Agent3-01 محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعار کوتاه شمس لنگرودی
زمان کنونی: 11-23-2020، 08:11 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: iNSANE
آخرین ارسال: iNSANE
پاسخ 55
بازدید 7168

امتیاز موضوع:
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
اشعار لنگرودی شمس کوتاه

اشعار کوتاه شمس لنگرودی
نویسنده :iNSANE   غایب
#51
این شعرها که بوی سکوت می دهند

از غیبت لب های توست

کلمات

مثل زنجره های خشکیده ی تابستانی

از معنا خالی شدند

و در انتظار مورچه هایند

توشه بار زمستانی شان را


در حفره ی تاریک خالی کنند-

اندوهی که سرازیر می شود

در سینه ی خاموش من.



محمد شمس لنگرودی

نویسنده :iNSANE   غایب
#41
صبح

سوار بر قطار ستارگان سحرگاهي از ره رسيد



تو نيامدي ،



گنجشك هاي منتظر



دور خانه ي من نشستند



و به هر سايه به خود لرزيدند



تو نيامدي ،



شعر



از دلم به دهانم



از لب هايم به دلم پر كشيد



تو نيامدي ،



آفتاب



از سر سروها به انتهاي خيابان سر كشيد



تو نيامدي .



مه مي داند



كه بايد برخيزد



و به خانه ي خود بيايد



در سينه ي من.





شمس لنگرودی

نویسنده :iNSANE   غایب
#42
نمی داند به قربانگاه می رود
گوسفندی
که از پی کودکان می دود
که عقب نماند.


شمس لنگرودی

نویسنده :iNSANE   غایب
#43
باران
که در لطافت طبعش خلاف نیست
ویران کرده
لانه ی مورچگان را


شمس لنگرودی

نویسنده :iNSANE   غایب
#44
دم می جنباند

دعا می خواند

و صدایی از او شنیده نمی شود.


راضی است ماهی

چه در آب اقیانوس

چه کنار ساطور.


راضی است

در خانه ی شیشه یی

و برای پنهان شدن جایی ندارد.



شمس لنگرودی

نویسنده :iNSANE   غایب
#45
سخنی بگو، قاطر خسته ام، فیلسوفک خاموش!

سخنی بگو

خیره به راه های همه روزه ات به چه فکر می کنی.


اندیشه های دراز

به هیچ نقطه تو را نمی رسانند

اما به مقصد خود می رسند

سواران گرده ی سوزان تو .



شمس لنگرودی

نویسنده :iNSANE   غایب
#46
هیچ بوده ام

به جانب هیچ رفته ام

روزگاری رویاهایی عجیب دیده ام

آدم ها و پرندگانی که به الفاظی غریب سخن می گفتند

بارانی که بر سر سنگ ها می بارید

و کسانی از رازی سخن می گفتند

و پرنده ی بی صدایی که  ساده ترین طعامش من بودم

منتظرم ایستاده بود.



شمس لنگرودي

نویسنده :iNSANE   غایب
#47
من با کسی سر جنگ ندارم

 

اما با باد

 

که به لنگه دری گشوده لگد می کوبد

 

نمی دانم که چه می شود کرد.

 

 

 

     شمس لنگرودی

نویسنده :iNSANE   غایب
#48
اين بره شيرين
كه فروردين نام اوست
ديدم چگونه دو ماهی او را حمل می كنند
و بيرون خانه ما می گذارند
اين بره شيرين
كه دور دهانش نور رسته است
و مثل چراغ های دريائی
بع بع در گلويش برق می زند.

راه می رود
و فصل ها صف كشيده به دنبالش می دوند
اين بره
كه چشمانش سبز
كفلش سفيد
كف پايش قرمز است.

شيرهای دريائی
زمستان را دور می زنند
بر سر راهش می نشينند
و به رهگذران فندك می فروشند
يعد خانه هامان را می بينيم كه چقدر روشن می شوند
با دسته گلی كه هوا در جيب كتش می گذارد.

چقدر زخم بر زخم می نهاديم و ثمری نداشت
شب بايد می گذشت
انگار هيچ چراغی قادر به پايان بردن شب نيست
شب بايد می گذشت.

ما فقر را ديده ايم
سوار اتوبوسی مخفی
در خيابان ها می گشت
سم به صورت بچه ها می پاشيد
و النگوئی دستش بود
كه برق می زد
و سر آدم ها را می ربود.

دلداری مان بده سال نو!
ما فقر را ديده ايم
يخ در كف گرفته بر صورت ما می كشيد.

زرافه آفتاب!
كه تاريكی نامت را از يادت برده است
و گمان می كنی كه اسمت سنجاب است
و ميان علف دنبال غذا می گردی
خورشيدی تو!

با جوراب ناب طلائی كه دست خدائی بافته است
خورشيدی تو
و هزاران سال طول می كشد تا برگردی و صورت سنجابی را ببينی.

دلداری مان بده سال نو!
زير پلك اين بره پر از آسمان است
راه می رود
و تكه تكه هوا، برگ، سايه
در جاده فرو می ريزد
و كسی پيروز است
كه بلند می شود، راه می افتد، می بيند
و فروردين را به خانه خود می برد.

شمس لنگرودی

نویسنده :iNSANE   غایب
#49
تن جامه ات سفيد است

پيكره ات سفيد است

خاطره ات سفيد است

منزلگاهت سياه.

 

تن پوش هامان سياه

پنجره هامان سياه

خاطره هامان سياه

ني ني چشمان سفيد.

 

چشم ها

          خيره به درها

          سفيد مي شود،

طره و گيسو

            سفيد مي شود

پيكره هامان سفيد

خاطره هامان سفيد

منزلگاهان سياه.


شمس لنگرودی

نویسنده :iNSANE   غایب
#50
باد می وزید

که تو پر کشیدی

شاد بودید 

هم تو

هم شکارچی گنگی

که از سر اتفاق

در سایه ی شاخه ها می گذشت.


شمس لنگرودی



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعار استاد شهریار iNSANE 188 9,498 05-19-2017, 04:43 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
Star اشعار احمد شاملو iNSANE 13 4,637 11-09-2016, 06:32 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
  اشعار امید صباغ نو iNSANE 23 4,869 11-09-2016, 10:00 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار مریم حیدرزاده iNSANE 6 2,822 11-09-2016, 09:20 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار هوشنگ ابتهاج iNSANE 13 4,662 11-08-2016, 02:44 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار اخوان ثالث iNSANE 10 3,874 11-08-2016, 02:30 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار عبدالصابر کاکایی iNSANE 21 5,171 11-08-2016, 02:08 PM
آخرین ارسال: iNSANE
Star اشعار زنده یاد سید احمد حسینی iNSANE 12 4,381 11-08-2016, 11:18 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار علی صالحی yalda73 24 5,339 06-22-2016, 03:32 PM
آخرین ارسال: ..::QueeN::..
  اشعار فروغ فرخزاد yalda73 18 1,489 11-24-2015, 12:53 AM
آخرین ارسال: Nahid74

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان