اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



داستان هایی از امام صادق(ع)
زمان کنونی: 02-19-2020، 05:26 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Տaghar
آخرین ارسال: Տaghar
پاسخ 39
بازدید 7645

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 2 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
صادق امام ع از هایی داستان

داستان هایی از امام صادق(ع)
نویسنده :Տaghar   آفلاین
#41
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم


.......................



جبرئيل و نقش انگشتر

زيد بن علىّ از پدرش امام سجّاد زين العابدين عليه السلام حكايت نمايد:

روزى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله ، انگشتر خود را به امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام داد و فرمود: اين انگشتر را نزد حكّاك برده ، به او بگو كه بر نگين آن : ((محمّد بن عبداللّه ))

نوشته شود.

اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام آن انگشتر را گرفت و پيش حكّاك برد واظهار داشت : بر نگين اين انگشتر نقش كلمه ((محمّد بن عبداللّه )) حكّاكى كَنْده كارى نما.

حكّاك آن را پذيرفت وليكن در هنگام كار، دست و قلم او خطا رفت و به جاى آن نقش ((محمّد رسول اللّه )) نوشته شد.

هنگامى كه امام علىّ عليه السلام خواست انگشتر را بگيرد، دقّت نمود؛ و چون ديد نقش ، غير از چيزى است كه دستور داده بود، به او فرمود: من چنين موضوعى را نگفته بودم .

حكّاك اظهار داشت : بلى ، صحيح مى فرمائى ؛ وليكن دستم به اشتباه رفت .

پس حضرت آن انگشتر را گرفت و نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آورد واظهار داشت : يا رسول اللّه ! حكّاك آنچه را گفته بودم ، انجام نداده ومدّعى است كه دستش خطا رفته است .

در اين لحظه پيامبر خدا آن انگشتر را گرفت و پس از دقّت بر آن فرمود: اى علىّ! من محمّد بن عبداللّه هستم ، پس چرا ((محمّد رسول اللّه )) نوشته شده است و سپس انگشتر را به دست مبارك خود نمود؛ و چون صبح شد و بر انگشتر نگاه كرد، ديد زير آن نوشته شده است : ((علىّ ولىّ اللّه )).

پس به همين جهت تعجّب حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فزونى يافت ، در همين بين جبرئيل امين عليه السلام نازل شد و رسول خدا جريان را براى او بازگو نمود.

جبرئيل در پاسخ اظهار داشت : آنچه را كه تو خواستى نوشته شود گفتى ؛ و آنچه را كه ما خواستيم نوشتيم .(26)

26- بحار الا نوار: ج 16، ص 91، ح 26.

مؤ لّف : عبداللّه صالحى

گرفته شده از دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


نویسنده :Տaghar   آفلاین
#31
ابوبصير مى گويد: يكى از اعوان و عمال سلاطين جور در همسايگى من زندگى مى كرد. اموالى را از راه حرام به دست آورده بود، منزلش مركز فساد و عيش و نوش و لهو و رقص و غنا بود و من در مجاورت او در رنج و عذاب بودم و راه چاره اى نمى يافتم . بارها او را نصيحت كردم ولى سودى نداشت . تا اين كه سرانجام روزى زياد اصرار كردم تا شايد برگردد، به من گفت : فلانى ! من اسير و گرفتار شيطان شده ام ، به عيش و نوش و گناه عادت كرده ام و نمى توانم ترك كنم . بيمارم ولى نمى توانم خودم را معالجه كنم . تو براى من همسايه خوبى هستى و من همسايه اى بدم . چه كنم اسير هوا و هوسم ، و راه نجاتى نمى يابم . وقتى خدمت امام صادق (ع ) رسيدى احوال مرا بر آن حضرت عرضه بدار، شايد برايم راه نجاتى سراغ داشته باشد.
ابوبصير مى گويد: از سخن آن مرد متاءثر شدم . صبر كردم تا چندى بعد كه از كوفه به قصد زيارت امام صادق (ع ) به مدينه رفتم . وقتى خدمت امام شرفياب شدم ، احوال همسايه و سخنانش را براى آن حضرت بيان كردم فرمود: آنگاه كه به كوفه برگشتى ، آن مرد به ديدن تو مى آيد. به او بگو: جعفر بن محمد گفت :
اخرج مما انت فيه و اءنا اءضمن لك الجنة 
از گناهانت دست بردار كه من بهشت را براى تو ضامن مى شوم .
ابوبصير مى گويد: بعد از اين كه كارهايم را انجام دادم به كوفه برگشتم . مردم به ديدنم مى آمدند و در اين ميان مرد همسايه نيز به ديدنم آمد. بعد از احوال پرسى ، خواست بيرون برود، اشاره كردم بمان با تو كارى دارم . وقتى منزل خلوت شد به او گفتم : من احوال تو را به حضرت صادق (ع ) عرض ‍ كردم . فرمود: وقتى به كوفه برگشتى سلام مرا به او برسان و بگو كه تو از گناه دست بردار و من بهشت را برايت تضمين مى كنم .
پيام كوتاه امام آنچنان بر قلب آن مرد نشست كه شروع به گريه كرد. بعد از آن ، به من گفت : فلانى ! تو را به خدا سوگند جعفر بن محمد چنين گفت ؟ من قسم خوردم كه پيام مذكور عين سخن امام است . گفت : همين سخن مرا كافى است . اين را بگفت و از منزل بيرون رفت . تا چند روز ديگر از او خبرى نداشتم . روزى برايم پيام فرستاد كه به نزد من بيا با تو كارى دارم . دعوتش را اجابت كردم و به در خانه اش رفتم از پشت در مرا صدا زد و گفت : اى ابابصير! تمام اموال حرامى را كه به دست آورده بودم به صاحبانش رد كردم حتى لباسهايم را نيز دادم و الآن برهنه و عريان پشت در هستم . اى ابابصير! من به دستور امام صادق (ع ) عمل كردم و از تمام گناهان دست كشيدم .
ابوبصير مى گويد: از توبه و دگرگونى مرد همسايه خشنود شدم و از تاءثير كلام امام به شگفتى افتادم ، به منزل باز گشته ، مقدارى لباس و غذا تهيه كردم و برايش بردم چندى بعد باز مرا خواست ، به منزلش رفتم ديدم بيمار و عليل است . تا مدتى بيمار بود و من مدتى او را عيادت و احوال پرسى و پرستارى مى كردم ، ولى معالجات سودى نداشت . تا اين كه روزى حالش ‍ بسيار بد شد و به حالت احتضار در آمد. بر بالينش نشسته بودم و او در حال جان دادن بود. ناگاه به هوش آمد و گفت :
اى ابوبصير! امام جعفر صادق (ع ) به وعده اش وفا كرد. اين را گفت و دنيا را وداع نمود.
بعد از چندى به سفر حج مشرف شدم و خدمت امام صادق (ع ) رسيدم يك پايم در دالان و پاى ديگرم در صحن خانه بود كه امام صادق (ع ) فرمود: اى ابوبصير! ما درباره همسايه تو، به وعده خودمان وفا كرديم و بهشت را كه برايش ضامن شده بوديم ، داديم .
منتهى الامال ، ج 2، ص 86، بحارالانوار، ج 11، ص 146، المحجة البيضاء، ج 4، ص 263.

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#32
شقیق بلخی که از صوفیان و اهل روح (و به قول خودشان ) اهل تکمیل نفس بود روزی به حضور اما صادق (ع) آمد و پرسید : جوانمردی چیست ؟ 

اما صادق (ع) به او فرمود : شما درباره جوانمردی چه میگویید ؟ 

او عرض کرد : اگر خدا به ما عطا کرد شکر او را بجا می آوریم و اگر عطا نکرد صبر میکنیم

امام فرمود : سگها در مدینه نیز چنین هستند !

عرض کرد پس جوانمردی چیست ؟

فرمود : اگر خدا به ما عطا کرد ایثار میکنیم و از آن به مستمندان میدهیم و اگر عطا نکرد ، شکر میکنیم 

المخازن ج 1 ص 142

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#33
امام صادق(عليه السلام)درآخرين لحظات حيات که مرگ را نزديک ديد،دستور داد که تمام خانواده وخويشان نزديکش برسربالينش جمع گردند وپس از آنکه همه آنان درکنار امام حاضر شدند، چشم بگشود وبه صورت يکايک آنها نظرافکند و
فرمود:«ان شفاعتنا لاتنال مستخفاٌ بالصلوة»


اين وصيت امام ، دليل آن است که درآئين اسلام،نماز جايگاهي مهم دارد ، طوريکه امام درآخرين لحظه هاي زندگي ازميان هزاران مسئله فقط نماز راسفارش مي کند و اين نيست جزبراي اينکه امام صادق(عليه السلام)هادي امت وپاسدار دين است ونماز ازاين ديدگاه ازاهميت فراواني برخوردار مي باشد.

به نظر من راز اينکه امام خويشاوندان نزديکش رابه نماز سفارش مي کند، آن است که مردم ازآنان انتظار ارشاد وراهنمائي دارند ، پس تبليغ وتوصيه اين فريضه اززبان آنان مؤثرتراست.

نکته دوم آنکه نزديکان امام ومنسويان عترت نپندارند که به علت قرابت و داشتن نسبت با پيامبر ازشفاعت او واوصياي گرامي اش بهره مند خواهند بود،اگرچه درعمل به برخي از احکام سهل انگار باشند.

امام صادق(عليه السلام)بدين وسيله خواستند بيان کنند که خويشاوندي با پيامبر (صلي الله عليه وآله)اگر توأم با انجام فرائض وتکاليف ديني نباشد ،سودي به آنان نخواهد داشت ، بلکه اين نسبت مسؤوليت ايشان را سنگين ترخواهد ساخت.


ام حميده مادر امام موسي کاظم و همسر امام صادق(عليهماالسلام)ازاين حال امام و شگفت بوده که چگونه امام به هنگام وفات نيز ازاين فريضه بزرگ غفلت نداشته است و هرگاه اين حال امام رابه ياد مي آورده مي گريسته است.

ازکارهاي عجيب امام درساعت رحلتش آنکه دستور داد براي تمام خويشاوندان نزديکش صله وتحفه اي فرستاده شود وحتي براي حسن افطس مبلغ هفتاد دينار فرستاد.


سالمه کنيز وخدمتکارآن حضرت پرسيد:«چگونه به مردي که بادشنه وخنجر به شما حمله آورده وقصد قتل شمارا داشته است ،چنين مبلغي راعطا مي فرمائيد؟»
امام درپاسخ فرمود:«مي خواهي مشمول اين آيه قرآن نباشم که فرمود:«وَالَّذينَ يَصِلُونَ مااَمُرَاللهُ بِهِ يُوصَلَ وَ يَخَشونَ رَبَّهُم وَيَخافُونَ سُوءِ الحِسابِ»(وآنان که فرمان خدارا در مورد صله رحم و دلجوئي ازخويشاوندان اجرا مي کنند وازخدايشان مي ترسند وازمحاسبه بد فرجام بيمناکند).

اي سالمه!خداوند بهشت رابيافريد وبوي آن رابسيار خوش و مطبوع گردانيد که ازفاصله اي به مسافت دوهزار ساله به مشام مي رسد، ليکن عاق و کسي که قطع رحم کرده بوي آن را احساس نمي کند و درنمي يابد.

اين وصيت امام نيز بيانگراهميت صله رحم است ورفتار خود امام هم اينگونه بوده که باارحامش پيوند داشته وحتي باآنان که بااو بريده وبه قصد کشتنش به طرف او حمله کرده بودند به طريق نيکو رفتار کرد و مبلغي صله فرستاد، وبراستي که اين ، خلق و خوي انبياء واولياء است.

برگفته از پایگاه امام صادق[/b]

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#34
زندگی نامه امام جعفر صادق (ع)


ما راءت عين و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من جعفر بن محمّد
چشمى نديده و گوشى نشنيده و به دلى خطور نكرده كه كسى از جعفر بن محمّد فاضل تر باشد


حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفرى (شيعه ) در روز 17 ربيع الاول سال 83 هجرى چشم به جهان گشود.


پدرش امام محمّد باقر (ع ) و مادرش (امّ فروه ) دختر قاسم بن محمّد بن ابى بكر مى باشد.

كنيه آن حضرت : (ابوعبداللّه ) و لقبش (صادق ) است .

حضرت صادق تا سن 12 سالگى معاصر جد گراميش حضرت سجاد بود و مسلما تربيت اوليه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام (ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چينى كرده است .

پس از رحلت امام چهارم مدت 19 سال نيز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمّد باقر (ع ) زندگى كرد و با اين ترتيب 31 سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود كه هر يك از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند، و از مبداء فيض كسب نور مى نمودند گذرانيد.

بنابراين صرف نظر از جنبه الهى و افاضات رحمانى كه هر امامى آن را دارا مى باشد، بهره مندى از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد كه آن حضرت با استعداد ذاتى و شمّ علمى و ذكاوت بسيار، به حد كمال علم و ادب رسيد و در عصر خود بزرگترين قهرمان علم و دانش گرديد.
پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34 سال نيز دوره امامت او بود كه در اين مدت (مكتب جعفرى ) را پايه ريزى فرمود، و موجب بازسازى و زنده نگهداشتن شريعت محمدى (ص ) گرديد.

زندگى پربار امام جعفر صادق (ع ) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنى اميه (هشام بن عبدالملك - وليد بن يزيد - يزيد بن وليد - ابراهيم بن وليد - مروان حمار) كه هر يك بنحوى موجب تاءلم و تاءثر و كدورت روح بلند امام معصوم (ع ) را فراهم مى كرده اند، و دو نفر از خلفاى عباسى (سفاح و منصور) نيز در زمان امام (ع ) مسند خلافت را تصاحب كردند و نشان دادند كه در بيداد و ستم بر امويان پيشى گرفته اند. چنانكه امام صادق (ع ) در 10 سال آخر عمر شريفش در ناامنى و ناراحتى بيشترى بسر مى برد

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#35
چشمه اى از دست ماه 

جابر بن عبدالله گفت : يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در سفرى بودم . رسول آب خواست . گفتند: يا رسول الله ! با ما آب نمانده است . در مشكى قطره اى آب است كه يك جرعه بيش نباشد. گفت : آن را و كاسه اى بزرگ بياوريد. بياورند. رسول صلى الله عليه و آله و سلم دستهاى مبارك در كاسه نهاد و انگشتان را از هم باز كرد و گفت : يا جابر! بسم الله بگو و از آن آب قطره اى در كاسه بريز. جابر گفت : از آن آب در كاسه ريختم . آب از ميان انگشتان رسول مى جوشيد تا كاسه پر آب شد. رسول گفت : آب بياشاميد و برداريد آنچه مى خواهيد. مردمان آمدند و آب مى آشاميدند و آنچه مى خواستند، بر مى داشتند تا همه سيراب شدند. رسول دست از كاسه برآورد. كاسه همچنان پر آب بود.

از كتاب مصابيح القلوب

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#36
ناله ستون مسجد 

آورده اند كه ؛ اول كه منبر نساخته بودند در مسجد رسول صلى الله عليه و آله و سلم ستونى بود كه آن را ستون حنانه خوانند. حضرت رسالت پناه ، پشت بر آن ستون باز نهادى و ياران را وعظ گفتى . ياران گفتند: يا رسول اللّه ! اجازت ده تا منبرى بسازيم - تا بدان منبر وعظ گويى و ما در جمال مبارك تو مى نگريم . خواجه صلى الله عليه و آله و سلم اجازت فرمود. چون منبر بساختند، خواجه صلى الله عليه و آله و سلم از در مسجد درآمد و روى به منبر نهاد. چون پاى بر پايه اول نهاد گفت : آمين ، بر دويم نهاد گفت : آمين ، بر سيم نهاد گفت : آمين ، چون بنشست ، ستون در ناليدن آمد - كه اهل مسجد از ناله او به گريه در آمدند. خواجه صلى الله عليه و آله و سلم از منبر فرود آمد و ستون را در بغل گرفت تا ساكن شد و گفت : بدان خداى كه مرا به رسالت به خلقان فرستاده است ، كه اگر وى را در بر نگرفتمى تا به قيامت در فراق من ناله كردى . گفتند: يا رسول الله ! سه بار آمين گفتى و ما دعا نشنيديم . گفت : دعا جبرئيل كرد.
چون پاى بر پايه اول نهادم گفت : هر كه نام تو بشنود و بر تو صلوات ندهد، خداى وى را دور گرداند! از رحمت خود. گفتم : آمين .
چون پاى بر پايه دوم نهادم گفت : ماه رمضان را هر كه دريابد و در او رضاى حق حاصل نكند، حق تعالى او را دور گرداناد از رحمت خود. گفتم : آمين . چون پاى بر پايه سيم نهادم ، گفت : هر كه پدر و مادر را در نيابد و رضاى ايشان حاصل نكند، حق تعالى او را دور گرداناد از رحمت خود. گفتم : آمين .
[/size]
مصابيح القلوب

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#37
مناظره امام با طبيب هندى‏

محمد بن ابراهيم طالقانى از حسن بن على عدوى از عباد بن صهيب از پدرش از جدش از ربيع همنشين منصور نقل مى‏كند كه او گفت: روزى امام صادق عليه السّلام در مجلس منصور حاضر شد و نزد او مردى از هند بود كه كتابهاى طبى را براى او مى‏خواند امام صادق عليه السّلام ساكت نشسته بود و گوش مى‏داد وقتى مرد هندى فارغ شد به او گفت: آيا از آنچه نزد من است، چيزى را مى‏خواهى؟ امام فرمود: نه چون آنچه نزد من است بهتر از آن است كه نزد توست. گفت: آن چيست؟ فرمود: من گرمى را با سردى و سردى را با گرمى وتر را با خشك و خشك را با تر مداوا مى‏كنم و كار را به خدا وامى‏گذارم و آنچه را كه از پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم وارد شده به كار مى‏بندم كه فرمود: بدان كه معده خانه درد است و پرهيز رأس هر دوايى است و به بدن خود آنچه را كه عادت كرده بده. مرد هندى گفت: آيا طب غير از اين‏ است؟ امام فرمود: آيا گمان مى‏كنى كه من از كتب طب آموخته‏ام؟ گفت: آرى حضرت فرمود: نه به خدا قسم من غير از خدا از كسى ياد نگرفته‏ام اكنون بگو كه من به طب آگاهترم يا تو؟ هندى گفت: من. امام فرمود: از تو مى‏پرسم به من جواب بده. گفت بپرس. امام فرمود: اى مرد هندى به من بگو 

چرا سر انسان داراى استخوانهاى متعددى است؟ گفت: نمى‏دانم. 

امام فرمود: بگو چرا موى سر در قسمت بالا قرار گرفته؟ گفت: نمى‏دانم. 

امام فرمود: چرا پيشانى از مو خالى است؟ گفت: نمى‏دانم. 

امام فرمود: چرا پيشانى داراى خطوط است؟ گفت: نمى‏دانم. امام فرمود: چرا ابروها بالاى چشمها قرار گرفته؟ گفت: نمى‏دانم. 

امام فرمود: چرا چشمان به شكل لوزى است؟ گفت: نمى‏دانم. امام فرمود: چرا بينى در وسط دو چشم قرار گرفته است؟ گفت: نمى‏دانم. 

امام فرمود: چرا بينى در وسط دو چشم قرار گرفته است؟ گفت: نمى‏دانم. 

امام فرمود: چرا سوراخهاى بينى رو به پايين است؟گفت: نمى‏دانم. 

امام فرمود: چرا لب و شارب بالاى دهان قرار گرفت؟ گفت: نمى‏دانم. 

امام فرمود: چرا دندانهاى كرسى پهن و دندان نيش تيز است؟ گفت: نمى‏دانم. 

امام فرمود: چرا مردها ريش دارند؟ گفت: نمى‏دانم. 

امام فرمود: چرا دو كف دست از مو خالى است؟ گفت: نمى‏دانم. امام فرمود: چرا ناخن و مو احساس ندارند؟ گفت: نمى‏دانم. 

امام فرمود: چرا قلب مانند صنوبر است؟ گفت: نمى‏دانم. 

امام فرمود: چرا ريه‏ها دو قطعه‏اند و حركت آنها در محل خود انجام مى‏گيرد؟ گفت: نمى‏دانم. 

امام فرمود: چرا كبد به شكل برآمده است؟ گفت: نمى‏دانم. 

امام فرمود: چرا كليه به شكل لوبيا است؟ گفت: نمى‏دانم.

امام فرمود: چرا خميدگى زانو به پشت است؟ گفت: نمى‏دانم. امام فرمود: چرا كف پا از داخل منحنى است؟ گفت: نمى‏دانم. امام فرمود: ولى من مى‏دانم. هندى گفت: پس پاسخ بده. 

امام فرمود: اينكه استخوانهاى سر متعدد است براى آن است كه اگر يك چيز تو خالى استخوان يك تكه داشت زود درد مى‏كرد و اگر با استخوانهاى متعدد و با مفصلها باشد سردرد از آن دور مى‏شود. اينكه مو در بالاى سر است براى آن است كه روغنها به مغز برسد و از اطراف آن بخار خارج شود و گرما و سرما را از آن دور كند. اينكه پيشانى از مو خالى است براى آن است كه آنجا محل ورود نور به چشمهاست. اينكه در پيشانى خطهايى وجود دارد براى آن است كه عرقى كه از سر به طرف چشم مى‏آيد در آنجا بماند به اندازه‏اى كه انسان آن را از خود دفع كند مانند نهرها كه آبها را در خود مى‏گيرند. و اينكه ابروها را بالاى چشمها قرار داده براى آن است كه نور را به اندازه لازم بفرستد. اى هندى آيا نمى‏بينى كه وقتى نور شديد باشد انسان دستش را بر چشمش مى‏گذارد تا نور به اندازه كافى بتابد؟ و اينكه بينى را وسط دو چشم قرار داد براى آن است كه نور را به‏ دو قسمت مساوى براى دو چشم تقسيم كند. و اينكه چشم به شكل لوزى است براى آن است كه دوا را با ميل به آن بكنند تا دردش زايل شود و اگر مربع يا دايره‏اى بود ميل در آن جريان نمى‏يافت و دوا به آن نمى‏رسيد و درد آن زايل نمى‏شد. و اينكه سوراخ بينى را به طرف پايين قرار داده براى آن است كه دردهايى كه از بالا مى‏ريزد به پايين بريزد و در مقابل، بوها از آن بالا رود و اگر رو به بالا بود دردها از آن پايين نمى‏آمد و بوها بالا نمى‏رفت. و اينكه لب و شارب را بالاى دهان قرار داده براى آن است كه آنچه از دماغ مى‏ريزد به دهان نريزد تا انسان از غذا و آب متنفر نباشد. و اينكه براى مردان ريش قرار داده براى آن است كه از اينكه صورت خود را بپوشد بى‏نياز باشد و مردان از زنان متمايز باشند. و اينكه دندان جلويى را تيز قرار داده تا با آن ببرد و دندان كرسى را پهن قرار داده تا با آن خورد كند و دندان ناب را بلند قرار داده و آن ستونى در ميانست و دندانهاى پيشين و دندانهاى كرسى را از هم جدا مى‏كند. و اينكه دو كف دست را بدون مو قرار داده براى آن است كه لمس به وسيله آنها انجام مى‏گيرد و اگر مو داشت انسان نمى‏توانست به خوبى لمس كند. و اينكه مو و ناخن روح ندارند براى آن است كه بلند شدن آنها بد و كوتاه كردن آنها پسنديده است و اگر روح داشتند موقع كوتاه كردن‏

انسان احساس درد مى‏كرد. و اينكه قلب مانند دانه صنوبر است براى آن است كه قلب آويخته است و سر آن نازك است تا داخل ريه باشد و از هواى داخل آن استفاده كند و مغز سر از حرارت آن دچار صدمه نشود. و اينكه ريه را به دو قطعه كرده براى آن است كه قلب در جوف آن قرار گيرد و با حركت آن استراحت كند. و اينكه كبد را به شكل برآمده قرار داده براى آن است كه بر معده سنگينى كند و به آن فشار آورد تا بخارهاى آن خارج شود. و اينكه كليه را مانند لوبيا قرار داده براى آن است كه محل ريزش منى نقطه به نقطه در آن قرار دارد و اگر دايره‏اى يا مربع بود، نقطه‏ها به هم وصل مى‏شد و مرد از خروج آن احساس لذت نمى‏كرد چون منى از فقرات كمر به كليه مى‏ريزد و آن با قبض و بسط خود آن را به مثانه پرتاب مى‏كند همان گونه كه تير از كمان پرتاب مى‏شود. و اينكه خمى زانو را به طرف پشت قرار داده، براى آن است كه انسان به طرف جلو حركت مى‏كند و بايد تعادل داشته باشد و اگر اين طور نبود در راه رفتن سقوط مى‏كرد. و اينكه كف پا را منحنى قرار داده براى آن است كه اگر همه كف بر زمين واقع مى‏شد به سنگينى سنگ آسياب مى‏شد. مرد هندى گفت: اين همه علوم از كجا براى تو حاصل شده است؟ امام فرمود: آن را از پدرانم و آنها از رسول خدا و او از جبرئيل و او از خداوندى كه جسم و روح را آفريد، آموخته‏ام. مرد هندى گفت: راست گفتى و من شهادت مى‏دهم كه خدايى جز اللَّه نيست و محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پيامبر خدا و بنده اوست و تو دانشمندترين فرد زمان خود هستى‏







کتاب طب النبى(ص)و طب الصادق(ع)-روش تندرستى در اسلام صفحه 72 الی 78 

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#38
رنج در طلب معيشت 

ابوعمرو شيبانى گويد: امام صادق عليه السلام را ديدم كه بيلى در دست داشت

 و جامه اى درشت در بر. در باغى كه از آن حضرتش بود به كار بود و عرق از پشت وى مى چكيد،

 گفتم : فداى تو گردم بيل به من ده تا كفايتت كنم ، گفت :

 دوست دارم كه مرد در طلب معيشت به گرماى خورشيد رنج بيند.

هزار و يك كلمه ، ج 2، ص 6.

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#39
مردى خدمت حضرت صادق آمد و شكايت از روزگار كرد كه چنين و چنانم و درمانده ام و قرض دارم . حضرت مقدارى پول به او دادند، او گفت :
- نه من مقصودم اين نبود كه بخواهم چيزى بگيرم ، خواستم شرح حالم را بگويم كه دعايى بفرمائيد، فرمودند:
- نه من هم نگفتم مقصود تو اين است ولى اين را بگير و به مصرف خودت برسان . چيزى هم كه مى گويم اينست : و لا تحدث الناس بكل ما انت فيه فتهون عليهم هر گفتارى كه دارى جلو مردم بازگو مكن جلو ايشان خوار مى شوى اين يعنى اينكه در زندگى شكست خورده ام . و جمله و رضى بالذل من كشف ضره يعنى آنكه درد و رنج و ناراحتى خود را جلو مردم باز مى كند به ذلت تن داده است .
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

تعليم و تربيت در اسلام 132

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#40
امام صادق(ع) با جابر از مکانی میگذشت، دید بازی کبکی را دنبال کرده است که بگیرد و طعمه خود قرار دهد
امام آستین خود را باز کرد و کبک داخل آستین حضرت شدو از گزند باز در امان ماند
حضرت به جابر فرمودند : اگر شیعیان ما استقامت در دین به خرج میدادند و پیروی از ما میکردند ، گوش آنها را به شنیدن منطق پرندگان آشنا میکردیم

"یا ایها الناس علمنا منطق الطیر" ،این صریح فرموده قرآن است 
و از ظاهر سیاق استفاده میشود که برای مرغان منطقی هست که خدای سبحان علم آن را به سلیمان داده بودو اینکه برخی
از مفسرین گفته اند که نطق مرغان معجزه ای برای آن جناب بوده است و گرنه خود مرغان هیچ زبان و نطقی ندارند صحیح نیست
به فرموده قرآن این علمی بود که خداوند به سلیمان آموخت نه اینکه جنبه اعجاز داشت ،دیگران نیز میتوانند از طریق عبودیت و بندگی خدا بیاموزند.
" ولقد اتینا داود و سلیمان علما و قالا الحمدالله الذی فضلنا علی کثیر من عباده المومنین"



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  زندگی نامه امام جعفر صادق (ع) ..::Baharmast::.. 4 730 09-13-2014, 01:20 AM
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..
  احادیث امام جعفر صادق (ع) Տaghar 114 4,956 08-24-2014, 08:42 PM
آخرین ارسال: Տaghar

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان

MyBB SQL Error

MyBB has experienced an internal SQL error and cannot continue.

SQL Error:
1017 - Can't find file: './koreafan_ZnvhsUg/mybb_threadviews.MYI' (errno: 2 "No such file or directory")
Query:
INSERT INTO mybb_threadviews (tid) VALUES('5768')