اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



داستان هایی از امام حسین(ع)
زمان کنونی: 05-30-2020، 11:45 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Տaghar
آخرین ارسال: Տaghar
پاسخ 63
بازدید 2231

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
حسین امام ع از هایی داستان

داستان هایی از امام حسین(ع)
#1
بسم الله الرحمن الرحیم



............................



حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه معلم امام حسین علیه السلام 

امام حسین علیه السلام هنوز زبان باز نکرده بود ، رسول خدا (ص) برای انجام نماز مستحبی ایستاد ، حسین (ع) در کنارش بود ، رسول خدا (ص) گفت « الله اکبر » ولی حسین (ع) نتوانست بگوید ، این کار شش بار تکرار شد بار هفتم وقتی که رسول خدا (ص) گفت « الله اکبر » حسین (ع) زبان گشود و گفت : « الله اکبر » امام صادق (ع) فرمود : از این رو گفتن هفت تکبیر در آغاز نماز سنت ( مستحبی ) گردید . به این ترتیب نخستین کلام حسین (ع) هنگام گشودن زبان « الله اکبر » بود و تا آخر پای « الله اکبر » ایستاد و خون پاکش را برای اعلای کلمه « الله اکبر » ایثار کرد و در ضمن این درس را از این حدیث می آموزیم که کودکان را در همان آغاز با نا مخدا آموزش دهیم و نسبت به کودکان مهربانی کنیم ، چرا که مهربانی نقش مهمی در پرورش سالم روحی و جسمی کودک دارد . چنانکه سعدی می گوید : 

درس معلم ار بود زمزمه محبتی 

جمله به مکتب آورد طفل گریز پای را


بحار ، ج 44 ، ص 196
نویسنده :Տaghar   آفلاین
#2
صبح عاشورا، شِمر می خواست از پشت خيمه ها بيايد، و دست به جنايتى بزند، ولى نمى دانست كه امام حسين(علیه السلام) دستور داده بود خيمه ها را نزديك هم به شكل منحنى قرار داده و پشت آنها را خندق بكنند و در آن آتش كنند، تا دشمن نتواند حمله كند.



وقتى شمر آمد و با اين وضع مواجه شد، ناراحت شده و شروع به فحاشى كرد!



يكى از اصحاب عرض كرد: يا اباعبدالله، اجازه دهيد او را با يك تير، از پاى درآوريم. 



حضرت فرمودند، نه!



او چنين پنداشت كه حضرت، شمر خبیث را نمى شناسد. عرض كرد: من او را مى شناسم كه چه آدم پستى است. 



امام(ع) فرمود: من هم او را مى شناسم،



عرض كرد: پس چرا اجازه نمى دهيد؟! 



امام فرمود: من نمى خواهم جنگ را شروع کنم. تا آنها دست به جنگ و خون ريزى نزنند، من دست به مبارزه نمى زنم، و اين اصل قرآنى را محترم مى شمارم كه خداوند مى فرمايد: 




«اَلشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصُ فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ وَاعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقينَ» 



(ماه حرام در برابر ماه حرام، اگر دشمنان، احترام آن را شكستند، و در آن با شما جنگيدند، شما نيز حق داريد مقابله به مثل بكنيد] و بطور كلّى هر كس به شما تجاوز كرد، همانند آن بر او تعدّى كنيد و بدانيد خداوند با پرهيزگاران است)


سوره بقره، آیه 194






منبع: سيره نبوى، ص 76

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#3
سیدالشهدا(ع) شفاعت او را نموده اند تا روحش را قبض نکنید! 



یکی از عجایبی که در مورد مرحوم آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری، موسس حوزه علمیه قم، موثقین نقل می نمایند، ماجرای زنده شدن ایشان به برکت توسل به امام حسین(ع) می باشد!










مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد



عقیق:این عالم بزرگوار زمانی که سرپرستی حوزه علمیه اراک را بر عهده داشتند، برای حاج آقا مصطفی اراکی نقل کرده اند: هنگامی که من در کربلا بودم، در روزی از ایام تحصیلم شب سه شنبه خواب دیدم که فردی خطاب به من گفت: شیخ عبدالکریم کارهایت را انجام بده، چرا که سه روز دیگر خواهی مُرد!



من از خواب بیدار شدم و در حالی که متحیر بودم با خودم گفتم: البته خواب است و ممکن است تعبیری نداشته باشد.



روز سه شنبه و چهارشنبه مشغول درس و بحث بودم به نحوی که آن خواب از خاطرم رفت. روز پنجشنبه که تعطیل بود با جمعی از رفقا به طرف باغ مرحوم سید جواد رفتیم و در آنجا قدری گردش ومباحثه علمی نمودیم تا ظهر شد و نهار را همانجا صرف کردیم.



پس از نهار ساعتی خوابیدم و در همین هنگام لرزه ی شدیدی تمام وجود مرا فرا گرفت و رفقایم که این صحنه را دیدیند هرچه عبا و روانداز داشتند روی من انداختند ولی همچنان بدنم لرز داشت. حس کردم که حالم بسیار وخیم است پس به رفقایم گفتم مرا زودتر به منزلم برسانند و آن ها نیز وسیله ای تهیه کرده و مرا به سرعت به منزلم در کربلا رساندند.



در منزل در بستر اُفتاده بودم که ناگاه حالم بسیار دگرگون شد و به یاد خواب چند شب پیش خود افتادم؛ علایم مرگ را در خود مشاهده می کردم و با در نظر گرفتن خواب، احساس پایان زندگیم را می کردم و ناگهان دیدم دو نفر ظاهر شده و در سمت چپ و راست من نشستند، در حالی که به یکدیگر نگاه می کردند و می گفتند: اجل این مرد رسیده است و باید روحش قبض گردد.



در همین حال با توجه عمیق قلب به ساحت مقدس اباعبدالله الحسین(ع) متوسل شده و عرض کردم: ای حسین عزیز؛ دستم خالی است، کاری نکرده ام و زاد و توشه ای آمده ننموده ام. شما را به حق مادرتان از من شفاعت کنید که خداوند مرگ مرا به تاخیر اندازد تا فکری به حال خود نمایم.



بلافاصله پس از این توسل دیدم شخصی نزد آن دو نفر که می خواستند روحم را قبض نمایند آمد و گفت: حضرت سید الشهدا(ع) فرمودند: شیخ عبدالکریم به ما توسل جست و ما هم در پیشگاه خدا از او شفاعت کردیم، پس خداوند اجابت فرمود؛ بنابراین روح او را قبض نکنید.



در این موقع آن دو نفر به یکدیگر نگاه کرده و به آن شخص گفتند: سَمعا وَ طاعَهَ. گوش به فرمان هستیم و اطاعت می شود. پس دیدم آن دو نفر و فرستاده ی امام حسین(ع)، هر سه از نزد من برخواستند و به سوی آسمان رفتند.

در این وقت احساس سلامتی کردم و در عین حال نیز صدای گریه زاری اطرافیانم را می شنیدم که به سر و صورت خود می زدند.



آهسته آهسته دستم را حرکت دادم و چشمانم را گشودم اما متوجه شدم چشمانم را بسته و بر روی آن نیز چیزی کشیده اند! خواستم پایم را حرکت دهم که به ناگاه متوجه شدم شست هر دو پایم را به هم بسته اند! دستم را برای برداشتن چیزی بلند کردم، شنیدم می گویند: آرام باشید و گریه نکنید، چرا که بدن در حال حرکت می باشد.



پس چون اهالی منزل آرام شدند و رو اندازی را که روی من انداخته بودند برداشتند و چشمم را باز کردند، با دست اشاره ای به دهانم کردم تا به من مقداری آب بدهند، پس مقداری آب به دهانم ریختند. کم کم برخاستم و تا پانزده روز همچنان حالت ضعف و کسالت داشتم و بحمدالله از آن حالت نیز رهایی یافتم و این موهبت به برکت مولایم امام حسین(ع)، آن شهید مظلوم کربلا بود؛ آری به خدا قسم!




پی نوشت ها:



1-(محمدی اشتهاردی، محمد. امام حسین (ع) آفتاب انقلاب اسلامی: 286.)

2-(علاقه مند تبریزی، محمدعلی. چهارده معجزه از چهارده معصوم: 59-60.)

3-(گنجینه دانشمندان، ج1: 304.)

منبع: قدس آنلاین

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#4
حسین -علیه السلام-را دیدم،شیعه شدم

بين حماسه غمبار عاشورا و تداوم حيات شيعه، رابطه ‏اى عميق و دوسويه وجود دارد شهادت مظلومانه امام حسين‏ عليه‏السلام و هفتاد و دو تن از ياران بزرگوار او در فاجعه كربلا، علاوه بر آثار بزرگ و حياتى كه براى جامعه اسلامى و انسانى به بار آورد، اين نتيجه مهم را نيز در پى داشت كه اهل‏ بيت‏ عليهم ‏السلام را به عنوان نمونه ‏هاى كامل پيشوايى امت به همگان معرفى نمود و نشان داد كه تنها مكتب و ديدگاهى درست و بر حق و قابل دفاع است كه بر اساس پيروى از آن خاندان شكل بگيرد و در همان مسيرى كه آنان مشخص كرده‏ اند، حركت كند (يعنى مكتب عظيم و ريشه‏ دار شيعه كه تجلیگاه اسلام حقيقى است). 



از سوى ديگر، شيعيان نيز، در طول تاريخ پس از واقعه عاشورا، از سر شوق و شناختى كه در وجودشان نسبت به سالار شهيدان‏ عليه‏ السلام ريشه دوانيده بود، با برپا كردن مراسم سوگوارى و به راه انداختن دسته‏ هاى عزادارى، سينه‏زنى و تشكيل جلسات روضه و ياد كرد سيدالشهداءعليه‏ السلام، يكى از اساسى‏ ترين رموز جاودانگى قيام حسينى و فرهنگ سترگ و سازنده عاشورا را رقم زدند. ايشان همواره در حفظ و تداوم اين حركت مقدس كوشيده ‏اند و به سخنان بيهوده و... شبهه‏ هاى تار عنكبوتى ‏اى كه گاه‏گاه از سوى عده ‏اى نادان يا مغرض مطرح مى‏شود، توجه نكرده‏اند و دشمنى كردن دشمنان اسلام و اهل‏بيت‏ عليه‏ السلام با آنان، حتى اندكى از عشق و علاقه‏ شان به آن امام شهيد و آرمان‏هاى الهى او نكاسته است.

اكنون از بركت همين عزادارى‏ها و جلسات ياد كرد قيام جاودانه امام حسين ‏عليه ‏السلام و اهداف والاى اوست كه صفوف شيعيان در برابر دشمنانشان مستحكم‏تر از پيش شده و مخالفان اهل‏بيت‏عليهم‏السلام به تأثيرپذيرى از اين برنامه‏هاى مقدس، به حقانيت و ولايت خاندان پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ وآله پى مى‏برند و بدان اعتراف مى‏كنند و مستبصر مى‏گردند.



در اين جا، براى توجه دادن بيشتر شما خواننده محترم، به اهميت مسئله سوگوارى بر امام حسين‏ عليه ‏السلام و پيوند آن با گسترش روزافزون تشيع در دنياى ديروز و امروز، دو نمونه عينى را، به نقل از كتاب «دورالمنبر الحسينى فى التوعيه الاسلاميه‏1 (نقش منبر امام حسين‏عليه‏السلام در بيدارگرى اسلام)» ذكر مى‏ كنيم. مؤلف مى‏ نويسد:



1. شيخ زهير حسّون براى من چنين نقل كرد: «روزى از كتابخانه واتيكان ديدن مى‏ كردم. در قسمت ويژه كتاب‏هاى اسلامى، چشمم به بيش از هزار كتاب خطى و چاپى درباره امام حسين‏ عليه‏ السلام افتاد. 

با تعجب، از مدير كتابخانه علت را پرسيدم و او گفت: علماى واتيكان ديدند كه تشيع در سال‏هاى اخير رو به گسترش نهاده، روز به روز بر تعداد كسانى كه در دنيا به مكتب اهل‏بيت مى‏گروند، افزوده مى‏شود و به اين نتيجه رسيدند كه علت اين امر، مظلوميت امام حسين‏عليه‏السلام است كه شيعه آن را در مجالس سوگوارى و ماتم و با به راه انداختن دسته‏هاى سينه‏زنى، زنده نگاه مى‏دارد؛ پس عده‏ اى از سوى واتيكان مأمور شدند كه در دنياى اسلام بگردند و هر كتاب خطى و چاپى درباره امام حسين‏عليه‏السلام را گردآورى كنند و به واتيكان منتقل نمايند، تا ايشان نيز با استفاده از روش شيعيان در ياد كرد شهادت مظلومانه امام حسين‏ عليه ‏السلام، به بيان مظلوميت حضرت مسيح - كه به باور آنها بردار شد و مظلومانه كشته گرديد - بپردازند و از اين طريق، آيين مسيحيت را گسترش دهند». 



2. استاد ادريس الحسينى، در كتاب خود «لقد شيعنى الحسين (بى شك حسين مرا شيعه گردانيد)» مى‏گويد: يك روز، يكى از نزديكانم از من پرسيد: چه باعث شد كه تشيع را انتخاب كنى؟ گفتم: آن كس، جدم حسين‏ عليه ‏السلام بود و ضايعه ناگوار شهادتش در روز عاشورا. گفت: چگونه؟ گفتم: هر گاه به ياد صحنه‏ هاى دردناك آن روز مى‏افتم، نمى‏توانم آن اعمال فجيع را نتيجه انديشه ‏هاى سالم و هدايت يافته بدانم و خون‏هاى پاك اهل‏بيت ‏عليه‏ السلام را كه بر ريگ‏هاى بيابان كربلا روان گرديد، همچون جريان آب‏هاى معمولى بپندارم. آن خون، خون بهترين و شريف‏ترين كسى بود كه پيامبر صلى‏ الله ‏عليه‏ وآله بارها درباره‏اش به مردم سفارش كرده بود...و چنين كسى نمى‏توانست بر باطل باشد و كشندگان او بر حق؛ زيرا قاتلان امام حسين‏عليه‏السلام خود مى‏ دانستند كه او بر اميرشان يزيد به مراتب فضيلت دارد و بزرگ دنياى عرب و اسلام است؛ اما چون به مال و ارزش دنيا كه يزيد وعده‏شان داده بود، طمع كرده بودند، به كشتن فرزندزاده پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ وآله تن در دادند.

آرى، حسين‏ عليه ‏السلام مرا شيعه گردانيد؛ آن گاه كه ياد كرد عظيم او را در سوگوارى‏ها و مراسم عزا و ماتم مشاهده كردم و به حقيقت حال او و معاندانش در حادثه كربلا، آگاه گرديدم. شيعه شدم با خون‏هاى تازه شهيدان كربلا كه بر ريگ‏هاى بيابان طف جارى بود و با ضجه بچه‏ها و شيون زنان. 

كربلا ورودگاه من به تاريخ است و به حقيقت و به اسلام. حال چگونه مى‏توانم همچون عارفى رقيق‏القلب و شاعرى نازك خيال، مجذوب آن نگردم و بدان گرايش نيابم! 


نويسنده:محمد مهدى رضايى

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#5
فطرس

-هنگامي که امام حسين(عليه السلام) به دنيا آمد، خداوند جبرئيل را مأمور کرد تا با هزار فرشته براي تبريک به رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به زمين فرود آيند. جبرئيل طبق مأموريت الهي بر زمين هبوط کرد و به جزيره اي رسيد که فرشته اي به نام «فطرس» در آن به سر مي برد. او از حاملان عرش بود که بر اثر کندي در انجام دادن فرمان الهي، پر و بالش شکسته و در آنجا سقوط کرده بود و هفتصد سال به عبادت خداوند مشغول بود.

وقتي آن فرشته، جبرئيل را ديد، پرسيد: «به کجا مي روي؟» جبرئيل پاسخ داد: «خداوند به حضرت محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) نعمتي داده است و من براي عرض تبريک نزد او مي روم.» فطرس گفت: «مرا نيز با خود ببر، شايد محمد(صلي الله عليه و آله و سلم) در حق من دعا کند».

جبرئيل آن فرشته را همراه خود برد: پيام تبريک خداوند را به مناسبت مولود جديد، به پيامبر رساند و داستان فطرس را براي آن حضرت نقل کرد. پيامبر به او فرمود: «بدن خود را به اين مولود بمال و به جاي خود باز گرد.» فطرس اين کار را کرد و به برکت امام حسين(عليه السلام) دوباره پر و بال گرفت. هنگام بازگشت، به رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم) گفت: «بدان که امت تو در آينده اين مولود را مي کشند. من به پاداش حقي که اين فرزند بر من پيدا کرد، هر زائري که او را زيارت کند، زيارتش را به وي مي رسانم وهر کس که بر او سلامي کند، سلامش را به او ابلاغ خواهم کرد وهر کس بر او درود فرستد، آن درود را به او مي رسانم.» سپس به آسمان صعود کرد.

روزي امام حسين (عليه السلام)به استراحت گاهي وارد شد و (در گوشه اي)، تکه ناني ديد؛ آن را به غلام خود داد و فرمود: «اي غلام! هر گاه بيرون آمدم، اين لقمه را يادم بياور.» غلام آن را خورد. همين که حضرت بيرون آمد، فرمود:«غلام ! نان کو؟» غلام پاسخ داد: «آقاجان !آن را خوردم.» امام حسين(عليه السلام)فرمود: «تو در راه خدا آزادي.» کسي گفت: «سرورم! او را آزاد کردي؟» فرمود: «آري. از جدم، رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلم)شنيدم که مي فرمود: هر کس تکه ناني را بيابد، پس آن را پاک کند يا بشويد، سپس بخورد، در شکم او جاي نمي گيرد، مگر آنکه خداوند او را از آتش آزاد سازد ومن کسي را که خدا از آتش رها کرده است، به بردگي نمي گيرم».

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#6
اگر صدقه نبود

امام حسين(عليه السلام)فقيراني را ديد که روي گليمي نشسته بودند و تکه ناني مي خوردند. سلام کرد. فقيران امام را به جمع خود دعوت کردند. حضرت کنار آنها نشست و فرمود: «اگر خوراک شما، صدقه نبود، با شما هم خوراک مي شدم.» سپس فرمود: «برخيزيد تا به منزل برويم.» حضرت آنان را به منزل آورد و به ايشان خوراک و پوشاک داد و به هر يک چند درهم بخشيد

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#7
دو دعوت



روزى امام حسين عليه السلام از كنار فقراء و مساكين كه در حال خوردن خوراك فقيرانه خود بودند، عبور كرد كه ايشان حضرت را به سفره غذاى دعوت كردند و امام حسين عليه السلام نشست و با ايشان هم غذا شد و آيه شريفه (ان الله لا يحب المستكبرين ) (1) را تلاوت فرمود و سپس به ايشان فرمود:

من دعوت شما را پذيرفتم ؛ پس شما نيز دعوت مرا بپذيريد.

در اينحال فقرا، همگى ، به منزل حضرت رفته و امام عليه السلام از آنها پذيرايى به عمل آورد. (2)

حوايج الناس اليكم من نعم الله عليكم فلا تملوا النعم فتحور نقما . (3)

نيازهاى مردم به شما از نعمت هاى الهى بر شماست ؛ پس اين نعمت را از دست ندهيد وگرنه موجب نقمت و بدبختى مى شوند.

امام حسين عليه السلام


1- سوره نحل 22 انه لا يحب المستكبرين . 

2- بحار الانوار ج 44، ص 189. 

3- كشف الغمه 2/208.

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#8
از چه زمانی هفت تکبير براي شروع نماز مستحب شد؟ 

چند حكايت كوتاه از دوران كودكي زندگاني پربركت سيدالشهدا عليه‌السلام:
فاطمه خواب است. حسين گريه می‌کند.
يک دفعه گهواره شروع می‌کند به تکان خوردن. 
صداي لالايي شنيده می‌شود. حسين آرام می‌گیرد.
ماجرا را که براي محمد رسول الله تعريف می‌کنند، می‌گوید: «جبرئيل بوده، جبرئيل امين»
*
*
*
حسين را فاطمه شير نداد. نه فاطمه، نه هيچ زن ديگري.
وقتي که به دنيا آمد، فاطمه شير نداشت که به او بدهد.
هيچ زني هم پيدا نشد که دایه‌اش بشود.
محمد رسول الله انگشتش را در دهان حسين می‌گذاشت.
او می‌مکید و اين مکيدن براي دو سه روزش کافي بود.
گوش و خون حسين مي رویید از گوشت و خون محمد...
لحمهم لحمی و دمهم دمی ...
*
*
*
حسين زبان باز نمی‌کرد. کمي دير شده بود.
محمد می‌خواست نماز بخواند؛ تکبير گفت.
حسين هم خواست بگويد اما نتوانست.
محمد دوباره تکبير گفت. حسين باز هم نتوانست درست بگويد.
محمد هفت بار تکبيرش را تکرار کرد تا حسين توانست بگويد الله اکبر.
از آن روز هفت تکبير براي شروع نماز مستحب شد...
*
*
*
پیامبر-ص بچه ای را در راه دید
نشست و او را گرفت و به او اظهار لطف و مهربانی کرد
وقتی علت را جویا شدند فرمود :
من او را دوست دارم چون او فرزندم حسین را دوست دارد
زیرا دیدم وقتی حسین می‌گذشت 
خاک زیر پایش را برمی داشت و بر صورت می‌کشید
و جبرئیل به من خبر داد که او از یاران حسین در واقعه کربلا خواهد بود.
*
*
*
از به دنيا آمدن حسين ع هفت روز گذشته بود كه اسماء دوباره بردش پيش محمد ص.
پدربزرگ براي نوزاد گوسفند قرباني كرد و هم وزن موهاي سرش نقره صدقه داد.
اسماء باز هم گريه محمد ص را ديد اين بار طاقت نياورد. نتوانست نپرسد.
پرسيد: اين گريه براي چيست؟ هم امروز و هم روز تولد؟
گفت : گريه می‌کنم براي نوه‌ام.
روزي می‌آید كه يك عده ستمكار از بنی‌امیه او را می‌کشند...
*
*
*
اسماء نوزاد را پیچیده بود توی یک پارچه سفید.
محمد(ص) نوزاد را از او گرفت.
در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپش اقامه.
اسمش را گذاشت شبیر... شبیر به عربی می‌شود حسین.
نوزاد، پسر کوچک علی بود و علی برای محمد، مثل هارون بود برای موسی.
شبیر پسر کوچک هارون بود ...

منبع : هیئت کربلا

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#9
کرامتی عجیب از سید الشهدا

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
مرحوم حاج ملا آقا جان می فرمود

در سفر کربلائی که چند سال قبل مشرف بودم و شبها در ایوان حضرت سیدالشهداء ( علیه السلام) می خوابیدم و معمولا" اول شب به زیارت حضرت اباالفضل ( علیه السلام) می رفتم، در یکی از شبها وقتی وارد صحن حضرت ابا الفضل ( علیه السلام) شدم، دیدم دو نفر جوان مثل اینکه با هم نزاعی دارند و در مقابل حرم به طوری که ضریح دیده می شد ایستاده اند، یکی از آنها خواست کلامی بگوید که به زمین خورد و بیهوش شد. دومی هم فرار کرد.
مردم دور او که به زمین خورده بود جمع شدند و او را شناسائی کردند و گفتند: از فلان قبیله است، رئیس آن قبیله را خبر کردند آمد پیرمردی بود. 
به او گفتم: او اشاره به قبر حضرت اباالفضل ( علیه السلام) نمود و می خواست چیزی بگوید که دیگر نتوانست و به زمین افتاد. 
رئیس قبیله گفت: او مورد غضب حضرت اباالفضل ( علیه السلام) واقع شده؛ زیرا بدنش کبود شده و استخوانهایش خرد گردیده است.
او را ببرید به صحن حضرت سیدالشهداء ( علیه السلام) که اگر راه نجاتی داشته باشد از آنجا خواهد بود.
دوستانش او را به دوش کشیدند و به صحن حضرت سیدالشهداء ( علیه السلام) بردند.
دو شبانه روز در کنار یکی از غرفه ها به حال اغما افتاده بود، شب سوم که من هم نزدیک او می خوابیدم و منتظر بودم که امشب یا باید او از دنیا برود و یا از این وضع نجات پیدا کند؛ زیرا شخصی که مورد غضب واقع شده،بیشتر از سه شبانه روز زنده نمی ماند. 
ناگاه دیدم به خود تکانی داد و برخاست و نشست. افرادی که محافظ او بودند، از او پرسیدند: چه می خواهی؟ 
گفت: ریسمانی بیاورید و به پاهای من ببندید و مرا به طرف حرم حضرت اباالفضل ( علیه السلام) بکشید. 
این کار را کردند در بین راه نزدیک صحن حضرت اباالفضل ( علیه السلام) درخواست کرد که فلان مبلغ را به فلانی بدهید. و همان مقدار هم تصدق از طرف من به فقراء اتفاق کنید.
دوستانش این عمل را تعهد کردند که انجام دهند سپس از در صحن دستور داد ریسمان را به گردنش ببندند و با حال تذلل عجیبی او را وارد حرم کردند.
وقتی مقابل ضریح حضرت اباالفضل ( علیه السلام) رسید، کلماتی به زبان عربی گفت که خلاصه اش این است:
آقا از تو توقع نبود که این گونه آبروی مرا ببری و مرا بین مردم مفتضح نمائی.
مضمون این شعر را می گفت:

من بد کنم و تو بد مکافات کنی پس فرق میان من و تو چیست بگو
در این موقع رئیس قبیله رسید و او را بوسید و ابراز خوشحالی کرد. مردم از اطرافش پراکنده نمی شدند و نسبت به او که دوباره مورد لطف حضرت اباالفضل ( علیه السلام) واقع شده بود،ابراز علاقه می نمودند. 
من صبر کردم تا کاملا" دورش خلوت شود،به او گفتم: من از اول جریان تا پایان آن با تو بوده ام بعضی از قسمتهای سرگذشت تو را نفهمیده ام، مایلم برایم تعریف کنی.
گفت: آن جوان که با من وارد صحن شد مدتی بود از من مبلغی پول طلب داشت، آن شب زیاد اصرار می کرد که باید طلب مرا همین الآن بپردازی، من ناراحت شدم به او گفتم: از من طلبی نداری. 
گفت: به جان اباالفضل ( علیه السلام) قسم بخور، من بی حیائی کردم خواستم قسم بخورم که دیگر نفهمیدم چه شد تا امشب که درد و ناراحتی و فشار فوق العاده ای داشتم.
درهمان عالم بیهوشی می دیدم که برای تشریفات عبور شخصی به حرم حضرت سیدالشهداء ( علیه السلام) مراسمی قایل می شوند ، سئوال کردم چه خبر است ؟ یکی از آنها گفت حضرت ابالفضل ( علیه السلام) به زیارت برادرش حضرت سیدالشهداء ( علیه السلام) می آید. 
من برای عذرخواهی خود را آماده می کردم که دیدم حضرت اباالفضل ( علیه السلام) بالای سر من ایستاده و با نُک پا به من می زند و می فرمایند : 
برخیز، به در خانه ای آمده ای که اگر جن و انس به آن متوسل شوند، محروم بر نمی گردند. 

از همان جا حالم خوب شد و امیدوارم دیگر این گونه جسارت به مقام مقدس حضرت اباالفضل ( علیه السلام) نکنم.

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#10
مهربانی و عشق در سخاوت و عطا


از فقر به تنگ آمده بود و آثار فقر و تهیدستى از چهره اش نمایان بود، به مدینه وارد شد، و مستقیم به در خانه مهربان ترین و بخشنده ترین مرد مدینه رفت، و دوبیت شعر در فضیلت صاحب خانه خواند او در شعرش می گفت:

امروز كسى كه امید به تو داشته باشد و حلقه در خانه تو را حركت دهد نا امید نخواهد شد، تو سخاوتمند و معدن عطا و كرم هستى، پدرت كشنده فاسقان بود

صاحب خانه كه مهربانی و سخاوتمند او بی نظیر است در خانه اش مشغول نماز بود، با شنیدن صدای فقیر نمازش را كوتاه كرد و از قنبر غلامش پرسید: از مخارج زندگى ما چقدر در نزد تو باقى مانده است؟ قنبر جواب داد: دویست درهم باقى مانده كه به من فرمودى آن را بین بستگانت تقسیم كنم

امام فرمود: آن را بیاور، كسى كه از آن ها سزاوارتر است آمده، قنبر آن را آورد، امام حسین علیه السلام آن را به آن اعرابى داد و فرمود این پول را از من بگیر، و از تو معذرت مى خواهم و بدان كه من به تو مهربانم و تو را دوست دارم ، اگر دستم پر بود، بیشتر از این به تو می دادم...«1»

بله این نمونه اى از سخاوت سید و سالار شهیدان امام حسین علیه السلام بود همان كسی كه مصداق واقعی آیات قرآن كریم است آیه ای كه می فرماید:

آن ها كه اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشكار، انفاق مى كنند، مزدشان نزد پروردگارشان است نه ترسى بر آن ها است، و نه غمگین مى ‏شوند«2»

امام با كمال مهربانی و عشق هر چه در منزلش بود به فقیر داد و هیچ گاه از این انقاق و عطا ترسی به دل راه نداد كه مبادا فردا به این اموال نیازمند شوم چون می داند كه خداوند در مقابل بیشترش را به او خواهد داد همان گونه كه خداوند به این واقعیت تصریح كرده و می فرماید:

كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏ كنند، همانند بذرى هستند كه هفت خوشه برویاند كه در هر خوشه، یكصد دانه باشد و خداوند آن را براى هر كس بخواهد و شایستگى داشته باشد، دو یا چند برابر مى‏ كند و خدا از نظر قدرت و رحمت، وسیع، و به همه چیز دانا است«3»

امید است كه ما نیز در زندگی خود به امام شهید و سخاوتمند خود اقتدا كنیم و با انقاق و سخاوتمندی فقر را از جامعه خودمان دور كنیم



مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد





منابع:

1: منتهى الامال ، ج 1، ص 209

2: الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِیَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ «بقره آیه 274»

3: مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ «بقره آیه 261»



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  این که گفته میشه امام حسین 3 فرزند داشته سندش کجاست؟ ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 0 361 03-04-2016, 12:27 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  چرا عزای امام حسین(ع) از اول محرم شروع می‌شود؟ ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 2 423 10-29-2015, 07:19 AM
آخرین ارسال: raha_R
  گریه کننده بر امام حسین علیه السلام قطعاً بهشتی است؟! Ay Sona 0 328 10-29-2015, 07:15 AM
آخرین ارسال: Ay Sona
  رمزی که انسان را با امام حسین(علیه السلام) محشور می کند Ay Sona 0 313 10-29-2015, 07:13 AM
آخرین ارسال: Ay Sona
  حکایاتی پیرامون عاشورا و یاران امام ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 0 372 10-28-2015, 02:56 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  چند ویژگی منحصر به فرد امام حسین علیه السلام ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 6 449 10-26-2015, 10:18 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  حکایاتی مردمی پیرامون اربابم حسین (ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 0 426 10-24-2015, 06:45 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  علت این همه عزاداری برای امام حسین (ع) چیست؟ ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 4 428 10-19-2015, 01:58 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  چرا امام حسین (ع) قیام کردند؟ Lover Angel 0 456 03-31-2015, 12:11 PM
آخرین ارسال: Lover Angel
  حدیث هایی از امام حسین(ع) Lover Angel 9 1,019 12-20-2014, 09:49 AM
آخرین ارسال: Lover Angel

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان