اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



دل نوشته ها وخاطرات قدیما
زمان کنونی: 05-15-2021، 10:55 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 48
بازدید 5139

امتیاز موضوع:
  • 7 رای - 4.71 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
نوشته قدیما دل وخاطرات ها

دل نوشته ها وخاطرات قدیما
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#31
ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺳﮑﻪ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﻢ
ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺧﻮﺏ
ﺑﻪ ﺩﻝ ﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ
ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﭘﯿﺮﻡ
ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻣﺎﺩﺭﻡ
ﺑﻪ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﮐﻪ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﮐﺮﺩ
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﻢ
ﺑﻪ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ ﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ
ﺑﻪ ﻣﺴﯿﺮ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﻡ
ﮐﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ
ﺑﻪ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺍﺯ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻣﻬﺮ
ﺑﻪ ﺳﻔﺮﻩ ﯼ ﻭﺻﻠﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﻧﺎﻥ
ﺑﻪ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻗﻬﺮ ﻧﺒﻮﺩ
ﺑﻪ ﭼﺮﺍﻍ ﻧﻔﺘﯽ ﺭﻧﮓ ﻭ ﺭﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ
ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ
ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺩﻭﺭ ﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺁﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﺤﻞ
ﮐﻮﭺ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ
ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﻫﯿﭻ ﺳﮑﻪ ﺍﯼ
ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﮔﻮﺷﯽ ﺗﻠﻔﻨﯽ
ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭﺻﻞ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#21
الان دوستان میرن مدرسه غیرانتفاعی ثبت نام میکنن سالی 10 میلیون...

 یادش بخیر...
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد





 ناظممون میگفت فردا 500 تومن کمک به مدرسه باخودتون بیارید،خونه ی ما مثل سوریه میریخت بهم!مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#22
ياد ِ آن روزي که ما هم "آب بابا" داشتيم
دفتر ِ خط خورده ي ِ مشق ِ الفبا داشتيم

کفشهايي وصله دار و کوچک و شايد گِلي
يک دل اما بي نهايت مثل ِ دريا داشتيم

صبح ميشد عطر ِ نان ِ تازه و چاي و پنير
سفره اي هرچند ساده.. دلخوشي ها داشتيم

زندگي يک ده ريالي بود در دست ِ پدر
پول ِ توجيبي که نه، انگار دنيا داشتيم

بوسه ي پُر مهر مادر وقت ِ رفتن هايمان
راه ِ خانه تا دبستان شور و غوغا داشتيم

نم نم ِ باران که ميشد مثل ِ گنجشکان ِ خيس
از پي ِ هم مي دويديم و تماشا داشتيم

برگ بود و خش خش و باباي ِ پير ِ مدرسه
باز هم پاييز ِ رنگارنگ و زيبا داشتيم

زنگ بود و صبحگاه و صف گرفتن هايمان
ناظم و يک خط کش و دلواپسي ها داشتيم

باز هم بوي ِ گچ و تخته سياه و نيمکت
تا معلم تو ميامد شوق ِ برپا داشتيم

شور حاضر، شوق حاضر، عشق حاضر، غم؟ نبود
باز حاضر غايبي دستي به بالا داشتيم

درمياورديم دفترهايمان از توي ِ کيف
مشق ِ شب هايي پُر از تصميم ِ کبرا داشتيم

ريزش ِ کوه و قطار و ريز علي ِ مهربان
آتش ِ پيراهنش در سوز ِ سرما داشتيم

مُهرهاي آفرين صد آفرين يادش بخير
دفتري از بيست هاي ِ زنگ ِ املا داشتيم

باز نقاشي و يک جعبه مداد ِ رنگ رنگ
خانه اي با دودکش آن سوي ِ رويا داشتيم

"علم بهتر بود يا ثروت" نوشتن هايمان
آرزوهاي ِ قشنگي زنگ ِ انشا داشتيم

زنگ ِ تفريح و هياهو در حياط ِ مدرسه
شوق ِ بازيگوشي دارا و سارا داشتيم

زنگ ِ قبلي قهر شايد بر سر ِ آلوچه اي
زنگ ِ بعدي آشتي.. در قلب ِ هم جا داشتيم

نامهاي ِ يادگاري ِ کج و کوله چه شد؟
دزدکي بر نيمکت ها حق ِ امضا داشتيم

مثل ِ برق و باد رد شد کودکي هامان چه زود
خواب ِ شيرين بود شايد آنچه را ما داشتيم

کاش ميشد باز هم برگشت تا آن روزها
کاش در آن نيمکت ها همچنان جا داشتيم.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#23
یادش بخیر بچگی ها چقد ساده بودیم!

نیم ساعت دست به سینه می نشستیم تا مبصر اسممون رو جزء خوب ها بنویسه!

بعدم معلم میومد بدون توجه به اسم ها تخته رو پاک می کرد!

و چقدرساده  تر بودیم که زنگ بعدی هم دست به سینه مینشستیم!

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#24
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

یادش بخیر...یه زمانی عشق و آرزوی هر جوونی این بود که پدر و مادرش رو با خرج خودش ببره مشهد زیارت...

نویسنده :رزی   آفلاین
#25
سلام  عالی بود یاد بچگی هام افتادم چیزهای که فراموش شده بودن ،ممنون مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#26
دلم ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻂ ﮐﺸﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﻣﺸﻖ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﻣﺸﮑﯽ ﻭ ﻗﺮﻣﺰمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
ﺑﺮﺍﯼ ﮔﻮﻧﯿﺎ ﻭ ﻧﻘﺎﻟﻪ ﻭ ﭘﺮﮔﺎﺭﻭ ﺟﺎﻣﺪﺍﺩﯼمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺨﺘﻪ ﭘﺎﮎﮐﻦ ﻭ ﮔﭻ ﻫﺎﯼ ﺭﻧﮕﯽ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺗﺨﺘﻪمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮ ﺻﻒ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻥ ﻫﺎمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺒﺼﺮ ﺷﺪﻥ ،مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺑﻬﺎ ﻭ ﺑﺪﻫﺎمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﻌﻠﻢمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
ﺑﺮﺍﯼ ﻟﯿﻮﺍﻥﻫﺎﯼ ﺁﺑﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﻣﯿﺸﺪﻥمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
ﺑﺮﺍﯼ ﺯﻧﮓ ﺗﻔﺮﯾﺢمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻫﺎﯼ ﺣﻞ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺿﻄﺮﺍﺑﺶ... مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدتنگ شده

اماخداروشکرتموم شدهمهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :Ha ji won   آفلاین
#27
قارچ خور ویادتونه؟ قارچ میخورد...بعدش گل میخورد آتیش میداد ازدهنش..ستاره میخورد راحت ازهمه چی ردمیشد..

..اون قیچیا که ازون لوله ها بیرون میومد!....گاهی ازون لوله ها میرفتی پایین به زیرزمین میرسیدی...

.سکه هارو یادتونه کلی کیف  میکردیم میخوردش وامتیازمیگرفت...گاهی توبعضی از آجرها پراز سکه بود!...اون جوجه تیغی بودچی بود روش میپرید..

.وای اون لاک پشتا که یبارمیپریدی کلش میرفت تو.....بعدش یباردیگه میپریدی.میرفت یه سمتی...البته باید شانس میاوردی دوطرفش ازین لوله هانباشه..

.چون لاکه دیوونت میکرد!!!اون آجرسفیدا تومرحله های بالاش...اعصاب خورد کن بود..

.اون پریدن به سمت بالای پرچم که مرحله روتموم کنی....یادش بخیر
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#28
ما دهه شصتیا نسلی هستیم که در صورت بروز شیطنت بیش از حد با یک قاشق روی شعله ی اجاق گاز روبرو می شدیم !

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#29
حسنی :
دارم میرم به مهمونی
خونه مادربزرگ
بخورم پفک نمکی
چاق بشم چله بشم
بعد میام تو منو بخور !
(تبلیغ قدیمی پفک نمکی در تلویزیون !)

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#30
یکی از بزرگترین دغدغه های دهه شصتی ها خفه کردن صدای مودم های دایل آپ بود !










یادش بخیر یه تفریح سالمی که داشتیم تو نوجوونی این بود که شبا با بچه های محل میشستیم راجب جن و روح صحبت میکردیم و هممون از ترس زهر ترک میشدیم …



پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان