اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعارشب پنجم محرم(حضرت عبدالله بن الحسن(ع))
زمان کنونی: 04-11-2021، 10:47 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 17
بازدید 1745

امتیاز موضوع:
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
حضرت بن پنجم اشعارشب ع الحسن محرم عبدالله

اشعارشب پنجم محرم(حضرت عبدالله بن الحسن(ع))
#1
ز بس که میل عسل کرده ساغر آورده

نشان سرخی خون برادر آورده

 

به وقت باختنِ جان مقلّد عباس

فقط نه دست؛ به پای عمو سر آورده

 

شتاب کرده غیورانه سوی قربانگاه

دلی برای سپردن به دلبر آورده

 

رسید و دید که افتاده است و میزندش

به هرچه همرهش این فوج لشگر آورده

 

میان هلهله ها با عموی خود میگفت:

نگاه غربتت آه از دلم برآورده

 

هزار زخم دهن باز کرده ات دیدم

شکاف قلب تو اشک مرا در آورده

 

چقدر خولی و شمر و سنان نمیدانند

چه ها به روز شما داغ اکبر آورده

 

بمیرم این همه سنگت زدند نامردم

چقدر پهلویت از نیزه پر در آورده

 

با چکمه اش که لگد میزند به پهلویت

تو را به یقین یاد مادر آورده

 

سپر برای تو بازوی کوچم ؛دشمن...

.... اگر برای گلوی تو خنجر آورده

 

برای تیر سه پهلوش؛ من هم آوردم

به سینه ی تو گلویی که اصغر آورده
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#2
پا برهنه شد و به میدان زد
داد میزد عمو رسیدم من
دست من هست پس نبُر دیگر
تیغِ زیر گلو ....رسیدم من
**
تا بیایم غریب لب تشنه
با خدا دردِ دل مُفصَّل کن
با مناجات گوشه ی گودال
نیزه ها را کمی معطّل کن
**
چه قدر دیر آمدم تیغی
 بوسه بر دست مهربانم زد
قاری خوش صدای آل الله
چه کسی نیزه بر دهانت زد
**
چند خط شکسته ی مُمتَدّ
شکل زخم عمیق پیشانی
بی علمدار بودن خیمه
علت اصلی پریشانی

شاعر:وحید قاسمی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#3
می رسد از گوشه مقتل صدای مادرش
ای زنا زاده بیا و دست بردار از سرش
 
گیسوان مادر ما را پریشان می کنی
بی حیا با خنجرت بازی مکن با حنجرش 
 
تو نمی بینی مگر غرق مناجات است او
پای خود برداراز روی لبان اطهرش 
 
دل مسوزان بی حیا عمه تماشا می کند
با نوک نیزه مکن پهلو به پهلو پیکرش
 
دست من از پوست آویزان به زیرتیغ تو
تا سپر باشد برای ناله های آخرش
 
نیزه بازی با تن بی سر زمن آغاز کن
طعمه  نیزه  مگردانید جسم اصغرش
 
از ضریح سینه اش برخیزای چکمه به پا
پای خود مگذار روی بوسه پیغمبرش
 
دیر اگر برخیزی ازجای خودت یابن الدعی
عمه نفرین کرده دست خود برد بر معجرش
 
شاعر:قاسم نعمتی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#4
غیرت خاکسترش رنگ دگر داشت
شعله ی بال و پرش میل سفر داشت
 
آنکه در این یازده سال یتیمی
تا که عمو بود انگار پدر داشت....
 
....از چه بماند در این خیمه ی خالی
آنکه ز اوضاع گودال خبر داشت
 
گفت: به این نیزه ی خشک و شکسته
تکیه نمی زد عمو یار اگر داشت
 
رفت مبادا که بگویند غریب است
یا که بگویند عمو کاش پسر داشت
 
آمد و پیشانی زخمی شه را
از بغل دامن فاطمه برداشت
 
دید که از شدت ضربه ی نیزه
زخم عمیقی عمو پشت کمر داشت
 
دید که شمشیر کُند ته گودال
حنجره ی شاه را زیر نظر داشت
 
در وسط بهت دلشوره ی زینب
شکر خدا دست ‍، یعنی که سپر داشت
 
شاعر:علی اکبر لطیفیان

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#5
هر چند به یاران نرسیدم که بمیرم

دیدار تو تو میداد امیدم که بمیرم

 

دیدم که نفس می زنی و هیچ کست نیست

من یک نفس این راه دویدم که بمیرم

 

با هر تب افسوس نمردم که نمردم

در خون تو این بار امیدم که بمیرم

 

با دیدن هر زخم تو ای مزرعه زخم

از سینه چنان آه کشیدم که بمیرم

 

می گفتم و می سوختم از ناله زینب

وقتی زتنت نیزه کشیدم که بمیرم

 

شادم که در آغوش تو افتاده دو دستم

در پای تو این زخم خریدم که بمیرم

 

شاعر:حسن لطفی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#6
 عمو رسيدم و ديدم؛ چقدربلوا بود

 سر تصاحبِ عمامه ي تو دعوا بود

 

 به سختي از وسط  نيزه ها گذر كردم

 هزار مرتبه شكر خدا كمي جا بود

 

 ثواب نَحر گلويت تعارفي شده بود

 سرِ زبان همه جمله ي - بفرما- بود 

 

 عمو چقدر لبِ خشكتان ترك دارد

 چه خوب مي شد اگر مشك آب سقا بود

 

 زني خميده عمو رد شد از لبِ گودال

 نگاه كن؛ نكند مادر تو زهرا بود

 

 براي كشتن تان تيغ و نيزه كم آمد

 به دست لشگريان سنگ و چوب حتي بود

 

 تمام هوش و حواس سپاه كوفه و شام

 به فكر جايزه ي بردن سر ما بود

 

 بلند شو؛ كه همه سوي خيمه ها رفتند

 من آمدم سويِ گودال، عمه تنها بود

 

شاعر:وحید قاسمی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#7
معدن طلا
 
 جــلـوه ي ذات کــبــریــا شــده ای
 کعبه ي تیـغ و نیـزه هـا شـــده ای
 
 زیـر ایـن چکمه های زبر و خشن
 مثـل قـالـی نــخ نــما شـده ای
 
 چقدر نیزه خورده ای!چه شده؟
 دم عـصــری پر اشتها شده ای
 
 نیــزه ای بوسـه زد به لعل لبت
 مــاه زینـب چه دلـربا شـده ای!
 
 همـه ي مـوی عمه گشـته سپید
 خـوب شد خمره حنا شده ای
 
 کــاوش تیــغ هـا برای زر است
 تــو مــگر معــدن طلا شده ای؟
 
 نـقـشه ي ری خطـوط زخـم تنـت
 پس برای همین تو تا شده ای؟!
 
 بـا تقــلا و دسـت  و پــا زدنــت
 بــاعــث گـریــه ي خــدا شـده ای
 
شاعر:وحید قاسمی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#8
 غربت پیر عشق
 
 لشگریان خیره سر،چند نفربه یک نفر؟
 فاطمه گشته خون جگر،چند نفر به یک نفر؟
 
 خواهر دل شکسته اش،همره دختران او
 زند به سینه و به سر،چند نفر به یک نفر؟
 
 بین زمین وآسمان،جنت و عرش وکهکشان
 پر شده است این خبر:چند نفر به یک نفر؟
 
 حور و ملک به زمزمه-وای غریب فاطمه-
 حضرت خضر نوحه گر،چند نفر به یک نفر؟
 
 آه و فغان مادرش،به قلب سنگی شما
 مگر نمی کند اثر؟چند نفر به یک نفر؟
 
 عمو رمق ندارد و، همه هجوم می برید!
 مرد نبردید اگر؟چند نفر به یک نفر؟
 
 یاد مدینه زنده شد،روضه ی رنج فاطمه
 که ناله زد به پشت در،چند نفر به یک نفر؟
 
شاعر:وحید قاسمی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#9
يك نفس آمده ام تا كه عمو را نزني
كه به اين سينه ي مجروح تو با پا نزني
 
ذكر لا حول ولا از دو لبش مي بارد
با چنين نيزه ي سر سخت به لبها نزني
 
عمه نزديك شده بر سر گودال اي تيغ
مي شود پر به سوي حنجره حالا نزني؟
 
نيزه ات را كه زدي باز كشيدي بيرون
مي زني باز دوباره نشد آيا نزني؟
 
من از اين وادي خون زنده نبايد بروم
شك نكن اينكه پرم را بزني يا نزني
 
دست و دل باز شو اي دست بيا كاري كن
فرصت خوب پريدن شده! در جا نزني
 
شاعر:عليرضا لك

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#10
در سرش طرح معما می کرد
با دل عمه مدارا می کرد
 
فکر آن بود که می شد ای کاش
رفع آزار ز آقا می کرد
 
به عمویش که نظر می انداخت
یاد تنهایی بابا می کرد
 
دم خیمه همه ی واقغه را
داشت از دور تماشا می کرد
 
چشم در چشم عزیز زهرا
زیر لب داشت خدایا می کرد
 
ناگهان دید عمو تا افتاد
هر کسی نیزه محیا می کرد
 
نیزه ها بود که بالا می رفت
سینه ای بود که جا وا می کرد
 
کاش با نیزه زدن حل می شد
نیزه را در بدنش تا می کرد
 
لب گودال هجوم خنجر
داشت عضوی ز تنش وا می کرد
 
هر که نزدیکترش می آمد
نیزه ای در گلویش جا می کرد
 
زود می آمد و می زد به حسین
هر کسی هرچه که پیدا میکرد
 
آنطف هلهله بود و این سو
ناله ها زینب کبری میکرد
 
گفت ای کاش نمی دیدم من
زخمهایت همه سر وا می کرد
 
شاعر:احسان محسنی فر



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعارشب سوم محرم(روضه حضرت رقیه(س)) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 107 6,462 09-24-2017, 12:59 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب یازدهم محرم-شام غریبان اربابم حسین واشعارورودکاروان به کوفه-امان ازدل زینب ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 74 4,566 10-12-2016, 06:25 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب و روز دهم محرم-عاشورای حسینی(حضرت ارباب سیدالشهدا-اباعبدالله الحسین ع ) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 74 3,724 10-12-2016, 06:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب چهارم محرم(روضه طفلان حضرت زینب(س))) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 15 1,684 10-06-2016, 12:14 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  شعری زیبا در مورد حضرت مهدی(عج) zahraj4 0 1,197 03-09-2016, 09:07 AM
آخرین ارسال: zahraj4
  اشعار شهادت حضرت زهرا (س) -یامولاتی یا فاطمه الزهرا اغیثینی ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 83 3,747 03-07-2016, 09:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعار شهادت غریب بقیع؛یادگارکربلا؛حضرت زین العابدین ؛سیدالساجدین امام سجاد(ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 23 2,175 10-26-2015, 08:15 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  چند خط شعری ازمن حقیر ناقابل؛ پیشکش به ساحت مقدس حضرت ارباب اباعبدالله الحسین( ع ) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 0 953 10-23-2015, 07:06 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب و روزنهم محرم-تاسوعای حسینی(حضرت سقا -علمدارحسین-یل کربلا-ابوالفضل العباس«ع») ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 110 4,512 10-23-2015, 05:09 AM
آخرین ارسال: Nahid74
  چند خط شعری ازمن حقیر ناقابل؛ پیشکش به ساحت مقدس حضرت مشکل گشا ابوالفضل العباس(ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 1 1,211 10-22-2015, 09:01 PM
آخرین ارسال: ماه مهربان

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان