اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



تبارشناسی بهائیت
زمان کنونی: 05-15-2021، 12:12 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 28
بازدید 2207

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
تبارشناسی بهائیت

تبارشناسی بهائیت
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#21
جای پای روس وانگلیس
فتنه باب وبها ازتوطئه های مهمی است که ازاواسط دوره قاجاریه باهدف اسیب رساندن به اسلام وخصوصاّ تشیع از سوی کانونهای استعماری طراحی شدودرمسیرتداوم حیات سیاه وتباهش همواره درکنار دشمنان اسلام ، درصددضربه زدن به این دین مبین وازبین بردن خصلتهای ضداستکباری وظلم ستیز ان بودودریک کلام هدف طراحان این فتنه، تلاش برای شکستن کیان واقتدارملی ایرانیان که اززمان صفویان حول محور تشیع پدیدامده ومنافع قدرتهای استکباری واستعماری راتهدید می کرد،بود.
نخستین گروههای خارجی وعناصری که باهدفهای استعماری پابه سرزمین ایران گذاشتتند، جامعه ایران راجامعه ای محکم ویکدست درسایه اتحادعقیدتی وباورهای اسلامی یافتندوپس از دهها سال امدورفت ومطالعه ورایزنی به این نتیجه رسیدندکه برای نفوذدراین جامعه وکشاندن ایران به جاده استعمارواستثمار،چاره ای جزایجاداختلاف در عقایددینی مردم وتقسیم این رودخانه درخشان به جویبارهای کوچک وکم رمق وبی اهمیت ندارند. به همین سبب تلاش درراه تضعیف بنیانهای اعتقادی مردم ایران وایجاداختلاف درمیان انان رادردستورکارخوقراردادند. براساس همین درک واحساس نیاز بودکه مشاهده می کنیم دولت انگلستان به عنوان قدرت طرازاول ومسلط استعماری ان روزگار، برای نفوذدرسرزمینهای اسلامی بویژه ایران،طرح وبرنامه ای مفصل تدارک میبیندوبرای ایجادشکافت دربافت اعتقادی مردم مسلمان وشیعه مذهب ایران بوجه هنگفتی درنظر می گیردونایب السلطنه وفرمانروای هندوستان اعلام می کند که غازی حیدرالدین پادشاه"صوبه اود" وفرمانفرمای "لکنهو" تمام مایملک ودارایی خودراوقف مراکز دینی شیعیان جهان کرده است تادرامد حاصله از ان درهرسال صرف امورمعیشتی وتحصیل علوم دینی طلاب شیعه مذهب شود.
(1)ازهمین زمان شعبه ویژه اموردینی واوقاف درکنسولگری های انگلیس درشهرهای ایران ، بویژه شهرهای مذهبی نظیر مشهدوقم وشیرازونیزدرشهرهای عراق وبین النهرین مانند شهرهای کربلا و نجف وسامره اغازبکارکرد.دراین شعبه های نوبنیادکه زیرنظرسفارت بریتانیای کبیر درتهران اداره می شدند، چندین کارشناس اموردینی عضووزارت مستعمرات انگلستان (که به زبانهای فارسی وعربی تسلط کامل داشتند) مشغول به کارگردیدند.دیپلماتهایی که دراین شعبه ها فعالیت می کردند،ظاهراً صاحب عنوان "دبیر" بودند.اینان اطلاعات فراوانی پیرامون ادیان ومذاهب داشتندودر هرشهر،عوامل وجاسوسان مخصوصی با این "دبیران ادیان" درارتباط بودندوبابودجه مخصوصی که دولت انگلستان به نام "موقوفه صوبه اود" دراختیارانان گذاشته بود،درفعالیتهای مذهبی واسلامی مردم اخلال می کردند.سرارتورهاردینگ دیپلمات معروف وسفیروقت دولت انگلستان درایران،این بودجه رابه یک اهرم قدرتمندتشبیه می نمایدومی نویسد:"اختیار تقسیم وجوه موقوفه صوبه اوددردستهای من ماننداهرمی بودکه باان می توانستم همه چیزرادرایران ودربین النهرین بلندکنم وهر مشکلی راحل وتصفیه نمایم..."(2) سیاستمداران ودولتمردان انگلیسی که دران ایام افتاب درمستعمراتشان غروب نمی کرد،کینه ای اشتی ناپذیربااسلام ومسلمانان داشتندوانهاراسدراه تسلط خودبرملل وسرزمینهای مشرق زمین می دانستند،تاجایی که لردگلادستون نخست وزیرانگلستان دریکی ازجلسات پارلمان این کشوربه پشت تریبون رفت ودرحالیکه قران کریم رابرسردست بلندکرده بودخطاب به نمایندگان گفت:"تااین کتاب دردست مسلمین است کاری ازانگلستان درباره انان برنمی ایدومانمی توانیم برانان حکومت کنیم ."
به همین دلیل بود که اساس سیاست انگلستان درکشورهاوسرزمینهای اسلامی برپایه ایجادتفرقه واختلاف دربین مردم وفرقه هاومذاهب قرارگرفت و"شعبه امورادیان"درسفارتخانه های بریتانیادرکشورهاوشهرهای اسلامی بوجودامدودولتمردان انگلیسی مبارزه بااسلام وایجاداختلاف بین مسلمانان وپیروان مذاهب محتلف اسلامی رادردستورکارخودقراردادندودراین میان بیش ازهمه برای ایجاداختلاف دربین شیعیان برنامه ریزی کردند.انگلیسیها که ازهمان ابتدای ورود به ایران درزمان صفوبه،شیعه راسد راه وصول به اهداف استعمارگرایانه خودیافته بودند،دراندیشه تضعیف باورهای اسلامی واعتقادات ضد سلطه بیگانه مردم شیعه مذهب ایران بودندوبا هدف تضعیف قدرت نظامی واقتصادی شیعیان،همواره سلاطین عثمانی را به جنگ باایران ودرگیری ونبردخونین باپادشاهان شیعه مذهب صفوی تشویق می کردند.براین اساس یکی از محورهای عمده تلاشهای کارگزاران استعماری وماموران ودبیرهای شعبه ادیان وزارت مستعمرات ونیمه مستعمرات ومستملکات دولت انگلستان،پیداکردن،تشویق وپشتیبانی وحمایت از مدعیان مهدویت(به عنوان یکی از اصول اعتقادی شیعه)باهدف ایجادتشتت وپریشانی وچنددستگی درمیان مسلمین بود.این حرکت درایران که در همسایگی 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#11
او مي افزايدبه سبب كينه اي كه بابيان از شيعيان داشتند، در ايام عاشوراي حسيني در كربلا جشن و پايكوبي راه مي انداختند كه اين سنت بي شرمانه از قره العين(30)به يادگار مانده بود.
رفتار دد منشانه و دور از انصاف بابي ها با مسلمين اندك اندك بالا مي گيرد تا جايي كه به زد و خورد مي انجامد. انجام اينگونه اعمال وحشيانه ادعا نيست، حتي
حسينعلي نوري بهأالله (رهبر اصلي و به اصطلاح پيامبر اين فرقه) در اين مورد مي گويد:
«
جميع ملوك اليوم اين طايفه را اهل فساد مي دانند، چه كه في الحقيقه در اوايل اعمالي از اين طايفه ظاهر ]مي شد[ كه فرايض ايمان مرتعد(31) (مي شد). در اموال ناس، من غير اذن تصرف مي نمودند و نهب و غارت و سفك دمأ را از اعمال حسنه مي شمردند. »(32)
بهأالله پس از اين همه فجايع در لوح خود آورده:
«
اين ظهور، ظهور رحمت كبري و عنايت عظمي است چه كه حكم جهاد را از كتاب محو نموده و منع كرده». (33)
البته او از اول هم همواره سعي در حفظ جان خود و دوري از مهالك و معارك بابيه داشت، پس از اعلان دعوت نيز، طريقه مبارزه روياروي را كنار گذاشته و پاي از جنگ و ستيز فرا كشيد (اما از ترور و ضربت مخفي زدن دريغ نكرد) چه در اين طريقه و روش دين سازي، هم شخص دين ساز، از خطرات بركنار است و هم افراد مردم چون خود را با خطر مواجه نمي بينند بيشتر به دين وي وارد مي شوند، تا در مذهبي كه اساسش بر شورش و انقلاب بر ضد دولت و حكومت باشد.
ميرزا حسينعلي به تجربه آموخته بود كه در دين انقلابي باب نه مؤسس مي ماند نه حروف حيّ، اين بود كه طريقه و تاكتيك را عوض كرد و «
قتال و جدال و دفاع و جهاد» را كه مايه خطر بود كنار گذاشت و به اصطلاح «علم و عرفان و نطق و بيان» جاي سيف و سنان را گرفت. البته اين طريقه با صرفه تر بود، زيرا در نطق و بيان كمتر خطر جان است. (34)سرانجام رفتار غيرانساني بابي ها موجب مي شود تا در سال 280 قمري دولت عثماني آنان را به استانبول تبعيد نمايد.
در آغاز اين سفر تبعيد، ميرزاحسينعلي داعيه خويش را آشكار مي سازد و ادعاي «من يظهره اللهي» مي كند و مي گويد «آنكس كه منتظر او هستيد، من هستم» و به اين ترتيب ادعاي مهدويت نمود و با اين ادعا بين بابي ها ايجاد اختلاف مي كند. تا جايي كه ميرزا يحيي صبح ازل- برادر بزرگ تر بهأالله - مي گويد: «برادرم سوداي رياست دارد».
بحث و جدل بين بابيان بر سر جانشيني و ادعاي مهدويت بهأالله مدت چندماه به طول انجاميد. در اين زمان كاروان بابيان را از استانبول به سمت «
ادرنه»(35)حركت دادند. در اين شهر اختلاف آنان چهره علني گرفت و كار آنان به درگيري و چند دستگي كشيد. به اين صورت كه گروهي جانب برادر بزرگتر يعني ميرزا يحيي صبح ازلرا گرفتند و او را پيشواي خود خواندند و «ازلي» نام گرفتند و گروهي ديگر ادعاي ميرزا حسينعلي بهأالله را پذيرفتند و «بهائي» ناميده شدند و عده اي هم به دنبال ميرزا اسدالله دياني رفتند و«دياني» شهرت يافتند. عده اي هم دامن رؤسا و سركردگان بابيگري را رها كرده تنها كتاب «بيان» را محترم شمردند كه به «بياني ها» معروف گرديدند.
اين درگيري ها و انشعابات آسيب هاي فراواني به فرقه ضاله بابيگري وارد آورد. در اين ميانه «بهأالله» اعلام داشت كه وصيت باب پيرامون جانشيني «ميرزا يحيي صبح ازل» ساختگي است و او به دستياري
ميرزا عبدالكريم قزويني كاتب، آن را جعل كرده اند. بهأالله از همين زمان دست از ادعاي مهدويت و «من يظهره اللهي» كشيد و با صراحت اعلام داشت كه از زمان زنداني شدن در تهران، يعني در سال 1269 به مقام پيامبري رسيده است و وظيفه همگان است كه به او ايمان بياورند.
اين جدال و جدايي در شهر «ادرنه» موجب درگيري بين هواداران «بهأالله» و «صبح ازل» شد و سرانجام كارشان به زد و خورد و كشتار كشيد و حتي ماجرا تا آنجا پيش رفت كه «ميرزا حسينعلي» (بهأالله)، با نهايت بي شرمي رسماً
برادر خود «ميرزا يحيي» (صبح ازل) را كه سالها به عنوان جانشين باب او را مورد تكريم و احترام قرار مي داد، حرامزاده خواند و مدعي شد كه با همسر دوم «سيدعلي محمد باب» روابط نامشروع جنسي داشته است و به همين سبب به همسر باب لقب «ام الفواحش» داد. «ميرزا يحيي» همچنين از جانب بهأ و بهائيان به القاب خر، گاو نر، گوساله، مار، مگس، سوسك و. . . مفتخر گرديد. در اين ميان، ازليان هم بيكار ننشستند و علاوه بر گفتن مسائل زشت اخلاقي در مورد «بهأ» خطاب به او گفتند، جناب ايشان (بهأالله) را نشايد كه پيش از درمان رعشه دست! و باد فتق! خود به علاج دردهاي بشريت بپردازند و كوس نبوت يا الوهيت زنند و. . .
پس از اينكه كار درگيري و اختلاف بابيان به كشت و كشتار رسيد، زعماي كشور عثماني تصميم به جدايي آنان گرفتند و «
ميرزا يحيي صبح ازل» را به جزيره قبرس و «ميرزا حسينعلي» بهأالله و هوادارانش را به «قلعه عكا» در خاك فلسطين تبعيد كردند.
البته تبعيد بهأ از ايران و دوري او از مردم و در نتيجه عدم دسترسي مردم به وي و افكار او، به نفع بهائيان و با رضايت سران بهائيت صورت مي گرفت و عبدالبهأ در يكي از الواح به مزاياي اين امر اشاره مي كند. ودر اين ميان بهائيان تا آنجا كه توانستند با شيوه مظلوم نمايي دلهاي غافلان را به خود جلب كردند.
ميرزا حسينعلي «بهأالله» پس از رسيدن به عكا به صورت كامل و علني دست از ادعاي نايب باب بودن برداشت و رسماً خود را پيامبر ناميد و فرقه «بهائيت» را بنيان گذاشت كه فوراً از جانب دولت روسيه به رسميت شناخته شد. دولت استعماري روسيه پس از به رسميت شناختن فرقه ضاله بهائيت به عنوان يك دين، همه گونه امكانات در اختيار آنها گذاشت. اين دولت در نخستين اقدام مرزهاي خود را به روي بهائيان گشود و اولين معبد اين فرقه را به نام «مشرق الاذكار» در شهر عشق آباد ايجاد كرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
30- طاهره قزويني دختر حاج ملاصالح قزويني برغاني، برادرزاده و عروس حاج ملا محمد تقي قزويني معروف به «شهيد ثالث» كه با استفاده از استعداد و تيزهوشي خداداد و منحصر پدر وعموي ديگرش - ملا محمد علي برغاني، از مريدان خاصه سيد كاظم رشتي - كه اخباري مسلك بودند به حلقه طلاب در آمده بود و سيدكاظم او را در رسائل جوابيه خود قره العين ناميده بود. او كسي است كه با بي حجابي و بي عفتي خود و سوءاستفاده از آشنايي با علوم ديني عده بسياري را به بابيگري كشاند. تاريخ نويسان وجود اورا عمده ترين عامل نشر عقايد بابيت دربين زنان مي دانند. همچنين شهادت شهيد ثالث، عمو و پدر شوهر او به تحريك قره العين صورت گرفت (بهائيت در ايران، ص 135-132). زشتي و قبح اعمال قره العين به حدي است كه پيروان اين فرقه نيز به آن معترضند، از جمله خواهر ميرزا حسينعلي (بهأ) بعدها در مورد قره العين و تندروي هاي او در لوح عمّه گفته است كه قره العين يك دفعه بي حكمتي كرد و هنوز از كله مردم نمي توانيم به در آوريم. (فتنه باب، ص 175).
31- يعني پشت ايمان از رفتار ايشان به لرزه در مي آيد.
32- ميرزا حسينعلي نوري (بهأ)، مائده آسماني، جزوهفتم، ص .130
33- ميرزا حسينعلي نوري(بهأالله)، اقتدارات، چاپ سنگي، 1310 هص ق، خط مشكين قلم، ص .28
34- عبدالحسين نوايي، فتنه باب، صص 213-.212
35- از شهرهاي تركيه.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#12
حمايت دولت روسيه تزاري تا پايان حاكميت خاندان رومانوف (تزارها) و پيروزي انقلاب كمونيستي در اكتبر 1917 ميلادي ادامه يافت. «بهأالله» نيز وابستگي به روسيه را پنهان نمي كرد. به طوري كه در يكي از الواح خود از پيروانش مي خواهد تا همواره دولت بهيه روس را دعا كنند.كينياز دالگوركي جريان را چنين شرح مي دهد:
«(پس از ترور ناصرالدين شاه) ميرزا حسينعلي و بعضي ديگر از محارم مرا هم گرفتند، من از آنها حمايت كرده با هزاران زحمت همه كاركنان سفارت حتي خود من شهادت داديم كه اينها بابي نيستند لذا آنها را از مرگ نجات داده به بغداد روانه شان كرديم. من به ميرزا حسينعلي گفتم كه تو ميرزا يحيي را در پس پرده بگذار و او را من يظهره الله بخوان. . . و مبلغ زيادي به آنها پول دادم. . . (از آنجا كه) ميرزا حسينعلي هم پيرمرد و هم علم و اطلاع نداشت لذا چند نفر آدم باسواد همراه او نمودم. . .
زن و بچه و كس و كار او (حسينعلي) را هم روانه بغداد كردم كه دلبازپسي نداشته باشد و در آنجا تشكيلاتي دادند. كاتب وحي درست كردند، من هم چند نفر منشي و كتب چندي كه از سيد مانده بود جرح و تعديل نموده براي آنها فرستادم كه نسخ زيادي از آنها استنساخ نمايند. بعضي از الواح را از براي آنهايي كه سيد را نديده و گول خورده بودند هر ماه تهيه كرده و مي فرستادند.
يك قسمت كار سفارتخانه منحصر به تهيه الواح و انتظام كار بابيها بود. . . و همه ماهه براي او (حسينعلي) و مردمش دو سه هزار تومان پول مي فرستادم و در اين بين دولت عثماني آنها را به اسلامبول و از آنجا به «
ادرنه» فرستاد و دولت روسيه هم به تقويت آنها پرداخت. خانه و مكان براي آنها تهيه مي شد و ما آن لوايح را با يك آب و تابي به ولايات مي فرستاديم. . . در اين ضمن ميرزا حسينعلي با برادر سر رياست به هم زد و ميرزا يحيي زيربار برادر خود نرفت. . . از برادر جدا شده به طرف جزيره قبرس رفت. . . . و خود را «صبح ازل» ناميد.
. . . ما درصدد برآمديم عباس پسر حسينعلي را بگذاريم درس بخواند. . . به واسطه شهرت هايي كه به اسم ميرزا يحيي داده بودند لابد شديم اسم بابي را تبديل به بهايي كنيم
». (36)
از آنجا كه اين الواح توسط روس ها نوشته مي شد و حسينعلي ميرزا هم سواد درست و حسابي نداشت و مطالب مندرج در الواح آشفته و متناقض بود، اعتراضاتي در پي داشت. حسينعلي ميرزا در پاسخ كساني كه به عدم رعايت اصول زبان عربي توسط او ايراد گرفته اند مي گويد:
«
يا معشرالعلمأ لاتفرقوا كتاب الله بما عندكم من القواعد و العلوم انه لقسطاس الحق بين الخلق قديوزن ما عند الامم بهذاً لقسطاس الاعظم و انه بنفسه لوانتم تعلمون». (37)
حاصل آنكه: علما نبايد نوشته هاي اين كتاب را با قاعده هاي صرف و نحو بسنجند، بلكه بايد قاعده هاي ادب عرب را با اين نوشته هاي من بسنجند!(38)
در كتاب «قرن بديع» بهاييان، درباره فرستادن ميرزا حسينعلي بهأ به «عكا» چنين آمده است:
«
صبح دوم جمادي الاولي 1285 هجري (مطابق با 21 اوت 1868) سفينه حامل مهاجرين كه به يك شركت اتريشي تعلق داشت، به جانب اسكندريه حركت نمود. . . در اسكندريه مهاجرين به سفينه ديگري كه متعلق به همان شركت بود منتقل گرديدند و آن سفينه پس از توقف مختصر به جانب حيفا رهسپار شد. چند ساعت بعد با يك كشتي شراعي (بادباني) به جانب عكا حركت نمودند و بعد از ظهر يوم 2 جمادي الاولي 1285 به شهر اخير وارد شدند. . . »(39)ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله) پس از 24 سال زندگي در شهر «عكا» در روز دوم ذيقعده 1309 هجري قمري مرد و در همان شهر دفن شد كه هم اكنون قبر او قبله بهائيان است. يكي از مبلغين معروف بهائي به نام محمدعلي قائني در اين مورد مي نويسد:
«
قبله ما اهل بهأ روضه مباركه در مدينه عكا مي باشد كه در وقت نماز خواندن بايد رو به آن بايستيم و قلباً متوجه به «جمال قدم» يعني بهأ باشيم. . . »(40)
ادعاي الوهيت
ميرزا حسينعلي بهأالله پس از ادعاي پيامبري مدعي «
الوهيت» مي شود و خود را خداوند و خالق جهان مي شمارد. ادعاي «الوهيت» ميرزا حسينعلي نور كجوري (بهأالله) بيشتر به يك شوخي مي ماند و عده اي تصور مي كنند كه اين امر ساخته و پرداخته مخالفان بهائيت بوده است. اما نگاهي از سر تأمل بر نوشته هاي ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله) اين شائبه را به يقين تبديل مي كند. براي اثبات ادعاي الوهيت بهأالله به چند نمونه از نوشته هاي اونگاه مي كنيم. بهأالله هنگامي كه در زندان عكا گرفتار بود، چنين نگاشت:
«
اسمع ما يوحي من شطر البلأ علي بقعه المحنه و الابتلأ من سدره القضأ انه لا اله الا انا المسجون الفريد». (41)
(بشنو آنچه را كه وحي مي شود از مصدر بلا بر زمين غم و اندوه از سدره قضا بر ما به اينكه نيست خدايي جز من زنداني يكتا».
در قسمتي ديگر از
كتاب مبين مي گويد:
«
كذلك امر ربك اذكان مسجوناً في اءخرب البلاد». (42)
(اينگونه امر كرد پروردگارت، زماني كه بود زنداني در خراب ترين شهرها».
و نيز مي گويد:
«
تفكر في الدنيا و شأن اهلها ان الذي خلق العالم لنفسه قد حبس في اءخرب الديار بما اكتسبت ايدي الظالمين». (43)
(درباره دنيا و حالات مردم آن بينديش. زيرا آنكه جهان را براي خود خلق كرد، در خراب ترين مكان ها به دست ستمكاران زنداني است).
و در جاي ديگري از
كتاب مبين آورده است:
«
ان الذي خلق العالم لنفسه منعوه اءن ينظر الي اءحد من احبائه»(44)
(
آن كسي كه جهان را براي خودش خلق كرد، او را منع مي كنند كه حتي به يكي از دوستانش نظر افكند).
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
36- خاطرات پرنس دالگوركي، كتابفروشي حافظ، سيدابوالقاسم مرعشي.
37- كتاب «اقدس»، ص 28، چاپ مطبعه ناصري، 49 صفحه 19 سطري.
38- سيدمحمد باقر نجفي، بهائيان، ص .456
39-كتاب قرن بديع، ص .214
40- بررسي باب و بهأ، جلد دوم، ص .12
41- ميرزا حسينعلي نور كجوري (بهأالله)، كتاب مبين، چاپ 1308 قمري، ص .286
42- ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله)، كتاب مبين، ص .342
43- ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله)، كتاب مبين، ص .56
44- ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله)، كتاب مبين، ص .233

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#13
حسينعلي بهأ انبوه پر شمار مردم را كه به ادعاي خدايي او وقعي نمي گذاشتند در شمار غافلين مي خواند و در جواب كساني كه از او مي پرسيدند: تو كه خود را خدا مي داني، چرا بعضي از مواقع مي گويي اي خدا، و در بعضي از نوشته هايت از او استمداد مي طلبي؟ مي گويد:
«
يدعو ظاهري باطني و باطني ظاهري ليست في الملك سواي ولكن الناس في غفله مبين».(45)
(باطن من ظاهر من را مي خواند و ظاهرم باطنم را، در جهان معبودي غير از من نيست، ليكن مردم در غفلت آشكارند).
و در
كتاب بديع نيز آمده است:
«
انه يقول (خود بهأ) حينئذ انني انا الله لا اله الا انا كما قال النقطه (سيدباب) من قبل و بعينه يقول من يأتيني من بعد». (46)
كتاب «بيان» كتاب آسماني! باب
سيدعلي محمد باب پس از ادعاي نبوّت، مطالب بي سر و ته خود را در قالب كتاب به پيروان خود عرضه كرد.
اعتضادالسلطنه كه خود معاصر باب بوده در اين باره مي نويسد:
«
و از مزخرفات خود بعضي را قرآن و برخي را مناجات نام نهاد و به آنها داد كه به جاي قرآن مجيد و صحيفه سجاديه آن كلمات را قرائت كنند. . . ». (47)
باب در كتاب تفسير سوره يوسف، خود را العياذ باللّه از خاتم النبيين بالاتر دانسته، به اين دليل كه مقام محمد «صلوات الله عليه و آله» مقام الف بود و مقام من نقطه!!.
 (48)
باب كتاب اساسي تعليماتي خود را بيان ناميده و طبق معمول خود، اساس تقسيمات آن را بر 19 گذاشته و كتاب را به 19 واحد و هر واحد را به 19 باب تقسيم كرده است ولي خود او يا علمش كفايت نكرده كه اين كتاب اساسي خود را تمام كند!! زيرا فقط 11 واحد را نوشته و كتاب را ناتمام گذارده و اتمام آن را به «من يظهره الله» حوالت كرده است. . . خود باب بيان عربي را تا واحد يازدهم بيشتر نتوانست بنويسد خليفه او (صبح ازل) نيز فقط بيان فارسي را تا واحد يازدهم تكميل كرده است. (49)
معمولاً نامه ها و كتب باب با خطبه و مناجات و حمد خدا شروع مي شود و در اين قسمت درست تقليدي ناقص از قرآن كريم است و حتي اغلب عبارات قرآن مجيد را بعينه يا با تفاوت جزئي به نام خود آورده است و از اين حد كه مي گذرد و به مطلب مي پردازد، سنگيني و اغلاط و اشكال آن شروع مي شود و اغلب اوقات كلمات مخالف قواعد صرف و جملات ناسازگار با اصول نحو در آن پيدا مي آيد. صاحب كتاب «باب و بها را بشناسيد» براي نمونه قسمتي از نوشته هاي او را نقل كرده و نموداري از اسلوب ثقيل و متصنع و مغلوط او به دست داده است و ما نيز قسمت هايي كوچك از كتب مختلف او نقل مي كنيم تا نمونه اي به دست داده باشيم و بر داوري ما در اسلوب نگارش غلط و عاميانه وي شاهدي عادل باشد. اينك قسمتي از لوحي كه پيروانش سخت بدان مي نازند:
«
آثارالنقطه جل و عز البيان في شؤن الخمسه من كتاب الله عز و جل كتاب الفأ بسم الله الأبهي بالله الله البهي البهي، الله لا اله هو الابهي الابهي الله لا اله الا هو البهي البهي، الله لا اله الا هو المبتهي المبتهي، الله لا اله الا هو المبهي المبهي، الله لا اله الا هو الواحد البهيان. ولله بهي بهيان بهأالسموات و الارض و ما بينهما و الله بهأباهي بهي و لله بهي بهيان بهيه السموات و الارض و ما بينهما و الله بهيان مبتهي مبتهأ ولله بهي بهيان ابتهأ السموات و الارض و ما بينهما ولله بهيان مبتهي مبتها». (50)
اين بود مقدمه لوحي كه بهائيان خيلي به آن اهميت مي دهند و خواننده خود درك مي كند كه سراسر اين جملات از لحاظ معني نارسا و از لحاظ لفظ خلاف اصول علم صرف و تصريف لغات در عربي است. تازه اينكه مقصود نويسنده چيست؟! معلوم نيست. به همين جهت باز قسمت هاي ديگري از اين لوح مهم!! را مي آوريم تا خواننده را اطلاع بيشتري بر سبك و اسلوب مدعي و بدعت گذار بي مايه حاصل آيد:
«
هذا كتاب من عندالله المهيمن القيوم الي من يظهره الله انه لا اله الا انا العزيز المحبوب ان اشهد انه لا اله الا هو و كل له عابدون. انا قد جعلناك جلالا جليلا للجاللين و انا قد جعلناك جمالا جميلا للجاملين و انا قد جعلناك عظيمانا عظيماً للعاظمين و انا قد جعلناك نوراً نوراناً نويراً للناورين و انا قد جعلناك رحماناً رحيما للراحمين قل انا قد جعلناك عزاناً عزيزاً للعاززين قل انا قد جعلناك حباناً حبيباً للحاببين. . . ». (51)
باز از همين لوح معروف كه بهائي ها آن را در حق ميرزا حسينعلي مي دانند:
«
تبارك الله من رب ممتنع منيع و تبارك الله من ملك مقتدر قدير و تبارك الله من سلط مستلط رفيع و تبارك الله من عظم معتظم عظيم و تبارك الله من شمخ مشتمخ شميخ و تبارك الله من بذخ مبتذخ بذيخ و تبارك الله من فخر مفتخر فخير و تبارك الله من ظهر مظتهر طهير و تبارك الله من قهر مقتهر و قهير و تبارك الله من غلب مغتلب غليب. . . الخ». (52)
اين است آنچه به اسم «كتاب» براي معتقدين به خود آورده و لطف كلام در اين است كه اين نوشته ها را «معجزه»ي خود مي داند. معجزه اي كه نه سر دارد نه ته! نه از لحاظ ادبي اهميتي را حائز است نه از لحاظ ديني يا فلسفي يا علمي. براي نشان دادن اسلوب مكرر و دراز نويسي لاطائل وي من عقيده دارم همين مقدار كافي است. ولي براي اين كه توهمي نشود كه ما يك قسمت را فقط ذكر كرده ايم، اينك نمونه هاي ديگر:
«
يا خليل بسم الله الا قدم الا قدم بسم الله الواحد القدام بسم الله المقدم المقدم بسم الله القادم القدام بسم الله القادم القدام بسم الله القادم القدوم بسم الله القادم القدمان (بعد از 25 بار تكرار ديگر) بالله الله الواحد القدام بالله الله المقدم المقدم بالله الله القادم القدام، بالله الله القادم القدوم بالله الله القادم القدوم (بعد از ده سطر ديگر به همين نحو تكرار) الله لا اله هو الاقدم الاقدم، الله لا اله الا هو الواحد القدام. الله لا اله الا هو المقدم المقدم. الله لا اله الا هو المقدم المقدم. الله لا اله اله هو القادم القدام. الله لا اله الا هو القادم القدوم. الله لا اله اله هو القادم القدمان. الله لا اله الا هو القادم المتقدم (بعد از ده سطر ديگر به همين نحو) انني انا الله لا اله الا انا الاقدم، انني انا الله لا اله انا الاقدم انني انا الله لا اله الا انا الواحد القدام (به همين نحو 18 سطر ديگر تكرار مي شود». (53)
باز از يك لوح ديگر:
«
بقوله ان هذا آثار نقطه عزوجل في شئون الخمسه ، بسم الله البهي الابهي. الحمدالله الذي قد اظهر ذاتيات الحمديات باطراز طرزاً طرزانيه و اشرق الكونيات الذاتيات باشراق شوارق شراق شرقانيه و الاح الذاتيات البازخيات بطوالع بدايع رقايع منايع مجد قدس متناعيه، استحمد حمداً ماحمده احد من قبل و لا يستحمده احد من بعد. حمداً طلع و اضأ و اشرق فانار و برق فأباد و اشرق فاضأ و تشعشع فارتفع و تسطع فامتنع حمداً شراقاً ذوالاشتراق و براقاً ذوالابتراق و شقاقاً ذوالاشتقاق، رقاقاً ذوالارتقاق. حقاقاً ذوالاحتقاق. كناز ذوالاكتناز، ذخار ذوالاذتخار، فخار ذوالافتخار و ظهار ذوالاظتهار». (54)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
45- ميرزا حسينعلي نوري (بهأالله)، كتاب مبين، ص .405
46- كتاب «بديع»، چاپ 1286 هص ق، ص .154
47- عبدالحسين نوايي، فتنه باب، انتشارات بابك، چاپ سوم، بهار 1362، ص .14
48- عبدالحسين نوايي، فتنه باب، ص .160
49- عبدالحسين نوايي، فتنه باب، صص 164-.163
50- عبدالحسين نوايي، فتنه باب.
51- عبدالحسين نوايي، فتنه باب.
52- عبدالحسين باب، فتنه باب.
53- عبدالحسين نوايي، فتنه باب.
54 -عبدالحسين نوايي، فتنه باب.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#14
آيا اين نوشته ها به هذيان يك تبدار شبيه نيست؟!(55)
البته اسلوب نگارش فارسي او از لحاظ رواني و سادگي و عمق معني!!، عيناً مانند نوشته هاي عربي وي است و در اين آثار جز بعضي حروف و روابط، ديگر كلمه فارسي ديده نمي شود و اسلوب جمله بندي به صورت جمله هاي زبان عربي ولي مغلوط است به طوري كه اغلب اوقات فهم آن غير ممكن است. به خصوص كه به رمز و كنايه صحبت مي كند. مثلاً در خطاب به ملا محمدعلي ملقب به قدوس مي گويد: «يا محمد قبل علي» يا اين كه خود را «ذات حروف السبع» مي خواند (حروف كلمه علي محمد هفت است) و گاهي هم برابر عددي اسامي را مي نويسد. اينك جملاتي چند از كتاب بيان فارسي وي، تا اسلوب فارسي نوشتن او نيز روشن شود:
از بيان فارسي باب اول از واحد ثاني
«شبهه اي نيست كه هر مرآتي كه مقبل شمس مي شود، خود مستشرق مي شود والا خود بنفسه طالع مي شودو غارب مي گردد و عز كل است كه به ثمره وجود خود كه فوز بلقأالله و ايمان به آيات اوست برسند والا خود شئي باطل مي گردد بنفسه و همين شجره است كه غرس شجره قرآن را در افئده مردم نمود، از براي امروز و امروز كل خود را نسبت به او مفتخر و معزز مي داند و مي كنند آنچه كه مي كنند و اين است معني لاحول و لا قوه الا باالله در تشريع الا اگر اين نسبتي كه حقيقت ندارد، از خود سلب نمايند به قدر ذبابه قدرت ندارند. . .».
از بيان باب السابع من الواحد الثاني
«
خداوند طين را بيت خود قرار داده كه كسي كه يوم قيامت عرض بر شجره حقيقت مي شود، از اقرار به عرض او و از لقأ او به لقأ او مستبعد نگشته و تسع تسع عشر عشر آني از يوم قيامت بهتر است از آنچه سنين ما بين القيامتين مي گذرد». (56)
بعضي از فروع تعاليم باب
- تمام كتب ديني و اخلاق و ادبي و علمي بايد محو و نابود شوند! تنها كتاب «بيان» معتبر مي باشد و با وجود آن، نبايد به كتب و آيات و تفاسير و دليل و برهان هاي ديگر رجوع نمود و به آنها ايمان آورد!
در كتاب جنات نعيم اشراق خاوري، جلد اول كه اشعار نعيم
(57) را نقل كرده آمده است:
«
بر تو فرض است جز كتاب بيان
محو كل كتب حديث و قديم
». (58)
بهائيان با وجود آنكه ميرزا حسينعلي در لوحي مندرج در كتاب «مائده آسماني» و در كتاب «ايقان»(59)و «سوره الملوك» جزماً اعتراف و اذعان مي دارد كه قرآن به هيچ وجه و صورتي تحريف درآن راه نيافته و قرآن تمام بوده و اكنون نيز همان است كه بوده است، «بيان» را ناس قرآن و «اقدس» را ناسخ «بيان»(60) مي دانند.
زعما و مبلغان بهايي، درپاسخ اين سؤال كه چرا «بيان ناسخ قرآن است؟» عموماً پاسخ مي دهند: به دليل تحريف قرآن مجيد.
و اين در حالي است كه عبدالحميد اشراق خاوري عقيده بهائيت را در خصوص شبهه تحريف قرآن مجيد، چنين اذعان مي دارد:
«به صراحت در الواح الهيه نازل گرديده كه قرآن مجيد تمام و كامل و از دستبرد سارقين و مغرضين محفوظ است».
(61)
البته لازم به ذكر است كه به گفته نورالدين چهاردهي كتب اساسي و مهم ازلي ها و بهائي ها جز نشريات جديد در دسترس پيروانشان قرار نمي گيرد. (62)برخي از تعاليم بابيت:
- واجب است انهدام و نابودي تمام ابنيه و بقاع روي زمين از كعبه و قبور انبيأ و ائمه و تمام مساجد و. . . هر بنايي كه به نام ديانت ساخته مي شود.
- واجب است بر سلاطيني كه به دين باب روي مي آورند، خانه علي محمد باب در شيراز را كه در آن تولد يافته و زندگي كرده، به گونه اي خاص بنا كنند كه از بيرون نود و پنج درب داشته باشد و از ميان نود درب و آنقدر وسعت داشته باشد كه تمام شيراز را دربر گيرد و زماني كه اهل دنيا به حج بابيگري مي روند گنجايش آن را داشته باشد. علاوه بر آن خانه شيراز كه «كعبه» مي شود، هيجده بقعه رفيع ديگر بر قبر هيجده حروف حي كه مؤمنين او هستند بنا نمايند. . . .
- حج كعبه شيراز بر تمام مردان پيرو باب واجب است و نيز بر همه مردان و زنان شيراز.
- سال 19 ماه، ماه 19 روز، روزه 19 روز و روز عيد فطر اول نوروز است!
(63)
- ازدواج با محارم غير از زن پدر، حلال مي باشد.
- معاملات ربوي آزاد و حلال است.
- حجاب زنان ملغي مي باشد (و بي حجابي آزاد و حلال).
- دخالت در سياست ممنوع مي باشد.
(64)
- حقوق و وظائف شرعيه بر دو قسم است، قسمي مانند نماز و روزه و غيرهما فردي و شخصي است و قسمي مانند شركت در انتخابات محافل روحانيه و امور عمومي امري وظيفه اجتماعي است.
در قسمت اول انجام فرائض شرعيه از ابتداي سن بلوغ كه اول شانزده سالگي است بر دختر و پسر متساوياً فرض و واجب است و در قسمت دوم انجام تكاليف اجتماعي پس از پايان بيست و يك سالگي و ورود به بيست و دو سالگي كه سن بلوغ اجتماعي آن هم بر پسر و دختر متساوياً واجب است.
(65)
«عبدالبهأ» در مورد تفاوت حقوقي مردان و زنان در فرقه بهائيت مي گويد:
«
در شريعت. . . نسأ و رجال در جميع حقوق متساويند مگر در بيت العدل عمومي زيرا رئيس و اعضاي بيت العدل به نص كتاب رجالند. . . . »(66)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
55 -البته روانشناسان مي توانند با بررسي آثار باب، نوع بيماريهاي رواني او را مشخص و در كنار كتب و اسناد تاريخي به نسل هاي آينده ارائه نمايند.
56 -عبدالحسين نوايي، فتنه باب، صص 155-.150
57 - محمد نعيم بزرگترين شاعر حزب بهائي، كارمند سفارت انگليس در تهران و پدر عبدالحسين نعيمي- از جاسوسان نفوذي انگليس در ميان جنگلي ها و جاسوس رسمي انگليس- است.
ميس لمبتون از دوستان نزديك عبدالحسين نعيمي بود كه همكاري صميمانه اي با هم داشتند.
58 -نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .174
59 -سيدمحمدباقر نجفي، نويسنده كتاب بهائيان در ص 466 كتاب مي نويسد: در مقابله اي كه مؤلف كتاب از نسخه خطي زين المقربين و چاپ اول ايقان با ديگر چاپ هاي بعدي به عمل آورد حدود 491 مورد اختلاف پيدا شد!
60- حسينعلي ميرزا پس از دعوي من يظهره اللهي، جهت مريدانش، كتاب احكام بهائيان را به نام «اقدس» تحرير و ارائه داد و به گفته ابوالفضل گلپايگاني، كتاب اقدس در مقام تطبيق با كتاب «بيان» در اصول و فروع، با يكديگر چنان مختلف و متفاوتند كه انجيل با تورات و كعبه با سومنات. به نقل از كتاب بهائيان، نوشته سيدمحمدباقر نجفي، ص .445
61- كتاب «محاضرات»، عبدالحميد اشراق خاوري، ص .1093
62- نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .108
63 -سعيد زاهد زاهداني، بهائيت در ايران، صص 103-.100
64- سعيد زاهد زاهداني، بهائيت در ايران، به نقل از مجموعه الواح ميرزا حسينعلي نوري، صص 3 و .4
65- احمد يزداني، مقام و حقوق زن در ديانت بهائي، ص .152
66- احمد يزداني، مقام و حقوق زن در ديانت بهائي، ص .95

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#15
البته اين تساوي ادعايي بيش نبوده و موارد متناقض متعددي در كتب آسماني(!!) اين فرقه وجود دارد. به طور مثال در كتاب بهأالله، اقدس، فرزندان دختر به كلي از ارث محرومند:
«
قرار داديم خانه مسكوني و البسه خصوصي ميت را براي اولاد ذكور و اولاد اناث و ورثه ديگر حق ندارند. به درستي كه اوست عطا كننده فياض».
و حتي در
سلام و جواب سلام نيز در اين فرقه ميان زن و مرد احكام متفاوتي وجود دارد:
«
باب پنجم از واحد ششم بيان در حكم تسليم است كه سلام بدهند مردها به الله اكبر و جواب بدهند به الله اعظم و زن ها سلام بدهند به الله ابهي و جواب بدهند به الله اجمل».
و درباره
حج نيز آمده است:
«
حج بيت كه بر رجال است و بيت اعظم در بغداد و بيت نقطه در شيراز مقصود است. هر يك را كه حج نمايند كافي است. هر كدام كه نزديك تر به هر بلد است اهل آن بلد آن را حج نمايند». (67)
و تمام اين مطالب در حالي است كه:
«از جمله اساس بهأالله ترك تعصب وطني و تعصب مذهبي و تعصب جنسي و تعصب سياسي است».
(68)
و در مكاتيب عبدالبهأآمده:
«
اي احبّاي الهي از رائحه تعصب جاهلانه و عداوت و بغض عاميانه و اوهام جنسيّه و وطنيه و دينيّه كه به تمام مخالف دين الله و رضاي الهي و سبب محرومي انساني از مواهب رحماني است بيزار شويد. . . و به هر نفسي از هر ملت و هر آئين و هر طايفه و هر جنس و هر ديار ادني كرهي نداشته باشيد بلكه در نهايت شفقت و دوستي باشيد. . . ». (69)
در باب خامس عشر از واحد هشتم بيان آمده است:
«
بر هر كس از پيروان باب واجب است كه براي طلب اولاد ازدواج كند، اما اگر زن كسي باردار نشد حلال است براي حامله شدن او از يكي از برادران بابي خود ياري بگيرد! ولي نه از غير بابي». (70)
و در باب 4 از واحد هشتم بيان نيز چنين آمده:
«
هر چيزي بهترين آن متعلق به نقطه (يعني خود باب)و متوسط آن متعلق به حروف حيّ(هيجده تن ياران باب) بود و پست ترين آن براي بقيه مردم است». (71)
كه اين دستورات نيز حاكي از مساوات و عدالت اجتماعي شريعت باب مي باشد!
اما علاوه بر شواهد تاريخي، احكام زير نيز گوشه اي از تعصبات جاهلانه آنها به فرقه ضاله بهائيت را نشان مي دهد:
«
واجب است بر هر مسلماني كه در دين بيان به سلطنت مي رسد اينكه احدي را در زمين خودش باقي نگذارد از غير مؤمن به دين بيان و همچنين اين حكم(يعني كشتن تمام افراد) بر تمام افراد مؤمنين به دين بيان واجب است». (72)
«كن شعله النار علي اعدائي و كوثر البقأ لاحبائي». (73)
{بر دشمنانم شعله آتش باش و براي دوستانم كوثر بقأ (آب حيات باش)}.
«
غير از مؤمنين به بيان هر كس هر چه دارد بايد از او گرفت و اگر بعداً داخل در دين بيان شد بايد به او رد نمود!!». (74)
آنها حتي ميان زنان شهري و روستايي بهائي نيز تبعيض قائل مي شوند. چنانچه در كتاب بيان باب هفتم واحد ششم در نكاح آمده است:
«
جايز نبودن مهر براي اهل شهر بيش از نود و پنج مثقال طلا و براي اهل ده بيش از نود و پنج مثقال نقره».
و
بهأالله نيز در كتاب اقدس، علاوه بر كاهش مهريه بر اين تبعيض آشكار صحّه مي گذارد:
«
تحقق پيدا نمي كند مصاهرت و ازدواج مگر با تعيين مهر به تحقيق تقدير شده است از براي شهرها نوزده مثقال طلا و از براي دهات نوزده مثقال نقره».
در آئين بهائيان از برخي اعمال زشت چون، زنا كردن به وسيله جزا دادن و واريز پول به بيت العدل جلوگيري مي شود. چنانچه
كتاب اقدس حد زاني و زانيه را چنين تعيين كرده:
«
خدا حكم كرده است بر هر زاني و زانيه ديه مسلمه را به بيت العدل بدهد و آن نه مثقال طلاست!».
البته براي بار دوم بايد دو برابر جريمه دهند كه به قول نورالدين چهاردهي چنين جريمه اي تا كنون پرداخت نشده است
(75) و مشخص است كه چنين جزايي در جلوگيري از اعمال قبيحه و تكرار آن چقدر مؤثر واقع مي شود!
بهائيان درحالي از تعدد زوجات منع شده اند كه حداقل نام چهار همسر بهأ به همراه فرزندان او از اين زنان در تاريخ ثبت شده است.
بهائيان اهميت زيادي براي «
زبان اسپرانتو» قائل هستند و وحدت جهاني با يك دولت، يك ارتش، يك پارلمان و يك زبان را تبليغ مي كنند(76)و در عين حال معتقدند:
«
در تشكيل اتحاديه آينده ملل يك نوع حكومت ها فوق حكومت ها بايد تدريجاً به وجود آيد كه داراي تأسيسات و تشكيلات وسيعه است»(77)
حال آنكه از عقايد مسلم بهائيان اين است كه:
«
عقيده بهائي تمركز افراطي و زياده از حدّ امور را در مركز واحد رد مي كند و از هر اقدامي كه براي متّحدالشكل كردن امور اجرا شود اجتناب مي ورزد»(78).
فضل اله مهتدي معروف به صبحي،
كاتب وحي! بهائيان، مي نويسد:
«
موقعي بعضي از مطلعين شرقي و اروپائيان از (عبدالبهأ). . . سؤال كردند كه شما بهأاله را چه مي دانيد در جواب گفت: «ما بهأاله را اول مربي عالم انساني مي دانيم» و نيز اوقاتي كه شوقي افندي به اروپا رفته بود در ضمن لوحي كه اصل آن به خط اين بنده است عبدالبهأ او را فرمود كه با پروفسور برون (ادوارد براون) مستشرق انگليسي وقت ملاقات سخن از امر بهائي به ميان نياورد و هر كه بپرسد شما بهأاله را چه مي دانيد جواب مي گويد كه ما بهأاله را اول معلم اخلاق مي دانيم؟»(79)
البته معلم اخلاقي كسي كه جعفر كذاب، برادر امام حسن عسگري(ع) را صادق مي داند(80) بايد هم بهأاله باشد كه بودا و كنفسيوس را پيغمبر مي دانست. (81)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
67 -رياض قديمي، گلزار تعاليم بهائي، به نقل از رساله سؤال و جواب، ص .147
68- رياض قديمي، گلزار تعاليم بهائي، ص 366، به نقل از مجموعه خطابات.
69- رياض قديمي، گلزار تعاليم بهائي، صص 367-366، به نقل از مكاتيب عبدالبهأ.
70- يحيي نوري، خاتميت پيامبر اسلام و ابطال تحليلي بابيگري، بهائيگري، قاديانيگري، ص .59
71- يحيي نوري، خاتميت پيامبر اسلام و ابطال تحليلي بابيگري، بهائيگري، قاديانيگري، ص .59
72- باب ششم از كتاب بيان.
73 -بهأالله، لوح احمد.
74- باب پنجم از كتاب بيان.
75- نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .132
76- خبرگزاري فرانسه، مورخه 6/1/.1374
77- جامعه عمومي دنيا، از انتشارات لجنه جوانان بهايي طهران، 1338 شمسي، ص .18
78 -راهنماي احباي الهي در ترويج و انتشار امرالله، ص .45
79- مهتدي، فضل اله، خاطرات صبحي درباره بهائيگري، چاپ سوم، 1344، چاپخانه علميه تبريز، ص .133
80- نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص 110، به نقل از كتاب مقام شعر در اديان، تأليف روح اله مهراب خاني. مهراب خاني همچنين در ص 57 كتاب مي نويسد كه بهأ زرتشت را پيغمبر بر حق مي داند.
81- نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص 130، به نقل از كتاب امر و خلق، فاضل مازندراني ص .348

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#16
صبحي درباره عقايد بهائيان مي نويسد:
«خوانندگان گرامي ما بايد بدانند كه هر چند در امر بهائي دعوت از شئون خاصه اشخاص مخصوصي نيست بل عموم بايد از اين هنر نصيبي داشته باشند تا هر كس به قدر استعداد خود بر حقيقت اين دين استدلالي كند ولي بعضي از نفوس خصوصاً براي اين كار و بالاخص براي سير و سفر انتخاب مي شوند. دعوت كننده را مبلغ دعوت شده را مبتدي قبول را تصديق مبتدي بهائي شده را مصدق و نفس عمل را تبليغ گويند و براي اين كار از ديرزماني مجالسي با اسم مجالس درس تبليغ دائر كرده كه در آن جوانان را طريق محاوره و مخالطه مردمان بيان دليل و برهان حقانيت اين امر را مي آموزند و چنانكه معلوم است اين تعليم و تعلم از روي مبناي منطق و مقدمات و مبادي علمي نيست به اين معني كه بي هيچ گونه زحمتي همينكه شخص مختصر سوادي پيدا كرد مي تواند آن ادله را بياموزد و حتي از افواه فرا گيرد و چون منحصر در مسائلي چند است آموختنش دشوار نيست و جميع كتب استدلاليه اين قوم بر محور آن دور مي زند و امهات آن عبارتست از: ادعا كتاب نفوذ بقاي دين و بالاتر از همه كلام رباني و وحي سماويست بدين معني كه اگر شخصي مدعي امري من عندالله گردد و دين و آئيني بسازد و جمعي بدو بگروند و چندي آن ساخته و پرداخته ها دوام كند در صورتي كه صاحب ادعا كلماتي بياورد و آن را برهان صدق خويش قرار داده بدان تحدي كند بلاشك دين گذار برانگيخته از طرف خدا و دين ساخته دست افكار بشر نيست.
بيان اصول اين معاني با شاخ و برگ در صورتي كه مبلغ احاطه با لفاظ داشته باشد رنجي ندارد و زود موفق به گرفتن نتيجه مي شود تنها خاري كه پيش پاي مبلغين پيدا مي شود، يكي مسئله خاتميت است كه بايد به زور و زحمت توجيهاتي كرده نگذارند رسالت و مظهريت در ختمي مرتبت ختم شود و ديگر اين است كه اهل اديان بيشتر معجزات حسيه و آيات اقتراحيه را ما به الامتياز حق از باطل مي دانند و همين را از مدعيان تازه مي خواهند مبلغ بايد با رعايت حال مبتدي به نحو خوشي از اين خواهش بيجا منصرفش گرداند.
يا بگويد اين گونه امور از محالاتست و حق و مظاهر او هر چند قدرت دارند ولي قدرت بر امر محال تعلق نمي گيرد يا بيان كند كه معجزات حسيه را گذشته از آنكه فقط پيروان و معتقدان شخص مدعي باور دارند حجت بالغه دائمه نيستند و مفيد به حال عموم نخواهد بود و يا اظهار دارد كه ارتباط و ملازمتي فيمابين ادعاي رسالت و قدرت رسول بر اعجاز و خرق عادت نيست و بالجمله اگر مبتدي را اين اقوال اقناع نكرد و در طلب معجزه سماجت نمود و بر لجاجت افزود به ناچار بايد نقش ديگري بر كار زد و روي سخن را دگرگون ساخت كه آري ما نيز چون شما برهان حقيقي حقانيت مظاهر حق را همين معجزه مي دانيم و از همين راه به اين امر گرويده ايم و آيات عجيبه و آثار مدهشه ديده ايم ولي چه كنيم قلوب قاسيه سخن حق و صدق ما را باور ندارند و ما را دروغزن و ياوه گو پندارند والا اگر شما معجزات انبيأ قبل را گوش به گوش شنيده ايد ما خود به چشم ديده ايم، اگر شما روايت مي كنيد ما رؤيت كرده ايم، شنيدن كي بود مانند ديدن.
حكايت!
وقتي به خاطر دارم كه مرحوم ميرزا مهدي اخوان الصفا در تبريز با مبتدئي (مبتدي اي) گلاويز شده بود و چنان مقهورش گشته كه گريبان از چنگش به در نمي توانست برد، گفتگوي معجزات برد و سخن از كرامات و خوارق عادات مي رفت و ميرزا مهدي همچنان خاطر مبتدي را به دلايل ديگر معطوف مي داشت اما او منصرف نمي گشت و مي گفت ني اين ادله و براهين مفيد قطع و يقين نيست انبيأ مظاهر قدرت حقند آنچه تو او را محال مي داني در نزد خدا ممكن است و عموم مردمان از انبيأ و اوليأ حتي از قبور و مشاهد آنان كرامت ها و خارق عادت ها ديده ميرزا مهدي كه در دست آن مرد بيچاره شده بود گفت: دست از من بازدار كه آنچه گفتي حق و صوابست و ما را نيز عقيدت جز اين نيست ولكن من خواستم كه زحمت تو را كم و راهت را نزديك كرده باشم و گرنه چشمت بينا باد برخيز و تحمل رنج و خرج سفر كن و به عكا برو و هر چه مي خواهي بخواه و ببين آن مرد گفت تو كه رفته اي چه ديده اي گفت هزار عجائب ديده كه يكي از آن براي تو و امثال تو حجيت ندارند ولي اگر ذره اي انصاف با خود داشته باشي يكي از مشاهدات خود را كه با صدها اشخاص در آن شركت داشته ام براي تو مي گويم ديگر تو خود مي داني. خواه از سخنم پند گير و خواه ملال.
يكي از علما در ايام بهأالله بهائي شد و در زمان عبدالبهأ اعراض كرد آن حضرت او را كفتار كرد و بيچاره في الحال كفتار شد و در همان حال بود تا مرد و عموم بهائيان ايران اين قضيه را مي دانند و حتي اكثر در طهران حالت قبل و بعد او را ديده و اكنون از هر بهائي بپرسي آقا جمال چه شد مي گويد كفتار شد و عجيب تر آنكه پسري دارد مصدق اين امر و خود مي گويد كه پدر من چون از امر بهائي اعراض كرد كفتار شد ديگر معجزه از اين بالاتر چه اين قصه را آقا ميرزا مهدي با حالت مخصوص و لحن جدي ادا كرد و باسطوت غريبي از بهائيان حاضر مجلس استشهاد خواست و جواب موافق شنيد كه مبتدي را حال دگرگون شد و از گوشه چشم قطره اشكي بيرون داده پس از عذر گستاخي داخل در اعداد اهل ايمان گشت.
اما شرح قضيه
آقاي جمال نامي بروجردي در لباس اهل علم در ايام بهأالله به اين امر گرويد و به واسطه حسن كفايت و هم صدماتي كه در اين راه ديد مورد توجه بهأ و اهل بهأ گرديد و رفته رفته در دلها چنان جاي گزين شد و شأن و رتبه اي به هم رسانيد كه بهائيان در حقش كرامت قائل شده گرد نعلينش را سرمه چشم مي نمودند و لقمه باقيخوارش را به عنوان تبرك از يكديگر مي ربودند! و بالاخره از طرف بهأ به لقب اسم الله كه مهم ترين القاب اين فرقه است ملقب و به حضرت اسم الله الجمال معروف گشت و جميع بزرگان و ايادي اين امر را به زير خود گرفته برتر از همه گرديد و همچنان مي بود تا در ايام عبدالبهأ به واسطه اختلافي كه بين پسران بهأ بر سر وصايت و وراثت روي داد از آن جمع كناره كرده اعراض نمود و از اين جهت عبدالبهأ او را پير كفتار لقب داد و اين كلمه چنان در بين بهائيان شيوع يافت كه اسم اصلي او از بين رفت و اين آقا جمال را سه پسر بود بزرگ تر از همه حاجي آقا منير كه در اصفهان مي زيست و از پيشوايان دين مبين بود و چون دريافت كه پدرش بابي شده او را تكفير كرد پسر دومش حب الله نام داشت كه بهائيان بغض اللهش مي گفتند و او جواني بود به فضائل آراسته و در همه احوال مطيع پدر و از اوامر و آرأ او به قدر دقيقه اي انحراف نمي جست تا آنگاه كه در حيات پدر بدرود زندگاني گفت.
پسر سوم را آقا جمال از خود نمي دانست و معامله فرزندي با او نمي كرد و او هم بعداً پدري پدر را انكار كرده از او جدا شد و اجمال آن تفصيل به قرار زير است:
اوقاتي آقا جمال در قزوين در خانه سمندر به اتفاق بعضي مبلغين منزل داشت ربابه نامي بود بهائي از اهل خدمت! كه قبول زحمت كرده وسائل آسايش و نظافت مبلغين را فراهم مي ساخت و در مواقع لزوم آنان را تر و خشك مي كرد! چون مدتي از توقف آقايان در قزوين گذشت اهل اندرون ربابه را باردار ديده رب البيت را آگهي دادند و او پس از وقوف و استطلاع بي هيچ تشويش و انديشه مجلس مشاوره سري ترتيب داده چنين صلاح ديدند كه اين بار به در خانه آقا جمال فرود آيد اما او قبول نمي كرد چه همه از اين نمد كلاهي داشتند چرا كلاه به تنهايي سر او برود بالاخره بعدالاخذ والرد. مولود كذايي را به طهران نزد آقا جمال فرستادند و او در خانه پدر به خواري زندگي مي كرد تا روزي كه صداي مخالفت آقا جمال بلند شد به انتهاز فرصت برخورده پدر را گفت از روز نخست راست گفتي كه من پسر تو نيستم من مؤمنم و تو كافر من ثابتم و تو ناقض مرا با تو هيچ نسبت و علاقه نيست اين بگفت و از آنجا يكسر به خانه دائي خود كه مردي سمسار و از بهائيان ثابت و اهل بازار بود رفت و به دست آويز ثبوت و رسوخ بر امر بهأ و سب و لعن بر پدر نه تنها در آن خانه جاي كرد بل جاي همه را گرفت يعني بعد از مدتي دختر دائي كه به زني خواست و ابتدا به شغل صحافي و بعد از فوت دائي به عنوان اينكه پسر متوفي مشاعرش غير مستقيم و جائز نيست اداره تجارت آن مرحوم بر هم خورد در حجره داد و ستد به جاي او مشغول كار شد تا وقتي كه آن اموال در معرض تلف آمد دوباره دكان صحافي باز كرد و به اصل كار خود برگشت. اين بود شرح معجزه كه ميرزا مهدي مرحوم نقل كرد.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#17
بالجمله از موضوع اصلي سخن دور افتاديم مقصود بيان كلي ادله اين قوم بود. اكنون وجه تطبيق آن را بر ظهور باب چنانكه گويند گوئيم در سال 1260 هجري قمري جواني از سادات هاشمي از اهل شيراز قيام به دعوي قائميت كرده. . . و چنانكه بر حضرت پيغمبر آيات سماوي نازل مي شد حضرت او نيز مهبط وحي الهي گرديد و اگر بر آن بزرگوار كه ابن العرب بود در ظرف 23 سال 30 جزء كلام الله نازل شد بر اين عاليقدر كه ابن العجم بود در ظرف پنج ساعت هزار بيت آيات وارد گشت به بين تفاوت ره از كجاست تا به كجا»(82)
همچنين صبحي پس از ذكر كتب آنان مي گويد:
«
خلاصه اين بود فهرست معارف و كتب اين قوم ولي بايد دانست كه اين اطلاعات و معارف در بين اين طايفه عمومي نيست و از اهل بهأ بسيار كم ديده مي شود كسي كه وقوف كامل بر اين امر داشته باشد و اكثر جز آن دلايلي كه از پيش به شرحش پرداختيم و بعضي تعاليم ديگر از قبيل وحدت عالم انساني - صلح عمومي و تساوي حقوق زن و مرد! و ايجاد زبان بين المللي! و غيره از معارف سائره اين مذهب بي خبر و بي بهره اند». (83)
البته شايد يكي از دلايل اين امر اين نكته باشد كه آثار اوليه بهائيه جمع آوري شده و حتي براي حفظ الواح! الواح اصلي را از خانواده ها جمع آوري و بهانه آنان نيز حفظ آثار امري بوده است. (84)
در اينجا مناسب است به نقشه استعمارگران كه در قرن 18 ميلادي به صورت دستورالعمل به عمالشان ابلاغ شده بود اشاره كنيم كه در خاطرات مستر همفر جاسوس انگليسي و شيطان ا نسي قرين با محمد عبدالوهاب - سر سلسله فرقه ضاله «وهابيت» - ذكر شده است.
مستر «
همفر» به نقل از كتاب اهدايي دبير كل وزارت مستعمرات به خود مي نويسد:
«اما سفارش هاي كتاب («
چگونه اسلام را در كوبيم») براي از ميان بردن نقطه هاي قوت.
كتاب به موارد زير سفارش مي كند:
1- زنده كردن فريادهاي قومي، سرزميني، زباني، نژادي و مانند اينها در ميان مسلمانها؛ چنان كه بايد به مسلمانان سفارش كرد كه به تمدن گذشته كشورهاي خود و قهرمانان پيش از اسلام توجه كنند: همچون زنده كردن فرعون ها در مصر، دوگانه پرستي در ايران، تمدن بابلي در عراق و ديگر مواردي كه در كتاب به شرح آمده است.
2- پراكندن چهار چيز ضروري است: شراب، قمار، زنا و گوشت خوك آشكارا يا نهاني. كتاب به همكاري با يهوديان، مسيحيان، مجوس و صابئان(85) كه در سرزمين هاي اسلامي زندگي مي كنند، فرا مي خواند تا اين امور زنده نگه داشته شوند؛ از وزارت مستعمرات مي خواهد تا از خزانه خود براي كارمنداني كه امور را مي پراكنند حقوق مشخص نمايد. هر كه توانست اين امور را گسترده و همه گير كند به او جايزه دهد و تشويق نمايد. كتاب، از نمايندگان دولت بريتانيا مي خواهد كه آشكار يا پنهان از اين امور پشتيباني كنند و هر اندازه پول كه لازم است هزينه نمايند تا از مجازات عاملان نشر اين كارها جلوگيري شود. كتاب همچنين سفارش مي كند از ربا به هر شكل ترويج شود؛ اين كار افزون بر آنكه اقتصاد ملي را ويران مي كند، مسلمانان را در شكستن قوانين قرآن جرأت مي بخشد. هر كه يك قانون را بشكند شكستن ديگر قانون ها نيز برايش آسان مي شود. كتاب توصيه مي كند كه به مسلمانان گفته شود تنها رباي مضاعف، بر مسلمانان حرام است زيرا قرآن مي گويد: «ربا را دو چندان افزوده نخوريد»(86) و همه گونه هاي ربا حرام نيست.
3 و 4- پيوستگي مردم با عالمان ديني را بايد كاست و برخي مزدوران را جامه عالمان پوشاند. آنگاه اينان همه گونه كار بد انجام دهند تا مردم به هر عالم ديني مشكوك شوند و نتوانند دريابند كه اين عالم است يا مزدور.
. . . يكي از راه هاي كاهش دلبستگي مردم به عالمان ديني گشايش مدارسي است كه مزدوران وزارت در آن كودكان را به گونه اي بپرورند كه عالمان. . . را دوست نداشته باشند. . .
5- ترديد برانگيختن در امر جهاد و شناساندن آن به عنوان مسئله اي كه مربوط به زمان خاصي بوده و مدت آن سپري شده است. . .
6و7- مسلمانان بايد باور كنند كه منظور پيامبر از اسلام، همه اديان است چه نصرانيت باشد و چه يهوديت و مقصود تنها پيروان محمد (ص) نيست زيرا قرآن همه دينداران را مسلمان مي خواند. . .
8 و 9- بايد در اين خبر كه «يهوديان را از جزيره العرب بيرون رانيد»(87) و نيز اينكه «دو دين در جزيره العرب گرد هم نمي آيند»(88) ترديد افكند. . .
10- بايد مسلمانان را از عبادت بازداشت و در سودمند بودن آن ترديد افكند با اين دستاويز كه خدا از اطاعت انسان ها بي نياز است. بايد به سختي از حج جلوگيري كرد و از هر گردهمايي مسلمانان چون نماز جماعت و حاضر شدن در مجلس هاي حسين(ع) و دسته هاي عزاداري؛ چنان كه بايد آنها را به سختي از ساختن مساجد، زيارتگاه ها، كعبه، حسينيه ها و مدارس بازداشت.
11- بايد در خمس ترديد افكند و آن را تنها براي غنيمت هاي به دست آمده از جنگ با كفار واجب دانست و نه منافع كسب و كار. گذشته از آن خمس را بايد به پيامبر و امام پرداخت و نه عالم؛ ديگر اينكه عالمان با پول هاي مردم خانه، قصر، چهارپا و باغ مي خرند بنابراين خمس دادن به آنها شرعي نيست.
12- اسلام را بايد دين عقب ماندگي و هرج و مرج برشماريم؛ در عقايد مردم ترديد ايجاد كنيم و پيوند مسلمانان را با اسلام سست كنيم. واپس ماندگي و ناآرامي و دزدي در كشورهاي اسلامي را بايد به اسلام نسبت دهيم.
13- بايد پدران را از پسران جدا كنيم تا فرزندان به پرورش پدران گردن ننهند و تربيت آنان به دست ما بيفتد و ما آنان را از عقيده، تربيت ديني و پيوستگي با عالمان دور كنيم.
14- بايد زنان را تشويق كنيم كه عبا (چادر) از سر بيفكنند زيرا حجاب را خليفگان بني عباس رايج كردند و اين يك عادت اسلامي نيست. به همين جهت، مردم زنان پيامبر را مي ديدند و زن در همه امور وارد بود؛(89) آنگاه كه زن عبا (چادر) از سر افكند، جوانان را تشويق كنيم كه به سوي آنان بروند تا فساد در ميانشان افتد. در ابتدا بايد زنان غير مسلمان عبا (چادر) از سربردارند تا زنان مسلمان نيز سر در پي آنان نهند.
15- نمازهاي جماعت را بايد با نسبت دادن فسق به امام جماعت و آشكار كردن بدي هاي او و نيز دشمني انداختن - با شيوه هاي گوناگون - در ميان امام و پيروانش برافكند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
82- خاطرات صبحي، صص 24 - .31
83- خاطرات صبحي، ص .42
84- نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، ص .135
85- صابئان جمعي از اهل كتابند كه با رها نمودن برخي باورهايشان به ستاره پرستي گرايش پيدا كردند.
86- يا ايها الذين آمنوا لا تأكلوا الربوا اضعفاً مضاعفه ً. . . سوره آل عمران (3) آيه .130 اين صفت «اضعافاً مضاعفه » در آيه شريفه، صفت غالب ربا را بيان مي كند و به هيچ روي رباي حرام را در دو يا چند برابر سود منحصر نمي سازد. قرآن كريم در سوره بقره آيه 278 مي فرمايد: «يا ايها الذ ين آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بق ي م ن الربا. . . » يعني اي گرويدگان! تقواي الهي پيشه كنيد و آنچه از ربا بر جاي مانده است را وانهيد؛ از اين آيه و آيه هاي ديگر فهميده مي شود كه ربا به كلي حرام است.
87 -قال رسول الله (ص): اخر جوا اليهود و النصاري م ن جزي ره العرب . كنز العمّال ج 4، ص 382، حديث .11015
88- قال رسول الله (ص): لا يجتم ع دي نان في جزي ره العرب . كنز العمّال ج 12، ص 307، حديث .35148
89- اين سخن درست نيست و منابع تاريخ اسلام آن را تأييد نمي كند؛ خداوند متعال خطاب به زنان پيامبر مي فرمايد: و قرن في بيوتكن و لا تبر جن تبر جالجاهليه الأولي... (سوره احزاب (33) آيه 33) ]يعني اي زنان پيامبر![ در خانه هايتان بنشينيد و آرام گيرد و مانند دوره جاهليت پيشين، آرايش و خودآرايي نكنيد

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#18
 

16- اما زيارتگاه ها را بايد به بهانه اينكه اينها در زمان پيامبر نبوده و بدعت است، (90) ويران كرد و مردم را از رفتن به اين گونه مكان ها بازداشت. بايد در اينكه زيارتگاه هاي موجود واقعاً از آن پيامبر، امامان و يا صالحان باشد ترديد ايجاد كرد. پيامبر در كنار قبر مادرش به خاك سپرده شد؛ ابوبكر و عمر در بقيع دفن شده اند و قبر عثمان مشخص نيست؛ علي در بصره مدفون گرديد و نجف محل قبر مغيره بن شعبه است، سر حسين(ع) در حنانه دفن شد و مزار خودش معلوم نيست؛ در كاظمين قبر دو تن از خليفگان است نه مزار كاظم و جواد از خانواده پيامبر؛ در طوس قبر هارون است و نه رضا(ع) از اهل بيت. در سامرا قبرهاي بني عباس است نه هادي و عسگري و (سرداب) مهدي از اهل بيت؛ بقيع را بايد با خاك يكسان كرد(91)، چنانكه بايد گنبدها و ضريح هاي موجود در همه كشورهاي اسلامي را از ميان برد.
17- در نسبت خانواده پيامبر به او بايد ترديد افكند؛ افرادي كه سيد نيستند عمامه سياه و سبز بر سر بگذارند، تا مردم نتوانند آنها را تشخيص دهند و به خانواده پيامبر بدبين شوند و در نسبت سادات با پيامبر ترديد نمايند. چنان كه ضروري است عمامه ها از سر عالمان دين و سادات برداشته شود تا هم نسبت خاندان پيامبر از ميان برود و هم عالمان ديني در ميان مردم حرمت نداشته باشند. (92)
18- حسينيه ها را بايد با اين دستاويز كه بدعت هستند و در زمان پيامبر و جانشينان نبوده اند، مورد ترديد قرار داد و ويران كرد؛ چنان كه مردم را بايد به هر حيله از رفتن به اين مكان ها بازداشت؛ سخنرانان را كاهش داد؛ ماليات هاي ويژه اي بر سخنراني بست كه خود سخنران و صاحبان حسينيه آن را بپردازند.
19- بايد پيام بي بند و باري را در جان هاي مسلمانان دميد؛ هر كس هر كاري بخواهد مي تواند بكند؛ نه امر به معروف واجب است و نه نهي از منكر، نه آموزش احكام؛ بايد به آنها گفت «عيسي به دين خود، موسي به دين خود» و «كسي را در گور ديگري نمي گذارند» و امر و نهي به عهده دولت است نه مردم.
20- كاهش جمعيت لازم است. . . بايد در راه ازدواج محدوديت هايي پديد آورد؛ عرب نبايد با فارس ازدواج كند؛ ترك نبايد با عرب ازدواج نمايد.
21- بايد از دعوت و هدايت به اسلام و گسترش آن جلوگيري كرد؛ بايد اين انديشه را گسترش داد كه اسلام يك دين قومي است و در قرآن هم گفته شده «اين قرآن يادآوري براي تو و قوم تو است»(93).
22- سنت هاي نيكو بايد محدود گردند و اين كارها به دولت سپرده شوند؛ هيچ كس حق نداشته باشد، مسجد، مدرسه و يا مكاني براي كودكان بي سرپرست بسازد؛ همين طور ديگر سنت هاي خوب و صدقه هاي هميشگي.
23- بايد با اين دستاويز كه قرآن كم و زياد شده است، در آن ترديد افكند(94) و قرآن هاي ساختگي كه كاستي ها و افزودني هايي داشته باشند توزيع نمود. بايد آياتي كه در آنها از يهود و يا نصاري بدگويي شده برداشته شوند؛ آيات جهاد و امر به معروف حذف شوند؛ قرآن به زبان هاي فارسي، تركي و هندي برگردانده شود، در كشورهاي غير عرب از قرائت قرآن به زبان عربي نهي گردد. چنان كه بايد اذان، نماز و دعا به زبان عربي در كشورهاي غير عرب ممنوع شوند. (95) در احاديث نيز مي بايست ترديد افكند و آنچه در مورد قرآن توصيه شد مانند تحريف، ترجمه و بدگويي، در مورد روايات نيز بايد عمل شود.
نوشته هاي كتاب بسيار نيكو بود؛ نامش: «
چگونه اسلام را در هم كوبيم» بهترين برنامه كار من براي آينده. هنگامي كه كتاب را باز پس دادم و شگفتي بسيار خود را به دبير كل بازگو نمودم، گفت: بدان كه تو در اين ميدان تنها نيستي؛ سربازان پاكي هستند كه چون تو كار مي كنند. وزارت تاكنون پنج هزار تن را براي اين كار به خدمت گرفته است. وزارت اكنون در اين انديشه است كه اين افراد را به ده هزار تن برساند و روزي كه اين كار انجام شود، بر مسلمانان چيره خواهيم شد و خواهيم توانست فتنه اسلام و كشورهاي اسلامي را در هم كوبيم. دبير كل سپس افزود: به تو مژده مي دهم، وزارت كوتاه زماني نياز دارد تا اين برنامه را تكميل كند. اگر ما هم آن زمان را نبينيم، فرزندان ما با چشمان خويش آن را خواهند ديد؛ اين ضرب المثل چه خوب مي گويد كه: «ديگران كاشتند و ما خورديم؛ ما بكاريم و ديگران بخورند»(96).
و در ادامه مي نويسد:
«
دبير كل گفت: جنگ هاي صليبي بي فايده بود؛ مغول ها هم نتوانستند ريشه اسلام را برافكنند زيرا كاري بدون فكر و برنامه ريزي انجام دادند: عمليات نظامي كه ظاهري تجاوزكارانه داشت؛ به همين دليل آنان به سرعت ناتوان شدند. اما اكنون انديشه رهبران حكومت بزرگ ما اين است كه با يك برنامه ريزي حساب شده و بردباري بي پايان، اسلام را از درون ويران كنند. البته ما به يك ضربه نظامي كوبنده هم نياز داريم، اما اين ضربه آخرين اقدام است، پيش از آن بايد كشورهاي اسلامي را تضعيف كنيم و از هر سو به اسلام ضربه بزنيم به گونه اي كه آنان نتوانند نيروهايشان را گرد آورند و به جنگ بپردازند.دبير كل آنگاه افزود: بزرگان مسيحي در استانبول، بسيار زيرك و باهوشند؛ زيرا همين برنامه ها را اجرا مي كنند؛ در درون مسلمانان آشوب كرده اند؛ مدرسه هايي براي پرورش كودكانشان گشوده اند؛ كليساهايي بنا كرده اند؛ شراب، قمار و فساد را ميان آنها رايج كرده اند؛ در جوان هايشان نسبت به دين ترديد ايجاد كرده اند؛ حكومت هايشان را به جان هم انداخته اند؛ در جاهاي مختلف فتنه ها را ميانشان شعله ور كرده اند؛ خانه هاي بزرگانشان را از زيبارويان مسيحي آكنده اند تا بزرگيشان از ميان برود، دلبستگي آنها نسبت به دينشان كم شود و وحدت و همدليشان كاستي يابد؛ آنگاه بزرگان مسيحي به يك باره نيروهاي نظامي سهمگين برانگيزند تا ريشه اسلام را از اين كشورها بركنند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
90 -اين سياست توسط فرقه بهائيت اجرا شد و آل سعود به نام نوسازي اطراف مسجدالحرام خانه هاي حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه(س) را با خاك يكسان كردند.
91- وهابيان بقعه و گنبدهاي بقيع را خراب نموده و آن را - آنچنان كه امروز مشاهده مي شود- با خاك يكسان كردند. اين مطلب در كتاب هاي متعددي از جمله فتنه الوهابيه نوشته زيني دحلان - مفتي مكه - (1231 هص ق - 1304 هص ق. ) آمده است. از مقبره هاي بقيع تصويرهايي نيز وجود دارد.
92- سياست فوق الذكر به امر انگليسي ها توسط رضاخان قلدر مدتي اعمال مي گرديد.
93- و ا نه لذ كر لك و ل قوم ك. . . سوره زخرف (43) آيه .44 اسلام يك آيين فراگير و جهاني است؛ در سوره ابراهيم آيه 1 آمده است: . . . ك تاب انزلناه ا ليك ل تخر ج النّاس م ن الظلمات ا لي النور . . . يعني (اي پيامبر!) اين قرآن كتابي است كه بر تو فرو فرستاديم تا همه مردم را از تاريكي ها به سوي نور هدايت كني.
آيه ذكر شده نيز بر قومي بودن اسلام دلالت ندارد زيرا به نظر بيشتر اهل تفسير آيه بدين معناست كه قرآن باعث مي شود پيامبر اسلام (ص) و قوم او در ميان ساير قوم ها ياد شوند و اين قرآن مايه شرافت و برتري آنهاست.
94- قرآن كريم با ويژگي هاي مختلف خود، مبارز طلبيده است؛ از جهت بلاغت؛ از جهت خبر دادن به امور غيبي؛ از جهت اينكه اختلاف و تناقضي در آن راه ندارد و مانند اينها. اگر قرآن تحريف شود به گونه اي كه كلام الهي نباشد، ديگر - دست كم در جاهاي تحريف شده - معجزه نخواهد بود و مبارزطلبي به آن صحيح نيست در حالي كه در عصر كنوني نيز قرآن با صدايي رسا مبارز مي طلبد و هيچ كس را ياراي مقابله با آن نيست. بنابراين دست بردن در قرآن كريم و ارائه آن به عنوان كلام الهي ممكن نيست. تغييراتي مانند اختلاف قرائت ها نيز كه در قرآن ايجاد شده، به گونه اي نبوده است كه قرآن را از اعجاز و كلام خدا بودن خارج سازد. خداوند در سوره فصلت (41) آيه 42 و 41، مي فرمايد: «و ا نه لك تاب عزي ز لا يأتي ه البط ل م ن بين يديه و لا م ن خلف ه . . . » يعني و به راستي قرآن كتاب نفوذ ناپذيري است كه باطل را از هيچ سو در آن راهي نيست.
95- در زمان صدارت «آتا ترك» در تركيه نماز به زبان تركي خوانده مي شد.
96- دست هاي ناپيدا، خاطرات مستر همفر، ترجمه احسان قرني، صص 67 - .76


نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#19
 

دبير كل راز دوم را هم براي من بازگفت: - همان رازي كه وعده داده بود - من به ويژه پس از چشيدن شيريني راز اول در آرزوي دانستن آن بودم. راز دوم سند پنجاه صفحه اي بود كه در آن برنامه هايي براي در هم كوفتن اسلام و مسلمانان در مدت يك قرن آمده بود(97) به گونه اي كه پس از آن از اسلام تنها نامي باقي بماند. اين سند خطاب به مدير كل هاي وزارت و براي دست يابي به اين هدف تنظيم شده بود. اين سند چهارده بند داشت و به من هشدار دادند كه از اين سند به كسي چيزي نگويم و آن را كاملاً پوشيده دارم تا مسلمانان به مفاد آن آگاه نشوند و براي رويارويي با آن چاره اي نينديشند. خلاصه اين سند به شرح زير است:1- همكاري جدي با تزارهاي روسيه براي دست اندازي به مناطق اسلامي همچون بخارا، تاجيكستان، ارمنستان، خراسان و توابع آن و همكاري جدي با آنها براي دست يافتن به اطراف مناطق ترك نشين هم مرز با روسيه.(98)
2- همكاري كامل با فرانسه و روسيه در برنامه ريزي همه جانبه براي در هم كوبيدن جهان اسلام از بيرون و درون. . .
4- برنامه ريزي براي پاره پاره كردن حكومت هاي اسلامي فارس و ترك به بيشترين پاره هاي ممكن. . . (بالكانيزه كردن امپراطوري عثماني) .
6- ساختن دين ها و مذهب هاي مختلف در كشورهاي اسلامي. . .
11- گسترش دايره دعوت به مسيحيت. . . »(99)
جانشينان بهاء الله
«ميرزا حسينعلي» بهاء الله از همسراول خود پسري به نام عباس داشت و ازهمسر ديگرش نيز صاحب سه پسر شده بود. براساس توافقي كه در زمان حيات بهأالله انجام شد، قرار بود ابتدا عباس افندي، فرزند ارشد او، جانشين پدر شود و پس از او محمدعلي افندي، پسر بزرگ زن ديگرش، جاي او را بگيرد. اما با مرگ «بهاء الله » بين فرزندانش جدايي واختلاف افتاد و «محمد علي افندي» به همراه برادران و خواهرانش و پسرعموها همگي عليه عباس افندي (عبدالبهاء) پسر بزرگ بهاء الله شوريدندو زعامت او را گردن نگذاشتند. اما در نهايت او به جانشيني بهاء الله دست يافت و با عنوان
«
عبدالبهاء » تا سال 1300 شمسي رهبري فرقه ضاله بهائيت را در دست داشت. «عباس افندي» روحيه اي محافظه كار داشت و همواره خود را «غلام بهاء» مي خواند. وي بشدت وابسته بود و هر روز خود را در ظل حمايت يك دولت قرار مي داد. او درابتدا وابسته به «روسيه تزاري» بود و از حمايت و پشتيباني اين دولت نهايت بهره برداري را مي كرد. زيرا دولت روسيه نخستين كشوري بود كه مرزهاي خود را به روي بهائيان گشود و با كمك هاي خود باعث ايجاد اولين معبد و «مشرق الاذكار» آنها در شهر «عشق آباد» شد.
وابستگي به روسها به هيچ وجه نزد بهائيان زشت و مذموم نبود. تا آنجا كه «عبدالبهاء» با تمام وجود در خدمت اهداف استعماري اين دولت قرارداشت و حتي براي آنها جاسوسي مي كرد. ماجراي جاسوسي رهبر بهائيان درجريان يك تحقيق آشكار شد و تا آن حد موجب خشم مقامات دولتي عثماني قرارگرفت كه جمال پاشا فرمانده كل قواي اين كشور تصميم به اعدام او گرفت. دراين زمان دولت انگلستان به صورت علني به حمايت از بهائيان برخاست و لرد بالفور - وزيرامورخارجه بريتانيا وصادركننده اعلاميه معروف «بالفور» پيرامون تشكيل دولت اسراييل - طي تلگرافي از ژنرال آلن بي فرمانده قواي انگليس در فلسطين خواست تا با تمام توان به حمايت از عبدالبهاء برخيزد.
عبدالبهاء تا سال 1917 و پيروزي انقلاب كمونيستي در پناه روس هاي تزاري بود و پس از آن خود رابه دامان انگليسي ها انداخت. به طوري كه وقتي نيروهاي انگليس دولت عثماني را در جنگ اول جهاني شكست دادند و وارد فلسطين شدند، فوراً «عبدالبهأ» را مورد لطف قرارداده و به او نشان عالي «
پهلواني»- كه در شمار نشان هاي مهم دولت انگليس است - اعطا كردند و به خاطر خدماتش به دولت انگليس به وي لقب «سر» بخشيدند. از رهگذر اعطاي اين نشان و لقب بود كه عبدالبهاء لوح ويژه اي به زبان عربي درمدح انگلستان صادر كرد و ژرژ پنجم پادشاه وقت اين كشور را دعا نمود. متن ترجمه اين لوح به شرح زير است:
«
بارالها سراپرده عدالت در اين سرزمين برپا شده است و من تو را شكر و سپاس مي گويم. . . پروردگارا امپراتوربزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفيقات رحماني ات مؤيد بدار و سايه بلند پايه او را براين اقليم جليل (فلسطين) پايدار ساز. . . »(100)
در اين ايام، اندك اندك حركت هاي استعماري در كشورهاي مسلمان آغاز شده بود و مردم اين كشورها تلاشهايي را براي رهايي آغاز كرده بودند. به دنبال آغاز اينگونه تحركات ضداستعماري در شمال افريقا و كشورهاي مستعمره فرانسه بود كه دولت فرانسه هم با هدف ايجاد اختلاف بين مسلمانان، از عباس افندي (عبدالبهأ) درخواست مي كند تا گروهي از مبلغين بهايي را براي تبليغ بهائيت به كشورهاي «
الجزاير» و «مراكش» و «تونس» وجزاير مسلمان نشين اطراف افريقا اعزام دارد. (101) او تلاش زيادي در راه گسترش اين فرقه استعماري به كاربرد و مبلغيني را به نقاط مختلف جهان ازجمله امريكا فرستاد. از او نوشته هايي بجاي مانده كه از سوي بهائيان باعنوان «مكاتيب» چاپ شده است.
عبدالبهاء در سال هاي آخر عمر سفرهايي به آمريكا و اروپا كرد. او كه پس از انگليس خود را وامدار استعمارجديد مي دانست، در سفر به آمريكا خطاب به جمعي از دزدان انسان نما و اتو كشيده آمريكايي آنها را براي غارت منابع ايران چنين دعوت كرد:
«
از براي تجارت و منفعت ملت آمريكا، مملكتي بهتر از ايران نه، چه كه مملكت ايران مواد ثروتش همه در زير خاك پنهان است، اميدوارم كه ملت آمريكا سبب شوند كه آن ثروت ظاهر گردد. »(102)
عبدالبها در سال 1300 هجري شمسي مرد و او را در «عكا» واقع در فلسطين اشغالي دفن كردند.
شوقي رباني
عباس افندي هنگام مرگ فرزند پسرنداشت. پس از مرگ او با قرارتازه اي كه گذاشته شده بود، رهبري بهائيان به نوه دختري او كه شوقي افندي نام داشت رسيد و وي بانام شوقي رباني سركردگي فرقه ضاله بهائيت را در دست گرفت. شوقي افندي كه بهائيان وي را «شوقي رباني» مي خوانند، در سال 1314 قمري به دنياآمد. پدرش ميرزا هادي شيرازي و مادر او ضيائيه دختر بزرگ «عباس افندي» است. شوقي افندي پس از مرگ عباس افندي وصيت نامه اي را بين «
اغنام الله» (پيروان بهأ) توزيع كرد وخود راجانشين عبدالبهاء خواند، اما عده اي از بهائيان به سركردگي احمد سهرابي آن را تقلبي و ساختگي خواندند و اين گروه تحت عنوان «سهرابيان» از بهائيان انشعاب كردند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
97- با گذشت يك قرن امروزه شاهديم تمام اين توطئه ها بي اثر شده و روند اسلام گرايي رو به رشد گرديده است.
98- در اين رابطه جاي پاي سفير انگليس در انعقاد قراردادهاي استعماري گلستان و تركمن چاي را مي توان مورد اشاره قرار داد.
99 -دست هاي ناپيدا، خاطرات مستر همفر، ترجمه احسان قرني، صص 76 و .77
100 -شوقي افندي، قرن بديع، جلدسوم، ص .299
101- عباس افندي، خطابات مباركه، جلداول، ص .33
102- عبدالبهاء ، خطابات مباركه، جلد 1، چاپ مصر، ص .32





نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#20
 

شوقي افندي خود را «ولي امر الله» خواند و رئيس «بيت العدل» معرفي كرد. او در دارالفنون باليون لندن تحصيل كرده و مستقيماً تحت پرورش و تربيت انگليسي ها رشد كرده بود.
شوقي افندي با شعار برابري زن و مرد دستور برداشتن حجاب را صادر كرد و ازآنجا كه ايران را خاستگاه «بهائيت» مي دانست به پيروان خود سفارش كرد كه كوشش كنند تا اين روش قبل از هرجا در تهران و ايران رايج گردد.
شوقي افندي كه در سال 1300 شمسي، يعني اولين سال به قدرت رسيدن رضاخان به رهبري «بهائيت» برگزيده شده بود و در سال 1336، يعني شانزدهمين سال سلطنت محمدرضا پهلوي مرد.
براساس وصيت و دستورات عبدالبهاء بايد رهبري بهائيت در خاندان «شوقي افندي» به صورت موروثي باقي مي ماند، اما برخلاف پيش بيني بهاءالله و عبدالبهاء، شوقي صاحب فرزند نشد. به همين سبب او براي اداره جامعه بهائيت، ايجاد تشكيلاتي به نام «
بيت العدل» را لازم و ضروري دانست.
شوقي افندي در دانشگاه امريكايي بيروت و سپس در دانشگاه آكسفورد تحصيل كرده بود و انتخاب او به رهبري بهائيت با توجه به رذايل اخلاقي كه داشت موجب اختلاف و انشعاب هاي تازه اي دربهائيت شد. حتي فضل الله صبحي مهتدي - كه كاتب و منشي عبدالبهاء بود- دست از اين فرقه پوشالي كشيده و به دامان پاك اسلام رو آوردو خاطرات خود را از رفتار زشت «شوقي» انتشار داد. براساس نوشته ها و خاطرات صبحي، شوقي افندي (رباني) گرايش شديدي به همجنس بازي داشته و توضيح داده است كه چگونه رهبر بهائيان جهان اوقات خود را با همجنس بازي به عنوان «مفعول» مي گذرانده است.
اين امر، از دلايل رويگرداني چند تن ديگر از نزديكان عبدالبهاء از فرقه ضاله بهائيت نيز بود.
اختلاف و انشعابات تازه در بهائيت
شوقي رباني در سال 1336 شمسي به مرض آنفلوآنزا در لندن درگذشت.
پس از مرگ شوقي افندي كشمكش شديدي بين بهائيان برسرجانشيني او در گرفت و بسياري از آنان رهبري همسر آمريكايي او به نام
روحيه (ماري) ماكسول را پذيرفتند. اينان در اوايل دهه 340 كنفرانس ويژه اي با حضور سران مهم فرقه بهائيت در لندن تشكيل دادند و دراين كنفرانس 9نفر رابه عنوان اعضاي مجلس بيت العدل انتخاب كردند. آنگاه اين بيت العدل به شهر «حيفا» در «اسراييل» منتقل شد كه تاكنون فعال است و هرچندسال يكبار با تجديد انتخابات اعضاي آن تغيير مي كند. رياست اين گروه كه به بيت العدل حيفا شهرت دارد، با روحيه ماكسول - همسرشوقي افندي - بود كه او نيز در سال 1378 شمسي مرد.
البته نخستين «بيت العدل» بهائيان در سال 1951 ميلادي يعني هشت سال قبل از مرگ شوقي رباني و توسط وي ايجاد شد.
اولين وظيفه اين هئيت ايجاد رابطه با دولت اسرائيل بود. اسامي اعضاي اولين دور بيت العدل اعظم به شرح زير بود:
1- چارلز ولكات
2- علي نخجواني
3- بورا كاولين
4- ايان سمبل
5- لطف الله حكيم
6- داويد هوفمن
7- يوج جاني
8- امور گيبسون
9- هوشمند فتح اعظم
و
اعضاي هيئت دوم بيت العدل:
1- دكتر لطف الله حكيم
2- ايمامي گيبسون
3- هوشمند فتح اعظم
4- يورا كاولين
5- هيو جانس
6- ايان سمبل
7- چارلز ولكات
8- ديويد هونمان
9- علي نخجواني
و
اسامي اعضاي بيت العدل سوم به شرح زير مي باشند:
1- علي نخجواني
2- هوشمند فتح اعظم
3- ايماس گيبسون
4- ديويد هوفمان
5- يورا كاولين
6- هيو جانس
7- ايان سمبل
8- چارلز ولكات
9- ديويد روح(103)
شوقي افندي در سوم آذر 1335 شمسي تعدادي از بهائيان را براي انجام وظايف مختلف از جمله حفاظت و تبليغ امر بهأالله با عنوان «ايادي امرالله» انتخاب كرد. برخي از اسامي اين افراد به شرح زير بود:
1- ايادي امرالله چارلز ميسن ريمي
2- ايادي امرالله روحيه خانم ماكسول (همسر شوقي)
3- ايادي امرالله اميليا كاليز
4- ايادي امرالله لروي ليواين
5- ايادي امرالله علي اكبر فروتن (در عصر پهلوي مدتي رياست آموزش و پرورش همدان را برعهده داشت و نويسنده جزوه هاي درسي اخلاق كودكان و نوجوانان بهائي بود).
رشته هاي تشكيلات ايادي امرالله تا دوردست ترين نقاط جهان مي رسد.
در دوره پهلوي درايران محافلي از سطح ملي تاسطح ده تشكيل شد و هر محفل حداكثر 9 عضو داشت، با تقسيم كار در لجنه هاي تابعه خود فعاليت هاي بهائيان را پوشش مي داد و از همين رهگذر بود كه بهائيان بر تمام امور مملكتي ما چنگ انداختند.
از آنجا كه ايران به عنوان تنها كشور شيعه است كه تا كنون فرقه هاي استعماري چون وهابيت و قاديانيگري و. . . نتوانسته است در آن نفوذ كند بهائيان علاقه عجيبي به ايران دارند و ايران را «
مهد و سرزمين امرالله» مي خوانند و براي تبليغ اين فرقه در ميان ايرانيان نهايت كوشش را به عمل مي آورند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
103 -نورالدين چهاردهي، چگونه بهائيت پديد آمد، صص 223 - .227






موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  پیوند و همکاری متقابل بهائیت و صهیونیسم ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 13 1,479 03-02-2016, 02:13 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان