آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



دل در شعر فارسی
زمان کنونی: 03-09-2021، 10:54 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: yalda73
آخرین ارسال: Cяαzу вσу
پاسخ 93
بازدید 8038

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
در فارسی دل شعر

دل در شعر فارسی
نویسنده :yalda73   آفلاین
#81
سوزد   دل  از  براي  من  و  من  براي  دل       امشب   اميدوار   شدم   از   وفاي    دل
عماد خراساني
 
نفس درسينه مي‌لرزد زدست دل تپيدن‌ها        نگه درديده مي‌رقصد ز شور وشوق ديدن‌ها
پژمان بختياري
 
به  تكلّم  به  تبسّم  به  خموشي  به نگاه       مي توان برد به هر شيوه دل آسان از دست
كليم كاشاني
 
گر ز بي مهري مرا از شهر بيرون مي‌كني       دل كه در كوي تو مي‌ماندبه او چون مي‌كني؟
همايي نسائي
 
هر كه در سينه دلي داشت به دلداري داد       دل نفرين شده ماست كه تنهاست هنوز

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#71
راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست
آن‌جا، جز آن که جان بسپارند، چاره نیست
هر گَه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
"در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست"
ما را ز منع عقل مترسان و مِی بیار!
کآن شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست
از چشم خود بپرس که ما را که می‌کشد
جانا! گناهِ طالع و جُرمِ ستاره نیست
او را به چشم پاک توان دید چون هلال
هر دیده جای جِلوهٔ آن ماه‌پاره نیست
فرصت شمر طریقه رندی که این نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست
نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#72
اگر دل است به جان می‌خرد هوای تو را
و گر تن است به دل می‌کشد جفای تو را
به یاد روی تو تا زنده‌ام همی گریم
که آب دیده کشد آتش هوای تو را
کلید هشت بهشت ار به من دهد رضوان
نه مردم ار بگذارم در سرای تو را
اگر به جان و جهانم دهد رضای تو دست
به ترک هر دو به دست آورم رضای تو را
بگیر دست من افتاده را که در ره عشق
به پای صدق به سر می‌برم وفای تو را

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#73
دلم،یک آسمان گریه میخواهد
و اشک در دیدگانم حلقه زده
و بغضی خیس گلویم را گرفته
ببار ای آسمان ابری من
تا که بغض نفس گیردست بردارد
از شعر تر من ببار از بارش باران پر مهرت
بر قلب پر سوز و گداز من
ببین بر چهره ام داغی از ماتم لانه کرده
و مالا مال درد است سینه ی من
صدای غرش رعد گلویم پر نموده گوش جانم را
و ترک برداشته احساسم
دعایت میکنم باران ببار اینک
دوباره بر کویر تشنه قلبم
که من محتاج بارش های بارانم
خلاصم کن از این بغض گلو گیر
دلم یک آسمان باران می خواهد

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#74
دل در شعر فارسی
جز همین سرزنشِ خویش، چه از دست دلم می آید !؟
وقتی از دستِ من، اینگونه دو ابروت، بهم می آید !

آسمانم به زمین می رسد از بستنِ پلکِ ترِ تو
و به تاراجِ خوشی های دلم، لشگرِ غم می آید

بعد از آن حادثه ی تلخ ،که آنگونه تو را رنجانید
دیگر از عشق ، گریزانم و از خویش ، بدم می آید

"الِفی" بودم و از غصّه ی نا دیدن تو ، " دال" شدم
نوبت ماست ، بپرسیم : به ابروی تو خم می آید؟!

اندکی حوصله ! تا شرح دهم ، آنچه گذشت این دو سه سال
گیرِ ما، آدم پر حوصله ای – مثل تو – کم می آید:

چند وقت است، هوای دل من ، یکسره ابرآلود است
پیٍ پاییزِ زمین سوز ، زمستانِ ستم می آید

حسِ بد بینی ام ، آنقدر فزون گشته، که بد پندارم
بر سرِ شانه ی مجروحم، اگر دستِ کرَم می آید

موجم و قسمتم آشفتگی و دربدری شد ، ز ازل
تازه ، اینگونه نباشم ، ز تنم بوی عدم می آید

بخت برگشته و بی روح و زمینگیرم و . . . اما ، دلخوش:
کان پری وارِ مسیحا نفَسِ نیکقدم می آید

علی محمد محمدی

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#75
با غروب این دل گرفته مرا
می رساند به دامن دریا
می روم گوش می دهم به سكوت
چه شگفت است این همیشه صدا
لحظه هایی كه در فلق گم شدم
با شفق باز می شود پیدا
چه غروری چه سرشكن سنگی
موجكوب است یا خیال شما
دل خورشید هم به حالم سوخت
سرخ تر از همیشه گفت : بیا
می شد اینجا نباشم اینك آ
بی تو موجم نمی برد زینجا
راستی گر شبی نباشم من
چه غریب است ساحل تنها
من و این مرغهای سرگردان
پرسه ها می زنیم تا فردا
تازه شعری سروده ام از تو
غزلی چون خود شما زیبا
تو كه گوشت بر این دقایق نیست
باز هم ذوق گوش ماهی ها

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#76
آن که برچشم پُرازنازتودلباخته است
سالها با غم تو سوخته و ساخته است

در جهانی که همه در پی لذت هستند
غیرعشق تو به خود هیچ نپرداخته است

کاش حرفِ دلِ پردردِ مرا می دانست
آن که بین من و تو فاصله انداخته است

بعدِ آن روز که رفتی ، دل من در هر جا
پرچم عشق تو را باز برافراخته است

عشق تو مثل سواری است که همراه نسیم
سمتِ کوتاهی دیوارِ دلم تاخته است

کی شود باز ببینم که در این هُرمِ غریب
مهردستت به سرم سایه ای انداخته است

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#77
تماشا می‌کند هر دم دلم در باغ رخسارش
به کام دل همی نوشد می لعل شکر بارش
دلی دارم، مسلمانان، چو زلف یار سودایی
همه در بند آن باشد که گردد گرد رخسارش
چه خوش باشد دل آن لحظه که در باغ جمال او
گهی گل چیند از رویش گهی شکر ز گفتارش
گهی در پای او غلتان چو زلف بی‌قرار او
گه‌از خال لبش سرمست همچون چشم خونخوارش
از آن خوشتر تماشایی تواند بود در عالم
که بیند دیدهٔ عاشق به خلوت روی دلدارش
چنان سرمست شد جانم ز جام عشق جانانم
که تا روز قیامت هم نخواهی یافت هشیارش

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#78
دلی کز عشق جانان دردمند است
همو داند که قدر عشق چند است
دلا گر عاشقی از عشق بگذر
که تا مشغول عشقی عشق بند است
وگر در عشق از عشقت خبر نیست
تو را این عشق عشقی سودمند است
هر آن مستی که بشناسد سر از پای
ازو دعوی مستی ناپسند است
ز شاخ عشق برخوردار گردی
اگر عشق از بن و بیخت بکند است
سرافرازی مجوی و پست شو پست
که تاج پاک‌بازان تخته بند است
چو تو در غایت پستی فتادی
ز پستی در گذر کارت بلند است
بخند ای زاهد خشک ارنه ای سنگ
چه وقت گریه و چه جای پند است
نگارا روز روز ماست امروز
که در کف باده و در کام قند است

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#79
نگفتم: کین چنین زودت به جان اندر بکارم دل؟
کشی از خط مهرم سر، کنی از غم فگارم دل

دلم ار خواستی، جانا، به حجت میدهم خطی
کزان تست جان من، گرت فردا نیارم دل

نهم جان بر سر دل، چون دلم را یاد فرمودی
که تا در تحفه آوردن نباشد شرمسارم دل

دلم تنگست، از آن چندین تعاون میکنم، ورنه
فدای خاک پای تست، اگر باشد هزارم دل

اگر چشم تو این معنی به زاری گوش میکردی
برین صورت چرا بودی نزارم چشم و زارم دل؟

چو گفتم: در میان تو بپیچم چو کمر دستی
شدی در تاب و دربستی به زلف تابدارم دل

دلم را پار برد آن زلف و زان امسال واقف شد
چون امسال آشنا میشد، چرا میبرد پارم دل؟

چو در سیل زنخدانت کشیدم دست بوسیدن
کشیدی از کفم دست و کفایندی چو مارم دل

اگر بر آسمان باشی بزیر آرم چو مهتابت
دمی کندر دعای شب بر آن بالا گمارم دل

نخواهی یاد فرمودن ز حال اوحدی، لیکن
ز من یاد آوری، دانم، که پیشت میگذارم دل

به جان پرورده‌ام دل را ز بهر کار عشق تو
چو گشتی فارغ از کارش نمی‌آید به کارم دل

نویسنده :Cяαzу вσу   غایب
#80
دل در شعر فارسی
من خود دلم از مهر تو لرزید، وگرنه
تیرم به خطا می‌رود اما به هدر نه!

دلخون‌ شده‌ی وصلم و لب‌های تو سرخ است
سرخ است ولی سرخ‌تر از خون جگر، نه

با هرکه توانسته کنار آمده دنیا
با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه!

بدخلقم و بدعهد، زبانبازم و مغرور
پشت سر من حرف زیاد است! مگرنه؟

یک بار به من قرعه‌ی عاشق شدن افتاد
یک بار دگر، بار دگر، بار دگر ... نه!


فاضل نظری



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  آزادی در شعر فارسی Cяαzу вσу 4 1,290 11-14-2014, 06:43 PM
آخرین ارسال: Cяαzу вσу
  چشم و ابرو در اشعار فارسی Cяαzу вσу 19 3,626 11-14-2014, 02:45 PM
آخرین ارسال: Cяαzу вσу
  باران در شعر فارسی yalda73 97 5,740 11-08-2014, 05:14 PM
آخرین ارسال: ƓὄὄƉ ǤIRĿ
  زلف در اشعار فارسی E L E N A 37 6,447 09-26-2014, 08:21 PM
آخرین ارسال: E L E N A
  گل در شعر فارسی yalda73 2 1,095 09-07-2014, 10:06 AM
آخرین ارسال: yalda73
  فراق در شعر فارسی yalda73 2 808 09-07-2014, 09:56 AM
آخرین ارسال: yalda73
  اشعار مربوط به زمستان در شعر فارسی ..::Baharmast::.. 119 5,564 09-04-2014, 07:30 PM
آخرین ارسال: E L E N A
  اشعار مربوط به تابستان در شعر فارسی ..::Baharmast::.. 9 2,630 08-29-2014, 11:28 PM
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..
  مادر در شعر فارسی yalda73 14 2,468 08-27-2014, 01:28 AM
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..
Big Grin اشعار طنز فارسی ..::Baharmast::.. 19 3,913 08-27-2014, 01:16 AM
آخرین ارسال: ..::Baharmast::..

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان