اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



حکایات ومتون شیرین؛ پراز پندواندرز
زمان کنونی: 05-15-2021، 11:24 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 173
بازدید 9788

امتیاز موضوع:
  • 6 رای - 4.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
پندواندرز حکایات ومتون پراز شیرین؛

حکایات ومتون شیرین؛ پراز پندواندرز
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#41
این تایپیک برای قرارگرفتن درمسیربهتری توزندگی برای هممونه
مطالبی که ارسال میشه متن هایی از کلام بزرگان دین و حکایت های ناب درباره بهترشدنمونه و صحبتای ناب آدمای بزرگ راجع به زندگی بهتر (که البته درهرزمانی میتونه گفته شده باشه)


ممنونم از همکاریتون دوستای عزیزم







وقتی میمیریم ما را به اسم صدا نمیکنند و درباره ما میگویند: جسد کجاست ؟
و بعد از غسل دادن میگویند :جنازه کجاست ؟
وبعد از خاک سپاری میگویند: قبر میت کجاست ؟
همه لقب ها و پست هایی که در دنیا داشتیم بعد از مرگ فراموش ميشه
مدير ، مهندس ، مسؤول ، دکتر، بازرس...
پس فروتن و متواضع باشیم...نه مغرور و متكبر...
فروغ فرخزاد میگه:در حیرتم از خلقت آب،اگر با درخت همنشین شود، آنرا شکوفا میکند.اگر با اتش تماس بگیرد، آنرا خاموش میکند.اگر با ناپاکی ها برخورد کند، آنرا تمیز میکند.اگر با آرد هم آغوش شود، آنرا اماده طبخ میکند.اگر با خورشید متفق شود، رنگین کمان ایجاد میشود.ولی اگر تنها بماند، رفته رفته گند اب میگردد.دل ما نیز بسان آب است، وقتی با دیگران است زنده و تاثیر پذیر است،و در تنهایی مرده وگرفته است...
 "باهم" بودنهایمان را قدر بدانیم...

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#31
این متن فوق العاده زیبارو از دست ندین

پرنده هايي که روي شاخه نشستند، هرگز ترس از شکستن شاخه ندارند...
زيرا اعتماد آنها به شاخه ها نيست، بلکه به بالهايشان است...
هميشه به خودت اعتماد داشته باش، خودت را باور کن!
هميشه خودت را نقد بدان، تا ديگران تو را به نسيه نفروشند...
سعي کن استاد تغيير باشي، نه قرباني تقدير...
"در زندگيت به کسي اعتماد کن که به او ايمان داري نه احساس"
و هرگز، به خاطر مردم تغيير نکن! اين جماعت هر روز تو را جور ديگري مي خواهند...
مردم شهري که همه در آن مي لنگند، به کسي که راست راه مي رود مي خندند!



آدرس آی‌پی: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#32
پسره به مادرش گفت با اين قيافه ترسناكت چرا اومدی مدرسه؟ مادر گفت غذاتو نبرده بودی،نميخواستم گرسنه بمونی.پسر گفت ای كاش نمیومدی تا باعث خجالت و شرمندگي من نشی... همیشه از چهره مادرش با یک چشم خجالت میکشید.. چندسال بعد پسر در 1شهر ديگه دانشگاه قبول شد و همون جا کار پیدا کرد و ازدواج كرد و بچه دار شد. خبر به گوش مادر رسيد .مادر گفت بیا تا عروس و نوه هامو ببینم.اما پسر میترسید که زنش و بچش از ديدن پیرزن یه چشم بترسن.. چند سال بعد به پسره خبر دادن مادرت مرده .. وقتی رسید مادر رو دفن کرده بودن و فقط 1 يادداشت از طرف مادرش واسش مونده بود : پسره عزيزم وقتی 6سالت بود تو 1تصادف 1چشمتو از دست دادی،اون موقع من 26سالم بود و در اوج زیبایی بودم و بعنوان 1مادر نميتونستم ببينم پسرم 1چشمشو از دست داده واسه همين 1چشممو به پاره تنم دادم،تا مبادا بعدا با ناراحتی زندگی كنی پسرم .مواظب چشم مادرت باش .. اشك در چشمهای پسر جمع شد.. ولی چه دیر...

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#33
پیرزن با تقوایی در خواب،خدا را دید و به او گفت :
(( خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه ی من می شوی ؟ ))
خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .
پیرزن از خواب بیدار شد و با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.
سپس نشست و منتظر ماند.
چند دقیقه بعد،در خانه به صدا در آمد .
پیر زن با عجله به طرف در رفت.آن را باز کرد.
پیر مرد فقیری بود .
پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد.
پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.
نیم ساعت بعد،باز در خانه به صدا در آمد.
پیر زن دوباره در را باز کرد.
این بار کودکی که از سرما می لرزید،از او خواست تا از سرما پناهش دهد .
پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت.
نزدیک غروب،بار دیگر،در خانه به صدا در آمد .
این بار نیز پیر زن فقیری پشت در بود.
زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد .
پیرزن که خیلی عصبانی شده بود،با داد و فریاد،پیرزن را دور کرد.
شب شد ولی خدا نیامد.
پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب،
بار دیگر خدا را دید .
پیرزن با ناراحتی کفت:
(( خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز
به دیدنم خواهی آمد ؟))
خدا جواب داد :
)) بله.من سه بار آمدم و تو هر سه بار،
در را به رویم بستی(( !!!




همه شب،نماز خواندن،همه روز،روزه رفتن
همه ساله از پی حج،سفر حجاز کردن
ز مدینه تا به کعبه،سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک،به گفته باز کردن
شب جمعه ها نخفتن،به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به مساجد و معابد،همه اعتکاف کردن
ز ملاهی و مناهی،همه احتراز کردن
به حضور قلب،ذکر خفی و جلی گرفتن
طلب گشایش کار، ز کارساز کردن
پی طاعت الهی،به زمین،جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها،سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت،به خلوص،راه رفتن
ز مبادی حقیقت،گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی ناامیدی،در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#34
منصور حلاج را درظهر ماه رمضان از کوی جذامیان گذر افتاد.
جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند.
حلاج برسفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد.
جذامیان گفتند: دیگران بر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند.
حلاج گفت، آنها روزه اند و برخاست.
غروب هنگام افطار حلاج گفت: خدایا روزه مرا قبول بفرما.
شاگردان گفتند: ما دیدیم که تو روزه شکستی.
حلاج گفت: ما مهمان خدا بودیم.
روزه شکستیم، اما دل نشکستیم..


"آن شب که دلی بود، به میخانه نشستیم
آن توبه صدساله، به پیمانه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب
ما توبه شکستیم، ولی دل نشکستیم"

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#35
نمیدانم کتاب «قلعه ی حیوانات» نوشته ی «جورج اورول» را خوانده اید یا نه.
ماجرای این کتاب، داستان حیوانات یک مزرعه علیه اربابِ زورگوست.
حیوانات دست به دستِ هم میشوند و ارباب و خانواده اش را از مزرعه بیرون میکنند و خود مدیریت مزرعه را به دست میگیرند.
اولین کار آنها پس از پیروزی انقلابشان تنظیم عهد نامه ایست که طبق آن همه ی حیوانات با هم برابرند و هیچکس حق ندارد خود را ارباب و مالک دیگران بداند
اما چیزی نمیگذرد که خوکی که مدیریت مزرعه را به دست گرفته است،
آرام آرام عهدنامه را تغییر میدهد و برای خود و اطرافیانش حقوق و امتیازات ویژه ای وضع میکند در این میان،
اسبی در این مزرعه زندگی میکند به نام «باکسر» که به لحاظ خوش خلقی، صبوری و پشتکار، مورد احترام همه ی حیوانات است.
اسب سمبل ونماد نجابت است.
حیوانات از او میخواهند کمکشان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما «باکسر» سخت مشغول کار است و به اطرافش توجه ای ندارد.
شعار او این است: «من کار میکنم!» و احساس میکند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار چیز دیگری نداشته باشد!
اگر چه «باکسر» میتوانست از اتفاق وحشتناکی که در«قلعه ی حیوانات» رخ میداد جلوگیری کند اما او چنان سرش به
کارش گرم بود که فقط هنگامی از«تغییرات» باخبر شد که خوک حاکم، او را به یک سلاخ فروخت!

اولویت بندی (Priority setting) از مهمترین مهارتهای زندگیست. شما هر چقدر زیبا ویولن بنوازید، در یک قایق در حال غرق شدن، ویولن نواختن در اولویت قرار ندارد.
شما هرچقدر کشاورز قابلی باشید، در یک مزرعه ی در حال سوختن، سم پاشی و آفت زدایی در اولویت قرار ندارد.
شما هر چقدر آرایشگر قابلی باشید، اصلاح کردن سر و صورت فردی که دچار حمله ی قلبی شده است و باید بلافاصله به بیمارستان انتقال یابد را عاقلانه نمیدانید.
«کارل مارکس»، فیلسوف آلمانی، یکی از افسونهای جامعه ی سرمایه داری را«تخصصی شدن» میداند.
هرکس چنان سرش به کار و تخصص خود گرم است که فراموش میکند کل این جامعه به کدام سو حرکت می کند!
باهوشترین و سختکوشترین آدمها گرفتار الگوی «باکسر» میشوند و مسائل کلان اجتماعی را از یاد میبرند.

پس تمام پلیدی های دنیا بخاطر آدم پلید نیست.

بلکه بخاطر سکوت انسانهای "خوب" است.

نویسنده :ladyzohre2   آفلاین
#36
بعضی آدمها دنیا رو زیبا میکنند .

آدمایی که هر وقت ازشون بپرسی چطوری ؟

 میگن خوبم .



وقتی بهشون زنگ میزنی و بیدارشون میکنی !

 میگن بیدار بودم !!

 یا میگن خوب شد زنگ زدی ...



وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین غذا میخوره راهشون رو کج میکنن که اون نپره .

اگه یخم بزنن ،دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون ...



آدم هایی که با صد تا غصه تو دلشون بازم صبورانه پای درد دلات می شینن !

 

همینها هستند که دنیا را جای بهتری میکنند ؛

آدمهایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم درچشمشان میشوی، روبرنمیگردانند لبخند میزنند و هنوز نگاه میکنند ...

دوستهایی که بدون مناسبت کادو میخرند و میگویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود ...

یا گاهی دفتر یادداشتی، کتابی ...



آدمهایی که ازسر چهارراه، نرگس نوبرانه میخرند و با گل میروند خانه



آدمهای پیامکهای آخرشب ،

که یادشان نمیرود گاهی قبل از خواب ؛

به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند ...



آدمهای پیامکهای پُرمهر بی بهانه ،

حتی اگر با آنها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی ...

  

کسانیکه غم هیچکس را تاب نمیاورند و تو را به خاطر خودت میخواهند . 





زندگیتون پر از این آدم های قشنگ .
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد" />

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#37
وصیت نامه چارلی چاپین به دخترش

هیچوقت با کسی بیشتر از جنبه اش شوخی نکن"حرمت ها شکسته میشود"✔️
هیچوقت به کسی بیشترازجنبه اش خوبی نکن"تبدیل به وظیفه میشود"✔️
 این روزها بجای"شرافت"ازبعضی انسان ها فقط "شر" و "آفت" میبینی✔️
 زندگی به من اموخت ،همیشه اماده دفاع از حمله احتمالی کسی باشم،که به او محبت فراوان کردم...!!✔️
حرف دلت رو امروز بزن!اگر امروز گفتی اسمش"حرف دل"اگر نگفتی فردا میشه"درد دل"✔️
خیلی از اونایی که بودن دیگه نیستن...چون دیگه اونایی نیستن که بودن..✔️
بزرگ شده ام.دیگرباعروسک هایم بازی نمی کنم،خودم عروسکی شدم دردست روزگار!.✔️
هر چي مهربون تر باشي ، بيشتر بيشتر بهت ظلم مي كنند !!!!!!!!✔️
هر چي صادق تر باشي ، بيشتر بهت شك مي كنند !!!!!!!✔️
هر چه دلسوز تر باشي ، بيشتر دلتو مي شكنن !!!!!!✔️
هر چه قلبت رو آسون تر در اختيار بذاري ، راحت تر لهش مي كنن !!!!!✔️
هر چه آروم تر باشي ، فكر مي كنن آدم ضعيفي هستي !!!!✔️
هر چه بيشتر به فكر ديگران باشي ، بيشتر حقت رو مي خورن !!!✔️
و هر چي خودت رو خاكي تر نشون بدي ، واست كمتر ارزش قائلند !!✔️
و اين حقيقت زندگيست ....!✔️

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#38
?تبریک کریسمس و ولنتاین و مناسبتای غربی میشه با کلاسی!
تبریک عید غدیر و مبعث و نیمه شعبان شد عرب پرستی!

?سفر مکه و کربلا و مشهد کسی بره، میگن چرا پولشو ندادی فقرا !
 ولی از سفر تایلند و آنتالیای خودش که نمی گذره، بالاخره آدمیزاده تفریح هم لازم داره !

?شاهین نجفی و شارلی فحاشی می کنند شد آزادی بیان !
 مسلمونا از چیزی انتقاد مودبانه کنن، میشه دیکتاتوری دین !

?گلشیفته فراهانی لخت شد همه گفتن حجاب مسئله شخصیه!
 الهام چرخنده چادری شد همون آدما گفتن ریا کار و متظاهره و نون خوره حکومته !

?طرف علنا بر مقبره کورش کبیر سجده می کنه شد یکتا پرست!
 اما بوسه بر ضریح مبارک حضرت عباس میگن بت پرستی !

?دلسوزی برای هزاران کودک شهید فلسطین میشه بیگانه پرستی
 گل گذاشتن پشت در سفارت فرانسه برای کشته شدن 12 نفر هتاک میشه انسانیت!

?دختره سرمای زمستون با یه ساپورت میاد خیابون سردش نمیشه!!
 اما گرمای تابستون اگه روسری سر داشته باشه از گرما هلاک میشه !

?خانمه با کفش پاشنه بلند داخل خیابون پیچ و تاب خورون، جولان میده!
 اما جمع کردن چادر یا مانتو بلند براش خیلی خیلی سخت شده !

?ته ریش گذاشتن برای مد و کلاس میشه خوشتیپی!
 اما برای محرم و مسجد که باشه میگن اُمل و شلخته !

?چهارشنبه سوری نارنجک میزنه دیوار مردم نمی گه کسی مریض داره!
 بعد در سال فقط سه روز هیئت بیرون بیاد میگن مریضا آسایش ندارن !

?برای برد باخت الکی فوتبال میاد آرژانتین و عراقو می بنده به بار فحش ناموسی!
 بعد خود رو از نژاد پاک آریایی و از نسل کوروش و باشخصیت پارسی میدونه !

?هر سال بدنش زیر سوزن و جوهر پر از تتو و خالکوبی میشه هیچی نیست!
 اما یکی برای سید الشهدا سینه زنی می کنه، میگن چرا به بدن ضرر می زنید !

?دسته ها و جشن های هالووین و شیطان پرستی شده افتخار!
 دسته های سینه زنی محرم شده خار رفته تو چشمش !

?برای نشر جملات جعلی و بی منبع کوروش سر و دست می شکنه و تازه خودشم میره مطالب نهج البلاغه رو به اسم کورش می زنه!
 اما به نهج البلاغه پر از حکمت مولا علی که میرسه سکوت میکنه !

?امثال صادق هدایت و نیچه که به فجیح ترین شکل مردند شده الگو!
 بعد حضرت علی ، مولود کعبه و شهید محراب رو یه عرب می دونه !



متاسفم برای این طرز فکراحمقانه

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#39
بزرگترین هدیه ای که  میتوان  به کسی داد؛زمان است.!

هنگامیکه برای یک نفروقت میذاری؛قسمتی از زندگیت رابه اودادی...
که بازپس نمیگیری!


دقت کنیدکه دارین واسه کی وقت میزارین...!!

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#40
ﻫﻤﺴﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ
ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻂ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪ .
ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﮔﻔﺖ : ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺳﺎﺯﻡ
ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﯽ؟
ﮔﻔﺖ : ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﻢ .
ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻥ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻣﺒﻠﻐﯽ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ !
ﻫﻤﺴﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻣﺒﻠﻎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ، ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺎﻥ ﻓﻘﯿﺮﺍﻥ ﻗﺴﻤﺖ ﮐﺮﺩ.
ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺷﺐ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺑﻬﺸﺖ
ﺷﺪﻩ، ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪ
ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺭﺍﻩ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ:
ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺴﺮ ﺗﻮﺳﺖ !!..
ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ ؛
ﻫﻤﺴﺮﺵ ﻗﺼﻪﯼ ﺁﻥ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ !
ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻧﺰﺩ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﺎﺯﯼ
ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺳﺎﺯﺩ .
ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﯽ؟
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﮔﻔﺖ : ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﻢ .
ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
ﺑﻬﺎﯾﺶ ﭼﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﻣﺒﻠﻐﯽ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩ !
ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﻡ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﻧﺎﭼﯿﺰﯼ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪﺍﯼ !
دیوانه ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻫﻤﺴﺮﺕ ﻧﺎﺩﯾﺪﻩ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﺗﻮ
ﺩﯾﺪﻩ ﻣﯽﺧﺮﯼ !!!
ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﻭ، ﻓﺮﻕ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ !!!...
ﺍﺭﺯﺵ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ رضای خدا باشد نه برای معامله با خدا…



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  حکایات ومتون تلخ؛پراز پندواندرز ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 54 5,259 11-27-2016, 12:17 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان