اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعار مسیرکوفه تا شام و مصیبات شام-یاام المصائب یازینب(س)
زمان کنونی: 05-15-2021، 09:32 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 77
بازدید 3927

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
المصائب اشعار یاام شام س و یازینب مسیرکوفه مصیبات تا

اشعار مسیرکوفه تا شام و مصیبات شام-یاام المصائب یازینب(س)
#1
فهم هرکس که رسیده خاکسار زینب است
قلب ما گر درد دارد بی قرار زینب است
 
چشم ما از خود ندارد اشک؛ زهرا لطف کرد
مثل چشمه، چشم شیعه اشکبار زینب است
 
ظاهرا کرب و بلا باشد خزان عمر او
در حقیقت روز عاشورا بهار زینب است
 
راه را تا کربلا نه تا خدا هموار کرد
این که ما در راه باشیم انتظار زینب است
 
ما رأیت گفته است الا الحسین کِی دیده است
روی خونین حسین آئینه دار زینب است
 
آمدن در قتلگاه و بوسه بر حنجر زدن
گفتن ذکر تقبّل افتخار زینب است
 
هرکه میگوید ندارد معجری باور نکن
نور هجده سر حجاب باوقار زینب است
 
صورت او شد کبود آبرویش مال ماست
هرچه داریم امنیت از اعتبار زینب است
 
مشکل امر فرج با دست او وا میشود
بر خود مهدی قسم این کار کار زینب است
 
جواد حیدری
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#2
بــا کــاروان نیــزه ســفـر می کـنم پدر
با طعنه های حرمله سـر می کـنم پدر
 
مانـنـد خـواهـران خـودم روی نـاقـه ها
در پیش سنگ سینه سپر می کنم پدر
 
از کــوچــه نــگــاه و قیــح یــهــودیــان
بــا یــک لبــاس پــاره گـذر می کنم پدر
 
حــالا بـرو به قـصر ولی نیـمه شب تو را
بـا گــریه های خویش خبر می کنم پدر
 
این گریه جای خطبه کوبنده مـن است
من هم شبیه عمه خطر می کـنم پدر
 
بــا دیـدن جـراحــت پـیـشـانی ات دگر
از فـکـر بوسـه صــرف نــظر می کنم پدر
 
شـام سـیـاه زنـدگی ام را به لطــف تو
- خورشید روی نیزه- سحر می کنم پدر
 
امـشب اگـر که بوسه نگیرم من از لبت
در ایــن قـمــار عشق ضرر می کنم پدر
 
وحید قاسمی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#3
تو روي ني و من از تو چقدر فاصله دارم
و از خودم به خدا چون نمرده ام گله دارم
 
به جرم اينكه يتيمم مرا به بند كشيدند
و جان به لب شدم ازبسكه زخم سلسله دارم
 
از اينكه گم شدم آن شب چه حرفها كه شنيدم
چه خاطرات بدي از مسير قافله دارم
 
براي سعي صفاي سرت و مروه جانم
تو فكر ميكني آيا توان هروله دارم؟
 
چه شد كه رفتي و ديگر سراغ من نگرفتي؟
دلم گرفته مگر من چقدر حوصله دارم؟
 
به روي خار دويدن كجا و نيزه نشيني
مرا ببخش كه گفتم به پايم آبله دارم
 
مصطفی متولی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#4
مثل پرنده بال گشودی رها شدی
کوچک ترین ستاره سر نیزه ها شدی
 
لعنت به لای لایی این نیزه دار تو
باعث شده است بر سر نی بی صدا شدی
 
زخم سرت برابر زخم عمو شده
بر روی نیزه ها چقدر جا به جا شدی
 
بعد از تو گاهواره به دردم نمی خورد
چه زود پر کشیدی و از من جدا شدی
 
بر روی دست باد عزیز دل رباب
مانند زلف های پریشان رها شدی
 
در آسمان کرب و بلا ردّ خون توست
تو یک تنه برای خودت کربلا شدی
 
مسعود اصلانی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#5
تویی که شهره شهری به عشق ورزیدن
تویی که منتخب هستی به نیزه سر دیدن
 
بگو برای من از خاطرات خود بانو
کنار مقتل عشق و گلو و بوسیدن
 
ز بعد کرب و بلا کودکان بی بابا
شنیده ام که همیشه گرسنه خوابیدن
 
الا مفسر قرآن چقدر لذت داشت
صدای قاری قرآن زنیزه بشنیدن؟
 
بجز شما چه کسی می تواند ای خانم
شبیه ابر بهاری ز غصه باریدن
 
و ما رایتُ و الا جمیلتان یعنی
تویی که دیده نیالوده ای به بد دیدن
 
یاسر مسافر
 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#6
سايه انداخته‌اي از سرِ نِي بر سر من
دوست دارم ولي يك شب برسي در بر من
 
پيش چشم مني و دور نرفتي امّا
خوش به حالش...به برِ توست سر اصغر من
 
چند وقت است نوازش نشدم؟ مي‌داني؟
كاش مي‌شد بكِشي دست يتيمي سر من
 
بوسه و بازي و آغوش...همه پيشكشت
شد كه يك بار بپرسي چه خبر دختر من؟
 
 شد كه يك بار بپرسي ز من و احوالم؟
اصلاً آيا خبرت هست چه شد معجر من؟
 
خبرت هست چه شد آن همه گيسوي بلند؟
خبرت هست چه آمد به سرِ پيكر من؟
 
هيچ مي‌داني از آن روز كه رفتي چه قَدَر
ضربه‌ي سخت رسيده به تن لاغر من؟
 
وا نمي‌گردد اگر چشم من ، از سيلي نيست
اثر شعله نشسته روي پلك تر من
 
عمه تا هست همين يك دو قدم مي‌آيم
چه كنم ، تاول پايم شده درد سر من
 
غل و زنجير براي مُچِ من سنگين است
ظاهراً كج شده اين ساقه‌ي نيلوفر من
 
خواهرت گفته تحمّل كنم ،‌ امّا بابا
شده اين زجرِ لعين مشكلِ زجر آور من
 
تازيانه به كَفَش بود و به قدري چرخاند
تا كه پيچيد به دور گلو و حنجر من
 
مي‌خرم هرچه بلا هست به جانم امّا
هرگز اظهار كنيزي نشود باور من
 
علي صالحي

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#7
نسیم و نیزه و آن گیسوی سبکبالت
سر تو قافله سالار و من به دنبالت
 
چه کرد با جگرت ماتم علی اکبر
که شد کنار تنش مثل محتضر حالت
 
و عمّه گفت که بعد از عموی لب تشنه
شکست نخل امیدت، دلت، پر و بالت
 
بهار تیغ به باغ تن تو لاله دواند
خزان نعل ولی حیف کرد پامالت
 
گرفته زلف سیاه تو رنگ خاکستر؟
دمیده بین تنور آفتاب اقبالت؟
 
چه کرد با لب تو چوب خیزرانش که
شکفته مثل گل لاله زخم تبخالت
 
هنوز خون بهار از نگاه من جاری است
به یاد تک تک مرثیّه های گودالت
 
برایم از تو چه مانده، حسین می دانی؟
میان قلب دو دستم کبود تمثالت!
 
در این سفر همه ی دلخوشیّ من این است
سر تو قافله سالار و من به دنبالت
 
یوسف رحیمی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#8
خورشیدی و جبریل کند نوکریت را
سخت است ببینم غم بی یاوریت را
 
در عرش ملائک همگی جامه دریدند
بردند چو عمامه يِ پیغمبریت را
 
ای قاری من صوت تو تغییر نموده
این نیزه گرفته نفس حیدریت را
 
از سنگ زنان من گله مندم که برادر
آشفته نمودند رخ مادریت را
 
نابود شود عالم اگر مُطَلِع گردد
یک ذره از آن داغ علی اکبریت را
 
با دست گرفتم جلوی چشم رقیه
بر نیزه نبیند سر خاکستریت را
 
امير كرمي

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#9
بايد كه از نيزه سرت را پس بگيرم
رگ هايِ سرخ ِ حنجرت را پس بگيرم
 
آه اي سليمانِ زمانه سَعيَم اين است
از ساربان انگشترت را پس بگيرم
 
بايد كه از سر نيزه هايِ تيز و سنگين
ته مانده هايِ پيكرت را پس بگيرم
 
بايد كه از غارتگرانِ نامسلمان
عمامه ي پيغمبرت را پس بگيرم
 
بايد كه از آن بي حيايِ پست و نامرد
خلخال پايِ دخترت را پس بگيرم
 
محمد حسن بيات لو

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#10
به سوی شام و کوفه ام، چه دل شکسته می برند
ببین که زینب تو را، غریب و خسته می برند
 
همان وجود نازنین، خدای صبر در زمین
تمام رکن قامتش، ز هم گسسته می برند
 
زیارت تو آمدم، سرت نبود یا حسین
مرا برای دیدن سر شکسته می برند
 
تو در تنور و کودکان، میان آتش حرم
غم تو و یتیم تو، به دل نشسته می برند
 
ببین که یک شبه شده، جمال ما همه کبود
ز قتله گاه تو مرا، به دست بسته می برند
 
سر امیر لشگرت، به نیزه ها نمی نشست
ولی ز بغض و کین سرش، به نیزه بسته می برند
 
برای کودکان خود، ز گوش کودکان تو
تمام گوشواره ها، به دست بسته می برند
 
جواد حیدری



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
Wink اشعار طنز خلیل جوادی !!Maryam!! 3 739 08-11-2016, 11:05 PM
آخرین ارسال: !!Maryam!!
  اشعار شهادت حضرت زهرا (س) -یامولاتی یا فاطمه الزهرا اغیثینی ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 83 3,996 03-07-2016, 09:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعار شهادت غریب بقیع؛یادگارکربلا؛حضرت زین العابدین ؛سیدالساجدین امام سجاد(ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 23 2,322 10-26-2015, 08:15 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعار و مناجات های ماه رمضان **MAHSA** 13 1,322 09-03-2015, 04:15 AM
آخرین ارسال: Nɪɴɪʟɪɴ
  اشعار ویژه شهادت امام محمد باقر(ع) ..::Baharmast::.. 15 1,588 10-01-2014, 08:33 PM
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..
  اشعار مذهبی yalda73 19 1,977 09-29-2014, 10:26 AM
آخرین ارسال: yalda73
  اشعار سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا(س) ..::Baharmast::.. 19 1,749 09-25-2014, 09:27 PM
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..
  اشعار ویژه شهادت امام جواد(ع) ..::Baharmast::.. 8 1,190 09-25-2014, 01:34 AM
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان