آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعار محمد علی بهمنی
زمان کنونی: 08-13-2022، 09:55 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: yalda73
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..
پاسخ 19
بازدید 5073

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
اشعار علی محمد بهمنی

اشعار محمد علی بهمنی
نویسنده :yalda73   آفلاین
#21
محمد علی بهمنی
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست
از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت
که در این وصف زبان دگری گویا نیست
بعد تو قول و غزل هاست جهان را اما
غزل توست که در قولی از آن ما نیست
تو چه رازی که بهر شیوه تو را می جویم
تازه می یابم و بازت اثری پیدا نیست
شب که آرام تر از پلک تو را می بندم
در دلم طاقت دیدار تو تا فردا نیست
این که پیوست به هر رود که دریا باشد
از تو گر موج نگیرد به خدا دریا نیست
من نه آنم که به توصیف خطا بنشینم
این تو هستی که سزاوار تو باز اینها نیست محمد علی بهمنی

 

با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو ... محمد علی بهمنی

 

من با غزلی قانعم و با غزلی شاد
تا باد ز دنیای شما قسمتم این باد...
می خواهم از این پس همه از عشق بگویم
یک عمر عبث داد زدم بر سر بیداد
مگذار که دندانزده ی غم شود ای دوست
این سیب که ناچیده به دامان تو افتاد  محمد علی بهمنی

 

با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی توفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
 آماده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام... محمد علی بهمنی 

 

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
#11
دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی است

تو مرا باز رساندی به یقینم، کافیست



قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم، کافیست



گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم، کافیست



من همین قدر که با حال و هوایت-گهگاه-

برگی از باغچه ی شعر بچینم، کافیست



فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز

که همین شوق مرا، خوبترینم ! کافیست

محمد علی بهمنی

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
#12

محمدعلی بهمنی

دوست من دیدنش آسان نبود
پنجره‌اش رو به خیابان نبود

دوست من منظره بسته‌اش
طارمی پر گل ایوان نبود

طرح زمینی بزنم دوست را
دوست من هیچ جز انسان نبود

با من و تو فرق زیادی نداشت
او فقط این گونه هراسان نبود

من پی دریوزه جسمم اگر
او پی دریوزگی جان نبود

دامنه‌ای داشت پر از آبشار
منتظر رحمت باران نبود

بد خبران آنچه از او گفته‌اند
با دل خوش باورمان آن نبود

دوست من با دل طوفانی‌اش
جز پی آرامش طوفان نبود

دوست من نقطه آغازهاست
دوست من نقطه پایان نبود

با چه دریغی بسرایم از او
او که خود از خویش پشیمان نبود

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
#13
شرمنده‌ام كه همت آهو نداشتم
شصت و سه سال راه به اين سو نداشتم

اقرار می‌كنم كه من اين های و هوی گنگ -

ها داشتم هميشه ولی هو نداشتم

جسمی معطر از نفسی گاه داشتم

روحی به هيچ رايحه خوشبو نداشتم

فانوس بخت گم‌شدگان هميشه‌ام

حتی برای ديدن خود سو نداشتم

وايا به من كه با همه ی هم زبانی‌ام

در خانواده نيز دعاگو نداشتم

شعرم صراحتی‌ست دل‌آزار، راستش

راهی به اين زمانه‌ی نه تو نداشتم

نيشم هميشه بيشتر از نوش بوده است

باور نمی‌كنيد كه كندو نداشتم؟!

می‌شد كه بندگی كنم و زندگی كنم

اما من اعتقاد به تابو نداشتم

آقا شما كه از همه‌كس باخبرتريد

من جز سری نهاده به زانو نداشتم

خوانده و يا نخوانده به پابوس آمدم؟

ديگر سوال ديگری از او نداشتم

محمد علی بهمنی

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
#14
از خانه بيرون مي‌زنم ، اما کجا امشب ؟
شايد تو مي‌خواهي مرا در کوچه‌ها امشب

پشت ستون سايه‌ها ، روي درخت شب
مي‌جويم اما نيستي در هيچ جا امشب

مي‌دانم آري نيستي ، اما نمي‌دانم
بيهوده مي‌گردم بدنبالت چرا امشب ؟

هرشب تو را بي‌جستجو مي‌يافتم اما
نگذاشت بي‌خوابي بدست آرم تو را امشب

ها ... سايه‌اي ديدم ، شبيهت نيست ، اما حيف
ايکاش مي‌ديدم به چشمانم خطا امشب

هرشب صداي پاي تو مي‌آمد از هرچيز
حتي ز برگي هم نمي‌آيد صدا امشب

امشب ز پشت ابرها بيرون نيامد ماه
بشکن قرق را ، ماه من بيرون بيا امشب

گشتم تمام کوچه‌ها را ، يک نفس هم نيست
شايد که بخشيدند دنيا را به ما امشب

طاقت نمي‌آرم ، تو که مي‌داني از ديشب
بايد چه رنجي برده باشم ، بي تو ، تا امشب

اي ماجراي شعر و شب‌هاي جنونم
آخر چگونه سرکنم بي‌ماجرا امشب

محمد علي بهمني

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
#15

محمد علی بهمنی:

ناگهان دیدم که دورافتاده‌ام از همرهانم
مانده با چشمان من دودی بجای دودمانم

ناگهان آشفت کابوسی مرا از خواب کهفی
دیدم آوخ قرنها راه است از من تا زمانم

ناشناسی در عبور از سرزمین بی نشانی
گرچه ویران خاکش اما آشنا با خشت جانم

ها ... شناسم این همان شهر است شهر کودکی ها
خود شکستم تک چراغ روشنش را با کمانم

می شناسم این خیابان ها و این پس کوچه ها را
بارها این دوستان بستند ره بر دشمنانم

آن بهاری باغها و این زمستانی بیابان
ز آسمان می پرسم آخر من کجای این جهانم ؟

سوز سردی می‌کشد شلاق و می چرخاند و من
درد را حس می کنم در بند بند استخوانم

می نشینم از زمین سرزمین بی گناهم
مشت خاکی روی زخم خونفشانم می فشانم

خیره بر خاکم که می بینم زکرت زخمهایم
می‌شکوفد سرخ گلهایی شبیه دوستانم

می زنم لبخند و برمی‌خیزم از خاک و بدینسان
می‌شود آغاز فصل دیگری از داستانم

محمد علی بهمنی

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
#16

محمد علی بهمنی:

ناگهان دیدم که دورافتاده‌ام از همرهانم
مانده با چشمان من دودی بجای دودمانم

ناگهان آشفت کابوسی مرا از خواب کهفی
دیدم آوخ قرنها راه است از من تا زمانم

ناشناسی در عبور از سرزمین بی نشانی
گرچه ویران خاکش اما آشنا با خشت جانم

ها ... شناسم این همان شهر است شهر کودکی ها
خود شکستم تک چراغ روشنش را با کمانم

می شناسم این خیابان ها و این پس کوچه ها را
بارها این دوستان بستند ره بر دشمنانم

آن بهاری باغها و این زمستانی بیابان
ز آسمان می پرسم آخر من کجای این جهانم ؟

سوز سردی می‌کشد شلاق و می چرخاند و من
درد را حس می کنم در بند بند استخوانم

می نشینم از زمین سرزمین بی گناهم
مشت خاکی روی زخم خونفشانم می فشانم

خیره بر خاکم که می بینم زکرت زخمهایم
می‌شکوفد سرخ گلهایی شبیه دوستانم

می زنم لبخند و برمی‌خیزم از خاک و بدینسان
می‌شود آغاز فصل دیگری از داستانم

محمد علی بهمنی

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
#17
محمد علی بهمنی :

دریا شده است خواهر و من هم برادرش

شاعـــرتر از همیشه نشستـــــم برابرش

خواهر سلام! با غزلــی نیمه آمدم

تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش

می خواهم اعتراف کنم، هرغزل که ما

با هـــم سروده ایم جهان کرده از برش

خواهر زمان ، زمان برادر کشی است باز

شاید بـــه گوش هــــا نرسد بیت آخـرش

با خود ببر مرا کـــه نپوسد در این سکــــون

شعری که دوست داشتی از خود رهاترش

دریا سکوت کرده و من حرف می زنم

حس می کنم که راه نبردم به باورش

دریا منــــم ، همو کــــه به تعداد موج هات

با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش

هم او که دل زده است به اعماق و کوسه ها

خــــون می خورند از رگ در خــــون شناورش

خواهر! برادر تو کم از ماهیان که نیست

خرچنگ ها مخــــواه بریسند پیکـــــرش

دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام

بغض برادرانه ای از قهـــــر خواهرش

محمد علی بهمنی

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
#18
اگرچه نزد شما تشنه ی سخن بودم

کسی که حرف دلش را نگفت من بودم



دلم برای خودم تنگ میشود ، آری

همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم



نشد جواب بگیرم سلام هایم را

هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم



چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را

اشاره ای کنم : انگار کوه کن بودم



من آن زلال پرست ام در آب گندِ زمان

که فکر صافی یِ آبی چنین لجن بودم



غریب بودم و گشتم غریب تر اما:

دلم خوش است که در غربت وطن بودم



"محمدعلی بهمنی"

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
#19
محمد علی بهمنی

اینجا برای از تو نوشتن هوا كم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا كم است

اكسیر من نهاینكه مرا شعر تازه نیست

من از تو می نویسم و این كیمیا كم است

دریا و من چه قدر شبیهیم گرچه باز

من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست

با او چه خوب می شود از حال خویش گفت


دریا كه از اهالی این روزگارنیست

امشب ولی هوای جنون موج میزند

دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست


ای كاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین

دریا هم اینچنین كه منم بردبار نیست

نویسنده :..::Baharmast::..   آفلاین
#20
محمد علی بهمنی


پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو

هر شب من و دیدار،در این پنجره با تو



از خستگی روز همین خواب پر از راز

کافیست مرا،ای همه خواسته ها تو



دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم

من یکسره آتش،همه ذرات هوا تو



پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم

ای هرچه صدا،هرچه صدا،هرچه صدا-تو



آزادگی و شیفتگی مرز ندارد

حتی شده ای از خودت آزاد و رها تو



یا مرگ و یا شعبده بازان سیاست؟

دیگر نه و هرگز نه،که یا مرگ که یا تو



وقتی همه جا از غزل من سخنی هست

یعنی همه جا-تو،همه جا-تو،همه جا-تو



پاسخ بده ازاین همه مخلوق چرا من؟

تا شرح دهم،از همه ی خلق چرا تو؟



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعار استاد شهریار iNSANE 188 13,973 05-19-2017, 04:43 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
Star اشعار احمد شاملو iNSANE 13 5,717 11-09-2016, 06:32 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
  اشعار امید صباغ نو iNSANE 23 6,160 11-09-2016, 10:00 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار مریم حیدرزاده iNSANE 6 3,431 11-09-2016, 09:20 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار هوشنگ ابتهاج iNSANE 13 5,672 11-08-2016, 02:44 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار اخوان ثالث iNSANE 10 4,828 11-08-2016, 02:30 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار عبدالصابر کاکایی iNSANE 21 6,445 11-08-2016, 02:08 PM
آخرین ارسال: iNSANE
Star اشعار زنده یاد سید احمد حسینی iNSANE 12 5,479 11-08-2016, 11:18 AM
آخرین ارسال: iNSANE
Heart اشعار کوتاه شمس لنگرودی iNSANE 55 9,213 11-08-2016, 10:27 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار علی صالحی yalda73 24 6,488 06-22-2016, 03:32 PM
آخرین ارسال: ..::QueeN::..

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان