آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



دلنوشته های تنهایی
زمان کنونی: 08-24-2019، 06:08 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ..::QueeN::..
آخرین ارسال: Pariiii
پاسخ 479
بازدید 13812

امتیاز موضوع:
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
دلنوشته های تنهایی

دلنوشته های تنهایی
نویسنده :..::QueeN::..   غایب
#41
خـــدایـا وقـتـی دلـتـــ مـیـــ گـیـره چـیـکـارمـیـ کـنـی؟

مـیـری یـه گـوشـه مـیـ شـیـنـی وگـریـه مـیکــنـی؟

هـی بـا نگـاتــ بـازی مـیــ کـنـی کـه یـادش بـره مـیـ خـواسـتـه گـریـه

کـنـه؟

یـه لـیـوان آبــــ مـیـخـوری کـه بـغـضـتـو بـفـرسـتـی پـایـیـن؟

یـادتــــ مـیـادکـه خـــدایـی وهـمـیـشـه بـایـد تـنـهـا بـاشـی؟

خـــدایـا نـمـیـدونـی مـن ایـن روزا چـقـدر خـــدا بـودم
☠تَــنــهــا چــیــزیــ کِــه تــو زِنــدِگــیــم بــه صــورت تَــخَــصُّــصــی بـِـهِــش تَــسَــلُّــط دارَم.....

اِنــتِــخــابِ آدَم هــای اِشــتــبــاه بَــرای دوسـت داشــتَــنِــه...!!!



بـعضے وقتا شُماره یکـے تو گوشیت هست کــﮧ نمیتونے بهش زنگـ بزنے

دلت ـَمـ نمیـآد پاک ـش کنــے

هروقتمـ چشمت بـﮧ اِسم ـش میفتــﮧ دل ـت یـﮧ جورے میشـﮧ

خیلــے دردناکـِ اوטּ لحظـﮧ...!!☠



هـــــیـــــچ وقــــت


اشــــک اونــــی که دوســـــش داری رو درنــــــیار...


چـــــون ممــــکنه هـــــــمراه اشــــــکاش


از چشـــــــمش بیوفــــــتی...!!!
☠تَــنــهــا چــیــزیــ کِــه تــو زِنــدِگــیــم بــه صــورت تَــخَــصُّــصــی بـِـهِــش تَــسَــلُّــط دارَم.....

اِنــتِــخــابِ آدَم هــای اِشــتــبــاه بَــرای دوسـت داشــتَــنِــه...!!!
 



بدترین درد این نیست که عشقت بمیره


بدترین درد این نیست به اونی که دوستش داری نرسی


بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه


بدترین درد اینم نیست که عاشق یکی باشی و اونم ندونه


میدونی بدترین درد جیه ؟


بدترین درد اینه که یکی بمیره بعد بفهمی دوستت داشته !


.............................................

برای من روزی تو خواهی ماند

حتی اگر مخاطب تمام حرفهایم او باشد

.........................................

اولین تو بودی....

آخرین هم تو خواهی بود....

نمی خواهم طعم چشم دیگری را بنوشم...

انتظار بارانت سخت هم باشد...

فقط به خیال آمدنت....

خیس خیسم......


وقتے اورجینآل بـכنیآ اومـכے

حیفـﮧ ڪُپے اَز כنیآ برے ..

خوכت بآش ..

..........................................

مــی خـواهـم داستـانـی از علاقــه ام بـه تــو را بنـویسـم
یکی بود،یکی...
بیخیــــال...
خــلاصـه اش میشود اینــکـه
دوستت دارم،لعنتی...

....................................

ما به هم نمی رسیم امّا

بهترین غریبه ات می مانم که تو را همیشه دوست خواهد داشت . . .


نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند


که هر رهگذری را شبیه تو می بینم !!


نمی دانم غریبه ها ” تــــــــــــــــــــو ” شده اند


یا تو ” غریبـــــــــــــــــــــــــــه ” ؟؟!!

.........................................

فرقــــے نمـے کند بگویمـــ و بدانـے ...


یا نگویمـــ و بدانـے ...


فاصلـــه دورتــــــ نمــ ـــی کند در خوبــــ ترین جــ ــاﮮ جهان جا دارﮮ جایـے که


دست هیچ کســـ ـے به تـــ و نمـے رســــد دلــــــــــــــم ...



یادت هست….؟!


روزی پرسیدی این جاده کجا میرود…؟!


و من سکوت کردم…


دیدی …!


جاده جایی نرفت…!


آن که رفت ، تو بودی

...............................

دیشب با بارون مسابقه دادم،

       اون بارید و من گریه کردم،
        باهاش از تو حرف زدم........

اون دلتنگ خورشید شده بود ومن دلتنگ تو....!!!

..........................

تـنـهـایـی راه رفـتـن سـخـت نـیـسـت...


ولــــــِی...


مـا کـه ایـن هـمـه راهــــو بـا هـم رفـتـیـم ..


تــنــهــایــی "بــرگـشـتـنـش" ســـخـــت شــُد...



قول داده اَم... گاهـــﮯ... هَر اَز گاهـــﮯ...

فانـــوس یادَت را میاטּ ایـטּ کوچه ها بـﮯ چراغ و بـﮯ چلچلـﮧ روشَـטּ کنَم

خیالـت راحـَــت! مَـטּ هَماטּ منـــَــم؛

هَنوز هَم دَر این شَبهاے بـﮯ خواب و بـﮯ خاطـــِره

میاטּ این کوچـﮧهاے تاریک پَرسـﮧ میزَنـَم

اَما بـﮧ هیچ سِتاره‌ے دیگـَرے سَلام نَخواهــَـم کَرد... خیالَت راحَت !!

...........................................................

خنـــده دار است .....نه ؟

ایـن که

هـی تو مرا دور بزنـــی

ومن

دلم را خوش کنـــم کــه در محاصــره ی

توام ...!



خنـــده دار است .....نه ؟

ایـن که

هـی تو مرا دور بزنـــی

ومن

دلم را خوش کنـــم کــه در محاصــره ی

توام ...!
...............................

ميدونيد چي بيشتر از همه آدمو داغون ميكنه؟؟؟


اينكه هر چي در توانت هست


براش مهيا كني


بعد برگرده بگه


مگه من ازت خواستم؟؟؟؟؟!!!!!!!!!



هرگزنفهمیدم فراموش کردن درد داشت



یا فراموش شدن ...!



به هرحال...



فراموش می کنم



فراموش شدنم را ...!

.....................................

اما کسي جرات ندارد به من دست بزند ،
يا از صفحه بازي بيرونم بيندازد ،
شوخي نيست من شاه شطرنجم !!!
تخريب مي کنم آنچه را که نمي توانم
باب ميلم بسازم ...
آرزو طلب نميكنم ،
آرزو ميسازم ...
لزومي ندارد من هماني باشم
که تو فکر مي کني ،
من هماني ام که حتي
فکرش را هم نمي تواني بکني ...
لبخند مي زنم و
او فکر ميکند بازي را برده ،
هرگز نمي فهمد با هر کسي
رقابت نمي کنم ...
زانو نمي زنم ،
حتي اگر سقف آسمان ،
کوتاهتر از قد من باشد !
زانو نمي زنم،
حتي اگر تمام مردم دنيا
روي زانوهايشان راه بروند !
من زانو نمي زنم...
من مسئول حرفها و رفتارهايم هستم ،
اما مسئول برداشت شما
از آنها نيستم ...



صدای خنده هایم از حد عادی بلندتره ؟؟؟
خوش حالی خودمه !!!
عده ای را به فراموشی سپرده ام ؟؟؟
حافظه ی خودمه !!!
دلم می خواهد این گونه باشم !!!
مجبور به تحمل من نیستید ...
من همینم ، راضیم از خودم...

..............................................

يکي را دوست دارم
ولي افسوس او هرگز نميداند
نگاهش ميکنم شايد
بخواند از نگاه من
که او را دوست مي دارم
ولي افسوس او هرگز نميداند
به برگ گل نوشتم من
تو را دوست مي دارم
ولي افسوس او گل را
به زلف کودکي آويخت تا او را بخنداند
به مهتاب گفتم اي مهتاب
سر راهت به کوي او
سلام من رسان و گو
تو را من دوست مي دارم
ولي افسوس چون مهتاب به روي بسترش لغزيد
يکي ابر سيه آمد که روي ماه تابان را بپوشانيد
صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست مي دارم
ولي افسوس و صد افسوس
زابر تيره برقي جست
که قاصد را ميان ره بسوزانيد
کنون وامانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
يکي را دوست مي دارم
ولی افسوس او هرگز نمیـــــــدانـــد ...



افسوس او هرگز نمیـــــــدانـــد ...


امشب خیال بی خبر از من

                      رفته است تا کجا؟!

آیا کدام جای،

                ندانم

اطراق کرده است

چشم انتظار مانده ام امشب

                           که بی من،او

رو بر کدام سوی نهاده ست

از نیمه هم گذشته شب

                       اما خیال من

گویا خیال آمدنش نیست

در دم دمای صبح

دیدم خیال،

             خرم و خندان ز ره رسید

پرسیدمش که،

                 رفته کجا؟

پاسخی نگفت

هرچند می نهفت

                 رازی نگفتنی را،اما

دیدم

در دیده نقش روی تو را داشت

بوییدمش

            شگفت!

                        بوی تو را داشت...!

چه كسی خواهد دید
                  مردنم را بی تو ؟
بی تو مردم ، مردم

گاه می اندیشم

خبر ِ مرگ ِ مرا با تو چه کس می گوید ؟

آن زمان که خبر ِ مرگ مرا

از کسی می شنوی ، روی تو را

کاشکی می دیدم

شانه بالا زدنت را ،

ــ بی قید ــ

و تکان دادن ِ دستت که ،

                       ــ مهم نیست زیاد ــ

و تکان دادن ِ سر را که ،

                       ــ عجب ! عاقبت مُرد ؟

                                               ــ افسوس !

کاشکی می دیدم !



من به خود می گویم :

           « چه کسی باور کرد

           جنگل ِ جان ِ مرا

           آتش ِ عشق ِ تو خاکستر کرد ؟ »


مادربزرگـــــم همیشه میگفت :

قلبت که بی نظم زد ،
بدون که عاشقی …

اشکت که بی اختیار سرازیر شد ،
بدون که دلتنگی …

شبت که بی خواب گذشت ،
بدون که نگرانی …

روزت که بی شوق آغاز شد ،
بدون که ناامیدی …

سینت که بی جا آه کشید ،
بدون که پُرحسرتی …

دلت که بی دلیل گرفت ،
بدون که تنهائــــــی …

امروز تو نیستی مادربزرگ ،
امّا …
اما من به همهٔ اون حرفات رسیدم !
ایکاش قبل ِ رفتنت ، چارهٔ این وقتایی که
برام پیش بینی کردی رو هم میگفتــــــی … !

.......................................

سکوت کمر فکرم را شکست…
خسته ام…
از تظاهر به خندیدن،به بودن،به صبر،به ایستادگی…
کاش میشد به عزراییل رشوه داد…

اینجا !!!
در این سرزمین خاکی
پر است از ادم هایی که مرا نمی فهمند و فقط ترجمه ام می کنند…

آن هم به زبان خودشان…
خسته ام



خوبــــــی بعضی از روزهــــــا اینه که دیگه برنمی‌گردن ...

*

*

*

به کلاغها بگویید قصه ی من اینجا تمام شد…
یکی “بود و نبود” مرا با خود برد …

*

*

*

.....................................

میگـــن خونســــردم ...

میگن احســــاس ندارم ...

میگــــن جدیدا نسبت به آدمــــا بی تفاوتم ...

شاید خونســـردیم واسه " آروم " بودنمـــه ...

شاید محبتــــم خاصــــه >>>>> البته واسم ثابت شده کسی لیاقت محبت کردنمو نداره <<<<<

شاید بی تفاوتیم واسه پســــتــیـه آدماس ...

خونسردیم غیر طبیعیـــه ... احســــاســـــم قشنگـــــه ... بی تفاوتــــیــم لازمــــه ...

هرچی هستم واسه دل خودم هستم نه مــــــردم ...

*** مــــــن *** اینجـــوری زندگی کـــردن رو دوســـت دارم ...

>>> دیـــــگـــــه <<< تنهـــاییم رو با کسی قسمــت نمیکنم که روزی تنهـــام بذاره ...

روح خداست که در من دمیده شده و  " احســــآس " نام گــــرفتــــه ...

ارزان نمی فروشمش ... بی حرمتش نمیکنم ... و به کسی نمیسپارمـــش ... !!!



مهربانتر از من دیدی ؛ نشانم بده ...!!!



کسی که بارهـــا بسوزانیــش

و

بازهم با " عشق " نگاهت کند

..............................

زیاد تحویلش بگیری ...



عاشق بی محلی های دیگران میشه ...



میدونی چرا ... ؟؟؟



چـــــــون ...



خوب بودن زیادی دل نمیبــــره ... !!!



* دل میــــزنـــــه *

..................................

هی ... دنیا


کمی آهسته تر سپری شو


روزهایم دارند پشت سرهم ، سپری میشوند


آن هم ؛؛؛ بدون او




تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم...



چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمیدانم...



تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی...



و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم...



تو دریایی ترینی آبی و آرام و بی پایان...



و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم...



تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف...



و من در آرزوی قطره های پاک بارانم...

.............................

خدايا ...



چرا امروز انقدر دلم گرفته ؟؟؟



چرا انقدر قلبم تند ميزنه ؟؟؟ چرا انقدر سخت نفس ميكشم ؟؟؟



دلم ميخواد گريه كنم ، اما مجبورم بازم همه چي رو بريزم تو خودم !



... خودت بهم آرامش بده ...




نقطه ي قوت تو ، نقطه ضعف من است



" بــوسه هايــت "



يك فرصت به من بده كه غلط ببوسمت



وتمام طول سال را جريمـــه ام كن



كه ...



از روي آن هـــزار بار تمـــرين كنم !

..................................

هي رفيق ... !



بغض هايم را مسخــره نكن !



به سه نقطه هاي آخر حرفهايم نخند ! تمام زندگيم نقطه چين است !



اينها تمام نوشته هاي تاريكي ذهن و دنياي من است ... !



اينجا " كلبه ي وحشت " من است !



چرخ و فلك خاطره هاست ... !



سكوت چشمها و سرسره ي بغض هاست ...



در دنياي تاريك من خبري از گل و درخت نيست !



روشني نيست ، سياهي مطلق است ... !



دوست خوب من سكوت كن و رد شو ... !



چشمهايت را ببند تا تن لش زندگي مرده ام را نبيني !



گوشهايت را بگير تا صداي ناله ها و زجه زدنهايم را نشنوي !



در دنياي من دلتنگي و حسرت بيداد ميكند ... !



اينجا من هستم و من و من  !



اينجا بجز من و بغض هايم چيز ديگري نيست !



هيچي نگو ... نخـــند ... اشك نريــز ... ترحم نكــن ...



... فقط رد شو ...



خوشبختي يعني حتي اگه خيلي هم سرت شلوغ باشه بازم واسم وقت داري!



خوشبختي يعني هرموقع دلم ميگيره نيازي نيست بهت بگم ، چون خودت ميفهمي!



خوشبختي يعني اينكه نه ميتوني ناراحتيمو ببيني ! نه من ميتونم ناراحتيتو ببينم!



خوشبختي يعني اينكه با فكركردن بهت هميشه يه لبخند رو لبامه!



خوشبختي يعني حرف زدن باتو كه هيچ موقع ازش خسته نميشم!



خوشبختي يعني " عزيزم " گفتنات!



خوشبختي يعني تا ديروقت اس ام اس دادنامون به همديگه!



خوشبختي يعني اينكه وقتي ميفهمي بيرونم ميگي :  موهامو بيرون نريزم!



خوشبختي يعني اينكه وقتي فهميدي نگرانت شدم گفتي ديگه نميذاري دلنگرونت



بشم ... !



خوشبختي يعني اينكه وقتي يكي ميخواد بهت نخ بده بهش محل نميذاري !!!



خوشبختي يعني اينكه بهم " اعتماد " داري ، بهت " اعتماد " دارم !



خوشبختي يعني اينكه به خاطر من " قليون " نميكشي !



خوشبختي يعني اينكه هواي مادوتا هميشه " دو نفره " ست !



دلم ميخواد بدوني كه هرجا باشم ، هرجا باشي به يادتم



واينكه " دوست دارم "



يـــه وقتايي بايد رفت ، اونم با پاي خودت ،


بايد جاتو تو زندگي بعضيا خالي كني !


درسته تو شلوغياشون متوجه نميشن چي ميشـــه


ولي بدون يـــه روزي ... يـــه جايي ...


بدجوري يادت ميفتـــن كه


خيلي ديــــر شـــده ، خيـــــلي ... !!!

...............................

گِــلــه نكن ... خيانت نكـــردم ... !!!

فقط ...

وقتي تو جاخالي دادي " او " بغلم كرد تا

... زميـــن نخـــورم ...



زليخا ...!

جان يوسفت راستش را بگو ...!

به خدايت چه گفتي كه اينچنين پادرمياني كرد ؟؟؟

.


.


.

از اينكه قلبمو شكستي ناراحت نيستم !!!

ازاين ناراحتم كه هركي بعداز تو دست روي قلبم گذاشت

دستشو خوني ديدم ...!

چون شكسته هاي قلبم دستش رو بريد

...................................

گاهي دلم ميخواد يه نفرو داشته باشم كه با حوصله به حرفام گوش بده


دركم كنه ، قضاوتم نكنه !


كسي كه احساساتمو به بازي نگيره ... !


اما اين روزا همچين آدمايي پيدا نميشن !


اگرهم باشن تعدادشون انگشت شمارِ


همه فقط رهگذرن !


ميان دلتوميشكنن وميرن ، ديگه هم به يادت نميافتن ...!


آدمايي كه يه روز واسه داشتنشون باهمه ميجنگيدي بايه اتفاق


ساده تنهات ميذارن ...


ميرن سراغ يه آدم جديد ، يه چهره ي جديد ، يه اخلاق جديد !


اما من ايــــــمـــــااان دارم يه نفرم پيدا ميشه كه باهاشون


همينطوري رفتار كنه !


پس مواظب " آه " دلايي كه ميشكنيد باشيد


دل بشكني دلت رو بدتر ميشكنن


من تجربش كردم ، پس هيچوقت كاري نكن كه تو هم اين تجربه ي


"‌تلخ "


رو داشته باشي :((((



نه بغض ميكنم


ونه خيره خيره نگاهت ميكنم


فقط يك " آه " ميكشم


اين " آه " براي تمام زندگيت كافيست !

.................................

خیلی دیره وقتی تازه میفهمی اونی که از همه ساکت تر بود


بیشتراز همه دوستت داشت


ولی تو حواست به شیرین زبونیای عشق دروغی بود


...................................

دلتنگ یعنی ...


روبـــه روی دریا ایستاده باشی


ولی ...


خاطره ی یه خیابون خفت کنــــه !



ينقدر بودنـــت را به رخـــم نكـــش ...


مـــن اگر بخــواهـــم هزاران مثل تــــو را تكـــرار مــيــكنــم

.

.

.

يـــك روز مـــن سكوت خواهم كرد ! تو آن روز ، براي اولين بار مفهوم


" دير شـــدن "


را خواهي فهمـــيــد !!!

.

.

.بي حوصلگي هايم را ببخش ، بداخلاقي هايم را فراموش كن


بي اعتنايي هايم را جدي نگير


درعوض مـــن هم تـــورا مي بخشم كه مسبب همه ي اينهايي !

.

.

.

خدايا به تـــــــو سپردمـــش ، ولي ازت يــــه خواهشي دارم !


يه روزي ، يه جايي ، تو بــغـــل يه غريبــــه


بدجور به ياد مـــن بندازش ...!

.

.

.

تـــو را آرزو نخـــواهــــم كرد !


هيــــچـــوقــت


تورا لحظه اي خواهم پذيرفت كه خودت بيايي


با دل خود ، نه با آرزوي مـــن


حالا كه رفته اي ، اين روزها دلتنگم


دلتنگم كه رفته اند آن روزهـــا

.

.

.

كسي كه خنجر را در پشتم فرو كرد ، بوي تنش خيلي آشـــنا بـــود !


يادم آمد خودم اين عطر را برايش خريده بودم !!!

.

.

.

يـــه " دوستت دارم " هايي هست ، ميدوني دروغه ها ولي


قلبت واسه باورش به عقلت التماس ميكنه !

.

.

.

خيالت راحت ... دل شكسته ها نفرين هم بكنند گيــرا نيست ...


نــفـــرين " تــه دل " ميخواهــد دل شكسته هم كه ديگر سروتــه ندارد ...!

.

.

.

آهـــويــم رفت ...


بگذار برود ، حسابش ميمانـــد با گرگهاي بي احساس ...!

.

.

.

رفتن كسي كه لايقت نيست نعمتـــه نـــه فاجعـــه !!!

.

.

.

بعــداز رفتنت هيـــچ اتفاقي نمي افتد ...


مـــن به اندازه ي تك تك آدم هـــاي دنيا انگيزه دارم كه ديگــر نخواهمـــت ...!



دروغ رو همه ميگن


اما


از اونجايي به آدم فشار مياد كه همراه با شنيدن دروغ


... خر هم فرض بشه ...


.

.

.

فكرميكردم تو همدردي ...


اما نه ...


تو هم ، دردي

.............................

دلم ... براي تو كه نــــه ...!


ولي واسه كسي كه فكر ميكردم تو بودي


... تنگ شــــده ...

.

.

.

نوازشگر خوبي نبودي ...!


سفيد شده تار مويي را كه قسم خوردي با دنيا


... عوضش نميكني ...



دلم برای یکــــــــ نفر تنگ است...


نه میدانم چه میکند نه می دانم اکنون کجاست...


حتی خبری از غم و شادی اش هم ندارم....


لبخندش را ندیده ام  ....


گریه اش را ندیده ام ...


دستانش را نگرفته ام ...


عطر تنش را نمی دانم ...


فقط می دانم نیست و باید باشد ...!


.....................................

" فقط مردها غیرت ندارند "


باورکن زنها هم رگ غیرتی دارند


که اگر گل کند ....!


همه ی مردانگی ات زیر سوال میرود . . . !



شریک زندگی آدم کسیه که:

می دونه اعصاب نداری…!!!

می دونه حوصله نداری…!!!

می دونه بهونه می گیری …!!!


اما بازم می گه:


"تو" عشق "منی"

................................

با تو مي مانم ،

بي آنكه دغدغه هاي فردا را داشته باشم ،

زيرا مي دانم فردا ، بيش از امروز دوستت خواهم داشت


دوستت دارمممم

...............................

هر جای دنیا میخواهی

باش ...

من ...

احساسم را ...

با همین

دست نوشته ها ...

به قلبت

میرسانم…!!!



خدايــــا كاري كــــــــرده ام ببخــــ ـــش مــــــرا ...



از تـــ ــــو چه پنهــــــــ ــــان كــــســـي را



! هـــم قـــدر تــو دوســــــت دارم !

.

.

.

تــو قـــرار مــن بـاش   تـا مـن مَــــــدارت شـوم !



! چـہ قــــرار و مـــدارے بـهـــتـر از مــــا !

.

.

.



هوایم را داشته باش   وقتی تو هوایم را داری هوا هم خوب میشود



اصلا هوا هم به هوای تو خوب میشود...  

.

.

.

مرگ شیرین ِ من در آغوش توست وقتی می گویــی :



دوستــم داری  گلوله بارانم میــکنــی ...

.

.

.

   بگو تمام تو مال من است  دلم میخواهد حسادت کنم به خودم ...

.

.

.



  عشــــــق خریدنی نیســـــت



آهـــــای بشنوین شمــــــــاهایی که بیخــــــــود و بیجهــــــت



اسم هر چیـــــزی رو عشـــــق میزارید...



عشـــــــق مقدسه وعاشــــــــق اهل خیانـــت نیست ...

.

.

.

دلم بهانه ات را مے گیردچقدر امروز حس مے کنم نبود تو را



صدایت در گوشم مے پیچد و من مے گویم :جانم



مرا صدا کردے ! ؟؟؟

.

.

.



هی باران . . . ببار . . .



من سفر کرده ای دارم که پشت پایش آب نریختم ...

.

.

.



 دستانت را دور گردنم حلقه کن ! این دوست داشتنی ترین شالگردن شب های سرد من است !!!



" باور كن "

.

.

.

اعتراف می کنم به خیانــــــت ... در نبودت با خیالــــت بودم

.

.

.

 تــَمآم هوآ رآ بو مـے کشم چشم مـےدوزم ...



زل مـے زنم انگشتم رآ بر لبآטּ زمیـטּ مے گذآرم



" هيـــ ـــــس "



مـے خوآهم رد نفس هآیش بـﮧ گوش برسد



امآ ...



گوشم درد مـےگیرد از ایـטּ همـﮧ بـے صدآیـے



دل تنگـے هآیم را مچالـﮧ مـے کنم و پرت مـے کنم سمت آسمآטּ !



دلوآپس تو مـے شوم کـﮧ کجآے قصـﮧ مآטּ سکوت کرده ایـے کـﮧ تو رآ نمـے شنوم



آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را


ویران می کنی،


آنگاه که شمع امید کسی را


خاموش می کنی،


آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،


آنگاه که حتی گوشت را می بندی


تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،


می خواهم بدانم،


دستانت رابسوی کدام آسمان


دراز می کنی


تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟؟



عشق اين نيست که موبايلتو بگيری دستت و براش


يه اس ام اس بفرستی !

عشق اينه که


وقتی اس ام اس فرستادی تاوقتی جوابتونداده

هی چشمت به صفحه موبايلت باشه و چشم ازش بر نداری !!!


...................................

و فقط " باش " ...


حتی همین قدر دوووررر



بعضے وقتا مجبورے تو فضاے بغضت بـפֿـنـבے …

בلت بگیره ولے בلگیرے نـڪنے …

شاڪے بشے ولے شـڪایت نـڪنے …

گریـہ ڪنے اما نزارے اشـڪات پیـבا بشن …

פֿـیلے چیزارو ببینے ولے نـבیـבش بگیرے …

פֿـیلے ها בلتو بشـڪنن و تو فقط سـڪوت ڪنے …

***
هر کـسی رو می تـونستـم دوست داشتـه بـاشم

اگـر

دوست داشتـن "تــــــــــو" رو تجربه نکرده بودم...

***
سکــــوتــــــــ ... رســا تــرین فــریــاد یک " زن " است ...

وقتی سکوتـــــ میکند ... وقتی بحث نمیکند ...

وقتی برای بهـ کرسی نشاندن عقایدش تلاش نمیکند ...

بــفــهــم ..! کهـ واقعــآ آسیب دیدهـ است

***


بدترین حسه دنیا اینه که

بدونی کسی که دوسش داری

همون اندازه یکـــــــــــــــــی دیگه رو دوست داره !

***



بی پناهی یعنی

زیر آوار کسی بمانی

که

قرار بود

تکیه گاهت باشد...

***



به  چـشـمـهـایـت بگــو . . .


نـگـاهـم نـڪـنـنـد .


بـگـو وقـتـے خـیـره ات مـے شـوم


سرشـاטּ بـه ڪـار خـودشـاטּ بـاشـد . . . !


نـه ڪـه فـڪـر ڪـنـے خـجـالـت مـے ڪـشـم هـا . . .


نـه !


حـواسـم نـیـسـت . . . عـاشـقـت مـی شـوم…!!!


.................................

خدایـــــا


این بند دل آدم کجاست؟؟


ک گاهی با یک


اسم..


نگاه..


با حضور یک نفر..


و یا با یک لبخند “پاره میشود”



چــه قانــون ناعــادلانــه ای !


بــرای شــروع یــک رابطــه , هــر دو طــرف بایــد بخواهنــد …


امــا …


بــرای تمــام شدنــش , همیــن کــه یــک نفــر بخواهــد کافیســت!


................................

یعنے عاشِق اون دقایقی هستم


که به محض دیدن قامت دوس داشتـنیت ...


همه چے اَز ذِهنِم مے پـرهــ....


و دوس دارم بـے خیالِ آدماے دوروبـرمون


که چارچِشمے بهِمون زل زدنـــ



یه وقتایے ڪه دلت گرفته ;

بغض دارے

آروم نیستے

دلت براش تنگ شده...

حوصله هیچ ڪسو ندارے !

فقط به ایـטּ فڪر ڪـטּ ڪه الاטּ اونم دلتنگ توئه....!

به هیچ ڪس جز تو فڪر نمیڪنه...!

همیـטּ براے آروم شدنت ڪافیه!

.....................................

لغـــــت نامه هاے בنیا را بایـב آتش زב !

جلوے واژه نبوבטּ نوشته انـב :

"عــــــבم حضور شخصے یا چیزی"

همیـטּ

چرا نبوבטּ ِ تو را ایـטּ انـבازه ســـاבه فرض مے ڪننـב . . . ؟



خــــــבایا راستشـــــو بگـــــو...؟!!!

اوטּ روزهـــــایے کـه میگفـــــت خـــــــــــבا شـــــاهــבه בوستــــــت בارم...

تـوواقعـــــا شاهــــــב بـوבی...؟!!!

.................................................

گـاهـے آدم

نـاخـواسـتــہ چـقـدر دلـش لـڪ مـیـزنــہ ,

واســہ پـیـامـڪـے ڪــہ نـوشتــہ

مـیـاے آشـتـی…!!!

..............................................

بعـﻀـــے ﻭقـــت هـــــــا

شـــــــایــــــــــد ﻗﻴــﺪِ ﻃـــﺮفتــــــــو بـــــــــــزﻧـــے . . . ﺍ

اﻣـــﺎ ﻭﺍﻗــﻌــﺎ ﺩﻝِ ﺍﻳﻨـــــــﻮ ﻧـــﺪﺍﺭے ﮐـــﻪ

ﺍﻭﻧـــــــﻮ ﺑـــﺎ ﻳـﮑــے ﺩﻳﮕــــــﻪ ﺑﺒﻴﻨــے



چشمـان عروسکـم را مـے گیـرم

نمے خواهـم مثـل مـن ببینـد و حَسرتــ بکشـد مے ترسم بهانـه گیـر شـود!

...................................................

تـــــــو دستــ در دستــ ِ دیگـــــــــــرے ...

مــــטּ در حــــال ِنــــوازش ِ دلــــے ڪــــه ,

سخـــتـــ گرفتــــه از تـــ ــو ...!

مـــــــدام تڪـ ـرار مے ڪنــــم :

ڪــــه نتـــ ـــرس اے دل ...!

آטּ دستـهــــا بـ ـه هیچڪــــس وفـ ــــا ندارنــــد ......!

.............................................

نـِميـدآنـَـم چـِشمآنـَتـــــــ

بـآمــَـن چـِـہ ميـکــُنـב

وَقـتــے‌ کــِہ نـِـگاهَـــم ميکـُنے‌ ،

چـِنـآטּ בلـــَـم اَز شِيطَنَتــــــــ نِگــآهَـت

ميلَـــــرزَد!

ڪـِـہ حِـــس ميکـُنـَـــم چـِقـَــــבر زيـبـآستـــــ ،

فــَــدا شـُـدטּ بـــَـراے‌ چــِشـم هـآيـے‌ڪـِـہ ؛

تـَـمــــــآم בنيــآستـــــ



خدايــــــــــــا التمـــــــــــاست مــــــي کنـــــــــم

همــــــه دنيــــــــــايـــــــت ارزانــــــــــيِ ديگــــــــــــران !

ولــــــــــــــــي

… … … …

آنــکـــــــــــه دنـيــــــــــايِ من اســــــــــت

مـــــــــــــــــــــالِ ديــگـــــــــــري نبــــــــــاشـــد ..

............................................

شــیـریـטּ آنـقــבرهـا هــم شــیـریـטּ نـبــوב . . . !

امــا فــرهـاב بــرایـش ڪـــــــوہ ڪـنــב . . .

امـــروز شـیـریـטּ تــریــטּ شـیریـטּ هــم ڪــہ بـاشـے ،

هـمـیـטּ ڪــہ فـرهـاבت هــوایـے نـشـوב انـگارے ڪــوہ ڪـنــבه اســت . . . !



شــایـــב بـــراے "تـــو"

فــــراوان بــــاشـــنــــב ڪـــســـانــــے ڪـــــہ

انـــــבازہ مــــن בوســـــتـــــت בارنــــــב..

امــــــا بـــــراے مـــــن ...

ڪــــم ڪـــــــہ هـــیـــچ !

وجـــــوב نــــــבارב ڪــــــســــے ڪــــــہ انـــــــבازہ ے "تـــو "

בوســتـــــش בاشــــتـــــہ باشـــــم ...

........................................

رفتــــــــــــــے؟؟؟

فـــــداے چشمـــــان خیســـــم

وعـــــده مـــــابـــــراے آن روزی باشـــــد که بـــــراے

مهـــــربـــــانے هـــــایـــــم لـــــه لـــــه بزنـــــے!!!!!!!

آن روز اگـــــرپشـــــت گوشـــــت را ببینــــے

مراهـــــم خواهـــــے دیـــــد!!!!



امروز به خیاط باشـے گفتم :

لباس سفیـב بختم , همچوטּ رخت آخرتم ساבه باشـב ...

کمـے گشاבتر از معمول بـבوز , مـטּ کلـے حسرت בر בل בارم ...

پاییـטּ لباس בنباله نـבاشته باشـב , قرار نیست کسـے בنبالم بیایـב ...

آستیـטּ لباسم بلنـב باشـב , شایـב لازم باشـב اشکم را پاک کنم ...

و בرست هماטּ لحظه که مقابل آینه لباس عروسـے ام را تجسم کرבم ...

و با "لبخنـבے בروغین" خوבم را براـے بوבטּ کنار בیگرے "زجــــر" مـے בاבم ...

به خیاط گفتم :

وقتـے که "عشق" نـבارے , בیگر تفاوتـے نمـے کنـב ...

" بمانـے و بگنـבے یا بروے و بخنـבی"

و تو سال ها بعـב ...

به خیاط باشـے خواهـے گفت :

رخت בاماבے مـטּ , همچوטּ بختم سیاه باشـב ...

زیر کت جلیقه بگذار , طورے که وجـבانم پیـבا نباشـב ...

کمـے تنگ تر از معمول بـבوز , نبایـב احساسم به جایـے בرز کنـב ...

یقه ے پیراهنم بـے בکمه باشـב , بغضم را بایـב قورت בهم ...

و בرست هماטּ لحظه که مقابل آینه لباس בاماבے ات را تجسم میکنـے ...

و با "لبخنـבے حقیقی" خوבت را براـے بوבטּ کنار בیگرے "فریب" مـے בهـے ...

خیاط به تو خواهـב گفت :

وقتـے که "آرامش" نـבارے , בیگر تفاوتـے نمـے کنـב ...

"بمانـے و بگنـבے یا بروے و بخنـבی"



چنـכ سال بعـכ

پسری از تو ،

عاشق כختری از من خواهـכ شـכ...

فقط جاלּ بچه هایماלּ ،

مانـכלּ را یادش بـכه...

بازمانـכگاלּ نسل من و تو

باز هم عاشق می شونـכ...

.........................................

" دوسـتـــ❤ـــت دارم "

و ایـن بــہ شـنـاسـنـامــہ هـا هـیـچ ربـطــے نـدارد !

دلمان کــہ با هم باشـد

یـعـنــے : گـور پـدر فـاصـلـہ هــا

..........................................

آرامـــــــــــش وجـــــود مــــن

بـــودنـــــــم בر آغـــوش مــــــردانه ات اســــــت

بـــــــگــذار حـــــــــــــســـودان هـــر چـــﮧ مـی خــواهــــــــند بــگـــویــنــد

جــــز تـــو و عــــــــــــــشــق تــو

تـــمــــــــــــــوم دنــیـــــــا پـــــــر



زمین قانون عجیبی دارد ...

هفت میلیارد آدم وفقط با یکی از آنها احساس تنهایی نمیکنی ...

وخدا نکنه که آن یک نفر هم تنهاییت بگذارد ...

آنوقت حتی با خودت هم غریبه میشوی ...



*******************************



خیــالت راحــت...چیـــزی نشده!!!

یــک شکسـت عــاطفــی ســاده...

دوستـش داشــتم...دوستــم داشت...

دوستــش دارم...دیــگردوستـــم ندارد...

مــانده ا م...؟؟؟

رفتــه است...؟؟؟؟

.............................................

وای از نیمه شبی که بیدار شوم ...

تو را بخواهم ...

و خود را در آغوش دیگری بیابم ...



******************************************



روزی خواهد آمد که من و تو ، یک جایی خیلی دور از هم ...

شب و روز در آغوش یک غریبه ، بیقرار هم باشیم ...

وبعد از هر بار هم آغوشی ...

به یاد آغوش هم ، بی صدا گریه کنیم ...



دختر: شنیدم داری ازدواج می کنی .. مبارکه ..

خوشحال شدم شنیدم..

پسر: ممنون ، انشالله قسمت شما..

دختر: می تونم برای آخرین بار یه چیزی ازت بخوام؟؟؟

پسر: چی می خوای؟

دختر: اگه یه روز صاحب یه دختر شدی می شه اسم منو روش بذاری؟

پسر: چرا؟

میخوای هر موقع که نگاش می کنم ..صداش می کنم درد بکشم؟؟

دختر: نه.. !!

آخه دخترا عاشق باباهاشون می شن..

می خوام بفهمی چقدر عاشـــــقت بودم...!

...............................................

گفتـــــ من مادرتـــــ هستم که بهشتـــــ در دستان من بود ...

گفتم پس چرا الان زیر پای توستـــــ ؟؟؟

گفتـــــ آن را زمین گذاشتم تا تورا در آغوش بگیرم ...



با آنکه زنم ...

نمی ترسم اگر نگاهت کنم و من بگویم دوستت دارم ...

نمی ترسم اگر بار اول من ببوسمت ...

نمی ترسم اگر جار بزنم که عاشقم ...

ولی وای بر آن وقت که تو ناز کنی ...

مطمئن باش مردانه میروم ...

.............................................

پسر به دوست دخترش گفت :

اگه دوسم داری بهم ثابت کن ... دختر یدونه یدونه لباساشو درآورد ...

حالا ...

دختره از پسر خواست تا دوست داشتنشو ثابت کنه ...

پسر هم رفت و یدونه یدونه لباساشو تنش کرد ...

بسلامتی تمام دختر پسرای بامعرفت ...



با تو گفتم : حذر از عشق نه دانم نه توانم،
و تو گفتي من از اين شهر سفر خواهم كرد.
عاقبت هم رفتي،
و چه آسان تو شكستي دل غمگين مرا
تو سفر كردي از اين شهر ولي، اي گل خوبم، جانم
من هنوزم « حذر از عشق ندانم، سفر از پيش تو هرگزنتوانم، نتوانم»

***
روزها طي شد و رفت.
تو كه رفتي منِ دلخسته ي پاك
با همه درد در اين شهر غريب،
باز عاشق ماندم
همهْ فكرمْ، همهْ ذكرمْ،
آرزوهاي دلِ دربدر و خسته ز هجرم،
وصل و ديدار تو بود.
تا كه باز از نفست، روح در من بدمد، زنده باشم با تو، ولي افسوس نشد.

***
ماه‌ها هم طي شد.
بارها قصه آن، كوچهْ مهتاب مشيري خواندم
باورم شد كه جهان، زندگي، عشق، اميد،
سست و بي‌بنياد است
ولي انگار كه عشقت، يادت، هيچ فكر سفر از اين دل و اين سينه نداشت

***
راستي محرم دل،
كوچه ي خاطره‌هاي تو و من، يادت هست؟!
كوچه‌اي مثل همان، كوچهْ مهتاب مشيري
كوچه ي مهر و صفا، كوچه ي پنجره‌ها
پاي آن تير چراغ، وه چه شبهايي بود
خنده‌ها مي‌كرديم، قصه‌ها مي‌گفتيم
از اميد، عشق، محبت كه در آن نزديكي،
در صميميت و پاكي فضا جاري بود
و سخن از دل ما، كه به دريا زده بود
حيف از آن همه اميد دراز
حيف از آن همه اميد دراز

***
در خيالم، با خودم مي‌گفتم : كوچهْ مهتاب مشيري شعريست، عشق برتر باشد
و به اين صحبت كوتاه خيالم خوش بود.
ولي افسوس كه ديگر رفتي، رفتني بي‌پايان، بي‌عطوفت، بي مهر
و در اين قصه ي تلخ، باز من ماندم و من

***
ديگر امروز گذشت
هرچه بود آخر شد
ولي از عادت اين دل،
دلِ تنها،
دلِ مرده،
شبْ شبي،
روشن و مهتاب شبي
باز از آن كوچه گذشته
زير لب مي‌خوانم
« بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم»



خــــــــــدا درد داره........

بـعـد از یـک روز کـاری و خـسـتـه کـنـنـده

وقـتـی خـودتـو پـرت مـیـکـنـی روی تـخـت ِ خـوابـت . . .
...
گـوشـیـتـو مـیـگـیـری تـوی دسـتـت . . .

مـیـخـوای تـمـام ِ احـسـاسـات ِ قـشـنـگـتـو

جـایـگـزیـن ِ تـمـام خـسـتـگـیـت کـنـی . . .

اس ام اس بـنـویـسـی . . . بـخـوای بـگـی دلـتـنـگ ِ خـنـده هـاشـی . . .

بـخـوای تـمـام خـسـتـگـیـاتــو بـا آغـوش ِ خـیـالـی اون تـمـام کـنـی

امـا هـرچـی بـگـردی شـمـارش تـوی گـوشـیـت نـبـاشـه

اصـلـاً کـسـی نـبـاشـه . . . !

.............................................

ميدونيد چي بيشتر از همه آدمو داغون ميكنه؟؟؟


اينكه هر چي در توانت هست


براش مهيا كني


بعد برگرده بگه


مگه من ازت خواستم؟؟؟؟؟!!!!



خدایا...


بابت آن روز


که سرت داد کشیدم متاسفمـــــــــ...!!!


من عصبانی بودم


برای انسانی که تو میگفتی ارزشــــَش را ندارد


و مــــــــــن


پا فشاری می کردم...خدایا منو ببخش

............................................

مدت هاســـــت


نه به آمدن کسی دل خوشـــــــم…


نه از رفتن کسی دل گیـــــــر…


بی کسی هم عالمــــــــــــی دارد…

....................................

تو چه ميفهمي


حال و روز كسي را كه


ديگر


هيچ نگاهي


دلش را نميلرزاند...!!



خیلی سخته...



که برای دیگران مثل کوه استوار باشی اما



تو خودت آروم آروم بشکنی...



خیلی سخته...



که مرهم درد دل آدم ها باشی اما تو



سینه ات یه بغض سنگین پنهان کرده باشی...



خیلی سخته...



که همیشه برای دیگران روی لبهات خنده



باشه اما غم و غصه موهات رو سفید کرده باشه...



خیلی سخته...



که برای همه پیام امید باشی اما از دست



روزگار خسته شده باشی...



شنیدنه این جمله از کسی که میپرستیش واقعا سخته...


" تو اونی نیستی که من میخوام "


گفتنش هم حتی سخته!


ولی میخوام یاد بگیرم که بگمش...


" تو اونی نیستی که من میخوام ! "

...........................................



بدترین درد این نیست که عشقت بمیره


بدترین درد این نیست به اونی که دوستش داری نرسی


بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه


بدترین درد اینم نیست که عاشق یکی باشی و اونم ندونه


میدونی بدترین درد جیه ؟


بدترین درد اینه که یکی بمیره بعد بفهمی دوستت داشته !

..............................

اولین تو بودی....

آخرین هم تو خواهی بود....

نمی خواهم طعم چشم دیگری را بنوشم...

انتظار بارانت سخت هم باشد...

فقط به خیال آمدنت....

خیس خیسم......



مهم اين نيست كه زيبا باشي،

زيبايي در اين است كه مهم باشي

حتي برايِ يك نفر!!!

................................

كر ميكنم اگه خواب نبود،زندگي خيلي كسل كننده ميشد

آخه بيشتر آرزوهاي آدم تو خواب برآورده ميشه

................................

من بودم و، خيالِ تو و، آسمانِ تنگ



تو را دارم ای گل، جهان با من است

تو تا با منی، جان جان با من است

چو می‌تابد از دور پيشانی‌ات

كران تا كران آسمان با من است

چو خندان به سوی من آیی به مهر

بهاری پر از ارغوان با من است !

كنار تو هر لحظه گويم به خويش

كه خوشبختی بی‌كران با من است

روانم بياسايد از هر غمی

چو بينم كه مهرت روان با من است

چه غم دارم از تلخی روزگار،

شكر خنده آن دهان با من است

......................................

مثــل زمستــان، لرزش گـرم بخـاری را

مثـــل کویــــر خشک، باران بهـــاری را

مثـــل هـــــوای بی قــــرار اول پاییــــز

من دوست دارم  انتظار و بیقراری را



بوی بهار می شنوم از صدای تو

نازکتر از گل است گل ِ گونه های تو

ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من

ای بوی هر چه گل نفس آشنای تو

ای صورت تو آیه و آیینه خدا

حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو

صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر

آورده ام که فرش کنم زیر پای تو

رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام

تا تاب هفت رنگ ببندم برای تو

چیزی عزیزتر ز تمام دلم نبود

ای پاره ی دلم، که بریزم به پای تو

امروز تکیه گاه تو آغوش گرم من

فردا عصای خستگی ام شانه های تو

در خاک هم دلم به هوای تو می تپد

چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو

همبازیان خواب تو خیل فرشتگان

آواز آسمانیشان لای لای تو

بگذار با تو عالم خود را عوض کنم:

یک لحظه تو به جای من و من به جای تو

این حال و عالمی که تو داری، برای من

دار و ندار و جان و دل من برای تو



بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :

ازین عشق حذر کن !

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ، آئینة عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ، که دلت با دگران است

تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :

حذر از عشق ؟

ندانم

سفر از پیش تو ؟

هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم

باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم … !

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !

بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم



شب مي شوم شايد از اين پس ماه من باشي

يا آشناي خاطرِ گمراه من باشي

از اينطرف ها اتفاقي سربزن ، شايد

يكبار را در طالع ِ بيگاه من باشي

جمهوري ام را با نگاه خويش ويران كن

تنها تو بايستي كماكان شاه من باشي

.............................

نامه ای در جیبم

و گلی

در مشتم

پنهان است.

غصه ای دارم

با نی لبکی.

سر کوهی گر نیست

ته چاهی بدهید

تا برای دل خود بنوازم.

عشق

جایش،

تنگ است.



✔صدامو داری؟
خوش بحالت!
خیلیا فقط حسرتشو دارن...!!!
✔ﺑﻌﻀﯿﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺑﺎ ﺧﯿﻠﯿﺎﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﻡ
ﺧﯿﻠﯿﯿﺎﺍﺍﺍﺍﺍﻡ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺑﺎ ﺑﻌﻀﯿﺎﺍﺍﺍﺍﻡ
ﻗﺸﻨﮕﯿﺶ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪﻣﻮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺎم...!
✔ماهیچ نیستیم اینم لطف خداست! ولی همین هیچی ارزوی خیلیاست...! ✘ بعضیا با "الـــــــتماس" اومدن...
با "ادعا" رفتن!!!
هه...

خندم میگیره!!! ✘
✘ اون کسایی که واسه تو ناز میکنن واسه پریدن با ما نذر و نیاز میکنن

.....................................


شنیدی میگن عَلَف باس ب دهن بزی شیرین بیاد؟

♚واس ما شـــــیـــــرینکاری نکن عَـــزیزم♚

��گــــــرگـــــــا گـــیــــــاہ خوار نـــــیــــســـتَن��



مــآ هــمیـنیــم کــه هــستـیــم...

{شــآخ} نــیستــیم چــون {گــآو} نـیستــیم...

{بــالا} نیـســتیـم چــون {پــرچــم} نیــستــیم...

فــقــط یـــه {آدمــیــم} چــیـزی کــه {خــیلــیا} نیـستــن…



هووووی اصن شما ملکه ی دلها

ما سر دسته ی ولها

سر جدت بکش بیرون از ما





☜☜ﻗـابل ﺗﻮﺟــــــﻪ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ لاتی ﻣﯿﮕــــــــﻦ : ✘ﻣـــــــــﺎ شُمــآلِ ﺗﻬــــــــــــﺮﺍﻥ ﻣﯿﺸﯿﻨﯿﻢ ...✘....×××

⇜ﺩﺍاااااااااااااااش ﻣــــــــــــــــــــــــــــــــﺎ⇝

✓شُمآلِ ﺍﯾــــــــــــــــــــــــﺮﺍﻥ ﻣﯿﺸﯿﻨﯿﻢ .



تقــصــ ـ ـ ـیر تُــــو #نیــستـ ـ ـ

مّنـــ #لـ ـ ـآشــیـ پًسندًًمــــــ ـ



ــآد بگیـــر وقتــــی

پشــت ســر کســـی
حرفــ میزنــــی
جلـــوشـ خمــو راســ نشـــی
قــآبل توجـــه بعضیــا



من پا نمیدم...! وا نمیدم ...! تا وقتی خدا پشتمه ...! با هرکی را نمیرم! ولییییی....... شـَــک نکن عَزیزَمْ ... وَقتے خودَت کـَـمرَنگ میشَی از زندگیم یه نفـَرِدیگه خودَشو توزندگیـــَم پـُررَنگ مےکُنــَـه پـــَــس یآدَت بآشه اگَر دور شَی ازم، عآشِقَــتَم کہ بآشـــَـم ،،، بہ تـمآااامِ عآشقآنہ هآمونْ ، پُشت میکنم ؛ وفـــــَـرآموشَت مےکنَم ... چون بیـزآاااارَم اَز بودَن هآیے کہ بآنــَبودن ، فَرقے نَدآرَن ...~ بہ هـَـمین سآدِگــــے !!! نـَفـَـــــــسَم کِہ بآشے ، دیر بیآااایے ، مـَــن رفته اَم .. این قآنونِ زندگےِ مــَــنه بـودے ، نــْــْـــْــْــوش نـَبودے ، فــَــرآموش .. بیخُــود ھَم مُنتَظِــــــر نَبــآش .. تـو خــــودَت رَفتــــی .. روزی ۱۰۰بارم بِمیــرَم اَز دِلتَنگـیت داااغ کلمه ی برگردو رو دلت میذارم


.....................................................................................

♡دِلم داغون♡

☜توام با اون☞

⇂زیرِه بارُون⇃

↦رَفتی آروم↤

♞سَرت گَرمُو♞

♝تنم سَردو♝

√لَبات خَندون√

??چشام گریُون??

♥دِلت قُرصُ♥

♥دلم ویرون♡

✧چِه حالیم✧

↡زیرِه بارون↡

↷فِرشتَم شـــد↶

↯واسَم حیوون↯

✘بازَم سیگار✘

♧کِه سوخت آروم:


تو به جای منم داری زجر می کشی
یکی عاشقته که تو عاشقشی
تو به جای منم پُره غصه شدی
نذار خسته بشم
نگو خسته شدی..
نگران منی که نگیره دلم
واسه دیدن تو داره میره دلم
نگران منی مثل بچگیام
تو خودت می دونی من ازت چی می خوام
مگه میشه باشی و تنها بمونم
محاله بذاری محاله بتونم
دلم دیگه دلتنگیاش بی شماره
هنوزم به جز تو کسی رو نداره
عوض می کنی زندگیمو
تو یادم دادی عاشقیمو
تو رو تا ته خاطراتم کشیدم
به زیبایی تو کسی رو ندیدم
نگو دیگه آب از سر من گذشته
مگه جز تو کی سر نوشتو نوشته
تحمل نداره نباشی
دلی که تو تنها خداشی
یه غرور یخی یه ستاره ی سرد
یه شب از همه چی به خدا گله کرد
یهدفعه به خودش همه چی رو سپرد
دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد..
نگران منی به تو قرصه دلم
تو کنار منی نمی ترسه دلم
بغلم کن ازم همه چیمو بگیر
بذار گریه کنم پیش تو دل سیر
مگه میشه باشی و تنها بمونم
محاله بذاری محاله بتونم
دلم دیگه دلتنگیاش بی شماره
هنوزم به جز تو کسی رو نداره
عوض می کنی زندگیمو
تو یادم دادی عاشقیمو
تو رو تا ته خاطراتم کشیدم
به زیبایی تو کسی رو ندیدم
نگو دیگه آب از سر من گذشته
مگه جز تو کی سر نوشتو نوشته
تحمل نداره نباشی
دلی که تو تنها خداشی


یکی بود،یکی نبود

من موندم و اون نموند

من دیدم و اون ندید

من خواستم و اون نخواست

من التماس کردم و اون نشنید

من هستم و اون رفته !

من خستم و اون....

.....................................

یکی بود،یکی نبود

من موندم و اون نموند

من دیدم و اون ندید

من خواستم و اون نخواست

من التماس کردم و اون نشنید

من هستم و اون رفته !

من خستم و اون....


همین است دیگر...

دنیا چشمِ دیدن عشق ما را ندارد

و گرنه این فاصله ها

خبر مرگشان از جان ما چه میخواهند؟!

...

لعنت به روزگار

که زیر کاسه اش, نیم کاسه ای همیشگی ست!

..............................

نقدر در تـــــــــــو غــرق شـــده ام..



که از تلاقـــى نگاهـــم بادیگرى



احســـاس خیانــت میـــکنم!!



عشـــــــــــق یعنى همین...


یک بزرگی بهم گفت:



هیچ وقت به کسی که عاشقشی نگو دوستت دارم چون بعد یه مدت این حرفت براش تکراری میشه و مغرور میشه..

همیشه مواظب کسی که دوسش داری باش ولی بهش التماس نکن که دوستت داشته باشه..

همیشه موافقش باش ولی نزار موافقت های تو عامل

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#31
آیینه پرسید: که چرا دیر کرده است ؟

نکند دل دیگری او را اسیر کرده است ؟

خندیدم و گفتم : او فقط اسیر من است

تنها دقایقی چند تاخیر کرده است .

آیینه به سادگیم خندید و گفت :

احساس پاک ، تو را زنجیر کرده است

گفتم : از عشق من چنین سخن مگوی

گفت: خوابی ! سالها دیر کرده است

در آیینه به خود نگاه می کنم آه !!!

عشق تو عجیب مرا پیر کرده است

راست گفت آیینه که منتظر نباش ،

او برای همیشه دیر کرده است...

____________________

دلم تنگ است ,عجیب تنگــــــ

اما دلم حتی نمی داند برای کی!

چیزی غریبناک تر از این هم هست که …

توجیهی برای قلبت نداشته باشی؟!

من در جواب قلبم همیشه سکوت کرده ام ..

سکوتـــــــــ …

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#32
عجب موجود سخت جانی است دل !

هزار بار تنگ میشود ، میشکند ، میسوزد ، میمیرد و باز هم برایت میتپد !

_______________

کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد …

کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری …

 اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد …

 به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسید …
عجب رسمی دارد زمانه...

_______________

دلم تنگ شده . . .

برای عکس هایی که پاره کردم و سوزاندمشان . . .

برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم . . .

حتی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خیلی دبر شناختمشان . . . !

برای بی خیالی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش . . .

خنده هایی که دارم فراموششان می کنم . . .

و برای خودم که حالا دیگر خیلی عوض شده ام !
دلم تنگ شده. . .

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#33
وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد

من شروع کردم

وقتی که او تمام شد

من آغاز کردم

چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است

مثل تنها مردن

_____________________
هنوز هم وقتی باران می آید

تنم را به قطرات باران می سپارم

می گویند باران رساناست

شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#34
گاهگاهی دلم می گیرد!
با خودم میگویم به کجا باید رفت؟؟
به که باید پیوست؛؟؟
به که باید دل بست ؟؟؟؟؟
به دیاری که پراز دیوار است؛!!!!!؟؟؟؟؟
به امینی که امانت خواراست؟؟؟؟؟؟!!
یا به افسانه دوست؟؟؟؟؟
.......................................""گریه ام میگیرد....

________________________

 

لعنت به روزگار
که میچرخه ،میچرخه 
ویکجایی ،‌یک کسی رو میزاره جلوی صورتت که آینه تمام بدبختیاته
اونوقت نمیدونی چیکارکنی
میخوای به زورهم شده بخندی اما یک بغض بزرگ گره خورده توگلوت نمیزاره لبهات به خنده بازبشه 
میخوای گریه کنی نمیشه اون بیچاره که تقصیری نداره تنها گناهش اینه که شبیه بدبختیای توئه 
فقط مجبوری یک نفس عمیق بکشی تودلت به بختت به روزت به روزگارت لعنت بفرستی تا شاید حالت بهتر بشه 
آه  لعنت به روزگار

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#35
دل است دیگر‎
عاشق میشود‎
بی قرارمی شود‎
دلتنگ می شود‎
هنوز نرفته ای و من به اندازه هزاران سال دلتنگ چشمانت شده ام ‎
هنوز نرفته ای و من دیوانه نبودنت شده ام ‎
دل است دیگر‎
دوریت برایش مرگ است مرگ‎

____________________

بعضی ها را
بدرقه کنید حتی اگر لایق بدرقه نباشند..
بدون کنار زدن پنجره..بدون سربرگرداندن به عقب..
بعضی ها را
بدرقه کنید و بگذارید به قلب هایی بروند در اندازه ی خودشان...
حتی اگر مطمئن باشید روزی با چشمانی وحشت زده و بی پناه بر خواهند گشت...
زخم های خاطراتشان را ببندید...بودن های ناروایشان را بشویید..
غرور و دروغ و قضاوتشان را در چمدانشان بگذارید و بگذارید به هر کجا که باید بروند،بروند...
بگذارید در گذشته به جایی که به آن تعلق دارند آرام بگیرند...
برایشان گریه کنید...سوگواری کنید..وبدانید
این از دست دادنی ضروری ست برای به دست آوردنی گران بها...

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#36
دور گردنش شال پیچیدند
و سرش کلاه گذاشتند ورفتند
کسی نفهمید همین محبت ها
آدم برفی را آب کرد
_________________
قدیم ندیما میگفتن
برای کسی بمیر که برات تب کنه
قدیما چه پر توقع بودن
من برات میمیرم
خدا نکنه تو تب کنی
________________
من در میان مردمی هستم
که باورشان نمیشود تنهایم
می گویند خوش بحالت که خوشحالی
نمیدانند دلیل شاد بودنم باج به آنهاست
برای دوست داشتن من

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#37
همه چیز را یاد گرفته ام !

.
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم
.
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم
.
تو نگرانم نشو !!
.
همه چیز را یاد گرفته ام !
.
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
.
یاد گرفته ام ….نفس بکشم بدون تو……و به یاد تو !
.
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را بارویای با تو بودن…
.
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
.
تو نگرانم نشو !!
.
همه چیز را یاد گرفته ام !
.
یاد گرفته ام که بی تو بخندم…..
.
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم…و بدون شانه هایت….!
.
یاد گرفته ام …که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
.
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ….
.
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
.
اما هنوز یک چیز هست …که یاد نگر فته ام …
.
که چگونه…..!
.
برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم …

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#38
آدمای راستگو خیلی زود و خیلی راحت عاشق میشن....

 

    خیلی راحت احساسشون رو بروز میدن ...

  

    خیلی راحت بهت میگن که دوستت دارن ...

  

     خیلی دیر دل میکنن ...

  

     خیلی دیر تنهات میزارن ...

  

     اما اگه زخمی بشن,ساکت میشن,چیزی نمیگن

 

     خیلی راحت میرن و دیگه هیچوقت بر نمیگردن ...!!!

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#39
عادت ندارم درد دلم را به کسی بگویم..!
پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم..!
تا همه فکر کنند نه دردی دارم و نه دلی..!
___________________
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند

دیو هستند ولی مثل پری می پوشند

گرگ هایی كه لباس پدری می پوشند

آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند

عشق ها را همه با دور كمر می سنجند

خوب طبیعیست كه یكروزه به پایان برسد
عشق هایی كه سر پیچ خیابان برسد       

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#40
دلم تنگه……..
دلم گرفته …………
دلم گریه می خواد ……….
آری دلم گرفته٬ از این روزگاران بی فروغ ! از این تکرارهای ناپایان !
دلم گرفته از این همه کینه …. این همه دروغ !
از این مردمان نا مهربان و بی وفا دلم گرفته …….
دلم برای کوچه پس کوچه های مهربانی ها تنگ است !
دلم تنگ است برای کودکی ام که پاورچین پاورچین روی سنگفرش های زندگی بی دغدغه قدم می زدم !
دلم برای دلتنگی های شیرین و انتظارهای کشنده تنگ است…!
نمی دانم کدامین نامهربان ٬ خواب را از دیدگانم دزدید که
اینگونه در حسرت و دلتنگ خواب شیرینم سرگردانم ؟!
دلم گرفته ! دلم تنگ است ! روزگار چشمانم طوفانی است و در انتظار باران های سیل آساست…..
آره !
این روزا دلم بدجوری گرفته … چشمام منتظر یک بهونه است
که هی بخواد بباره….



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  *دیالکتیک تنهایی* ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 199 12,236 01-24-2017, 12:13 AM
آخرین ارسال: m75m75
  گالری عکس تنهایی Autumn Lady 7 939 09-21-2014, 10:56 PM
آخرین ارسال: Autumn Lady
  عکس های متحرک و کارتونی با موضوع تنهایی Autumn Lady 0 756 07-23-2014, 12:28 PM
آخرین ارسال: Autumn Lady

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان