اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



روانشناسی کودک و نوجوان
زمان کنونی: 05-15-2021، 09:02 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: E L E N A
آخرین ارسال: E L E N A
پاسخ 132
بازدید 12114

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
روانشناسی و کودک نوجوان

روانشناسی کودک و نوجوان
#1
چرا کودکان ترسيدن را دوست دارند؟!!!!!


همه ما در دوران کودکي‌مان داستان شنل قرمزي که گرگ مادربزرگ‌اش را با دندان‌هاي بزرگ مي‌خورد، کدو قلقله‌زن که شير و گرگ و پلنگ براي خوردن‌اش جلوي او را مي‌گيرند، خاله سوسکه که همسرش آقا موشه توي ديگ آش مي‌افتد و مي‌ميرد، شنگول و منگول که گرگ مدام به خانه‌شان سر مي‌زند و يکي از بره‌ها را مي‌خورد و ... را شنيده‌ايم. گاهي داستان‌هاي کودکان مملو از صحنه‌هاي ترسناکي است که حتي والدين برخي اوقات دو به شک مي‌شوند که آن را بيان کنند يا نه و اينکه آيا بيان اين صحنه‌ها سبب نمي‌شود کودکان کابوس ببينند؟!

چرا داستان‌هاي کودکان صحنه‌هاي ترسناک دارد؟

برعکس آنچه ما گمان مي‌کنيم بچه‌ها اين قسمت داستان‌ها را بيش از ساير قسمت‌ها دوست دارند. هر چه اين بخش‌ها را پررنگ‌تر کنيم بيشتر به داستان جذب مي‌شوند اما آيا مي‌دانيد چرا؟ چون شادي، غم و ترس جزو احساسات اصلي و ضروري براي بزرگ شدن کودکان است. ترسيدن کودکان از هيولاها، جادوگران، دزدان، حيوانات وحشي و ... خوب است، به شرطي که بتوانند همه آنها را شکست دهند و درنهايت داستان پيروز باشند. اگر توجه کرده باشيد در اکثر داستان‌هاي مربوط به کودکان مردن از گرسنگي، بي‌سرپرست ماندن، ماندن در تاريکي شب، ماندن در ميانه جنگل، گرفتار شدن به دست غريبه‌ها و ... وجود دارد و کودک با شنيدن آنها ترس از جدايي از آنچه دوست دارد و حيات‌اش وابسته به آنهاست، يعني جدايي از والدين را حس مي‌کند. هدف اصلي اين داستان‌ها کانال‌بندي ترس‌ها و از بين بردن تدريجي آن به کمک تخيل است. کودک با شخصيت داستان‌ها هم‌زاد‌پنداري کرده و خود را نزديک به او حس مي‌کند. در واقع صحنه‌هاي ترسناک داستان، ترس خوابيده در عمق وجود کودک را بيرون کشيده و با تبديل کردن کودک به يک قهرمان او را وادار به شکست دادن ترس‌هايش مي‌کند. به همين دليل است که تمامي بچه‌ها در هر عصري علاقه زيادي به داستان شنل قرمزي، بندانگشتي، سفيدبرفي و سيندرلا دارند.
ترس‌هاي موجود در کتاب‌هاي کودکان سبب ايجاد کابوس در کودکان نمي‌شود چون در تمامي داستان‌ها پايان خوبي وجود دارد. در ضمن در هر داستاني کودک آموزه‌هايي را مي‌يابد که باعث حل مشکلات و رهايي از موقعيت‌هاي خطرناک شده است.با پيروز شدن قهرمان داستان بر ترس‌ها، کودک اعتماد به نفس خود را پيدا مي‌کند و ياد مي‌گيرد چگونه در زندگي با ترس بايد مقابله کرد. اين تنها در مورد داستان‌ها صادق نيست.

* وقتي کودک ماسک ترسناک به صورت مي‌زند!

اگر توجه کرده باشيد کودکان علاقه زياد به انتخاب ماسک‌هاي وحشت‌آور دارند. درواقع آنها با گذاشتن اين ماسک‌ها روي صورت بدون آنکه احساس متهم بودن داشته باشند احساسات منفي، عصبانيت و خشونت خود را به والديني که مدام به آنها «نه» مي‌گويند يا برادر بزرگ‌تري که آنها را از بازي کردن بازمي‌دارد، نشان مي‌دهند.

* جذاب‌ترين بازي‌ها، بازي‌هاي ترسناک است

جالب است بدانيد به همان اندازه که بچه‌ها به شنيدن داستان‌هاي دلهره‌آور علاقه دارند بازي‌هاي هيجان‌آور که آنها را بترساند را هم دوست دارند. گرگ‌ام به هوا، قايم موشک از جمله‌ بازي‌هاي اضطراب‌آور است که در هر لحظه از آن کودک احساس ترس و نگراني کرده و مدام جيغ مي‌زند. در بازي قايم موشک کودک براي فرار از والدين خود را در جايي پنهان مي‌کند و در عين حال که مي‌داند نبودن او والدين را نگران مي‌کند خود نيز احساس تنهايي و رهاشدگي را پيدا کرده و به اين ترتيب تا حدي بر ترس از جدايي غلبه مي‌کند. در گرگ‌ام به هوا از تهديدهاي احتمالي مي‌گريزد تا خود را نجات دهد. تمام اين بازي‌ها نه تنها نشاط را در کودکان ايجاد مي‌کند بلکه حساب شده و تربيتي هستند. آنها کودکان را مي‌ترسانند چون ذات کودک ترسيدن را مي‌پسندد. خطرهاي فانتزي به او کمک مي‌کنند بر ترس غلبه کرده و اعتماد به نفس پيدا کند.

منبع: Parents
به نقل از سلامتيران
نویسنده :E L E N A   آفلاین
#2
آرزوي هـر پدر و مادري، داشتن كودك شاد، سرحال و سالم است. كودكي كه در شرايط روحي و جسمي مناسبي قرار داشته باشد. مسلما دسترسي به اين آرزو امكان‌پذير است؛ ولي در صورتي كه والدين براي رسيدن به آن تلاش كنند و تمامي مقدمات و شرايط لازم را براي دستيابي به آن فراهم سازند. به اعتقاد و باور روان شناسان، والديني كه تصور مي‌كنند با تهيه هرگونه اسباب‌بازي براي فرزند خود مي‌توانند او را به كودكي شاد و سرزنده تبديل كنند، كاملا در اشتباه هستند؛ زيرا چنين كودكاني به احتمال زياد در دوران نوجواني، خسته، عيب‌جو و غمگين خواهند شد؛ بلكه بايد به كودكان كمك كرد تا برخي ابزارهاي روحي و دروني را در خود ايجاد كنند كه بتوانند در تمام طول عمر به آنها اعتماد كرده‌ و از آنها استفاده كنند. از نظر آنان، بهترين عواملي كه مي‌توانند نشانه شاد بودن فرد باشند، دروني هستند نه بيروني.
تـقـريـبا تمام متخصصان و روان‌شناسان كودك معتقدند كه يك كودك شاد داراي ويژگي‌هاي خاص است كه او را از ساير كودكان متمايز مي‌كند. برخي از اين ويژگي‌ها عبارتند از: اعتماد به نفس، آرامش، درك بهتر محيط، اجتماعي بودن، خوش‌بيني و... و البته اين والدين هستند كه مي‌توانند اين ويژگي‌ها را در كودكان خود ايجاد كنند و پرورش دهند.
براي والدين، شناخت و تشخيص شاد بودن كودك شايد چندان راحت نباشد؛ هرچند كه نشانه‌هاي آن معمولا واضح هستند. يك كودك شاد و خوشحال مي‌خندد، بازي مي‌كند، از خود كنجكاوي نشان مي‌دهد، به ارتباط با ساير بچه‌ها علاقه نشان مي‌دهد و بـه تـحريك و تهييج دائمي نياز ندارد. نشانه‌هاي خوشحال نبودن كودك نيز واضح است. اين كودك خجالتي و ساكت است، كم غذا مي‌خورد، دوست ندارد به جمع كودكان ديگر بپيوندد، بازي نمي‌كند، سـوال نمي‌پرسد، نمي‌خندد و بسيار كم صحبت مي‌كند.
البته اگر كودكي ذاتا خجالتي يا درونگراست، بدين معنا نيست كه شاد و خوشحال نيست. خجالتي بودن نيز به هيچ وجه مساوي با غمگين بودن نيست؛ اما بايد بيشتر سعي شود تا نشانه‌هاي هر كدام از اين حالت‌ها را بخوبي فهميد. والدين بايد مراقب تغييرات عمده رفتاري در كودك خود مانند منزوي شدن يا ترسيدن دائمي و بيش از حد باشند.
اصولا كودكاني كه دائما دچار ترس بي‌دليل يا بيش از حد هستند و بسادگي آشفته و مضطرب مي‌شوند، نمي‌توانند كودكاني شاد و خوشحال باشند. اين در حالي است كه بسياري از والدين متوجه نيستند كه يك كودك عصباني در واقع غم و ناراحتي خود را ابراز مي‌كند. صرف نظر از سن، عصبانيت را مي‌توان نتيجه اضطراب بيش از حد دانست.
به خاطر داشته باشيد عاملي كه مي‌تواند موجب به وجود آمدن بيشترين شادي براي كودك شود، خود شما هستيد. توجه به اين نكته، مهم‌ترين مرحله براي شاد كردن كودك است. با آنها ارتباط برقرار كنيد و با آنها بازي كنيد. اگر شما با آنها تفريح كنيد، آنها هم واقعا تفريح مي‌كنند.
مي‌توانيد با كودكتان حداقل هفته‌اي يك بار به پياده‌روي برويد و دنيا را از دريچه چشم او ببينيد و با او در مورد مسائل مختلف حرف بزنيد. مطمئن باشيد اگر چنين كنيد، ديگر مجبور نخواهيد شد كه در دوران نوجواني فرزندتان از تكروي‌هاي او نگران شويد، چون از كودكي‌ به او ياد داده‌ايد كه مي‌تواند براي حرف زدن درباره همه چيز روي شما حساب كند.

او را بخندانيد

با هم خنديدن را فراموش نكنيد. خنديدن با فرزند نشان از اين دارد كه شما از نقش يك والد هميشه سختگير خارج شده و لحظات خوشي را با او در كنارش داريد. سعي كنيد فضاي خنديدن را در محيط خانه به وجود بياوريد. اين كه مدام در آشپزخانه يا در حال روزنامه خواندن باشيد، شما را از فرزندتان دورتر و دورتر مي‌كند و او بناچار به دنياي بازي‌هاي رايانه پناه مي‌برد.

مي‌تواند عصباني شود

مـي‌تـوانـيد به او اجازه دهيد كه بعضي وقت‌ها ناراحت و عصباني باشد. اگر در يك جشن تولد يا مهماني چيزي را خواسته و به دست نياورد و ناراحت شد، نگران نشويد و سعي نكنيد مشكل كودكتان را با اقدام عجولانه بسرعت برطرف سازيد. آنها بايد بدانند كه ناراحتي، ‌بخشي از زندگي‌شان است ما بايد به آنها اجازه دهيم كه احساسات مختلفشان را تجربه كنند و غم و خشم نيز بخشي از اين احساسات هستند. شما مي‌توانيد به كودك خود كمك كنيد تا براي هر يك از احساساتش يك اسم مناسب انتخاب كند تا بتواند در مورد احساسات مختلف صحبت كند. حتي اگر كودك شما هنوز حرف نمي‌زند شما مي‌توانيد چند عكس از صورت‌هاي افراد مختلف به او نشان داده و از او بپرسيد كه كدام عكس احساسي مشابه با او را نمايش مي‌دهد.
كودكان كلمات عاطفي مانند خوشحال يا عصباني را بسرعت ياد مي‌گيرند. هنگامي كه آنها بتوانند بين اين كلمات و احساسات خودشان ارتباط برقرار كنند، توانايي بسيار زيادي براي درك و مديريت احساسات خود پيدا مي‌كنند. اگر كودك عصباني باشد اما علت عصبانيتش را نداند، برايش بسيار ترسناك خواهد بود. بنابراين اگر وقتي بداخلاقي مي‌كند يا ديگران را مي‌زند به او بگوييم مي‌دانم كه خسته يا عصباني هستي، در نتيجه كودك ياد مي‌گيرد كه احساساتش را بشناسد و آنها را نامگذاري كند. آن گاه مي‌توانيم به او ياد بدهيم كه به جاي زدن ديگران از كلمات استفاده كرده و حرف بزند. واكنش شما نسبت به احساسات منفي كودك نبايد شديد و بيش از حد باشد.
اگر كودكان به واسطه بروز برخي موارد در محيط اطرافشان حساسيت بيش از حد و وابستگي شديد به والدين يا عصباني از خود بروز دهند كاملا طبيعي است، اما اين را نمي‌توان و نبايد غم و غصه ناميد.

مواظب رفتار خود باشيد

تحقيقات نشان مي‌دهد كه خلقيات و مزاج شما مي‌تواند به كودكتان نيز منتقل شود اما اين انتقال صرفا از طريق ژن‌ها صورت نمي‌گيرد بلكه توسط رفتارها و روش تربيت كودك توسط شما صورت مي‌پذيرد. حتي نوزادان نيز مدل روحي والدين خود را تقليد مي‌كنند كه در واقع مسيرهاي عصبي خاصي را در آنها فعال مي‌كند. به عبارت ديگر وقتي شما مي‌خنديد كـودك شـمـا نـيـز مـي‌خـندد. كودك شما مي‌تواند احساسات شما را از روي رفتارهايتان درك كند. شما مي‌توانيد به كودك خود كمك كنيد تا نيمه پر ليوان را ببيند نه نيمه خالي آن را. هر وقت بيش از حد مضطرب باشيد كودكان شما بسرعت واكنش نشان مي‌دهند. آنها ممكن است ساكت شوند و يك گوشه كز كنند.

روش‌هاي ساده

بازي و جست‌وخيز كردن با فرزندان موجب مي‌شود كه نيروي استقامت و پايداري در كودكان افزايش يابد. ورزش و جنب‌وجوش نيز فشار رواني را كـاهـش مـي‌دهـد.لـطـيـفـه گفتن، با صداي بلند خنديدن، خواندن داستان‌هاي طنز و خنده‌دار و زمزمه كردن ترانه‌هاي شاد كه صداي خنده كودكان را بلند مي‌كند، تاثير فراوان بر جسم و بدن آنها بر جـاي مـي‌گـذارد و اكـسيژن بيشتري به بدن آنها مي‌رساند. كشف استعداد دروني فرزندان، گوش كـردن بـه آهنگ‌ها و موسيقي اصيل و كلاسيك موجب رشد مغزي كودك مي‌شود. علاوه بر آن، نقاشي، خوشنويسي، نواختن يك ساز ساده موسيقي، اجراي يك نمايشنامه كوچك يا هر فعاليت هنري ديگر مي‌تواند زندگي كودك را غني سازد و اعتماد به نفس او را افزايش دهد.
فراموش نكنيد لبخند زدن بهترين قوت قلب براي فرزندان است. براساس نظر روان‌شناسان، هر كودك براي كسب قواي روزانه‌اش به 4 بار، براي افزايش انگيزه به 8 بار و براي رشدونموي جسماني به 16 بار در آغوش كشيده شدن احتياج دارد.

نویسنده :E L E N A   آفلاین
#3
محققان مرکز تشخيص و آمارگيري بيماري‌هاي رواني آمريکا، 14 ويژگي که در کودکان مبتلا به بيش‌فعالي ديده مي‌شود، مشخص کرده‌اند و اگر کودکي هشت مورد از اين ويژگي‌ها را در سنين قبل از هفت سالگي داشته باشد و اين خصوصيات حداقل تا شش ماه ادامه بيابد، اين کودک داراي بيش‌فعالي است و نبايد با شيطنت و تيزهوشي وي اشتباه گرفته شود. کودکي که مبتلا به بيش‌فعالي است، در اولين فرصت، بايد زير نظر روان‌شناس اطفال درمان شود.

14 ويژگي کودکان بيش‌فعال

1 هنگام نشستن، دست‌ها و پاهايش بي‌قرارند يا مدام در جاي خود حرکت مي‌کنند ولي اين حالت در نوجوانان ممکن است به احساس بي‌قراري‌هاي ذهني محدود شود.
2 هنگامي که از او مي‌خواهيد بنشيند يا در جايي آرام بماند، انجام اين کارها برايش مشکل است.
3 به راحتي و با وجود کوچک‌ترين محرک خارجي، دچار حواس‌پرتي مي‌شود.
4 در صورت حضور در گروه و انجام دادن بازي‌هاي دسته‌جمعي با دوستان خود، منتظر نوبت شدن، برايش غيرقابل تحمل است.
5 اگر از او سوالي کنيد، قبل از اتمام سوال و بدون فکر، فورا پاسخي براي سوالتان بيان مي‌کند.
6 بدون اينکه قصد لجبازي و مخالفت داشته باشد، انجام دادن کارهايي که از روي يک دستور خاص و به ترتيب مشخص شده باشد، برايش مشکل است.
7 توجه ممتد به يک کار، حتي بازي مورد علاقه‌اش را هم ندارد.
8 به طور معمول از يک کار ناتمام به سراغ کار يا بازي جديدي مي‌رود.
9 بي‌سرو صدا بازي نمي‌کند و انرژي بالايي را براي بازي‌ها صرف مي‌کند و در مقايسه با همسالان خود، خستگي از خود بروز نمي‌دهد.
10 زياد حرف مي‌زند و ميلي به گوش‌کردن حرف‌ها ندارد.
11 به‌طور معمول ميان حرف‌هاي ديگران مي‌پرد و به‌طور ناخوانده وارد جمع، بازي و... مي‌شود.
12 حتي اگر وانمود کند که مشغول گوش‌کردن به حرف‌هاي شما است، از حالت چشمان او و توجهش به طرفين، خواهيد فهميد که به حرف‌هايتان کوچک‌ترين توجهي ندارد.
13 کودکي که مبتلا به بيش‌فعالي است، وسايل مهم و ضروري خود مثل کتاب‌ها، وسايل مدرسه، اسباب‌بازي و... را در مدرسه يا خانه گم مي‌کند.
14 اغلب بدون توجه به عواقب انجام يک کار و بدون اينکه به دنبال هيجان باشد، کارهاي خطرناکي انجام مي‌دهد (به‌طور مثال، بدون توجه به وسط خيابان مي‌دود).
در عين حال تمام اين رفتارها در کودکان تيزهوش، خلاق و بااستعداد ديده مي‌شود. تا سال 1998 ميلادي توجه چنداني به شباهت‌ها و تفاوت‌هاي ميان کودکان تيزهوش و کودکان بيش‌فعال نمي‌شد. و به همين علت، مشکل اختلال شخصيت از مشکلات عمده در اين دو گروه بود. در حال حاضر، بيش‌فعالي و تيزهوشي در کودکاني که به دقت مورد معاينات تخصصي شامل آزمايش آلرژي و مشکلات سوخت و ساز بدن و معاينات روان‌شناسي کودک شامل ارزيابي هوش، موفقيت‌ها و موقعيت‌هاي احساسي قرار مي‌گيرند، راحت‌تر تشخيص داده مي‌شود.

12 ويژگي کودکان تيزهوش

1 کم‌توجهي، بي‌حوصلگي و خيال‌بافي در موقعيت‌هاي خاص
2 کم‌تحمل‌بودن در شرايط عادي
3 هوش اين دسته از کودکان پيشرفته‌تر از قدرت و قضاوت‌شان است.
4 سخت‌گيري درباره آنها مي‌تواند به نبرد قدرت ميان اين کودکان و اوليا تبديل شود.
5 ميزان فعاليت بالا و نياز اندک به خواب
6 پرسش‌هاي مکرر و گاهي بي‌جواب درباره مسايل گوناگون حتي بحث‌هاي علمي و اجتماعي رفتارهاي مربوط به کودکان مبتلا به بيش‌فعالي
7 بي‌توجهي مداوم در بيشتر مواقع
8 کاهش توجه و علاقه طي انجام کارهايي که نتايج فوري ندارد.
9 عکس‌العمل فوري براساس محرک‌هاي گوناگون
10 ناتواني در درک و اجراي فرمان‌هايي براي تصحيح يا ترک رفتارهاي نادرست اجتماعي
11 فعاليت و بي‌قراري بيشتر از کودکان عادي و حتي تيزهوش
12 ناتواني در اجراي قوانين و مقررات تعيين شده براي آنها
انجمن روان‌پزشکان کودک سوئد به والديني که سه مورد از اين موارد گفته شده را در کودکان خود مي‌بينند، توصيه کرده که حتما با روان‌شناسان کودک مشورت کنند.

نویسنده :E L E N A   آفلاین
#4
وقتی موضوع تحصیل بچه‌ها به میان می‌آید، پدر و مادران اغلب افراط یا تفریط را پیشه می‌کنند؛ یا نسبت به این مسئله بی‌توجه هستند یا بیش از حد نگران.

چگونه می‌توانیم به‌‌طور همزمان به موفقیت و رشد و شکوفایی فرزندانمان کمک کنیم؟ متخصصان به ما کمک می‌کنند تا به شکل درست در این زمینه رفتارکنیم.

کمک به علاقه کودک به یادگیری

کودک از همان اوان کودکی، میل به یادگیری را نشان می‌دهد؛ بدنش را لمس می‌کند، و بعد اشیایی که در اطرافش وجود دارند را در دستانش می‌گیرد. اولین نقشی که والدین در این زمینه دارند این است که به این کنجکاوی طبیعی کمک کنند. این کمک خیلی زود از سنین بسیار پایین آغاز می‌شود. دونالد وینیکوت، متخصص اطفال و روان‌درمانگر انگلیسی از یک بازی که آن‌را «معرفی اشیاء» می‌نامد، صحبت می‌کند: اشیاء را به کودک نشان می‌دهید و در عین حال نام آنها را همراه با لبخند بر زبان می‌آورید، سپس به او اجازه می‌دهید آن‌را در دستانش بگیرد. بعد‌ها وقتی کودک بزرگتر شد مثلا طی سفر یا بازدید از موزه‌ها او را به فرهنگ علاقه‌مند می‌کنید... کودک باید ایفاگر نقش بماند و پدر و مادر در تکامل و پیشرفتش از او حمایت کنند.

نقش معلم را برایش ایفا نکنید

در مهد کودک و دوران ابتدایی، بین نقش والدین و معلم تقریبا تفاوتی وجود ندارد: برای کودک کتاب می‌خوانند، شمردن را به او یاد می‌دهند و او را تشویق می‌کنند نقاشی بکشد... اما لازم است همگام با رشد کودک، نقش والدین و معلمان از یکدیگر مشخص شود. این بدان معنا نیست که خود را از آموزش به کودک منع کنیم بلکه از ایفاکردن نقش معلم خودداری کنیم. چنانچه خواسته شما از فرزندتان بیش از حد باشد و همه چیز حالت تربیتی و آموزشی داشته باشد، قطعا این خطر وجود دارد که او را نسبت به هر گونه یادگیری دلزده کنید. علاوه بر آن، در رابطه پدر و مادر- فرزندی، رابطه عاطفی از اهمیت بسیارزیادی برخوردار است. پدر یا مادر می‌خواهند آمال و آرزوهای خود یا روند دوران تحصیلی خودشان را در مورد دختر یا پسرشان پیاده کنند. فرزند برای آنکه نسبت به پدر و مادر و معلمش «وفادار»بماند، سعی می‌کند خواسته آنان را عملی کند و در این‌صورت احتمال دارد دچار تعارض شود.

علاقه‌مندی به تحصیل کودک

برای یک کودک، علاقه داشتن به تحصیل او به معنای علاقه داشتن به خود او است.اما زندگی تحصیلی او در کتاب و دفترش خلاصه نمی‌شود. صحبت در مورد مدرسه این فرصت را به او می‌دهد تا در مورد دوستانش، معلمان، فعالیت‌هایش، مشکلاتش، رویاهایی که در مورد شغل آینده‌‌اش در سر دارد و... با او گفت‌وگو کنید.

خصوصیات او را بشناسید

از طریق این گفت‌وگوها، پدر و مادر موفق می‌شوند به علائق، نقاط ضعف و قوت فرزندشان پی ببرند. به عبارتی، فرزند خود را همانگونه که هست بشناسند، نه آنگونه که تصور می‌کنند هست یا می‌خواهند باشد. بدین‌ترتیب از تحمیل خواسته‌های شخصی و روند تحصیلی خود به او خودداری می‌کنیم.

اهداف مشخصی را با او تعیین کنید

موفقیت تحصیلی کودک شامل «قراردادی» است که بین او و والدینش گذاشته می‌شود و بر مبنای اهدافی مشخص و قابل‌دسترس است؛ مثلا «در این ساعت باید کارهایت را انجام داده باشی»، «قبل از اینکه دوباره بهت سر بزنم، باید برنامه‌ای بریزی و نوشتنی‌هایت را نوشته باشی»، «قبل از پایان 3ماه، در این درس باید پیشرفت کرده باشی» و... موعد مقرری که هریک از طرفین باید آن‌را رعایت کنند کمک می‌کند تا کودک کنترل زمان را یاد بگیرد و کارش را به‌طور سازنده و با انگیزه دنبال کند.

درس خواندن را برایش معنادارکنید

برای آنکه کودک برای درس خواندن انگیزه داشته باشد و احساس مسئولیت کند باید درک کند که برای پدر و مادرش درس نمی‌خواند بلکه این کار را برای خودش انجام می‌دهد تا به هدفی شخصی دست یابد. همچنین او باید قادر باشد بین زندگی کنونی‌‌اش به‌عنوان دانش‌آموز و زندگی آینده‌‌اش به‌عنوان فردی بزرگسال ارتباط ایجاد کند و از کودکی برنامه یا رؤیای شغل آینده‌‌اش را در ذهن بپروراند.«می‌خواهی یک دامپزشک بشوی؟ درس علوم خیلی برایت مهم است»، «یک خبرنگار بزرگ؟ یادگیری زبان‌های خارجی به تو کمک می‌کند»... البته این بدان معنا نیست که او را دربند برنامه‌ای دست نیافتنی و غیرعینی کنید بلکه به او کمک کنید تا به تلاش‌هایی که مدرسه از او می‌خواهد، معنا ببخشد.

به او یاد دهید زمان را اداره کند

اغلب بچه‌ها وقتی عادت می‌کنند تکالیفشان را به‌طور نامنظم انجام دهند، عاجز می‌شوند. ازاین رو باید خیلی زود به آنها ریتم منظم کاری داد. وقتی کودک از مدرسه به خانه برمی‌گردد، چه زمانی بیشتر احساس راحتی می‌کند تا تکالیفش را انجام دهد؟ با درنظر گرفتن علائق او و محدودیت‌های خانواده، یک ساعت مشخص را برایش تعیین کنید. بدین‌ترتیب کودکی که از همان کلاس اول هر روز بعد از خوردن عصرانه به خواندن عادت کند، بعد‌ها نیز راحت‌تر می‌تواند وقت بیشتری را به‌‌طور منظم به انجام تکالیف مدرسه‌‌اش اختصاص دهد.

برای انجام تکالیف محیط مناسبی برایش فراهم کنید

بستگی به انتخاب خود کودک دارد؛ داخل آشپزخانه، داخل اتاقش یا مکانی که همه افراد خانواده دور و بر او هستند... . بعضی از بچه‌ها بیشتر از بچه‌های دیگر نیاز دارند تا با حضور والدینشان احساس حمایت کنند. اما در کل، هر چه کودک بزرگ‌تر شود، برای انجام تکالیفش بیشتر به تنهایی نیازدارد. بنابراین روش درست، آن است که از این استقلال حمایت کنیم: برای آنکه مطمئن شوید تکالیفش را انجام داده او را«نپایید» بلکه نشان دهید که به او اعتماد دارید؛ در عین حال نشان دهید که برای پاسخگویی به سؤالاتش در دسترس و مراقب ادامه روند تحصیلی‌‌اش هستید.

به جای قضاوت کردن بر او نظارت کنید

در هر حالتی، کودک باید تکالیفش را خودش به تنهایی انجام دهد. چنانچه تکالیفش را «به جای او» انجام دهید، باعث می‌شود همه اعتمادی که به قابلیت‌هایش برای پیشرفت کردن دارد را از دست بدهد و در حالی‌که اجازه نمی‌دهید پیامدهای اشتباهاتش را تجربه کند، او را بی‌مسئولیت بارمی‌آورید. پدر و مادر بنا به درخواست کودک و برای آنکه ببینند تکالیفش را به اتمام رسانده است باید مداخله کنند. این نظارت فرصتی است تا نقاط ضعف دانش آموز را مشخص کنند و به‌ویژه نشان دهند که شاهد تلاش‌ها و زحمات او هستند. هیچ قضاوتی در مورد او نکنید، نمرات کلاسی‌‌اش کفایت می‌کند. همچنین افکاری از این دست را کنار بگذارید: «تو هیچی نفهمیدی»، «تومی‌تونستی بهتر از اینها کار کنی» و... . به جای گفتن «تو» ترجیحا عباراتی بدون منظور به‌کار برید که او را برای اصلاح خود تشویق می‌کنند؛ مثلا، به جای آنکه بگویید: «تو 3بار اشتباه کرده‌ای» بگویید: «3 اشتباه وجود دارد» و به‌خصوص فراموش نکنید که به ازای هر موفقیت به او تبریک بگویید.

نقاط قوتش را بازشناسید

اغلب پدر و مادرها در حالی‌که فراموش می‌کنند نقاط قوت فرزندشان را بشناسند، روی نمرات بد او تمرکز می‌کنند. زبان، هنرهای تجسمی، جغرافی، ورزش و...، هیچ درسی نباید بی‌ارزش شمرده شود. همچنین می‌توان از طریق دروسی که فرزندتان بر آنها تسلط دارد، او را به سمت دروسی که در آنها مشکل دارد سوق دهید؛ علاقه او به هنرهای تجسمی فرصتی است تا او را به تاریخ علاقه‌مند کنید. علاقه او به ورزش باعث می‌شود تا در مورد نیرو، زمان و فاصله با او صحبت کنید و اهمیت ریاضی را به او نشان دهید.

برایش الگو باشید

چرا کودک وقتی از مدرسه به خانه برمی‌گردد باید تکالیفش را انجام دهد درحالی‌که پدر و مادرش وقتی از سر کار به خانه بازمی‌گردند تلویزیون تماشا می‌کنند؟ چرا کودک باید بخواهد برای درس و مدرسه تلاش کند درحالی‌که می‌شنود که پدر و مادرش حرف‌های خوبی در مورد کارشان نمی‌زنند؟ چرا وقتی‌که پدر و مادرش مطالعه نمی‌کنند، کودک باید کتاب بخواند؟ لازم است بین خواسته و توقعی که از فرزندمان داریم و عملی که خود انجام می‌دهیم انسجام وجود داشته باشد. برای آنکه فرزندتان را به درستی طی دوران تحصیلی‌‌اش همراهی کنید، ابتدا باید خودتان در زندگی روزانه برایش یک الگو باشید.

به جای اینکه نگران شوید درک کنید

کجا مشکل داشته؟ چه چیزی را نفهمیده؟ چه کار کنیم تا دوباره این اشتباهات را تکرار نکند؟ اگر بنا باشد که با دیدن فقط یک نمره بد نگران نشویم، خوب است که در مورد علت‌های آن به روشنی و فورا با کودک و درصورت لزوم با معلمش صحبت کنیم. زیرا اگر مشکلات را به حال خود رها کنیم، احتمال دارد که یا نسبت به کودک خیلی «سختگیر» شویم یا بیش از حد او را به حال خودش رها کنیم. «هیچ کاری نمی‌شه کرد»، «هر کار بکنی، هیچی از ریاضی سرش نمی‌شه»؛ این دو برخورد انگیزه کودک برای درس خواندن را به شدت از بین می‌برد.

psychologies.com

نویسنده :E L E N A   آفلاین
#5
مادر یا پدر مسئولیت پذیر و فرزندان بی مسئولیت

بسیار دیده شده است علیرغم اینکه پدر یا مادری بسیار مسئولیت پذیر هستند یا یکی از همسران خیلی دلسوز ، مهربان و مسئولیت پذیر هستند، اما فرزند یا فرزندان آنها بسیار تن پرور یا بی خیال هستند . مادر شکایت دارد که با همه سعی و تلاشش نتوانسته است که فرزند خود را مسئولیت پذیر کند.
در ذیل نکاتی را به صورت مقدمه برای چنین والدینی نقل می کنیم. که با انجام این مقدمات شرایط تربیت کودک فراهم شده و والدین پس از آن می توانند نسبت به تربیت فرزند خود اقدام نمایند.

1 - پدر یا مادری که زیادی مسئول یا حساس هست، اگر بچه اشان زمینه بی مسئولیتی داشته باشد، به مرور مشکل دار می شود. در واقع این گونه پدران و مادران حمایت افراطی دارند هم روی فرزندشان و هم روی همسرشان.
پس :
باید مسئولیت درس یا کارهای فرزندش را، به خودش واگذار نماید. و نظارت باید بسیار غیر مستقیم و دورادور باشد.


2 - پدر یا مادری که مسئولیت پذیری، دلسوزی و مهربانی زیادی دارند بسیار مواظب هستند که احتمالا فرزندشان ناکام نشود. و برای او انواع خوردنی، اسباب بازی، تفریح و سرگرمی و فیلم و کامپیوتر و ... فراهم می کنند.
چنین فرزندانی در حالت اشباع به سر می برند و روشهای تربیتی مبتنی بر پاداش و تنبیه برای این فرزندان تقریبا غیر موثر است.
پس:
باید به مرور طی یک تا دو هفته تقریبا همه اسباب بازی ها، خوراکی ها ، گشت و گذارها و سرگرمی ها مثل کامپیوتر، بازی سونی، یا... کم و به حد صفر برسد و منتظر باشید تا آثار تشنگی فراهم شود. (میهمانی، تفریح، صحبت کردن با فرزند یا هرچیزی که می تواند برای او جذاب باشد به مروز باید حذف یا کم شود.)


3 - پدر یا مادری که نقش دلسوزی و حمایتی افراطی دارند، زیاد از زبانشان استفاده می کنند و توضیحات زیادی برای فرزندانشان می دهند و به مرور اثرات حرفهایشان کاهش می یابد. بچه با «عمل نکردن به حرفهای تکراری والدین» مانوس شده و یک مقاومت پیدا می کند.
پس:
در مورد بچه ها مخصوصا در سن زیر دبستان و دبستان زیاد از روشهای تکراری «صحبت کردن و نتیجه نگرفتن» استفاده نمی کنیم.


4 - پدر یا مادری که مسئولیت پذیری افراطی دارند. قوانین کم و مستحکم ندارند. خطوط قرمز آنها از بس زیاد هست نامشخص هست. این والدین معمولا خلق الساعه قانون تولید می کنند و مجازات و پاداش فوری در نظر می گیرند.(قوانین این والدین نامشخص یا مشخص و فراوان هست. همچنین قوانین مهم و خطوط قرمز کم و شفاف نیست.و مجازات تخطی از آنها یا مشخص نیست یا مستمر نیست.)
پس:
باید قوانین بسیار بسیار کم در مورد مهمترین مسائل زندگی کودک به صورت خط قرمز ترسیم شود. و ابتدا روی آنها تمرکز کرد. این خطوی قرمز مشخص و عملیاتی تعریف شود، تنبیه و پاداش آن (با توجه به بند فوق)، هم مشخص شود و هم زمینه چینی شود.نیاز نیست که یکبار فرزند شما همه رفتارهای نامطلوبش را یک شبه ترک کند.


5 - اگر والدین در مسئولیت پذیری دو گانه باشند. معمولا فرزند از خلاء بین آنها عبور می کند و بسته به شخصیتش یکی از والدین را به عنوان الگو انتخاب کرده و روشهای زیر آبی رفتن را از روی او تمرین می کند.
پس:
هماهنگی بین والدین (حداقل در مورد روش برخورد با یک مشکل خاص کودک) باید کاملا انجام شده و در عمل یک روش را بدون تغییر به کار گیرند.


6 - فرزندان به عکس آنکه ممکن است تظاهر کنند که از روابط والدین و جزئیات آن بی خبرند، بسیار حساس هستند. لذا هر گونه ناآرامی، تنش، و فکر ناآرام آنها را ناخودآگاه تشخیص می دهند. و کودکان البته ناخودآگاه با مشکلاتی که ایجاد می کنند توجه والدین را مشترکا به خود جلب کرده و اینگونه خانواده را به تعدیل می رسانند. البته ممکن است وضع خانواده خوب باشد ولی کودکان مثلا بلند صحبت کردن والدین را نشانه درگیری بدانند.
پس:
به میزانی که والدین از درون قلب احساس آسودگی و آرامش دارند تربیت کودک هم آسان می شود.(نه اینکه صرفا جلوی کودک دعوا نکنند.)



7 - پس از فراهم آمدن مقدماتی که در بالا گفتیم برای تغییر رفتار نامطلوب کودک باید از برنامه تقویت استفاده شود همان سیستم پاداش و تنبیه.
البته برنامه تقویت دارای اجزایی هست و توضیحات تخصصی نیاز دارد که در این خلاصه نمی گنجد و نیاز به مقاله دیگری دارد.

نویسنده :E L E N A   آفلاین
#6
بچه هایی که تحمل نه شنیدن را ندارند

با يکي از دوستانم که پسر چهار ساله اي دارد رفته بوديم خريد. برنامه خريد کردن را بلافاصله پس از پايان ساعت کاري تنظيم کرديم که مجبور نشويم بچه ها را در اين گرما و آلودگي هوا باخودمان ببريم ولي متاسفانه دوستم نتوانست پسر کوچولويش «آرمان» را به کسي بسپارد و او همراه ما شد. داخل پاساژ بوديم و هوا خنک بود ولي يک نوشيدني برايش خريديم که مشغول باشد. کمي جلوتر رفتيم که آرمان شروع کرد:«مامان شکلات مي خوام، مامان بستني، بخر ديگه!» او همچنان نق مي زد تا به خواسته اش برسد و دوستم کلافه بود. يواشکي ازش پرسيدم چرا با سوال کردن و اين لحن نامناسب با آرمان حرف مي زني؟ معلومه وقتي پاسخ او را با پرسيدن يک سوال جواب مي دهي و قاطع نيستي، همين طور نق مي زند. به جاي اينکه بگويي «مامان جان! فکر نمي کني الان که نوشيدني خوردي وقت بستني خوردن نيست؟» قاطعانه بگو: «بله!» يا «نه!»
دوستم زد زير خنده وگفت: «بگذار کمي آرين بزرگ شود، مي بيني که نمي تواني به او نه بگويي. آرمان اصلاً نمي تواند نه بشنود. آن قدر نق مي زند تا به هدفش برسد.» گفتم: «الان که چهار، پنج ساله است نتواند «نه» بشنود، پس بزرگ ترکه شد چه طور مي خواهي تربيتش کني؟ بچه ها حتي در سن آرين بايد لحن قاطعانه ولي آميخته با محبت را از والدين بشنوند. اگر تمايل داري مي توانم توصيه هايي که از پزشکان شنيده ام، برايت بگويم. مطمئنم با به کارگيري آنها موفق مي شوي.» خوشحال شد وگفت: «باور کن حاضرم تلاش کنم تا ازاين دردسر رها شوم. از کجا شروع کنم؟ بهش گفتم: «اول از همه بايد مراقب رفتار و حرف هايت باشي. اگر آرمان تقاضايي دارند نبايد به طور خودکار بگويي «نه!» شايد منظورت از نه اين باشد که «بعداً» اما لفظ «نه» را به کار مي گيري. يادت باشد «نه» را وقتي بگويي که منظورت واقعاً قاطع باشد و قصد داري به هيچ وجه اجازه آن کار را ندهي. پس قبل از حرف زدن اول فکر کن. قاطع باش چون اگر او بفهمد با پشتکار در جيغ زدن و نق نق، در نهايت تو را تسليم مي کند، مضايقه نخواهد کرد. براي او که عادت کرده. اين طوري به خواسته اش برسد، زمان و تحمل بيشتري لازم داري. شنيده اي که مي گويند فلاني سوزنش گير کرده بايد همان طوري حرف بزني «شکلات بي شکلات» و «شکلات بي شکلات». براي آرمان که فوتبال دوست دارد حکايت کارت زرد و اخراج را توضيح بده و بگو اگر يک بار ديگر «نه» را تحمل نکند، کارت زرد مي گيرد و براي بار دوم بايد تنبيه شود (يا او را به اتاقش ببر و بگو چهار دقيقه بايد اينجا بماني، نق زدنت که تمام شد بيا بيرون!) اگر متوجه روحيه همکاري او شدي، حتماً به سرعت تشويقش کن. قبل از شام، شيريني مي خواست و گفتي «نه!» و او پذيرفت. به او بگو «آفرين پسرم. چون حرف گوش کردي، بعد از شام اجازه داري يک دانه از شيريني بخوري! يا 10 دقيقه کامپيوتر بازي کني. يادت باشد 10 دقيقه تمام شد، با يک «نه» قاطع ثانيه اي تخفيف ندهي چون دوباره به خانه اول بر مي گردي.

نویسنده :E L E N A   آفلاین
#7
تفاوت روشهای تربیتی صحیح و غلط والدین

یکی از مواردیکه توجه من را خیلی جلب میکند تفاوت روشهای تربیتی والدین غربی و شرقی است.نتیجه مشاهداتم هم در یک جمله خلاصه میشود:والدین شرقی خود نیاز به یک تربیت اساسی دارند.

1-بعنوان مثال بچه غربی سرفه میکند.مادر یک دستمال در میآورد و به بچه میدهد.

بچه شرقی شدید سرفه میکند.مادر به او میگوید نکن.بعد هم بچه را دعوا میکند که بیا به حرف من گوش ندی اینطوری میشی میگم غذا بخور نمیخوری و کلی با بچه دعوا میکند.یا بچه شرقی سرفه میکند.مادر گریه که چی شده خاک بر سرم چی خوردی زود با شلوغ کاری یک سریع دارو تجویز میکند و بعضیها هم زود میرن پیش دکتر.بچه حالا علاوه بر سرفه زر هم میزند.

2-بچه غربی غر میزند و نمیخواهد از مغازه بیرون برود.پدر به او میگوید که راه خروج را بلد نیست و از بچه میخواهد خروجی را نشانش بدهد.بچه یورتمه کنان بطرف در میرود و خوشحال است.احساس میکند کار مهمی انجام میدهد.

بچه شرقی غر میزند و نمیخواهد از مغازه بیرون برود.او را بزور و کشان کشان بیرون میبرند.بچه زِر میزند.بچه شرقی غر میزند و نمیخواهد از مغازه بیرون برود.قربان صدقه‌اش میروند و وعده شکلات و بستنی میدهند.بچه رشوه را قبول میکند.همچنان غر میزند و از مغازه خارج میشود.مشغول چانه‌زدن بر سر تعداد بستنی است.

3-بچه غربی در مدرسه دعوا کرده‌است.داستان را برای مادر تعریف میکند.مادر گوش میدهد اما عکس‌العملی نشان نمیدهد.

بچه شرقی در مدرسه دعوا کرده‌است.داستان را برای مادر تعریف میکند.مادر در حالیکه سعی دارد باقیمانده غذا را از لای دندانش بیرون بکشد گوش میدهد.به بچه میگوید:اون فقیره. واسه همین بی‌تربیته.تو باهاش بازی نکن!یا میگه غلط کرده بچه پر روی بی تربیت فردا میام مدرسه میدم حسابشو میزارم کف دستش.تنبیهش کنن(من غرق در منطق و فراست اینجور مادرها شده‌ام!!)

4-بچه غربی بستنی میخورد.مادر به او دستمال میدهد تا دهانش را پاک کند.

بچه شرقی بستنی میخورد.مادر دور دهانش را پاک میکند و میگوید زود بخور آب شد لباسات کثیف شد باید بشورم.

5-بچه شرقی زر میزند.مادر دعوایش میکند.پدر به مادر میتوپد که بچه را دعوا نکن.بچه لگدی حواله پدر میکند.مادر میخندد.پدر بچه را دعوا میکند.بچه شرقی زر میزند.باز هم به او وعده و رشوه میدهند(بچه غربی کلا زیاد زر نمیزند).

6-بچه غربی زمین خورده‌است.بلند میشود و به بازی ادامه میدهد.

بچه شرقی زمین خورده‌است.مادر توی سرش میزند و میگوید.بچه را بلند میکند و مثل کیسه سیب‌زمینی میتکاند.بچه میترسد و جیغ میکشد.مادر گونه میخراشد.هر دو مفصل هوار میکشند.بعد بچه میرود بازی کند.مادر آینه در ‌میآورد تا آرایشش را کنترل کند.

7-در مطب دکتر حوصله بچه غربی سر رفته‌است.مادر از کیفش کاغذ و مداد ‌رنگی بیرون میآورد.بچه مشغول میشود.

در مطب دکتر حوصله بچه شرقی سر رفته‌ است.مادر هم کلافه به منشی که پس نوبت ما کی میشه بچم دارم نمیتونم بشینم.مادر کاغذ و مداد رنگی ندارد.یک صورتحساب از کیفش در میآورد.یک خودکار ته کیفش پیدا میکند.اول کلی ها میکند و نوک زبانش میزند تا بنویسد.بچه دو خط میکشد.رنگ ندارد و جذبش نمیکند.از جایش بلند میشود تا دور اتاق چرخی بزند.مادر مثل گرامافونی که سوزنش گیر کرده باشد لاینقطع میگوید نرو،نکن،نگو،دست نزن،بیا،حرف نزن،آروم باش،ول کن،به پدرت میگم ....و در نهایت یه پیچی هم بچه را میدهد بچه عربده میکشد.اعصاب همه خرد شده ‌است.دلت میخواهد بلند شوی و دو دستی بکوبی توی سر مادر شرقی!!!

و این ماجرا ها تمام نشدنی است و شاید بهتر باشه باز هم بگیم:والدین شرقی خود نیاز به یک تربیت اساسی دارند.

توصیه کنجکاو :
اکنون که شما این موضوع را می خوانید مسئولیت بیشتری نسبت به افرادی دارید که از این موضوع بی اطلاع هستند.

نویسنده :E L E N A   آفلاین
#8
هوش هيجاني و ضرورت آن در فرزندپروري

عصباني شدن آسان است - همه مي توانند عصباني شوند، اما عصباني شدن در برابر شخصِ مناسب، به ميزان مناسب، در زمان مناسب ، به دليل مناسب و به روش مناسب – آسان نيست!

ارسطو


حتما تا به حال درباره IQ يا همان بهره هوشي ، خيلي چيزها شنيده ايد. و حتما شنيده ايد كه اگر كودكي IQ بالاتري داشته باشد ، حتما در بزرگسالي انسان تحصيل كرده و موفقتري خواهد بود. شايد به همين خاطر است كه تعداد زيادي از والدين ، از همان دوران قبل از مدرسه رفتن ، نگران كيفيت يادگيري فرزند دلبند خود و مدارسي كه قرار است او در آنها درس بخواند هستند. غافل از اينكه امروزه تحقيقات علمي ، نشان داده كه تنها داشتن هوش عقلانيِ زياد (كه مدارس مي خواهند از آن براي گذشتن از سد كنكور استفاده كنند) براي كسب موفقيت كافي نيست و علاوه بر IQ ، كيفيات ديگري نيز لازم است كه امروزه به آن هوش هيجاني مي گويند.

اما منظور از هوش هيجاني چيست؟

به طور خلاصه هوش هيجاني يعني : داشتن ظرفيتي براي شناخت احساسات و هيجانات خود و ديگران و استفاده از اين هيجانات به نحو مناسب ، براي برقراري ارتباط بهتر با خود و ديگران.

همانطور كه در سخنان ارسطو در ابتداي اين سخن مشاهده مي كنيد ، عصبانيت يك هيجان و يا احساس است، و فردي كه داراي هوش هيجاني بالاتري باشد مي داند اين عصبانيت را چه وقت، كجا، با چه كسي و چگونه ابراز كند تا به جاي اينكه برايش دردسر توليد كند ، راه گشا باشد.

اينجا لازم است درباره خودِ كلمه هيجان بيشتر بدانيم: هيجان كلمه اي است كه در فارسي بيشتر براي احساسات و حالات پر شور و پر انرژي از آن استفاده مي كنيم ، ولي در روانشناسي براي بيان تمام حالات احساسي و رواني مثبت و منفي و علايم جسماني همراه آن به كار مي رود. هيجانات مثل خشم، ترس، عشق و محبت، تنفر، اميد، نااميدي، نگراني، احساس حقارت، غرور، غم و اندوه، شادي، تعجب، شرم، پشيماني، دلسوزي و ...

اهميت هوش هيجاني در چيست؟

دانشمندان زيادي عقيده دارند كه مي توان هوش هيجاني را در كودكان و حتي بزرگسالان پرورش و افزايش داد. اما چرا پرورش و رشد هوش هيجاني مهم است؟ به چند دليل:

1- بمنظور برخورد با موقعيتهاي تهديد كننده و خطرناك: كودك 3 ساله اي را درنظر بگيريد كه در معرض خطر دزيده شدن توسط يك سارق كودك است. بچه ها معمولا به طور غريزي و از راه هيجانات خود متوجه خطرناك بودن موقعيت مي شوند. اگر سارق به زور متوسل گردد ، او شروع به داد و فرياد و دست و پا زدن مي كند ( كاري كه شايد در موقعيتهاي ديگر براي شما خوشايند نباشد) كه باعث مي شود احتمال نجات خود را افزايش دهد. تحقيقات نشان مي دهد كودكان داراي هوش هيجاني بيشتر، موقعيتهاي خطرناك را سريعتر تشخيص داده و عكس العمل نشان مي دهند. و در نوجواني نيز احتمال كمتري وجود دارد كه جذب دوستان ناباب و انحرافات اجتماعي شوند.

2- به منظور خشنودي و شادي: اگر هدف فرزندپروري، ارتقاء سطح سلامتي كودكان باشد، بنابراين بايد براي افزايش يكي از عوامل مهم در سلامتي آنان ، يعني شادي و خوشحالي در فرزندان تلاش كنيم. مطالعات نشان داده كودكان شاد و سالم در جامعه متمدن ،‌انسانهايي مسئوليت پذير و شهرونداني خوب خواهند بود. هر چه هوش هيجاني بالاتر باشد، هيجانات و احساسات به ما كمك مي كند تا اطلاعات مربوط به پايه و اساس سلامتي ، يعني شادي را جمع آوري كرده ، اولويت بندي و پردازش كنيم تا به نحو احسن از آن استفاده گردد. كودكان داراي هوش هيجاني با توسل به مهارت خودشناسي مي توانند به ريشه هاي پنهان شادي و يا غم خود آگاه شده ، و آن را مديريت كنند.

3- براي كمك به ديگران: حساسيت و هوش هيجاني بالاتر به كودكان كمك مي كند تا نياز هاي ديگران را درك كرده و حداقل با همدلي به آنان كمك كنند. با پيروي از هوش هيجاني ، بچه ها مي آموزند كه احساسات و هيجانات، نيازها و تمايلات همه انسانها به يكديگر شبيه نيست. رسيدن به چنين دركي به افزايش شفقت و احترام به احساسات و تفاوتهاي فردي ديگران منجر مي گردد كه اين خود اساس همدلي (يكي از مهارتهاي هوش هيجاني) مي باشد. با پرورش هوش هيجاني فزندان ما پي مي برند انسانها زماني كامل مي شوند و احساسات بهتري خواهند داشت كه با يكديگر همكاري كنند.

4- به منظور ايجاد حس مسئوليت پذيري: هوش هيجاني به ما كمك مي كند تا از دو طريق فرزنداني با مسئوليت پذيري بيشتر داشته باشيم. ابتدا با آموزش كودكان مبتني بر اينكه مسئوليت احساسات و هيجانات خود را بپذيرند، به جاي اينكه بر اين باور باشند كه ديگران احساسات آنان را همچون عروسكي تحت كنترل دارند. مثال: به جاي اينكه بگويد ” او باعث عصبانيت من شد“ ، بگويد:” من عصباني شدم“. مي توانيم به آنان بياموزيم ، وقتي احساسات منفي دارند، حق انتخاب نيز دارند، انتخابهايي مثل اقدام كردن، تغيير دادن، ابراز وجود به شكل كلامي يا نوشتاري، يادگيري و اتخاذ ديدگاه هاي متفاوت. به ياد داشته باشيم هيچكدام از ما بر روي محيط خود صد در صد كنترل نداريم (بچه ها كه خيلي كمتر)، ولي بر روي هيجانات خود مي توانيم كنترل داشته باشيم. با توسل به مهارتهاي هوش هيجاني مي توانند بياموزيند با استفاده از افكار خود هيجانات مثبت تري را تجربه كرده و در نتيجه رفتار مناسبتري از خود نشان دهند. رفتار مناسبتر دو نتيجه دارد، الف- از اينكه خوب عمل كرده اند احساس بهتري نسبت به خود خواهند داشت( كه به اعتماد به نفس بيشتر كمك مي كند). ب- در ديگران احساس خوبي را ايجاد مي كنند (كه در روابط اجتماعي آنان مؤثر بوده و اين نيز خود عزت نفس را ارتقاء مي دهد).

طريق دوم براي مسئوليت پذيري بيشتر اين است كه به آنان بياموزيم با استفاده از احساسات خود با روشهاي اجتماع پسندتري اقدام كنند، با دو پرسش از خود كه راهنماي اقدام مناسب خواهد شد:

1- ” الآن چه احساسي دارم؟“ 2- ” او يا آنان چه احساسي دارند؟“

- تحقيقات نشان داده كودكاني كه از نظر هيجاني سالم تر و باهوش تر هستند، ويژگيهاي زير را دارند: 1- يادگيرندگان بهتري هستند. 2- مشكلات رفتاري كمتري دارند. 3- درباره ديگران احساسات بهتري دارند. 4- در مقابل فشار همسالان بهتر مقاومت مي كنند. 5- خشونت كمتري دارند و قادر به همدلي بيشتري هستند. 6- در حل مشكلات و تعارضها بهتر عمل مي كنند. 7- رفتارهاي خود تخريبي (مثل استفاده از مواد مخدر، صرف مشروبات الكلي، ...) كمتري دارند. 8- دوستان بهتر و بيشتري دارند. 9- بيشتر از ديگران قادرند هيجانات و تكانه هاي خود را كنترل كنند. 10- خوشحالتر، سالمتر و موفق تر از ديگران هستند.

چگونه هوش هيجاني فرزندان را افزايش دهيم؟

- قبل از هر چيز والدين خود بايد درباره احساسات و هيجانات اطلاعات بيشتر و ملموس تري پيدا كنند. توصيه مي شود در جلسات گروهي درباره انواع هيجانات مثل شادي و غم، عشق و تنفر، ترس و شجاعت و ... صحبتهاي سازنده و اكتشافي داشته باشيد.

- براي بچه هاي خيلي كوچك كمك كنيد تا لغات و عباراتي كه در برگيرنده هيجانات و احساسات مي باشد را بياموزند. والدين هم بهتر است احساسات خود را بيان كنند، مثال:

” احساس بي قراري مي كنم“ ، ” احساس نااميدي مي كنم“ ،” احساس شادي مي كنم“.

- احساسات آنان را نام گذاري كنيد: ” به نظر مي رسد نااميد شده اي! “

- احساسات و هيجانات ديگران را نام گذاري كنيد( در خيابان ، تلوزيون و كتابهاي داستان) : ” مثل اينكه آن خانم در فيلم احساس حسادت مي كند“.

- از بچه ها بخواهيد احساسات خود را نقاشي كنند: ” مي توني خشم خودت را نقاشي كني؟“ يا ” وقتي خيلي مي ترسي قيافه ات چه شكلي ميشه؟ آن را برايم نقاشي كن!“

- محيط و فضايي سرشار از احساس امنيت خاطر و حمايت فراهم سازيد: براي احساسات ارزش قايل شده و آنها را مورد شناسايي قرار دهيد. درباره احساسات به راحتي صحبت كنيد. از داد زدن و رفتارهاي خشن براي سركوب احساسات منفي بچه ها اجتناب كنيد. صداقت هيجاني را از طريق عشق بدون قيد و شرط تشويق كنيد.

- وقتي بچه ها بزرگتر مي شوند برايشان توضيح دهيد كه مثلا چرا خشم معمولا يك احساس ثانويه است( قبل از خشم يك احساس ديگر وجود دارد: وقتي با كارنامه خراب فرزندمان روبرو مي شويم ، اول احساس نااميدي مي كنيم ، سپس عصباني مي شويم، يا وقتي يك ماشين با سرعت جلوي اتومبيل ما مي پيچد، اول مي ترسيم بعد عصباني مي شويم و به او ناسزا مي گوييم). يا توضيح دهيد كه هيجانات منفي ما از جمع شدن نيازهاي هيجاني برآورده نشده بوجود مي آيد. همچنين درباره جنبه هاي مثبت هيجانات ظاهراٌ منفي مثل خشم ، گفتگو كنيد.

- بجاي نام گذاري بر روي فرزندان با صفات گوناگون ( دست و پا چلفتي، ديوانه، ترسو...) احساسات آنان را نام گذاري كنيد (الآن احساس خجالت مي كني، مثل اينكه خشمگين هستي، به نظر ميرسه كمي احساس ترس مي كني...)

- براي اينكه فرزندان خود را بهتر بشناسيد ، دستور دان، تنبيه، قضاوت، سخنراني، نصيحت و تهديد كارساز نيست، بلكه گوش دادن به آنان و دقيق شدن به زبان بدن (حالات و حركات اعضاي بدن و صورت) مي تواند در اين راه مؤثر باشد.

- والدين خود مهمترين الگوي رفتاري و هيجاني فرزندان هستند، اگر تصور مي كنيد از نظر احساسي و هيجاني احتياج به كمك و تقويت بيشتر داريد ، حتما از دوستان با تجربه و يا روانشناس و مشاور بهره بگيرد.

به ياد داشته باشيد كه بزه و جرم و جنايت از احساس ضعف ،احساس ناكامي، احساس تحت كنترل بودن و احساس مغبون شدن بوجود مي آيد. اسلحه و چاقو ، آتش و سنگ و يا مواد مخدر، جانشين احساس محترم بودن مي گردد. بچه هايي كه مورد احترام قرار مي گيرند نيازي به اسلحه و چاقو براي قدرتمند شدن و يا سيگار براي احساس بزرگي ندارند.

هوش هيجاني پارسي

نویسنده :E L E N A   آفلاین
#9
سؤال‌هاي کودکان را دور نريزيد




والدين مي‌توانند در سنين مدرسه کودک را در مسايل مختلف رشد و کمال‌يابي کمک کرده و در ايجاد و پيشبرد موفقيت وي نقش موثر و نافذي داشته باشند...

پدر و مادر بايد مطالعه و عادت به مطالعه را در طرح‌هاي خانوادگي خود بگنجانند و کودکان را از ابتدا نسبت به امر مطالعه علاقه‌مند کنند و يادگيري را براي پيشرفت ارزشمندي آنها تاييد نمايند.

چون کافي است فرزندان درک کنند که يادگيري در نظر والدين نقش پراهميتي دارد سپس اين تاييد به عنوان عاملي ذهن کودک را تحريک کرده شوق مدرسه رفتن را بيشتر و آموختن را برايش لذت‌بخش خواهد نمود. همچنين لازم است که والدين فرزندان خود را در بحث و گفتگوهاي خانوادگي شرکت دهند. و از نظرات آنها استفاده کنيد و يا حتي الامکان از ان استقبال کنيد.

امروزه به خوبي روشن شده است که در زندگي افراد به خصوص کودکان موفقيت در يک مورد، موفقيت‌هاي بعدي را همراه دارد و اعتماد به نفس کودک براساس همين بحث و کسب موفقيت‌ها به تدريج ساخته شده و استوار مي‌گردد.

در اين صورت آنها انگيزه لازم را براي فکر کردن و يادگيري به دست خواهند آورد چون امروزه به خوبي روشن شده است که در زندگي افراد به خصوص کودکان، موفقيت در يک مورد، موفقيت‌هاي بعدي را همراه دارد و اعتماد به نفس کودک براساس همين بحث و کسب موفقيت‌ها به تدريج ساخته شده و استوار مي‌گردد. همچنين موفقيت و شکست براي کودکان مي‌تواند مانند نردباني باشد که وقتي کودکي بر اولين پله آن پا نهاد مي‌‌تواند تا آخرين پله را بپيمايد و بايد سعي کنيم که فرزندمان از آغاز بر پله نردبان موفقيت قدم گذارد و در هر پله پيروزيش مورد تاييد و تشويق قرار گيرد.


آموزش تمرکز حواس

از طرف ديگر چون يکي از راه‌هاي کسب توفيق در حل مسايل و درک و دريافت، موضوع تمرکز حواس است و اين زمينه تکاملي نياز به کمک والدين دارد لذا از کودکي پدر و مادر بايد فرزند خود را عادت دهند تا براي هر کاري که انجام مي‌دهد دقت و توجه خاصي داشته باشد و براي ايجاد هر عادتي تکرار و تاکيد لازم است.

از جمله وظايف والدين در راهبري فرزندان پيشگيري از بروز اضطراب و احساس ترس در آنهاست. اضطراب از مدرسه، معلم، هم‌کلاس، تکاليف درسي و يا هر عامل ديگري که ممکن است روان او را بيش و کم آزار دهد بايد مورد توجه والدين قرار گرفته و کودک را از طيف آزارنده آن دور کند چون مي‌تواند به صورت يک احساس خنثي‌کننده و مضر و يا يک ناراحتي مزمن که کودک به سختي از آن آگاهي دارد سلامت جسمي و ذهني وي را تهديد کند؛ والدين بايد به محض احساس نگراني يا ترس نزد کودک در هر زمينه‌اي که باشد به نحو آرام و با صميميت با وي به گفتگو بنشينند ،با او همدلي کنند و در صورت اعلام نياز به راه حل او را در يافتن چاره کمک نمايند و با صرف وقت کافي به حرف‌هاي وي گوش دهند و سعي کنند تفکر وي را نسبت به موضوع مورد ترس دريابند و هيچ وقت با بي‌توجهي خود نسبت به ترس اوليه او از مسايل درسي يا غير آن امکان مزمن شدن اضطراب و نگراني را براي وي فراهم نکنند.

به من گوش بده

همچنين والدين از طريق گوش دادن به سوالات کودکان و کمک کردن به آنها در يافتن پاسخ مناسب مي‌توانند به گسترش و ايجاد علايق جديد، آنها را ياري کنند.

احترام به علاقه

نبايد آنچه را که کودک نسبت به آن احساس رضايت‌خاطر مي‌کند بر هم زد بلکه بايد چنين علايقي را در کودک اگاهانه و جهت مند هدايت نمود تا به تدريج با کسب اطلاع به مسايل مختلف علاقه‌مندي زيادتري حاصل نمايد.

به محض احساس نگراني يا ترس نزد کودک در هر زمينه‌اي که باشد به نحو آرام و با صميميت با وي به گفتگو بنشينند ،با او همدلي کنند و در صورت اعلام نياز به راه حل او را در يافتن چاره کمک نمايند.

تشويق چراها!

والدين آگاه مي‌دانند که کودکان براي يادگيري بايد سوال کنند و آنها احتياج به پاسخ دارند بنابراين بايد چراها را تشويق کرد و نه آنکه فرو نشانيد و خاموش نمود. پاسخ هايي مثل بزرگ شدي مي فهمي، اين مسائل به شما مربوط نمي شه، الان وقت اين حرفا نيست و...تنها بارش مغزي او را براي ايجاد خلاقيت و فکر کردن براي مسائل مي بندد و گاها باعث جويا شدن پاسخ از افراد غير مطلع، و نا آشنا خواهد شد. ضمن آنکه اعتماد را در روابط خانوادگي سلب خواهد کرد.


برنامه ريزي

همچنين والدين بايد نسبت به ايجاد عادت در کودک براي برنامه‌ريزي و داشتن طرح‌ها و اهداف عاقبت انديشانه وي را ياري داده و تشويق کنند. منتها در اين زمينه بايد از توانايي‌ها و علايق کودک آگاهي داشته و براساس يک تفاهم منطقي او را در تدوين برنامه‌هاي مطالعه يا فعاليت‌هاي فوق‌درسي ديگر راهبري نمايند.

نویسنده :E L E N A   آفلاین
#10
از تحميل سليقه در انتخاب غذاي كودكان پرهيز كنيد

يك فوق تخصص كودكان گفت: والدين بايد از تحميل سليقه خود در انتخاب غذا براي كودك خودداري كنند و به كودك اجازه دهند از بين غذاهاي متنوع، غذاي مورد علاقه خود را انتخاب كند

به اين نكات بايد توجه كرد كه

والدين بايد از تغذيه اجباري كودك بپرهيزند و كودك را هنگام غذا خوردن آزاد بگذارند، اين عمل باعث مي‌شود احساس استقلال كودك رشد كرده و با احساس رضايت از تغذيه، از آن لذت ببرد.

: يك برنامه غذايي متعادل علاوه بر رفع گرسنگي، بايد عناصر غذايي و مواد مغذي لازم براي تندرستي كامل را داشته باشد . استفاده از چهار گروه اصلي غذايي مهمترين راه براي اطمينان از تامين نيازمندي‌هاي تغذيه‌اي كودك محسوب مي‌شود


براي تشويق كودك به غذا خوردن بهتر است غذاي دلخواه او را تهيه كرد و اگر به عللي كودك ميل به خوردن غذا ندارد، از اسباب بازي مورد علاقه‌اش براي تشويق به غذا خوردن استفاده شود


مواد غذايي مقوي و مورد نياز كودك را بايد بااحتياط به غذاي او اضافه كرد تا كودك بتدريج به غذاي جديد علاقه‌مند شود"، گفت: براي كم كردن حساسيت كودك به غذا، او را در تهيه غذا و يا دادن غذا به عروسك و يا حيوانات دخالت داد


وي به كنترل فاصله زماني بين وعده‌هاي غذايي كودك اشاره كرد و افزود :كودك گرسنه نسبت به كودكي كه در فواصل وعده‌هاي غذا با خوردن تنقلات سير شده است، براي خوردن غذاي جديد تمايل بيشتري نشان مي‌دهد


بهتر است ساعت صرف غذاي كودك را همزمان با افراد خانواده تنظيم كرد، زيرا كودك با مشاهده غذا خوردن اعضاي خانواده به‌خوردن غذا تشويق مي‌شود


مادران هنگام بي‌اشتهايي كودك، به رشد او حساس شده و درمورد نقش مادري خود احساس ناتواني مي‌كنند، درنتيجه سطح اضطراب آنان بالا رفته و قادر به تعبير درست علايم بي‌اشتهايي در كودكشان نمي‌شوند . امتناع كودك از غذا خوردن، حساسيت بيش از حد به غذاها وموفق نبودن آنها در دادن غذا به كودك را از نگراني‌هاي مادران تا سن سه سالگي كودك برشمرد


در بيشتر مواقع به‌علت آگاه نبودن والدين از روش‌هاي صحيح واصولي تغذيه، محيط خانه هنگام غذا خوردن به ميدان جنگ تبديل مي‌شود كه از يك سو والدين با هر روشي مثل گول زدن، چانه زدن، انحراف توجه و بالاخره با زور وارد ميدان مي‌شوند كه در بيشتر وقت‌ها درمبارزه با فرزندان بازنده مي‌شوند


اين كودكان به علت پاسخ‌هاي نامتعادل والدين، قادر به جداكردن احساسات جسمي مانند سيري و گرسنگي از هيجانات عاطفي، خشم و احساس ناكامي نيستند.

دكتر رهنما بيان كرد: گيجي بين وضعيت جسمي و احساسات روانشناختي كودك، غذا خوردن را بجاي اينكه براساس نيازهاي جسمي (احساس سيري و گرسنگي) تنظيم كند، براساس احساسش (مثل خشم) نسبت به والدين كنترل مي‌كند



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  کدوم آهنگ؟تست روانشناسی بیست و دوم(پست اول...!) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 8 1,143 02-23-2017, 04:04 PM
آخرین ارسال: miss mg - ELF
  از کدوم در میری داخل؟تست روانشناسی چهار(پست اول...!) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 10 1,277 02-19-2017, 12:09 PM
آخرین ارسال: Ha ji won
  کدوم چشم؟«شخصیت شناسی عجیب»-تست روانشناسی بیست و یکم(پست اول..!) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 17 2,094 02-19-2017, 02:34 AM
آخرین ارسال: movafagh
  روانشناسی بسیار جالب از شما و زندگی شخصی شما miss mg - ELF 5 1,220 02-18-2017, 01:38 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  عشق ومحبت؟تست روانشناسی هجدهم(پست اول..!) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 9 1,357 02-18-2017, 11:27 AM
آخرین ارسال: Ha ji won
  مثبت اندیشی؟تست روانشناسی بیست و چهارم(پست اول..!) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 7 1,015 02-18-2017, 11:09 AM
آخرین ارسال: Ha ji won
  تست روانشناسی جالب از روی چشم! miss mg - ELF 9 1,197 12-05-2016, 02:09 AM
آخرین ارسال: movafagh
  تست روانشناسی مجرد ها miss mg - ELF 0 575 07-02-2016, 10:57 AM
آخرین ارسال: miss mg - ELF
  کدوم شکل هندسی؟تست روانشناسی بیست و پنجم(پست اول..!) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 16 1,240 04-29-2016, 09:04 PM
آخرین ارسال: Zhykan
  کدوم گل؟؟تست روانشناسی بیست وسوم(پست اول..!) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 11 1,884 04-29-2016, 06:45 PM
آخرین ارسال: miss mg - ELF

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان