آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



داستان هایی از امام هادی ( ع )
زمان کنونی: 06-04-2020، 05:35 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Տaghar
آخرین ارسال: Տaghar
پاسخ 62
بازدید 8010

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
امام هادی ع از هایی داستان

داستان هایی از امام هادی ( ع )
#1
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم


.........................



هيچ زمينى خالى از قبر نيست



يحيى بن هرثمه وزير متوكّل عبّاسى حكايت كند: 

روزى خليفه مرا احضار كرد و گفت : بايد سيصد نفر همراه خود بردارى و از طريق كوفه ، عازم شهر مدينه گردى و ابوالحسن ، علىّ بن محمّد هادى را با عزّت و احترام به بغداد بياورى . 

من نيز دستور خليفه را اطاعت كرده و پس از جمع آورى افراد به همراه امكانات لازم ، حركت كرديم . 

در جمع افراد همراه ، فرمانده حفاظتى - كه مسؤ ليّت حفاظت اموال را داشت - در مسير راه ، مرتّب با كاتب من كه شيعه بود، درباره مسائل مختلف ، بحث و مناظره داشت و من بر گفتگوى آن ها نظارت كامل داشتم . 

چون مقدار زيادى از راه را پيموديم ، فرمانده به كاتب گفت : آيا علىّ بن ابى طالب عليه السلام پيشواى شما، نگفته است : 

هيچ زمينى خالى از قبر نيست و در هر گوشه اى از زمين ، گورستانى از انسان ها وجود دارد؟ 

آيا در اين بيابان خشك و بى آب و علف ، چه كسى زندگى كرده است تا بميرد و دفن شود؟ 

من به كاتب گفتم : به راستى ، آيا علىّ بن ابى طالب عليه السلام چنين گفته است ؟! 

پاسخ داد: بلى ، صحيح است . 

پس گفتم : در اين سرزمين آثار گورستانى نمايان نيست و سپس شروع كرديم به خنديدن ؛ و صحبت ها بر همين منوال ادامه يافت تا به شهر مدينه رسيديم و به سمت منزل حضرت ابوالحسن ، امام هادى عليه السلام روانه شديم . 

هنگامى كه جلوى درب منزل رسيديم ، من تنها وارد شدم و نامه متوكّل را تحويل ايشان دادم . 

حضرت پس از آن كه نامه را گرفت ، فرمود: مانعى نيست ، تا فردا منتظر باشيد. 

چون فرداى آن روز خدمت ايشان رفتم - ضمن آن كه فصل تابستان و هوا بسيار گرم بود - ديدم خيّاطى درون اتاق حضرت مشغول خيّاطى لباس هاى ضخيم زمستانى است . 

و تمام سعى و كوشش شما بر اين باشد كه تا همين امروز لباس ها دوخته و آماده گردد و فردا صبح در همين موقع آن ها را تحويل بده ، سپس به من خطاب نمود و فرمود: اى يحيى ! شما نيز كارهايتان را انجام دهيد و امكانات لازم را براى خود آماده كنيد، تا آن كه فردا حركت كنيم . 

ى گويد: من از حضور ايشان بيرون رفتم و با خود گفتم : در فصل تابستان ، هواى به اين گرمى و حرارت ، حضرت لباس زمستانى تهيّه مى نمايد، مثل اين كه او از مسافرت و مسير راه اطّلاعى ندارد؛ حال ، تعجّب از شيعيان است كه از چنين كسى پيروى مى كنند و او را امام خود مى دانند. 

فرداى آن روز هنگامى كه آماده حركت شديم ، حضرت به همراهان خود فرمود: تمام امكانات و لوازم مورد نياز را برداريد و نيز پالتو و غيره را فراموش نكنيد كه مبادا در مسير راه مشكلى پيش آيد. 

و سپس به من خطاب نمود و فرمود: اى يحيى ! چنانچه آماده هستى ، حركت كنيم . 

من بر تعجّبم افزوده شد كه آن حضرت ، پالتو و پوستين در اين گرماى شديد براى چه به همراه مى آورد!؟ 

لىّ بن ابى طالب عليه السلام و گورستان مناظره داشتند، كه ناگهان ابرى در آسمان پديدار گشت و بالا آمد، به طورى كه هوا تاريك گشت و صداى رعد و برق هاى وحشتناكى بين زمين و آسمان به گوش مى رسيد، هوا يك مرتبه بسيار سرد شد كه قابل تحمّل براى افراد نبود و در همين لحظات برف زمستانى همه جا را پوشاند. 

امّا چون حضرت ابوالحسن ، امام هادى عليه السلام و همراهانش لباس هاى گرم همراه داشتند و از قبل مهيّا بودند، پالتو و پوستين هاى خود را پوشيدند؛ و هيچ گونه ناراحتى نداشتند. 

سپس آن حضرت دستور داد تا يك پالتو به من و نيز يك پالتو هم به كاتب دادند و هر دو پوشيديم ؛ و به جهت سرماى شديد آن روز هشتاد نفر از نيروها و همراهان من هلاك شدند و مُردند. 

هنگامى كه ابرها كنار رفت و هوا به حالت عادى برگشت ، حضرت هادى عليه السلام به من فرمود: اى يحيى ! بگو: افرادى كه هلاك شده اند، در همين مكان دفن شوند؛ و سپس افزود: خداوند متعال اين چنين سرزمين ها را گورستان انسان ها مى گرداند. 

گفتم : ياابن رسول اللّه ! من به يگانگى خدا و نبوّت محمّد رسول اللّه صلى الله عليه و آله شهادت مى دهم ؛ و نيز اقرار مى نمايم كه شماها خليفه و حجّت خداوند بر روى زمين براى بندگان هستيد؛ من تاكنون ايمان نداشتم ولى اكنون به بركت وجود شما ايمان آوردم و من نيز از شيعيان شما مى باشم .(1) 

1- الخرائج والجرائح : ج 1، ص 393، الثّاقب فى المناقب : ص 551، ح 12،إ ثبات الهداة : ج 3، ص 374، ح 38، مجموعة نفيسة : ص 230، مدينة المعاجز: ج 7، ص 466، ح 2471. 


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#2
كعبه‌ی دل‌ها




خضر بن محمد بزاز گوید: در خواب دیدم در كنار دجله مدینه السلام كاظمین كنار پل ایستاده بودم. جمعیت زیادی هم اجتماع كرده بودند، مزاحم یكدیگر می‌شدند و می‌گفتند: خانه‌ی كعبه به جانب ما آمده، ناگاه در آن حال بودم كه دیدم خانه‌ی كعبه با پرده و پارچه‌هایی كه دارد آمد، از روی زمین عبور كرد تا از طرف غربی [ صفحه 61] پل به طرف شرقی پل رفت، مردم به دور آن طواف می‌كردند و در جلو آن بودند تا داخل خانه‌ی خزیمه گردید. پس از چند روز من برای انجام كاری از منزل خارج شدم، نزدیك همان پل رسیدم. مردم را دیدم كه اجتماع كرده بودند، 

می‌گفتند: ابن‌الرضا علیه‌السلام از مدینه آمد. من دیدم آن حضرت بر اسب بزرگی سوار است و به طور آهسته از پل عبور می‌كند، مردم هم در پیشاپیش و پشت سر آن بزرگوار می‌رفتند، آمد تا داخل خانه‌ی خزیمه بن حازم شد. من دانستم آمدن امام هادی علیه‌السلام تعبیر همان خوابی است كه دیده بودم.

بعدا آن حضرت به جانب سامرا حركت كرد، عده‌ای از یاران متوكل با آن بزرگوار ملاقات كردند و امام علیه‌السلام بر آنان وارد شد، متوكل از آن حضرت احترام و پذیرایی كرد، بعد از آن از نزد متوكل به جانب منزلی كه برایش آماده كرده بودند، مراجعت كرد.



منبع: کتاب چهره‌های درخشان سامرا

نوشته علی ربانی خلخالی

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#3
اين مرد پيش از نماز صبح به خاك مي رود







احمد بن يحيي روايت مي كند كه: ما در (سامره ) در همسايگي حضرت هادي (ع) بوديم، وشبها با هم مي نشستيم صحبت مي كرديم. شبي بر در خانه آن حضرت نشسته بوديم كه يكي از فرماندهان لشگر، خلعتهايي با خود داشت و با عده زيادي از فرماندهان پادگان ومستخدمين وديگران از خانه سلطان مي‌امد وقتي كه به ما رسيد حضرت بلند شده وسلام واحترامش كرد وچون گذشت فرمود: اين مرد به اين وضع خود شادمان است در صورتي كه پيش از نماز صبح به خاك مي رود. ما از اين حرف تعجب كرديم واز حضور وي برخاستيم وبا خود گفتيم: اين علم غيب است، وسه نفر با هم تعهد كرديم كه اگر اين خبر دروغ در‌امد او را بكشيم واز دستش راحت شويم.





صبح، بعد از نماز در خانه بودم كه صداي هياهوي جمعيت را شنيدم. رفتم جلوي در خانه ديدم عده زيادي از لشگريان وغيره اند ومي گويند: فلان كس ديشب مُرد. چون در حال مستي از جايي به جايي ديگر مي رفته كه افتاد وگردنش شكست. گفتم: اشهد ان لا اله الاّ الله. رفتم به تماشا وديدم همان نحو كه حضرت فرمود: مُرده است وآنجا بودم تا به خاكش سپردند وبرگشتم وهمه از اين واقعه در شگفت بوديم. 





اثبات الهداة ج 6 ص 260

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#4
عاقبت مسلط کردن دشمان خدا بر اولیاء الله



شخصی شعبده باز و بی نظیر از هند آمده بود و متوکل که خود فردی بازیگر و عیاش بود، تصمیم گرفت تا در مجلسی، حضرت هادی را شرمنده کند. پس به آن شعبده باز گفت:
اگر علی بن محمد را خجل کنی "هزار دینار" پاداش خواهی گرفت. شعبده باز گفت: دستور بده نان نازک و سبک بپزند و آن ها را بر سر سفره بچینند و جای مرا در کنار علی بن محمد قرار ده.

به دستور متوکل سفره آماده شد و در سمت چپ حضرت هادی پشتی قرار داده شده بود که بر آن تصویر شیری بود و آن دلقک نیز در کنار سفره و نزد این پشتی نشست.

حضرت هادی دست به سفره بردند تا نانی بردارند، ناگهان نان پرید دست حضرت هادی به نان نرسید، دست به سمت نان دوم بردند، آن نیز پرید و نان سوم هم به دست حضرت هادی نرسید و صدای قهقهه جمع حاضر برخاست.حضرت هادی دست مبارک خود را بر پشتی زده و به آن تصویر اشاره نموده و گفتند:«او را بگیر» آن تصویر همانند شیری پرید و دلقک را بلعید و باز بر جای خود برگشت. همه حاضران از این واقعه متحیر شدند. حضرت هادی از جای خود بر خاست. متوکل التماس نمود که بنشین و آن مرد را بر گردان.
حضرت امام هادی علیه السلام فرمود: به خدا دیگر او را نخواهی دید، آیا تا به این حد جرات یافته ای که دشمنان خدا را بر اولیاء خدا مسلط گردانی؟!

حضرت هادی از خانه بیرون آمد و آن شعبده باز "هیچ گاه" دیده نشد...

ابن حمزه از زرافه [زراره] پرده دار متوکل نقل کرده است.


الثاقب فی المناقب: 555 ح 497، الخرائج و الجرائح 1: 400 ح 6، کشف الغمة 2:393، مدینة المعاجز 7: 472 ح 2474، حیلة الابرار 2: 473، اثبات الهداة 6: 243 ح 41، البحار 50: 146 ح 30.

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#5
رسالت عقل و خرد



امام هادی (ع) تاكید می‌كرد كه اسلام دین اندیشه و خرد است و هر سخن و گفته‌ای بایست با عقل سلیم سنجیده و گفته‌های بی‌اساس و خرافه از حقایق جدا شود. امام علیه السلام در بیانی فرموده است كه معجزه پیامبران هماهنگ با زمان رسالت آنان است و معجزه پیامبر اسلام، سخن و گفتگو است و امروز خرد بزرگ‌ترین حجت بر خلایق است. ابن سكیت گوید: به ابوالحسن الهادی گفتم: چرا خداوند موسی بن عمران را با معجزه عصا و ید بیضا و ابزار جادوگری برانگیخت و عیسی را با طب و پزشكی و پیامبر اسلام (ص) را با ابزار سخن و خطبه؟ 

امام علیه السلام فرمود: در روزگار بعثت موسی (ع) جادوگری رواج داشت و خداوند معجزه‌ای آورد كه در برابر آن ناتوان بودند و سحر آنان به وسیله آن باطل و حجت بر آنان ثابت شد. اینان نیازمند دانش طب بودند. پس خداوند آیتی آورد كه در برابر آن ناتوان بودند و به وسیله او مردگان زنده شدند و گنگ‌ها و بیماران مبتلا به پیسی به اذن خدا شفا یافتند و از این راه حجت بر آنان آشكار شد. خداوند محمد (ص) را در روزگاری برانگیخت كه خطابه در میان مردم رایج بود. ابن سكیت گفت: به خداوند سوگند، همانند تو را هرگز كس ندیدم. امروز حجت بر مردم چیست؟ امام فرمود: عقل به وسیله عقل، و خرد كسی كه بر خداوند دروغ می‌بندد، از كسی كه خداوند را تصدیق می‌كند، شناخته می‌شود. ابن سكیت گفت: به خدا سوگند، جواب راستین این است. پی نوشت:

اصول كافی، ج1، ص24.

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#6
باورمندان به رؤیت تحریر رساله كلامی



اشاعره گروهی بودند كه می‌پنداشتند خداوند را در روز رستاخیز خواهند دید. حتی آنها بر این عقیده بودند كه خداوند با همین چشم مادی قابل دیدن است. شیعیان درباره این گروه به امام نامه نوشته و توضیح خواستند. امام در پاسخ نوشت:«پایبندی به این نظریه به هیچ وجه جایز نیست. مگر نه این است كه باید بین چشم شما و شی‌ء انعكاسی صورت گیرد كه حامل نور باشد و دیدن صورت پذیرد؟ حال اگر انعكاسی و نوری در میان نباشد و این ارتباط برقرار نشود، چگونه امكان دیدن آن شی‌ء وجود دارد؟ در این نظریه اشتباهی بزرگ وجود دارد؛ زیرا بیننده چیزی را می‌تواند با چشم خود ببیند كه در جسم بودن، با خود او مساوی باشد و در صورت دیده شدن، هر دو بسان هم جسم خواهند بود و لازمه آن، جسم دانستن خداست؛ چرا كه علت‌ها با معلول‌های خود رابطه‌ای جدایی‌ناپذیر دارند». 

بدین ترتیب، امام تفكر مخدوش و منحرف این گروه را نیز باطل اعلام كرد.





پی نوشت:



شیخ صدوق، التوحید، تهران، مكتبه الصدوق، 1378 ه. ق، باب تجسیم و صوره، ص 100.

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#7
مبارزه با واقفیه








«واقفیه» از دیگر فرقه‌های دوران امامت امام هادی علیه‌السلام بودند كه امامت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام را نپذیرفته و پس از شهادت پدر گرامی ایشان، امام موسی بن جعفر علیه‌السلام، متوقف در ولایت پذیری ایمه شده و در امامت و رهبری جامعه دچار ایستایی شدند. آنان با انكار امامان پس از امام كاظم علیه‌السلام و موضع‌گیری در مقابل امامان، حتی مردم را از پیروی ایشان منع كردند. امام هادی علیه‌السلام نیز برای اثبات جایگاه امامت و پیشوایی خود با آنان دست به رویارویی فرهنگی زد و آنان را نیز به سان غلات و صوفیان، مشمول لعن و نفرین خود كرد تا آنان را به مردم بشناساند. در این باره «ابراهیم بن عقبه» در نامه‌ای به امام هادی علیه‌السلام می‌نویسد: «فدایت شوم! من می‌دانم كه ممطوره (واقفیه) از حق و حقیقت دوری می‌كنند، آیا اجازه دارم در قنوت نمازهایم آنان را نفرین كنم؟» امام با صراحت تمام پاسخ مثبت داد (1) و این گونه بر اندیشه‌های گمراه كننده آنان خط بطلان كشیدند. سركردگی این گروه را «علی بن ابی حمزه بطاینی» بر عهده داشت كه از زمان امامت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام از پرداخت مالیات‌های اسلامی به امام خودداری كرده و به نشانه مخالفت و رد صلاحیت ایشان، به رفتارهایی از این قبیل دست می‌زد. آنها رویه خود را هم چنان تا عصر امام هادی علیه‌السلام ادامه دادند. روزی امام یكی از آنان، به نام «ابوالحسن بصری» را دید و چون او را قابل هدایت و بیداری یافت، به او رو كرد و فقط در یك جمله به او فرمود: «آیا زمان آن نرسیده كه به خود آیی؟» سخن روح فزای ایشان در وی اثری ژرف بر جای نهاد و سبب تغییر رویه و بیداری او گردید. (2)



پی نوشت ها:

1) شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج 2، ص 58.

2) رجال كشی، ص 460.

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#8
عاقبت مسلط کردن دشمان خدا بر اولیاء الله






شخصی شعبده باز و بی نظیر از هند آمده بود و متوکل که خود فردی بازیگر و عیاش بود، تصمیم گرفت تا در مجلسی، حضرت هادی را شرمنده کند. پس به آن شعبده باز گفت:

اگر علی بن محمد را خجل کنی "هزار دینار" پاداش خواهی گرفت. شعبده باز گفت: دستور بده نان نازک و سبک بپزند و آن ها را بر سر سفره بچینند و جای مرا در کنار علی بن محمد قرار ده.

به دستور متوکل سفره آماده شد و در سمت چپ حضرت هادی پشتی قرار داده شده بود که بر آن تصویر شیری بود و آن دلقک نیز در کنار سفره و نزد این پشتی نشست.

حضرت هادی دست به سفره بردند تا نانی بردارند، ناگهان نان پرید دست حضرت هادی به نان نرسید، دست به سمت نان دوم بردند، آن نیز پرید و نان سوم هم به دست حضرت هادی نرسید و صدای قهقهه جمع حاضر برخاست.حضرت هادی دست مبارک خود را بر پشتی زده و به آن تصویر اشاره نموده و گفتند:«او را بگیر» آن تصویر همانند شیری پرید و دلقک را بلعید و باز بر جای خود برگشت. همه حاضران از این واقعه متحیر شدند. حضرت هادی از جای خود بر خاست. متوکل التماس نمود که بنشین و آن مرد را بر گردان.
حضرت امام هادی علیه السلام فرمود: به خدا دیگر او را نخواهی دید، آیا تا به این حد جرات یافته ای که دشمنان خدا را بر اولیاء خدا مسلط گردانی؟!
حضرت هادی از خانه بیرون آمد و آن شعبده باز "هیچ گاه" دیده نشد...


ابن حمزه از زرافه [زراره] پرده دار متوکل نقل کرده است.

الثاقب فی المناقب: 555 ح 497، الخرائج و الجرائح 1: 400 ح 6، کشف الغمة 2:393، مدینة المعاجز 7: 472 ح 2474، حیلة الابرار 2: 473، اثبات الهداة 6: 243 ح 41، البحار 50: 146 ح 30.

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#9
سجده بر شیشه


از حسن بن مصعب مدائنی روایت شده که: 

مسئله سجده بر شیشه را (به وسیله نامه ای که نوشته بودم) از‌امام علی النقی (ع ) پرسش نمودم. چون نامه را فرستادم با خود گفتم: شیشه هم از چیزهایی است که زمین آن را می رویاند و گفته اند که آنچه را زمین می رویاند می شود بر آن سجده کرد!

از طرف آن حضرت جواب‌امد: بر شیشه سجده مکن، اگر گمان می کنی که آن هم از اشیایی است که زمین آن را می رویاند (درست است) ولی استحاله شده. زیرا شیشه از ریگ و نمک است، نمک هم از زمین شوره زار است (وبه زمین شوره زار نمی شود سجده کرد)

اثبات الوصیة، ص ۴۳۳

نویسنده :Տaghar   آفلاین
#10
استجابت دعای امام هادی علیه السلام


شخصی به نام ابوموسی می‌گوید: خدمت امام هادی علیه‌السلام رسیدم و عرض كردم: متوكل حقوق مرا قطع كرده و این به سبب ارادتی است كه من به شما دارم. دستور فرمایید تا حقوق مرا بدهند. 



حضرت فرمود: كار تو ان شاء الله درست خواهد شد. 

وقتی شب شد، چند نفر از جانب متوكل پی در پی به طلب من آمدند و مرا نزد او بردند. چون نزدیك منزل او شدم، فتح بن خاقان مرا دید و گفت: ای مرد! شب در منزل خود قرار نمی‌گیری و مرا به زحمت انداختی.



سپس پیش متوكل رفتم، وی گفت: ما از تو غافل شدیم! پس، چرا تو از ما یاد نمی‌كنی و حقوق خود را متذكر نمی‌شوی؟ چقدر از ما می‌خواهی؟ 

من نیز مقدار آن را گفتم. آن گاه متوكل دستور داد كه دو برابر آنچه را طلب داشتم، به من دادند هنگام بیرون رفتن به فتح بن خاقان گفتم: امام هادی علیه‌السلام به اینجا آمد؟ گفت: نه. ... متوكل فرستاد؟ ... فتح بن خاقان گفت: شك ندارم كه امام هادی علیه‌السلام برای تو دعا كرده است به ایشان بگو برای من نیز دعا كند.

چون خدمت حضرت رسیدم. فرمود: ای ابوموسی «هذا وجه الرضا» یعنی علامت خشنودی را در چهره‌ی تو می‌بینم. 

گفتم: آری. به بركت شما، اما شنیدم كه شما نزد متوكل نرفتید و از او تقاضا نكردید! فرمود: خداوند می‌داند به هنگام مشكلات ما جز به او پناه نمی‌بریم و بر غیر او توكل نمی‌كنیم. گفتم: فتح بن خاقان نیز التماس دعا داشت. حضرت فرمود: او ما را در ظاهر دوست دارد و در باطن چنین نیست و دعا برای او فایده‌ای ندارد. 

گفتم: ای مولای من! دعایی به من بیاموز. فرمود: دعایی است كه من بسیار می‌خوانم و از خداوند خواسته‌ام كه محروم نفرماید كسی كه بعد از من و در مشهد من آن را بخواند و آن دعا این است: «یا عدتی عند العدد و یا رجایی و المعتمد و یا كهفی و السند و یا واحد یا احد، یا قل هو الله احد اسیلك اللهم بحق من خلقته من خلقك و لم تجعل فی خلقك مثلهم احدا، ان تصلی علیهم و افعل بی كیت و كیت».



پی نوشت:

بحار، ج 50، ص 127؛ مناقب، ج 4، ص 411.



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  رمزگشانی امام هادی علیه السلام از راز روزهای هفته ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 2 421 10-12-2015, 01:17 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  آخرین مراحل بازسازی حرم و ضریح امام هادی و امام حسن عسکری(ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 0 480 04-22-2015, 02:59 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  اشعاری برای امام هادی(ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 6 738 04-22-2015, 02:50 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  یاد گار گران بهای امام هادی (ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 2 790 04-22-2015, 02:28 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  احادیث امام هادی(ع) Տaghar 14 2,073 08-25-2014, 05:21 PM
آخرین ارسال: Տaghar
  زندگینامه امام هادی "Fatemeh" 1 794 08-23-2014, 07:26 PM
آخرین ارسال: "Fatemeh"

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان