Agent3-01 محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعار محمد حسن بارق شفیعی
زمان کنونی: 03-04-2021، 06:27 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Տaghar
آخرین ارسال: Տaghar
پاسخ 47
بازدید 2424

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
اشعار حسن شفیعی محمد بارق

اشعار محمد حسن بارق شفیعی
نویسنده :Տaghar   آفلاین
#49
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]

من خداوندگار فردایم 
رنگ و بوی بهار زیبایم 
باش! تا چشم خلق بگشایم 
شور مستیِّ خویش بنمایم
عشق، هنگامهٔ جهان من است 
کار، پروردگار هستی من 
آرزو، جلوه‌گاه جان من است
شعر، آیینه‌دار مستی من
صبح فردا که نورِ چشمِ جهان 
زندگی را پُر آفتاب کند 
باز گردد جهان دوباره جوان 
همه‌جا را پُر انقلاب کند
هرچه بینی در آن، مرا بینی 
اثر عشق و آرزوی مرا 
پیشتاز زمان مرا بینی 
ذوق پُر شورِ جست‌و‌جوی مرا
خیره سوزد چراغ مه به فضا 
پیش خورشیدِ زندگانیِ من 
گرم و پُر‌شور و آرزو‌افزا:
قلب من، عشق من، جوانی من
کابل ،اردیبهشت ١۳۵٠

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#41
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]

ای روزگار شوم!
بر اخترم به دیدهٔ آلوده ننگری
کاندر نگاه روشن صافی سرشته‌ای.
خورشید زاده‌است
پاکیزه‌گوهری که ز چشم فرشته‌ای
بر برگ‌های گلشن قدس اوفتاده‌است.
باری به‌هوش باش!
لوث نگاه اهرمنان سیه‌درون 
هرگز غبار دیدهٔ پاکان نمی‌شود
وین‌اختر مراد
در تیره‌شب ز قافله پنهان نمی‌شود 
چون شعلهٔ حسد به دل مردِ بدنهاد.
در آسمان دهر
من آن‌ستاره‌ام که گریزد ز نور من
اشباح رهزنان سیه‌دل به تیرگی
تا در کمینگهی
بر شبروان بادیه یابند چیرگی
لیکن نمی‌رسند به این‌کوره‌ره گهی!
ای مدعی بیا!
دل را بری ز لوث گمان دار کاین‌گنه
تا حشر ننگ هستی ارباب تهمت است
بر من حسد مبر!
نور چراغ سینهٔ من از محبت است
وین شعله افتخار وجود ابوالبشر!
کابل، آذر ١۳۴۰

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#42
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]

دنیای سال‌خورده جوانی ز سر گرفت 
گیتی هزار بار نکوتر ز پار شد 
گلشن دوباره جامهٔ افسردگی درید 
گل‌ها شکفت و سبزه دمید و بهار شد 
ای شاخهٔ امید چرا خشک و بی‌بری ؟ 
آهنگ ذوق‌پرور رامـشگرانِ باغ 
زیبا‌ترانه‌ای است به شوریدگان عشق 
رقص نسیم و بزم گل و ساز آبشار 
دامن زند به آتش دیوانگان عشق 
تنها تویی دلا که به اندیشه اندری  
گه داغ سینهٔ  شرراندوز لاله را 
دانی تو شرح سوزش دل‌های دردخیز 
گـه قطره‌های شبنم و اوراق خشک بـاغ 
خوانی شکست رنگ من و اشک گرم‌ریز 
آخر تو تا کجا دل من درد پروری ؟! 
برخیز و ریز طرح نوایی جهان‌گـداز 
با تیر ناله سینهٔ دیـو زمـان بـدوز! 
فریـاد چـرخـ‌تـاز کش و آه شعله‌بـار 
سامان سردی دل افسردگان بسوز!
در گرمی نوا به چمن از که کمتری؟ 
مستی کن و فغان کش و هنگامه‌ها بساز 
اثبات هستـیی کـن  و ایـجـاد آرزو 
در پـرتـو چـراغ گـل و نـور مـاهتاب 
در بـرگ‌های بـاغ کـن آهنگ جست‌و‌جو 
شاید به راز معرفت دهر پی بری.
آن‌گـه بـه خـار کیفیت گـل نظـاره کن 
در موج‌های گریهٔ غم خنده‌هـا نگر 
در روح بـنـدگـان خـود آگاه رنجبر 
نیروی جـلوه‌پرور نور خدا نگر 
هُش کن! به این‌قبیله جز این‌گونه ننگری! 
کابل، فروردین  ۱۳۳۷

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#43
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]

آن‌دم که الههٔ محبت
بال و پر جست‌وجو گشاید
در عرش خدا فرشتهٔ عشق
دروازهٔ آرزو گشاید
بگذار که اهرمن ببندد
بر من در دوزخ هوس را
رنگینی جلوهٔ تمنّاست
زیبا اثری که عشق دارد
هر نقش بدیع پدیدهٔ اوست
نازم هنری که عشق دارد
مشاطهٔ شاهد روان است
پرداز جمال آرز ها 
ای دوست همای عشق هرگز 
بر خار و خس آشیان نسازد
تا مرغ سرا به اوج پرواز
با بال سبک عنان نسازد
تا بحر به قطره حل نگردد
خروشید به ذره می‌نگنجد
من اختر تابناک مهرم
من زادهٔ آفتاب عشقم
هر شعله که از دل حسد خاست
گردد نه حریف تاب عشقم
بگذار ز خجلت آب گردد 
شمعی که در آفتاب سوزد
کابل، ٢۸/٢/١۳۴١

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#44
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]

به یوری گاگارین نخستین مرد کیهان نورد شوروی و جهان هنگام بازدیدش از کابل
ببالید اندیشه‌های بلند 
که زی آسمان‌ها سفر می‌کنید 
وزآن‌تیره‌گردون وهم‌آفرین 
به نور تمنا گذر می‌کنید
در آن‌جا کز اشباح تاریک مرگ 
جهانی است پُر هول و هنگامه‌خیز 
ز اضداد مرموز محشر به پاست 
به هستی کند نیستی‌ها ستیز
در آن‌جا که فکر جوان بشر 
همی‌جوید اسرار کیهان پیر 
به امواج دیوانه در نیمه‌شب 
فتاده‌ست چون گوهر دلپذیر
در آن‌بحر موّاج و تاریک و ژرف 
در آن‌دم که در جست‌وجوی ویید 
ببالید اندیشه‌هایم به خویش 
شما همرهان نکوی ویید
به اندیشهٔ مرد «راکت»سوار 
چو غواص ماهر فروتر روید 
در آغوش امواج بیم و امید 
پی گوهر آبداری تپید
وزآن‌پس به نور درخشنده‌اش 
بجویید راز دل آسمان 
که در شرح اسرار چرخ بلند 
نخوانید افسانهٔ باستان
کابل، خرداد ١۳۴٠

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#45
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]




دیشب چمن خیال گل کرد
یا شاهد شعر جلوه‌گر بود؟
نی، نی، غلط است، گلشن عشق:
جولانگه مردم نظر بود
زیباچمنی چو فکر شاعر
آیینهٔ حُسن خودنگر بود
دامان هوا ز لطف شبنم
از روح فرشته شسته‌تر بود
در هر رگ گل فروغ مهتاب
روشنگر آیت هنر بود
هر لؤلؤ شبنم: عکس مه داشت
آغوش ستاره پُر قمر بود
آری: وزش نسیم گل‌ها
آهسته ولی جنون‌اثر بود
من پای گلی نشسته سرشار
بلبل سر شاخ نغمه‌گر بود
گرمیِّ امید و آتش شوق
هر لحظه به سینه شعله‌ور بود
دل آمدنش خیال می‌بست
جز عشق ز هر چه بی‌خبر بود
مژگان به رهش ستاره می‌ریخت
در سینهٔ آسمان شرر بود
یک‌بار تکان گلبنم خواند
دیدم که قیامتی دگر بود
خورشید ز سایهٔ گلی خاست
یا حور به جامهٔ بشر بود؟
یا او که دلم به انتظارش:
هر لحظه به فکر صد خطر بود
آری! به خدا بت من آن‌جا
چون نور به دیده جلوه‌گر بود
سرشار و به حُسن خویش مغرور
می بر کف و نشئه‌اش به سر بود
پیمانه به من گرفت و خندید
وآن هر دو لبش ز باده تر بود
گفتم: نستانم ار نگویی:
کاین‌جا به منت که راهبر بود؟
گفتا: به سلامت کسی نوش!
کآزادی و عشقش همسفر بود
زین‌بیش نمی‌توان سخن گفت
در عالم هوش همین‌قدر بود
کابل، ۵/۵/١٣٣۵

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#46
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]

شاد زی ای مرز آزادی‌گزین
شاد زی ای کشور مردآفرین
جان ببخش ای رنگ و بوی آسیا
تازه باش ای گلشن خاور زمین
ای می آزادگی را ساتگین
ای که از دور «یما» آزاده‌ای 
درس آزادی به خاور داده‌ای 
نقد مردی ارمغان آورده‌ای 
خیز! مستی کن! چرا استاده‌ای؟
ای تو را هنگامهٔ مشرق رهین
ای دل پر آرزوی آسیا
خانهٔ قوم نجیب آریا
ای بهار عشق و بستان امید
سخت می‌بالم که می‌بینم تو را
اندکی با آرزوی دل قرین
 ای فروغ دیدهٔ افغانیان
پیش‌تر رو با قدم‌های زمان
سر بکش ای آفتاب خاوری
مردخیز افتاده دامانت چنان
کآسمان می‌ترسد این‌جا از زمین
 این که شادی شایقش آزادگی است
انکشاف تازه را آمادگی است
پرچم رنگین به قلب کوهسار 
در حوادث شاهد استادگی است
جلوه کن در بزم هستی به از این!
خرداد، ۱۳۳۶

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#47
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]


آخر این دردِ ‌تغافل که به پیمانهٔ ماست
آتشی از پیِ دردادنِ میخانهٔ ماست
این صدایی که ز بشکستنِ دل می‌شنوی
در حقیقت اثرِ نالهٔ زولانهٔ ماست
خایفِ روشنیِ ‌مهرِ حقیقت همه جا
بومِ شومی است که در سایهٔ ویرانهٔ ماست
عشق ایثار پی شمعِ سعادت به وطن
آتشی هست که اندر پرِ پروانهٔ ماست
تا چو مجنون پیِ لیلایِ ترقّی برسیم
ذوقِ صحرایِ طلب در دلِ دیوانهٔ ماست
غمِ گیسویِ پریشانِ ترقّیِّ وطن
جرحِ‌صد زخمِ جفایی است که بر شانهٔ ماست
بس که گلچین ز چمن،‌صبح و مسا گل شکند
بلبلان! باغ و چمن جمله عزاخانهٔ ماست
بی‌اثر نالهٔ ما نیست به بیداریِ‌خلق
خصمِ خوابِ دگران نعرهٔ مستانهٔ ماست
به همآغوشیِ‌دلدارِ ترقّی نرسیم
تا هیولایِ‌هوس دلبرِ جانانهٔ ماست
یک نظر چشم گشا،‌قبحِ‌مهارت بنگر!
گولِ اولادِ‌وطن بازیِ‌رندانهٔ ماست
کابل، شهریور ۱۳۳۳

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#48
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]


هر قدَر ناله کشیدیم به جایی نرسید
دردِ‌ما کهنه شد،‌امّا به دوایی نرسید
چه فغان‌ها که کشیدیم،‌کسی گوش نکرد  
به همآهنگی ‌ما نیز صدایی نرسید
چه قَدَر شِکوه نماییم ز بخت و ز فلک
جز ز ما بر سرِ ما هیچ بلایی نرسید
گره اندر گره افتاده به کارِ دلِ ‌ما
به مددکاریِ ‌ما عقده‌گشایی نرسید
ما که از قافله ماندیم مگر وقتِ رحیل
خواب بودیم وَ یا بانگِ درایی نرسید
تا که دل منتظرِ خوانِ فلک شد بر ما
غیرِ خونِ جگر و اشک،‌ غذایی نرسید
صادقان را به جگر داغ سرِ‌داغ آمد
خاینان را به خدا هیچ بلایی نرسید
حاصلِ‌ما همه در اِشکمِ شه رفت،‌ولی
لبِ‌نانی به لبِ‌خشکِ گدایی نرسید
در محیطی که به پابوسِ‌خسان هر چه دهند
سرِ‌شوریدهٔ ما بُد که به پایی نرسید
«بارق» از درد مکن شِکوه که در شهرِ کَران
هر قَدَر ناله کشیدیم به جایی نرسید
کابل اردیبهشت ۱۳۳۴


منبع : 
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعار استاد شهریار iNSANE 188 10,469 05-19-2017, 04:43 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
Star اشعار احمد شاملو iNSANE 13 5,017 11-09-2016, 06:32 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
  اشعار امید صباغ نو iNSANE 23 5,281 11-09-2016, 10:00 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار مریم حیدرزاده iNSANE 6 2,967 11-09-2016, 09:20 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار هوشنگ ابتهاج iNSANE 13 5,004 11-08-2016, 02:44 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار اخوان ثالث iNSANE 10 4,202 11-08-2016, 02:30 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار عبدالصابر کاکایی iNSANE 21 5,569 11-08-2016, 02:08 PM
آخرین ارسال: iNSANE
Star اشعار زنده یاد سید احمد حسینی iNSANE 12 4,788 11-08-2016, 11:18 AM
آخرین ارسال: iNSANE
Heart اشعار کوتاه شمس لنگرودی iNSANE 55 7,677 11-08-2016, 10:27 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار علی صالحی yalda73 24 5,739 06-22-2016, 03:32 PM
آخرین ارسال: ..::QueeN::..

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان