اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعارعزيز نسين
زمان کنونی: 01-16-2021، 06:56 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Autumn Lady
آخرین ارسال: **MAHSA**
پاسخ 6
بازدید 1524

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
اشعارعزيز نسين

اشعارعزيز نسين
#1
ساکت

حرفي نگفته در زير آفتاب باقي نمانده
به اين سبب شبانه ميسرايم عشقم را
نه در شب ونه در روز حرفي نگفته باقي نيست
من نيز گفته ها را به سبکي نو ميگويم
هيچ سبک تجربه نشده اي در دنيا باقي نمانده
من نيز ساکت مانده عشقم را در درونم نگاه ميدارم
مي شنويي ؟ نه ! که سکوتم چگونه بانگ بر مي آرد
معشوقه ام ! بسيارند کساني که ساکت مانده و عشقشان را اعلام مي کنند
ولي عاشقي ديگر به سبکي که من ساکتم وجود ندارد

عزيز نسين



صداها

وقتي كه شب
به خانه برمي گردي
و صداي كليد را در قفل مي شنوي
بدان كه تنهايي

وقتي كليد برق را مي زني
صداي تيك را ميشنوي
بدان كه تنهايي

وقتي در تخت خواب
از صداي قلب خودت نمي تواني بخوابي
بدان كه تنهايي

وقتي كه زمان
كتاب ها و كاغذ ها را در خانه مي جود
و تو صدايش را مي شنوي
بدان كه تنهايي

اگر صدايي از گذشته
تو را به روزهاي قديمي دعوت كند
بدان كه تنهايي

و تو بي آن كه قدر تنهايي را بداني
دوست داري
خودت را خلاص كني
اگر اين كار هم بكني
باز تك و تنهايي
 
عزيز نسين
مترجم : رسول يونان
نویسنده :Autumn Lady   آفلاین
#2
گاهی زود میرسم
مثل وقتی که بدنیا آمدم
گاهی اما خیلی دیر
مثل حالا که عاشق تو شدم دراین سن وسال
من همیشه برای شادیها دیرمیرسم
و همیشه برای بیچارگی ها زود

وآنوقت یا همه چیز به پایان رسیده است
و یا هیچ چیزی هنوز شروع نشده است

من درگامی اززندگی هستم
که بسیارزود است برای مردن
وبسیار دیراست برای عاشق شدن
من بازهم دیر کرد ه ام

مراببخش محبوب من
من بر لبه عشق هستم
اما مرگ به من نزدیکتراست

عزیز نسین

نویسنده :Autumn Lady   آفلاین
#3
بدون اینکه بگوئی نیز می دانم
حس می کنم که خواهی گریخت
ناتوان از التماسم ، ناتوان از دویدن
اما صدایت را برایم باقی گذار
می دانم که خواهی گسست
ناتوانم از گرفتن گیسوانت
اما بویت را برایم باقی گذار
درک می کنم که جدا خواهی شد
فتاده تر از آنم که بیفتم
اما رنگت را برایم باقی گذار
احساس می کنم که ناپدید خواهی شد
بزرگترین دردم خواهد شد
اما گرمایت را برایم باقی گذار
تشخیص می دهم که از یاد خواهی برد
درد ، اقیانوسی از سرب
اما مزه ات را برایم باقی گذار
در هر حال خواهی رفت
حق ندارم که جلویت را گیرم
اما خودت را برایم باقی گذار

عزیز نسین

نویسنده :Autumn Lady   آفلاین
#4
هرگز عاقل نشو
هميشه ديوانه بمان
مبادا بزرگ شوي
کودک بمان
در اندوه پاياني عشق
توفان باش
و اين گونه بمان
مثل ذرات غبار در هوا پراکنده شو
مرگ عيب جويي مي کند
با اين همه عاشق باش
وقتي مي ميري

عزيز نسين


حدس مي‌زنم
که خواهي گريخت
التماس نمي‌کنم
از پي‌ات نمي‌دوم
اما صدايت را در من جا بگذار

مي‌دانم
که از من دل مي‌کني
راهت را نمي‌بندم
اما عطر موهايت را در من جا بگذار

مي‌دانم
که از من جدا خواهي شد
خيلي ويران نمي‌شوم
از پا نمي‌افتم
اما رنگت را در من جا بگذار

احساس مي‌کنم
تباه خواهي شد
و من خيلي غمگين مي‌شوم
اما گرمايت را در من جا بگذار

فرقش را با حالا مي‌دانم
که فراموشم خواهي کرد
و من
اقيانوسي خواهم شد سياه و غم‌انگيز
اما طعم بودنت را در من جا بگذار

هر طور شده خواهي رفت
و من حق ندارم که تو را نگه دارم
اما خودت را در من جا بگذار

عزيز نسين

نویسنده :Autumn Lady   آفلاین
#5
تو نیستی
این باران بیهوده می‌بارد
ما خیس نخواهیم شد
بیهوده این رودخانه‌ی بزرگ
موج بر می‌دارد و می‌درخشد
ما بر ساحل آن نخواهیم نشست
جاده‌ها که امتداد می‌یابند
بیهوده خود را خسته می‌کنند
ما با هم در آن‌ها راه نخواهیم رفت
دل تنگی‌ها ، غریبی‌ها هم بیهوده است
ما از هم خیلی فاصله داریم
نخواهیم گریست
بیهوده تو را دوست دارم
بیهوده زندگی می‌کنم
این زندگی را قسمت نخواهیم کرد

عزیز نسین


نه به خواب
که به رویاهایم سفر میکنم
آنجا هر قدر بخواهم تجربه خواهم کرد
هرچه را که نتوانستم زمان بیداری تجربه کنم
همگی زیبا و جوان بودند
که به دروغ دوستشان داشتم یا دوستم داشتند
آخرین کسانی که خواهم دید آنان خواهند بود
سالهاست که نتوانستم در برابر محبت پایداری کنم
نه به مرگ
که به ابدیت سفر می کنم
آنجا هرقدر که بخواهم استراحت خواهم کرد
به اندازه هیچ وهیچ استراحتی که در زندگی نداشتم
بازهم ، قلمم در دستم
کاغذهایم در مقابلم
سرم در آخرین خوابش فرو خواهد افتاد
سری که در سلامت هیچ خم نکردم

عزیز نسین

نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#6
در این دنیا
هیچ کس به من نگفت: بفرما
که به جایی داخل شوم
من اما
تمام درها را با لگد باز کردم
سینه سپر کرده
موانع را از میان برداشتم
آن وقت بود
که خیلی با احتیاط
از من خواستند
که داخل شوم.
تا می توانستم
وظیفه ام را به خوبی انجام دادم
در حالی که سکسه می کردم
خندیدم.
و بعد به همان اندازه
که کسی خسته نمی شود
خسته شدم.
بگذارید درها همین طور باز بمانند
بعد از این
دیگران به داخل می آیند
حالا می روم استراحت کنم
شاد بمان دنیای زیبای من!

نویسنده :**MAHSA**   آفلاین
#7
حس می کنم که خواهی گریخت
ناتوان از التماسم، ناتوان از دویدن
اما صدایت را برایم باقی گذار
میدانم که خواهی گسست
ناتوانم از گرفتن گیسوانت
اما بویت را برایم باقی گذار
درک میکنم که جدا خواهی شد
فتاده تر از آنم که بیفتم
اما رنگت را برایم باقی گذار
احساس می کنم که ناپدید خواهی شد
بزرگترین دردم خواهد شد
اما گرمایت را برایم باقی گذار
تشخیص میدهم که از یاد خواهی برد
درد، اقیانوسی از سرب
اما مزه ات را برایم باقی گذار
در هر حال خواهی رفت
حق ندارم که جلویت را گیرم
اما خودت را برایم باقی گذار



پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان