اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعاری به مناسبت ماه محرم
زمان کنونی: 01-18-2021، 03:36 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: yalda73
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..
پاسخ 415
بازدید 17225

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 2 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
ماه به مناسبت محرم اشعاری

اشعاری به مناسبت ماه محرم
نویسنده :yalda73   آفلاین
#91
بابا نبودی بعد تو بال و پرم ریخت

آتش گرفتم سوختم برگ و برم ریخت

بابای خوبم تا تو بودی خیمه هم بود

تا چشم بستی دشمنت سوی حرم ریخت

عمه صدا میزد همه بیرون بیایید

جاماندم و آتش به روی چادرم ریخت

بابا، عمو، داداش، عموزاده، کجایید؟

مشتی حسود بد دهن دور و برم ریخت

چشمم، سرم، دستم، کف پاها و پهلوم ...

بابا سپاهِ درد روی پیکرم ریخت

موهای من بابا یکی هست و یکی نیست

ازبس که دست و سنگ و آتش بر سرم ریخت



هم گوشواره هم النگوی مرا برد

میخواست معجر را برد موی مرابرد



باسر رسیدی پس چرا پیکر نداری؟

تو هم که جای سالمی در سر نداری!

این موی آشفته چرا شانه نخورده؟

بابا بمیرم من مگر دختر نداری؟

مثل خودم خیلی مصیبت ها کشیدی

اما تو مَردی و غم معجر نداری

قرآن نخوان بر روی نیزه، می زنندت

بنشین به زانویم اگر منبر نداری

هربارکه رفتی سفر چیزی خریدی

بابا از آن سوغات ها دیگر نداری؟

شاعر: داود رحيمي

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#81
غريب كربلا

پیش پای خودش به خاک افتاد

همه را با نگاه پس میزد


تکیه بر نیزه غریبی داشت

خسته بود و نفس نفس میزد

*
جگرش پاره پاره بود اما

یک تنه رفت تا دل لشکر


سینه ی خویش را سپر کرد و

سپرش را شکست تیر سه سپر

*

تا زمین خورد دوره اش کردند

هر که با هرچه داشت زخمی زد


جنگ مغلوبه شد، همه گفتند

دیگر از خاک بر نمی خیزد

*
خوب نزدیک می شدند به او

ضربه ها دقیق تر بشود


نیزه در زخم تیغ می کردند

تا شکافش عمیق تر بشود

*
ای علف های هرز با این گل

چقدر دشمنی مگر دارند


وای بر من چه می کنند این ها

عده ای دستشان تبر دارند

*
یک نفر رفت تا که سر ببرد

دیگری رفت تا که سر ببرد


دیگری رفت تا که برای امیر

سرزده از سری خبر ببرد

*
سنگ دل روی سینه جا خوش کرد

خیره سر بود و خیره شد در چشم


ناگهان چنگ زد محاسن را

و غضب کرد در نهایت خشم

*
تیغ را بر گلو کشید و کشید

آنقدر تا که کند شد حربه


چه بگویم چگونه آخر سر

شد جدا با دوازده ضربه

*
وضع حلقوم او که ریخت به هم

داشت نظم جهان به هم می ریخت


هم ز عرش و فرش می پاشید

هم زمین و زمان به هم می ریخت

*
خواهرش روی تل زمین خورد و

دم گودال از زمین برخواست


گفت دست از محاسنش بکشید

سر این سر برای چه دعواست

*
گرچه با ضربه های پی در پی

بارها روی خاک غلطیده است


تا به امروز لحظه ای این مرد

پشت بر آسمان نخوابیده است

*
کینه گل کرد تا به آنجا که

طاقت صبر را در آوردند


از تن پاره ی تن زهرا

پیرهن پاره را در آوردند

*
سر فرصت همه پیاده شدند

صید افتاده بود در دل دام


غارت پیکرش که پایان یافت

آمدند عده ای سوار نظام

*
همه بودند سر خوش و سرمست

ساربان بود از همه خوشتر


منتظر بود تا که شب بشود

فکر انگشت بود و انگشتر

مصطفی متولی

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#82
شب جمعه

هیئتی ماندن من،در گروِ لطف شماست

شب جمعه به خدا مشق دلم، کرب و بلاست

فکر شش گوشه تو، خواب مرا کرده حرام

شب جمعه ز غمت سینه زدن، اصل دعاست

"محمدمهدی عبدالهی"


با سپاس فراوان از برادر عزيز جناب آقاي عبدالهي

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#83
خدا رحم کند

لحظه ی وصل رسیده ست خدا رحم کند

نفس روضه بریده ست خدا رحم کند

تویی آن شاپرکِ ناز که بین راهت

دشمنت تار ،تنیده ست خدا رحم کند

ادب و رحم و جوانمردی و اینگونه صفات

دور از این قومِ دریده ست خدا رحم کند

وسط خطبه ی تو کاش دگر هو نکشند

رنگ عباس پریده ست خدا رحم کند

مادرش داد علی را ببری آب دهی

حرمله نقشه کشیده ست خدا رحم کند

از همین لحظه که هنگام خداحافظی است

قامت عمه خمیده ست خدا رحم کند

از تو آقا چه بگویم که نرنجد مادر

صحبت از رٱس بریده ست خدا رحم کند

کاظم بهمنی

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#84
آخرين نگاه

آرام تر بـرو که توانی نمانده است

تا آخرين نگاه زمانی نمانده است

بگذار تا که سير نگاهت کنم حسيـن!

يک لحظه بعد از تو نشانی نمانده است

می‌خواستم فدای تو گردم ولی نشد

بعد از شهيد علقمه جانی نمانده است

تو می روی ... پس که ؟ عنان گير من شود

وقتی که هيچ مرد جوانی نمانده است

اين گله های گرگ نشستند درکمين

تا با خبر شوند شبانی نمانده است

**

او رفت و بعد ،شيهه اسبی غريب ؛ . . . ماند

شاخه شکست ؛ رايحه عطر سيب ماند

یک تن به جای حضرت يوسف به چاه خفت

اما سری ؛ دريغ . . . به روی صليب ماند

از آن همه جمال جميل خدا ؛ فقط

تصوير مات و خاکی شيب الخضيب ماند

ديگر برای بوسه شمشير جا نبود

حتی لبان دخترکش بی نصيب ماند

درلابلای آن همه فرياد و هلهله

تنها صدای مادری آنجا غريب ماند

**

صحرا ميان شعله صدتازيانه سوخت

پروانه های کوچکِ در اين ميانه سوخت

تنها نه بال نازک پروانه های دشت

گل های سرخ روسری دخترانه سوخت

يکباره کربلا و مدينه يکی شدند

پهلو و دست و بازو و هم شانه سوخت

یاسر حوتی

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#85
بماند بقیه اش ...

کوتاه کن کلام ... بماند بقیه اش

مرده است احترام ... بماند بقیه اش



از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود

آن هم نشد حرام ... بماند بقیه اش



هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت

آمد به انتقام ... بماند بقیه اش



شمشیرها تمام شد و نیزه ها تمام

شد سنگ ها تمام... بماند بقیه اش



گویا هنوز باور زینب نمی شود

بر سینه ی امام؟ ... بماند بقیه اش



پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته

در بین ازدحام... بماند بقیه اش



راحت شد از حسین همین که خیالشان

شد نوبت خیام....بماند بقیه اش



رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول

یافاطمه! سلام ... بماند بقیه اش



از قتلگاه آمده شمر و ز دامنش

خون علی الدوام ... بماند بقیه اش



سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش

از پیکر امام ... بماند بقیه اش



بر خاک خفته ای و مرا میبرد عدو

من میروم به شام ...بماند بقیه اش



دلواپسم برای سرت روی نیزه ها

از سنگ پشت بام ...بماند بقیه اش



دلواپسی برای من و بهر دخترت

در مجلس حرام ...بماند بقیه اش



حالا قرار هست کجاها رود سرش

از کوفه تا به شام ... بماند بقیه اش



تنها اشاره ای کنم و رد شوم از آن

از روی پشت بام ... بماند بقیه اش



قصه به "سر" رسید و تازه شروع شد

شعرم نشد تمام ... بماند بقیه اش


شاعر: محمد رسولی

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#86
مقطع الاعضا

همه ي خونِ دلش از جگرش بيرون زد

غم او لحظه ي قتل پسرش بيرون زد



آن چنان نيزه فرو رفت ميان تن او

در بدن رفت ولي بيشترش بيرون زد



زخم شمشير عميق است نه اندازه ي تير

تير بر سينه نشست از كمرش بيرون زد



قاتلش را وسط هلهله ها زينب ديد

كه ز گودال به همراه سرش بيرون زد



وقت غارت كسي آمد زرهش را دزديد

ديگري خنده كنان با سپرش بيرون زد



وقت دفن ِتن صدپاره اش از بين حصير

قسمتي از بدن مختصرش بيرون زد


برگرفته از وبلاگ وزين " من غلام قمرم"

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#87
شب تار

زبانحال حضرت زینب با برادر


مادرم گفت مرا مست رخ یار شوم

گرد شمع رخ تو از همه بی کار شوم

تا که دیدم بدنت زیر سم اسبان رفت

گفتم آیم به کنار بدنت زار شوم

گه به پشت سر تو گه به لبت می زند او

کاش آیم که دمی از تو نگهدار شوم

من همان نخل غمم ما حصلم اشک تو بود

پیش جسم تو اخا بین که چه پربار شوم

صورتم سرخ شده، چشم ز سیلی کم سو

گاه گاهی مه من، همچو شب تار شوم

شاعر : جعفرابوالفتحی

با سپاس فراوان از برادر عزيز آقاي ابوالفتحي

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#88
اي جان زينب

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر خویش در عبور اسرا از کنار گودی قتله گاه :

اي كه گرفته صبر من اين نام و اسمت

برده تمام هوش من كرب و بلايت

افتاده اي در كربلا اي جان زينب

باشد فداي راه تو اين جان زينب


از ظلم قوم كين تنت افتاده در خاك

باشد وداع آخرم با اين تن پاك

بين زينبت بردند اسارت اي برادر

من ماندم و اهل حرم ؛ ای جان برادر


رأست به راس نيزه و جسمت به خاك است

گويد رقيه : عمه جان ، اين رأس باب است ؟

بی یار و تنها گشته ام ای جان جانم

زين پس بگريم از غمت آرام جانم


رفتي به ميدان بلا با حال عطشان

من ماندم و اين كودكان زار و نالان

دادي علي و اصغر و عباس و جعفر

كردي تو قرباني رب دادي تو حنجر


بهر عمود دين شكستي قامت من

با رفتنت بردي تو آرام جانم از تن

در كربلا افتاده جسمت غرق در خون

اينك تو بين زينب شده نالان و دل خون


بعد لگد كوب كردن جسمت در اين خاك

آمد پلیدی بر سر این جسم صد چاك

شد رأس تو همراه من تا کوفه و شام

زين پس بگريم از غمت هر روز و هر شام


اي قوم كين ديگر چه خواهين از حسينم

باشد وداع آخرينم با حسينم

شاعر : فرشید یارمحمدی

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#89
هزار رنج و بلا

وقتی که باد سرد و سیاهی وزیده شد

در کربلا هزار بلا آفریده شد



یک ذره هم ز عاطفه بویی نداشتند

حتی گلوی اصغر ما هم دریده شد



نامحرمان به معجرمان حمله ور شدند

وقتی که دستهای پناهم بریده شد



از بی حیایی سپه کوفیان مپرس

خلخال هم ز پای یتیمان کشیده شد



در زیر بار کعب نی و تازیانه ها

قد من و یتیم سه ساله خمیده شد



تا رونق ضیافتشان بیشتر شود

سرها به روی سفره ی سرنیزه چیده شد



بعد از گذشت گرمترین روز تشنگی

از قتلگاه "واي بُنَيَّ" شنیده شد



ای کاش بوسه زیر گلویش نمی زدیم

از بس که سخت از بدنش سر بریده شد

علي صالحي

منبع : من غلام قمرم

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#90
کربلا!

خون چرا از دوری خاکت نبارم کربلا!

مانده ام من بی تو از دنیا چه دارم کربلا!


گفته اند از آسمان ها، من ولی از کودکی

در هوای بوی خاکت بی قرارم کربلا!

روزها را هی شمردم تا که شد وقت سفر

تا بیایم لحظه ها را می شمارم کربلا!

دست خالی آمدن سوی تو خوش اقبالی است

دارم آه و تشنگی در کوله بارم کربلا!

خاک ما گِل کرده اند از روز اول با فرات

زاده ی عشق تواند ایل و تبارم کربلا!

بی قرار از دیدن سقای تشنه پیش آب

اشک ریزان تا قیامت روزه دارم کربلا!

من کبوتر نیستم-حالا بماند چیستم-

هر چه هستم، بسته بر این در مهارم کربلا!


با ملائک روضه می گیریم بگذارند اگر

ذره ای از تربتت را در مزارم کربلا!

عاقبت خاک گِل کوزه گران، هم گر شوم

با نسیم آید به سوی تو غبارم کربلا!

آمدم، رفتم، چه می شد بر نگردم یک سفر

مثل حر روزی بگیری در کنارم کربلا!



قاسم صرافان

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعارشب سوم محرم(روضه حضرت رقیه(س)) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 107 5,788 09-24-2017, 12:59 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب یازدهم محرم-شام غریبان اربابم حسین واشعارورودکاروان به کوفه-امان ازدل زینب ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 74 4,161 10-12-2016, 06:25 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب و روز دهم محرم-عاشورای حسینی(حضرت ارباب سیدالشهدا-اباعبدالله الحسین ع ) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 74 3,326 10-12-2016, 06:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب پنجم محرم(حضرت عبدالله بن الحسن(ع)) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 17 1,485 10-07-2016, 12:27 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب چهارم محرم(روضه طفلان حضرت زینب(س))) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 15 1,465 10-06-2016, 12:14 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب و روزنهم محرم-تاسوعای حسینی(حضرت سقا -علمدارحسین-یل کربلا-ابوالفضل العباس«ع») ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 110 4,135 10-23-2015, 05:09 AM
آخرین ارسال: Nahid74
  اشعارشب هشتم محرم(حضرت شاهزاده علی اکبر«ع») ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 54 2,818 10-22-2015, 12:26 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب هفتم محرم(حضرت شاهزاده علی اصغر«ع») ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 116 3,884 10-21-2015, 02:03 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  دانلود آهنگ ویژه ماه محرم(درخواستی کاربر) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 12 2,441 10-20-2015, 07:18 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعارشب ششم محرم(حضرت قاسم بن الحسن«ع») ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 27 1,716 10-20-2015, 02:01 AM
آخرین ارسال: movafagh

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان