1,832 10-06-2016, 12:14 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  شعری زیبا در مورد حضرت مهدی(عج) zahraj4 0 1,232 03-09-2016, 09:07 AM
آخرین ارسال: zahraj4
  اشعار شهادت حضرت زهرا (س) -یامولاتی یا فاطمه الزهرا اغیثینی ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 83 3,989 03-07-2016, 09:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعار شهادت غریب بقیع؛یادگارکربلا؛حضرت زین العابدین ؛سیدالساجدین امام سجاد(ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 23 2,317 10-26-2015, 08:15 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  چند خط شعری ازمن حقیر ناقابل؛ پیشکش به ساحت مقدس حضرت ارباب اباعبدالله الحسین( ع ) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 0 1,020 10-23-2015, 07:06 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب و روزنهم محرم-تاسوعای حسینی(حضرت سقا -علمدارحسین-یل کربلا-ابوالفضل العباس«ع») ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 110 4,796 10-23-2015, 05:09 AM
آخرین ارسال: Nahid74
  چند خط شعری ازمن حقیر ناقابل؛ پیشکش به ساحت مقدس حضرت مشکل گشا ابوالفضل العباس(ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 1 1,279 10-22-2015, 09:01 PM
آخرین ارسال: ماه مهربان

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان