اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعار مسیرکوفه تا شام و مصیبات شام-یاام المصائب یازینب(س)
زمان کنونی: 01-29-2023، 12:24 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 77
بازدید 6055

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
المصائب اشعار یاام شام س و یازینب مسیرکوفه مصیبات تا

اشعار مسیرکوفه تا شام و مصیبات شام-یاام المصائب یازینب(س)
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#51
فهم هرکس که رسیده خاکسار زینب است
قلب ما گر درد دارد بی قرار زینب است
 
چشم ما از خود ندارد اشک؛ زهرا لطف کرد
مثل چشمه، چشم شیعه اشکبار زینب است
 
ظاهرا کرب و بلا باشد خزان عمر او
در حقیقت روز عاشورا بهار زینب است
 
راه را تا کربلا نه تا خدا هموار کرد
این که ما در راه باشیم انتظار زینب است
 
ما رأیت گفته است الا الحسین کِی دیده است
روی خونین حسین آئینه دار زینب است
 
آمدن در قتلگاه و بوسه بر حنجر زدن
گفتن ذکر تقبّل افتخار زینب است
 
هرکه میگوید ندارد معجری باور نکن
نور هجده سر حجاب باوقار زینب است
 
صورت او شد کبود آبرویش مال ماست
هرچه داریم امنیت از اعتبار زینب است
 
مشکل امر فرج با دست او وا میشود
بر خود مهدی قسم این کار کار زینب است
 
جواد حیدری

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#41
دروازه ی ورودی شهر است و ازدحام
بر پا شده دوباره هیاهوی انتقام
 
این ازدحام و هلهله ها بی دلیل نیست
یک کاروان سپیده رسیده به شهر شام
 
يک آسمان ستاره‌ی آتش گرفته و
یک کاروان شراره و غم های ناتمام
 
در این دیار، هلهله و پایکوبی است...
...انگار رسم تسلیت و عرض احترام
 
چشمان خیره و حرم آل فاطمه
سرهای روی نیزه و سنگ از فراز بام
 
خاکستر است تحفه‌ی پس کوچه های شهر
بر زخم های سلسله ، شد آتش التیام
 
بر ساحت مقدس لب های پرپری
با سنگ کینه ،سنگدلی می دهد سلام
 
پیشانی شکسته و خونی که جاری است
بر روی نی خضاب شده چهره‌ی امام
 
با کینه ی علی همه‌ی شهر آمدند
بر پا شده دوباره هیاهوی انتقام
 
یوسف رحیمی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#42
كارواني ز انتهاي شفق
همچو خطي شكسته مي آمد
روزن نور بود و تا شهري
به سياهي نشسته مي آمد
**
همه آماده ي پذيرايي
همه سرگرم شهر آرايي
در نگاه حراميان پيداست
شده اين كاروان تماشايي
**
ناقه ها بي عماري و پرده
رنگ و روي تمامشان نيلي
كودكان قبيله طاها
پاسخ هر سؤالشان سيلي
**
دور هر محملي كه مي آمد
سر بر نيزه اي هويدا بود
هدف سنگ بازي مردم
هم سر بر ني و هم آنها بود
**
در شلوغي سنگ اندازان
گاه يك سر ز نيزه مي افتاد
تا دوباره به نيزه بنشيند
كس و كارش دوباره جان مي داد
**
گوئيا عيد شهر امروز است
رخت هر كس كه آمده نو شد
خاك عالم به سر زبانم لال
زينب و كاروان او هو شد
**
بعد يك انتظار طولاني
سنگ و چوب و طناب آماده ست
روي هر پشت بام مي بيني
كه بساط شراب آماده ست
**
در ميان تمام سرها بود
يك سري روي نيزه بالاتر
برق چشمان غيرتي او
بود حتي به نيزه زيباتر
**
نيزه داران به فخر مي گفتند
همه از قاتلين او هستند
بسكه از روي نيزه مي افتاد
سر او را به نيزه مي بستند
**
نيزه داران سنگدل حتي
از سر او حساب مي بردند
دور از چشم زخمي عباس
سر طفل رباب مي بردند
**
نيزه داري به حالت مستي
رقص پايي به نيزه اش مي داد
پيش چشم رباب كودك او
بارها روي خاك مي افتاد
 
حسن کردی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#43
همه هیبت علی

 

زینب بساط کاخ ستم را به هم زده

زینب به روی قله عصمت علم زده

 

مثل حسین فاطمه محبوب قلب هاست

زینب درون سینه ما هم حرم زده

 

زینب نگو بگو همه ی هیبت علی

کفار را به خطبه چو تیغ دودم زده

 

زینب به ناز شصت خودش در اسارتش

با دست بسته از ولی الله دم زده

 

ای بزدلان شام که خرما می آورید

زینب به لوح عالمه مهرکرم زده

 

با یک اشاره کاخ ستم رابه باد داد

او بر رقیه ناله برّنده یاد داد

 

گرچه گه ورود به شهر ازدحام بود

او چادرش به لطف خدا بادوام بود

 

چشمان کور شهرحرامی ندیدکه

صدها یزید در بر زینب غلام بود

 

اصلاً یزید پست تر از این کلامهاست

از بسکه دخت فاطمه والا مقام بود

 

بعد ازحسین سیف خدا بود،دست او

تیغش کلام گشته و در بین کام بود

 

وقتی شروع کرد یزید ازغم آب شد

کار یزید و اهل و عیالش تمام بود

 

بی خود که نیست دختر زهرای اطهر است

بی خود که نیست زینب کبرای حیدر است

 

او درد و داغ نیمه شب تار راکشید

بر روی شانه اش همه بار راکشید

 

اوگرچه ظاهراً به اسیری شام رفت

اما هماره جور علمدار را کشید

 

هرشب برای دخت علی سخت می گذشت

هرشب زپای دخترکی خار را کشید

 

سنگین ترین غمی که دراین چند روزه دید

درد اسیری سربازار را کشید

 

هم کاروان به زانوی او تکیه کرده بود

هم روی دوش خود تن بیمار را کشید

 

زینب اگرنبود حسینی بجانبود

اوگرنبود مجلس روضه به پانبود

 

مهدی نظری

 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#44
باید برای مجلسشان سر بیاورند

یا لاله های زخمی پرپر بیاورند

 

تا آتشی به جان کبودم بیفکنند

تا آه از نهاد دلم در بیاورند

 

دور از نگاه خیره شان این ذوات را

آیا نشد که از در دیگر بیاورند؟

 

اصلاً به ما مطاع تصدق نمی رسد

حتی اگر که چادر و معجر بیاورند

 

خشکش زده نگاه تر نازدانه ات

این ضربه ها چه بر دل دختر بیاورند

 

با پای چوب روی لبت راه می روند

شاید که ظرف صبر مرا سر بیاورند

 

قرآن بخوان ز حنجره ی آیه آیه ات

تا بر کتاب دبن تو باور بیاورند

 

محمد امین سبکبار

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#45
وای از نگاه بی خرد بی مرام ها
 بر نیزه بود جاذبه انتقام ها
 
بازی کودکانه اطفال گشته بود
 پرتاب سنگ از وسط پشت بام ها
 
آن روز از تمامی دیوار های شهر
 با سنگ میرسید جواب سلام ها
 
در مدخل ورودی آن سرزمین درد
 از بین رفته بود دگر احترام ها
 
وای از محله های یهودی نشین شهر
 وای از صدای هلهله و ازدحام ها
 
یک کاروان به ناقه عریان گذر نمود
آهسته از میان نگاه امام ها
 
بر نیزه های گمشده در لابه لای دود
هجده سر بریده نشسته بدون خوود
 
 
در سرزمین شام خزانِ بهار بود
ازگریه جاده ها همگی شوره زار بود
 
ناموس اهل بیت به صحرای بی کسی
بر ناقه ی بدون عماری سوار بود
 
در بین ناقه های یتیمان هاشمی
هجده عدد ستاره دنباله دار بود
 
آن روز نیزه دار سر حضرت حسین
تنها به فکر جایزه و کسب و کار بود
 
در جمع کاروان کف پاهای دختری
زخمی تکه سنگ وَ یا اینکه خار بود
 
صف های چند بد صفتِ تازیانه دار
دور و بر کجاوه زینب قطار بود
 
گویا که بود لعل لب و مغز استخوان
آماده معانقه با چوب خیزران
 
دروازه پر ز لهو و لعب ساز و هلهله
رقاصه های شهر به دنبال قافله
 
تجار ها برای خرید و فروش سر
بنشسته اند بر سر میز معامله
 
از روی نیزه ها به زمین می خورد مدام
آن سر که با سه شعبه جدا کرد حرمله
 
از بس رقیه دخترمان تازیانه خورد
در استخوان گردنش افتاده فاصله
 
با چادری که پاره و یا تکه تکه بود
در زیر تازیانه اَدا کرد نافله
 
در بین بغض و ناله و فریاد بی کسی
گفتم میان آن ملاء عام با گله
 
**
 
نقل و نبات دور سر اهل کاروان
عید آمده برای تماشاچیانمان
 
یک عده در میان زمین های دور شهر
مشغول جمع آوری چوب خیزران
 
یک عده هم دوباره برای ادای نذر
می آورند مجمر خرما و تکه نان
 
انگار کاسب یکی از کوچه های شهر
طشت طلا فروخته با قیمت گران
 
اکبر مؤذن حرم آل فاطمه
وقت صلات بر سر گلدسته سنان
 
شب ها سه ساله دخترمان گریه می کند
از درد پا و درد سر و درد استخوان
 
با خود همیشه حجمه زنجیر میکشد
شب های سرد پهلوی او تیر میکشد
 
اسم خرابه آمد و روحم شرر گرفت
قلبم گرفته بود کمی بیشتر گرفت
 
در داخل خرابه نه گودال قتلگاه
گنجشک پر شکسته ما بال و پر گرفت
 
وقتی طبق برابر او خورد زمین
لکنت زبان حاد و درد کمر گرفت
 
انگشت های سوخته دختر حسین
خاکستر از محاسن سرخ پدر گرفت
 
رأس بریده با نگه گریه آورش
از ما سراغ مقتعه و زیب و زر گرفت
 
شکر خدا که حضرت شیب الخضیبمان
با پای سر دومرتبه از ما خبر گرفت
 
تا بوسه زد به گونه بابا رقیه مرد
مأمور سر رسید و طبق را گرفت و برد
 
خوابیده بود کودک معصوم بی صدا
دندانه های محکم زنجیر دور پا
 
بعد از زیارت سر ر گردش پدر
افتاد روی خاک و سفر کرد تا خدا
 
گل یک طرف و بلبل آن یک طرف دگر
لب ؛ گونه نقطه های تلاقی جدا جدا
 
دختر درست مثل پدر بی کفن ترین
زیرا که دید واقعه تلخ بوریا
 
یک مشت گوش پاره و روی سیاه و زرد
سوغات ما برای شهیدان کربلا
 
از شعر هم توان بیان را گرفته اند
این واژه های سیلی و زخم و سه نقطه ها
 
من عارفم مجاور نخ های پرچمش
تا هر زمان اجازه دهد می نویسمش
 
علی زمانیان

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#46
عبور قافله را بین شام می بینم
و در حوالی آن ازدحام می بینم
 
مگر چه چیز تماشایی است در اینجا
حضور این همه فرد بنام می بینم
 
کجاست؟شهر یهود است یا دیار کفر؟
به روی نیزه سر یک امام می بینم
 
در این زمین پی یک قطره معرفت بودم
ولی چه سود که قحط مرام می بینم
 
به چشمهای پر از خون مردم شامی
نشان آتش یک انتقام می بینم
 
مگر چه دین جدیدی میان این شهر است؟
که بر یتیم کمک را حرام می بینم
 
خرید سنگ در این شهر سنگ دل غوغاست
و هر که سنگ گرفته به بام می بینم
 
به هر طرف که سر خویش را بچرخانم
غریب تشنه لبی را مدام می بینم
 
محسن عرب خالقی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#47
مبهوتم از نظاره تشت طلای تو
اینجا چرا کشیده شده ماجرای تو
 
تا این که جای بهتر از اینجا مکان کنی
دامن گرفته اند یتیمان برای تو
 
اندازه ی تقرب این چوب هم نبود ؟
لبهای خشک دخترک با وفای تو
 
تفسیر آیه های نخستین مریمم
از کاف و ها گذشته ، رسیده یه “یای” تو
 
تو سعی میکنی که لبت خوب خوب ادا کند
حق حروف حلقی خود را ، به جای تو ....
 
....من سعی میکنم وسط جمعیت به من
با لهجه ی خودت برسد آیه های تو
 
علی اکبر لطیفیان
 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#48
هرگز کسی ندیده به عالم، زن این چنین
خون خوردن آنچنان و سخن گفتن این چنین
 
در قصر ظالمان به تظلم که دیده است
شیر آفرین زنی، که کند شیون این چنین
 
هر گونه‌اش پناه یتیمی دگر شده‌ست
آری بُود کرامت آن دامن این چنین
 
زندان به عطر نافه‌ی خود بهشت کرد
زینب چراغ نامه کند روشن این چنین
 
پیش حسین، اشک و به قصر یزید، لعن
با دوست آنچنان و برِ دشمن این چنین
 
در دشت بیند آن تن دور از سر آنچنان
بر نیزه خواند آن سر دور از تن این چنین
 
آه! ای سر حسین! چو سر در پی توام
خورشید من! به شام مرو بی‌من این چنین
 
از خون حجاب صورت خود کرده، یا حسین
جز خواهرت که بوده به عفت زن این چنین
 
محمدسعید میرزائی
 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#49
 از پشت بام بر سرمان سنگ مي زنند
 بر زخم كهنه ي پرمان سنگ مي زنند
 
 وقت نزولِ سوره ي توحيد بر لبت
 ابليس ها به باورمان سنگ مي زنند
 
 وقتي كه سنگشان به سر ني نمي رسد
 سمت سكينه خواهرمان سنگ مي زنند
 
 ازپاي نيزه فاطمه را دور كن پدر!
 اين كورها به مادرمان سنگ مي زنند
 
 بغض علي بهانه ي خوبي برايشان
 حتي به سوي اصغرمان سنگ مي زنند
 
آن دختري كه با پدرش رفت و دور شد...
در كربلا جهيزيه اش جفت و جور شد
 
 گفتم : كه كاخ مستي تان پايدار نيست
 مردم لباس خاكي ما خنده دار نيست
 
 مردان ما به نيزه و در كوچه هاي شهر
 گرداندن زنان حرم افتخار نيست
 
 اي بزدلان! ز بام به ما سنگ مي زنيد
 در دستهاي بسته ي ما ذوالفقار نيست
 
 در سختي و بلا به خدا تكيه مي كنيم
 سر مي دهيم در ره او، اين شعار نيست
 
 خونش به جوش آمده عباس؛ بس كنيد
 پاي سر بريده كه جاي قمار نيست
 
خون گريه مي كني!؟ به تو حق مي دهم عمو
ديگر وسط  كشيده شده حرف  آبرو
 
كار از تمسخر لب يحيي گذشته است
از خيزران بپرس چه برما گذشته است
 
وحید قاسمی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#50
با كوهي از دريغ و ملامت براي شام
زينب رسيده است به دروازه هاي شام
 
اي غرق ماجراي تپش خيز كربلا
بگذار تا بگويمت از ماجراي شام
 
داغي عظيم در دل و قصدي عظيم تر
زينب چنين رسيد به ظلمت سراي شام
 
آنان كه محو زيستني كربلايي اند
عادت نمي كنند به آب و هواي شام
 
در اولين مقابله تشخيص مي دهد
بوي هزار توطئه را در فضاي شام
 
زينب سفير نهضت خونبار كربلا
كوهي است در برابر فرمانرواي شام
 
مي گويد از حقيقت و مي گويد از حسين
وز خائنان كوفه و ظلم و جفاي شام
 
بگذار فاش گويمت آن خطبه بليغ
تكرار كربلاست ولي كربلاي شام
 
روحي چنين عظيم و كلامي چنين بلند
آزاد و پاك مي رهد از تنگناي شام
 
امروز از پس گذر قرن ها هنوز
پيداست نقش واقعه در جاي جاي شام
 
سید حبیب حبیب پور



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
Wink اشعار طنز خلیل جوادی !!Maryam!! 3 1,108 08-11-2016, 11:05 PM
آخرین ارسال: !!Maryam!!
  اشعار شهادت حضرت زهرا (س) -یامولاتی یا فاطمه الزهرا اغیثینی ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 83 6,678 03-07-2016, 09:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعار شهادت غریب بقیع؛یادگارکربلا؛حضرت زین العابدین ؛سیدالساجدین امام سجاد(ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 23 3,505 10-26-2015, 08:15 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعار و مناجات های ماه رمضان **MAHSA** 13 2,060 09-03-2015, 04:15 AM
آخرین ارسال: Nɪɴɪʟɪɴ
  اشعار ویژه شهادت امام محمد باقر(ع) ..::Baharmast::.. 15 2,467 10-01-2014, 08:33 PM
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..
  اشعار مذهبی yalda73 19 2,793 09-29-2014, 10:26 AM
آخرین ارسال: yalda73
  اشعار سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا(س) ..::Baharmast::.. 19 2,805 09-25-2014, 09:27 PM
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..
  اشعار ویژه شهادت امام جواد(ع) ..::Baharmast::.. 8 1,737 09-25-2014, 01:34 AM
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان