آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعار شیون فومنی
زمان کنونی: 11-13-2019، 01:49 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Autumn Lady
آخرین ارسال: Autumn Lady
پاسخ 92
بازدید 2829

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
اشعار فومنی شیون

اشعار شیون فومنی
نویسنده :Autumn Lady   آفلاین
#31
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
میر احمد سید فخری نژاد، مشهور به شیون فومنی، از شاعران محبوب و مشهور شمال ایران است . او در سال ۱۳۲۵ هجری خورشیدی در شهرستان فومن دیده به جهان گشود. او تحصیلات ابتدایی و سه ساله خود را در رشت سپری کرد و بعد از آن به کرمانشاه کوچ کرد و سه ساله دوم دبیرستان را تا اخذ دیپلم طبیعی (۱۳۴۵) در آنجا گذراند. شیون در سال ۱۳۴۶ وارد سپاه دانش در طارم زنجان شد و یک سال بعد به استخدام اداره آموزش و پرورش استان مازندران درآمد. او در سال ۱۳۴۸ ازدواج کرد. سپس عهده‌دار مدیریت و تدریس در یکی از مدارس فولادمحله ساری گشت و تا سال ۱۳۵۱ به کار تدریس مشغول بود. پس از آن نیز در دیگر نقاط گیلان به این شغل ادامه داد . او در سال ۱۳۷۲ مبتلا به بیماری نارسایی کلیه شد و یک سال بعد برای درمان این نارسایی به وسیله دیالیز (تراکافت) به تهران کوچ کرد و در همین سال علی‌رغم رنج بیماری موفق به اخذ مدرک تحصیلی لیسانس در ادبیات از دانشگاه تربیت معلم شد. شیون در سال ۱۳۷۶ ه.ش پس از سالها تدریس، بازنشسته شد . او در شهریورماه ۱۳۷۷ پس از یک دوره بیماری مزمن کلیوی و انجام پیوند کلیه در یکی از بیمارستانهای تهران درگذشت. آرامگاهش در بقعه سلیمان داراب رشت بنا به وصیتش در کنار مقبره میرزا کوچک جنگلی قرار دارد.
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد  دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد  دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد  دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد  دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد  دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

برچسب‌ها: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
, دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
, دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
, دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
, دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

نویسنده :Autumn Lady   آفلاین
#21
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


گیلکی
شل ا بوسته رز ا وا خال دوستن
سر پور دردا وا دسمال دوستن
اگه چی زن بلای جان اما
اوتاق بی زن وا مال دوستن
---------------------------------------------------------------------------------------------------
برگردان فارسی
زن
شاخه کج شده درخت مو را باید به داربست تکیه داد
به سری که درد می کند باید دستمال بست
اگرچه زن بلای جان می باشد اما
خانه ای را که زن در آن نباشد باید تبدیل به طویله نمود

نویسنده :Autumn Lady   آفلاین
#22
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.



زیبا ترین حضوری از عشق در من ای دوست
عشقی که آتشم زد در ماه بهمن ای دوست
راهم زدی و آهم در سینه ی شب افروخت
گم شد ستاره من در روز روشن ای دوست
یکدم نمی توانم بی صحبت تو دم رد
افکندی ام چو قمری طوقی به گردن ای دوست
جادوی آفتابی همخون دختر تاک
پرکن پیاله ام را مردی بیفکن ای دوست
از چله ی کمان قد کمانی ما
تیری توان نشاندن بر چشم دشمن ای دوست
می رانمت چو مهتاب بر موج آب دیده
دارم در آرزویت دریا به دامن ای دوست
نی پایبند شهرم نی گوشه گیر صحرا
زین بیشتر چه خواهی از جان شیون ای دوست 




نویسنده :Autumn Lady   آفلاین
#23
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.



خواهم شدن پاره خطّی تا امتدادم بماند
خطّی که در بی نهایت خود را به خطّی رساند
خطّی که آبش گواراست در جاده ی شوسه ی کار
خطّی که سوز عطش را در کارگرها نشاند
خطّی که دنباله دارست منظومه ای بی مدارست
خطّی که از خود شما را بیرون تواند کشاند
خطّی که چون شهد گلهاست شیرین تر از طعم خرماست
خطّی که چون شعرِ کندو زنبورش از بر تواند
خطّی که نقش آفرین است جغرافیای زمین است
خطّی که همواره خود را از اهل دنیا بداند
خطّی ستیزنده راهی پوینده از تازه خواهی
خطّی که بی انتهاتر از باد صحرا براند
خطّی به گویائی غم پنهان بچشمان خاموش
خطّی به خوانائی خون خطی که خود را بخواند
خطّی که جادوی خاک است سحرِ سحرگاه تاک است
خطّی که از جوش غیرت خون در رگ مادواند
خطّی که مردم شکار است برنامه ی روزگار است
خطّی که ما را بخواند خطّی که من را براند
خطّی زلال آسمان رنگ پیدا به شفّافی اش سنگ
خطّی که خیل کبوتر در آبی اش پر تکاند
خطّی هوا خورده از صبر آبشخور چشمه ی ابر
خطّی که بذرِ شکر را در غوره زاران فشاند
خطّی بغایت صمیمی چون عاشقان قدیمی
خطّی سزاوار تاریخ چیزی که از من بماند


نویسنده :Autumn Lady   آفلاین
#24
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.



کهکشان سیرم و دارم سرِ پرواز دگر
تا به خطی رسم از نقطه ی آغاز دگر
کاهی از کوه نیاید که به جولانگهِ باد
شده ام ریگ روان را علم افراز دگر
شد گلو گیرِ قفس نغمه ام ای مرغ هوا
به هوایی که شوم طعمه ی شهباز دگر
به تماشای خود از آینه رو گردانم
در نگر همّتم از چشم نظر باز دگر
جز من ای عشق بلند آمده درگاه هنوز
خاکبوس قدمت نیست سرانداز دگر
خالی ام همچو نی از ناله دم گرم تو کو؟
تا به لب آیدم از پرده ی دل راز دگر
جز به جبران زمینگیری خود چرخ نگشت
آسمان دگری خواهم و پرواز دگر
گر موافق خورَدَم زخمه به ساز ملکوت
هم به شور آورمت باز به شهناز دگر
نتراشیده سرآنگونه قلندر شده ام
که به گیلانکده ام خواجه ی شیراز دگر
شیون این مایه که دم می زنی از قول غزل
به ردیفت نرسد قافیه پرداز دگر ... 



نویسنده :Autumn Lady   آفلاین
#25
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.



پرنده در قفس تار و پود می خواند
به شاخه ی نخی گل سرود می خواند
سرود دست نجیبی که در مه تصویر
دو بال خسته اش از هم گشود می خواند
شکاف سینه سپارد به بخیه ی سوزن
بنفش و آبی و سرخ و کبود می خواند
به درّه واره ی شب می زند پل آواز
مرا به خلوت آنسوی رود می خواند
کنون که در رگ من خون کوتوالی نیست
مرا به شوق کدامین صعود می خواند؟
خروس بی محلست این سپیده ی کاذب
پرنده آه ... چرا دیر و زود می خواند
نه بال پرزدنی نی هوای پروازی
همین کنار من از این حدود می خواند
پرنده خسته تر از من بباغ گلدوزی
دریچه را به فراز و فرود می خواند
شراع زمزمه اش تیره چون پر زاغ است
میان آتش سیگار و دود می خواند
بهار پرده نشین خانه زاد پائیز است
پرنده در قفس تار و پود می خواند 


نویسنده :Autumn Lady   آفلاین
#26
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.



دیدگانت خار در دل دارد امّا دیدنی است
زخم غربت دیدگان از چشم صحرا دیدنی است
بی دهن چون غنچه می خندی به روی آفتاب
فصل عطرافشانی باغ تماشا دیدنی است
اشک ما هرگز نمی آید به چشم اهل خاک
گریه ی دریا پسند ماهیان نادیدنی است
پشت مژگان ترِ مهتاب می خواند خروس
بامداد شسته از باران فردا دیدنی است
رنگ نپذیری اگر از طیف بازیگاه نور
دیدنی نادیدنی نادیدنی ها دیدنی است
گونه ی گل آتشین شد چشم گلگشتی نماند
چشم خوش بینی اگر می بود دنیا دیدنی است
آه ... ای خون رهائی در رگ زنجیریان
نعره ی مستانِ از عشق تو رسوا دیدنی است
از دو سوی پل اگر یکروز روی آور شویم
چشم بندیهای اشک شوق آنجا دیدنی است
جلوه کن ای ماه در ایوان دلهای خراب
هم از این آئینه آن روی دل آرا دیدنی است
آب از تو پرتلاطم خاک از تو پر طنین
از تو هر نقشی که می بندم به رویا دیدنی است
پچ پچی با ساحل خاموش دارد از تو موج
می رسی در مقدمت آشوب دریا دیدنی است
من نه ققنوسم ولی گردِ سرت پرواز من
با دو بال آتشین پروانه آسا دیدنی است
جویباری از سرشک آورده ام نازی برم
سرکشی هایت ولی ای سرو بالا دیدنی است
خار حسرت می خورم از چشم خرما رنگ تو
دست ما کوتاه و بر نخل تو خرما دیدنی است
با کسی جز با غمش شیون نمی جوشد دلم
در کنار دیگران تنهائی ما دیدنی است 


نویسنده :Autumn Lady   آفلاین
#27
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.



تا بدلخواه کبوتر سفره اندازد برنج
کاش در باران اشکم قد برافرازد برنج
چنگ جنگل شد نسیم آهنگ تا در گوش دشت
چشم انداز افق را نغمه پردازد برنج
در نی شالی اگر آواز بومی بشکند
جیره خوار قریه را در شکوه اندازد برنج
خوشه در پستان حسرت خون ما را شیر کرد
تا که شیرین قصه ای از غصه آغازد برنج
آسمان دشت پُر گرد است از پای نشاط
تا به رهواری که صبر ماست می تازد برنج
گر بکار خصم آید گو که: در رویای سبز
آنقدر ماند که رنگ آشنا بازد برنج
ور بکام دوست گردد گو: به شالیزار سرخ
قطره قطره خون ما را نوش جان سازد برنج
ناز پرورد سرود شاعران شهر نیست
برخود از شعری که ((شیون)) سر کند نازد برنج 




نویسنده :Autumn Lady   آفلاین
#28
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.



تو بر بلندای خاکم اسطوره ای از جنونی
شریان شط شفق را ما قبلِ تاریخِ خونی
نقشت به دیوار تکرار بر شانه ات سنگ بسیار
آنک پس پشت پندار سقف صدا را ستونی
ای زنده همچون طبیعت پنهان به نُه توی تصویر
در پرده نامت نماند اینسان که از خود برونی
از تو نسیمی غزل گفت در سوره های اناالحق
بردارِ این هولِ نزدیک فریاد دورِ قرونی
باریکه ی صبر صبحی جاری تر از جوی پرواز
تا از تو نوشد کبوتر همچون شفق لاله گونی
ما را که با درد و داغیم عریان تر از کوچه باغیم
گلمژده ای از ستاره در این شب بد شگونی
از تو زمان در ترنّم از تو زمین پر تبسّم
صورتگر ارغوانی خنیاگر ارغنونی
شایسته ی تو نه مرگست مرگی زبان بسته خاموش
آری به فتوای تاریخ زآنگونه مردن مصونی
مرگ تو آئینه وارست تکرار تو بی شمارست
تکرار خورشید شیرین در بیشه ی بیستونی
مرگ تو میلاد مرد است در شیهه ی سرخ میدان
چونانکه چون ریشه در برف برگاوری در سکونی
بی توشه در فصل تردید روئیده ی خشم خویشی
بالا بلندی مقاوم در ورطه ی چند و چونی
بی مرز و خط ناپذیری چون روح پاک پرنده
ما را ببال سحر آه تا ناکجا رهنمونی؟
ستواریت را ستودم با لهجه ی کوهی خویش
زان پیشت از سینه آهی برخیزد از سرنگونی
آتشفشانگونه فریاد تا کی خود از دل برآری
اینک که با خشم خاموش سرمای سخت درونی
بومی تر از مهر و ماهی بر گستراکی که ابریست
آری بلند آسمانا ناید ز تو این زبونی 


نویسنده :Autumn Lady   آفلاین
#29
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


بخوان تا رودباران را زلال آوا کنی آخر
گرانخوابان سنگین سایه را دریا کنی آخر
بخوان چیزی به صبح روشن فردا نمانده است ...آی
بخوان تا روشنم از مژده ی فردا کنی آخر
بخوان از مردمی ها گرچه کام مردمان تلخست
دهن شیرین مگر از گفتن حلوا کنی آخر
مزن بر سینه سنگ این و آن تا با تو سر دارم
چرا از همچو من دیوانه ای پروا کنی آخر
به ساز برگ می رقصم که پیش از خنده ی خورشید
مرا چون روح شبنم آسمان پیما کنی آخر
منم آن قاصدک پرواز از رویای طفلان دور
که می آید شبی از من حکایت ها کنی آخر
چنین کز بال پروانه سبکتر می دمی در من
چه ترسم آتش از خاکسترم برپا کنی آخر
خروس آواز هول آباد شب قربان فریادت
بخوان تا خواب زشت اندیش را زیبا کنی آخر
به گُلبانگِ سفر چون ذرّه دست افشان اگر خیزی
به پای شوق خاکی بر سرِ دنیا کنی آخر
غزالستان شب تردست می خواهد ز پا منشین
شکار دیگری شاید از آن صحرا کنی آخر
به تیر شعله ای گر جان آرش تاب بنشانی
گذر از چله ی آتش خلیل آسا کنی آخر
بلا گردان چشمت مانده ام کز جمع مشتاقان
مرا گر بخت روی آرد نهان پیدا کنی آخر
قدمبوس تو همچون سایه ام تا کی شود روزی
نگاهی از سرِ شوخی به زیرِ پا کنی آخر
چه جای شکّر شیون؟ بدین شیرین دهانی ها
زبان طوطی از آئینگی گویا کنی آخر
به توکای سرودن گر دهی آواز عاشق را
رها از قالب فرسوده چون نیما کنی آخر

نویسنده :Autumn Lady   آفلاین
#30
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.



کدامین صفحه از تاریخ خون تکرار شد جنگل
که مردان را سرِ مردانگی بردار شد جنگل
ولایت سوز برقی خرمن خونین دلان افروخت
جهان در پیش چشم خونچکانش تار شد جنگل
ز بس در جلوه مهتابش بکام شب پرستان گشت
به شرماب ستاره لاله گون رخسار شد جنگل
به رگباری که آشفته ست خواب همزبانی را
سرِ آزادگان را سینه ی دیوار شد جنگل
به تخت خاک تاج آفتابش باش ای خورشید
که بردار سرافرازی سری سردار شد جنگل
نهانجوشید در خواب پریشان رفاقت ها
شفقدم با سرود سرخشان بیدار شد جنگل
وطن گو رشک جنت باش از گلهای رنگارنگ
که از خون جوانان دامن کهسار شد جنگل
به چشم انداز مه آلود خون یاران عاشق را
رها در نور همچون گیسوان یار شد جنگل
چو بگشود از رگ ما چشمه ای از خون گیاه نور
به رُستنگاه شب از روشنی سرشار شد جنگل
شب مر گست و هستی بادبانها را برافرازید
که بندرگاه اخترهای شیرینکار شد جنگل
شفق خونرنگ دامون شعله ور دریا شهاب افشان
به عصیانی چنین توفنده پرچمدار شد جنگل
خوشا جمعیّت صافی دلان در آبی آواز
که صوفی مشربان را کعبه ی دیدار شد جنگل
برنج تلخ ما کاکل چو در خون رفیقان شست
اناالحق گاهِ منصوران شالیزار شد جنگل
دلی را مرکز اندوه گیلان کرده ام شیون
که بر آن نقطه در سیر و سفر پرگار شد جنگل 






موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعار استاد شهریار iNSANE 188 8,199 05-19-2017, 04:43 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
Star اشعار احمد شاملو iNSANE 13 4,313 11-09-2016, 06:32 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
  اشعار امید صباغ نو iNSANE 23 4,456 11-09-2016, 10:00 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار مریم حیدرزاده iNSANE 6 2,578 11-09-2016, 09:20 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار هوشنگ ابتهاج iNSANE 13 4,327 11-08-2016, 02:44 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار اخوان ثالث iNSANE 10 3,582 11-08-2016, 02:30 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار عبدالصابر کاکایی iNSANE 21 4,800 11-08-2016, 02:08 PM
آخرین ارسال: iNSANE
Star اشعار زنده یاد سید احمد حسینی iNSANE 12 3,958 11-08-2016, 11:18 AM
آخرین ارسال: iNSANE
Heart اشعار کوتاه شمس لنگرودی iNSANE 55 6,416 11-08-2016, 10:27 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار علی صالحی yalda73 24 4,887 06-22-2016, 03:32 PM
آخرین ارسال: ..::QueeN::..

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1017 - Can't find file: './koreafan_ZnvhsUg/mybb_threadviews.MYI' (errno: 2 "No such file or directory")
Query:
INSERT INTO mybb_threadviews (tid) VALUES('4707')