آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعار محمد حسن بارق شفیعی
زمان کنونی: 03-09-2021، 11:28 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Տaghar
آخرین ارسال: Տaghar
پاسخ 47
بازدید 2433

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
اشعار حسن شفیعی محمد بارق

اشعار محمد حسن بارق شفیعی
نویسنده :Տaghar   آفلاین
#21
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]

من خداوندگار فردایم 
رنگ و بوی بهار زیبایم 
باش! تا چشم خلق بگشایم 
شور مستیِّ خویش بنمایم
عشق، هنگامهٔ جهان من است 
کار، پروردگار هستی من 
آرزو، جلوه‌گاه جان من است
شعر، آیینه‌دار مستی من
صبح فردا که نورِ چشمِ جهان 
زندگی را پُر آفتاب کند 
باز گردد جهان دوباره جوان 
همه‌جا را پُر انقلاب کند
هرچه بینی در آن، مرا بینی 
اثر عشق و آرزوی مرا 
پیشتاز زمان مرا بینی 
ذوق پُر شورِ جست‌و‌جوی مرا
خیره سوزد چراغ مه به فضا 
پیش خورشیدِ زندگانیِ من 
گرم و پُر‌شور و آرزو‌افزا:
قلب من، عشق من، جوانی من
کابل ،اردیبهشت ١۳۵٠

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#11
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]


باز یاران خرابات چه کردند که دوش
خم و خمخانه به هم خورد و بَرانگیخت خروش
محرمان حرم دل همه آواره شدند
شب‌نشینان خرابات مغان خانه به‌دوش
وای! این‌پیر خرابات هم از اهل ریاست
زهر در شیشه دهد جای می، این‌باده‌فروش
دیدمش دوش ز میخانه به مسجد بشتافت
دل صنم‌خانهٔ اهریمن و سجاده به‌دوش
وای بر مست سرانداز که باور می‌کرد
رقص افرشته از این‌دیو، به آهنگ سروش
قاضی و محتسب و شحنه به هم ساخته‌اند
که کشانند ورا تا برِ داروغه به دوش
ما به یک‌جرعهٔ ناخورده سزاوار جزا
پیر ما، صاحب این‌میکده در نوشانوش
ای رفیقان من، ای اهل خرابات مغان!
هان مباشید از این‌سانحه بی‌طاقت‌و‌توش
این‌خرابات شود باز به معموره بدل
باز مستانِ سرانداز بر آرند خروش
قاضی و محتسب و شحنه گریزند ز شهر
رود این‌پیر ریاکار خرف گشته ز هوش
آن‌زمان ما و شما و می و میخانه و بزم
پای‌کوبیّ و سرافشانی و آهنگ سروش
کابل، مکروریان ١٣ مهر ۱٣۵۵

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#12
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]


نه ایوان آرزو دارم، نه می‌ترسم ز زندانی
پیام زندگی گویم ز انسانی به انسانی
چو منصور ار سخن گویم، به دارم می‌کشند این‌جا
ز بینایان نمی‌یابم یکی چشم سخن‌دانی
مرا آزردگیِّ دیگران آزرده می‌سازد
به قلب من خَلَد خاری که گیرد جا به دامانی
ز من پرسید رنج ناتوانان را، که می‌داند
زبان آرزوهای پریشان را پریشانی
سموم نامرادی نخل امیّدت نسوزاند
رسانی گر دلا جان حزینی را به جانانی
سر شوریده‌ای دارم که قربان وطن سازم
رفیقان! بسته‌ام با زندگانی طرفه‌پیمانی
نبرد زندگانی مسلک و ایثار می‌خواهد
نبرد گردنی «بارق» دم تیغ هوس‌رانی
کابل، بهار ١۳۳٦

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#13
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]

ای جلوهٔ جان هنر ای حُسن فریبا
رؤیای درخشان منی در دل شب‌ها
ای اختر زیبا!
این‌شعر دل‌انگیز بهین‌نغمهٔ جان است
تفسیر مِهین‌خواستهٔ قلب جوان است
آهنگ روان است
فریاد غریقی است ز امواج تمنا.
ای کوکب رخشنده‌ام، ای دُختر خورشید
مهر تو در اندیشهٔ من پرتو جاوید
چون بادهٔ امّید
کز جلوه روان‌تاب کند ساغر دل‌ها.
آغاز بهاران و سر صخرهٔ کهسار
پیمان تو و خاطرهٔ بوسهٔ سرشار
وآن لالهٔ گلنار
کز جای قدم‌های تو سر برزده آن‌جا
یادی است که هرگز نتوان کرد فراموش 
روزی کنم آن صخرهٔ زیبا همه گل‌پوش
ای زینت آغوش!
کآن وعده به جا گردد و باشی به بر ما.
فریاد از آن لحظه که مانَد همه بر جای 
آن کوه و همان منظره وآن سنگ گران‌پای
دیگر شودت رای 
ما را نکنی یاد و گزینی دگری را.
کابل ۸/١/١۳۴١

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#14
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]


میدان فکر مردم ما تنگ تا به کی؟
پای طلب به عرصهٔ ما لنگ تا به کی؟
دنیای نو به جامهٔ نو گشت جلوه گر 
ما می‌کنیم کهنهٔ خود رنگ تا به کی؟ 
گوی سعادت از کف ما بُرد دیگری 
چوگان به دست ما و تو بی‌ننگ تا به کی؟
دشمن ز خون خلق تو پُر کرده جام می 
بر شیشه‌اش دگر نزنی سنگ تا به کی؟
از جور ظالمان و ز تذویر خاینان 
قد زیر بار غصّه بوَد چنگ تا به کی؟ 
برخیز ای جوان و تکانی به خویش ده 
افسرده‌جان و چهره پُرآژنگ تا به کی؟
باید علاج واقعه پیش از وقوع کرد 
ای در خطر تو منتظر زنگ تا به کی؟
ظلمش به چشم می‌نگریّ و نمی‌کنی 
با خاینان خلق و وطن جنگ تا به کی؟
کابل، دی ١۳۳۳

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#15
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]




دیشب میان باغ،
نزدیک گلبنیّ و به پهلوی آبشار
آن‌جا که شامگاه
فرّاش کاینات
فرش حریر گسترَد از نور ماهتاب
نازک‌تر از روان،
رنگین‌تر از خیال من و تابلوی عشق
دامان آسمان
صد‌بار شسته‌تر ز روان فرشتگان
زآن شاعرانه‌تر
مهتاب چارده‌شبه در بزم نوریان
زین هم لطیف‌تر،
تالاب همچو دامن آبیِّ آسمان
واَندر کنار آن
لغزد به سنگ‌های کف‌آلوده قطره‌ها
سیمین و تابناک 
آن‌سان که در کرانهٔ گردون بر ابرها
رقصد ستاره‌ها
آن‌سوتَرَک به شاخ
در بزم روح‌پرور دوشیزگان باغ
خنیاگر چمن ره عشاق می‌زدی
این دل‌نشین‌سرود
با ساز آبشار
آن‌گه که ماه بود و من و باده و نگار
بر صخرهٔ سپید فراروی سبزه‌زار
در حین بی‌خودی
تفسیر آرزو بُد و انگیز لطف یار
کابل، تابستان ۱۳۳۷

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#16
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]

این‌شعله‌های شعر،
این‌حرف‌های داغ،
غیر از شرار آتش پنهان خلق چیست؟
خلقی که چشم روشن خورشید تابناک،
خلقی که چشم اختر شبگرد آسمان،
   در هیچ‌جا ندید- 
چون او اسیر پنجهٔ بی‌رحمی و ستم،
تمثال رنج و غم، 
چون او ستم‌کشیده وعریان و دردمند،
چون او اسیر درد و پریشان و مستمند 
این‌خلق نیمه‌جان،
این‌خلق بی‌پناه،
محکوم بی‌گناه، توانای ناتوان،
کز دیدگاه شاعر واقع‌گرای عصر-
 عریان‌ترین نشانهٔ اندوه زندگی است  
          محصول اشک و آه،
                                      تصویر بندگی است 
دیگر به جان رسیده ز بیداد بیگ و خان 
تیغ ستم نشسته چنانش در استخوان، 
کاَکنون دگر به لطف کس امّیدوار نیست – 
   جز بازوان کارگر و پُرتوان خویش 
   جز دوستان پیشرو و قهرمان خویش 
ای خلق رنجبر! 
دهقان و کارگر!
از کوه و دشت و درّهٔ این مرز باستان،
چون موج‌های سرکش توفان به پا شوید،
   پُر شور و بی‌امان. 
    ما با شماستیم 
    ما از شماستیم 
    ما و شما جهان خود آباد می‌کنیم
    خود را ز ننگ بندگی آزاد می‌کنیم. 
کابل، مرداد ١۳۴٧

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#17
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]


عاشقم، عشق من خدای من است
دل من عرش دلربای من است
من ادافهم شاهد هنرم
جلوه‌های وی از برای من است
نیک و بد را برهنه‌تر نگرد
چشم جانی که آشنای من است
صوت بال فرشته نیست چنین
گوش کن، گوش کن؛ صدای من است
خیزد از دل به دل نشیند و بس
آرزو بال ناله‌های من است
فکر اهریمنی غبار رهم
هوس دوزخی بلای من است
لیک نازم به عشق و پاکی عشق
که در این‌ورطه رهنمای من است
دل و جان در ادای خدمت او
هر دو همکار باوفای من است
چرخ؛ بگذر ز فکر بندگیم
که اسیران تو سوای من است
سر تسلیم نه به پای دلم
که بقای تو در بقای من است
کابل، ۲/١۰/١۳۴١

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#18
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]


گر ساز کند سوز دل، آهنگ ترانه 
از سینه کشد شعلهٔ صد داغ زبانه 
این نالهٔ خلق است و یا شعر شررزا؟
یا زخمه زند بر رگ جان دست زمانه؟
فریاد دلِ سوخته بر سوختگان بر 
ای ناله برو در به در و خانه به خانه 
برگوی ز بیداد شه و شیخ که این‌دو 
از وحشت و وهم‌اند در این‌خطّه نشانه 
این‌اهرمنی‌خوی، زند لاف خدایی 
وآن‌گرگ‌صفت، کار شبانیش بهانه 
این بندهٔ سیم است و ستایشگر ظلم است 
وآن عامل خونخوار به افسون و فسانه 
خون دل خلق است به پیمانهٔ زاهد 
یا موج سرشکی که ستم کرده روانه؟
ناموس من و توست به دستش دل پُرخون 
یا ساقی شهزاده به مشکوی شبانه؟
زین‌بیش تحمل شکند خجلت هستی 
ای خلق ستمدیده به پا می‌شوی یا نه؟
بر خیز، زبونی مکش ای خلق از این بیش 
مردانه فکن یوغ ستم دور ز شانه 
برخیز که با داس و چکش خون بفشانیم  
سرها فتد از دوش و بدن‌ها ز میانه 
وز آن‌همگی سینه و سر خانه بسازیم 
خوانیم ورا دادگه جبر زمانه 
کابل، آذر ١۳۴۵

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#19
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]


در گیرد آن‌دلی که به دلدادگان نسوخت
آتش به سینه‌ای که به عشق جوان نسوخت
آهی که چرخ‌تاز نشد ناکشیده به
آن ناله نیست کاو، جگر آسمان نسوخت
کی گرم می‌کند دل نامهربان کس
فریاد من که سینهٔ کوه گران نسوخت
شرم است اگر ز باده و پیمانه بگذرد
از تاب دل هرآن که می اندر رزان نسوخت
نبوَد ز سوز سینهٔ دلدادگان خبر
آن‌کاو به داغ عشق، دلی لاله‌سان نسوخت
«بارق» دریغ بر تو که این‌آه شعله‌بار
دشمن که هیچ، طرف دل دوستان نسوخت
کابل، دی ١۳۳۳

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#20
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]




نه گر از شور فریادم غریوی در زمین اُفتد
چه سود از ناله‌ام گر لرزه در چرخ برین اُفتد
نه گِرد خویشتن گردد، نه بر خورشید گردون‌گرد
اگر یک‌ذره از بار غم دل بر زمین اُفتد
من آن‌پروردهٔ دردم که بی‌دردی است مرگ من
خوشا گر بار غم بر دوش ِ جانم بیش از این اُفتد
بدین نوبت که اهریمن به نام پاک یزدان زد
شگفتا، گر نه صدها رخنه در ارکان دین اُفتد
خدای آسمان‌ها را چه فخر، ار در زمین او
شیاطین را به کف سررشتهٔ حبل‌المتین اُفتد
نگردد همچو زنبور عسل شهد‌آفرین هرگز
مگس صدبار اگر در مرتبان انگبین اُفتد
درود آتشینم را به قربانگاه مردان بر
گذارت ای صبا گر جانب کابل‌زمین اُفتد
در آن‌گلشن که هر نخلش مسیحای دگر بودی
کنون در هر قدم اهریمنت اندر کمین اُفتد
در آن‌جا کز شمیم گل نسیمش سرگران بودی
کنون از هر طرف خمپاره‌های آتشین اُفتد
ز «بالای حصار» و بارهٔ «دارالامان» هر شب
پیاپی دست و پا و سینه و سر بر زمین اُفتد
زنان را در ملای عام بر شلاق می‌بندند
چنان کز هول آن از رحم  هر مادر جنین اُفتد
اگر حال زن افغان به شهر اندر چنین باشد
که می‌داند، چه‌ها بر دختر صحراگزین اُفتد
که می‌داند که فردا باز «بمب» آتش‌افروزی
به جای نان به دامان گدای ره‌نشین اُفتد
که می‌داند که فردا باز جلادان «پنجابی»
به نام «طالب افغان» به جان ِ آن و این اُفتد
که فرداهای دیگر باز، مردانی «نجیب »آسا
به دست قاتلان ناجوانمردی چنین اُفتد
که صدها داغ ننگ دیگر انسانیت سوزی
از این‌اعمال شوم اسلامیت را بر جبین اُفتد
اگر این است آن جنت که «طالب» در زمین سازد
به صد دوزخ عذاب حق«امیر‌المومنین » اُفتد
هزاران«بولهب» این‌اهرمن زیر قبا دارد
مبادا «خرقهٔ احمد»  به دست این‌لعین اُفتد
اگر باری بیفتد پرده از اعمال ننگینش
ز وحشت خامه از دست کرام‌الکاتبین اُفتد
نه ملا ماند و نی «طالب» و اعیان و انصارش
اگر این‌چامه باری در کف روح‌الامین اُفتد
روتنبورگ «هوم» آلمان ١٠ اکتبر ١۹۹٦ میلادی



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعار استاد شهریار iNSANE 188 10,491 05-19-2017, 04:43 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
Star اشعار احمد شاملو iNSANE 13 5,022 11-09-2016, 06:32 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
  اشعار امید صباغ نو iNSANE 23 5,288 11-09-2016, 10:00 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار مریم حیدرزاده iNSANE 6 2,972 11-09-2016, 09:20 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار هوشنگ ابتهاج iNSANE 13 5,010 11-08-2016, 02:44 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار اخوان ثالث iNSANE 10 4,209 11-08-2016, 02:30 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار عبدالصابر کاکایی iNSANE 21 5,578 11-08-2016, 02:08 PM
آخرین ارسال: iNSANE
Star اشعار زنده یاد سید احمد حسینی iNSANE 12 4,797 11-08-2016, 11:18 AM
آخرین ارسال: iNSANE
Heart اشعار کوتاه شمس لنگرودی iNSANE 55 7,696 11-08-2016, 10:27 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار علی صالحی yalda73 24 5,751 06-22-2016, 03:32 PM
آخرین ارسال: ..::QueeN::..

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان