اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



حکایات ومتون شیرین؛ پراز پندواندرز
زمان کنونی: 09-30-2022، 10:57 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 173
بازدید 12333

امتیاز موضوع:
  • 6 رای - 4.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
پندواندرز حکایات ومتون پراز شیرین؛

حکایات ومتون شیرین؛ پراز پندواندرز
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
این تایپیک برای قرارگرفتن درمسیربهتری توزندگی برای هممونه
مطالبی که ارسال میشه متن هایی از کلام بزرگان دین و حکایت های ناب درباره بهترشدنمونه و صحبتای ناب آدمای بزرگ راجع به زندگی بهتر (که البته درهرزمانی میتونه گفته شده باشه)


ممنونم از همکاریتون دوستای عزیزم







وقتی میمیریم ما را به اسم صدا نمیکنند و درباره ما میگویند: جسد کجاست ؟
و بعد از غسل دادن میگویند :جنازه کجاست ؟
وبعد از خاک سپاری میگویند: قبر میت کجاست ؟
همه لقب ها و پست هایی که در دنیا داشتیم بعد از مرگ فراموش ميشه
مدير ، مهندس ، مسؤول ، دکتر، بازرس...
پس فروتن و متواضع باشیم...نه مغرور و متكبر...
فروغ فرخزاد میگه:در حیرتم از خلقت آب،اگر با درخت همنشین شود، آنرا شکوفا میکند.اگر با اتش تماس بگیرد، آنرا خاموش میکند.اگر با ناپاکی ها برخورد کند، آنرا تمیز میکند.اگر با آرد هم آغوش شود، آنرا اماده طبخ میکند.اگر با خورشید متفق شود، رنگین کمان ایجاد میشود.ولی اگر تنها بماند، رفته رفته گند اب میگردد.دل ما نیز بسان آب است، وقتی با دیگران است زنده و تاثیر پذیر است،و در تنهایی مرده وگرفته است...
 "باهم" بودنهایمان را قدر بدانیم...

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
بزرگی را گفتند راز همیشه شاد بودنت چیست؟ گفت: دل بر انچه نمی ماند نمی بندم؛ فردا یک راز است نگرانش نیستم؛ دیروز یک خاطره بود حسرتش را نمیخورم. و امروز یک هدیه است قدرش را میدانم. از فشار زندگی نمیترسم چون میدانم که فشار توده زغال سنگ را به الماس تبدیل میکند. میدانم خدای دیروز و امروز خدای فردا هم هست. ما اولین بار است که بندگی میکنیم ولی او قرنهاست که خدایی میکند. پس به او اعتماد دارم، برای داشتن اینچنین خدایی همیشه شادم.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
اگر نمیتوانید پرواز کنید، بدوید. اگر نمی توانید بدوید، راه بروید. اگر نمی توانید راه بروید، سینه خیز بروید. هر کاری که انجام میدهید باید رو به جلو باشد

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
در نزدیکی ده ملا نصرالدین مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می شد.
دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی،
ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی !
ملا قبول کرد.
شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.
گفتند: ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟
ملا گفت: نه، فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است.
دوستان گفتند: همان آتش تورا گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی !
ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی آمدند، اما نشانی از ناهار نبود !
گفتند: ملا، انگار نهاری در کار نیست !
ملا گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده، دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود !
ملا گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم !
دوستان به آشپزخانه رفتند ببینند چگونه آب به جوش نمی آید !
دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده ! !
گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند !
ملا گفت: چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند ! ؟
شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود ! ! !

نکته:
با همان متری که دیگران را اندازه گیری می کنیم اندازه گیری می شویم. پس مواظب گفتار و رفتار خود با دیگران باشیم

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:
سردت نیست؟ گفت: عادت دارم
گفت: میگویم برات لباس گرم بیاورند
.
.
.
و فراموش کرد

 صبح جنازه نگهبان را دیدند که روی دیوار .نوشته بود: به سرما عادت داشتم  اما وعده لباس گرمت مرا از پای در آورد ...!

مواظب وعدهایمان باشیم...

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
زنده بودن حرکتی است افقی
از گهواره تا گور ......
اما زندگی کردن حرکتی است عمودی
از فرش تا عرش......
زندگی یک تداوم بی نهایت اکنون هاست.
ماموریت ما در زندگی
 "بی مشکل زیستن " نیست
"با انگیزه زیستن است
"سلطان دلها"باش, اما دل نشکن.
 بگذار همه عاشقت باشن اما تو عاشق یک نفر باش.....
 پله بساز اما از کسی بالا نرو,
دورت راشلوغ کن اما در شلوغی ها خودت را گم نکن.....
?"طلا" باش اما خاکی

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
ازحضرت عزرائیل پرسیدند:
تابحال گریه نکردی زمانیکه جان بنی آدمی را میگرفتی؟
عزرائیل جواب داد:
یک بارخندیدم،
یک بارگریه کردم
 ویک بارترسیدم.
."خنده ام" زمانی بودکه به من فرمان داده شد جان مردی رابگیرم،اورادرکنارکفاشی یافتم که به کفاش میگفت:کفشم را طوری بدوز که یک سال دوام بیاورد! به حالش خندیدم وجانش راگرفتم..
"گریه ام"زمانی بود که به من دستور داده شدجان زنی رابگیرم،او را دربیابانی گرم وبی درخت وآب یافتم که درحال زایمان بود..منتظرماندم تا نوزادش به دنیا آمد سپس جانش را گرفتم..دلم به حال آن نوزاد بی سرپناه درآن بیابان گرم سوخت وگریه کردم.."ترسم"زمانی بودکه خداوندبه من امرکردجان فقیهی را بگیرم نوری ازاتاقش می آمد هرچه نزدیکتر میشدم نور بیشترمی شد وزمانی که جانش را می گرفتم ازدرخشش چهره اش وحشت زده شدم..دراین هنگام خدا وندفرمود:
میدانی آن عالم نورانی کیست؟..
او همان نوزادی ست که جان مادرش راگرفتی.
من مسئولیت حمایتش را عهده دار بودم هرگز گمان مکن که باوجودمن،موجودی درجهان بی سرپناه خواهد بود..


نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺵ ﺷﯿﺸﻪ ی ﺗﻤﺎﻣﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﻬﺎ ﺭﻭ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ , ﻫﯿﭽﯽ ﮔﯿﺮﺵ ﻧﯿﻮﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻻ ﻧﮕﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﺁﻣﯿﺰ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻫﺎ ...

ﻧﮕﺎﺵ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻭﺭ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩ , ﭼﺸﻤﺎﯼ ﭘﺮ ﺗﻤﻨﺎﯼ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻭﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﻭ ﺩﯾﺪ !

 ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻫﺎ ﻫﯽ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﭼﻨﺪ ?!

ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ ﮔﻔﺖ :
ﺁﺧﻪ ﺍﻭﻥ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﮐﻪ ﮔﻞ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﻔﺮﻭﺷﻪ پس چرااااااااااا ?!

ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﻤﺶ ﻣﻨﺘﻈﺮﻩ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺸﻪ .  . .

لعنت به این جامعه که خودمون به گند کشیدیمش ...

دنیای پاک بچه ها رو هم به لجن کشوندیم با کارامون ...
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
کاری به کار همدیگر نداشته باشیم...
باور کنید تک تک آدم ها زخمی‌اند...
هرکس‌...
درد خودش را دارد
دغدغه‌ ی خودش را دارد
مشغله‌ ی خودش را دارد
باور کنید...
ذهن‌ها خسته‌اند
قلب‌ها زخمی‌اند
زبان‌ها بسته‌اند
و...
برای دیگران آرزو کنیم
بهترین‌ها را
راحتی را
و...
همه گم شده‌ایم
یاری کنیم همدیگر را
تا زندگی برایمان لذتبخش شود...
آدم ها آرام آرام پیر نمیشوند...
آدمها در یک لحظه ...
با یک تلفن...
با یک جمله ...
با یک نگاه ...
با یک اتفاق...
با یک نیامدن...
بایک دیر رسیدن...
بایک "باید بروم"...
وبایک "تمام کنیم" پیر میشوند
آدمها را لحظه ها پیر نمیکنند...
آدمها را آدمها پیر می کنند!

سعی کنیم هوای دل همدیگر را بیشتر داشته باشیم.
همدیگر را پیر نکنیم....

نویسنده :zahraj4   آفلاین
(02-18-2016, 07:49 AM)*A L R E S K* نوشته: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
ازحضرت عزرائیل پرسیدند:
تابحال گریه نکردی زمانیکه جان بنی آدمی را میگرفتی؟
عزرائیل جواب داد:
یک بارخندیدم،
یک بارگریه کردم
 ویک بارترسیدم.
."خنده ام" زمانی بودکه به من فرمان داده شد جان مردی رابگیرم،اورادرکنارکفاشی یافتم که به کفاش میگفت:کفشم را طوری بدوز که یک سال دوام بیاورد! به حالش خندیدم وجانش راگرفتم..
"گریه ام"زمانی بود که به من دستور داده شدجان زنی رابگیرم،او را دربیابانی گرم وبی درخت وآب یافتم که درحال زایمان بود..منتظرماندم تا نوزادش به دنیا آمد سپس جانش را گرفتم..دلم به حال آن نوزاد بی سرپناه درآن بیابان گرم سوخت وگریه کردم.."ترسم"زمانی بودکه خداوندبه من امرکردجان فقیهی را بگیرم نوری ازاتاقش می آمد هرچه نزدیکتر میشدم نور بیشترمی شد وزمانی که جانش را می گرفتم ازدرخشش چهره اش وحشت زده شدم..دراین هنگام خدا وندفرمود:
میدانی آن عالم نورانی کیست؟..
او همان نوزادی ست که جان مادرش راگرفتی.
من مسئولیت حمایتش را عهده دار بودم هرگز گمان مکن که باوجودمن،موجودی درجهان بی سرپناه خواهد بود..


نقل شده است که از عزرائیل پرسیدند؛ اینقدر که تا کنون قبض روح مردم را کرده ای، آیا تو را بر کسی ترحم و شفقت حاصل شده است؟


[rtl]جواب داد: آری؛ یکبار بر بچه ای که در میان یک کشتی متولد شد و دریا طوفانی گردید، من مأمور قبض روح مادر آن بچه شدم و آن نوزاد بر تخته پاره ای ماند و به جزیره ای افتاد. دیگری ترحم بر شداد کردم که بهشتی با آن زحمت در سالیان دراز ساخت و او را اجازه ندادند که یکمرتبه هم که شده بهشت خود را ببیند.[/rtl]

[rtl]در این زمان از سوی خدا به عزرائیل خطاب شد: آن نوزادی که در کشتی متولد گردید و در جزیره افتاد همان شداد بود که ما او را بدون مادر پروردیم و آن همه نعمت و قدرت به او عنایت کردیم، ولی او از راه دشمنی ما درآمد و اینک نتیجه دشمنی و کفر خود را در این دنیا دید تا چه رسد به عالم آخرت..[/rtl]




من اینو اینطوری شنیدم ... روایتش هم معتبره ...
E - X - O
 
We Are One

KaiSoo

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
مردي به دربار خان زند ميرود و با ناله و فرياد ميخواهد تا كريمخان را ملاقات كند..

سربازان مانع ورودش ميشوند!

خان زند در حال كشيدن قليان ناله و فرياد مرد را ميشنود و مي پرسد ماجرا چيست؟

پس از گزارش سربازان به خان ، وي دستور ميدهد كه مرد را به حضورش ببرند..

مرد به حضور خان زند ميرسد و کریم خان از وي ميپرسد :

چه شده است چنين ناله و فرياد مي كني؟

مرد مي گويد دزد ، همه اموالم را برده و الان هيچ چيزي در بساط ندارم!

خان مي پرسد وقتي اموال ات به سرقت ميرفت تو كجا بودي؟!

مرد ميگويد : خوابيده بودم!

خان ميگويد : خب چرا خوابيدي كه مال ات را ببرند؟

مرد در اين لحظه آن چنان پاسخي ميدهد كه استدلالش در تاريخ ماندگار ميشود و سرمشق آزادي خواهان ميگردد..

مرد ميگويد:
♥️خوابيده بودم، چون فكر ميكردم تو بيداري..!♥️

خان بزرگ زند لحظه اي سكوت ميكند و دستور جبران خسارت او را میدهد..

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  حکایات ومتون تلخ؛پراز پندواندرز ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 54 6,588 11-27-2016, 12:17 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان