آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



دل در شعر فارسی
زمان کنونی: 03-07-2021، 05:22 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: yalda73
آخرین ارسال: Cяαzу вσу
پاسخ 93
بازدید 8035

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
در فارسی دل شعر

دل در شعر فارسی
نویسنده :yalda73   آفلاین
#31
سوزد   دل  از  براي  من  و  من  براي  دل       امشب   اميدوار   شدم   از   وفاي    دل
عماد خراساني
 
نفس درسينه مي‌لرزد زدست دل تپيدن‌ها        نگه درديده مي‌رقصد ز شور وشوق ديدن‌ها
پژمان بختياري
 
به  تكلّم  به  تبسّم  به  خموشي  به نگاه       مي توان برد به هر شيوه دل آسان از دست
كليم كاشاني
 
گر ز بي مهري مرا از شهر بيرون مي‌كني       دل كه در كوي تو مي‌ماندبه او چون مي‌كني؟
همايي نسائي
 
هر كه در سينه دلي داشت به دلداري داد       دل نفرين شده ماست كه تنهاست هنوز

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#21
به موئی بسته صبرم نغمه تار است پنداری
دلم از هیچ می رنجد دل یار است پنداری

به تحریک نسیمی خاطرم آشفته میگردد
به خود رائی سر زلفین دلدار است پنداری

نه پندم میدهد سودی نه کارم راست بهبودی
دلی دارم که هر امسال او پار است پنداری

ننوشم تا قدح بر من دری از غیب نگشاید
کلید روزیم در دست خمار است پنداری

چنانم بر سرزلف صنم سر رشته محکم شد
که رگ های تنم پیوند زنار است پنداری

به نوعی طعن مردم را هدف گشتم که دانم
ز سنگ کودکان دامان کهسار است پنداری

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#22
دل میرود ز دستم صاحبدلان , خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

کشتی شکستگانیم, ای باد شرطه بر خیز

باشد که باز بینیم دیدار آشنا را

ده روز مهرگردون افسانه است و افسون

نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

در حلقه ی گل و مل خوش خواند دوش بلبل

هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

آیینه سکندر جام می است بنگر

تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

ای صاحب کرامت , شکرانه سلامت

روزی تفقدی کن درویش بینوا را

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت , با دشمنان مدارا

در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند

گر و نمی پسندی تغییر کن قضا را

آن تلخوش که صوفی ام الجناءش خواند

اشهی لنا و احلی من قبله العذا را

هگام تنگدستی در عشق کوش و مستی

کین کیمیای هستی قارون کند گدا را

ترکان پارسی گو بخشندگان عمرند

ساقی بده بشارت پیران پارسارا

حافظ به خود نپوشید این خرقه ی می آلود

ای شیخ پاکدامن معذور دار مارا

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#23
دل ز اغیار پاک خواهم کرد
لشگر غم هلاک خواهم کرد

خون دل را ز دیده خواهم ریخت
سینه بهر تو پاک خواهم کرد

از طرب باز قصه خواهم گفت
غصه را غصه ناک خواهم کرد

چیک چیک کباب دل تا کی
سینه را چاک چاک خواهم کرد

زان لب و چشم مست خواهم شد
حلقه در گوش تاک خواهم کرد

عاقبت جان به وصل خواهم داد
بر سر هجر خاک خواهم کرد

بهر آن تا نجات یابد فیض
خویشتن را هلاک خواهم کرد


فیض کاشانی

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#24
ای کعبه دری باز به روی دل ما کن
وی قبله دل و دیده ما قبله نما کن

از سینه ما سوختگان آینه ای ساز
وانگاه یکی جلوه در آئینه ما کن

با زیبق این اشک و به خاکستر این غم
این شیشه دل آینه غیب نما کن

آنجاکه به عشاق دهی درد محبت
دردی هم از این عاشق دلخسته دوا کن

لنگان به قفای جرس افتاده عشقیم
ای قافله سالار نگاهی به قفاکن

چون زخمه به ساز دل این پیر خمیده
چنگی زن و آفاق پر از شور و نوا کن

او در حرم هفت سرا پرده عفت
خواهی تو بدو بنگری ای دیده حیا کن

در گلشن دل آب و هوائی است بهشتی
گل باش و در این آب و هوا نشو و نما کن

از بهر خلائق چه کنی طاعت معبود
باری چو عبادت کنی از بهر خدا کن

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#25
تا چند گرد کعبه بگردم به بوی دل؟
تا کی به سینه سنگ زنم ز آرزوی دل؟

افتد ز طوف کعبه و بتخانه در بدر
سرگشته‌ای که راه نیابد به کوی دل

ساحل ز جوش سینهٔ دریاست بی خبر
با زاهدان خشک مکن گفتگوی دل

در هر شکست، فتح دگر هست عشق را
پر می‌شود ز سنگ ملامت سبوی دل

طفل بهانه‌جو جگر دایه می‌خورد
بیچاره آن کسی که شود چاره‌جوی دل

میخانه است کاسهٔ سر فیل مست را
صائب ز خود شراب برآرد سبوی دل

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#26
دل، که دایم عشق می‌ورزید رفت
گفتمش: جانا مرو، نشنید رفت

هر کجا بوی دلارامی شنید
یا رخ خوب نگاری دید رفت

هرکجا شکرلبی دشنام داد
یا نگاری زیر لب خندید رفت

در سر زلف بتان شد عاقبت
در کنار مهوشی غلتید رفت

دل چو آرام دل خود بازیافت
یک نفس با من نیارامید رفت

چون لب و دندان دلدارم بدید
در سر آن لعل و مروارید رفت

دل ز جان و تن کنون دل برگرفت
از بد و نیک جهان ببرید رفت

عشق می‌ورزید دایم، لاجرم
در سر چیزی که می‌ورزید رفت

باز کی یابم دل گم گشته را؟
دل که در زلف بتان پیچید رفت

بر سر جان و جهان چندین ملرز
آنکه شایستی بدو لرزید رفت

ای عراقی، چند زین فریاد و سوز؟
دلبرت یاری دگر بگزید رفت

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#27
دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید
سر درین کار شد و کار به سامان نرسید
آن جفاپیشه که بر نالهٔ من رحم نکرد
کافری بود به فریاد مسلمان نرسید
کس بر آن شه خوبان غم من عرض نکرد
وه! که درد دل درویش به سلطان نرسید
وه! که تا گشت سرم بر سر میدان تو خاک
بعد از آن پای تو یک روز به میدان نرسید
تو چه دانی که چه حال‌ست مرا در ره عشق
چون تو را گردی از این راه به دامان نرسید
عاقبت دست به دامان رقیب تو زدم
چه کنم دست من او را به گریبان نرسید

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#28
در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من
و اندر آن سلسله عمرى است كه خون شد دل من

در ازل با سر زلف تو چه پیوندى داشت
كه پریشان شد و از خویش برون شد دل من

این همه فتنه مگر زیر سر زلف تو بود
كه گرفتار بدین سحر و فسون شد دل من

سوخت سوداى تو سرمایه عمرم اى دوست
مى نپرسى كه در این واقعه چون شد دل من

بی‏ نشان گشتم و جستم چو نشان از دهنش
بر لب آب بقا راه نمون شد دل من

به تولاى تو اى كعبه ارباب صفا
پیش اهل حرم و دیر زبون شد دل من

زلف بر چهره نمودى تو پریشان و نگون
كه سیه ‏روز از آن بخت نگون شد دل من

در دبستان غمت خوانده چو یك حرف وفا
به صفاى تو كه داراى فنون شد دل من

روى بنما و ز من هستى موهوم بگیر
سیر از زندگى (نى) دون شد دل من

تا كه از خال لبت نكته موهوم آموخت
واقف سر ظهور ات بطون شد دل من

اى صفا نور صفایى به دل شیدا بخش
تیره از خیره‏ گى نفس حزون شد دل من


علی اکبر شیدا

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#29
دانی که دلبر با دلم چون کرد و من چون کردمش
او از جفا خون کرد و من از دیده بیرون کردمش

گفتا چه شد آن دل که من از بس جفا خون کردمش
گفتم که با خون جگر از دیده بیرون کردمش

گفت آن بت پیمان‌گسل جستم ازو چون حال دل
خون ویم بادا بحل کز بس جفا خون کردمش

ناصح که می‌زد لاف عقل از حسن لیلی وش بتان
یک شمه بنمودم به او عاشق نه مجنون کردمش

ز افسانهٔ وارستگی رستم ز شرم مدعی
افسانه‌ای گفتم وزان افسانه افسون کردمش

از اشک گلگون کردمش گلگون رخ آراسته
موزون قد نو خاسته از طبع موزون کردمش

هاتف ز هر کس حال دل جستم چو او محزون شدم
ور حال دل گفتم به او چون خویش محزون کردمش

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#30
چون شفق گر چه مرا باده ز خون جگر است
دل آزاده ام از صبح طربناک تر است
عاشقی مایه شادی بود و گنج مراد
دل خالی ز محبت صدف بی گوهر است
جلوه برق شتابنده بود جلوه عمر
مگذر از باده مستانه که شب در گذر است
لب فروبسته ام از ناله و فریاد ولی
دل ماتمزده در سینه من نوحه گر است
گریه و خنده آهسته و پیوسته من
همچو شمع سحر آمیخته با یکدیگر است
داغ جانسوز من از خنده خونین پیداست
ای بسا خنده که از گریه غم انگیزتر است



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  آزادی در شعر فارسی Cяαzу вσу 4 1,290 11-14-2014, 06:43 PM
آخرین ارسال: Cяαzу вσу
  چشم و ابرو در اشعار فارسی Cяαzу вσу 19 3,625 11-14-2014, 02:45 PM
آخرین ارسال: Cяαzу вσу
  باران در شعر فارسی yalda73 97 5,736 11-08-2014, 05:14 PM
آخرین ارسال: ƓὄὄƉ ǤIRĿ
  زلف در اشعار فارسی E L E N A 37 6,444 09-26-2014, 08:21 PM
آخرین ارسال: E L E N A
  گل در شعر فارسی yalda73 2 1,095 09-07-2014, 10:06 AM
آخرین ارسال: yalda73
  فراق در شعر فارسی yalda73 2 802 09-07-2014, 09:56 AM
آخرین ارسال: yalda73
  اشعار مربوط به زمستان در شعر فارسی ..::Baharmast::.. 119 5,557 09-04-2014, 07:30 PM
آخرین ارسال: E L E N A
  اشعار مربوط به تابستان در شعر فارسی ..::Baharmast::.. 9 2,623 08-29-2014, 11:28 PM
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..
  مادر در شعر فارسی yalda73 14 2,467 08-27-2014, 01:28 AM
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..
Big Grin اشعار طنز فارسی ..::Baharmast::.. 19 3,902 08-27-2014, 01:16 AM
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان