آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعار نادر نادر پور
زمان کنونی: 09-19-2020، 03:21 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: yalda73
آخرین ارسال: JUN2BLOOM
پاسخ 134
بازدید 5285

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
پور اشعار نادر

اشعار نادر نادر پور
نویسنده :yalda73   آفلاین
#91
 اشعار نادر نادرپور
گر آخرین فریب تو ، ای زندگی ، نبود
اینك هزار بار ، رها كرده بودمت
زان پیشتر كه باز مرا سوی خود كِشی
در پیش پای مرگ فدا كرده بودمت
هر بار كز تو خواسته ام بر كنم امید
آغوش گرم خویش برویم گشاده ای
دانسته ام كه هر چه كنی جز فریب نیست
اما درین فریب ، فسون ها نهاده ای
در پشت پرده ، هیچ مداری جز این فریب
لیكن هزار جامه بر اندام او كنی
چون از ملال روز و شبت خاطرم گرفت
او را طلب كنی و مرا رام او كنی
روزی نقاب عشق به رخسار او نهی
تا نوری از امید بتابد به خاطرم
روزی غرور شعر و هنر نام او كنی
تا سر بر آفتاب بسایم كه شاعرم
در دام این فریب ، بسی دیر مانده ام
دیگر به عذر تازه نبخشم گناه خویش
ای زندگی ، دریخ كه چون از تو بگسلم
در آخرین فریب تو جویم پناه خویش نادر نادرپور

 

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :JUN2BLOOM   آفلاین
#81
از موج تا اوج


پرنده ای که صدایی به صافی شب داشت

شب صدا را در بیشه ها رها میکرد

مرا ز روزنه ی برگھا صدا میکرد

پلی گشوده شد از لابلای چند درخت

به پیشواز قدم های سست من آمد

مرا به راز روان بودن آشنا میکرد

چراغ را به سرانگشت شاخه ای بستم

برهنه تر شدم از ماهی طلایی ماه

که در دهانه ی تاریک پل ، شنا میکرد

تن برهنه ی من روح آب را دریافت

میان موج و دل من دریچه ای واشد

دریچه ای که مرا از زمین جدا میکرد

پرنده ای که صدایی به گرمی تب داشت

تب صدا را در خون من رها میکرد

مرا ز روزنه ی ابرها صدا میکرد

نویسنده :JUN2BLOOM   آفلاین
#82
درخت می گوید


امسال امسال ، در سکوت خزانی

نغمه ی هیزم شکن به گوش نیامد

سایه ی تاریک او به بیشه نیفتاد

جاده نلرزید زیر هر قدم او

دست دعا خوان من به سوی بھار است

پایم در گل نشسته تا سر زانو

بر سرم انبوه ابرهای مھاجر

بر جگرم داغ روشنایی خورشید

بر کمرم یادگار کھنه ی چاقو

در قفس سینه ی من است که هر شب

مرغی فریاد می کشد که تبر کو ؟

نویسنده :JUN2BLOOM   آفلاین
#83
از ویس به رامین


تو ای رامین تو ای دیرینه دلدارم

چو می خواهم که نامت را نھانی بر زبان آرم

صدا در سینه ام چون آه می لرزد

چو میخواهم که نامت را به لوح نامه بنگارم

قلم در دست من بیگاه میلرزد

نمیدانم چه باید گفت

نمیدانم چه باید کرد

به یاد آور سخنھای مرا در نامه ی پیشین

سخنھایی که بر می خاست چون آه از دلی غمگین

چنین گفتم در آن نامه

اگر چرخ فلک باشد حریرم

ستاره سر به سر باشد دبیرم

هوا باشد دوات و شب سیاهی

حرف نامه : برگ و ریگ و ماهی

نویسند این دبیران تا به محشر

امید و آرزوی من به دلبر

به جان من که ننویسند نیمی

مرا در هجر ننماید بیمی

من آن شب کاین سخن ها بر قلم راندم

ندانستم کزین افسانه پردازی چه میخواهم

ولی امروز می دانم

نه میخواهم حریر آسمان ، طومار من گردد

نه میخواهم ستاره ترجمان عشق افسونکار من گردد

دوات شب نمی آید به کار من

نه برگ و ریگ و ماهی غمگسار من

حریر گونه ام را نامه خواهم کرد

سر مژگان خود را خامه خواهم کرد

حروف از اشک خواهم ساخت

مگر اینسان توانم نامه ای اندوهگین پرداخت

نویسنده :JUN2BLOOM   آفلاین
#84
شمع مھر


تا جرعه ای ز خون دلم نوش می کنی

مستانه ، عھد خویش فراموش می کنی

آن شمع مھر را که به جان برفروختم

از باد قھر ، یکسره خاموش می کنی

هر دم مرا به بوی دلاویز موی خویش

از دست می ربایی و مدهوش می کنی

ترسم که همچو طبع تو سوداییم کند

این طره ای که زیب بر و دوش می کنی

راز نھان عشق خود از چشم من بخوان

تا چندش از زبان کسان گوش می کنی

گر یک نظر به جوش درون من افکنی

کی اعتنا به خون سیاووش می کنی

ای ماه ! رخ مپوش که چون شب ، دل مرا

در سوگ هجر خویش ، سیه پوش می کنی

ما را که بر وصال تو دیگر امید نیست

کی با خیال خویش همآغوش می کنی

گفتار نغز سایه ی ما گرچه نادر است

اما به از دری است که در گوش می کنی

نویسنده :JUN2BLOOM   آفلاین
#85
تب و عطش


عقاب پیر نگون بخت آفتابم من

که شعله های شفق سوخت شاهبالم را

درین کویر بلا کیست تا تواند راند

ز گرد لاشه ی من ، کرکس خیالم را

چنان به حسرت پرواز خو گرفته دلم

که سرنوشت خود از خاکیان جدا بینم

چنان به شوق پریدن ز خود رها شده ام

که عکس خویش در آیینه ی هوا بینم

من استخوانم ، من پاره استخوانی سرد

که دستی از بدن گرم شب بریده مرا

من آسمان شبم در حباب سربی ابر

که جلوه ای ندهد پرتو سپیده مرا

دلم پر است ولی دیده ام ز اشک تھیدست

چه آفتی است غمین بودن و نگرییدن

چه آفتی است که چون شاخه ی خزان دیده

در آفتاب ، ز سرمای خویش لرزیدن

تبی نماند که در من عطش برانگیزد

عرق نشست بر آن تن که همچو آتش بود

چه شد که شعله ی سوزان به دست باد سپرد

شبی که در نفسش گرمی نوازش بود

کنون به خویش نظر می کنم چو ماه در آب

تنم ز روشنی سرد خویش می لرزد

جھنمی که درو سوختم ، فروزان باد

که شعله اش به نسیم بھشت می ارزد

شکسته بال عقابم تپیده در شن گرم

نگاه تشنه ی من در پی سرابی نیست

دلم به پرتو غمناک ماه خرسند است

که در غبار افق ، برق آفتابی نیست

نویسنده :JUN2BLOOM   آفلاین
#86
کوچه میعاد


آسمان بی ماه بود آن شب

بغض باران در گلویش بود

ناودان با خویش نجوا داشت

کوچه گرم از گفتگویش بود

باد در شھر تھی می ریخت

بوی شب های بیابان را

تک چراغی خال می کوبید

گونه ی خیس خیابان را

من تھی بودم ، تھی از خویش

من پر از اندوه او بودم

با خیال دور و نزدیکش

همچنان در گفتگو بودم

دیدم از حسرت فرولغزید

اشک بر سیمای غمنکش

روزهای رفته را دیدم

در فضای چشم نمناکش

کوچه ی میعاد ما ، هر شب

چون رگی از خون ما پر بود

خنده ها طعمی گوارا داشت

بوسه ها گرم و نفس بر بود

بوی باران خورده ی دیوار

پلک سنگین مرا می بست

عطر زلفش در هوا می گشت

تا به بوی خاک می پیوست

ناگه از فرورفتن فرو می ماند

تن چو پیچک بر تنم می دوخت

تا از آن مستی به هوش آیم

بوسه لبھای مرا می سوخت

راستی ای مونس دیرین

یاد از آن شبھا که می دانی

کوچه های پیج پیج شھر

روزهای سرد بارانی

آسمان ، امشب ندارد ماه

بغض باران در گلوی اوست

ناودان با خویش در نجواست

کوچه گرم از گفتگوی اوست

نویسنده :JUN2BLOOM   آفلاین
#87
پوپک


چون پوپکی که می رمد از زردی غروب

تا از دیار شب بگریزد به شھر روز

خورشید هم گریخته است از دیار شب

اما پرش به خون شفق می خورد هنوز

من نیز پوپکم

من نیز از غروب غم بی امید خویش

خواهم که رو کنم به تو ، ای صبح دلفروز

اما شب است و دفتر زرکوب آسمان

با آن خطوط میخی و ریز ستاره ها

از هم گشوده است و ورق می خورد هنوز

من پوپکم ، گریخته از سرنوشت خویش

خونین شده ست کاکلم از پنجه ی عقاب

این پنجه ، تاج بخت من از سر ربوده است

رنگین شده ست بال من از خون آفتاب

در چشم من ، غبار شب و دانه های شن

پرکرده جای خواب فراموش گشته را

من پوپکم ، گریخته از سرزمین خویش

در پشت سر گذاشته یاد گذشته را

کنون شکسته بال تر از مرغ آفتاب

از بیم شب به سوی تو پرواز می کنم

ای آنکه در نگاه تو خورشید خفته است

پرواز را به نام تو آغاز می کنم

نویسنده :JUN2BLOOM   آفلاین
#88
شیشه و سنگ


من آن سنگ مغرور ساحل نشینم

که میرانم از خویشتن موج ها را

خموشم ، ولی در کف آماده دارم

کلاف پریشان صدها صدا را

چنان سھمناکم که از هیبت من

نیایند سگماهیان در پناهم

چنان تیز چشمم که زاغان وحشی

حذر می کنند از گزند نگاهم

چنان تند خشمم که هنگام بازی

نریزند مرغابیان سایه بر من

مبادا که خواب من آشفته گردد

لھیب غضب برکشد شعله در من

نپوشاندم جامه پرداز دریا

از آن پیرهنھای نرم حریرش

از آن مخمل خواب و بیدار سبزش

از آن اطلس روشنایی پذیرش

صدفھا و کفھا و شنھای ساحل

به مرداب رو می نھند از هراسم

من آن سنگم آن سنگ ، آن سنگ تنھا

که هم آشنایم ، که هم ناشناسم

غبار مرا گرچه دریا بشوید

ولی زنگ غم دارد آیینه ی من

مرا سنگ خوانند و دریا نداند

که چون شیشه ، قلبی است در سینه ی من

نویسنده :JUN2BLOOM   آفلاین
#89
پیوند


من بی خبر به راه سفر پا گذاشتم

آگاهی از نیاز عزیزان نداشتم

در کوره راه های تھی می شتافتم

چون سوسمار مست به دنبال آفتاب

در زیر پنجه های ترم ، ریگھای خشک

فریاد می زدند که ما تشنه ایم ، آب

شرمنده می گذشتم و آبی نداشتم

در زیر روشنایی لیمویی غروب

از خواب نیمروزی ، بیدار می شدم

از گوشوار نقره ای ماه می پرید

برق ستاره ای

مرغابیان وحشی فریاد می زدند

پس آن ستاره کو ؟

من جز نگاه خویش جوابی نداشتم

در شھر ناشناخته ای پرسه می زدم

دیوارهای شھر مرا می شناختند

اما ز آشنایی خود دم نمی زدند

گویی نقاب ترس به رخساره داشتند

من جز سکوت خویش ، نقابی نداشتم

ای ریگھای تشنه ی خورشید سوخته

این بار اگر به سوی شما رخت برکشم

از چشمه های آب روان مژده می دهم

ای کاروان وحشی مرغابیان شب

این بار اگر نگاه به سوی شما کنم

از کوکب سپیده دمان مژده می دهم

ای قامت خمیده ی دیوارهای شھر

این بار اگر به خلوت راز شما رسم

از روزگار امن و امان مژده می دهم

من با امید مھر شما زنده ام هنوز

پیوند آشنایی ما ناگسسته باد

گر فارغ از خیال شما زندگی کنم

چشمم بر آفتاب و بر آفاق ، بسته باد

نویسنده :JUN2BLOOM   آفلاین
#90
زنده در گور


بھار امسال ، خاموش است

نه شمع غنچه ای در شمعدان شاخه ها دارد

نه آتشبازی سرخ و بنفش ارغوانھا را

بھار امسال ، بغضی در گلو دارد

فروغ خنده از سیمای او دور است

عروس آفتابش زنده در گور است

مگر سیلاب اشکش پاک گرداند

ز لوح سینه ی او حسرت رنگین کمانھا را



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعار استاد شهریار iNSANE 188 9,048 05-19-2017, 04:43 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
Star اشعار احمد شاملو iNSANE 13 4,518 11-09-2016, 06:32 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
  اشعار امید صباغ نو iNSANE 23 4,771 11-09-2016, 10:00 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار مریم حیدرزاده iNSANE 6 2,755 11-09-2016, 09:20 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار هوشنگ ابتهاج iNSANE 13 4,559 11-08-2016, 02:44 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار اخوان ثالث iNSANE 10 3,778 11-08-2016, 02:30 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار عبدالصابر کاکایی iNSANE 21 5,044 11-08-2016, 02:08 PM
آخرین ارسال: iNSANE
Star اشعار زنده یاد سید احمد حسینی iNSANE 12 4,261 11-08-2016, 11:18 AM
آخرین ارسال: iNSANE
Heart اشعار کوتاه شمس لنگرودی iNSANE 55 6,929 11-08-2016, 10:27 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار علی صالحی yalda73 24 5,195 06-22-2016, 03:32 PM
آخرین ارسال: ..::QueeN::..

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان