آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



**بن بست**
زمان کنونی: 08-24-2019، 06:57 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 75
بازدید 3153

امتیاز موضوع:
  • 4 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
بن بست

**بن بست**
#1
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

« سیگارِ گوشه یِ لبش رو روشن کرد و گفت :

- میدونی کِی میفهمی
واقعا تنها شدی ؟
سرمو تکون دادم که نمیدونم .
- وقتی یه شب تا صبح گوشه یِ اتاقت جون کندی و
 هیچکی نفهمید
که به دادت برسه ٬
 تازه میفهمی کجایِ کاری !
لبخندش :))))
حتی از اسپرسویِ نیم خورده یِ رویِ میز هم تلخ‌تر بود . »

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#2

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

از همين ميترسم که به کسي يا چيزی عادت کني اون وقت اون کس يا اون چيز قالت بذاره....

اون موقع ديگه هيچی برات باقي نميمونه. ميفهمی چی ميخوام بگم؟...از کسايی که ميزارن ميرن خوشم نمياد!
واسه همينم اول از همه خودم ميرم اينجوری خاطرم جمع تره...!

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#3
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد


اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، جیب می زدم، کف می رفتم، دزدی از طلا فروشی که خوراکم بود، کارم به جایی رسیده بود که از پول اشباع شده بودم، ولی می دونید رفقا وقتی دستت کج بشه دیگه هیچ جوره درست نمیشه، من هم تفننی دزدی می کردم!
آخرین باری که دزدی کردم یه غروب چهارشنبه لب ساحل بود، یه کیف زنونه رو از روی شن ها کش رفتم. اما وقتی تو خونه کیف رو باز کردم خبری از پول نبود، پر بود از قلموی نقاشی، رنگ روغن، لوازم آرایش، یه عطر زنونه و یه عکس! عکس زیباترین دختری که تا حالا دیدم، با چشم هایی معصوم و لبخندی دلنشین، تموم شب رو داشتم به اون عکس نگاه می کردم، همیشه دلم می خواست یکی مثل اون داشته باشم، اما خب اون یه دختر زیبای هنرمند بود و من یه دزد!
فردای اون روز دوباره به همون ساحل رفتم تا پیداش کنم، چند ساعت منتظر موندم ولی اون نیومد، من هم به خونه برگشتم، عطرش رو به وسایلم زدم و ساعت ها به تماشای عکسش نشستم و زندگی کردم. با خودم می گفتم کاش حداقل می تونستم آلبوم عکسش رو بدزدم...
جمعه دوباره به ساحل رفتم اما اثری ازش نبود، شنبه رو از صبح تا شب منتظر نشستم، یکشنبه ساحل های کناری رو هم گشتم، دوشنبه و سه شنبه هم خبری ازش نشد.
تا اینکه چهارشنبه نزدیک های غروب دختری رو کنار ساحل دیدم که داشت روی یه بوم نقاشی می کشید، نزدیک شدم و فهمیدم که آره، خودشه، اما نتونستم بهش چیزی بگم. به خونه برگشتم و با اون عطر و عکس زندگی کردم.
چهارشنبه هفته بعد هم باز به همون ساحل رفتم و اون رو تماشا کردم و دوباره بدون گفتن حرفی به خونه برگشتم و مثل شب های دیگه با عکسش حرف زدم، عطرش رو بو کردم و خوابیدم.
شش ماه به همین شکل سپری شد و من فقط چهارشنبه ها اون رو نگاه می کردم، چون از نه شنیدن می ترسیدم، تا اینکه وقتی تابلو نقاشیش تموم شد خودش اومد سمت من و گفت: شش ماه پیش شما کیف من رو دزدیدی و من فهمیدم، ولی واسم سواله چرا بعد از اون هر چهارشنبه اومدی اینجا بدون اینکه چیزی بدزدی.
گفتم: وقتی بچه بودم حسرت لقمه های همکلاسیم رو داشتم و اون ها رو ازش می قاپیدم، بزرگتر که شدم هر چیزی که حسرتش رو داشتم دزدیدم، ولی بعضی از حسرت ها قابل دزدین نیستن، فقط باید از دور نگاه کنی و بری خونه با عکسشون زندگی کنی...

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#4
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

گیریم تا آخر عُمر تنها بمانی و شریکی برای زندگیت پیدا نکنی!
تحمل این موضوع، بسیار آسان‌تر از آنست که شب و روز با کسی سر و کار داشته باشی، که حتی یکی از هزاران حرف تو را نمی‌فهمد...!

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#5
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

گذران زندگی به من آموخت که...
آدم ها معمولا چیز هایی را از دست میدهند که
از داشتنشان مطمئن هستند!

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#6
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد


نه چشمانت آبی بود ;
و نه موهایت ، شبیه موج ها

هنوز نفهمیده‌ام ، دریا که می‌روم
 چرا ...

یاد تو می‌افتم .

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#7
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

شما يه كبريت بردار
روشن كن بنداز تو يه جنگل!
به ساعت نميكشه
كه همه چيز نابود ميشه!
حكايتِ بعضى آدماست
خودشون ارزشِ زيادى ندارن،
اما زندگيت رو با خاك يكسان ميكنن!

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#8
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

من بی ادب نیستم
فقط بجای اینکه 10 بار بگم "هرجور راحتی" یه بار میگم
"هر ...ی میخوای بخور"

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#9
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.



ميگويى دوستت ندارم.خب شايد دوست داشتن هاى واقعى لاك هاى جيغ ميخواهند و لباس زير هاى رنگارنگ. عشوه هاى سبك و حرف هاى نازدار و كليشه اى كه هوش از سر هر مردى بپراند.و لابد من ساده تر و بچه تر از اين بودم كه آنگونه كه ميخواهى دوستت داشته باشم.آنچه من به تو دادم تنها "دوست داشتن" بود و تو تنها همه ى آن چيزهايى را ميخواستى كه "دوست داشتى."!


نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#10
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

من اگه پسر بودم شروع می کردم به دوست داشتن دختری که سنش کمه ! قبل از اینکه عاشق بشه ...
قبل از اینکه ... خیابونی ... عطری ... آهنگی ! اسمی ...
دلشو بلرزونه !

می دونین ؟! به نظرم دخترای عاشق ترسناک ترین موجودات زمین ان !
حتی اگه ماجرایی مربوط به گذشته باشه ...
خیلی گذشته ...
بعضی تصویرا برای یه مرد خیلی می تونه غمگین باشه ...
مثل ...
تصویر دختری که توی ماشین کنارته و سرش رو تکیه داده به شیشه و یه آهنگ و با بغض گوش میده ...مثل وقتی که اسم یه مغازه یا کوچه ایی و با حسرت نگاه می کنه !
یا وقتایی که وسط قدم زدن چشماشو میبنده و عطری که هوارو پر کرده رو با همه ی وجودش نفس می کشه ...
من اگه مرد بودم طاقت دیدن این همه احساس به گذشته ی یه دختر و نداشتم !
طاقت نداشتم ... برای همینه که می گم شروع به دوست داشتن یه دختر می کردم ...
وقتی که سنش کم بود ...
اولین عشق یه دختر بودن بهترین اتفاق دنیاس !
معنی هیچ وقت فراموش نشدن و میده ...
من اگه یه مرد بودم همه ی زندگی مو میدادم که اولین عشق یه دختر باشم ...
وقتی هنوز بشر به معجون جاودانگی نرسیده ... این بهترین راهه ...
قلب یه دختر امن ترین جا واسه تا ابد نفس کشیدنه !
من اگه یه مرد بودم ...



پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1017 - Can't find file: './koreafan_ZnvhsUg/mybb_threadviews.MYI' (errno: 2 "No such file or directory")
Query:
INSERT INTO mybb_threadviews (tid) VALUES('18586')