اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



تورات و انجيل واقعى از منظر قرآن
زمان کنونی: 09-25-2020، 10:53 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: **MAHSA**
آخرین ارسال: **MAHSA**
پاسخ 0
بازدید 370

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
واقعى قرآن و تورات انجيل از منظر

تورات و انجيل واقعى از منظر قرآن
#1
خدا در قرآن، تورات و انجيل واقعى را مايه نور و هدايت مردم شمرده مى فرمايد: ما تورات را نازل کرديم، در حالى که در آن هدايت و نور بود و پيامبران ـ که در برابر فرمان خدا تسليم بودند ـ با آن براى يهود حکم مى کردند. و در چند آيه بعد مى فرمايد: و به دنبال آن (پيامبران) عيسى بن مريم را فرستاديم، در حالى که کتاب تورات را که پيش از او فرستاده شده بود، تصديق مى کرد و انجيل را به او داديم که در آن هدايت و نور بود. اين در حالى است که درباره کتاب هاى فعلى که در دست يهود و نصاراست مى فرمايد: پس، واى بر آنها که نوشته اى با دست خود مى نويسند، سپس مى گويند اين از طرف خداست، تا آن را به بهاى کمى بفروشند. پس واى بر آن ها از آن چه با دست خود نوشتند و واى بر آنان از آن چه از اين راه به دست مى آورند.معجزه پيامبر اسلام(ص) قرآن است و برخلاف انبياء ديگر خود قرآن و متن آن معجزه و غير قابل تحريف است. خود قرآن کتابي است که داراي قوت متن بوده و ويژگي اي دارد که نمي تواند بشر آنرا تحريف نمايد و خود قرآن بشارت داده که از متن و اصل قرآن محافظت کند در اين صورت و با اين ويژگي مشخص مي شود که قرآن مثل ديگر کتابها نيست و قابل مقايسه محتوايي و معجزه اي نمي باشد لذا با اين مشخصات ديگر نبايد گفت که کتابهاي آسماني غير قرآن مثل قرآن نبايد تحريف مي شدند چون نزول و مشخصه آنها با قرآن متفاوت بوده است. اطميناني که براي پيروان و معتقدين به اديان الهي لازم بوده است توسط آنها با شنيدن و ديدن خود پيامبر و روش سنت عملي و همچنين کلام و آموزه هاي آنان پديدار مي شد و همين کافي بود که ايمان بياورند ولي اينکه متن و کلام آنان تحريف شد ديگر تحت اشراف و کنترل آن پيامبران نبوده است و تحريف ناپذيري هم جزء ذات کتاب و کلام آن پيامبران نبوده است و اساسا معجزه آنان غير از متن و حفظ ظاهر آن کلام بوده است لذا وعده اي هم به حفظ کلمه به کلمه آن از طرف خداوند و خود پيامبر داده نشده است.دلايل تحريف: 1. «تحريف در لغت به معناي تغيير و تبديل است»[1] غرض از تحريف آن است كه كتاب مقدس كه شامل عهد قديم و جديد مي باشد، توسط افراد بشر مورد دستبرد واقع شده است. مطالبي از آن حذف شده و مطالبي كه اصلاً ربطي به كتاب آسماني و الهي ندارد به آن اضافه شده است. بنابراين در كتاب مقدس تحريف هم به زيادي و هم به نقصان رخ داده است. 2. دلايل مسلمانها بر تحريف كتاب مقدس: الف2. حكم عقل: عقل سليم وجود پاره اي از گزاره هاي انحرافي در كتاب مقدس را نشانه ترديد ناپذير تحريف در اين كتاب مي شمارد به عنوان مثال مواردي از گزاره هاي انحرافي را براي اثبات مطلب يادآوري مي كنيم. 1/الف2. خدا در كتاب مقدس: خداوند در كتاب مقدس بصورت ضعيف ناقص ترسو، حسود و انسان واره توصيف شده است و هم طراز با عيسي دانسته شده است. به عنوان مثال: علّت منع آدم و حوّا از درخت ممنوعه و اخراج آن دو از بهشت آن بوده كه خداوند ترسيده بود كه آدم با خوردن از ميوه درخت ممنوعه عارف به نيك و بد گرديده، از تمام جهات مثل خداوند گردند يعني حيات ابدي پيدا كنند.[2] و در عهد جديد علّت مخالفت يهوديان با حضرت عيسي الوهيت وي دانسته شده است.[3] در نامه پولس به فيلپيان خدا و عيسي هم طراز و برابر معرفي شده است.[4] بنابراين آموزه هاي فوق كه در كتاب مقدس مكتوب است با قدرت، علم و حكمت الهي و غناي ذاتي پروردگار در تعارض مي باشد. عقل سليم ساحت مقدس ربوبي را از نسبت هاي فوق مبرا و منزه مي داند. پس چنين نيست هايي، ناشي از توهمات انحرافي انسانها است كه به نام دين آسماني قالب گرديده است. 2/الف. پيامبران در كتاب مقدس: متأسفانه در كتاب مقدس نسبت هاي ضداخلاقي و ناروائي درباره پيامبران الهي مطرح شده است. به صورت مثال: حضرت لوط توسط دخترانش با شراب مست مي شود و در نتيجه با دختران خود همبستر مي شود تا از لوط نسلي بيادگار بماند.[5] حضرت ابراهيم به علّت ترس از جانش زن خود ساره را كه از زيبايي فوق العاده برخوردار بوده به عنوان خواهر خود در دربار فرعون معرّفي و به فرعون تزويج مي كند. سرانجام فرعون از واقعيت مطلب مطلع مي شود، و ابراهيم را بخاطر اقدامش سرزنش مي كند.[6] و نيز حضرت داود به خاطر پنهان نگهداشتن رابطه نامشروعش با زن او رياه رحتّي، او را كه از مجاهدان مخلص و پاكدل بوده است بر اثر يك توطئه به قتل مي رساند. و زن او را تصاحب مي كند.[7] حضرت سليمان بخاطر تمايل زنانش به بت پرستي، دستور ساخت و ساز بتخانه هاي متعدد را صادر مي كند.[8] به حضرت عيسي نسبت داده اند كه وي در اثر معجزه اي در يك مراسم عروسي شرابي بسيار مست كننده تهيه مي كند[9] در حاليكه شراب در كتاب مقدس تحريم گرديده است.[10] و نيز اين نسبت كه وي پاهايش را با اشك زن خاطئه شستشو و با موهاي او خشك مي كرده است.[11] و نمونه هاي شرم آور ديگر كه حكايت از تحريف خطرناك در كتاب مقدس دارد.[12] در حاليكه پيامبران الهي بايد واجد صفات و اخلاقي باشند كه ذرّه اي خدشه به امانت داري و صداقت آنان در پيام رساني از جانب خداوند، وجود نداشته باشد امّا تصوير پيامبران الهي در كتاب مقدس آنچنان مخدوش و آلوده است كه جاي هيچ اطمينان منطقي، بر صداقت و درستكار و امانت داري آنان باقي نمي ماند. 1/ب2. قرآن. قرآن كريم در آيات متعددي از تحريف آيين اهل كتاب سخن گفته است: به عنوان نمونه در آيه 79 سوره مباركه بقره آمده است: «واي بر آناني كه چيزهاي را بدست خود مي نويسند سپس مي گويند اين از طرف خداست تا به بهاي كمي آنرا بفروشد...» در آيات 78ـ75 آل عمران و نيز آيه هاي 15ـ13 سوره مائده سخن از تحريف كتمان و نسيان آيات تورات و انجيل به اهل كتاب نسبت داده شده است. از نظر قرآن تنها تورات، زبور و انجيل كتاب الهي بوده است. و اهل كتاب با تحريفات زياد و نقصان در اين كتاب هاي الهي راه انحراف از مسير اصلي هدايت را باز كرده اند. 2/ب2. سنت: در روايات اسلامي يهود، در دين حضرت موسي و پولس در آيين حضرت عيسي مسيح، مسئول گمراهي و انحرافات معرفي شده است.[13] بنابراين براساس روايات اسلامي پولس كه بيشترين سهم را در ترويج مسيحيت ايفا كرده است، مسئول انحرافات و تحريفات آيين مسيحيت مي باشد. پس وي كه يك يهودي متعصب و دشمن سرسخت حضرت عيسي بوده است[14] بعد از واقعه تصليب از در دوستي و ايمان به مسيحيت وارد شد و افكار مسموم و انحرافي را در آيين مسيح وارد كرده است. ج. شواهد تاريخي: براساس تاريخ سرگذشت بني اسرائيل كتاب مقدس «دچار تحوّلات گوناگون گرديده است. در اينجا نخست سرگذشت عهد عتيق و سپس به سرگذشت عهد جديد مي پردازيم. 1/ج2. عهد عتيق و تحريف: يهوديان تورات را در ميان تابوت مقدس مي گذاشتند و از آن به شدّت مواظبت مي كردند. تا اينكه در سال 586 قبل از ميلاد بخت النصر پادشاه بابل تمام سكنه فلسطين را به اسارت گرفت و تمام آثار يهود از جمله تابوت و تورات را نابود كرد. تمام ميراث فرهنگي و معنوي يهود كه در تابوت قرار داشت كاملاً محو و نابود گرديد. يهوديان تا پنجاه سال ديگر در اسارت بابليان باقي ماند. كوروش پادشاه ايران در جنگ بابليان موفق شد كه آنها را شكست داده و يهوديان را از اسارت رهائي بخشد. و به آنان اجازه عورت به فلسطين داد. يهوديان تنها در سال 475 قبل از ميلاد موفق شدند كه تحت رياست عُزير اقدام به جمع آوري و تدوين عهدعتيق نمايند.[15] يعني فاصله نابودي تورات و زمان تدوين مجرد آن (111) سال مي باشد طبيعي است كه بسياري از مطالب عهد عتيق در مرور اين سالها فراموش گرديده و بسياري از مطالب كه عمدتاً متأثر از محيط بت پرستي بابل و عقايد مشركانه ايران آن زمان بوده است. در تدوين مجدد عهد عتيق جا باز كند.[16] پس بصورت طبيعي هيچ اعتبار منطقي و علمي براي تدوين مجدد عهد عتيق نمي ماند كه عيناً همان كتابي باشد كه در 111 سال قبل بوده است. و استناد همين عهد عتيق به أنبيا و پيامبران قبل از حادثه بابل كاملاً مشكوك و غيرقابل اطمينان است. 2/ج2. عهد جديد و تحريف: از ميان اناجيل موجود تنها انجيل متي قديمي ترين انجيل تدوين شده است كه تاريخ تدوين آن ميان سال 38 ميلادي تا 60 ميلادي دور مي زند.[17] براساس اينكه زبان اصلي فلسطين و اطراف آن عبري بوده بايد انجيل متي هم به زبان عبري نوشته شد. امّا عجيب اين است كه انجيل به زبان يوناني تدوين شده است. سئوال ديني اين است اگر انجيل متي ترجمه يوناني از زبان عبري است نسخه اصلي زبان عبري آن كجا است؟ آيا ترجمه دقيق است يا نه؟ مطابق با اصل نسخه است يا نه؟.[18] همه اين پرسشها پاسخ منطقي و اطمينان بخشي ندارد. زيرا كه نسخه اصلي عبري متي در دسترس نبوده است. از همين جا است كه اصالت و وثاقت انجيل متي زير سئوال مي رود هيچ استناد علمي و منطقي وجود ندارد. كه انجيل متي يوناني زبان دقيقاً همان انجيلي عبري واصل باشد. در حالي كه بر ساير اناجيل اعتماد و استنادشان به انجيل متي ختم مي شود.[19] انجيل لوقا توسط شخصي تدوين شده است كه هرگز مسيح را نديده بلكه تعاليم مسيحيت را از پولس كه او هم از حواريون مسيح نبود بلكه بعد از حادثه تصليب به مسيح گرويده است.[20] انجيل مرقس نيز توسط يكي از شاگردان پطرس نوشته شده است. مرقس در تدوين انجيل خود از پطرس و انجيل متي متأثر بوده است.[21] انجيل يوحنا آخرين انجيل تدوين شده است كه زمان تدوين آن قريب سال 100 ميلاد مي باشد. يعني 30 سال پس از مرگ پولس. يوحناي تدوين كننده انجيل همان يوحناي حواري نيست گرچه مسيحيان بر اين عقيده اند امّا شخصي ديگري كه معروف به يوحناي شيخ بوده است، چنين انجيلي را تدوين كرده است.[22] و اين انجيل مملو از مطالب غلوآميز و از جمله الوهيت حضرت مسيح است.[23] بنابراين اولاً نسبت اين اناجيل به نويسندگان واقعي شان در حد حدس و گمان است. ثانياً در قرنهاي نخست ميلادي تا حدودي، صد تا انجيل موجود بوده است. و از ميان آن همه اناجيل تنها چهار انجيل مورد قبول كليسا واقع شده است.[24] انجيل برنابا به علّت اينكه سخن از بشارت بعثت حضرت محمد در آن است. و نيز فداء، تصليب تثليث و الوهيت و فرزندي مسيح نسبت به خداوند را مردود شمرده است، توسط كليسا كنار گذاشته شده است،[25] براساس نقل تفسير المنار از پروفسور أكهارن آلماني «مسيحيها در قرن دوّم سه تا چهاربار اناجيل را تغيير و تبديل داده اند. فرقه «ابيونيه» تنها به انجيل متي كه نسخه وقت آن با نسخه فعلي آن كاملاً متفاوت است، اعتقاد داشته است. و فرقه ديگري بنام «مارسيونيه» تنها به انجيل لوقا اعتماد داشته است كه نسخه آن در همان زمان غير از نسخه موجود فعلي بوده است.[26] بنابراين براساس شواهد تاريخي، براي انسان منصف و حق طلب وثاقت و اصالت اناجيل اربعه مورد ترديد و ابهام قرار دارد. نتيجه و جمع بندي: اعتبار كتاب مقدس اعم از عهد عتيق و جديد از نظر عقلي و نقلي و نيز شواهد تاريخي و علمي مخدوش است به همين جهت نويسندگان آزاد انديش در وجود عيسي و موسي ترديدها كرده اند.[27] بنابراين وجود تحريف در كتاب مقدس غير قابل كتمان و انكار است. به حكم عقل ونقل و شواهد تاريخي كتاب مقدس به شدت مورد دستبرد منحرفين و دنياپرستان واقع شده است. پس گزاره هاي خود ستيز و متناقض در كتاب مقدس ناشي از تمايلات ضد الهي افراد منحرف است.[1] . مرتضي الذبيدي، تاج العروس، دارالفكر بيروت، 1414، چ جديد، ج 12: 136، ماده حرف. [2] . كتاب مقدس عهد عتيق سفر پيدايش باب 2: 16 و 25 باب 3: 34ـ1. [3] . همان عهد جديد، انجيل متي يوحنا باب 10: 38ـ31. [4] . همان رساله پولس به فيلپيان، باب 2: 11ـ10. [5] . همان عهد عتيق سفر پيدايش، باب 19: 38ـ31. [6] . همان، باب 12: 20ـ12 و باب 20: 12ـ2. [7] . همان كتاب دوم سموئيل باب 11: 27ـ2. [8] . همان كتاب اول پادشاهان باب 11: 14-1. [9] . عهد جديد، انجيل يوحنّا، ب 2: 11ـ1. [10] . عهد عتيق، سفر لاويان، ب 10: 10ـ9. [11] . عهد جديد انجيل لوقاب 7: 47ـ37. [12] . براي مطالعه بيشتر مراجعه شود به البيان تأليف آيت الله خوئي ترجمه صادق نجمي و هاشم زاده هريسي، چ پنجم، 1375 هـ. ش، دانشگاه آزاد اسلامي واحد خوي، ج اول، از ص 90 الي 100. [13] . ر.ك. بحارالانوار، كتاب المعاد، ج 8، ب 24، حديث 77 و 83 و كتاب الامامه، ج 25، ب 13، حديث 24 و ج 30/ 189، حديث 145، طبع تهران، دارالكتب الاسلاميه، بي تا. [14] . جيميز هاكس، قاموس كتاب مقدس، چاپ دوم، كتابخانه طهودي، 1349، 331ـ328. [15] . طباطبائي، الميزان، ج 3، 309، جامعه مدرسين حوزه علميه قم. [16] . توفيقي، حسين آشنائي با اديان بزرگ جهان، چ پنجم، 1381، سمت و... ص 91 و 92. [17] . قاموس كتاب مقدس، پيشين، 782. [18] . الميزان، ج 3/522، همان. [19] . مدرك سابق. [20] . قاموس كتاب مقدس پيشين، 331. [21] . همان، 761. [22] . همان، 965ـ964. [23] . توفيقي آشنائي با اديان بزرگ جهان، 148 پيشين. [24] . الميزان، ج 3، 524، همان. [25] . همان، 525. [26] . رشيد رضا، المنار، ج 6/36، طبع قاهره، نوبت چهارم، 1380 هـ.ق، مطبعه القاهره. [27] . المنار، ج 6/55، پيشين.
///////////
تحريف تورات از نظر تاريخى و علمى قطعى است، بر اين مسأله دلايل بسيارى وجود دارد. برخى از آنها در لابلاى مطالب مرتبط به تحريف متون مقدس مسيحيت از نظر خواهد گذشت، زيرا عهد عتيق مسيحيان همان کتاب مقدس يهوديان است که مشتمل بر تورات نيز مى‏باشد. افزون بر آن دلايل مستقلى بر تحريف يا بشرى بودن تورات کنونى وجود دارد که برخى از آنها از قرار زير مى‏باشد:

يک. وفات و دفن موسى‏
در باب 34 سفر تثنيه و نيز باب 36 سفر پيدايش شرح وفات و دفن حضرت موسى آمده است، معلوم مى‏شود اين مطالب پس از رحلت حضرت موسى(ع) به تورات اضافه شده است.

دو. اختلاف در نسخه‏هاى تورات‏
در ميان فرقه‏هاى مختلف يهودى تفاوت‏هايى در رابطه با تورات وجود دارد. در مَثَل فرقه سامرى تنها پنج سفر تورات را مى‏پذيرد و 34 کتاب ديگر عهد عتيق را رد مى‏کند. همچنين سامريان نسخه ويژه‏اى از کتاب يوشع دارند که با کتاب يوشع رايج تفاوت دارد. تورات ايشان نيز با بنگريد : حسين توفيقى، آشنايى با اديان بزرگ، ص 117، قم، طه، سمت، چاپ هفتم، 1384. تورات رايج اندکى اختلاف دارد.

سه. اشکالات ابن عزراء
برخى از عالمان، مفسران و انديشمندان از قدماى يهود مانند ابراهيم‏بن عزراء(1164-1089م)، انتساب تورات موجود به حضرت موسى(ع) را قبول نداشته و ادله‏اى رمزگونه براى اين سخن آورده است. او در کتاب خود، تفسير سفر تثنيه، شش دليل به صورت رمز آورده و «باروخ اسپينوزا» (1677-1632م) سعى کرده است که رمزهاى ابن عزراء را بگشايد.
او از آنها استفاده مى‏کند که در درون خود تورات، شواهد متعددى وجود دارد که نويسنده تورات حضرت موسى(ع) نيست، و شخص ديگرى قرن‏ها بعد آن را نگاشته است. سخنان ابن عزراء در تفسيرش بر «سفر تثنيه» به شرح ذيل است:
«آن طرف اردن، و... اگر چنان باشد که رمز دوازده را بدانى... علاوه موسى تورات را نوشته... در آن وقت، کنعانيان در آن زمين بودند... در کوه خدا، به او وحى مى‏شود. سپس تخت خواب او تخت آهنين او را نظاره کن. بنابراين، تو اين حقيقت را خواهى دانست».
ابن عزراء در اين چند کلمه، به صورت رمزوار اشاره مى‏کند که نويسنده اسفار پنچ گانه (تورات) موسى(ع) نبوده، بلکه شخص ديگرى بوده که مدت‏هاى طولانى پس از موسى(ع) مى‏زيسته است. به علاوه، کتابى که موسى(ع) نوشته، با کتاب‏هاى باقيمانده تفاوت دارد.
بنگريد :
الف. باروخ اسپينوزا، مصنف واقعى اسفار پنجگانه، ترجمه : عليرضا آل بويه، فصلنامه هفت آسمان، ش 1، بهار 1378 (اين مقاله ترجمه‏اى است از فصل هشتم کتاب :
Transloted From The Latin With An Introductionby R.H.M. Francesco Cordasco. Works Of Spinooza; A Theo Logico - Political Treatise and A Political Treatise, The Chief
ب. عبدالرحيم سليم بن اردستانى، کتاب مقدس، صص 56 - 67، قم : آيت عشق، دوم، 1385.
اسپينوزا شش رمز ابن عزراء را چنين مى‏گشايد:
3-1. «آن طرف اردن» اشاره است به سفر «تثنيه»، 1:1 که در آن آمده است: «اين سخنانى که موسى به آن طرف اردن در بيابان عربه... با تمامى اسرائيل گفت».
از اين جمله بر مى‏آيد که نويسنده آن از رود اردن عبور کرده است، ولى حضرت موسى(ع) از رود اردن عبور نکرد. در همين سفر از قول موسى(ع) آمده است:
«خداوند به من گفته است که از اين اردن عبور نخواهى کرد تثنيه، 31 :2. .
3-2. «اگر چنان باشد که رمز دوازده را بدانى»: در سفر «تثنيه»، 27:1، حضرت موسى(ع) به بنى‏اسرائيل دستور مى‏دهد که وقتى از رود اردن عبور کرديد، مذبحى بسازيد و تمامى کتاب شريعت را روى سنگ‏هايى نوشته، اطراف آن بگذاريد. در «صحيفه يوشع» ،32-30:8 آمده است که يوشع(ع) به وصيت موسى(ع) عمل کرد و مذبحى از سنگ‏هاى نتراشيده بنا کرد و بر آنها تمامى تورات حضرت موسى(ع) را نوشت. ربيان يهود گفته‏اند: تعداد اين سنگ‏ها دوازده عدد بوده است. حال آيا ممکن است تورات را با اين حجم بر روى دوازده سنگ نوشت؟ پس تورات موسى(ع) بسيار کوچک‏تر از کتاب موجود بوده است.
3-3. «علاوه موسى تورات را نوشته»: در سفر «تثنيه» 31:9 آمده است و موسى(ع) اين تورات را نوشته. اين عبارت نمى‏تواند نوشته خود حضرت موسى(ع) باشد، بلکه بايد ديگرى آن را نوشته باشد.
3-4. «در آن وقت کنعانيان در آن زمين بودند»: در سفر «پيدايش»، باب دوازدهم، سخن از مهاجرت حضرت ابراهيم(ع) به کنعان است و مى‏گويد: «در آن وقت، کنعانيان در آن زمين بودند».
از اين عبارت بر مى‏آيد که نويسنده زمانى اين عبارت را نوشته که کنعانيان ديگر در آن زمين نبوده‏اند و چون سرزمين کنعان پس از حضرت موسى(ع) فتح شد و بقاياى اقوام آن سرزمين تا زمان داود و سليمان(ع) در آنجا بودند، پس موسى(ع) نمى‏تواند نويسنده اين فقره باشد.
3-5. «در کوه خدا به او وحى مى‏شود»: در سفر «پيدايش»، 22:14، کوه اوريا، که بر آن ماجراى ذبح فرزند توسط حضرت ابراهيم(ع) رخ داد «کوه خدا» ناميده شده است. اين در حالى است که حضرت موسى(ع) وعده اين نامگذارى را مى‏دهد و پس از ساخته شدن معبد در زمان سليمان(ع) اين مکان «کوه خدا» ناميده مى‏شود. پس حضرت موسى(ع) نمى‏تواند اين فقره را نوشته باشد.
3-6. «سپس تخت خواب او، تخت آهنين او را نظاره کن»: در سفر «تثنيه»، 3:11 آمده است:
«زيرا که عوج ملک باشان از بقيه رفائيان تنها باقى مانده بود. اينک تخت‏خواب او تخت آهنين است. آيا آن در رَبَت بنى عمّون نيست و طولش نه ذراع و عرضش چهار ذراع بر حسب ذراع آدمى است؟
اين در حالى است که حضرت داود(ع) به شهر «ربه» غلبه کرد و اين تخت را کشف کردکتاب دوم سموئيل، 29-12 :28. و اين قرن‏ها پس از موسى بود.

چهار. اشکالات اسپينوزا
اسپينوزا پس از باز کردن رموز ابن عزراء مى‏گويد: موارد مهم‏ترى در تورات وجود دارند که ابن عزراء به آنها توجه نکرده است:
4-1. در موارد متعددى، در تورات از موسى(ع) به صورت سوم شخص سخن گفته شده و افزون بر آن به جزئيات زندگى او پرداخته شده است مثل:
«موسى با خدا سخن گفت» (خروج، 33:9)؛ «موسى مردى بسيار حليم بود، بيشتر از جميع مردمانى که بر روى زمين‏اند» (اعداد، 12:2)؛ «موسى؛ مرد خدا... س موسى، بنده خداوند، . در آنجا به زمين موآب بر حسب قول خداوند، رحلت نمود»تثنيه، 33 :1. . «پيامبرى مثل موسى تا به حال در اسرائيل برنخاسته است» که خداوند او را رو به رو شناخته باشد»تثنيه، 36 :10.
4-2. در باب آخر سفر «تثنيه»، وفات و دفن حضرت موسى(ع) و عزادارى بنى‏اسرائيل براى او همراه با جملاتى از قبيل «پيامبرى مثل موسى تا به حال در اسرائيل برنخاسته» و «احدى قبر او را تا امروز ندانسته است» نقل شده است.
4-3. برخى از نام‏ها در تورات آمده‏اند که مدت‏ها، پس از حضرت موسى(ع) از آنها استفاده شده است. براى مثال، در سفر «پيدايش»، 14:14 آمده است که «ابراهيم دشمنان خود را تا «دان» تعقيب . کرد»، در حالى که مدت‏ها پس از مرگ يوشع(ع) و در زمان داوران، نام «دان» بر اين شهر نهاده شد: «و شهر را به اسم پدر خود، که براى اسرائيل زاييده شد، «دان» ناميد؛ اما اسم شهر قبل ازداوران، 18 :29. آن «لارش» بود»
4-4. برخى از ماجراها در تورات آمده‏اند که تا پس از وفات حضرت موسى(ع) ادامه داشته‏اند. در سفر «خروج»، 6:35 آمده است: «و بنى‏اسرائيل مدت چهل سال منّ مى‏خوردند تا به زمين آباد رسيدند؛ يعنى تا به سر حد کنعان داخل شدند، خوراک ايشان منّ بود». و «و بنى‏اسرائيل در زمان يوشع‏بن نون(ع) وارد کنعان شدند»يوشع، 5 :12. .
همچنين در سفر «پيدايش» آمده است: «اينانند پادشاهانى که در زمين ادوم سلطنت کردند، قبل از آنکه پادشاهى بر بنى‏اسرائيل سلطنت کند»همان، ص‏95-94. .
4-5. با وضوح تمام از آنچه ذکر خواهد شد، به دست مى‏آيد که موسى نويسنده اسفار پنجگانه نيست، زيرا پس از عبارت سفر تثنيه که «موسى اين تورات را نوشت»، مورخ مى‏افزايد: «موسى آن را به احبار داد و از آنان خواست در اوقات معلومى آن را براى تمامى مردم قرائت کنند». اين عبارت نشان مى‏دهد که تورات مى‏بايست حجمى خيلى کمتر از اسفار پنج گانه داشته باشد تا آنان بتوانند تمامى آن را در يک مجلس بخوانند، به صورتى که همه آنان نيز آن را بفهمند»همان، ص‏97-95. .
اسپينوزا در پايان نتيجه مى‏گيرد که اسفار پنج گانه پس از تبعيد بابلى و به احتمال قوى به دست عزراء نوشته شده‏اندهمان، ص‏101. .

پنج. نقد تاريخى‏
با پيدايش جريان نقد تاريخى کتاب مقدس، مطالعات گسترده‏اى درباره اين کتاب آغاز گشت. نظريه‏اى که در اين دوره درباره تورات مطرح شد و به تدريج به صورت امرى مسلم درآمد، نظريه «منابع تورات»است. اسفار پنج گانه تورات از چهار منبع، که در زمان‏هاى گوناگون به وجود آمده‏اند، ترکيب شده‏اند.
اين چهار منبع عبارتند از:
منبع «يهوه‏اى» (Jahwist) منبع الوهيمى (Elohist) منبع کاهنى (Pristly) منبع تثنيه‏اى (Deuteronomy).
در دو منبع نخست، نام خدا به ترتيب، به صورت «يهوه» و «الوهيم» آمده و از همين رو به اين نام‏ها ناميده شده‏اند. منبع کاهنى بر احکام کاهنان و معبد متمرکز است و منبع تثنيه اى منبع سفر «تثنيه» است.
«نظريه منابع» به حل برخى از مشکلات تورات کمک مى‏کند. به وسيله اين منابع، معلوم مى‏شود که دليل برخى از تکرارها يا تناقضات موجود در اين کتاب چيست. نويسنده اى يهودى برخى از اين موارد را بر شمرده است:
دو بار رانده شدن هاجر (پيدايش، 16 و 21-21:19)؛ دو بار ربوده شدن ساره (پيدايش، 20-12:10 و 20)؛ ثروتمند شدن يعقوب از يک سو با حيله و نيرنگ خود او (پيدايش، 30، 43-25)، و از سوى ديگر، با راهنمايى يک فرشته در خواب (پيدايش، 31:9 و شماره‏هاى بعد) در يکجا روبين باعث نجات يوسف مى‏شود به اينکه پيشنهاد مى‏دهد او را در چاه بيندازند و بعد مديانيان او را از چاه بيرون .Thougt Ed. Arthur A. Cohen and Paul Mendes - Flohr, New York, 7891. P.63.
Cjrt, Contemporary Jewish Religious مى‏آورند. (پيدايش، 24-37:20 و 30-28) و در جاى ديگر، يهودا او را نجات مى‏دهد و او را به اسماعيليان فروشندپيدايش، 37 : 25 - 28.
بر خلاف سفر «پيدايش»، در سه سفر بعدى که در آنها از سه منبع (يهوه‏اى، الوهيمى و کاهنى) استفاده شده، تمييز بين دو منبع اول آسان نيست و برخى از مطالب ترکيبى هستند. از اين رو، محققان منبع (يهوه‏اى - الوهيمى) را در نظر گرفته‏اند. بنابراين در سه سفر «خروج»، «لاويان» و «اعداد»، از چهار منبع استفاده شده است که منبع چهارم ترکيبى از دو منبع اول است.
انديشه‏هاى دينى دو منبع يهوه‏اى و الوهيمى متفاوتند. منبع يهوه‏اى بر ارتباط مستقيم بين خدا و مشايخ تأکيد مى‏کند، در حالى که منبع الوهيمى سعى دارد اين نظريه را با در نظر گرفتن يک رؤيا يا يک فرشته به عنوان واسطه تعديل کند. منبع کاهنى با موضوعاتى خاص از قبيل تقدس و مراسم دينى، مانند قربانى‏ها، نجاست و طهارت، احکام کاهنان، موسم‏هاى مقدس و مانند اينها سرو کار دارد و برخلاف سه منبع ديگر، چيزى درباره وحى در سينا نمى‏گويد، بلکه بيشتر بر تجلى خدا در خيمه عبادت متمرکز است.
خود يک ساختار نظام‏مند است که منبع سفر «تثنيه» است.
Ibid P.63 - 73; Eb, The New Encyclopedia منبع چهارم، يعنى منبع «تثنيه‏اى» (D)صورت يک سخنرانى و داعى و به شکل يک زندگى نامه خويش نويس است‏
از ميان اين چهار منبع، منبع يهوه‏اى از همه قديمى‏تر است که در زمان داود(ع) (1015-975 ق.م) و سليمان(ع) (975-933 ق.م) نوشته شده است. منبع الوهيمى پس از حضرت سليمان(ع) و تجزيه کشور به شمال و جنوب در بخش شمالى نوشته شده است. منبع تثنيه‏اى در «يوشيّا» (640-609 ق.م) نوشته شده است. آخرين منبع به لحاظ تاريخى، منبع کاهنى است که در دوره اسارت بابلى نوشته شده است.
بنابراين، نويسنده نهايى تورات پس از دوره اسارت بابلى، يعنى پس از سال 538 ق.م از ترکيب اين منابع تورات کنونى را به وجود آورده‏الخورى بولس الفعالى، المدخل الى الکتاب المقدس، ج‏2، ص 16 - 39. . است‏
امروزه حتى بيشتر سنتى‏هاى يهودى و مسيحى اين را قبول کرده‏اند که نويسنده تورات نمى‏تواند حضرت موسى(ع) باشد.
توماس ميشل، که از فرقه سنت‏گراى «ژزوئيت» مسيحى است، مى‏گويد: «تورات پنج قرن قبل از ميلاد و به دست نويسنده‏اى ناشناس نوشته شده، اما به هر حال، اين عمل با الهام الهى بوده است».
در قديم، مردم معتقد بودند که موسى تورات را نوشته است، اما مطالعات جديد کتاب مقدس نشان مى‏دهد که پاسخ به مسأله اصل و منشأ اسفار تورات از آنچه در ابتدا تصور مى‏شود، دشوارتر است. تورات در طول نسل‏ها پديد آمده است؛ در ابتدا روايت‏هايى وجود داشت که قوم يهود آنها را به يکديگر منتقل مى‏کردند. سپس روايات مذکور در چند مجموعه نوشته شد که برخى از آنها در باب تاريخ و برخى در باب احکام بود. سرانجام، در قرن پنجم قبل از ميلاد، اين مجموعه‏ها در يک کتاب گرد آمد. کسانى که در اين کار طولانى و پيچيده شرکت کردند، بسيار بودند و نام اکثريت قاطع آنان را تاريخ فراموش کرده است. به عقيده يهوديان و مسيحيان، الهام الهى در همه مراحل تأليف تورات، همراه و پشتيبان بوده است‏توماس ميشل، کلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، ص‏32. .
شش. ناپديدشدن تورات و باز پيدايى آن‏
از عهد قديم (کتاب دوم تاريخ ايام باب 34) بر مى‏آيد که در زمان‏هايى تورات ناپديده شده و بعدها کسانى مدعى شده‏اند که آن را يافته‏اند.
«يک روز حلقيا، کاهن اعظم، نزد شافان منشى دربار رفت و گفت: «در خانه خداوند کتاب تورات را پيدا کرده‏ام». سپس کتاب را به شافان نشان داد تا آن را بخواند. وقتى گزارش کار ساختمان خانه خداوند را به پادشاه مى‏داد در مورد کتابى نيز که حلقيا، کاهن اعظم در خانه خداوند پيدا کرده بود با او صحبت کرد. سپس شافان آن را براى پادشاه خواند. وقتى پادشاه کلمات تورات را شنيد، از شدت ناراحتى لباس خود را پاره کرد و به حلقيا، کاهن اعظم، شافان منشى، عسايا (ملتزم پادشاه)، اخيقام (پسر شافان) و عکبور (پسر ميکايا) گفت: «از خداوند بپرسيد که من و قومم چه بايد بکنيم. بدون شک خداوند از ما خشمگين است، چون اجداد ما مطابق دستورات او که در اين کتاب نوشته شده است رفتار نکرده‏اند...».
پادشاه تمام بزرگان يهودا و اورشليم را احضار کرد و همگى، در حالى که کاهنان و انبياء و مردم يهودا و اورشليم از کوچک تا بزرگ به دنبال آنها مى‏آمدند، به خانه خداوند رفتند. در آنجا پادشاه تمام دستورات کتاب عهد را که در خانه خداوند پيدا شده بود، براى آنها خواند.
پادشاه نزد ستونى که در برابر جمعيت قرار داشت، ايستاد و با خداوند عهد بست که با دل و جان از دستورات و احکام او پيروى کند و مطابق آنچه که در آن کتاب نوشته شده است، رفتار نمايد. تمام . جماعت نيز قول دادند اين کار را بکنندکتاب دوم پادشاهان، 23 :4-22 :8.
در جاى ديگرى از عهد قديم آمده است که پس از تبعيد بابلى بنى اسرائيل، از عزراى کاهن خواستند که تورات موسى را براى قوم بخواند. عزرا و ديگر کاهنان، کتاب تورات را هر روز براى مردم مى‏خواندند تا اينکه در روز هفتم، قرائت تورات به پايان رسيدکتاب نحميا، باب هشتم. .
برخى به صورت جدى در اين ترديد کرده‏اند که توراتى را که عزرا خواند همان کتابى باشد که در زمان يوشيّا خوانده شد:
«آيا آن «کتاب شريعت موسى» چه بوده است؟ اين کتاب درست همان کتاب عهد، که يوشيّا پيش از آن بر مردم خوانده بود نيست. چه در کتاب عهد، تصريح شده است که آن را در مدت يک روز دو بار بر يهوديان فرو خواندند، در صورتى که خواندن کتاب ديگر محتاج يک هفته تمام‏ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج‏1، ص‏382. به نقل از : عبدالرحيم سليمانى اردستانى، کتاب مقدس، صص‏67-56؛ قم : آيت عشق، چاپ دوم تا 1385. . وقت بود

به طور کلى در رابطه با تحريف ناپذيرى قرآن، دلايل متعددى اقامه شده است که از جمله آنها «گواهى تاريخ» است. پژوهش‏هاى تاريخى و مقايسه بين قرآن‏هاى موجود و قرآن‏هاى صدر اسلام، نشان مى‏دهد که حتى يک کلمه از اين کتاب الهى، کم يا زياد نشده است. اينجا به بيان بخشى از آنها به طور اختصار اکتفا مى‏کنيم: 1. برهان حکمت‏؛ قرآن شناسى، ج 1، ص 216. خداوند آخرين کتاب آسمانى خود را به نام قرآن، براى هدايت بشر فرستاده است. خداوند ديگر نه کتابى مى‏فرستد و نه پيامبرى؛ بنابراين قرآن اولين و آخرين منبع هدايت بشر تلقى مى‏شود. تحريف چنين کتابى برابر با عدم حفظ خداوند و مساوى با گمراهى بشر است و اين با حميد و حکيم بودن خداوند سازگار نيست. بنابراين خداوند خود به مقتضاى حکيم بودنش اين کتاب را حفظ مى‏کند. 2. برهان اعجاز اين دليل به تعبير علامه طباطبايى‏سيد محمد حسين طباطبايى، قرآن در اسلام، ص 117. بهترين و متقن ترين دليل براى صيانت قرآن در زمان کنونى به شمار مى‏رود. تقريرش اين است که همان وجوه اعجازى که براى قرآن زمان رسول‏اللَّه وجود داشت (مثل تحدى، فصاحت و بلاغت و زيبايى الفاظ آن، روحانى و معنوى بودن آن، هدايت انسان به سوى حق، صدق مطلق مطالب آن و بالاخره خيلى از اوصاف ديگر) بر همين قرآن کنونى منطبق و يافت مى‏شود. بى‏ترديد در صورتى که بين اين فاصله زمانى کمترين نقصان و يا اضافه‏اى در آن به وقوع مى‏پيوست، به طور يقين ديگر از آن اوصاف خبرى نمى‏ماند و حال آنکه همه آنها در قرآن کنونى باز هم يافت مى‏شود. 3. برهان خاتميت‏ قرآن از طرفى، در چندين جا تصريح مى‏کند که کلام خدا و سند نبوت است و کتاب اسلام به شمار مى‏آيدمانند آيه 34 سوره طور و آيه 88 سوره اسراء(17). و از طرف ديگر، دين اسلام را دين خاتم معرفى مى‏کندمانند آيه 85 سوره آل عمران و آيه 40 سوره احزاب.. روشن است که معناى خاتميت، مصونيت از تحريف است. اما سخن در اين است که چه چيزى از دين بايد مصون از تحريف باشد؟ يقيناً آنچه به نام دين و مجموعه هدايت الهى براى يک پيامبر نازل گشته است؛ يعنى، کتاب او بايد مصون از تحريف باشد و اين شرط لازم مصونيت دين از تحريف است‏همان، ص 66 و درباره خاتميت ر.ک : مجموعه آثار استاد مطهرى، ج 2، ص 183 و ج 3، ص 153).. 4. برهان تحدى دائمى‏ قرآن در همه زمان‏ها و مکان‏ها و حتى در زمان حاضر، توان و قدرت فکرى و ذهنى بشر را براى همانندسازى به مبارزه فرا مى‏خواند. اما بشر حاضر مثل انسان‏هاى گذشته، عاجزانه در مقابل آن شکست را پذيرا مى‏شود. از اين ناتوانى موجود به راحتى مى‏توان پى برد که حتى قرآن کنونى به تحريف دچار نشده است. 5. برهان جامعيت‏ قرآن در راستاى هدايت و راهنمايى بشر، از بيان چيزى که لازمه بشر در امر سعادت باشد، فروگذارى نکرده است. قرآن حاضر همانند قرآن موجود در گذشته‏ها داراى اين صفت است. حال اگر قرآن در زمان حاضر به چنين صفتى است، چگونه مى‏توان احتمال نقصان يا زيادت را در آن داد؟ بنابراين قرآن کنونى از هر گونه تغييرى مصون است. 6. برهان تواتر تمام آيات و سوره‏هاى کنونى قرآن مجيد، همانند قرآن گذشته، دست به دست و سينه به سينه به طور همگانى توسط مسلمانان نقل گرديده است. اين تواتر منطقى، دلالت مى‏کند هيچ کلمه و آيه يا سوره‏اى، نه از قرآن کاسته شده و نه بر آن افزوده شده است. بنابراين قرآن کنونى با توجه بر واجد بودن صفت تواتر، از هرگونه تحريفى سالم است. 7. شيوه وحيانى قرآن‏ اين برهان مبتنى بر نوع نگرش مسلمانان بر مسئله وحى و تمايز مسيحيان از آن است. مسلمانان معتقدند وحى در واقع تکلم و گفتار لفظى خداوند است که به وسيله جبرئيل به پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏رسيد و پيامبرصلى الله عليه وآله موظف بود عين همان الفاظ را بر مردم برساند. اما مسيحيان بر اين باورند که وحى در حقيقت انکشاف خدا و تجربه انسان است که در بشر تجلى مى‏کند و اين عامل انسانى است که آن را در مقام بازگو تعبير مى‏کند و لذا ممکن است در تعبير آن مرتکب اشتباه هم بشود. روشن است که طبق نگرش اول به يقين الفاظ قرآن نمى‏تواند از نقش عامل انسانى متأثر شود. از اين رو، چاره‏اى جز پذيرفتن تحريف ناپذيرى قرآن بر اساس ديدگاه مسلمانان در بين نمى‏ماند. 8. شيوه بيانى قرآن‏ قرآن در جهت تعارض با منافع زورمندان و سلطه جويان، بيش از آنکه به نام اشخاص بپردازد به بيان شاخص‏ها توجه کرده است و به استثناى تصريح نام ابولهب و همسرش، به موارد جزئى نپرداخته است. و اين يکى از تمهيدات الهى در مصونيت قرآن است که به نوبه خود باعث گرديده، براى کسى انگيزه کتمان يا تحريف آيات پيش نيايد و بهانه‏اى براى دسيسه حاکمان به طور آشکار نباشد. 9. شيوه نزول قرآن‏؛ کيهان انديشه، شماره 28، مقاله تحريف ناپذيرى قرآن، علامه مرتضى عسکرى. يکى از تمهيدات الهى براى مصون ماندن قرآن، نزول تدريجى آن، آن هم با سبک و برنامه‏اى ويژه است. در مدت تقريباً 23 سال، آيات قرآن به دو شکل نازل شده است. آياتى که در آغاز بعثت در مکه نازل گرديده، آياتش کوتاه و موزون است؛ مانند «وَ الضُّحى‏ وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى‏ ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى‏...» و يا «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ...». اين مقاطع کوتاه و موزون در حفظ آيات، تأثير بى‏شائبه‏اى داشته است، آن هم در ميان مردم روزگارى که امى بوده‏اند. اما در سال‏هاى بعد، آيات و سوره‏هاى بزرگ‏ترى در مدينه نازل شده است؛ زيرا در مدينه، هم آرامش بيشترى براى مسلمانان بوده و هم امکانات نوشتن و ثبت آيات وجود داشته است. بالاخره، نزول تدريجى قرآن، اين نتيجه را داشت که وقتى حتى چند آيه نازل مى‏شد، پيامبر آن را براى مسلمان‏ها مى‏خواند (و آنان نيز حفظ مى‏کردند) و بعد آيه‏اى ديگر نازل مى‏گشت. 10. شيوه تعليم قرآن‏ در تاريخ قرآن مهم است بدانيم که پيامبرصلى الله عليه وآله چگونه آيات را به مردم مى‏خوانده و آنها را تعليم مى‏داد؟ راوى مى‏گويد: پيامبرصلى الله عليه وآله در مدينه هر بار ده آيه به ما مى آموخت. ما ده آيه را ياد مى‏گرفتيم، سپس ده آيه ديگر و... براى مثال، يکى از صحابه در مسجد دمشق 1600 شاگرد را تعليم قرآن مى‏داده است. به اين شکل که آنها را به گروه‏هاى ده نفرى تقسيم کرده بود و هر ده نفر يک ناظر داشته اند که مجموع اين ناظران و سرگروه‏ها 160 نفر مى‏شدند. افزون بر آن‏ابو عبدالله زنجانى، تاريخ القرآن، ص 42، موسسه الاعلمى، بيروت. به شهادت تاريخ، در صدر اسلام عده زيادى از مسلمانان - که تعداد آنان را تا 43 نفر نوشته‏اند به دستور پيامبرصلى الله عليه وآله هر آيه و يا سوره‏اى که نازل مى‏شد، بلافاصله مى‏نوشتند؛ از جمله معروف‏ترين اصحاب پيامبر که به نوشتن قرآن اهتمام خاصى مى‏ورزيدند، حضرت على‏عليه السلام و زيد بن ثابت بودند. 11. اهتمام مسلمانان‏ بى‏شک از اهتمام پيامبرصلى الله عليه وآله بر قرائت قرآن و تحفيظ آن بر مسلمانان‏جامعه آن روز فضيلت بزرگى براى حفظ قرآن قائل شده بود. مؤمن و منافق در اين جهت بر يکديگر سبقت مى‏گرفتند. معاشرت و انس با قرآن، جزو آداب و رسوم مردم در آمده بود و در مسائل و مشکلات خود به آن مراجعه مى‏کردند. تقدّس و فضيلت يافتن قرآن نزد مسلمانان، اين نتيجه را به دنبال داشت که کسى نمى‏توانست ايده تغيير قرآن را در سر بپروراندمحمدتقى مصباح يزدى، قرآن شناسى، ج 1، ص 215، (نشر مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى).. اهتمام به نگه‏دارى و حفظ قرآن کريم در ميان مسلمانان به اندازه‏اى بود که پس از نبى اکرم و در زمان خلافت ابوبکر، وقتى در جنگ يمامه تعدادى از حافظان قرآن کشته شدند، مسلمانان تصميم گرفتند توجه بيشترى در حفظ قرآن به خرج دهند و به اين منظور همه نسخه‏هاى قرآن را در يک جا جمع‏آورى کرده و از اينکه نقصانى در آنها واقع شود، جلوگيرى نمودند. حفظ اين نسخه‏ها به شدت مورد توجه قرار گرفت و همين طور نسل بعد، قرآن را سينه به سينه حفظ مى کردند و به نسل بعد انتقال مى دادندسيد محمد حسين طباطبايى، ترجمه الميزان، ج 12، ص 167 - 161، مرکز نشر فرهنگى رجا. . 12. تکامل خط و کتابت‏ براى حفظ يک متن به صورت اصلى، بايد شرايط طبيعى چنين امرى فراهم باشد. در عصرهاى گذشته تکامل خط و پيشرفت کتابت به آن ميزان نبوده است که بتواند متنى را در بستر خويش و به صورت کامل حفظ کند. البته با رشد تمدن بشرى، زمينه‏هاى لازم براى چنين امرى پديدار مى‏شد؛ چنان که به نظر برخى‏علامه خوئى، ترجمه البيان، ج 1، ص 309، (نشر مجمع ذخائر اسلامى - قم، 1360 ش). در زمان رسول‏اللَّه شرايط و موقعيت حصول چنين کارى مهيا شد و زمينه را براى حفظ و صيانت قرآن فراهم آورد. براى مطالعه بيشتر ر.ک: الف. محمد هادى معرفت، تاريخ قرآن، (تهران: سمت، چاپ دوم 1377)، صص 167 - 154؛ ب. محمدتقى مصباح يزدى، قرآن‏شناسى، (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، چاپ اول، 1376)؛ پ. حسن حسن‏زاده آملى، قرآن هرگز تحريف نشده است؛ ت. محمد هادى معرفت، التحقيق فى نفى التحريف عن القرآن.
براي اثبات مصونيت قرآن کريم از تحريف ادله متعددي که از زواياي گوناگون اين مطلب را مورد توجه قرار داده اند، ذکر شده است که به اختصار بيان مي کنيم و تفصيل آن را به کتبي که در اين زمينه تأليف شده واگذار مي کنيم: الف) شواهد تاريخي: 1- دستورها و توصيه ها و اهتمام ويژه پيامبر اکرم در مورد تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کريم که سبب توجه و عنايت خاص مسلمانان به اين امر به عنوان يکي از وظايف مهم ديني گرديد. 2- علاقه زايدالوصف عرب معاصر قرآن نسبت به قرآن کريم به جهت فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه آساي آن، در کنار توصيه هاي نبي اکرم، عامل مضاعفي در انس هر چه بيشتر آنان با قرآن و اهتمام به تلاوت و حفظ آن مي گرديد. 3- با توجه به مبارزه طلبي قرآن مبني بر اين که اگر قادريد «يک آيه مثل آيات قرآن بياوريد» اگر دست جعل و تحريف در قرآن راه پيدا مي کرد به عنوان دستاويز کافران چه از اهل کتاب (يهود و نصارا) و چه غير آنان مورد تمسک قرار مي گرفت و به تواتر تاريخي نقل مي شد. چون انگيزه براي نقل آن قوي بود و مي توانست مهم ترين دستاويز عليه اسلام باشد. 4- حساسيت ويژه مسلمانان نسبت به هر گونه تغيير در قرآن کريم. با توجه به توصيه هاي پيامبر اکرم و اهتمام و انس مسلمانان به تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کريم و با توجه به مقدس و احترام ويژه اي که براي قرآن کريم به عنوان منبع و مرجع اصلي و قانون مدون براي تمام شؤون حيات فردي و اجتماعي خويش قائل بودند براساس شواهد تاريخي مسلمانان حساسيت ويژه اي نسبت به حفظ و صيانت قرآن از هرگونه تغييري از خود نشان مي دادند. به گونه اي که حتي نسبت به حذف يک «واو» از قرآن کريم شديدترين عکس العمل ها را نشان مي دادند و شمشير را از نيام بيرون مي کشيدند (همچنان که در مورد واو «والذين يکنزون الذهب» نقل شده است .رک: الدر المنثور، ج 3، ص 232 - دراسات و بحوث في التاريخ والاسلام، ج 1 ، ص 94 - الميزان، ج 9، ص 256) 5- اگر به هر شکل دست جعل و تحريف به قرآن راه مي يافت به تواتر نقل مي شد. زيرا انگيزه براي نقل آن قوي بود. چرا که مي توانست به عنوان مهم ترين دستاويز کفار اعم از اهل کتاب (يهود و نصارا) و غير آنان، عليه اسلام به کار گرفته شود. به ويژه تحريف به زياد کردن واضافه کردن به قرآن، با توجه به تحدي و مبارزه طلبي قرآن و اين که اگر مي توانيد يک آيه مانند قرآن بياوريد، در دوراني که عرب از سخنوران و شاعراني در اوج فصاحت و بلاغت بهره مي برد هرگز نتوانست جز اظهار عجز پاسخي دهد و هرگونه تلاشي در اين زمينه شکست خورد. چرا که آيات قرآن از نظر بلندي و اوج محتوايي و استحکام آن از نظر فصاحت و بلاغت و نثر موزون و آهنگين، آن چنان بود که هيچ سخني توان برابري با آن را نمي توانست داشته باشد و همچنان اين گونه است به طوري که به آساني کلام بزرگان دين چون امير بيان علي(ع) نيز از آيات قرآني متمايز وجه است. 6- در هيچ مقطعي از تاريخ، قرآن مفقود نشده است و همچنين هيچ گاه کساني به جاي قرآن رايج، ادعاي وجود قرآني ديگر به عنوان قرآن اصلي، نکرده اند و يا هيچ گاه نزاعي و دعوايي بر سر تغيير، حذف يا زيادت آيات قرآن در ميان مسلمانان رخ نداده است. با توجه به انشعابات و فرقه هاي فراواني که در بين مسلمانان پيدا شده با همه اختلافاتي که با يکديگر دارند هيچ کدام بر سر قرآن کريم و اين که اين قرآن، قرآن نازل شده بر پيامبر اکرم است کوچک ترين اختلافي ندارند. بلکه همواره در تمام استدلال هاي خود به قرآن به عنوان منبع و مرجع اصلي استدلال مي کرده اند. و در طول تاريخ، بالاتفاق سينه به سينه و نسل به نسل قرآن رايج را حفظ و منتقل کرده اند. اگر کوچک ترين تغيير و تحريفي صورت مي گرفت. با توجه به اهتمام مسلمين به حفظ قرآن، منشأ نزاع و خونريزي مي گرديد و به تبع اگر هر يک از امور فوق رخ مي داد با توجه به انگيزه کفار و اين که مي توانست دستاويز خوبي براي آنان باشد، آن را نقل مي کردند. در حالي که هيچ يک از امور فوق حتي توسط مشرکين و کفار و يهود و نصارا نقل نشده است. 7- کتابت قرآن در زمان حيات رسول گرامي اسلام. يکي از عواملي که موجب حفظ و مصونيت قرآن کريم از تحريف شد، اين بود که با اهتمام نبي اکرم، عين الفاظ وحي در زمان خود حضرت نوشته شد (القرآن و دعاوي التحريف، رسول جعفريان، فصل سوم، ص 29) کتابت قرآن کريم در زمان نبي اکرم از عوامل مهم و اساسي بود که مانع شد قرآن همانند تورات و انجيل دستخوش تحريف شود.


موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  ۶ ویژگی ماه رجب از منظر میرزا جواد ملکی تبریزی(ره) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 0 517 04-18-2016, 07:45 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  ماجرای نوری که با قرائت قرآن شیخ عباس قمی نمایان می‌شد **MAHSA** 0 450 01-28-2015, 04:27 PM
آخرین ارسال: **MAHSA**
  قرآن چگونه شفاعت می کند؟ **MAHSA** 0 369 01-28-2015, 04:23 PM
آخرین ارسال: **MAHSA**
  ثواب قرائت قرآن در ماه مبارک رمضان ..::QueeN::.. 0 558 07-21-2014, 05:52 PM
آخرین ارسال: ..::QueeN::..

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان