Agent3-01 محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



انبیا و سرزمین کربلا
زمان کنونی: 11-25-2020، 12:22 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 25
بازدید 1940

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
انبیا کربلا سرزمین و

انبیا و سرزمین کربلا
#1
انبيا و زمين كربلا

مرحوم شوشتري مي نويسد : ورود به زمين كربلا باعث حزن و رقت است چنانكه نسبت به جميع انبياء واقع شد چون روايت شده كه همه پيامبران به زيارت كربلا توفيق يافته اند : (همه انبياء زيارت نمودند آن مقام شريف را و در آن توقف كرده گفتند : اي زمين تو مكاني پر خير هستي در تو دفن خواهد شد ماه تابان امامت ) (1)
هريك از پيامبران كه وارد كربلا مي شدند صدمه اي بر ايشان وارد مي شد دلتنگ مهموم گشته از خداوند سبب آن را سؤال مي نمودند خداوند وحي مي فرمود كه اين زمين كربلاست و در آن حضرت حسين عليه السلام شهيد خواهد شد . (2)
1- چوند اهل بيت وارد كربلا شدند ام كلثوم عرض كرد : اي برادر اين باديه هولناكي است كه از آن خوف عظيم بر دلم جا گرفته ؟!
حضرت حسين عليه السلام فرمود: بدانيد كه من در وقت عزيمت از صفين با پدرم امير المومنين عليه السلام وارد اين زمين شديم . پدرم فرود آمده سر دركنار برادرم گذارده ساعتي در خواب رفت و من بر بالين او نشسته بودم ناگاه پدرم مشوش از خواب بيدار شد و زار زار مي گريست . برادرم سبب آنرا پرسيد فرمودند :‌در خواب ديدم كه اين صحرا دريايي پر از خون بود و حسين من  در ميان آن دريا افتاده دست و پا مي زند و كسي به فرياد او نمي رسيد .
پس رو به من كرده فرمود:‌(اي حسين چگونه خواهي بود هرگاه براي تو در اين زمين چنين واقعه اي رو دهد ؟)
گفتم : صبر مي كنم و بجز صبر چاره اي ندارم (3)
2- هنگامي كه حضرت آدم به زمين فرود آمد حوا را نديد دنبال او مي گشت تا كربلا گذر نمود بدون سبب غمگين شده سينه اش تنگ گرديد و چون به محل شهادت حسين عليه السلام رسيد پايش لغزيد و بر زمين افتاد و خون از پايش جاري شد .
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#2
سربه آسمان بلند كرد و عرض نمود : خداوندا آيا گناهي از من صادر شد كه مرا به آن معاقب فرمودي ؟ من همه زمين را گشتم و مثل اين زمين به من بدي نرسيد .
خداوندا به او وحي نمود كه اي آدم گناه نكردي ولكن فرزندت حسين عليه السلام در اين مكان از روي ستم كشته مي شود خون تو به موافقت خون او جاري شد.
عرض كرد : قاتل او كيست ؟‌ وحي آمد :‌قاتلش يزيد ملعون اهل آسمانها و زمين است . آدم گفت :‌اي جبرئيل ( درباره قاتل آن حضرت ) چه كنم ؟‌ گفت : او را لعن كن . پس آدم چهار بار اور را لعن كرد و به سوي عرفات روانه شد پس در آنجا حوا را يافت . (4)
3- هنگاميكه حضرت نوح سوار كشتي شد تمام جهان را سير نمود چون به كربلا رسيد طوفاني شد ( و آن كشتي به تلاطم افتاد) و نوح از غرق شدن ترسيد به پروردگار خود عرض كرد : خدايا همه دنيا را گشتم چنين حالتي مثل اين زمين به من دست نداد !
جبرئيل نازل شد و فرمود : اي نوح در اين محل حضرت حسين فرزند زاده محمد (ص ) خاتم انبياء و فرزند علي عليه السلام خاتم اوصياء كشته مي شود
پرسيد : اي جبرئيل قاتل او كيست ؟ پاسخ داد : قاتل او ملعون هفت آسمان و زمين مي باشد . پس نوح چهار مرتبه او را لعن كرد سپس كشتي سير نمود تا به جودي رسيد و در آنجا مستقر شد .(5)
4- حضرت ابراهيم چون از كربلا عبور كرد اسبش لغزيد و از اسب افتاد سرش شكسته خون جاري شد پس شروع به استغار نمود و عرض كرد : خدايا چه گناهي از من صادر شد ؟
جبرئيل نازل شد و گفت : اي ابراهيم گناهي از تو سر نزده لكن در اين زمين فرزند  زاده خاتم پيامبران و فرزند ( علي عليه السلام) خاتم اوصياء كشته مي شود از اين جهت خون تو جاري شد تا موافق با خون آن جناب گردد... (‌6)
5- هنگاميكه اسماعيل گوسفندان خود را براي چرا به كنار فرات فرستاد چوپان به او خبر داد چند روز گوسفندان آب نمي آشامند! اسماعيل از خداوند سبب آن را پرسيد جبرئيل نازل شد و گفت :‌اي اسماعيل از گوسفندانت سؤال كن سبب آن را مي گويند .
به آنها فرمود: چرا از اين آب نمي آشاميد؟ به زبان فصيح گفتند:‌

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#3
( به ما خبر رسيد ه كه فرزندت حسين عليه السلام فرزند زاده حضرت محمد ( ص) در اينجا با لب تشنه كشته مي شود و ما به جهت حزن بر او ازاين شريعه آب نمي نوشيم )
اسماعيل در باره قاتل آن جناب سؤال كرد گفتند : آن حضرت را ملعون اهل آسمانها و زمين و تمام خلائق مي كشد پس اسماعيل قاتل آن بزرگوار را لعنت كرد.(7)
6- روايت شده كه سليمان به فرش خود مي نشست و در هوا سير مي كرد . روزي هنگاميكه در حركت بود به زمين كربلا رسيد . باد بساط او را سه دور بهم پيچانيد بطوريكه سليمان ترسيد سقوط كند پس باد آرام شد و فرش در زمين كربلا فرود آمد.
سليمان به باد گفت : براي چه ( اين كار را كردي و ) فرود آمدي‌ ؟‌ گفت: در اين موضع حسين عليه السلام كشته مي شود .
پرسيد : حسين كيست ؟‌ باد گفت :‌حسين فرزند زاده محمد مختار (‌ص)
و فرزند علي حيدر كرار مي باشد . سؤال كرد: قاتل او كيست؟‌گفت : ملعون اهل آسمانها و زمين يزيد مي باشد . سليمان دست برداشت و يزيد را لعن و نفرين نمود و جن و انس آمين گفتند.
پس باد وزيد و بساط سير خود ادامه داد.(8)
7- روزي حضرت موسي عليه السلام با يوشعه بن نون سير مي كرد چون به زمين كربلا رسيد كفش آن جناب پاره و بند آن باز شد و خار به پاي او نشست و خون جاري گشت . عرض كرد: خدايا چه گناهي از من سر زد كه ( مبتلا شدم ) ؟
به او وحي شد كه در اين موضع حسين عليه السلام كشته و خون او ريخته مي شود و لذا خون تو به موافقت خون وي جاري گرديد عرض كرد: پروردگارا حسين كيست ؟‌ خطاب آمد :‌او فرزند زاده محمد مصطفي و پسر علي مرتضي است .
پرسيد قاتل او كيست ؟‌ گفته شد : او ملعون ماهيان دريا و وحشيان صحرا و پرندگان هواست . موسي عليه السلام دست برداشت و بر يزيد لعن و نفرين كرد و يوشع آمين گفت آنگاه به دنبال كار خود روان گشت.(9)
8- روزي كه حضرت عيسي عليه السلام با حواريون در بيابان سياحت مي كردند گذرشان به كربلا افتاد . شيري غران را ديدند كه راه را بر ايشان بسته است . حضرت عيسي پيش آمد و فرمود :‌ اي شير چرا در اين جاده نشسته اي و نمي گذاري عبور

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#4
كنيم ؟ آن شير به زبان فصيح گفت :‌ ( من راه را براي شما باز نمي كنم تا اينكه بر يزيد كشنده حسين عليه السلام لعن كنيد . )‌
حضرت عيسي فرمود : حسين كيست ؟ شير گفت : او فرزند زداده محمد پيامبر امي و پسر علي ولي خداست .
فرمود :‌قاتل او كيست؟ گفت : قاتل وي ملعون تمام حيوانات وحشي و گرگان و  درندگان خصوصا در روزهاي عاشورا  است.
پس حضرت عيسي دست برداشت و بر يزيد لعن و نفرين كرد و حواريين آمين گفتند . پس شير از راه دور شد و ايشان گذشتند .(10)
مرحوم مازندراني حايري ذيل اين قضيه مي نويسد : حضرت عيسي و حواريون گريستند و بر قاتل آن حضرت لعن كردند. و حضرت عيسي فرمود:‌يا بني اسرائيل بر قاتل حسين عليه السلام لعن كنيد و اگر زمانش را درك كرديد از پاي ننشينيد ( همراه او جهاد كنيد ) چون شهيد شدن با او مانند شهادت با انبياء است (‌11)
زيارت كردن ساير انبياء عظام كربلاي مقدسه را بر همين منوال بوده است.
9- ام سلمه – رضي الله عنها – گويد :‌شبي رسول خدا ( ص) از پيش ما بيرون رفت و مدتي دراز از چشم ما ناپديد شد پس آشفته حال و غبار آلود
 
به خانه آمد در حالي كه دست شريفش را بسته بود. عرض كردم يا
رسول الله چه شده است كه شما را پريشان و گرد آلود مي بينم ‌؟‌
فرمود: در اين زمان به موضعي از عراق كه كربلا گويند مرا سير دادند محل كشته شدن فرزندم حسين و گروهي از فرزندان و اهل بيتم به من نشان داده شد من پيوسته خون ايشان را از آنجا بر مي گرفتم و آن خونها در دست من است سپس حضرت دست خود را به طرف من گشود و فرمود :‌ آن را بگير و حفظ كن .
پس آن را كه شبيه خاك سرخ بود گرفتم و در شيشه اي نهادم و سر آن را بستم و از آن نگهداري مي كردم .
چون حسين عليه السلام از مكه به سمت عراق رهسپار شد هر روز و شب آن شيشه را در آورده مي بوئيدم  و به آن نگاه  مي كردم و براي مصيبتهاي حضرتش مي گريستم .

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#5
چون روز دهم محرم رسيد – همان روزي كه در آن روز حضرت شهيد شد- آن را در اول روز بيرون آوردم به همان حال بود چون در آخر روز به نزد آن رفتم آن را خوني تازه يافتم . پس در خانه خود فرياد كشيدم و گريستم ولكن از ترس اينكه دشمنان در مدينه صدايم را بشنوند و در شماتت ما شتاب كنند اندوه خود را فرونشاندم و پيوسته آن روز و ساعت را در نظر داشتم تا خبر شهادت آن جناب به مدينه رسيد و حقيقت آنچه ديده بودم آشكار گرديد.(13)
10- شيخ صدوق رحمه الله به سند معتبر از ابن عباس روايت كرده كه گفت :‌ در خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام بودم هنگاميكه به جنگ صفين مي رفت چون در نينوا – كه د ركنار فرات است – منزل كرد با صداي بلند فرمود :‌ ابن عباس آيا اين موضع را مي شناسي ؟‌ گفتم :‌ نه يا اميرالمؤمنين .  فرمود : اگر اين موضع را همچون من شناختي از آن گذر نمي كردي تا همانند من گريه كني.
آن بزرگوار بسيار گريست تا آنكه ريش مباركش تر شد و اشك بر سينه اش جاري گشت و ما نيز گريان شديم و حضرت فرمود :‌ آه آه مرا با آل ابي سفيان چكار ؟ مرا با آل حرب چه مي شود ؟‌ كه حزب شيطان و اولياء كفرند؟ صبر كن يا اباعبدالله كه به پدرت رسيد از آنها مثل آنچه به تو خواهد رسيد . پس آب طلب نمود و وضو گرفت و مقداري نماز خواند . بعد از نماز نيز همان سخنان را مي فرمود و مي گريست تا اينكه ساعتي به خواب رفت چون از خواب بيدار شد فرمود: يابن عباس عرض كردم :‌در خدمتم .
فرمود : آيا خبر دهم به تو آنچه اكنون در خواب ديدم؟‌عرض كردم : پيوسته ديده شما در استراحت باد و آنچه ديدي خير است يا اميرالمومنين .
فرمود ديدم گويا مرداني چند از آسمان به زير آمدند كه پرچمهاي سفيد در دست و شمشير هاي براق و درخشند حمايل نموده گرد اين زمين خطي كشيدند سپس ديدم گويا اين درختان خرما شاخه هايشان را به زمين مي زنند و خون تازه از آنها مي چكد و حسين فرزند و پاره تن و نور ديده ام در ميان آن خونها غرق شده و فرياد و استغاثه مي كند و كسي بداد او نمي رسد و گويا آن مردان نوراني كه از آسمان آمده بودند او را صدا مي كردند و مي گفتند : ( اي آل رسول صبر كنيد كه شما بدست بدترين مردم كشته مي شويد و اينك بهشت مشتاق تست اي اباعبدالله )
سپس مراتعزيت دادند و گفتند : اي اباالحسن بشارت باد تو را كه خداوند ديده ات را در روز قيامت به او روشن خواهد نمود پس بيدار شدم .

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#6
سوگند به خدايي كه جان علي در دست اوست مرا خبر داد پيامبر راستگو حضرت ابوالقاسم ( ص) كه من اين زمين را خواهم ديد هنگاميكه براي جنگ با اهل بغي مي روم و اين زمين كرب و بلاست در اينجا دفن دفن مي شود حسين با هفده نفر از اولاد من و فاطمه . اين زمين در آسمانها معروف است و از آن به عنوان زمين كرب و بلا ياد مي كنند چنانكه زمين حرمين ( مكه و مدينه ) و بيت المقدس را ياد مي كنند.
آنگاه به من فرمود : ابن عباس در اين حوالي پشكل آهو جستجو كن بخدا دروغ نگويم و به من دروغ نگفته اند آنها مثل زعفران زرد رنگند.
ابن عباس گويد : تفحص كردم و آنها را گرد هم يافتند پس ندا كردم يا اميرالمؤمنين همانطور كه فرموده بوديد آنها رايافتم . حضرت فرمود: خدا و رسولش راست گفتند. حضرت برخاست و به سرعت به سوي آنها آمد . آنها را برداشت و بوئيد و فرمود: اين عينا همان است (‌كه مرا خبر داده اند) ابن عباس آيا داستان آنها را مي داني ؟
اينها را  حضرت عيسي بن مريم بوئيده است ! هنگاميكه از اين صحرا عبور مي كرد و حواريين در خدمت او بودند آهواني را ديد كه دراين موضع جمع شده و مي گريند پس حضرت عيسي با حواريين نشستند و مشغول گريه شدند و حواريين سبب نشستن و گريه آن حضرت را نمي دانستند . گفتند : يا روح الله سبب گريه شما چيست‌؟‌ حضرت فرمود: آيا مي دانيد اين چه زميني است ؟‌ گفتند : نه فرمود: اين زميني است كه فرزند پيامبر خدا – احمد – ( ص) و جگر گوشه طاهره بتول كه شبيه مادر من ( مريم ) است در آن كشته و در اينجا دفن خواهد شد طينتي كه از مشك خوشبوتر است زيرا كه طينت آن فرزند شهيد است طينت انبياء و اولاد انبياء اين چنين است .
اين آهوان با من سخن گفتند كه در اين زمين به اشتياق تربت آن فرزند مبارك چرا مي كنيم در اينجا از شر جانوران و درندگان در امان هستيم.
پس حضرت عيسي دست برد و اين پشكل ها را برداشت و بوئيد و فرمود بخاطر گياهش چنين خوشبو است . خداوندا اينها را باقي بدار تا پدرش ببويد كه موجب تسلي او گردد.
سپس فرمود:‌اين است اين است كه تا حال مانده و به سبب طول زمان زرد شده است . و اين كشندگان حسين و ياري دهندگان دشمنان او و آنانكه او را كمك نكنند بركت مده . پس بسيار گريست و ما نيز با او گريستيم تا آنكه از بسياري گريه برو  در افتاد و مدت زيادي غش كرد. چون بهوش آمد چند پشكل برداشت و در گوشه رداي خود بست و به من دستور داد كه قدري از آنها را بردارم و فرمود: اي پسر عباس هرگاه ديدي از

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#7
اين پشكلها خون تازه روان مي شود بدانكه اباعبدالله در اين زمين شهيد گشته و دفن شده است. ابن عباس گويد:‌بخدا من آنها را بيشتر از بعضي واجبات خداي عزوجل محافظت مي كردم و آنها را از جيب خود باز نمي كردم .
تا اينكه در خانه خوابيدم به ناگاه بيدار شدم ديدم از آن خون تازه روان است و جيبم پر از خون شده است . من نشستم و گريه كردم و گفتم :‌ بخدا حسين عليه السلام شهيد شده است بخدا سوگند كه علي عليه السلام در هيچ سخني به من دروغ نگفت . و هيچ خبري به من نداد مگر اينكه واقع شد چون رسول خدا (‌ص) به او چيزهايي خبر ميداد كه به غير او نمي فرمود . ترسيدم و سپيده دم از خانه خارج شدم و ديدم شهر مدينه را غباري چون ابر نازك فرا گرفته كه يكديگر را نمي توان ديد. سپس آفتاب برآمد گويا منكسف است و گويا بر ديوارهاي مدينه خون تازه ريخته اند  .پس ( به خانه برگشتم )‌ نشستم و گريستم .
بخدا حضرت حسين عليه السلام شهيد شده است . و صداي از گوشه خانه شنيدم كه مي گفت :
اي آل پيغمبر صبر كنيد كه فرزند زهراي بتول كشته شد و روح الامين با گريه و ناله و فغان نازل گرديد.
با صداي بلند گريست و من هم گريه كردم و آن تاريخ را ياداشت نمودم روز عاشورا بود چون خبر به مدينه رسيد معلوم شد درهمان روز آن حضرت شهيد شده است .
اين خبر را به كساني كه همراه آن حضرت بودند گفتم آنها گفتند : بخدا سوگند كه ما نيز صداي آن نوحه گر را در جبهه شنيدم و ندانستيم كه چه كسي بود و به نظر ما حضرت خضر عليه السلام بود . ( 14)
11-به سند معتبر از هرثمه بن ابي مسلم روايت شده كه گفت : درخدمت اميرالمؤمنين عليه السلام به جنگ صفين رفتيم هنگام مراجعت در زمين كربلا فرود آمدند و نماز صبح را در آنجا خواندند. پس مشتي از آن خاك را برداشته بوئيدند و فرمودند: خوشا بحال تو اي خاك گروهي از تو محشور مي شوند كه بدون حساب وارد بهشت خواهند شد. هرثمه پس از مراجعت به خانه به همسرش – كه از شيعيان علي عليه السلام بود – جريان را گفت . زوجه اش گفت اي مرد اميرالمؤمنين جز حق نمي گويد. چون امام حسين به جانب عراق آمد هرثمه گويد من در لشگر عبيدالله بن زياد بودم هنگامي كه زمين كربلا را ديدم بياد سخنان علي عليه السلام افتادم بر شتر خود سوار شدم و به نزد حسين عليه السلام آمده سلام كردم و آنچه از پدرش در اين منزل

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#8
شنيده بودم به عرض رسانيدم . حضرت فرمودند : آيا تو با مائي يا بر عليه ما مي باشي ‌؟ گفتم :‌نه با توام و نه بر عليه تو دختراني چند در كوفه گذاشته ام كه از عبيدالله بن زياد بر آنها مي ترسم . آن حضرت فرمودند :‌( برو به مكاني كه كشته شدن ما را نبيني و صداي – دادخواهي – ما را نشنوي سوگند به خدائيكه جان حسين دردست اوست هركس استغاثه ما را بشنود و ما را ياري نكند خداونداو را بروي در آتش جهنم مي افكند ( 15)
علل قيام حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام
با روشن شدن مطالب گذشته و اينكه يكي از مهم ترين حوادث تاريخي قضيه عاشوراست كه احتياج به تامل و تفكر دقيق دارد طبعا هر انساني كه اين حادثه غم انگيز را مورد مطالعه قرار ميدهد سؤالاتي براي او مطرح خواهد شد كه از ميان آنها دو سؤال مهم توسط بزرگان و نويسندگان و حتي افراد عادي مطرح شده و هركس سعي نمود ه كه براي آن پاسخ صحيحي بيابد .
1-  آنچه مسلم است مصائب وارده بر حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام و اهل بيت بزورگوارش به حدي است كه قلم از بيان آن عاجز است . بني اميه در آن مدت كوتا نسبت به سالار شهيدان و فرزندان و اصحاب با وفايش چندان ظلم و بيدادگري روا داشتند كه امام سجاد عليه السلام بيرون خطاب بمردم فرمود :
« ... چنين روشي در نسلهاي پيشين نشنيده ايم ... سوگند بخدا اگر پيامبر ( ص) پيشنهاد جنگ با ما را مي داد آن چنان كه سفارش ما را كرد اينان بيشتر از آنچه با ما رفتار كردند نمي توانستند نسبت به ما ظلم نمايند (16)
اكنون سؤال اين است كه چگونه ممكن است مردمي كه خود مسلمان و از امت پيامبر اكرم مي پنداشتند فرزند عزيز او را با برادران و فرزندان و همراهانش كه بهترين خلق خدا بودند با آن وضع فجيع با لب تشنه غريبانه و مظلومانه به شهادت برسانند و حتي به كودكان او هم رحم نكنند ! بدنهاي مطهر آنها را زير سم اسبان پايمال كنند اهل بيت او را مانند بيگانگان به اسارت گرفته به گرد شهرها بگردانند ؟‌! و از هيچ ظلم و آزاري دريغ نورزند؟
2-  بر فرض اينكه حضرت امام حسين عليه السلام مامور به ظاهر بود با آن اشراف علمي و اطلاع دقيقي كه از اوضاع و شرايط شهر  كوفه داشتند و پيوسته توسط افراد مختلف به آن حضرت يادآوري مي شد چرا به اين كار اقدام كردند و انگيزه اصلي حركت و قيام آن بزرگوار چه بوده است ؟

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#9
براي يافتن پاسخ اين دو سؤال ناگزير از جستجوي عواملي هستيم كه در واقع زمينه ساز حادثه كربلا بوده و يا نقشي در مهيا ساختن زمينه آن واقعه داشته اند.
نظري به تاريخ اسلام ولو اجمالا بخصوص از آغاز هجرت پيامبر اكرم به مدينه تا سال 61 هجري كه سال وقوع حادثه عاشورا مي باشد ضروري است . از همان آغاز علني شدن دعوت به اسلام از سوي پيامبر بلكه از اولين روزي كه خويشاوندان حضرت به پذيرش اسلام دعوت شدند و بر اساس رواياتي كه شيعه و سني نقل نموده اند كه امر سرپرستي و ولايت مولا اميرالمؤمنين عليه السلام از طرف آن حضرت اعلام گرديد سينه ها و دلهاي سرشار از ظلمت و تاريكي قريش كه پرده هاي جهل و نفاق و ناداني و بغض و عداوت را بر تارك خانه انديشه و بصيرت خود افكنده و در اثر پرستش بتها و پيروي از هواهاي نفساني خود از شبهاي ظلماني هم سياه تر گشته بود از كينه و كيد وعناد و حسد نسبت به حضرت علي عليه السلام مملو گرديد .
با سفارشهاي مكرر خدا در مورد اهميت ولايت آن بزرگوار نه تنها از اين دشمني و حق ستيزي كاسته نشد بلكه پيوسته بر آن عناد و حسد افزوده گشت .
با تصميم سران مكه در مورد به قتل رساندن پيامبر خدا و فرمان آن حضرت به اميرالمؤمنين مبني بر خوابيدن در رختخواب آن جناب – كه هجرت به مدينه ميسر شد – زمينه بيشتري جهت تشديد دشمني بااهل بيت رسول خدا ( ص)‌ فراهم شد .
در دومين سال هجرت جنگ مهم و حساس « بدر»‌ ميان مسلمين و كفار اتفاق افتاد و با اينكه تعداد مسلمين كمتر از يك سوم كفار بوده و فاقد ساز و برگ نظامي و زاد و توشه بودند  و با لطف و عنايت الهي پيروز شدند و كفار مكه به بدترين شكل ممكن شكست خوردند و از هفتاد نفر كشته 36 نفر بدست حضرت علي عليه السلام كشته شدند كه اسامي 22 نفر آنها را « واقدي» به تفصيل آورده است (17)
از آنجمله افراد ناشناس مثل : عتبه و شيبه و وليد بن عتبه و حنظله بن ابي سفيان و ابوجهل و از ميان اسيران افراد معروف و خبيثي مانند نصربن حارث و عقبه بن ابي معيط بودند ( 18)
همين ها موجب شد كه بعد از واقعه بدر  قريش سخت آشفته و سينه هاي مملو از كينه و كيد آنان نسبت به خاندان پيغمبر خصوصا علي عليه السلام سياه تر گردد.
در سال سوم نيز با وقوع جنگ احد علمدار مشركين طلحه بن ابي طلحه و برادرش مصعب به دست تواناي حضرت علي عليه السلام به هلاكت رسيدند . (19)‌

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#10
جنگ خندق نيز شاهد گوشه ديگري از فداكاري و شجاعت بي نظير حضرت علي عليه السلام بوده و هلاكت نامي ترين و مشهور ترين سواران عرب عمروبن عبد ود و نيز نوفل بن عبدالله به دست تواناي آن حضرت آتش بغض و دشمني را بيش از پيش در دلهاي تاريك قريش شعله ور تر ساخت .
رد خواتگاري افراد مختلف جهت ازدواج با بانوي گرامي اسلام دختر پيامبر اكرم (ص) خضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و تزويج آن بانو با حضرت اميرالمؤمنين عامل ديگري بود كه شعله هاي خشم و كينه و حسد را رد سينه هاي قريش بيش از پيش بر افروخت صدور معجزه هاي فراوان در موارد مختلف از خاندان پيامبر خصوصا حضرت علي عليه السلام حسد و خشم و كينه آنها را نسبت به خاندان پيامبر خصوصا خضرت علي عيه السلام بيشتر مي كرد .
و نيز محبوبيت حضرت علي عليه السلام  در نيز رسول خدا ( ص) و فضائل بي حساب ا واز سبقت در اسلام فتح خيبر جريان مباهله خديث منزلت سد همه ابواب جز باب آن حضرت نزول ايات بي شماري مانند آيه 55 سوره مائده و آيه تبليغ و آيه تطهير و آيه مودت سوره هل اتي سوره عاديات و هزاران فضايل و مناقب ديگر كه در اثر آنها دشمنانش از كينه و حسادت مي سوختند و دنبال فرصت مي گشتند تا بروز  دهند .
تا جائي كه حضرت علي عليه السلام مي فرمايند : همراه رسول خدا در قبا به باغي رسيديم عرض كردم :‌چه باغ زيبائي است ؟‌ فرمودند :‌ اي علي در بهشت زيباتر از اينها براي توست تا به هفت باغ رسيديم و آن حضرت مي فرمودند :‌زيباتر از آنها در بهشت براي توست آنگاه پيامبر اكرم مرا در آغوش گرفت و گريه شديدي نمودند ( و فرمودند :‌پدرم فداي تو باد اي شهيد تنها) عرض كردم : يا رسول الله چراگريه مي كنيد؟‌ فرمودند : برادرم اباالحسن از كينه هائي كه در دل گروهي از مردم است و بعد از من ظاهر مي كنند.
پرسيدم :‌آيا دينم به سلامت خواهد ماند؟‌ فرمودند : دينت در سلامت خواهد بود عرض كردم :‌اي رسول خدا هرگاه دينم سالم بماند اينها مرا ناراحت نمي كند ...(20)
حضرت فاطمه عليها سلام در ديدار زنان مهاجر و انصار با آن حضرت مي فرمايند :.... آنها از ابوالحسن علي عليه السلام روي گردانيدند سوگند بخدا روي گرداني آنها از حضرت علي به اين بود كه شمشير او در ميدانهاي نبرد تيز و كوبنده بود او باكي از مرگ نداشت و با پنجه پرتوانش دشمن را به خاك مي افكند و غضب آن حضرت در راه حضرت در راه خداوند بود ...(21)



پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان