Agent3-01 محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



اشعار یوسفعلی میرشکاک
زمان کنونی: 03-04-2021، 06:13 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Տaghar
آخرین ارسال: Տaghar
پاسخ 16
بازدید 1185

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
میرشکاک اشعار یوسفعلی

اشعار یوسفعلی میرشکاک
نویسنده :Տaghar   آفلاین
#18
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]
 
رنگ های تو خون و زندگی اند
پسر قله های سرد سهند !
شعرهای مرا به رنگ درآر
در حصار تخیل افسردند .

اسبهایی که خفته در دل من _
سالها در طویله ی کلمات _
مانده بودند، شیهه سر دادند _
روی بوم تو شعر یعنی این
خاک و خورشید را گره دادن

رنگ های تو رنج های منند
اسبهایی که آرزو ماندند
خلوت دشت را به هم نزدند
همچو آیینه های پر زغبار
با من خسته روبرو ماندند

در تو روحی غریب می خواند
بوم ها را به زندگی بودن
رنگ ها را به شعله ور کردن .
طرحی از خوف شعر من بردار
تا خط روشن خطر کردن

گردباد رهایی ابدی ست
خون آهن گداز جوشانت
عاشیق اصلانِ رنگ ها جعفر !
قصه گوی جنون و خون نبی ست
ساز طرح و خط خروشانت .

مردم چنلی بل به من گفتند :
زخم عاشق، حصار می طلبد
خواب قیرآت را کوراوغلی باش
جاده مرگِ سوار می طلبد

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#11
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]
 
بر در دروازه ی تقدیر نتوانم نشست
بر مزار مرده ی تصویر نتوانم نشست
در نظر بازی، حریف حضرت آیینه ام
تازه روی حسن خویشم، پیر نتوانم نشست

گرچه سهل است آشتی با مردم نادان مرا
در فراهم کردن تدبیر نتوانم نشست

گرچه در زنجیر زورم خسته می بینند خلق
بر فراز منبر تزویر نتوانم نشست

دوستان از بس که در آزار من کوشیده اند
در حضور سایه بی شمشیر نتوانم نشست
لایق دل در تمام کازرون زلفی نبود
یوسف! از جا خیز ، بی زنجیر نتوانم نشست

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#12
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]
 
ای هستی تو بود و نمود خدا، علی !
بالاترین دلیل وجود خدا، علی !

مستور کرده آینه ذات خود به خود
وانگه نهاده سر به سجود خدا، علی !

با مصطفی معاشر خاموش بنده وار
با جبرئیل گفت و شنود خدا، علی !

در هر چه دیده کرد نظر جلوه ی تو بود
ای منظر تو غیب و شهود خدا، علی !

مهر تو پیش گیر خروج از حریم دین
قهر تو پاسدار حدود خدا، علی !
مغفور نیست آنکه پرستنده ی تو نیست
ای درگه تو خانه ی جود خدا، علی !

میقات بندگان خدا زادگاه تست
ای بر فراز خاک فرود خدا، علی !

از آفریدگار جهان و جهانیان
یعنی هم از تو بر تو درود خدا، علی !

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#13
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]
 
تلخم آری اصل من از خاک بلخ و خون چنگیزست
عاشقم تقدیر من همچون سرشتم گرم و خونریزست
 
گرچه ایرانی ست تقویم تنم، تاریخ ِ روح من
همچنان بیگانه با میراث ِ نوشروان و پرویزست
 
خون من با خاکتان آمیخته ست ای نابرادرها
خون، فلک-فرهنگ و جنگ-آهنگ امّا خاک قرقیزست
 
ای به نام دین ستم بر دودمان ِ آسمان کرده
کفر و دین پرورده بنگر از تو ریش و از فلک تیزست
 
موبد ِ اهریمن ِ پتیاره! زین پس تا جهان باقی ست
نام تو دروازه ی دوزخ نشان ِ اهرمن خیزست
 
من ترا پروردم و در دوزخ افکندم سگ ِ ابلیس!
تا بدانی رستم دستان کدامین فتنه انگیزست
 
حیدرم، یعنی بلا را زآسمان آورده ام با خود
یوسف زهرا تموچینم، بهارم نیز پاییزست
 
گر هزاران بار برگردانَدم خورشید، می جنگم
استخوانها در تنم دشنه ست و رگها تشنه مهمیزست
 
نک زمین و آسمان همراه با من تیغ ِ کین بر کف
در کمین زاهدان ِ دین فروش ِِ لقمه پرهیزست

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#14
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]
 
خیز و جامه نیلی کن، روزگار ماتم شد
دور عاشقان آمد نوبت محرم شد

نبض جاده بیدار از بوی خون خورشیدست
کوفه رفتن مسلم گوییا مسلّم شد

ماه خون گواه آمد جوش اشک و آه آمد
رایت سیاه آمد کربلا مجسم شد

پای خون دل واکن دست موج پیدا کن
رو به سوی دریا کن ساحلی فراهم شد

هرکه رو به دریا کرد آبروی ساحل بود
خنده را ز خاطر برد آنکه گریه محرم شد

گریه کن! گلاب افشان، گل به خاک می‌افتد
باد مهرگان آمد قامت علی خم شد

قاسم و تپیدن‌ها، لاله و دمیدن‌ها
مجتبی و چیدن‌ها، گل دوباره خرّم شد

تشنه اضطراب آورد، آب می‌شود عباس
گو فرات خیبر شو! مرتضی مصمّم شد

نوبت حسین آمد کآورد به میدان رو
نُه فلک به جوش آمد، منقلب دو عالم شد

خاک شعله‌پوش آمد چرخ در خروش آمد
آسمان به جوش آمد کشته اسم اعظم شد

بر سر از غم زهرا خاک می‌کند مریم
با مصیبت خاتم تازه داغ آدم شد

دشمن حسین افکند ار به چاه یوسف را
چاه چشمه ی کوثر گریه آب زمزم شد

گرچه عقده‌ی دل بود آبروی بی‌دل بود
کز هجوم فرصت‌ها این فغان فراهم شد

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#15
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]


 
گه دوباره همون ابر و آسمون باشی
که با زمین تهیدست مهربون باشی
 
دعات می کنه خاک تموم مزرعه ها
که مثل روز ازل تا ابد جوون باشی
 
ادای سنگه نه سنگ اینکه آب یخ بزنه
چه انجمادیه این؟ بهتره روون باشی
 
پس از یه عمر تکاپوی آبشار بلند
می خوای کشاکش کوتاه ناودون باشی
 
عجب حکایتیه، من می گم تو دریایی
تو هی دلت بزنه پر که بادبون باشی
 
تو رودخونه ی خون منی، تن تو منم
تو چاره ای نداری غیر از اینکه خون باشی
 
پس از یه عمر توقف تو ایستگاه بهار
می خوای تا شب نشده اونور خزون باشی؟

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#16
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]
 
بیدارم اما خواب می‌بينم كسی مرده است
گویا دلم در سينه خود را از ميان برده است

تا روز رستاخيز، فردایی نخواهد داشت
هركس كه با ما زير اين سقف ترک خورده است

در اينكه مي‌بينم ندارم هيچ ترديدی
اما كلاغی ديدنم را _ديده را_ خورده است

اين سايه ی يكدست با پاهای چوبين‌اش
آن مهربان همسايه، آن مرد سيه‌چرده است؟

ديروز در آيينه مرد بی‌سری ديدم
گويا خيالم از تكاپوی خود آزرده است

خاموش ماندم تا دلم را از ميان بردند
بر نطع خاک كربلا يك نقطه افسرده است

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#17
[rtl]دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[/rtl]
 
سر آن سر که افتد به پای رضا
دل آن دل که دارد هوای رضا

رضای خدا گر طلب می کنی
دلا! رو طلب کن رضای رضا

به دنیا چه کارش؟ ز دوزخ چه باک؟
جگر خسته ی مبتلای رضا

چه پرسی ز فرمانروای بهشت
چه دانی تو از کبریای رضا؟

چو گردون گردان به فرمان اوست
الا بنده ی بینوای رضا_

بنه سر که سرها ز روز الست
نگون شد به شوق لقای رضا

مبر جان که جانها ز روز ازل
بلی زد به ذوق بلای رضا

علم کرد حق کربلای حسین
که گردد به پا کربلای رضا

نگردد کسی آشنای حسین
مگر آنکه شد آشنای رضا

نبیند کسی رنگ هشتم بهشت
مگر خاک کوی گدای رضا

نه در توس، بر آسمان می زند
خداوند کوس ولای رضا


منبع : 
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.




موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  اشعار استاد شهریار iNSANE 188 10,469 05-19-2017, 04:43 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
Star اشعار احمد شاملو iNSANE 13 5,017 11-09-2016, 06:32 PM
آخرین ارسال: Xiaoyan
  اشعار امید صباغ نو iNSANE 23 5,281 11-09-2016, 10:00 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار مریم حیدرزاده iNSANE 6 2,967 11-09-2016, 09:20 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار هوشنگ ابتهاج iNSANE 13 5,004 11-08-2016, 02:44 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار اخوان ثالث iNSANE 10 4,202 11-08-2016, 02:30 PM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار عبدالصابر کاکایی iNSANE 21 5,569 11-08-2016, 02:08 PM
آخرین ارسال: iNSANE
Star اشعار زنده یاد سید احمد حسینی iNSANE 12 4,788 11-08-2016, 11:18 AM
آخرین ارسال: iNSANE
Heart اشعار کوتاه شمس لنگرودی iNSANE 55 7,677 11-08-2016, 10:27 AM
آخرین ارسال: iNSANE
  اشعار علی صالحی yalda73 24 5,739 06-22-2016, 03:32 PM
آخرین ارسال: ..::QueeN::..

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان