اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعارشب چهارم محرم(روضه طفلان حضرت زینب(س)))
زمان کنونی: 11-30-2022، 05:50 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 15
بازدید 2758

امتیاز موضوع:
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
حضرت زینب اشعارشب چهارم س روضه محرم طفلان

اشعارشب چهارم محرم(روضه طفلان حضرت زینب(س)))
#1
این دو سرباز به قربان اباعبدالله
 نذری گریه ی پنهان اباعبدلله
 
دائما بر لبشان بود که جان و تنمان
به فدای لب عطشان ابا عبدالله
 
کوه صبر است که تبریک به زینب گفته
 مانده ام در کف ایمان اباعبد الله
 
نکند پشت به اولاد حسین ابن علی
 هرکسی خورده کمی نان ابا عبد الله
 
اشک من شور حسینی است، نمک خورده اوست
 پر ز عشق است نمکدان ابا عبد الله
 
اولین کوچه گذر گاه حسن بود ولی
 نرسیدست به میدان ابا عبد الله
 
کرمش دست مرا تا به ابد میگیرد
 من به قربان دو دستان اباعبدالله
 
ذره هستیم ولی فخر به عالم کردیم
 گرد و خاکیم به دامان اباعبدالله
 
من نباشم که ببینم تک و تنها شده ای
 شده‌ام زار و پریشان اباعبدالله
 
رو سپیدم کن و این دسته گلم را بپذیر
 نظری کن به دلم،جان اباعبدالله
 
این دو اسماعیل را از خواهر خود کن قبول
 تا شوند اینجا بقربان اباعبدالله
 
جزئی از کرببلا ٬قسمتی از من هستند
 غزل کوچک دیوان اباعبدالله
 
مژده ای میرسد آخر به همه مشتاقان
 که محرم همه مهمان اباعبدالله
 
شیعه برپا، همگی منتظر دستوریم
 همگی گوش به فرمان ابا عبد الله
 
ایها الناس بدانید که این دایی ما
 شیر مردی است به عنوان ابا عبدالله
 
نوکری روز قیامت سر بالا دارد
 که شده بی سرو سامان اباعبدالله
 
نه فقط جان دو طفلان عقيله بلكه
 جان عالم سر پيمان اباعبدالله
 
من مسلمان شده ی دست امام حسنم
  مانده ام همچون مسلمان ابا عبد الله
 
شاعر:امیرحسام یوسفی
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#2
گرچه از داغ جوان تا شده ای ؛ ما هستیم

و که گفته است که تنها شده ای ؟ ما هستیم

تو چرا بار دگر پا شده ای ؟ ما هستیم

ما نمردیم مهیا شده ای ، ما هستیم

 

رخصت دیدن تو فرصت ما شد اما

نوبتی هم که بود نوبت ما شد آقا

 

به درخیمه ما نیز هر از گاه بیا

با دل ما سه نفر راه بیا راه بیا

چشمهامان پر حرف است که کوتاه بیا

تو بیا با قدمت گرچه با اکراه بیا

 

تا ببینی که به تیغ و زره آراسته اند

تند بادند که در معرکه برخاسته اند

 

باز میدان ز تو ، جنبش طوفان با من

تخت از آن تو و پیش تو ،جولان با من

شاه پیمانه ز تو ،عهد به پیمان با من

ذره ای غم به دلت راه مده جان با من

 

آمدم گرم کنم گوشه بازارت را

تا نگاهی بکنی این سه بدهکارت را

 

به کفم خيرعمل خيرعمل آوردم

دو شکر قند دو شهد و دو عسل آوردم

من از این دشت شقایق دو بغل آوردم

دو سلحشور ز صفین و جمل آوردم

 

تیغ دارند و پی تو به صلایی رفتند

شیرهایم به پدر نه ،که به دایی رفتند

 

دست رد گر بزنی دست ز دامان نکشم

دست از این خیمه رسد از سر پیمان نکشم

بعد از این شانه به گیسوی پریشان نکشم

تیغ می گیرم و پا از دل میدان نکشم

 

به تو سوگند که یک دشت به هم می ریزم

چشم تا کار کند تیغ و علم می ریزم

 

دختر مادرم و جان پس در خواهم داد

او پسر داده و من هم دو پسر خواهم داد

جگرش سوخت اگر من دو جگرخواهم داد

ميخ اگر خورد به تن ،تن به تبر خواهم داد

 

چادرش را به کمر بست اگر می بندم

دلِ تو مادریُ روضه ی او سوگندم :

 

قنفذ از راه از آن لحظه که آمد میزد

تازه میکرد نفس را و مجدد میزد

وای از دست مغیره چقدر بد میزد

جای هر کس که در آن روز نمی زد میزد

 

مادرم ناله به جز آه علی جان نکشید

دست او خرد شد و دست زدامان نکشید

 

وای اگر خواهر تو حیدر کرار شود

حرمم صاحب یک ،نه دو علمدار شود

لشگری پا و سر و دست تلنبار شود

بچه ی شیر ،خودش شير جگردار شود

 

در دلم خون تو با صبرحسن می جوشد

خون زهراست که در رگ رگ من می جوشد

 

وقت اوج دو كبوتر دو برادر شده بود

نيزه و تير تبرها دو برابرشده بود

خيمه اي سدّ دو چشم تر مادر شده بود

ضربه هاشان چه مكرر چه مكررشده بود

 

روي پيشاني زينب دو سه تاچين افتاد

تا كه از نيزه سر اين دو به پايين افتاد

 

شاعر:حسن لطفی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#3
دوقطعه ابر که فصل نگاهشان باران
دو چشمه عاشق رفتن، دو رود سرگردان
 
دو تا نسیم بهشتی پر از لطافت عرش
که می وزند در اطراف عرش الرحمان
 
دوتا درخت بهشتی دوشاخه ی زیتون
دو گل اگر که ببویی بنفشه و ریحان
 
دوتا فرشته که هرکس اگر ببیندشان
به شک بیفتد از اینکه خداست یا انسان
 
دوسبز پوش بهاری دویا کریم خدا
دومجتبای مدینه دو سفره ی احسان
 
دو ابروان کمانی در آسمان خدا
که اخم و شادیشان یا عذاب یا غفران
 
دو آسمان بلا که اگر اراده کنند
به یک نگاه کنند کوفه را ویران
 
دوکوه سرخ احد در مدینه ی زینب
دو ایستاده ترینی که نامشان ایمان
 
دوتا مسافر راهی به گر یه ی یعقوب
دوتا عزیز مدینه دو یوسف کنعان
 
دوتا مسیح پسرهای مریم زهرا
دوتا عصا به دو دستان زینب عمران
 
دوتا صدف که اگر واکنند لب گویند
دو دُر زینبی اند و دو لولو مرجان
 
دوتا عقاب حنایی دوتا پرنده ترین
که می کنند در اطراف خیمه ها طیران
 
دوتا علی به دو ذوالفقار می جنگند
یکی به نام علی و یکی امام زمان
 
دو بچه شیر حجازی به غرش عباس
دوتا یلی که می آیند در دل میدان
 
یکی نگاه به یثرب نمود ونعره کشید
که آی قوم سقیفه قبیله ی شیطان !
 
دو دست بسته ی حیدر دوباره باز شده
به انتقام دو سیلی که خورده مادرمان
 
اگر که مرد نبردید پیش ما آیید
چهل مبارز و یک زن کجاست غیرتتان
 
هنوز در وسط کوچه مادر افتاده
هنوز فضه به دیوار تکیه اش داده
 
دوباره باد وزید و مدینه پیدا شد
دوباره زینب ما در مدینه زهرا شد
 
نوادگان علی در مدینه غریدند
و گرد خاک عجیبی دوباره بر پا شد
 
مغیره را که به سیلی زدند- داد زدند
که حال نوبت آن مرد بی سرو پا شد
 
دوتا علی به دو شمشیر نصفه اش کردند
که پشت کفر به دست دو تا علی تا شد
 
دوباره خیمه ی زینب به هلهله آمد
و باز شهر مدینه تبسمش وا شد
 
دوباره باد وزید و به کربلا برگشت
زمان دوباره گذشت و به ابتدا برگشت
 
به عطر زینبی شان آسمان معطر شد
که وقت پر زدن این دوتا کبوتر شد
 
دوباره باد سیاهی به کربلا پیچید
و طفل زینب اسیر تمام لشکر شد
 
در ابتدا دو علی را زهم جدا کردند
که چشم کوفه از این پست فطرتی تر شد
 
به سنگ و تیر و کمان و به نیزه و شمشیر
خبر دهید گل زینب آه پرپر شد
 
یکی برای تسلای خاطر مادر
به قتلگاه نشست و ذبیح مادر شد
 
یکی شبیه به قاسم قدش کشیده شد و
یکی به ضربه ی شمشیر مثل اکبر شد
 
یکی کنار برادر خمید  مثل حسین
و داغدار تن بی سر برادر شد
 
یکی به مادر خود گفت خوب شد حالا
که پیش فاطمه شرمندگیت کمتر شد
 
شاعر:رحمان نوازنی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#4
اگرچه هستی خود را فراهم آوردم

ولی دوباره به پیش شما کم آوردم

 

از ابتدای تولد کبوترت بودم

کبوترانه ترین هدیه را هم آوردم

 

برای زخم دلم با همان غریبی تو

ببین که داغ دو گل را چو مرهم آوردم

 

برای اینکه شود آتش دلم خاموش

ببین دو کاسه ی لبریز شبنم آوردم

 

در این کویر بلا هر که سهم دارد و من

برای قافله ی خود دو پرچم آوردم

 

شاعر:موسی علی مرادی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#5
چه وداعی چقدر جانسوز است

کربلا کرب والبکاء شده است

مادری پشت پرده ی خیمه

دست بر دامن دعا شده است

**

گریه های حرم سؤالی شد

راستی بانوی قبیله کجاست

شیرِ مردانِ زینب کبری ....

...کمی آهسته ؛پس عقیله کجاست

**

سخت از پیله خیمه دل کندید

بال پروازتان تَقَلّا کرد

نام زهرا گره گشاتان شد

قسم عشق کار خود را کرد

**

گرگهای گرسنه ی این دشت

در کمینند با خبر باشید

این خلیفه پرستهای حریص

لاله چینند با خبر باشید

**

نوه ی مرتضی شدن جُرم است

خونتان را حلال می بینند

تازه اسلام نابتان را هم

زیر تیغ سؤال میگیرند

**

شعله های نفاق این مردم

از سقیفه زبانه میگیرد

جان زهرا به فکر خود باشید

پهلو ها را نشانه می گیرند

**

خونِ دل روزی علی کردند

پشت پا می زنند این مردم

کوفه را با مدینه فرقی نیست

بی هوا میزنند این مردم

**

کوچه وا میکنند با حیله

کینه فتوای لاله کوبی داد

تجربه گفت:اولین کوچه...

....در مدینه جواب خوبی داد

**

راستی،سمت حرمله نروید

شرح این درد، مو به مو مانده

به خدا حیف چشمهای شماست

چند تیری برای او مانده

 

شاعر:وحید قاسمی

 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#6
اینان کم از دو لاله احمر که نیستند

از یاوران خوب تو کمتر که نیستند

 

هر چند نور چشم من اما عزیز تر....

....از حنجر بریده اصغر که نیستند

 

هر چند سرو قامت آنها قیامت است

هرگز به دلربایی اکبر که نیستند

 

گیرم شهید گشته ، فدای تو می شوند

در کربلا سیاهی لشگر که نیستند

 

با آنچه مادر از سفر شام گفته بود

در پیج و تاب و حادثه ، بهتر که نسیتند

 

شاعر:احرامیان پور

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#7
تا هست خدا در دل من کرب و بلا هست
از درد غمت گریه بی چون و چرا هست
 
این دشت زیارتکده ی منظر توست
بی روی تو عالم همه در آتشِ آه ست
 
این قدر نگو یار نمانده ست و غریبم
تا دختر زهرا و ابر مرد خدا هست
 
تو تیغ بده تا که به طوفان غیورم
معلوم شود زینب تو مرده و یا هست
 
از هل مِن پر سوز تو فهمیده دل من
در قافله ی نیزه سواران توجا هست
 
هر هاجر خونین جگری هدیه ای آورد
ای کعبه من حال بگو نوبت ما هست؟
 
تو ناز نفرما که بمیرند به پایت
یک گوشه ی چشمی که کفن پوش دوتا هست
 
من کار به برگشت پسرهام ندارم
خوش هستم از این که دو نفس با تو مرا هست

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#8
از زبان امام حسین(ع):
 
چگونه آب نگردم کنار پیکرتان
که خیره مانده به چشمم نگاه آخرتان
 
میان هلهله ی قاتلانتان تنها
نشسته ام که بگریم به جسم پرپرتان
 
چه شد که بعد رجزهایتان در این میدان
چه شد که بعد تماشای رزم محشرتان
 
ز داغ این همه دشنه به خویش می پیچید
به زیر آن همه مرکب شکسته شد پرتان
 
شکسته آمدم اینجا شکسته تر شده ام
نشسته ام من شرمنده در برابرتان
 
خدا کند که بگیرند چشم زینب را
که تیغ تیز نبیند به روی حنجرتان
 
میان قافله ی نیزه دارها فردا
خدا کند که نخندد کسی به مادرتان
 
و پیش ناقه ی او در میان شادی ها
خدا کند که نیفتد ز نیزه ها سرتان
 
شاعر:حسن لطفی
 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#9
حضرت عاطفه لطف تو اگر بگذارد

 دل آیــینه ای ام قصــد تقــرب دارد

 آسمانم همه ابری است ، تماشایش کن

 «نه» نگو چون به تلنگر زدنی می بارد

 

حرفم این است که لطمه به غرورم نزنی

دست رد بر جگــر تنگ بلــورم نزنی

 

مهلتی تا که کنــار تو تلالــؤ بکنم

با دل سوخته ات بیعتی از نو بکنم

نذر کردم که به اندازه ی وسعم آقا!

همه هستی خود نذر سر تو بکنم

 

دو پســر نزد تو با چشـــم ترم آوردم

دو جگر گوشه ز جنس جگرم آوردم

 

هر دو بر گوشه ی دامان شما ملتمس اند

بر در خانه ی احساس شما ملتمس اند

در دل کوچکشان عشق شما می جوشد

تا که گردند به قربان شما ملتمس اند

 

هر دوتا شیر مرا با غم تو نوشیدند

از شب پیش برای تو کفن پوشیدند

 

حضرت آینه بگذار سرافراز شوم

در شعاع کرمت بشکُفم و باز شوم

تپش ام کند شده مرحمتی کن آقا!

تا به پایان نرســم بازهم آغاز شوم

 

این حریصان شهادت ز پی نان توأند

هر دو از روز ازل دست به دامان توأند

 

پیش از آنی که بیایند تفأّل زده اند

عطر بر پیرهن و شانه به کاکل زده اند

یک دهه فاطمیه گریه به زهرا کردند

تا که بر دامن تو چنگ توسل زده اند

 

شاعر:سعيد توفيقي

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#10
 تا صوت قرآن از لب آنها مي آيد
 كفرِ تمام نيزه ها بالا مي آيد
 
 دجال هاي كوفه درحال فرارند
 دارد سپاه زينب كبري مي آيد
 
 سدّ سپاه كفر را درهم شكستند
 تكبيرهاي حضرت سقا مي آيد
 
 انگار كه زخم فدك سر باز كرده
 ازهرطرف فرياد يا زهرا مي آيد
 
 - خون علي گويان عالم را بريزيد-
 اي دشنه ها، تازه ترين فتوا مي آيد
 
 آداب جنگ كربلا مثل مدينه است
 چون ضربه هاشان سمت پهلوها مي آيد
 
 اي نيزه داران، نيزه هاتان را مكوبيد
 روز مبادا،عصرعاشورا مي آيد
 
 خون گلوشان خاك را بي آبرو كرد
 آسيمه سربا طشت خود يحيي مي آيد
 
 اي تيغ هاي كند، با تقسيم سرها
 چيزي از آنها گيرتان آيا مي آيد؟
 
 اين اولين باريست كه از پشت خيمه
 دارد صداي گريه ي آقا مي آيد
 
 زينب بيا از خيمه ها بيرون، كه تنها
 با ديدن تو حال آقا جا مي آيد
 
شاعر:وحید قاسمی



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعارشب سوم محرم(روضه حضرت رقیه(س)) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 107 9,515 09-24-2017, 12:59 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب یازدهم محرم-شام غریبان اربابم حسین واشعارورودکاروان به کوفه-امان ازدل زینب ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 74 6,655 10-12-2016, 06:25 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب و روز دهم محرم-عاشورای حسینی(حضرت ارباب سیدالشهدا-اباعبدالله الحسین ع ) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 74 6,025 10-12-2016, 06:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب پنجم محرم(حضرت عبدالله بن الحسن(ع)) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 17 2,842 10-07-2016, 12:27 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  شعری زیبا در مورد حضرت مهدی(عج) zahraj4 0 1,577 03-09-2016, 09:07 AM
آخرین ارسال: zahraj4
  اشعار شهادت حضرت زهرا (س) -یامولاتی یا فاطمه الزهرا اغیثینی ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 83 6,231 03-07-2016, 09:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعار شهادت غریب بقیع؛یادگارکربلا؛حضرت زین العابدین ؛سیدالساجدین امام سجاد(ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 23 3,313 10-26-2015, 08:15 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  چند خط شعری ازمن حقیر ناقابل؛ پیشکش به ساحت مقدس حضرت ارباب اباعبدالله الحسین( ع ) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 0 1,501 10-23-2015, 07:06 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب و روزنهم محرم-تاسوعای حسینی(حضرت سقا -علمدارحسین-یل کربلا-ابوالفضل العباس«ع») ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 110 7,203 10-23-2015, 05:09 AM
آخرین ارسال: Nahid74
  چند خط شعری ازمن حقیر ناقابل؛ پیشکش به ساحت مقدس حضرت مشکل گشا ابوالفضل العباس(ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 1 1,833 10-22-2015, 09:01 PM
آخرین ارسال: ماه مهربان

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان