اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



انبیا و سرزمین کربلا
زمان کنونی: 05-15-2021، 11:03 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 25
بازدید 2501

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
انبیا کربلا سرزمین و

انبیا و سرزمین کربلا
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#27
انبيا و زمين كربلا

مرحوم شوشتري مي نويسد : ورود به زمين كربلا باعث حزن و رقت است چنانكه نسبت به جميع انبياء واقع شد چون روايت شده كه همه پيامبران به زيارت كربلا توفيق يافته اند : (همه انبياء زيارت نمودند آن مقام شريف را و در آن توقف كرده گفتند : اي زمين تو مكاني پر خير هستي در تو دفن خواهد شد ماه تابان امامت ) (1)
هريك از پيامبران كه وارد كربلا مي شدند صدمه اي بر ايشان وارد مي شد دلتنگ مهموم گشته از خداوند سبب آن را سؤال مي نمودند خداوند وحي مي فرمود كه اين زمين كربلاست و در آن حضرت حسين عليه السلام شهيد خواهد شد . (2)
1- چوند اهل بيت وارد كربلا شدند ام كلثوم عرض كرد : اي برادر اين باديه هولناكي است كه از آن خوف عظيم بر دلم جا گرفته ؟!
حضرت حسين عليه السلام فرمود: بدانيد كه من در وقت عزيمت از صفين با پدرم امير المومنين عليه السلام وارد اين زمين شديم . پدرم فرود آمده سر دركنار برادرم گذارده ساعتي در خواب رفت و من بر بالين او نشسته بودم ناگاه پدرم مشوش از خواب بيدار شد و زار زار مي گريست . برادرم سبب آنرا پرسيد فرمودند :‌در خواب ديدم كه اين صحرا دريايي پر از خون بود و حسين من  در ميان آن دريا افتاده دست و پا مي زند و كسي به فرياد او نمي رسيد .
پس رو به من كرده فرمود:‌(اي حسين چگونه خواهي بود هرگاه براي تو در اين زمين چنين واقعه اي رو دهد ؟)
گفتم : صبر مي كنم و بجز صبر چاره اي ندارم (3)
2- هنگامي كه حضرت آدم به زمين فرود آمد حوا را نديد دنبال او مي گشت تا كربلا گذر نمود بدون سبب غمگين شده سينه اش تنگ گرديد و چون به محل شهادت حسين عليه السلام رسيد پايش لغزيد و بر زمين افتاد و خون از پايش جاري شد .

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#21
پس قيام آن بزرگوار براي حفظ ولايت مطلقه خود و پدر و فرزندانش بود كه حفظ شريعت را نيز تضمين مي كرد و در پرتو آن دين جد بزرگوارش نيز احيا مي شد و شايد فراز از كلام رسول خدا (ص) كه فرمودند :‌« حسين مني و انا من حسين »‌(43) ناظر به همين معنا باشد.
حضرت حسين عليه السلام جداي از علم امامت به طريق عرفي و معمولي هم اين مردم را به خوبي مي شناخت و با دردها و سوز دل پدر بزگوار و برادر مظلوم خود آشنا بود و پيوسته در انتظار فرصتي بود كه با زدودن پرده هاي جهل و ضلالت از سينه هاي تيره و تار اين مردم دنيا پرست و گمراه اندكي آنان را باحقيقت دين كه در واقع همان حقانيت ولايت ائمه معصومين عليهم السلام است آشنا فرمايند. لذا هنگاميكه بيش از هفت سال از شهادت برادر بزرگوارش امام مجتبي گذشت در سال 57 هجري براي زيارت خانه خدا به سوي مكه عزيمت نمود .
عبدالله جعفر و ابن عباس و عده اي از بني هاشم و جماعتي از دوستان و شيعيان همراه آن حضرت آمدند . روزي در مني گروهي را كه بيش از هزار نفر بودند از بني هاشم و از مردم و صحابه و تابعين و انصار و كساني كه به خوبي و صلاح معروف بودند طلب نمود آنگاه كه جمع شدند آن حضرت بپاي خاسته خطبه آغاز نمودند و بعد از حمد و ثناي الهي و درود بر حضرت رسول فرمودند:‌
معاويه از در طغيان و عصيان با ما و شيعيان ما آنچه خواست انجام داد و حاضر بوديد و ديديد و خبر به شما رسيد . اكنون مي خواهم از شما چيزي سؤال كنم اگر راست گويم مرا تصديق كنيد وگرنه تكذيب نمائيد بشنويد تا چه گويم و كلمات مرا محفوظ داريد و چون به شهرها و اقوام خود بازگشت نموديد جماعتي را كه به ايشان وثوق و اعتماد داريد بخوانيد و براي آنها نقل كنيد چه من بيم آن دارم كه دين خدا مندرس گردد و كلمه حق مجهول بماند و حال آنكه خداوند شعشعه نور خود را تابش دهد و جگر بند كافران را بر آتش نهد.
چون اين سفارش به پايان بردند آغاز سخن كردند و فضايل اميرالمؤمنين عليه السلام را يكي يكي تذكر فرمودند و آيات قرآني را كه در فضيلت آن حضرت نازل شده بود بيان نمودند و همگان تصديق كردند.
آنگاه فرمودند:‌همانا شنيده ايد كه رسول خدا (ص) فرمودند : « هركس گمان كند كه دوست من است و علي عليه السلام را دشمن دارد دروغ گفته است دشمن علي عليه السلام دوست من نتواند بود».

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#22
مردي گفت : يا رسول الله اين چگونه باشد چه زيان دارد كه مردي محبت تو را داشته باشد و علي عليه السلام را دشمن دارد؟ اين بدان جهت است كه من و علي يك تنيم علي من است و من علي چگونه مي شود كه يك تن را كسي هم دوست و هم دشمن بدارد؟!
لاجرم آن كسي كه علي را دوست دارد مرا دوست داشته و آنكه با علي دشمني كند با من دشمن است و كسي كه با من دشمن است با خداوند دشمني كرده است »‌.
حاضران همه تصديق كردند صحابه گفتند: چنين است كه فرموديد ماحاضر بوديم و شنيديم . تابعين گفتند:‌ ما نيز از آنها كه به ما روايت كرده اند و اعتماد بر قول ايشان داشتيم شنيده ايم .
آن حضرت در پايان فرمودند :‌ شما را بخدا سوگند چون به شهر هاي خود مراجعت كرديد آنچه را گفتم براي هر كس به او اعتماد داريد نقل كنيد.(44)
حجت الهي و امامي بر حق پس از 7 سال سكوت و بردباري در برابر وضعيتي كه مصائب برزگ و سخت آن هر قلب پاكي را  مي شكافت اينك در يك فرصت استثنايي بر آنست كه پيام خود را كه اساسي ترين و مهم ترين مساله جهان اسلام است توسط گروهي از معتمدين و معروفين به مسلمين جهان ابلاغ نمايد.
مساله اي كه بنا به فرمايش خود آن جناب چنانكه مردم از آن آگاه نشوند بيم آن مي رود كه دين خدا مندرس گردد. اين مساله نه نماز است و نه روزه و نه حج و نه امربه معروف و نه حتي جهاد بلكه امري است كه دين خدا با وجود همه احكام الهي بدون آن مندرس و حق مجهول است و آن همان چيزي مي باشد كه امام براي احياي آن خود و فرزندان و برادران و يارانش را در معرض شهادت قرار داد و همه فرمايشات آن بزرگوار در مواضع مختلف در طول حركت از مدينه تا كربلا با تعبيرهاي گوناگون – كه بر اساس اختلاف نظر و استعداد و درك مخاطبين بوده – در واقع به همين امر مهم و اساسي باز مي گردد.
چه تن دادن به بيعت با يزيد به معناي اندراس دين و نابودي حق و پايمال شدن ولايت است . و وداع با اسلام به جهت ابتلاء به مثل يزيد نيز به همين معناست . خروج براي اصلاح و امربه معروف هم جزاين نيست و دلتنگي ناشي از زندگي با ستمگران هم به لحاظ همين مهم است و تذكر حرمت خلافت بر آل سفيان نيز به جهت يادآوري ركن اساسي اسلام يعني ولايت ائمه عليهم السلام است و گمراهي و جهالتي كه

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#23
درجملات زيارت اربعين به آن اشاره شده جز انحراف از ولايت ائمه اطهار عليهم السلام چيزي ديگري نيست .
آن حضرت خوب مي دانست كه بني اميه خصوصا معاويه به نحوي با مردم رفتار نموده كه اغلب مردم ايشان را دوست داشته و آنها را بر حق مي دانستند  و حضرت علي عليه السلام و اولاد و شيعيانش را باطل مي دانستند . سب و لعن آن حضرت را شعار خود كرده بلكه جزء‌ نماز جمعه قرار داده بودند و آنقدر تاكيد داشتند كه شخصي فراموش كرده بود كه بعد از نماز آن حضرت را لعن نمايد و در سفر يادش آمد در آن محل قضا نمود و در آنجا معبدي بنا كرد و آن را مسجد ذكر نمايد و در سفر يادش آمد در آن محل قضا نمود و در آنجا معبدي بنا كرد و آن را مسجد ذكر ناميد . (45)
بسياري از مردم گمان داشتند كه كسي با بني اميه مخالف ندارد و ايشان بحق خلفاي پيامبرند . ولي چون آن حضرت باايشان مقاتله نمود و آنها با آن جناب اينگونه رفتار نمودند و با عيال و اطفال پيامبر (ص) آن حركات كردند مردم آگاه شدند و دانستند كه آنها سلاطين جورند نه خلفاي رسول الله .
امام عليه السلام بر سر دو راهي و ذلت قرار گرفته و البته هرگز ذلت را كه به معناي اندراس دين و نابودي حق و از بين رفتن ولايت اميرالمؤمنين و ائمه عليهم السلام است نخواهد پذيرفت .
حضرت امام حسين عليه السلام با انتخاب شهادت هم به تكليف باطني و هم به وظيفه ظاهري عمل كرد اما تكليف باطني و واقعي آن بزرگوار كه ما  نمي فهميم و عقل ما قاصر است چه براي هر كدام از معصومين عليهم السلام وظيفه الهي مخصوص بخود بوده كه از جانب پروردگار مامور به انجام آن بودند و عمل مي كردند و تسليم امر الهي بودند . تكليف ظاهري آن بزرگوار نيز چنين اقتضا مي كرد كه از مدينه به سوي مكه و از مكه به سوي عراق سفر نمايد و اگر بناست كشته شود در آنجا كشته شود زيرا به هر كجا مي رفت آن حضرت را دستگير كرده مي كشتند .
يزيد به عامل خود در مدينه دستور مي دهد كه آن حضرت را به قتل برساند . (46)
همانطور كه ماجراي بيعت خواستن از آن بزرگوار را قبلا نوشتيم كه قصد داشتند آن حضرت را مطيع و منقاد يزيد كنند لكن آن جناب تسليم نشد و بهمكه تشريف برد در حالي كه اين آيه را تلاوت مي نمود : فخرج منها خائفا يترقب ...(47) ترسان و نگران از مدينه بيرون رفت . (48) آن حضرت به حرم امن خدا پناه برد – كه خداوند حتي براي

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#24
وحوش و پرندگان و گياهان مامن قرار داده – در آنجا هم يزيد تصميم گرفت آن حضرت را دستگير و به قتل برساند . (49)‌
آن بزرگوار از حج به عمره عدول نموده از احرام بيرون آمدند. (50)‌ اهل كوفه هم نامه هاي بسيار – كه تعداد آنها به دوازده هزار مي رسيد – نوشتند كه شما تشريف بياوريد ما همه مطيع و گوش به فرمان شما هستيم . (51) حضرت مسلم هم نوشت كه مردم با آن حضرت بيعت نموده اند . (52) پس حجتي براي آن جناب نماند و چون به سوي ايشان آمد و بيعت شكستند نمي توانست برگردد و اگر بر مي گشت به كجا برود هيچ مامني برايش نبود حتي اگر بيعت مي كرد باز او را به ذلت مي كشتند و شاهد بر اين امور آنست كه چون برادرش محمد حنفيه خدمت آن سرور عرض كرد :‌ به يمن برويد يا به گوشه صحرا و كوهها فرار كنيد در جواب فرمودند : « اي برادر بخدا سوگند اگر در سوراخ جانوري بروم مرا بيرون آورند تا بكشند »‌ (53)
چون فرزدق گفت : يابن رسول الله چرا حج را تمام نفرمودي ؟‌ فرمود :‌ اگر مانده بودم مرا دستگير مي كردند. (‌54)
و چون آن  حضرت در منزل ثعلبيه فرود آمد مردي كه كنيه اش اباهره ازدي بود و از كوفه مي آمد به خدمت حضرت رسيد سلام كرد و سپس گفت :‌ يابن رسول الله براي چه از حرم خدا و حرم جدت بيرون آمدي ؟ حضرت امام حسين عليه السلام فرمودند: اي ابا هره بني اميه مالم را گرفتند صبر كردم دشنامم دادند و به آبرويم لطمه زدند باز تحمل كردم حال مي خواهند خونم را بريزند فرار كردم و بخدا سوگند گروه ستمكار مرا خواهند كشت و خداوند لباس ذلتي به آنان بپوشاند كه سراپايشان را فرا گيرد...(55)
پيرمردي از بني عكرمه كه نامش عمرو بن لوذان بود در بطن عقبه با آن حضرت ديدار كرد عرض كرد :‌ به كجا مي رويد ؟ حضرت فرمود :‌ به كوفه عرض كرد :‌ شما را به خدا سوگند مي دهم كه بازگرديد زيرا به خدا آنجا نمي رويد جز به سوي سر نيزه ها و شمشيرهاي برنده ...
حضرت فرموند :‌ اي بنده خدا آنچه تو انديشي بر من پوشيده نيست و خداي متعال در كار خود مغلوب نمي شود ( يعني جز آنجه اراده خدا به آن تعلق گرفته نخواهد شد ) سپس فرمودند :‌ « بخدا سوگند دست از من برندارند تا اين دل خون شده را از سينه ام بيرون آورند »‌... (56)
اما شاهد بر اينكه اگر بيعت هم مي كرد باز او را شهيد مي كردند :
ابن زياد لعين نوشت :‌بايد بر حكم من و يزيد گردن نهد و بيعت كند.(57)

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#25
و شمر ملعون به ابن زياد گفت :‌ اگر حسين و يارانش بيعت كنند آنگاه اگر تو آنان را كيفر كني تو بدان سزوارتر خواهي بود ( 58)
اگر خيال كشتن نداشتند چنين نمي گفتند و آن حضرت غرض ايشان را مي دانست لذا فرمود: نه بخدا دست خواري نخواهم به شما نخواهم داد و مانند غلامان فرار نخواهم كرد . ( 59) و مي فرمود :‌
« ... آگاه باشيد كه اين زنا زاده فرزند مرا بر سر دو راهي نگهداشته است راهي به سوي ذلت . هرگز مباد كه ما ذلت را بر مرگ اختيار كنيم . خدا و پيامبرش و مردم با ايمان و دامنهاي پاك و پاكيزه كه ما را پروريده و مردمي كه زير بار ستم نروند و افرادي كه تن به ذلت ندهند هرگز رضايت نمي دهند كه فرمانبري لئيمان را بر كشته شدن شرافتمندانه برگزينيم»‌...(60)
اگر از روي تقيه هم راضي مي شد البته دست از او بر نمي داشتند و با ذلت و  خواري بدون سر و صدا آن حضرت را شهيد مي كردند.
اي عزيزان آيا سيد الشهدا عليه السلام  در گوشه اي بماند و بطور مخفي ترور شود و كسي باخبر نشود و يا وظيفه آنست كه  از مدينه خارج شده به مكه – شهر بزرگ مذهبي – بيايد و چند ماه بماند و صبر كند تا موسم حج كه مسلمين از اطراف عالم در آنجا جمع مي شوندكه اسم آن دو طفل ابراهيم و محمد مي باشد و لكن از اولاد جعفر طيار شمرده است . (61)
صاحب حبيب السير گويد گويد :‌ دو پسر صغير محمد و ابراهيم نام داشتند در كوفه در خانه شريح مخفي بودند بعد از واقعه مسلم ايشان نيز به دست لعيني از نوكران ابن زياد كه حارث بن عروه نام داشت به قتل رسيدند . ( 62)

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#26
 -------------------------------------------------------------

منابع
[ltr]1- بحارالانوار 44/301ح 10[/ltr]
2- بحارالانوار44/242تا 244
3- مهيج الاحزان / 65 معالي السبطين 1/175 اشك روان /210
4- بحارالانوار44/242ح37 اشك روان 217
5- بحارالانوار : 44 / 243 ح 38 اشك روان / 217
6- بحارالانوار : 44 / 243 ح 39
7- بحارالانوار : 44 / 243 ح 40 اشك روان / 220
8- بحارالانوار : 44 / 244 ح 42
9- بحارالانوار : 44 / 244 ح 41
10- بحارالانوار : 44 /244 ح43 
11- معالي السبطين 1/ 176
 



پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان