آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



انبیا و سرزمین کربلا
زمان کنونی: 06-23-2021، 05:43 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 25
بازدید 2598

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
انبیا کربلا سرزمین و

انبیا و سرزمین کربلا
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#21
انبيا و زمين كربلا

مرحوم شوشتري مي نويسد : ورود به زمين كربلا باعث حزن و رقت است چنانكه نسبت به جميع انبياء واقع شد چون روايت شده كه همه پيامبران به زيارت كربلا توفيق يافته اند : (همه انبياء زيارت نمودند آن مقام شريف را و در آن توقف كرده گفتند : اي زمين تو مكاني پر خير هستي در تو دفن خواهد شد ماه تابان امامت ) (1)
هريك از پيامبران كه وارد كربلا مي شدند صدمه اي بر ايشان وارد مي شد دلتنگ مهموم گشته از خداوند سبب آن را سؤال مي نمودند خداوند وحي مي فرمود كه اين زمين كربلاست و در آن حضرت حسين عليه السلام شهيد خواهد شد . (2)
1- چوند اهل بيت وارد كربلا شدند ام كلثوم عرض كرد : اي برادر اين باديه هولناكي است كه از آن خوف عظيم بر دلم جا گرفته ؟!
حضرت حسين عليه السلام فرمود: بدانيد كه من در وقت عزيمت از صفين با پدرم امير المومنين عليه السلام وارد اين زمين شديم . پدرم فرود آمده سر دركنار برادرم گذارده ساعتي در خواب رفت و من بر بالين او نشسته بودم ناگاه پدرم مشوش از خواب بيدار شد و زار زار مي گريست . برادرم سبب آنرا پرسيد فرمودند :‌در خواب ديدم كه اين صحرا دريايي پر از خون بود و حسين من  در ميان آن دريا افتاده دست و پا مي زند و كسي به فرياد او نمي رسيد .
پس رو به من كرده فرمود:‌(اي حسين چگونه خواهي بود هرگاه براي تو در اين زمين چنين واقعه اي رو دهد ؟)
گفتم : صبر مي كنم و بجز صبر چاره اي ندارم (3)
2- هنگامي كه حضرت آدم به زمين فرود آمد حوا را نديد دنبال او مي گشت تا كربلا گذر نمود بدون سبب غمگين شده سينه اش تنگ گرديد و چون به محل شهادت حسين عليه السلام رسيد پايش لغزيد و بر زمين افتاد و خون از پايش جاري شد .

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#11
بهر حال اين دشمني ها در يكي از حساس ترين لحظات تاريخ يعني هجدهم ذي الحجه سال دهم هجري در غدير خم به نهايت مي رسد گرچه اعلان رسمي خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام از سوي رسول خدا (ص) درظاهر حتي از جانب پايه گذاران ظلم و تعدي بر اهل بيت عليهم السلام با استقبال گرم روبرو شده و با تهنيت و بيعت حدود صد هزار نفر به پايان  مي رسد لكن آتش كينه و حسد و بغض آنها را شعله ور تر ساخت .
يكي ديگر از عوامل مهمي كه زمينه را براي خلافت حضرت علي عليه السلام و وقوع خادثه كربلا و ديگر قضايا هموار كرد كمبود ياران توانمند و مخلص و به شهادت رسيدن عده اي از آنان در جنگهاي مختلف است .
سدير گويد:‌در محضر امام محمد باقر عليه السلام بوديم بحث پيرامون قضاياي بعد از پيامبر بود كه مردم پديد آورده و حضرت امير المؤمنين علي عليه السلام را خوار و كنار زده بودند . مردي گفت :‌عزت و نفرات زياد بني هاشم چه شد ؟ حضرت باقر عليه السلام فرمودند : بخدا سوگند اگر حضرت حمزه و جعفر در جريان ابوبكر و عمر حاضر بودند آن دو به مقصود خود نمي رسيدند و اگر حضرت حمزه و جعفر بودند جان خود را فدا مي كردند ( و نمي گذاشتند حضرت علي عليه السلام خانه نشين شود)و(22).
ابو هيثم گويد : حضرت اميرالمؤمنين در مدينه خطاب به مردم فرمودند:‌...بخدا اگر براي من ياوراني تعداد ياران طالوت يا اهل بدر بود با شمشير شما را به حق بر مي گرداندم ... سپس از مسجد خارج شده از محل نگهداري گوسفندان عبور نمود كه در آنجا حدود سي گوسفند بود فرمودند: سوگند بخدا اگر به اندازه اين گوسفندان مرداني خير خواه و رسولش داشتم  ابوبكر را از حكومت خلع مي كردم . چون شب شد 360 نفر با آن حضرت بيعت كردند كه تا حد جان همراهي كنند اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:‌فردا سرهاي خود را بتراشيد و در فلان موضع حاضر شويد . هيچكس همراهي نكرد جز ابوذر و مقداد و حذيفه بن يمان و عمار ياسر و در آخر آنها حضرت سلمان آمد ...(23)
چون حضرت علي عليه السلام راپيش ابابكر بردند آن حضرت فرمود: بخدا سوگند اگر شمشيرم بدستم مي بود مي دانستيد كه به من دست نمي يافتيد . بخدا خود را درباره جهاد با شما ملامت نمي كنم اگر چهل نفر مراياري مي كردند شما را متفرق مي كردم  لكن خدا لعنت كند اقوامي را كه با من بيعت نمودند سپس مرا واگذاشتند و بيعت خود را شكستند.(24)  پس از ماجراي سقيفه و بردن حضرت علي عليه السلام به مسجد براي بيعت سر به آسمان بلند كرد و فرمود: خدايا تو خود مي داني كه پيامبر

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#12
(ص) به من فرمود:‌اگر بيست نفر ياور داشتي جهاد كن و اين همان گفته تو در قرآن است (سوره انفال آيه 68 )
بار خدايا بيست نفر هم پيدا نشد و آيه را سه مرتبه تكرار كرد آنگاه به خانه بازگشت (25)
حضرت علي عليه السلام رابراي بيعت به مسجد بردند و به حضرت فاطمه عليها سلام هم اهانتها شد كسي چيزي نگفت . ام سلمه هم برآشفت يك سال سهميه اش را از بيت المال قطع كردند . (26 )
حضرت علي عليه السلام مي فرمايد:‌... ديدم كه بغير از اهلبيت خود ياوري ندارم راضي نشدم كه آنها كشته شوند و چشمي كه خاشاك در آن رفته بود بهم نهادم و با استخواني كه گلويم را گرفته بود آشاميدم و بر گرفتن راه نفس ( از بسياري غم و اندوه ) و بر حوادث تلخ تر از طعم علقم (گياهي است بسيار تلخ ) صبر نمودم ... (27)
از اينجا روشن  مي شود كه نگراني حضرت رسول (ص) از اوضاع بعد از خودش نمي تواند از ناحيه فرد يا افرادي خاص باشد زيرا با توجه به ظهور پيشرفت و جهاني شدن دعوت رسول خدا (ص) و پيروان بيشمار دين مبين اسلام بر فرض هم كه گروهي اندك قصد تخريب اركان مهم و پايه هاي اساسي اسلام را داشته باشند بدون پشتوانه مردمي كاري از پيش نخواهند برد و در واقع خباثت و دشمني باطني گروه زيادي از مردم است كه موجب آزردگي خاطر شريف رسول اكرم (ص) و زمينه ساز اقدامات خصمانه تعدادي اندك ازمنافقان به ظاهر مسلمان خواهد شد و با همين واقعيت جانسوز است كه همه مصائب پياپي وارده بر اهلبيت رسالت توجيه پذير مي گردد.
پس از گذشت فقط چند ساعت از رحلت نبي اكرم دست حجت خدا را به ظاهر از ولايت و سرپرستي مردم كوتاه و حكومت جهاني اسلام را غاصبانه از خاندان عصمت خارج مي نمايند و امت فدائي ديروز! بدون كمترين عكس العملي كه حاكي از ناخرسندي آنان باشد براحتي بلكه در مواردي با خشنودي از كنار قضيه مي گذرند. نظام قبيلگي هم كه در آن افراد تابع محض رؤساي قبيله و افراد سرشناس و ...بودند و در هر راهي كه آنها قدم مي نهادند از آنها پيروي مي كردند و در واقع اين رئيس بزرگ قبيله بود كه الگوي مردم بود و اگر كسي او را تطميع مي كرد و يا مي ترساند و او راهي را انتخاب مي كرد تمام قبيله ر با خود همراه داشت و در اين ميان ظالم و مظلوم حق و ناحق مطرح نبود بلكه رقابت شديدي وجود داشت كه خود عامل ديگري در بنا نهادن خشت كج در سقيفه گرديد.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#13
براستي اگر اين زمينه ها و اين كينه ها و حسدها نبود چگونه گروهي اندك جسارت مقابله با ابرمردي را مي يافتند كه مي فرمود : «‌اگر تمام عرب مقابل علي بايستد علي به آنها پشت نخواهد كرد» ؟ اگر اين زمينه ها نبود چگونه جرات مي كردند ريسمان بر گردن حبل الله المتين بياويزند و او را براي بيعت با ظالمين به مسجد ببرند؟
و اگر اين زمينه ها نبود چگونه ممكن مي شد كه فدك را ظالمانه از اختيار صديقه طاهره – صلوات الله عليها – بيرون برند ؟ و يا درب خانه اهل بيت را آتش زده و بدون اذن وارد شوند؟‌و يا تازيانه بر بازوي بي بي دو عالم فرود آورده و شفيعه دو جهان را به شهادت برسانند؟!
بالاخره اگر اين زمينه ها نبود چگونه مي توانستند خليفه و حجت خدا و پسر عم مصطفي و زوج بتول را بيست و پنج سال خانه نشين كنند؟
مساله به اينجا هم خاتمه نيافت در طول پنج سال خلافت ظاهري آن حضرت سه جنگ خانمانسوز به راه انداختند.
اما لشكريان اين سه جنگ چه كساني بودند؟ غالبا همانها تكبيرشان به هنگام مشاهده معجزات رسول خدا (ص) و اميرالمؤمنين(ع) به آسمان بالا مي رفت ! در جنگ  جمل حدود هيجده هزار نفر از مسلمانان كشته شدند كه پنج هزار آنان از سپاهيان حضرت علي عليه السلام بودند . و در جنگ صفين كه حدود چهار ماه به طول انجاميد حدود يكصد و ده هزار نفر كشته شدند كه نود هزار تن از لشكريان معاويه بودند. و در جنگ نهروان تعداد چهار هزار نفر از كساني كه اكثرا حافظ قرآن بودند به هلاكت رسيدند. از طرف ديگر تبليغات زهر آگين معاويه در طول حكومت ظاهري آن حضرت و بعد از آن از عوامل بسيار موثري بود كه مردم را زا حق و حقيقت دورتر مي كرد و اين حركت شقاوت آميز و گمراه كننده تا بدانجا پيش رفت كه نقل شده سالها پس از شهادت مولا اميرالمومنين در زمان خلافت عبدالملك  مردي روبروي حجاج گفت : امير پدر و مادرم مرا عاق كرده و نام مرا علي گذاشته اند!
تبليغات بني اميه در شام بر عليه اميرالمؤمنين و آل علي عليه السلام به اندازه اي بود كه مردم آن سامان كسي را جز بني اميه خويشاوند رسول الله (ص) نمي شناختند . گويند: چون اسراء وارد شام شدند و بعضي به حقيقت حال پي بردند هفتاد تن از مشايخ دمش به طلاق و عتاق و حج سوگند خوردند كه ما كسي را بغير از يزيد خويشاوند رسول الله (ص) نمي دانستيم و همه از حضرت امام زين العابدين عليه السلام عذر خواستند (28)

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#14
بلكه هدف معاويه از اين تبليغات در واقع محو اسلام و نام رسول الله بوده است چنانكه مطرف فرزند مغيره بن شعبه گويد:
پدرم با معاويه رفت و آمد داشت و او را به زيركي و عقل ستايش مي كرد اما شبي از پيش او آمد بسيار اندوهگين بطوريكه غذا نخورد . من گمان كردم سانحه اي رخ داده پرسيدم : چه شده كه امشب اينقدر غمگين هستيد ؟‌
گفت : فرزندم از پيش خبيث ترين مردم مي آيم ! گفتم : مگر چه شده ؟ گفت :‌ با معاويه تنها بودم به او گفتم :‌تو به آرزوي خود رسيدي و ديگر پير شده اي كاش اكنون عدالت و خير خواهي بر پا مي نمودي و از حال برادانت بني هاشم جويا مي شدي چيزي نزد آنها نمانده كه از آنها بترسي . معاويه در پاسخ گفت : هيهات هيهات! ابوبكر مدتي پادشاهي كرد و مرد و نامي از او باقي نماند مگر اينكه گوينده اي گاهي بگويد : ابوبكر . بعد عمر به پادشاهي رسيد او هم مرد و نامي از او نماند جز اينكه گوينده اي بگويد : عمر بعد عثمان پادشاه شد كه درنسب كسي مثل او نبود او نيز هلاك شد و نام او و آنچه بر سرش آمد فراموش شد .
اما اين هاشمي ( يعني رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ) هر روز پنج نوبت به نام او فرياد مي زنند و مي گويند :‌«‌ اشهد ان محمدا رسول الله »‌ ديگر با اين حال چه عملي باقي خواهد ماند بخدا جز آنكه نام او دفن شود و اسمش از بين برود. (29)
حتي شهادت جانگداز آن اولين مظلوم تاريخ بشر هم سينه هاي بغض آلودان نامردان خبيث را اصلاح نكرد لذا مي بينيم كه مرقد شريف آن بزرگوار هم بيش از صد سال از دسترس و ديد عموم مردم پنهان ماند .
امام حسين مجتبي عليه السلام فرزند فاطمه زهرا عليها سلام و نور چشم رسول خدا ( صلي الله عليه و آله و سلم ) و يكي از دو سيد جوانان اهل بهشت ( كه بسياري از مردم حديث آن را از زبان رسول خدا (ص) شنديه بودند ) نيز از اين ستم و جور و عداوت در امان نماند و جمعي از منافقان كه در ميان اصحاب آن حضرت بودند و ازترس شمشير اميرالمؤمنين عليه السلام تظاهر به اسلام كرده بودند با حيله هاي معاويه از امام مجتبي عليه السلام منحرف شدند بطوريكه آن حضرت براي محافظت از خود از شر ايشان حتي در نماز زرهي در زير لباس خود مي پوشيد و وقتي مكر و تمايل اصحاب خود را به معاويه مي ديد مكرر مي فرمودند :‌ « من بارها به شماها گفتم كه عهد شما را وفائي نيست و همه شما بنده دنيائيد» .

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#15
بي وفائي اصحاب آن حضرت به مرتبه اي رسيد كه اكثر رؤساي لشكرش به معاويه نوشتند كه ما مطيع تو هستيم و اگر متوجه عراق شوي امام حسن را تسليم تو مي نمائيم ! لذا آن حضرت پس از آن كه مجبور بهتر مخاطمه بامعاويه گرديد در مسجد كوفه خطاب به مردم فرمود:‌خداشما را بامحمد (ص)  هدايت كرد و شما دست ازاهل بيت او براشتيد و معاويه در امري كه مخصوص من بود با من منازعه كرد ولي چون ياوري نيافتم دست از آن برداشتم .
امام مجتبي عليه السلام به همين جهت بود كه فقط مدت شش ماه در ظاهر بر مردم حكومت نمود و پس از سپري كردن دوراني بسيار سخت مظلومانه به شهادت رسيد . و در آستانه شهادت مي فرمود: « اهل كوفه را شناختم و آنان را امتحان كردم و دانستم كه به عهد و پيمان خود وفا نمي كنند و به قول و عمل آنها اعتماد نمي توان كرد زبانشان با من و دلهايشان با بني اميه است »‌(30)
مرحوم محدث قمي رحمه الله مي نويسد : و در آن زمان چنان كار بر شيعيان علي عليه السلام تنگ شد كه اگر شيعه مي خواست با رفيقي موافق سخني بگويد او را به سراي خويش مي برد و در اتاق را بر روي خادم و مملوك خود نيز مي بست و بعد از قسم هاي غيظ كه راز او را فاش نكند با تمام وحشت و ترس حديثي يا سخني را نقل مي كرد .
از آن سوي احاديث دروغ و جعلي وضع كردند و اميرالمؤمنين و اهل بيت او عليهم السلام را هدف بهتان فراوان قرار دادند و مردم را به تعليم آن احاديث دروغ تشويق كردند و در پايان كار چنان شد كه اين احاديث جعلي را مردم حق مي دانستند تا جائي كه حق بر لباس باطل و باطل به لباس حق در آمد و بعد از شهادت حضرت مجتبي اين فتنه شديدتر شد و شيعيان علي عليه السلام در هيچ نقطه اي از روي زمين ايمن نبودند و بر جان و مال خود مي ترسيدند و در اطراف زمين پراكنده بودند و اگر كسي را يهودي و نصراني مي گفتند بهتر از آن بود كه او را شيعه علي گويند(31) .
بلي اين بود اوضاع و شرايطي كه پس از شهادت امام مجتبي عليه السلام برادر بزرگوارشان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در طول مدت امامت خود با آن مواجه بود.
همينها بود زمينه ساز آن جنايت فجيعي كه به دست مردم كوفه در كربلا به وقوع پيوست همان مصيبت و ظلمي كه آسمانهاي هفتگانه و درياها و زمين را به گريه در آورد و اركان آسمانها به خروش آمد و ملائكه مقرب اشك ريختند و با آگاهي از اين زمينه

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#16
ها ست كه از شنيدن كلام دلخراش و جانسوز حضرت سجاد جاي تعجبي باقي نمي ماند كه خطاب به مردم مدينه فرمود:
بخدا قسم اگر به جاي آن سفارشها كه رسول خدا در خق ما فرمود پيشنهاد جنگ ( و ظلم و ستم و اذيت) بر مامي فرمود بيشتر از آنچه انجام دادند نمي توانستند انجام دهند انا لله و انا اليه راجعون چه مصيبت بزرگ و دلسوز و دردناك و رنج دهنده و ناگوار و تلخ و جانسوزي بود...(32)
اينها همه از سوي كساني انجام گرفت كه خود را زا امت پيامبر (ص) مي دانستند نماز مي خواندند روزه مي گرفتند حج مي رفتند امر به معروف و نهي از منكر مي كردند.
با توضيح مطالب گذشته سؤال اول به خوبي جواب داده مي شود.
اما جواب از سؤال دوم كه علت قيام و نهضت آن حضرت چه بوده است؟‌گرچه با دقت در مطالب فوق جواب سوال دوم نيز فهميده مي شود لكن به خاطر اهميت مساله ناگزير از تحقيق بيشتري هستيم .
نخست سخناني از آن بزرگواران در اين زمينه نقل مي شود:‌
1- حضرت صادق عليه السلام از جد بزرگوارشان امام سجاد عليه السلام نقل مي فرمايند كه :‌... چون معاويه مرد و يزيد متصدي كارشد پسر عمويش وليد بن عتبه را حاكم مدينه ساخت وليد به مدينه آمد .... وي حسين بن علي عليهما السلام را خواست و گفت : يزيد دستور داده با وي بيعت كني .
حضرت حسين عليه السلام فرمود : اي پسر عتبه تو ميداني كه ما اهل بيت كرامت و معدن رسالتيم ... از جدم رسول خدا (ص) شنيدم كه مي فرمود:‌
« خلافت بر فرزندان ابي سفيان حرام است » چگونه با خانداني بيعت كنم كه رسول خدا درباره آنها چنين فرموده است ؟!
چون وليد اين را شنيد براي يزيد نوشت كه حسين بن علي براي تو حق خلافت و بيعت معتقد نيست درباره او هر تصميم كه خواهي بگير .
يزيد در جواب نوشت : هرگاه نامه ام به تو رسيد جواب آن را فوري بنويس و در نامه بيان كن هر كه را مطيع من است و هر كس مخالف من باشد و بايد سر حسين بن علي به پيوست جواب نامه باشد .
چون اين خبر به امام حسين عليه السلام رسيد آهنگ عراق كرد شب به مسجد پيغمبر آمد تا با قبر آن حضرت وداع كند . چون به قبر رسيد نوري از قبر درخشيد و به

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#17
جاي خود برگشت . شب دوم براي وداع آمد و به نماز ايستاد و طول داد تا در حال سجده چرتش برد . پيغمبر ( ص) به خوابش آمد و او را در آغوش گرفت و به سينه چسبانيد و چشمش را بوسيد و فرمود:‌پدرم به قربانت گويا تورا به خونت آغشته مي بينم در ميان جمعي از اين امت كه چشم اميد به شفاعتم داند ولي نزد خدا براي آنها بهره اي نيست .
« پسر جانم تو نزد پدر و مادر و برادر خود مي آئي و همه مشتاق تواند و در بهشت در جاتي داري كه جز با شهادت بدان نمي رسي »
حضرت حسين عليه السلام گريان از خواب بيدار شد ...(33)‌
2-( بعد از در خواست بيعت از آن حضرت ) چون صبح شد امام حسين عليه السلام از خانه بيرون آمد تا خبرها را بشنود مروان را ديد به آن حضرت گفت : يا اباعبدالله من خيرخواه تو هستم مرا اطاعت كن تا نجات يابي ! امام حسين عليه السلام فرمود :‌خيرخواهي تو چيست ؟‌بگو تا بشنوم .
مروان گفت :‌ همانا من به تو دستور مي دهم با يزيد بيعت كني كه هم به نفع دين توست و هم به سود دنيايت مي باشد .
حضرت امام حسين عليه السلام فرمود:‌
« چه مصيبتي بالاتر از اينكه امت مسلمان به سرپرستي همچون يزيد شدند پس بايد با اسلام وداع نمود »‌.
من از جدم رسول خدا (ص) شنيد م كه مي فرمود :‌
« خلافت بر فرزندان ابي سفيان حرام است »‌(34)‌
وصيت حضرت سيدالشهدا عليه به برادرش محمد حنفيه :‌بسم الله الرحمن الرحيم ... خروج من از مدينه طيبه براي تكبر و گردنكشي و قبول نكردن حق و فساد و ظلم بر مردم نيست بلكه براي اصلاح ( خرابيهاي)‌
امت جدم بيرون مي روم تا امر به معروف و نهي از منكر كنم و به سيره جد و پدرم مرتضي علي عمل نمايم .
هر كس مرا بحق قبول كند پس  خدا سزاوار تر است به حق و هرك كه مرا رد كند صبر مي كنم تا خداوند بين من و اين قوم قضاوت فرمايد و او بهترين حكم كنندگان است ...(34)

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#18
4-حضرت حسين عليه اسلام بعد از ملاقات با حر – براي خطبه خواندن بپا خاست حمد و ثناي الهي را بجا آورد و نام جدش را برد و درود بر او فرستاد سپس فرمود :
كارما به اين صورت در آمده است كه مي بينيد همانا چهره دنيا دگرگون و زشت گشته و نيكوئي از آن روگردان شده است و با شتاب مي گذرد و بيش از ته كاسه اي از آن باقي نمانده است زندگاني مانند چراگاهي سخت و ناهنجار پست و زبون شده است «‌مگر نمي بينيد كه به حق عمل نيم شود و از باطل جلوگيري نمي گردد! بر مؤمن است كه ملاقات پروردگار خود را بجان و دل راغب باشد كه همانا مرگ درنظر من خوشبختي و سعادت و زندگاني با مردم ستمكار جز دلتنگي نمي باشد».(35)
دنباله حديث در « تحف العقول » چنين آمده است :
«به راستي مردم همه دنيا پرستند و دين بر سر زبان آنهاست و تا براي آنها وسيله زندگي است مي چرهانندش چون به بلا آزموده شوند ديندار كم است » (36)‌
5- نامه حضرت امام حسين عليه السلام به بزرگان كوفه :
.... شما مي دانيد كه رسول خدا (ص) در زمان حيات خود فرمودند: «هركس پادشاه ستمكاري را ببيند كه حرام خدا را حلال شمارد و پيمان خدا را بشكند و مخالفت سنت رسول خدا كند و در ميان بندگان خدا به ناحق و ستم عمل نمايد و او با گفتار و كردار خود آن را تغيير ندهد بر خدا لازم است كه او را همنشين وي سازد ».
دانستيد كه اين زمامداران سر به فرمان شيطان نهاده و از اطاعت خداوند رحمان روي گردانيده اند و فساد را رواج دادخه و حدود خدا را تعطيل كردند و بيت المال را خاص خود ساختند و حرام خدا را حلال و حلالش را حرام نمودند و من به اين امر سزاوار ترم به جهت قرابت و نزديكيم به رسول خدا (ص) (37)‌
6- آنگاه كه دشمنان در اطراف آن مظلوم بي ياور جمع شدند و همانند نگين انگشتري او را در ميان گرفتند آن جناب بر مركب خود سوار شد و در مقابل دشمن ايستاده فرمود:
«آگاه باشيد كه اين زنا زاده فرزند زنا زاده مرا به سر دو راهي نگه داشته است : راهي به سوي مرگ و راهي به سوي ذلت . هرگز مباد كه ما ذلت را بر مرگ اختيار كنيم . خدا و پيامبرش و مردم با ايمان و دامنهاي پاك و پاكيزه كه ما را پروريده و مردمي كه زير بار ستم نروند و افرادي كه تن به ذلت ندهند به ما اجازه نمي دهند كه فرمانبري لئيمان را بركشته شدن شرافتمندانه برگزينيم .

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#19
بدانيد كه من با اين نزديكانم – اگر چه اندكند و ديگر اوري ندارم – با اين گروه خواهم جنگيد ....» (38)
7- در پاسخ فرزدق فرمودند :
«‌اگر رخداد ها بر طبق ميل و رغبت ما پيش آيد خدا را در برابر نعمتهايش سپاس مي گوئيم كه او مددكار ما در سپاس و شكرگزاري است . و اگر كارها بر طبق مراد پيش نرفت آن كسي كه نيتش حق باشد و تقوا در سويداي دلش حاكم باشد ا زمسير حق بيرون نخواهد رفت»‌(39) .
8- آن حضرت در رجز خود چنين مي فرمودند:
كشته شدن از زندگاني ننگين بهتر است ولي ننگ هم از آتش خداوند بهتر مي باشد (40)‌
9- در زيارت اربعين آن جناب از امام صادق عليه السلام شرف صدور يافته است مي خوانيم : «‌ خدايا گواهي مي دهم كه او ولي توست ... و در راه تو جان خود را تقديم نمود تا بندگانت را زا ناداني و سرگرداني نجات دهد. كساني كه دنيا آنها را گول زده و بهره هستي خود را به بهاي ناچيز و پستي فروختند بر عليه او همدست شدند ... پس با شكيبائي و خير خواهي در راه تو جهاد كرد تا خونش در طاعت تو ريخته شد و حرمش مباح شمرده شد ...» (41) .
10- در زيارت جامعه كبيره صادره از امام هادي عليه السلام آمده است:‌
«‌ و جان خود را در تحصيل رضايتش فدا كرديد و در آنچه در اين زمينه به شما رسيد شكيبا بوديد نماز را بپا داشتيد و زكات را ادا نموديد و امربه معروف و نهي از منكر كرديد و در راه خدا جهاد نمديد آن چنانكه شايسته بود ( حق جهاد در راه دين خدا ) . تا دعوتش را آشكار كرديد و واجباتش را بيان نموديد و حدودش را اقامه كرديد و دستورات احكامش را منتشر نموديد و سنتش را عمل كرده و  استوار نموديد و در اين باره رضايت او را جلب كرديد و به قضاي او تن داديد و پيامبران گذشته را تصديق كرديد»(42) .
بادقت در مطالب گذشته و مطالعه و بررسي اوضاع و شرايط حاكم بر زمان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام و آشنايي با اعمال و رفتار يزيد پليد و دوري جامعه مسلمين از اهداف عاليه اسلامي در اثر تبليغات زهر آگين معاويه مجالي براي خدشه و اشكال نسبت به قيام و شهادت حضرت سيدالشهدا عليه السلام باقي نمي ماند خصوصا از ديدگاه شيعه كه معتقد به عصمت آن بزرگوار است ترديدي در صحت و لزوم آن قيام وشهادت وجود ندارد .

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#20
در عين حال در مورد علت و انگيزه اين قيام نظرات مختلفي وجود دارد .
اكثر بزرگان با توجه به كلمات آن حضرت كه در اين باره نقل شده علت قيام را امر به معروف و نهي از منكر و اقامه نماز و ساير واجبات شرع مقدس و بالجمله احياي دين برشمرده اند.
لكن به نظر مي رسد كه در اين بيان حق مطلب ادا نشده است زيرا مساله قيام آن بزرگوار بسيار بالاتر از اين مطلب بوده آنچه كه درفرمايشات آن سروز آمده گوشه اي از اهداف اين حركت بلكه شمه اي از آثار و ثمرات آن مي باشد .
چون ابعاد قيام حضرت بسيار گسترده است و ميزان درك افراد متفاوت مي باشد و همه مردم قابليت درك حقايق را ندارند لذا كلمات امام حسين عليه السلام در علت خروج خود و حركت به عراق متفاوت و متناسب با درك و استعداد شنوندگان بوده است.
امر به معروف و نهي از منكر و ساير واجبات و حتي نماز هر چند مهم و بسيار مورد تاكيد و توجه شارع مقدس است لكن در مقايسه امام عليه السلام فرع به حساب مي آيد و آنچه اصل است وجود ملكوتي سيدالشهدا عليه السلام است.
چگونه ممكن است اصل فداي فرع شود ؟‌امام عليه السلام روح نماز است آيا روح نماز براي نماز كشته مي شود؟‌و آيا اصل فداي فرع مي شود ؟‌! بلي اينها از آثار و شعاع آن حقيقتي است كه در واقع حضرت براي آن قيام فرمود و لذا بايد گفت :‌ همانطوري كه خود آن سرور ناشناخته است و كسي نمي تواند به حقيقت آن درياي بي انتها پي ببرد و به معرفت واقعي او  دسترسي پيدا كند  حقيقت قيام آن بزرگوار نيز كه حساس ترين فراز زندگي اوست ناشناخته مي باشد لكن هركس به تناسب سعه معلومات و سطح معرفت خويش به پاره اي از آثار و ثمرات آن حضرت واقف گرديده است.
ما بر همين اساس عرض مي كنيم : امام حسين عليه السلام ناچار بايد يكي از دو راه را انتخاب مي كرد :‌ پذيرش بيعت با يزيد پليد كثيف فاسق كه بر خلاف حاكمان قبلي بسياري از كبائر را آشكارا مرتكب مي شد و كارهاي زشت او بر همه روشن بود و تن به ذلت دادن كه به معني محو ولايت و شريعت و حقيقت بود . و يا برگزيدن مرگ سرخ با عزت كه در بردارنده دفاع از حقيقت خويش – كه مشتمل بر حفظ ولايت مطلقه خود و پدر بزرگوارش خضرت علي عليه السلام و فرزندان طاهرينش عليهم السلام بود – و بالمال شريعت مقدس نيز محفوظ مي ماند .
حضرتش راه دوم را برگزيد .



پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان