آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



داستان هایی از امام محمد باقر(ع)
زمان کنونی: 06-04-2020، 03:53 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Տaghar
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..
پاسخ 47
بازدید 9904

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
امام محمد ع از هایی باقر داستان

داستان هایی از امام محمد باقر(ع)
#1
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم



ماجرای 12 عالمی که ائمه(ع) به آنجا می‌روند 







«جابر بن یزید جعفی» درباره یکی از کرامات امام باقر(ع) می‌گوید: همراه با امام(ع) ملکوت آسمان‌ها را دیدم که 12عالم است و هر امامی که از دنیا برود، در یکی از این عالم‌ها ساکن می‌شود تا آنکه وقت ظهور قائم آل محمد(ص) فرا رسد.





عقیق: باقر آل محمد(ص) که نخستین کسی است که از پدرش از نسل امام حسین(ع) و مادرش از نسل امام حسن(ع) است، هر چند که برخی از روایات تاریخ ولادتش را اول رجب و برخی دیگر سوم صفر نقل می‌کنند، درباره سال ولادتش نیز اختلاف است، زیرا در منابع متعددی 57 هجری و در برخی از منابع سال 56 یا 58 ذکر شده است.
ماجرای 12 عالمی که ائمه به آنجا می‌روند
جابر بن یزید جعفی می‌گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم: مراد از ملکوت آسمان و زمین که به حضرت ابراهیم خلیل‌الله ارائه کردند، چیست؟ همان واقعه‌ای که خداوند متعال در قرآن شریف آن را یادآور شده و می‌فرماید: «وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ»؛ و این چنین ملکوت آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم، پس دیدم که دست مبارک خود را به جانب آسمان برداشت و به من فرمود: نگاه کن تا چه می‌بینی؟
من نوری دیدم که از دست آن حضرت به آسمان متصل شده بود، چنانکه چشم‌ها خیره می‌شد، آنگاه به من فرمود: ابراهیم(ع) ملکوت آسمان و زمین را چنین دید، امام باقر(ع) در این لحظه دست مرا گرفته و به درون خانه برد لباس خود را عوض کرده و فرمود چشم بر هم بگذار! بعد از لحظاتی گفت: می‌دانی در کجا هستیم؟ گفتم: خیر!
فرمود: در آن ظلماتی هستیم که ذوالقرنین به آن جا گذر کرده بود، گفتم: اجازه می‌دهید که چشم‌هایم را باز کنم، فرمود: باز کن! اما هیچ نخواهی دید، چون چشم گشودم در چنان تاریکی بودم که زیر پایم را نمی‌دیدم.
اندکی رفتیم، باز هم فرمود: جابر! می‌دانی در کجایی؟ گفتم: خیر، امام فرمود: بر سر چشمه‌ای که خضر از آن آب حیات خورده بود، قرار داری.
آن حضرت همچنان مرا از عالمی به عالم دیگر می‌برد تا به پنج عالم رسیدیم، فرمود: ابراهیم(ع) ملکوت آسمان‌ها را این چنین -که تو ملکوت زمین- را دیدی مشاهده کرد.
... او ملکوت آسمان‌ها را دید که دوازده عالم است و هر امامی که از ما از دنیا برود، در یکی از این عالم‌ها ساکن می‌شود تا آنکه وقت ظهور قائم آل محمد(ص) فرا رسد، امام باقر(ع) دوباره فرمود: چشم بر هم بگذار و بعد از لحظه‌ای فرمود: چشم بگشا! چون چشم گشودم خود را در خانه آن حضرت دیدم، آن بزرگوار لباس قبلی خود را پوشید و به مجلس قبلی برگشتیم، من عرض کردم: فدایت شوم چه قدر از روز گذشته؟
فرمود: سه ساعت!

پی نوشت ها:
(حدیقةالشیعه، مقدس اردبیلی، صفحه 531)

منبع:فارس
نویسنده :Տaghar   آفلاین
#2
رسوائی هشام در مسابقه تیر اندازی با امام باقر(ع)
سوال: ماجرای مسابقه تیراندازی امام باقر(ع) در مجلس هشام بن عبدالملک چه بود؟
پاسخ: هشام به حاكم مدينه دستور داد امام باقر (ع) و فرزندش جعفر بن محمد را روانه شام كند. امام ناگزير همراه فرزند ارجمند خود مدينه را ترك گفته وارد دمشق شد. هشام براى اينكه عظمت ظاهرى خود را به رخ امام بكشد، و ضمنا به خيال خود از مقام آن حضرت بكاهد، سه روز اجازه ملاقات نداد! شايد هم در اين سه روز در اين فكر بود كه چگونه با امام (ع) روبرو شود و چه طرحى بريزد كه از موقعيت و مقام امام (ع) در انظار مردم كاسته شود؟!

البته اگر دربار حكومت هشام كانون پرورش علما و دانشمندان و مجمع سخندانان بود امكان داشت دانشمندان برجسته را دعوت نموده مجلس بحث و مناظره تشكيل بدهد؛ ولى از آنجا كه دربار خلافت اغلب زمامداران اموى-و از آن جمله هشام - از وجود چنين دانشمندانى خالى بود و شعرا و داستانسرايان و مديحه گويان جاى رجال علم را گرفته بودند، هشام به فكر تشكيل چنين مجلسى نيفتاد،زيرا بخوبى مى دانست اگر از راه مبارزه و مناظره علمى وارد شود هيچ يك از درباريان او از عهده مناظره با امام باقر (ع) برنخواهند آمد و از اين جهت تصميم گرفت از راه ديگرى وارد شود كه به نظرش پيروزى او مسلم بود.

آرى با كمال تعجب هشام تصميم گرفت يك مسابقه تيراندازى! ترتيب داده امام (ع) را در آن مسابقه شركت بدهد تا بلكه به واسطه شكست در مسابقه، امام در نظر مردم كوچك جلوه كند! به همين جهت پيش از ورود امام (ع) به قصر خلافت، عده اى از درباريان را واداشت نشانه اى نصب كرده مشغول تيراندازى گردند. امام باقر (ع) وارد مجلس شد و اندكى نشست. ناگهان هشام رو به امام كرد و چنين گفت: آيا مايليد در مسابقه تيراندازى شركت نماييد؟ حضرت فرمود: من ديگر پير شده ام و وقت تيراندازيم گذشته است، مرا معذور دار. هشام كه خيال مى كرد فرصت خوبى به دست آورده و امام باقر (ع) را در دو قدمى شكست قرار داده است، اصرار و پافشارى كرد كه تير و كمان خود را به آن حضرت بدهد. امام (ع) دست برد و كمان را گرفت و تيرى در چله كمان نهاد و نشانه گيرى كرد و تير را درست به قلب هدف زد! آنگاه تير دوم را به كمان گذاشت و رها كرد و اين بار تير در چوبه تير قبلى نشست و آن را شكافت! تير سوم نيز به تير دوم اصابت كرد و به همين ترتيب نه تير پرتاب نمود كه هر كدام به چوبه تير قبلى خورد!

اين عمل شگفت انگيز، حاضران را بشدت تحت تاثير قرار داده و اعجاب و تحسين همه را برانگيخت. هشام كه حسابهايش غلط از آب در آمده و نقشه اش نقش بر آب شده بود، سخت تحت تاثير قرار گرفت و بى اختيار گفت: آفرين بر تو اى اباجعفر! تو سرآمد تيراندازان عرب و عجم هستى، چگونه مى گفتى پير شده ام؟! آنگاه سر به زير افكند و لحظه اى به فكر فرو رفت. سپس امام باقر (ع) و فرزند عاليقدرش را در جايگاه مخصوص كنار خود جاى داد و فوق العاده تجليل و احترام كرد و رو به امام كرده گفت: قريش از پرتو وجود تو شايسته سرورى بر عرب و عجم است، اين تيراندازى را چه كسى به تو ياد داده است و در چه مدتى آن را فراگرفته اى؟

حضرت فرمود: مى دانى كه اهل مدينه به اين كار عادت دارند، من نيز در ايام جوانى مدتى به اين كار سرگرم بودم ولى بعد آن را رها كردم، امروز چون تو اصرار كردى ناگزير پذيرفتم.

هشام گفت: آيا جعفر (حضرت صادق) نيز مانند تو در تيراندازى مهارت دارد؟ امام فرمود: ما خاندان، «كمال دين» و «اتمام نعمت» را كه در آيه: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَ‌ضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا»(1) آمده (امامت و ولايت) از يكديگر به ارث مى بريم و هرگز زمين از چنين افرادى (حجت) خالى نمى ماند.(2)،(3)

(1) . سوره مائده، آیه 3. اين آيه پس از واقعه غدير و اعلام امامت على (ع) نازل گرديد.

(2) . محمد بن جرير بن رستم الطبرى، دلائل الامامه، نجف، منشورات المطبعه الحيدريه، 1383 ه".ق، (افست منشورات الرضى - قم) ص 105.

(3) . گرد آوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی، ص 340.



برگرفته از پايگاه اطلاع رساني آيت الله مكارم شيرازي 

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#3
صومعه‌ای که امام باقر(ع) به آنجا رفت







امام صادق(ع) مى‌فرماید: هشام بن عبد الملک به والى مدینه ‌نوشت که محمد بن على را به شام بفرستد، امام صادق(ع) مى‌فرماید: پدرم از مدینه خارج شد و من نیز به اتفاق پدرم خارج شدم تا به مدین، شهر حضرت‌ شعیب رسیدیم و در آنجا صومعه بزرگى دیدیم که نزد درب آن، مردمى بودند که ‌لباس‌هاى پشمى خشن بر تن داشتند.



ما نیز مثل آن‌ها لباس پوشیدیم و با آن‌ها رفتیم و وارد صومعه شدیم، پیرمردى را دیدیم که از شدّت پیرى، ابروانش روى چشمانش‌ افتاده بود، نگاهى به ما کرد و به پدرم گفت: از ما هستى یا از امت مرحومه؟



پدرم جواب داد: نه، بلکه از امت مرحومه هستم.



پرسید: از عالمان آن‌هایى یا از جاهلان آن‌ها؟



فرمود: از عالمان آن‌ها.



پیرمرد گفت: مى‌توانم پرسش‌هایى از تو بکنم؟



فرمود: هر چه مى‌خواهى بپرس.



پرسید: به من بگو آیا وقتى که اهل بهشت از نعمت‌هاى بهشتى مى‌خورند، از آن‌ها چیزى کم مى‌شود؟



جواب داد: خیر.



پرسید: مثل و مانند آن‌ها در دنیا چیست؟



فرمود: آیا تورات، انجیل، زبور و قرآن این گونه نیستند که هر چه از آن‌ها استفاده‌ شود، کم نمى‌شوند؟



آن مرد گفت: آرى، تو از عالمان هستى.



سپس پرسید: آیا اهل بهشت به بول و غائط، نیاز پیدا مى‌کنند؟



فرمود: خیر.



پرسید: مثل آن در دنیا چیست؟



فرمود: جنین است در شکم مادر که مى‌خورد و مى‌آشامد و به بول و غائط، نیاز پیدا نمى‌کند.



آن مرد گفت: راست گفتى و سؤال‌های زیادى کرد و پدرم پاسخ داد تا اینکه پرسید: دو برادر، دو قلو به دنیا آمدند و در یک ساعت نیز مردند، ولى یکى 150 سال ‌عمر کرد و دیگرى 50 سال، اینها چه کسانى بودند؟ و داستانشان چه بود؟



پدرم فرمود: آن دو «عزیز» و «عزره» بودند که خداوند عزیر را در 20 سالگى به ‌پیامبرى مبعوث کرد و بعد او را 100 سال میراند، سپس زنده کرد و 30 سال دیگر نیز زندگى کرد و با برادرش در یک روز مردند.



در این هنگام پیرمرد غش کرد و پدرم برخاست و از صومعه خارج شدیم.



عده‌اى از مردم دنبال ما آمدند و گفتند: پیرمرد شما را مى‌خواهد.



پدرم فرمود: ما با او کارى نداریم و اگر او با ما کارى دارد، نزد ما بیاید.



برگشتند و پیرمرد را آوردند و در مقابل پدرم نشاندند، رو کرد به پدرم گفت: نامت چیست؟ فرمود: محمّد.



پرسید: محمّد پیامبر؟ فرمود: خیر، بلکه پسر دخترش هستم.



پرسید: نام مادرت چیست؟ فرمود: فاطمه.



پرسید: پدرت کیست؟



فرمود: على.



گفت: تو فرزند کسى هستى که در عبرانى اسمش «ایلیا» است و در عربى‌ «على»؟



فرمود: آرى.



پرسید: فرزند کدامیک از پسرانش هستى؛ شبّر یا شبیر؟



فرمود: شبیر (حسین).



در این هنگام پیرمرد، شهادتین را به زبان آورد و مسلمان شد.

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#4
نابینایی که بهشت را از امام باقر هدیه گرفت




ابو بصیر روایت مى‌کند که روزى به امام باقر(ع) گفتم: آیا شما ذریّه رسول خدا(ص) هستید؟



فرمود: آرى.



گفتم: رسول خدا(ص) وارث همه انبیا بوده است؟ فرمود: آرى، وارث همه علوم آن‌ها بوده است.



پرسید: آیا شما نیز تمام علوم رسول خدا(ص) را به ارث برده‌اید؟



فرمود: آرى.



گفتم: شما مى‌توانید مرده را زنده کنید و کور مادرزاد و مبتلا به مرض پیسى را معالجه کنید؟ و به آنچه مردم مى‌خورند و در خانه‌هایشان ذخیره مى‌کنند خبردهید؟



فرمود: آرى، به اذن خدا.



سپس فرمود: اى ابا محمّد! پیش بیا، نزدیکش رفتم، پس آن حضرت دست به‌ چهره و دیده من مالید، ناگاه من دشت، کوه، آسمان و زمین را دیدم، سپس بار دیگر دست بر صورت من کشید و به حالت اول برگشتم(مثل گذشته نابینا شدم).



آن‌گاه فرمود: مى‌خواهى که این چنین باشى و در روز قیامت چون مردم، حساب تو با خدا باشد یا آنکه نابینا باشى و بى‌حساب به بهشت بروى؟ گفتم: مى‌خواهم مثل اول باشم؛زیرا بهشت را بیشتر دوست مى‌دارم.

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#5
گريه در کنار خانه خدا







اَفلح، يکى از آزاد شده‌هاى امام باقر عليه السلام، مي‌گويد:

همراه آن بزرگوار به حج رفتم. همين که حضرت به مسجدالحرام رسيد صدايش به گريه بلند شد. عرض کردم: پدر و مادرم به قربانت! مردم به شما نگاه مي‌کنند، قدرى صدايتان را آهسته‌تر کنيد.

امام فرمود: واى بر تو اَفلح! چرا نگريم؟ اميد است خداوند در اين مکان، نظر رحمت خود را به من بيندازد و من در کنار خانه‌اش رستگار شوم.

سپس حضرت مشغول طواف شد، بعد از طواف به مقام ابراهيم رفت و نماز خواند، هنگامى که سر از سجده برداشت جايگاه سجده‌اش از زيادى اشک چشم‌هايش خيس شده بود. (1)



امام سجاد عليه السلام مي‌فرمايد: «الحاجُّ مَغفُورٌ لَهُ و مَوجوُبٌ لَهُ الجَنَّةُ ... (2) ؛

حج گزارنده، گناهانش آمرزيده و بهشت بر او واجب شده است.





پي‌نوشت‌ها: 1- بحارالانوار، ج46، ص 290 .

2- وسائل الشيعه، ج 8، ص 5 .

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#6
اندک بودن حاجی حقیقی!!





ابوبصیر (ره)یکی از شاگردان امام محمد باقر علیه السلام ، نابینا بود،در مراسم حج همراه ان حضرت شرکت کرد، سر و صدا و گریه بسیار شنید،گفت:ما اکثر الحجیج واعظم الضجیج؟چه حاجی زیاد است و گریه مردم عظیم می باشد.امام باقر علیه السلام فرمود:«بل اکثر الضجیج واقل الحجیج بلکه گریه کننده بسیار است اما حاجی اندک است»سپس فرمود:ایا دوست داری ،به درستی گفته ام اگاه گردی ،وبه طور روشن بینی که حاجی ،کم است؟انگاه امام باقر علیه السلام دستش را بر چشمان ابو بصیر (ره)کشید ودعاهایی خواند ،و او بینا شد، امام باقر به او فرمود :ای ابو بصیر به حاجی نگاه کن.ابوبصیر (ره) می گوید:نگاه کردم اکثر مردم به صورت میمون وخوک هستند،و مومن در میان انها ستاره درخشنده در میان تاریکی است.ابو بصیر (ره)بعد از دیدن این منظره، به امام باقر علیه السلام گفت:ای مولای من !اری چقدر حاجی اندک است و گریه کننده زیاد است، سپس امام باقر علیه السلام دعاهای خواند و نابینایی ابو بصیر (ره) به حال خود باز گشت1این روزها زائران بیت الله الحرام


در کنار دعا و زیارت، سری هم به بازار می‌زند تا برای وابستگان، دوستان و آشنایان خود سوغاتی خریداری می‌کنند.زائرانی هم هستند که در این روزها در بازارهای مدینه منوره و مکه مکرمه بیشتر کارشان شبیه بازارگردی است و سوغات خارج از عرف خریداری می‌کنند و از لحظه‌های تاریخی برای دعا و زیارت در مسجدالحرام و مسجدالنبی غافل می‌شوند.اجناس بنجل و بی‌کفیت برخی کشورها همچون چین در بازارهای اطراف مسجدالنبی خودنمایی می‌کنند و متاسفانه برخی از هموطنانمان هم در حال خرید این نوع کالاها هستند که فقط ارزان قیمت هستندو کیفیت لازم را ندارند.پارچه، جانماز و تسبیح، لباس بچه گانه و اسباب بازی کالاهایی هستند که در صدر تمایل زائران ایرانی برای خرید قرار دارد. اجناس بنجل چینی این بار بازارهای عربستان سعودی را تسخیر کرده‌اند و وفورجانمازهای چینی بیش از سایر کالاها در بازار خودنمایی می‌کنند.فروشندگان بازارهای مدینه منوره که اکثرا تابعیت خارجی دارند، علاوه بر ریال عربستان سعودی و دلار، پول رایج ایران را هم می‌پذیرند؛ فروشندگانی که اگر از جلوی مغازه آنها عبور کنید، این جمله رامی‌شنوید:" حاجی ایرانی؛ تخفیف تخفیف."البته خیلی از حجاج عزیز که فقط و فقط برای زیات مسجدالحرام و پیامبر و(ص)اهل بیت پیامبر (ص) رفتنه اند تا غبار غم بزدایند ودلها را نورانی وسیقل دهند واگر هم سوغاتی می خرند در حد عرف این کار را انجام می دهند

ان شاء الله خداوند عزوجل خود قسمت همه ما گرداند زیارت ودیدار این قطعه بهشت را...

الهی امین 





پی نوشت:1-داستانهای شنیدنی از چهارده معصوم ص 106

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#7
امام باقر و مرد مسيحی









امام باقر ، محمد بن علی بن الحسين " ع " ، لقبش " باقر " است .باقر يعنی شكافنده . به آن حضرت " باقر العلوم " می‏گفتند ، يعنی‏ شكافنده دانشها .

مردی مسيحی ، به صورت سخريه و استهزاء ، كلمه " باقر " را تصحيف‏ كرد به كلمه " بقر " - يعنی گاو - به آن حضرت گفت : " انت بقر " يعنی تو گاوی

امام بدون آنكه از خود ناراحتی نشان بدهد و اظهار عصبانيت كند ، با كمال سادگی گفت : " نه ، من بقر نيستم من باقرم " .

مسيحی : " تو پسر زنی هستی كه آشپز بود " .

- " شغلش اين بود ، عار و ننگی محسوب نمی‏شود " .

- " مادرت سياه و بی‏شرم و بد زبان بود " .

- " اگر اين نسبتها كه به مادرم می‏دهی راست است ، خداوند او را بيامرزد و از گناهش بگذرد . و اگر دروغ است ، از گناه تو بگذرد كه دروغ‏ و افترا بستی " .

مشاهده اين همه حلم ، از مردی كه قادر بود همه گونه موجبات آزار يك‏ مرد خارج از دين اسلام را فراهم آورد ، كافی بود كه انقلابی در روحيه مرد مسيحی ايجاد نمايد ، و او را به سوی اسلام بكشاند .

مرد مسيحی بعدا مسلمان شد ( 1 ) .

پاورقی :

. 1 بحار الانوار ، جلد 11 ، حالات امام باقر ، صفحه . 83


داستان راستان استاد مطهری 

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#8
حاجیان انسان نما



ابوبصیر که یکی از اصحاب با وفای امام محمد باقر و امام جعفر صادق (علیهما السلام) و نیز یکی از راویان حدیث می باشد، ضمن حکایتی گوید:

به همراه حضرت باقرالعلوم علیه السلام در مراسم حج بیت الله الحرام شرکت کردم،چون در جمع حجاج قرار گرفتیم،به آن حضرت عرضه داشتم: یابن رسول الله!امسال حاجی ها بسیار هستند و ضجه و شیون عظیمی برپاست!؟
حضرت فرمودند:آری؛ ضجه و شیون بسیار می باشد، ولی حاجی بسیار اندک است.و سپس افزود: ای ابو بصیر! آیا دوست داری آنچه را گفتم ببینی تا بر ایمانت افزوده گردد؟ عرض کردم:بلی.
پس از آن ،حضرت دست مبارکشان را بر صورت و چشم هایم کشید و دعائی را زمزمه نمود و سپس فرمود: ای ابو بصیر! اکنون خوب نگاه کن ببین چه می بینی.همین که چشم هایم را گشودم و دقت کردم بیشتر افراد را شبیه حیواناتی چون خوک و میمون دیدم ولی قیافه انسان در آن جمع بسیار کم و ناچیز بود.همانند ستارگان درخشان در فضایی تاریک.گفتم: درست فرمودی ای مولای من!حاجیان اندک و سر و صدا بسیار است.
سپس امام باقر علیه السلام دعائی دیگر زمزمه و قرائت نمود و دیدگان من به حالت اول بازگشت و پس از آن فرمود:

ما بخیل نیستیم لیکن می ترسیم فتنه ای در بین مردم واقع شود و آنان لطف و فضل خداوند را نسبت به ما نادیده بگیرند و ما را در مقابل خدای سبحان قرار دهند،با این که ما بندگان خدا هستیم و از عبادت و اطاعت او سرپیچی نمی کنیم و در تمام امور تسلیم محض او خواهیم بود.


(بحار الانوار ، ج 46 ، ص 261)

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#9
جابر بن يزيد جعفى به نقل از حضرت باقرالعلوم صلوات اللّه عليه حكايت نمايد:
روزى حضرت اميرالمؤ منين امام علىّ عليه السلام ، بر منبر مسجد كوفه مشغول سخنرانى و موعظه مردم بود؛ و جمعيّت بسيارى نيز در آن مجلس حضور داشت كه ناگهان موجودى به صورت افعىِ بزرگى وارد مسجد شد و مردم حمله بردند تا آن را از بين ببرند.
در اين هنگام امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام خطاب به مردم كرد و فرمود: اى جماعت ! آن را به حال خود رها كنيد و مانع حركتش نشويد.
مردم افعى را آزاد گذاشتند؛ و در كمال حيرت مشاهده مى كردند كه آهسته به سمت منبر حضرت حركت كرد، هنگامى كه نزديك منبر رسيد سر خود را بلند كرد و به حضرت امير عليه السلام سلام داد.
حضرت ضمن جواب سلام ، فرمود: آرام باش تا من سخنرانى خود را تمام كنم .
وقتى اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام سخنرانى خود را به پايان رسانيد خطاب به آن موجود نمود و فرمود: تو كيستى ؟
پاسخ داد: من عمرو بن عثمان هستم و پدرم نماينده و خليفه شما در بين جنّيان بود؛ و او اكنون مرده است و مرا وصيّت كرده تا به محضر شما شرفياب گردم و نظر شما را درباره خود و ديگر جنّيان جويا شوم ؟
حضرت فرمود: من تو را به رعايت تقواى الهى توصيه مى نمايم ، تو از طرف من جانشين پدرت و نماينده من در بين تمام جنّيان خواهى بود.
امام باقر عليه السلام افزود: پس عمرو در بين جنّيان به نمايندگى از طرف آن حضرت برگزيده شد؛ و سپس با امام علىّ عليه السلام خداحافظى كرد و رفت .
جابر گويد: به امام باقر عليه السلام عرض كردم : آيا او نزد شما هم مى آيد و از شما نيز كسب تكليف مى كند؟
فرمود: بلى .(47)


پاورقي


47-اصول كافى : ج 1، ص 396، ح 6 ،هداية الكبرى : ص 147، س 3.

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#10
راه سبز/نصیحتی از امام باقر علیه‌السلام‌




روزی جمعی از شیعیان و طرفداران امام محمدباقر علیه‌السّلام خدمت آن حضرت حاضر شدند، امام علیه‌السلام به نصیحت و اندرزشان پرداخته و آنان را از گناهان برحذر می‌داشت، در حالی که آن جماعت بی‌توجّه و سرگرم خود بودند، و این موضوع امام علیه‌السلام را بخشم آورد، و پس از اندکی سر بزیر افکندن و درنگ، سر برداشته و خطاب به ایشان فرمودند: مسلّما اگر قسمتی از گفتار من بر دل یکی از شما نشسته بود همانا جان باخته بود. هان ای جسم‌های بی‌روح و جان، و ای فتیله‌های بی‌سو، گویا شما هم‌چون چوب‌های تکیه به دیوار داده‌اید، و مانند بتهای ساخته شده‌اید، آیا نمی‌خواهید طلا از معدن برگیرید؟ و یا روشنی از نور تابان بیابید؟ یا مروارید از دریا بچنگ آرید؟... هر زمان که شهوتی بر تو عرضه شود و زمینه گناه‌ها مهیّا گردد ] بی‌درنگ‌[ بسویش بشتابى، و از روی جهل بدان اقدام نمائى، آنچنان به آن گناه بپردازی که گویا تو در نظر خدا نیستی و از دید او پنهانی یا این‌که خداوند در کمین و مراقب تو نیست؟ ‌ ‌
ای خواستار بهشت چقدر خوابت طولانی و مرکبت کند و همّتت سست است پس خدا را تو از خواستار و خواسته متوجّه باش، و ای گریزان از دوزخ چقدر مرکبت بسوی آن شتابان و سریع است و اسباب فرو شدن در آن را چه با تلاش بسیار فراهم کردى. ‌ ‌
بدین گورها بنگرید که چگونه در پس دیوار منازل نقش بسته‌اند، رسمهاشان بهم نزدیک؛ و مزارشان کنار هم، ولی دیدارشان بسیار از هم دور ساختند و ویران کردند، انس گرفتند آرامش یافتند و پراکنده شدند، و منزل گزیدند و رانده شدند و ساکن شدند و کوچ نمودند، جماعتی با صفاتی چنین عجیب چه کسی شنیده؟ که نزدیکی دور باشد، دوری نزدیک، هم آباد و هم ویرانه، هم آرام و هم در هراس، هم ساکن و هم آواره، هم در وطن و هم در غربت جز اهل قبور؟ ‌ ‌
ای زاده سه روز، روزی که در آن تولّد یافتى، و روزی که در آن به گور روى، و روزی که از آن به سوی پروردگارت خارج شوى، ای وای که چه روز بزرگی است؟
ای دارندگان هیکل زیبا، و ای شتران در گرد آب زانو زده، چه شده که من جسمتان را آباد بینم و دل‌هاتان را ویران؟ به خدا سوگند اگر آنچه را که با آن مواجه خواهید شد، و آنچه سرانجام کارتان است بنگرید ] با اشاره به آیه 27 سوره انعام‌[ خواهید گفت: یا لیتنا نرد و لانکذب بآیات ربنا و نکون من المؤمنین، یعنى: ای کاش ] بدنیا[ بازگردانده شویم و آیات پروردگارمان را دروغ نشماریم و از مؤمنان باشیم، خداوند جلیل ] در همان سوره، آیه 28[ فرماید: بل بدا لهم ما کانوا یخفون من قبل و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و إنهم لکاذبون، یعنى: ] چنین نیست‌[ بلکه آنچه ] پیش از این‌[ پوشیده و نهان می‌داشتند بر آنها پدیدار شده و اگر ] بدنیا[ بازگردانده شوند بی‌گمان بدانچه از آن نهی شده‌اند باز گردند، و براستی آنان دروغ می‌گویند. ‌ 



‌تحف العقول/272 ‌ ‌



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  زندگی علمی امام باقر (ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 3 556 10-12-2015, 01:22 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  زندگی نامه امام محمد باقر (ع) Lover Angel 0 830 03-31-2015, 12:17 PM
آخرین ارسال: Lover Angel
  احادیث امام محمد باقر(ع) Տaghar 57 8,770 02-21-2015, 05:27 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان