اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعاری به مناسبت ماه محرم
زمان کنونی: 01-17-2021، 07:03 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: yalda73
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..
پاسخ 415
بازدید 17200

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 2 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
ماه به مناسبت محرم اشعاری

اشعاری به مناسبت ماه محرم
نویسنده :yalda73   آفلاین
بابا نبودی بعد تو بال و پرم ریخت

آتش گرفتم سوختم برگ و برم ریخت

بابای خوبم تا تو بودی خیمه هم بود

تا چشم بستی دشمنت سوی حرم ریخت

عمه صدا میزد همه بیرون بیایید

جاماندم و آتش به روی چادرم ریخت

بابا، عمو، داداش، عموزاده، کجایید؟

مشتی حسود بد دهن دور و برم ریخت

چشمم، سرم، دستم، کف پاها و پهلوم ...

بابا سپاهِ درد روی پیکرم ریخت

موهای من بابا یکی هست و یکی نیست

ازبس که دست و سنگ و آتش بر سرم ریخت



هم گوشواره هم النگوی مرا برد

میخواست معجر را برد موی مرابرد



باسر رسیدی پس چرا پیکر نداری؟

تو هم که جای سالمی در سر نداری!

این موی آشفته چرا شانه نخورده؟

بابا بمیرم من مگر دختر نداری؟

مثل خودم خیلی مصیبت ها کشیدی

اما تو مَردی و غم معجر نداری

قرآن نخوان بر روی نیزه، می زنندت

بنشین به زانویم اگر منبر نداری

هربارکه رفتی سفر چیزی خریدی

بابا از آن سوغات ها دیگر نداری؟

شاعر: داود رحيمي

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
قافله رفته بود

شاعر : وحید قاسمی

قافله رفته بود و من بیهوش
روی شن زارهای تفتیده

ماه با هر ستاره ای می گفت:
بی صدا باش!تازه خوابیده

قافله رفته بود و در خوابم
عطر شهر مدینه پیچیده

خواب دیدم پدر ز باغ فدك
سیب سرخی برای من چیده

قافله رفته بود و من بی جان
پشت یك بوته خار خشكیده

بر وجودم سیاهی صحرا
بذر ترس و هراس پاشیده

قافله رفته بود و من تنها
مضطرب،ناتوان ز فریادی

ماه گفت: ای رقیه چیزی نیست
خواب بودی ز ناقه افتادی

قافله رفته بود و دلتنگی
قلب من را دوباره رنجانده

باد در گوش ماه دیدم گفت:
طفلكی باز هم كه جامانده

قافله رفته بودو تاول ها
مانعی در دویدنم بودند

خستگی،تشنگی،تب بالا
سد راه رسیدنم بودند

قافله رفته بودو می دیدم
می رسد یك غریبه ازآن دور

دیدمش- سایه ای هلالی شك -
چهره اش محو هاله ای از نور

از نفس های تند و بی وقفه
وحشت و اضطراب حاكی بود

دیدم او را زنی كه تنها بود
چادرش مثل عمه خاكی بود

بغض راه گلوی من را بست
گفتمش من یتیم و تنهایم

بغض زن زودتر شكست و گفت:
دخترم، مادر تو زهرایم

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
دوباره من و حال دل، زار شد
و ابر دو چشمم گهربار شد

سلامٌ علیک الا همسفر
ز جا خیز هنگام دیدار شد

هم، آغوش بگشاده‌ام سوی تو
که از دور قبرت پدیدار شد

همین قامت خم شده از غمت
چو حیدر (ع) همآورد کفار شد

ز حلقوم پاکت بگو آفرین!
عقیله برایت علمدار شد

به همراهی راس بر نیزه‌ات
مرا با عدو وقت پیکار شد

ز گفتار و از خطبه‌هایم حسین (ع)
جهان بر سر خصم آوار شد

بگویم، نگویم! تو خود دیده‌ای
به این خاندان ظلم بسیار شد

ز بس می‌زدند یاس‌های تو را
سرا پایشان زخم گلنار شد

شراره کشیدند بر خیمه‌ها
مدینه مرا باز تکرار شد

حسینم! در انظار نامحرمان
همه کاروانت گرفتار شد

بگویم که عباس (ع) هم بشنود
مسیرم سر کوی و بازار شد

اگر بر نمی‌گیرم از رخ نقاب
خجالت ز تو سد این کار شد

ولی از رقیه (س) خبر گویمت
ز هجرانِ روی تو بیمار شد

به یاد آوری مادر و بسترش؟
به مانند او بود و تب‌دار شد

سراغ تو را باز از من گرفت
در آن نیمه شب چو بیدار شد

چگونه بگویم ز دردانه‌ات؟
نگاهش ز سیلی دگر تار شد

نه قوّت به جان داشت پا تا به سر
کمک حال او دست و دیوار شد

امانم گرفتند آن لحظه که
کسی دخترت را خریدار شد

به یاد حسین (ع) و غم عترتش
دو چشمان «محسن» گهربار شد

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
بوی کربلا
بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد
دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد
دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی‏داند
که همچون دوردستان آرزوی کربلا دارد
به یاد کاروان اربعینی با گریه می‏گوید
به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد
اگر چه برده از این سر زمین آخر دلی پرخون
ولی دلبستگی از جان به کوی کربلا دارد
به یاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته
به کف جامی‏لبالب از سبوی کربلا دارد
اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش
همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
این شعرها به شرح زیر است:
1.
خوش به حال هرکسی شد آشنایت یا حسین!
تو شدی تاج سرش، او خاک پایت یا حسین!

من که لایق نیستم! ای کاش اما می‌شدم -
خاک پای زائران کربلایت یا حسین!

من که مداح و ثناگویت شدم از کودکی!
در نظر آور مرا وقت دعایت یا حسین!

در قیامت تا بپوشانی گناهان مرا
گل به سر مالیده‌ام من در عزایت یا حسین!

2.
نان خور این سفره‌ام! آقا به من نانی بده!
من نمک پرورده‌ات هستم! نمکدانی بده!

گر نمی‌خواهی در دارالشفاء را بشکنم
با زبان خوش به این دیوانه درمانی بده!

زیر بار دردها نگذار پشتم بشکند!
پس بگیر این نیمه جان را و به من جانی بده!

بازهم یک عده راه کربلا را بسته‌اند!
پس بلیط رفت و برگشت خراسانی بده!

3.
یا حسین بن علی دست من و دامان تو!
ای که نامت روح عالم! عالمی حیران تو!

جمع اعیاد است عاشورا به چشم اهل دل!
ای فدای عید فطر و موسم قربان تو!

بر سر این سفره حاضر بوده‌ام از کودکی
من تمام عمر خود را بوده‌ام مهمان تو!

قدر کافی کی توان گریید تنها با دو چشم؟
کاش می‌شد چشمْ سر تا پای من! - گریان تو -

چون تو را بر خاک بیند خواهرت زینب؟ حسین!!
او که نتواند ببیند گَرد بر دامان تو!

سر به زیر است آفتاب عصر عاشورا اگر
شرم دارد بی گمان از پیکر عریان تو!

بس که شد تاریک در شام غریبان آسمان
روز روشن نیست ما را از شب هجران تو!

ذره ای از داغ این دل کم نمی‌گردد اگر
تا قیامت هم بگوییم از لب عطشان تو!

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
در ســـــرای غـــــم نشسته غصّه ها
غصه های قصّه هـــــــای پــــر بلا
احمــــد مختار و یارش مــــــرتضی
در کنـــــارش حمـــزه جعفر مجتبی
فاطمه در یک طـرف با شور وشین
گــــــــریه هـای جمعشان یاد حسین
ناظــــر دشــت بـــــلا در کـــــــربلا
اولیــــــــــا و اوصیــــــا و مصطفی
یک به یک بر صحنه ی شور و بلا
در نظـر دارند وضــــع کـــــــــربلا
یک طـــرف آتش به سوی خیمه هـا
یکطــــرف ســـرهــا جدا تن ها جدا
ســـم اسبـــــان پــــر شد از نعل جـفا
بـــر شکســـته از شهیدان سیـنه هــا
کــــــــودکان آواره بــــر خار مغـیل
ضرب و شتـــم تــازیـــانـه بی دلـیل
قافــــــله با تازیانــــــه هـــــــم اسـیر
در اســـارت ســوی کوفه بی سـریر
گـــــرد غـم با هر شکنجه زرفـشان
خون جگر ازغصه های وضعشـان
آسمان گــــریان، ملائک اشک ریز
تسلیت بر مصطـــفی گـــــــویند نـیز
هـــم زمین و آفـــــــتاب و هـم ملک
چشمشان خـونابه در عرش و فلک
آه از صـــــبر حســــیـن و زینــبش
آن هـــمه زجــر و مصیبت بر دلش
بازهــــــم راضی بـــــه درگـاه خدا
عــــــزت تاج شهـــــیدان در سـمـــا
هر فرشـته سجـده کن بر مضجعش
عـــــزت جمــــع ملائک سجـده اش
سجــــــده هـــــا بر آدم جـــــدّ بشر
بــــــر حسیـــــنِ فاطمه شد در نظر

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت هرجا سر

قسم به معنی «لا یمکن الفرار از عشق»
که پر شده است جهان از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن
به آسمان بنگر! ما رایت الا سر

سری که گفت من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه مبادا کفن مبادا سر

همان سری که یحب الجمال محوش بود
جمیل بود جمیلا بدن جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک همه بودند سروران را سر

زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس «اجننی» گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم ام وهب را به پاره تن گفت:
برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا بحال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت لحظه آخر به پای مولا سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر

سری که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

امام غرق به خون بود و زیر لب می گفت:
به پیشگاه تو آورده ام خدایا سر

میان خاک کلام خدا مقطعه شد
میان خاک الف لام میم طا ها سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازه اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هر که هرچه دلش خواست داد ، حتی سر

نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او
ادامه داشت ادامه سه روز ...اما سر -

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
جدا شده است و نیافتاده است از پا سر

صدای آیه کهف الرقیم می‌آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد ، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر

چقدر زخم که با یک نسیم وا می شد
نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر

عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت
به چوب، چوبه محمل نه با زبان با سر

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
یر این شال عزا پیرهنم خوشبو شد
این چه عطری است، تمام بدنم خوشبو شد

مادرم کودکی‌ام، حرف دهانم می‌کاشت
ناگهان گفت حسین و دهنم خوشبو شد

خوب تا حنجره‌ام بوی حسینی که گرفت
روضه دم آمده و انجمنم خوشبو شد

هر کجا حس حسین آمده من گل کردم
شعر نیما و سپید و کهنم خوشبو شد

بیشتر هر چه به زیر علمش سینه زدم
بیشتر بر سر و سینه زدنم خوشبو شد

بعد مرگم همه تابوت مرا بو بکشید
که به یادش دم مردن کفنم خوشبو شد

و گمانم همه سال، محرم شده است
که چنین آب و هوای وطنم خوشبو شد

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
علی‌اکبر لطیفیان:
از غم بی‌کسی‌ات حوصله سر می‌آید
دست و پا میزنی و خون به جگر می‌آید

در قدوم تو سر انداختن و جان دادن
به خدا از من عاشق شده بر می‌آید

یادگار حسنت بی‌زره و بی‌شمشیر
سر یاری تو از خیمه به سر می‌آید

پاره گشته لب خشکیده‌ات از تیر بگو
کاری از دست من خسته اگر می‌آید

کوهی از نیزه و شمشیر به دورت بس نیست
هیزم و سنگ ز هر سو چقدَر می‌آید

آه از این همه زخمی که به پیکر داری
بیشتر سینه زخمت به نظر می‌آید

هر نفس از دهنت خاک برون می‌ریزد
اشک از دیده نه خونابه جگر می‌آید

نیزه حالا که تنت را به زمین دوخته است
به هوای سر تو چند نفر می‌آید

تیر در حال فرود است گلویت ببُرد
عمو از بازوی من کار سپر می‌آید

دست من مثل سر اصغرت آویزه به پوست
یادم از کوچه و از آتش و در می‌آید

کاش با چادر خود عمه ببَندد چشم
مادری را که به دیدار پسر می‌آید

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
محسن عرب‌خالقی:
در رگ رگش نشانه خوی کریم بود
او وارث کمال پدر از قدیم بود

دست عمو به گیسوی او چون نسیم بود
این کودکی شهید که گفته یتیم بود؟

وقتی حسین سایه بالای سر شود
کو آن دل یتیم که تنگ پدر شود؟

در لحظه‌های پر طپش نوجوانی‌اش
با آن دل کبوتری و آسمانی‌اش

با حکم عمّه، عمّه قامت کمانی‌اش
بر تل زینبیه بود دیده‌بانی‌اش

اخبار را به محضر عمّه رسانده است
دور عمو به غیر غریبی نمانده است

خورشید را به دیده شفق‌گونه دید و رفت
از دست ماه دست خودش را کشید و رفت

از خیمه‌ها کبوتر عاشق پرید و رفت
تا قتلگاه مثل غزالی دوید و رفت

می‌رفت پا برهنه در آن صحنه جدال
می‌گفت عمّه، جانِ عمو کن مرا حلال

دارد به قتلگاه سرازیر می‌شود
مبهوت تیر و نیزه و شمشیر می‌شود

کم‌کم خمیده می‌شود و پیر می‌شود
یک آن تعلّلی بکند دیر می‌شود

در موج خون حقیقت دریا نشسته است
دورش تمام نیزه و تیر شکسته است

دستش برید و گفت: که ای وای مادرم
رنگش پرید و گفت: که ای وای مادرم

در خون طپید و گفت: که ای وای مادرم
آهی کشید و گفت: که ای وای مادرم

وقتی که ضربه آمد و بر استخوان نشست
در عرش قلب فاطمه چون پهلویش شکست

خونش حنا به روی عمویش کشیده است
از عرش، آفرین پدر را شنیده است

مشغول ذکر بانوی قامت خمیده است
تیری تمام‌قد به گلویش رسیده است

تیری که طرح حنجره‌اش را بهم زده
آتش به جان مضطر اهل حرم زده

یعقوب را بگو که دو تا یوسفش به چاه
ماندند در میانه گرگان یک سپاه

فریاد مادرانه‌ای آید که: آه، آه
دارد صدای اسب می‌آید ز قتلگاه

ده اسب نعل خورده و سنگین تن آمدند
ارواح انبیا همه با شیون آمدند
***

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
غلامرضا سازگار:
شمع‌ها از پای تا سر سوخته
مـانده یک پروانه ی پر سوخته

نـام آن پـروانه عبـدالله بـود
اختری تـابنده‌تر از مـاه بود

کرده از اندام لاهوتی خروج
یافته تـا بـامِ «أوْ أدنی» عروج

خون پاکش زاد و جانش راحله
تـار مـویش عالمی را سلسله

صـورتش مـانند بابا دلگشــا
دست‌های کوچکش مشکل‌گشا

رخ چو قرآن چشم و ابرو آیه‌اش
آفتــاب آیینــه‌دار سایه‌اش

مجتبـایی بــا حسین آمیـخته
بر دو کتفش زلف قاسم ریخته

از درون خیمه همچون برق آه
شـد روان با ناله سوی قتلگاه

پیش رو عمـو خریدارش شده
پشت سر عمـه گرفتارش شده

بـر گرفته آستینش را بـه چنگ
کای کمر بهر شهادت بسته تنگ!

ای دو صد دامت به پیشِ رو مرو
ایـن همـه صیاد و یک آهو مرو

کودک ده ساله و میـدان جنگ
یک نهال نازک و باران سنگ

دشمن اینجا گر ببیند طفلِ شیر
شیر اگـر خواهد زند او را به تیر

تو گل و، صحرا پر از خار و خس است
بهر مـا داغ عـلی‌اصغر بـس است

با شهامت گفت آن ده ساله مرد
طفـل ما هـرگز نترسد از نبرد

بی‌عمو ماندن همه شرمندگی است
بـا عمو مـردن کمال زندگی است

تشنگی با او لب دریا خوش است
آب اگر او تشنـه باشد، آتش است

بــوده از آغاز عمـرم انتظار
تـا کنم جـان در ره جانان نثار

جـان عمه بود و هستم را مگیر
وقت جانبازی است دستم را مگیر

عمه جان در تاب و تب افتـاده‌ام
آخــر از قـاسم عقب افتــاده‌ام

ناله‌ای با سوز و تاب و تب کشید
آستیـن از پنجه زینب کشید

تیر گشت و قلب لشکر را شکافت
پـرکشید و جــانب مقتـل شتافت

دیــد قــاتل در کنار قتلگاه
تیغ بگْرفته بـه قصدِ قتلِ شاه

تــا نیاید دست داور را گـزند
کرد دست کوچک خود را بلند

در هــوای یـاری دستِ خـدا
دسـت عبـدالله شـد از تن جدا

گفت نه تنها سر و دستم فدات
نیستم کـن ای همـه هستم فدات!

آمدم تا در رهت فانی شوم
در منای عشق قربانی شوم

کاش می‌بودم هزاران دست و سر
تـا بـرای یـاری‌ات می‌شد سپر

قطره‌گر خون گشت، دریا شاد باد
ذره‌گـر شـد محو، مهرآباد بـاد

تو سلامت، گرچه ما را سر شکست
دست ساقی باز اگر ساغر شکست

ای همـه جان‌ها بـه قربان تنت
دسـت عبــدالله وقـف دامنـت

چون به پاس دست حق از تن جداست
دست ما هم بعد از این دستِ خداست

هر که در ما گشت، فانی ما شود
قطره دریایی چو شد، دریا شود

تا دهم بر لشکر دشمن شکست
دست خود را چون عَلم گیرم به دست

بــا همین دستم تو را یاری کنم
مثــل عبّــاست علمداری کنم

بــود در آغوش عمّش ولوله
کز کمـان بشتافت تیـرِ حرمله

تیر زهرآلود با سرعت شتافت
چون گریبان حنجر او را شکافت

گوشه چشمی بــه عمّو باز کرد
مرغ روحش از قفس پرواز کرد

بــا گلوی پاره در دشت قتال
شه تماشا کرد و او زد بال بال

همچو جان بگْرفت مولا در برش
تــازه شــد داغِ علیِّ‌‌اصـغرش

گریـه مــا مرهـمِ زخـمِ تنش
اشک «میثم» باد وقفِ دامنش
***



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعارشب سوم محرم(روضه حضرت رقیه(س)) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 107 5,781 09-24-2017, 12:59 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب یازدهم محرم-شام غریبان اربابم حسین واشعارورودکاروان به کوفه-امان ازدل زینب ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 74 4,158 10-12-2016, 06:25 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب و روز دهم محرم-عاشورای حسینی(حضرت ارباب سیدالشهدا-اباعبدالله الحسین ع ) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 74 3,323 10-12-2016, 06:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب پنجم محرم(حضرت عبدالله بن الحسن(ع)) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 17 1,483 10-07-2016, 12:27 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب چهارم محرم(روضه طفلان حضرت زینب(س))) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 15 1,462 10-06-2016, 12:14 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب و روزنهم محرم-تاسوعای حسینی(حضرت سقا -علمدارحسین-یل کربلا-ابوالفضل العباس«ع») ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 110 4,130 10-23-2015, 05:09 AM
آخرین ارسال: Nahid74
  اشعارشب هشتم محرم(حضرت شاهزاده علی اکبر«ع») ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 54 2,812 10-22-2015, 12:26 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب هفتم محرم(حضرت شاهزاده علی اصغر«ع») ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 116 3,877 10-21-2015, 02:03 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  دانلود آهنگ ویژه ماه محرم(درخواستی کاربر) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 12 2,441 10-20-2015, 07:18 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب ششم محرم(حضرت قاسم بن الحسن«ع») ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 27 1,716 10-20-2015, 02:01 AM
آخرین ارسال: movafagh

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان