آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



شفاعت و توهمات وهابیت
زمان کنونی: 04-11-2021، 10:28 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: Ay Sona
آخرین ارسال: Ay Sona
پاسخ 4
بازدید 1025

امتیاز موضوع:
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
توهمات شفاعت و وهابیت

شفاعت و توهمات وهابیت
#1
شفاعت و توهمات وهابیت (1)
________________________________________
از جمله واقعیتهای تلخی که به عنوان یکی از آسیب های جدی در میان امت اسلامی مشاهده می شود، دگرگون شدن برخی از مفاهیم و باورداشتهای متعالی اسلام است. سیر دگرگونی این مفاهیم ریشه در برداشتهای شخصی و اعمال سلیقه افرادی دارد که با اجتهاد خویش در مقابل نص صریح آیات و روایات، به تقلیل یا تحریف بسیاری از معارف متعالی اسلامی پرداخته اند.
________________________________________
چنانکه برخی به واسطه تاثیر ادبیات مسیحی، زهد را که از زیباترین آموزه های اسلامی است، به رهبانیت تفسیر نموده و چهره ای کلیسایی و منزوی را از آن ارائه میدهند. مفهوم شفاعت نیز از جمله مفاهیمی است که از آماج هجوم دین ستیزان تاریخ ، مصون نمانده و دستخوش برداشتهایی گردیده که معتقدان به این سنت الهی را در زمره مشرکان زمان جاهلیت قرار میدهد. چنانکه همین اتهام، دستاویز قتل و غارت و چپاول بسیاری از مسلمانها توسط وهابیان در طول تاریخ بوده است .با عنایت به این مساله برآنیم تا با طرح شبهات، ویژگیها و ابعاد مختلف مساله شفاعت، ابعاد گوناگون ، و صحت و سقم حدود ، و دامنه مفهومی این واژه را مورد بررسی قرار دهیم .

مفهوم شناسی مساله شفاعت:
شفاعت یکى از مفاهیم عمیق و ارزشمند در حوزه فرهنگ اسلامى، است. شخصى که متوسل به شفیع مى‌شود، نیروى خود را براى رسیدن به هدف کافى نمى‌داند، لذا توان خود را با نیروى شفیع تقویت مى‌کند تا به آنچه مى‌خواهد دست یابد، به گونه‌اى که اگر این کار را انجام نمى‌داد و تنها از قواى خویش بهره مى‌گرفت به مقصد نمى‌رسید. معنای لغوى شفاعت نیز موید همین معناست. شفاعت از ماده شفع (جفت) در مقابل لفظ وتر (تک) مى‌باشد. صاحب مفردات نیز شفاعت را به معناى ضمیمه شدن چیزى به مثل خود می داند،و كار شفیع در روز قیامت را(دارنده مقام بالا) كه براى یارى مشفوع له (دارنده مقام پایین) ضمیمه او مى شود، شفاعت می داند. (1) برخی دیگراز کتابهای اهل لغت نیز مانند اقرب‌الموارد ، دائرة‌المعارف فرید وجدى ، و تاج العروس ،واژه شفاعت را به معناى تقاضاى آمرزش شخصی جهت گذشت کردن از گناه مجرم دانسته اند. چنانکه تاج‌العروس، تصریح مى‌نماید که: “الشفاعه: الدعا(2)؛ شفاعت معادل دعاست.چرا که (استشفاع) یعنی طلب شفاعت، در کتاب های حدیثی و تفسیری به معنی درخواست دعا وارد شده است. از این رو محدث معروف اهل سنت،بخاری، در صحیح ، بابی را تحت این عنوان منعقد کرده است: (إذا اسْتَشْفَعُوا إِلَی الإمامِ لِیَسْتَسْقِی لَهُمْ لَمْ یَرُدَّهُمْ)، (3)
« هرگاه مردم در هنگام قحطی از پیشوای خود بخواهند که برای آنان از خدا باران بطلبد، نباید درخواست آنان را ردّ کند».

با توجه به این اصل، هیچگونه تردیدی در مورددرخواست شفاعت که حقیقت آن درخواست دعاست،وارد نخواهد بود چرا که درخواست دعا از مۆمن، به خصوص از انبیاء و اولیاء الهی، از امور پسندیده است.
قرآن اعتقاد به یک نوع شفاعت باطل را که در یهود و مسیحیت بوده، رد می‏کند، شفاعتی که هیچ‏گونه شرطی در شفیع یا کسی که شفاعت شده قرار نمی‏دهد و هیچ نوع ارتباطی با اذن خداوند ندارد

از جمله مسائلی که درمفهوم شناسی مساله شفاعت باید مد نظر قرار گیرد، فرآیندشناسی مفهومی مساله شفاعت است.بدین معنا که میان شفیع، و امر شفاعت و شفاعت کننده چه ارتباطی برقرار می گردد،و این فرآیند چگونه به نتیجه می رسد، تا امر شفاعت منعقد گردیده ،و در واقع محقق شود؟ در پاسخ باید گفت :درفرآیند شفاعت منزلت شفاعت‏كننده با دیگر عوامل نجات موجود در شخص شفاعت شونده، که از آن جمله استعدادها و ظرفیت های درونی اوست، همراه گردیده و این دو با هم مایه نجات مى‏شوند. بدین روى، شفاعت به تنهایى موجب نجات نیست و تنها براى كسانى كه مقداری از استعداد، و ویژگیهای نجات را دارا هستند، سودمند مى‏افتد. علت این که به وساطت شخص برای نجات گنه کار، شفاعت گفته می شود، این است که مقام و موقعیت شفاعت کننده و نیروی تاثیر او، با عوامل نجاتی که در وجود شفاعت شونده هست، ضمیمه و جفت می شوند و هر دو به کمک هم، موجب خلاصی شخص گنه کار می گردند .

در این میان شفیع جز تکمیل شأن شفاعت شونده یا به میان آوردن وصفی از صفات فاعل (پذیرنده شفاعت)، نقش دیگری ندارد. چنانکه وقتی عجز و مسکنت شخصِ قابل شفاعت و نیازمندِ بخشش به میان می آید ، سبب انعطاف فاعل گردیده و یا فاعلیت فاعل را وسیع تر می کند و مثلا احسان و کرم او را ضمیمه عدلش می کند تا به عنوان مُحسِن و به شیوه فضل با مجرم برخورد کند ، نه به عنوان عادل و در کسوت عدل. و البته ممکن است هر دو کار را با هم انجام دهد. بنابراین خود شفیع، فاعلیتی ندارد. و معنای «یا وجیهاً عندالله، إشفع لنا عندالله» نیز در برخی ادعیه ی معصومین (علیهم السّلام) همین است. البته انعطاف فاعل در مورد خدای متعال متصَوَّر نیست بلکه پذیرش شفاعت در قیامت به دنبال میانجیگری شفیع، خود سنتی الهی است.

مساله شفاعت در قاموس ادیان ابراهیمی
از سویی مسأله‌ی شفاعت در امم گذشته و ادیان باطله سابقه‌ی تاریخی دارد و در مذاهب خاموش که مملو از افسانه‌های عجیب است تا افسانه‌های خدایان یونان و مذاهب قدیم مصر و آئین یهود، دین مسیح ؛ و بت‌پرستان حجاز و بابل ؛ در تمام این مذاهب موضوع شفاعت ریشه‌ی عمیق داشته است. این مساله با اینکه ریشه در ادبیات توحیدی و الهی ادیان دارد ، تعابیر، و تعاریف گوناگونی را در طول تاریخ به خود اختصاص داده ، که این مهم گویای باورمندی پیروان ادیان و اهتمام آنان به مساله شفاعت می باشد. هر یک از ادیان و مکاتب به نوعی به نظریه تاثیر شفاعت و نقش شفیعان پرداخته و به حکایت نقش تعاملی پیروان خویش با این مساله پرداخته اند.

از آن جمله قوم یهود با بیانی اغراق آمیز نظریه شفاعت را به عنوان یک مساله درون دینی یهود مطرح نموده و از آن به عنوان موهبتی بی قید و شرط که از سوی پروردگار برای قوم یهود و نژاد سامی مقرر گردیده است،یاد می کند. از نظر آنها تنها انتساب به پیامبران الهی و بهره مندی از قومیت و نژاد یهود، کافیست، تا پیامبر درباره اقوام، خویشان و دیگر یهودیان شفاعت کند. اساس این پندار مبتنی بر آن است که آنان خود را امتی برگزیده و ممتاز دانسته و معتقد بودند که تنها یهودیان به بهشت وارد شده و در صورت گناهکار بودن، آتش به جز ایام معدودی آنها را عذاب نمی کند. قرآن کریم از این واقعیت چنین حکایت می کند:
: «و قالوا لن یدخل الجنه الا من کان هوداً او نصاری» (4) «و قالوا لن تمسنا النار الا ایاماً معدوده» (5).

و گفتند:کسی وارد بهشت نمی شود مگر اینکه یهودی و مسیحی باشد، و گفتند آتش به جز روزهای کمی ما را نمی سوزاند.
در مقابل قوم یهود، مسیحیان نیز که در رقابت تنگاتنگ با یهود ،در ادعای تقرب و انتساب به پروردگار به سر می بردند تنها خود را، پسران و دوستان خدا می دانستند. «وقالت الیهود و النصاری نحن ابناء الله و احباۆ ه »(6) « و مسیحیان و یهودیان می گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان خاص او هستیم »
علاوه بر این مدعا،علمای مسیحی و اربابان كلیسا بر این نكته تاكید مى کردند كه حضرت عیسى فداى امت گناهكار شده ، و خداوند خون او را فدیه و به عنوان عاملی برای شفاعت قوم مسیح می داند. فدیه ای که مسیحیان بدان معتقدند، بر این باور استوار بود که عیسی (علیه السلام) (با اینکه پسرخدا بود و دارای قدرت خدائی بود و می توانست دشمنان خود را در یک چشم بر هم زدن نابود کند)، لیکن برای اینکه کیفری را که گنهکاران در قیامت دارند باطل سازد، خود را فدای گنهکاران نمود و حاضر شد به این منظور به بالای دار برود. این در حالیست که در اناجیل کوچکترین سخنی از فدیه قرار دادن عیسی در میان نیامده، بلکه بهترین راه سعادت را توبه و استغفار بیان می دارد . چنانکه در انجیل متى از زبان عیسى (علیه‎السلام) آمده است:
"من آمده‌ام كه گناهكاران را به توبه و استغفار از گناه و بازگشت به سوى خدا دعوت نمایم" (7)

و در قسمت دیگر نیز مى‌خوانیم: "توبه، سبب رستگارى و نجات مى‌گردد و باید بندگان خدا حلیم باشند، شاید خداوند توبه آنها را مورد قبول قرار دهد." همچنین در رساله اول یوحنا باب اول جمله نهم مسطور است كه: "توبه اظهار ندامت در پیشگاه خداوند است و بهترین وسیله آمرزش، پس از به خاطر آوردن گناه، تصمیم بر ترك معصیت و پرداختن حقوق واجب دیگران مى‌باشد."(8)
علت این که به وساطت شخص برای نجات گنه کار، شفاعت گفته می شود، این است که مقام و موقعیت شفاعت کننده و نیروی تاثیر او، با عوامل نجاتی که در وجود شفاعت شونده هست، ضمیمه و جفت می شوند و هر دو به کمک هم، موجب خلاصی شخص گنه کار می گردند

قرآن کریم با بیان صریح خود خط بطلانی بر این باورهای یهودی – مسیحی کشیده و می فرماید:
«یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعَالَمِینَ،وَاتَّقُوا یَوْماً لَا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَلَا یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَلَا یُۆْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلَا هُمْ یُنصَرُونَ»(9)
ای بنی اسرائیل! یاد کنید نعمت‏هایی را که به شما عطا کردم و شما را بر عالمیان برتری دادم. و دوری کنید از روزی که در آن، کسی به جای دیگری مجازات نشود و هیچ شفاعت از کسی پذیرفته نشود و عوض قبول نکنند و یاری نشنوند.)
قرآن اعتقاد به یک نوع شفاعت باطل را که در یهود و مسیحیت بوده، رد می‏کند، شفاعتی که هیچ‏گونه شرطی در شفیع یا کسی که شفاعت شده قرار نمی‏دهد و هیچ نوع ارتباطی با اذن خداوند ندارد.

نتیجه:
در نتیجه بحث مفهوم شناسی واژه شفاعت که همانا، ضمیمه شدن دعای اولیاء و انبیاء برای نیل شخص گناهکار به رحمت و بخشش الهی بود،روشن شد. در شفاعت، گویى منزلت شفاعت‏كننده با دیگر عوامل نجات موجود در شخص شفاعت شونده همراه شده و این دو با هم مایه نجات مى‏شوند. چنانچه گذشت، در این تعریف شفاعت به تنهایى موجب نجات نیست و تنها براى كسانى كه عوامل نجات را به صورت ناقص دارایند، سودمند مى‏افتد. علت این که به وساطت شخص برای نجات گنه کار، شفاعت گفته می شود، این است که مقام و موقعیت شفاعت کننده و نیروی تاثیر او، با عوامل نجاتی که در وجود شفاعت شونده هست، ضمیمه و جفت می شوند و هر دو به کمک هم، موجب خلاصی شخص گنه کار می گردند ازسویی عنوان شد که مساله شفاعت مورد قبول بسیاری از باورهای اساطیری ، مکاتب و حتی ادیان ابراهیمی بوده و فقط تعداد معدودی از ادیان هستند که در ادبیات دینی خویش مساله شفاعت را بر نمی تابند که از آن جمله می توان به دین زرتشت اشاره نمود. از سویی دیگر دیدگاه فلسفی و دینی ،دامنه تعاریف، مختصات، و حدود و مرزهای شفاعت در ادیان مسیحی و یهودی نیز متفاوت بوده و هر یک دلیل خاصی را نظیر برگزیدگی، انتساب به خدا و پیامبر، و فدیه را به عنوان زیربنای مساله شفاعت در قوم خویش بیا می دارند که قرآن کریم با منطق صریح و قاطع خویش به نفی این ویژگیها و در نتیجه تعاریف این دو مکتب از مساله شفاعت می پردازد.

پی نوشتها:
1- مفردات راغب ص263
2- تاج العروس ذیل ماده شفع
3- صحیح البخاری،كتاب الاستسقاء ،باب 12،ص35- فتح الباری شرح صحیح البخاری ص 117
4- سوره بقره،آیه 111
5- سوره بقره، آیه80
6- سوره مائده ،آیه 18
7- انجیل متى،باب 9 ،جمله 13
8- همان، باب 7 ،جمله 10
9- سوره بقره ،آیه 47 و 122
سیدحامدحسینی
بخش اعتقادات شیعه تبیان
نویسنده :Ay Sona   آفلاین
#2
گونه شناسی شفاعت
شفاعت و توهمات وهابیت(2)

در بخش پیشین به ساختار مفهوم لغوی و اصطلاحی واژه شفاعت پرداخته و اعتقاد به آن را در فرهنگ دینی مسیحیت و یهود ،مورد بررسی و ارزیابی قرار دادیم.با توجه به وسعت و اهمیت گستره موضوعی مساله شفاعت زیبنده است ،پیش از آنکه متذکر اختلافات و شبهات وارده به مساله شفاعت شویم، این بخش را به محورهایی مهم که حول مساله شفاعت مطرح شده و به تبیین مفهومی این موضوع بیشتر کمک می کنند، اختصاص داده، و با نگاهی عقل گرا و مبتنی بر کلام وحی،دقت نظر بیشتری را صرف بررسی مفهومی مساله شفاعت در دین اسلام نماییم.
از این رو در این گفتاربر آنیم تا دامنه مفهومی مساله شفاعت را در قالب گونه شناسی و تقسیم بندی های مقتضی درآن، مورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم.

گونه شناسی مفهومی شفاعت:
علما و اندیشمندان جهان اسلام با توجه به وسعت مفهومی و مصداقی مساله شفاعت ،تقسیم بندیهای متفاوتی را نسبت به این موضوع ارائه نموده اند. از جمله می توان به تقسیم بندی موضوعی شفاعت تکوینی و شفاعت تشریعی اشاره کرد. شفاعت تشریعی نیز با توجه به ادبیات کلام وحی به شفاعت رهبری،وشفاعت تفضلی یا شفاعت مغفرت، تقسیم گردیده که هر یک از این تقسیمات گویای کارکردی خاص در مساله شفاعت است .

الف: شفاعت تکوینی
گستره مصداقی مساله شفاعت در دامان طبیعت و یا درهیاهوی زندگی روزمره انسانی ، دامنه زیادی دارد. چنانکه گذشت، درفرآیند شفاعت منزلت شفاعت‏كننده با دیگر عوامل نجات موجود در شخص شفاعت شونده، که از آن جمله استعدادها و ظرفیت های درونی اوست، همراه گردیده و این دو با هم مایه نجات مى‏شوند،که این مساله به وفور در فرآنید منطقی حیات دنیوی به چشم می خورد.چنانکه عواملی مانند آب، خاک ، و نور ، به عنوان عوامل مقوم در روند رشد بذر تاثیر گذارده و به فعلیت رسیدن استعداد رشد و ظرفیت تبدیل به یک گیاه را در آن ایجاد می کنند. انسان نیز در گستره حیات جامعه بشری، برای جلب منافع مادی و دفع ضرر به اسباب طبیعی و سلسله علل و عواملی متوسل می شود،که این علل و اسباب می توانند به عنوان واسطه میان خدا و انسان، اسباب انتشار و بسط رحمت الهی به شمار آیند.قالب مثالی این مفهوم در زمانی که انسان برای رفع درد گرسنگی ،و بیماریهااز غذا و دارو استفاده می کند،به چشم می آید.در این برهه، تاثیرگذاری طعام و دارو، به عنوان مثالی ،نازل منزله مفهوم شفاعت درعالم تکوین گردیده واستعداد و ظرفیتهای انسان را در بر طرف نمودن مشکلاتی از این دست یاری می کند.
پیشوایان باطل نیز که موجب ضلالت و گمراهی دیگران شده اند، در آن روز پیروان خود را به سوی مجازات و کیفر اعمال رهبری کرده و در واقع شفیع و واسطه ی آنان در رسیدن به عذاب های الهی می گردند
گر چه معمولاً در عرف در چنین مواردی لفظ شفاعت را بکار نمی بریم ولیکن استعمال لفظ شفاعت بر این اسباب را نیز نمی توان خارج از حقیقت و به نحو مجاز دانست. با این همه برخی از اندیشمندان و علمای برجسته اسلامی مفهوم شفاعت را منحصر به عالم تشریع و معنویت دانسته ومعتقدند که انسان هرگز درباره منافع و ضررهایی که اسباب و حوادث طبیعی آن را تأمین می کنند، متوسل به شفاعت نمی شود. چرا که هنگامی که گرسنگی بر او غلبه می کند بی آنکه دست به دامان اسباب غیر طبیعی شود، برخاسته و برای خود غذایی فراهم می کند. علامه طباطبایی ،صاحب تفسیر المیزان اطلاق مفهوم شفاعت را در شفاعت تشریعی مناسب تر دانسته ،در حالیکه انطباق این مفهوم را در شفاعت تکوینی نیز بسیار روشن و واضح می داند:
«اما انطباق معنای شفاعت بر جهت اول - جهت تکوین - و اینکه اسباب و علل وجودی کار شفاعت را بکنند، بسیار واضح است؛ برای آنکه هر سببی واسطه است میان سبب فوق و مسبب خودش، و روی هم آنها از صفات علیای خدا یعنی رحمت و خلق و احیاء و رزق و امثال آن استفاده نموده و انواع نعمتها و فضل ها را گرفته به محتاجان آن می رسانند.» (1)

با این بیان، همه ی علل و عوامل طبیعت، مجرای فیض خداوند می باشند و هر سببی، واسطه ی رساندن فیض و مسبب و معلولش است. علل تکوینی ،مخلوق ذات باری تعالی هستند و از خود هیچ گونه استقلال وجودی ندارند، وجود آنها از اوست و از صفات عالیه ی پروردگار استمداد می جویند و در حقیقت منشأ نشر رحمت و فیض وجود، صفات عالی پروردگار از جمله حیات، خالقیت، رازقیت و رحمانیت خداوند است که منشأ حیات، رزق، خلق و غیر آن می شود.
بنابراین، شفیع حقیقی در رسیدن فیض وجود و نشر و گسترش رحمت و نعمت ها ذات باری تعالی است و شفیع مطلق، اوست. خداوند است که اسباب و علل را ایجاد نموده و آنها را واسطه در رسیدن فیض وجود و رحمت واسعه اش قرار داده است.
بنابراین، اگر موجودی غیر از خداوند، شفیع قرار گیرد و شفاعت نماید، چه در مرحله ی تکوین و چه در مقام مغفرت و آمرزش اخروی، همه به اذن او و برانگیخته شده از ناحیه ی اوست.

ب: شفاعت تشریعی
در روند سعادت و کمال انسان از سوی خدای متعال، دو محور و معیار اصلی قراداده شده است: یکی اصل حکم و قانون و دیگری مجازات در مقابل تخلف از قانون و یا پاداش در مقابل عمل به آن؛
برای رسیدن به سعادت و نیل به کمال انسانی و یا به تعبیر دیگر برخورداری از ثواب های اخروی و نجات از مجازات های الهی، راه عاقلانه و صحیح آن است که به دستورهای الهی عمل شود و از پیامبران و رهبران الهی که واسطه ی ابلاغ این احکام و قوانین آسمانی هستند پیروی شود. در نتیجه کسانی که از رهبران الهی پیروی نموده و قوانین و دستورهای الهی را عمل کنند قهرا به ثواب ها، پاداش ها و کمالات مادی و معنوی نایل می گردند و از کیفرها و مجازات های تخلف از احکام و قوانین مصون خواهند ماند.
از سویی نیز مبرهن است کهپاداش ها و آثار اعمال، مخصوص به جهان آخرت نیست بلکه پاره ای از اعمال و دستورهای الهی، آثار خوب یا بد خود را در این عالم نیز نشان خواهند داد؛ یعنی علاوه بر مجازات یا پاداشی که معصیت یا اطاعت در جهان آخرت در پی دارد، در این جهان نیز آثار خوب یا بدی را به همراه خواهد داشت.

در این راستا تبعیت از رهبران الهی و عمل به وظایف و دستورهای آسمانی نیز نوعی شفاعت است که در صورت ضمیمه شدن به انسان، موجب نیل به سعادت و کمال انسانی گشته و انسان را از مجازات ها محفوظ می دارد و به پاداش ها و رسیدن به رضوان الهی منتهی می گردد.
این قسم از شفاعت را می توان شفاعت تشریعی نامید، چرا که ریشه و بن مایه آن تشریع و قانون گذاری است که شفیع و واسطه ی رسیدن انسان به کمالات و سعادت دنیوی و اخروی شده است.هم چنین می توان آن را شفاعت عمل نامید، زیرا عمل ضمیمه و شفیع انسان شده ، او از عذاب و مجازات رها گشته و به ثواب و پاداش عمل می رسد.

گونه شناسی شفاعت تشریعی:

شفاعت تشریعی در ادبیات دینی اسلامی دارای انواع و گونه های متفاوتی است، اساس مساله تشریع ،حاکمیت قوانینی است که در بر دارنده اوامر و نواهی ساحت ربوبی به انسان بوده واستعداد انسان را در مسیر تعالی توحیدی قرار می دهد.در راستای این قوانین،شفاعت تشریعی نیز شکل گرفته و در گونه های مختلفی خود را به ما می نمایاند.

1- شفاعت تشریعی درعالم دنیا :
تمامی مسلمانان، درباره این شکل و نمونه از شفاعت اتفاق نظر داشته و آنرا در قوانین این جهانی دین اسلام، جاری وساری می دانند. مورد اتفاق در این موضوع، شفاعتی است که در دنیا مۆثر بوده و موجب آمرزش فرد شفاعت شونده ،و قرب او به درگاه الهی می شود.
بر اساس روایات و آیات قرآن برخی از جمله شفیعانی که در این دنیا و تا پیش از مرگ انسان می توانند شفاعت او را بر عهده گیرند ایمان به رسول خدا (2)؛ ، توبه (3) ؛کتابهای آسمانی(4)؛ملائک مقرب (5). عمل صالح (6)، هر آنچه با عمل صالح مرتبط است مانند مساجد، ایام الله و رسولان الهی (7) هستند.
با این همه قابل ذکر است که از نظر عرف، باز هم به تأثیر چنین عواملی شفاعت اطلاق نمی شود؛از سویی نیز این گروه از شفیعان با آنکه هم از نظر کمیت و تنوع و هم از حیث میزان تأثیر و اطمینان به آن با قسم دوم شفاعت تشریعی قابل قیاس نیستند ولیکن بطور معمول مورد غفلت قرار می گیرند .

2- شفاعت تشریعی در آخرت و قیامت
هنگامی که فردی بر خلاف خواست و اراده قانونگذار و بر خلاف مسیر قانون کاری می کند و مستوجب عقاب و محرومیت از حقوق می گردد، اگر برای فرار از مجازات و محرومیت خود بتواند با توسل به دوستانش و از راه رابطه از چنگ قانون فرار کند و برای همیشه از مجازات برهد، در واقع او از شفاعت نادرست و ظالمانه بهره گرفته و شفاعت به نفع او نیز عین ظلم است. چرا که هرگزچنین شفاعتی که اساساً بر مبنای رابطه انجام می شود در آخرت وجود ندارد.
برخی از جمله شفیعانی که در این دنیا و تا پیش از مرگ انسان می توانند شفاعت او را بر عهده گیرند ایمان به رسول خدا؛ توبه ؛کتابهای آسمانی؛ملائک مقرب. عمل صالح، هر آنچه با عمل صالح مرتبط است مانند مساجد، ایام الله و رسولان الهی هستند
بسیاری ازاعتراضاتی که مخالفین درباره موضوع شفاعت مطرح کرده اند، در واقع متوجه این معنای ناصحیح است و تعالیم دینی بویژه قرآن کریم پیش از همه مخالفان با چنین تفسیری از شفاعت مقابله می نماید.
در مقابل چنین تصویری می توان صورت دیگری از شفاعت را مطرح نمود که نه تنها صحیح و عادلانه است بلکه هیچ مغایرتی هم با قانون و اراده قانونگذار ندارد و تحقق آن نیز به معنی نقض و تبعیض در قانون بشمار نمی آید. این نوع شفاعت با قسم قبل هیچ گونه شباهتی نداشته و لذا هیچ یک از ایرادها و اشکالات مخالفین بر آن وارد نیست.

الف: شفاعت تفضّلی یا شفاعت مغفرت
آن چه تاکنون از اقسام شفاعت بیان گردید، گرچه از مصادیق حقیقی شفاعت به معنای لغوی بود و بر پاره ای از آنها نیز در روایات و احادیث، کلمه ی «شفیع» و مانند آن اطلاق شده است و اگر این موارد را «شفیع» بنامیم، این واژه را به حق به کار برده ایم؛ ولی هیچ یک شفاعت اصطلاحی و مورد نظر آیات قرآن نیست . شفاعت اصطلاحی؛ آن است که وساطت برای مغفرت، عفو و بخشودن گناهان در روز قیامت صورت بگیرد و علاوه بر شفاعت رهبری ،این قسم از شفاعت آماج ایرادها و اشکال ها قرار گرفته است.شفاعت تفضّلی و یا مغفرت شفاعتی است كه شخص واسطه شود تا عبد گناهكاری بخشیده شود و یا علاوه بر آن مایه افزایش پاداش و ترفیع درجه او نیز باشد. باید این نكته را دانست كه در نظام آفرینش همیشه سابقه رحمت الهی بر این بوده است که اصل شفاعت ،علاوه بر گامهایی كه خود انسان در جهت سعادت بر میدارد ،‌مساعی انسان می باشد و این واقعیتی است در نظام هستی كه اصالت از آن رحمت و سعادت و رستگاری است و كفرو فسوقها و شرورها عارض و غیر اصیل است به طور مثال در نظام هستی یكی از جلوه های رحمت الهی نمود تطهیر است. با چنین شفاعتی صحیفه اعمال انسان از گناه و آلودگی پاک می گردد ولی مقامات معنوی برای فرد ایجاد نمی شود.
به عبارت دیگر، این شفاعت حداکثر می تواند موجب ابراء ذمه و بیرون آمدن فرد گناهکار از گروی اعمال خود شود.
از آنجایی که این قسم مغفرت از سر تفضل و لطف خدا شامل حال انسان می شود آن را شفاعت تفضلی نامیده اند.
در جریان این شفاعت، بنده گناهکار با اعمال خود وسایل آمرزش خود را فراهم نمی کند ولی خدا به جهاتی و با وساطت ضابطه مند واسطه گانی او را مورد آمرزش قرار می دهد.

ب: شفاعت رهبری
و اما شفاعت رهبری و یا عملی یعنی این كه انسان در پرتو كمك های دیگری از گمراهی و در نتیجه از عذاب الهی نجات یابد مثلاً پیامبران و امامان و قرآن مایة‌نجات انسان از شقاوت و بدبختی و عذاب دوزخ شدند و از این جهت شفیعی از شفیعان الهی هستند در روایات اسلامی به این نوع از شفاعت تصریح شده است.

به بیان دیگر با توجه به اینکه تمام اعمال و رفتاری که انسان در این عالم انجام می دهد، در جهان دیگر تجسم می یابد و به صورت های واقعی خود جلوه گر می شود؛ نه تنها اعمال بلکه روابط معنوی و مادی نیز که در این عالم بین مردم برقرار بوده است در آن جهان، صورت عینی و خارجی پیدا می کند. اگر شخصی در این جهان، سبب هدایت دیگری شود، رابطه ی رهبری و پیروی بین آن دو، در قیامت به صورت عینی در می آید؛ شخصی که در این عالم امام و هادی بوده است، در آن جهان نیز به صورت امام و پیشوا و شخص هدایت شده به صورت مأموم و پیرو ظاهر می گردند و پیشوایان حق، پیروان خود را در قیامت به سعادت ابدی می رسانند و شفیع و واسطه ی آنان در رسیدن به کمالات و نعمت های الهی می شوند و پیشوایان باطل نیز که موجب ضلالت و گمراهی دیگران شده اند، در آن روز پیروان خود را به سوی مجازات و کیفر اعمال رهبری کرده و در واقع شفیع و واسطه ی آنان در رسیدن به عذاب های الهی می گردند، بدین لحاظ یکی از اقسام شفاعت را باید «شفاعت رهبری» دانست.

خداوند در قرآن می فرماید:
(یوم ندعوا کل أناس بامامهم...)؛ (8)
روزی که هر جمعیتی از مردم را با امام و پیشوای آنان می خوانیم.
و در مورد فرعون نیز می فرماید:
(یقدم قومه یوم القیامه فأوردهم النار...)؛ (9)

(فرعون) پیشاپیش پیروانش حرکت می نماید، پس آنان را وارد آتش می نماید.
همانا این نوع ازشفاعت از مصادق حقیقی شفاعت است چرا كه تعالیم پیامبران و امامان باعمل و ایمان انسان ها ضمیمه شده و باعث سعادت انسان می شود و هیچ گونه مجاز گویی در این خصوص وجود ندارد، لكن این نكته قابل ملاحظه است كه ظرف وقوع این شفاعت در دنیا می باشد نه در آخرت؛چرا كه تعالیم پیامبران و حضرات معصومین در این دنیا است هر چند نتیجه آن در آخرت ظاهرمی شود و روی این اساس نمی توانیم آیات شفاعت را مربط به این نوع از شفاعت بدانیم. چرا كه آیات شفاعت دلالت كامل دارد بر این كه مسئله شفاعت در آخرت تحقق پیدا می كند نه آن كه اصل شفاعت در این جهان و نتایج آن در جهان دیگر باشد. چنانکه قرآن کریم می فرماید:

اگر شخصی در این جهان، سبب هدایت دیگری شود، رابطه ی رهبری و پیروی بین آن دو، در قیامت به صورت عینی در می آید؛ شخصی که در این عالم امام و هادی بوده است، در آن جهان نیز به صورت امام و پیشوا و شخص هدایت شده به صورت مأموم و پیرو ظاهر می گردند
«یومئذِ لا تَنُفَعُ الشفاعة إلّا من أذِنَ لهُ الرَحمن و رَضی له قولاً »‌(10)
در آن روز شفاعت كسى سودى ندهد مگر آنكه [خداى‏] رحمان به او اذن دهد و گفتارش را [در مورد شفاعت از دیگران‏] بپسندد.
و یا در جای دیگری می فرماید:
«یا أیهاالَّذین آمَنوا أنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناكم من قبل أن یَأْتی یومٌ لاَبیعٌ فیه وَلاخُله و لا شفاعه »(11)
اى اهل ایمان! از آنچه به شما روزى كرده‏ایم انفاق كنید، پیش از آنكه روزى بیاید كه در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و نه شفاعتى و كافرانند كه خود ستمكارند.

بنابراین، هم رهبران واقعی و حقیقی، شفیع و واسطه ی پیروان خود در جهان آخرت هستند و آنان را به سوی جنت و نعمت های الهی سوق می دهند و هم رهبران ضلالت و گمراهی مانند فرعون ها شفیع پیروان خود در رساندن آنان به دوزخ می باشند و این هر دو، تجسم رهبری و پیروی در همین جهان است.همچنین این نوع شفاعت در آخرت تحقق یافته و به ثمر می نشیند.

نتیجه:

در نتیجه این گفتار روشن شد که دامنه مفهومی مسئله شفاعت علاوه بر خواستگاه طبیعی موجود در شفاعت تکوینی، به واسطه تبعیت از قوانین الهی منجر به تشرف به شفاعت تشریعی می گردد. این دو شفاعت را می توان از گزینه های رحمت و مغفرت موجود الهی در این دنیا دانست.از سویی نمودهایی از مساله شفاعت را می توان یافت که در آخرت تحقق چشمگیری دارد، از آن جمله می توان به شفاعت تفضلی و یا مغفرت اشاره داشت که سبب رضای الهی و بخشایش گناهان می شود؛ ازسویی شفاعت رهبری گزینه کاملتری از شفاعت اخروی است که علاوه بر رفع و پالایش زشتی ها ، موجب تکامل نقص استعداد معنوی و جبران ره آورد موجود در انسان گردیده و با زائل نمودن کاستیها و نقصانها مراتب عالی تری از کمال را برای آخرت انسان رقم می زند.

پی نوشتها:
1- تفسیرالمیزان ، ج1، ص 242
2- سوره حدید،آیه 28
3- سوره زمر،آیه 54
4- سوره مائده،آیه 16
5- سوره مۆمن،آیه 7- سوره شوری، آیه 5
6- سوره مائده، 9آیات و 35
7- سوره نساء، آیه64
8- سوره اسراء،آیه 71
9- سوره هود آیه 98.
10- سوره طه ، آیه 109
11- سوره بقره ، آیه 254
سیدحامد حسینی
بخش اعتقادات شیعه تبیان

نویسنده :Ay Sona   آفلاین
#3


سیری در گفتار وهابیان پیرامون مساله شفاعت(3)


بسیاری از دانشمندان و علمای مذاهب و فرق اسلامی شفاعت را، به عنوان یک اصل مسلم در دین اسلام،مورد پذیرش قرار داده وبرای آن شأن و جایگاهی رفیع قائلند. این التزام عقیده ،ریشه در کلام وحی و روایاتی دارد که از جوامع روایی عامه مورد بهره برداری قرار گرفته که معیارها، و مختصات کلی مساله شفاعت را روشن و مبرهن می سازد. با این همه ادله متقن و موجهی که شیع و اهل سنت از مساله شفاعت ارائه می دهند، آنان به دلیل تسلط نداشتن بر آیات قرآنی پیرامون مسأله کفر و ایمان و عدم تطبیق صحیح شرایط شفاعت کننده و شفاعت شونده، آن را با شرک اشتباه گرفته اند. از همین رو غرض ورزان وهابی با دلالت به برخی از ادله ،مساله شفاعت جویی را امتداد رسم جاهلیت پیش از اسلام دانسته، با آن مخالفت نموده، ومعتقدان به این مساله را همانند بت پرستان جاهلی به شمار آورده اند و بالاتر اینکه، بت پرستان را انسانهایی معتقد به خالقیت، ربوبیت و رازقیت دانسته و تنها ایراد کارشان را اعتقاد به شفاعت پنداشته اند، و مسلمانان معتقد به این اصل را از کفار جاهلی بدتر دانسته و آنان را حتی واجب القتل می دانند. در این گفتار برآنیم تا با ترسیم سیر پندار موهوم وهابیت و خواستگاه های آنان در مساله شفاعت ، احتجاجات و ادله این گروه را در چند مرحله مورد بررسی قرار داده و پاسخهای لازم و کافی را در این زمینه ارائه دهیم.


سیری در گفتار وهابیان پیرامون مساله شفاعت:


وهابیون با افراطگری در توحید و ارائه ی برداشتهای نادرست از آن با بسیاری از باورهای مسلّم دینی مانند: توسل، تبرک و استمداد جستن از ارواح پیامبران و اولیای الهی و شفاعت، مخالفت می ورزند. به همین دلیل، همه ی فرقه های اسلامی را که به این امور معتقدند، مشرک می دانند و جان و مالشان را مباح می شمارند. آنان می گویند شفاعت خواستن از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)عبادت اوست و هر عبادتی برای غیر خدا، شرک است. پس شفاعت خواستن از پیامبر، شرک به شمار می رود. محمد بن عبدالوهاب; بنیانگذار فرقه وهابیت با استناد به روش ظاهر انگاری در آیات قرآن دلائلی را با استنتاج غیر منطقی در این زمینه ارائه نموده می گوید:


«رهایی از شرک با شناخت چهار قاعده ممکن است:

1. مشرکانی که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) با آنان مبارزه می کرد، اعتراف داشتند که خداوند، خالق، رازق و مدبّر جهان هستی است.(1)

شفاعت خواستن از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)عبادت اوست و هر عبادتی برای غیر خدا، شرک است. پس شفاعت خواستن از پیامبر، شرک به شمار می رود

2. مشکل کار مشرکان این بود که بتها را به دلیل شفاعت آنان نزد خدا، پرستش می کردند.(2)

3. پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) با همه ی مشرکان اعم از کسانی که بتها را یا فرشتگان و پیامبران را می پرستیدند مبارزه می کرد.

4. در نتیجه، مشرکان عصر ما (همه ی فرقه های اسلامی به جز وهابیت) از مشرکان عصر جاهلیت بدتر هستند; زیرا آنان دستکم در سختیها به سراغ خدا می آمدند،(3) ولی اینان در هر دو حالت به خدا مشرکند.(4)»

وی در رساله کشف الشبهات نیز بر این عقیده پای فشرده و با طرح پرسش و پاسخی غیر مستدل می گوید:

« إن قیل : النبی – صلى الله علیه و سلم – أعطی الشفاعة و أنا أطلبه مما أعطاه الله. فالجواب إن الله ... أنا أطلبه مما أعطاه الله.»

« اگر کسی بگوید ما می دانیم خدا به پیامبر مقام شفاعت داده و به اذن الله می تواند شفاعت کند چه مانعی دارد ما آن که را خدا به او بخشیده از او تقاضا کنیم، و از او طلب کنیم که برای ما شفاعت کند و یا به حضرت متوسل شویم ؟ ما در پاسخ می گوییم این کار شرک است و جایز نیست و اگر کسی چنین بگوید، بندگان صالح خدا را پرستش و عبادت کرده و این جایز نیست»(6)

در بخش دیگری از این،کتاب استدلالی ضعیف را بیان می دارد که حکایت از عدم احاطه کافی وی به قران کریم ومتون روایی دارد. وی در بیان این استدلال می گوید:

«شفاعت به غیر پیامبر هم داده شده است پس صحیح است كه ملائكه و اولیا شفاعت كنند اما آیا معنای آن این است كه خداوند به آنان حق شفاعت داده و من هم از آنان طلب شفاعت كنم؟ اگر چنین عقیده ای داشته باشی پس دچار عبادت صالحین شده ای و این همان شركی است كه خداوند در كتابش آن را غیر قابل بخشش ذكر كرده است.و اگر بگویی:نه، سخن خودت باطل خواهد شد كه می گفتی خدا به او شفاعت را داده است ومن از او چیزی را طلب می كنم كه خدا به او عطا كرده است.»(7)

عبد الوهاب ناتوان از ارائه هر گونه استدلال متقن و منطقی در باره مساله شفاعت، امت اسلامی را به شرک متهم نموده . متوسل به ادبیات ارعاب و تهدید می شود ،چنانکه می نویسد:

« فاعلم أن شرک الأولین فی الجاهلیه أخف من شرک أهل زماننا و شرکهم اشد»

«شرک کسانی که قائل به جایز بودن توسل به مردگان و طلب شفاعت و زیارت آنها هستند از شرک بت پرستان زمان جاهلیت بدتر است .»(8)

همچنین در رساله اربع قواعد می گوید:

« کتاب و سنّت بر این معنی گواهی می دهند که هر کس، فرشتگان و پیامبران یا مثلاً ابن عباس و ابوطالب و امثال آنان را میان خود و خدا، واسطه قرار دهد، کافر و مشرکند و خون و جان آنان مباح است، هرچند شهادتین بگویند و نماز بخوانند و روزه بگیرند.»(9)

لازم به ذکر است که از این قبیل کلمات در کتب وهابیون فراوان است . چنانکه کتاب”‌ الجامع الفرید”‌ تالیف “محمد ابن ابراهیم نعمان ”‌ که مجموعه ای از مقالات ابن تیمیه و محمد ابن عبد الوهاب و برخی دیگر از زعمای وهابی و سلفی را جمع آوری نموده، به وفور حملاتی از این دست نسبت به مساله شفاعت خودنمایی می کند.
شفاعت

مجموعه اشکالات وهابیان بر مساله شفاعت:


جریان شناسی تطورات فکری وهابی، گویای پرورش مفهوم سازیهای جدید در روند اشکال تراشی در مساله شفاعت است.چرا که بسیاری از استدلالاتی که ابن تیمیه ،عبدالوهاب، و پیروان معاصر آنان در نفی این مساله ارائه می دهند، از هر گونه منطق و اقناعی صحیح و ایجاب آور ،عاری بوده و می بایست برای زنده نگاه داشتن خط فکری و مکتبی آنان ، این اشکالات بازپروری شده و در فرآیندی جدیدتر به مخاطب ارائه گردد؛ شاید که قانع کننده باشد.از این رو بسیاری از پیروان تفکر وهابی با دست و پا زدن و باز تعریف اشکالات وارده به مساله شفاعت ، سعی دارند تا ادبیات جدیدی را در استدلالات خویش به کار برده و اندکی به عیار معنایی و منطقی اشکالات خویش بر مساله شفاعت بیافزایند. هر چند در مواجهه با منطق مستدل و مستحکم اسلامی ، شکست جدیدی را برای برهان آفرینیهای خویش رقم زدند. در مجموع اشکالات وهابیان به این مساله در 9 محور زیر خلاصه می شود:

1. شفاعت با توحید در عبادت منافات دارد و اعتقاد به آن نوعى شرك است.

2. شفاعت نه تنها با توحید در پرستش نمى‏سازد، بلكه با توحید ذاتى نیز ناسازگار است زیرا لازمه اعتقاد به شفاعت این است كه رحمت و شفقت شفیع، بیشتر و وسیعتر از رحمت خدا دانسته شود؛ چه، مفروض این است كه اگر شفاعت نباشد خدا گناهكار را عذاب مى‏كند.

3. اعتقاد به شفاعت موجب تجّری و تشویق به گناه است. چنین عقیده ای موجب گستاخی انسان در ارتکاب گناهان و مقیّد نبودن به مرزهای حلال و حرام می شود. شفاعت موجب می شود که انسان گناهان خود را کوچک شمارد یا نادیده گیرد. در نتیجه، این اعتقاد، انسان را به تباهی و جامعه را به فساد و انحطاط می کشاند .

4. قرآن كریم شفاعت را باطل شناخته و مردود دانسته است. قرآن روز رستاخیز را چنین معرفى مى‏كند: «وَاتقوا یوماً لاتجزی نفسٌ عن نفسٍ شیئاً وَ لا یُقْبَلُ مِنها شَفاعَةٌ وَ لا یُۆخَذُ مِنْها عَدْلٌ و لا هُم یُنْصَرُون»(10)

و بترسید از روزی که انجام ندهد کسی برای کسی چیزی را و نه از کسی شفاعتی پذیرفته شود و نه بَدَلی از او قبول گردد و نه ایشان یاری شوند. در آیه فوق، صراحتاً شفاعت رد شده است. همین مضمون در آیه دیگری تکرار شده است.«واتقوا یوماً لاتجزی نفس عن نفسٍ شیئاً و لا یقبل منها عدل و لا تنفعها شفاعة و لا هم ینصرون».2 در آن روز هیچكس از دیگرى دفاع نمى‏كند و شفاعتى هم دركار نیست‏ (11).

5. شفاعت با اصلى كه قرآن كریم تأسیس فرموده و سعادت هر كسى را وابسته به عمل خودش دانسته و فرموده: و ان لیس للانسان الّا ما سعى‏ (12)منافات دارد..

مشرکان عصر ما (همه ی فرقه های اسلامی به جز وهابیت) از مشرکان عصر جاهلیت بدتر هستند; زیرا آنان دستکم در سختیها به سراغ خدا می آمدند، ولی اینان در هر دو حالت به خدا مشرکند

6. لازمه شفاعت، منفعل شدن و تحت تأثیر قرار گرفتن خداوند در مقابل «شفیع» و تغییر حالت از خشم به رحمت است و تغییر حالت، منافی با ذات وجود الهی است؛ چرا که «لامۆثّر فی الوجود الاّ اللّه؛ خداوند در همه چیز تأثیر می گذارد ولی هیچ چیز در خدا اثر گذار نیست». شفاعت به منزله اثر گذاشتن شفیع و تأثیر پذیری خداست.

7. شفاعت یك نوع استثناء قائل شدن و تبعیض و بى‏عدالتى است، در حالى كه در دستگاه خدا، بى‏عدالتى وجود ندارد. به تعبیرى دیگر: شفاعت، استثناء در قانون خداست و حال آنكه قانونهاى خدا كلّى و لا یتغیّر و استثناء ناپذیر است: و لن تجد لسنّة اللّه تبدیلا (13).

8. اعتقاد به شفاعت، شرک به خداست. هیچ موجودی غیر از خدا حقّ بخشیدن مجرم و خطاکار را ندارد. اگر برای دیگران نیز چنین حقّی و قدرتی قائل شویم، شرک به خدا ورزیده ایم؛ چون دیگران را هم در بخشیدن، شریک و در عرض خدا قرار داده ایم.

9. شفاعت نوعی باندبازی، پارتی بازی و قبیله گرایی است. همت گروه ها و قبایل در این است که بستگان و هواداران خود را از گرفتاری ها برهانند. از شفاعت هم همین معنا استفاده می شود و شفیعان، افرادی خاص را شفاعت می کنند، مثلاً ائمه علیهم السلام شیعیان را مورد شفاعت خود قرار می دهند.

10. شفاعت منجر به ظلم می شود. خداوند بارها در قرآن متذکر شده است هرکس که عملی انجام دهد، کم یا زیاد، خوب یا بد، سزای عملش را خواهد دید؛ «و من یعمل مثقال ذرّةٍ شرّاً یره»(14). انسان ها مساوی و در یک درجه نیستند؛ «هل یستوی الّذین یعلمون والّذین لایعلمون» (15).


نتیجه :


مواردی که در این گفتار از منظر شما خوانندگان محترم گذشت ،نشان دهنده نهایت اشکال تراشی وهابیان در مساله شفاعت است ، که بحمد الله علمایی که پاسدار و مرزبان حریم مقدس دین اسلام هستند، از پاسخگویی متقن و دقیق به این شبهات فروگذار نکرده ، و ذیل هر یک از این شبهات ،پاسخی صریح ،متقن،و اقناع کننده رارائه داده اند که در گفتار های بعدی به آن خواهیم پرداخت .



پی نوشتها:

1- کشف الارتیاب،ج 2، ص 246

2- سوره یونس، آیه 65.

3- همان، آیه 18.

4- سوره عنکبوت،آیه 65.

5- سوره جن،آیه 18

6- کشف الشبهات فی التوحید ،ص21

7- همان،ص 15

8- همان، ص 47

9- رساله اربع قواعد محمدبن الوهاب، ص 24.

10- سوره بقره، آیه 48

11- سوره بقره، آیه 123

12- سوره نجم، آیه 39

13- سوره فتح، 23

14- سوره زلزال ،آیات 7-8

15- سوره زمر،آیه 9

سید حامد حسینی

بخش اعتقادات شیعه تبیان

نویسنده :Ay Sona   آفلاین
#4
آیا شفاعت مایه شرک به خداوند است؟
شفاعت و توهمات وهابیت(4)
________________________________________
گفتار گذشته به آن اختصاص یافت که اشکالات وارده به مساله شفاعت از طرف وهابیان ، به عنوان دستاویزی برای مشرک و مرتد خواندن امت اسلامی مورد بهره برداری قرار می گیرد. در ضمن گفتار پیشین به مجموعه این اشکالات به طور ضمنی اشاره شد و جملاتی چند پیرامون اعتقاد به مساله شفاعت، از علمای،و سرکردگان وهابی تقدیم حضور شما خواننده محترم گردید.
________________________________________
در این مجال و بخش های دیگری از این مجموعه گفتار برآنیم با طرح سئوال و پاسخ مقتضی به شبهات وارده بنیانها و شالوده های هر یک از اشکالات وهابیان را مورد بررسی و تدقیق قرار دهیم. شاید اولین شبهه ای که وهابیان درمواجهه با مساله شفاعت مطرح می کنند غیر معقول بودن آنست. این دیدگاه ریشه در سیر تفکر ظاهر انگارانه وهابی در برخورد با مفاهیم دینی، عالم هستی و همچنین آیات قرآن دارد و همین عامل باعث شده که وهابیون سلفی در برخورد خویش با موازین عقلی همان سبک ظاهر انگاری را به عنوان شیوه تفکر خویش برگزینند و در نتیجه اعتقادات اسلامی به مسائلی نظیر توسل و شفاعت به مومنین و صالحان در گذشته را، به سخره گیرند. از این رو در بخش اول از پاسخ به شبهات وارده مساله شفاعت به شبهات و استدلالات عقلی این مساله پرداخته ، و ساحت موضوعی و مفهومی آنرا مورد بررسی قرار خواهیم داد.

آیا از نظر عقل شفاعت مایه شرک به خداوند است؟
قبل از ارائه هر گونه پاسخ، بهتر است برای تقریب ذهن، ماهیت و مفهوم کلی مساله شفاعت در قالب یک مثال شبیه سازی شود. شفاعت از نظر مفهومی و ما هوی به کمک خواستن ما انسانها از یکدیگر در امور روزمره دنیایی شباهت دارد.
چنانکه درخواست کمک شخص پایین تر از بالاتر، امری طبیعی و عادی به شمار می آید و تاکنون هیچ خردمندی نگفته است که طلب کردن به معنای پرسش کردن است و طلب شنونده، معبود به شمار می آید. مساله شفاعت نیز به نوعی خواهش فرد گنهکار و بیچاره از شخصی آبرومند در درگاه الهی برای طلب مغفرت و بخشش الهی است. همانگونه که باور داشتن وجود اسباب در جهان آفرینش مانند تأثیر تابش آفتاب و بارش باران در پرورش گیاهان، با اصل توحید منافات ندارد، شفاعت نیز چنین است; زیرا تأثیر این اسباب همه به فرمان اذن خدا است. همچنین در عالم شریعت وجود چنین اسبابی برای مغفرت و آمرزش به اذن خدا نه تنها با توحید منافات ندارد، بلکه تأکیدی بر آن است.
مشیت الهی اینگونه تعلق گرفته است که با اعطای منزلت شفاعت به پیامبران و اولیای الهی، آنان را تکریم کند
انگیزه کلی شفاعت جویی نیز به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی، امری عقلانی است که به عنوان وسیله ای برای برداشتن کیفر یا کسب درجه های بالاتر است. چنانکه وی در این باره می فرماید:
«اگر انسان بخواهد به کمال و خیری مادی و معنوی برسد که از منظر معیارهای اجتماعی، آمادگی و ابزار آن را ندارد یا بخواهد از خود شری را دفع کند; آن شری که به خاطر مخالفت متوجه او شده و از سوی دیگر، قادر به ادای وظیفه نیست، متوسل به شفاعت می شود»(1)

با این همه برخی از اندیشمندانی که وهابی بوده و یا گرایشات سلفی گری داشته اند،عزم خود را بر این مهم جزم نموده و اشکالاتی را از حوزه عقلی، به ساختار مساله شفاعت وارد نموده اند. بیشتر اشکالات عقلی که ساخت شفاعت را مورد تاخت و تاز قرار می دهند،از منظر عدل و مصلحت اندیشی های الهی وارد شده و شبهاتی را بر این اساس مطرح می کنند. شیخ محمد رشید رضا عالم و اندیشمند سوری تبار از آن جمله است. وی در تفسیر المنار با بیان استدلالی عقلی، کوشیده است بر اصل شفاعت، خدشه وارد نموده ،و در این باره می گوید:
«روشن است که حکم پروردگار عین عدل است و براساس مصلحت الهی شکل گرفته است. از طرفی، شفاعت در عرف مردم به این معناست که شخص شفیع و واسطه، متخلف را از اجرای حکم صادر شده در حق وی برهاند.اگر حکم دوم که در سایه ی شفاعت واسطه به دست آمده، مطابق عدل است و حکم نخست مخالف آن، پس دو حالت پیش می آید:
1. باید خدا را غیر عادل دانست که با توجه به خلاف بودن حکم نخست، آن را صادر کرده است. البتّه می دانیم که ذات الهی از این امر منزّه است.
2. باید گفت خداوند عادل است، ولی علم و آگاهیش نارسا بوده است که اینک از رهگذر یادآور شدن شفیع و واسطه، تغییر پیدا کرده است. در نتیجه، حکم جدید عادلانه است. این فرض نیز باطل است; زیرا علم خدا، عین ذات اوست و تغییر و دگرگونی در او راه ندارد.
پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: منظور از سخن خداوند که فرمود:«عسی ان یبعثک ربّک مقاماً محموداً» همان مقام شفاعت من برای امتم در روز قیامت است
فرض کنیم حکم نخست، عین عدل بوده است و حکم دوم برخلاف آن و خداوند تنها به دلیل علاقه به شفیع، حاضر شده است عدل را زیر پا نهد و حکم جدید صادر کند. این فرض نیز با عدالت الهی ناسازگار است. پس پذیرش شفاعت با چالشهای فراوان رو به روست و استدلال عقلی، نفی آن را گواه است.(2)

وقتی عقل و توحید، شفاعت را تایید می کنند
قبل از پاسخ به این دست از شکالات ، زیبنده است ریشه اشتباه، وآرایش غلط فکری نویسنده المنار در این مساله برای ما روشن شود. چرا که اشکال برای این نویسنده از آنجا پدید آمده است که وی در سیر منطقی تفکر خویش دچار خطا در خلط برخی از مفاهیم گردیده و میان تغییر در علم و اراده ی الهی و دگرگونی و تحول در موضوع و معلوم و مراد را درهم آمیخته است. باید دانست آن چه دگرگون شده، وضعیت مجرم و گنهکار است; یعنی او به گونه ای دگرگون شده که سزاوار رحمت الهی گشته است، در حالی که پیشتر چنین نبود. پس در علم و اراده ی خداوند، هیچگونه دگرگونی پدید نیامده است. این امر همچون توبه ی گنهکار است که در آن جا نیز خداوند در برخورد با دو موضوع گوناگون، دو اراده ی متفاوت، ولی متناسب ارائه میدهد; نخست، کیفر دادن گنهکار و دوم، بخشش گنهکار توبه کننده. بنابراین، دو اراده وجود دارد و خداوند میداند که این شخص دگرگون خواهد شد و در پرتو اراده ی دوم پروردگار قرار خواهد گرفت. پس علم و اراده ی الهی دگرگون نشده است، بلکه دو اراده ی گوناگون نسبت به دو موضوع متفاوت وجود دارد که هیچ یک ناقض دیگری نیست، بلکه هر دو عین عدل الهی است.

بدین ترتیب، علم و اراده ی خدا دگرگون نمی شود، بلکه علم و اراده ی جدیدی به موضوع نوینی تعلق می گیرد. علامه طباطبایی این مساله را در قالب مثالی جالب بیان می کند:
« برای نمونه، همگی می دانیم که هنگام شب، تاریکی همه جا را فرامی گیرد و با توجه به این علم، اراده می کنیم تا از وسایل الکتریکی مانند چراغ استفاده کنیم. سپس با طلوع آفتاب، چراغ را خاموش می کنیم. در این مثال، دو علم داریم; شب نور ندارد و روز نور دارد. ما نیز براساس این دو علم، دو اراده و دو کار کرده ایم. شب هنگام چراغ را روشن و در روز، آن را خاموش می کنیم. در این مثال، علم و اراده ی دوم با علم و اراده ی نخست در تعارض نیست، بلکه با توجه به تفاوت موضوع، متناسب با آن شکل گرفته است. هرگز نمی توان پنداشت که از دور شبحی را ببینیم و تصور کنیم که درخت است. آن گاه وقتی نزدیک شدیم، دریابیم که خطا کرده ایم و آن شبح، درخت نبوده، بلکه حیوان بوده است; زیرا در این جا علم دوم با علم نخست، تعارض دارد.»(3)

تمام این مطالب درمساله شفاعت، نیز جاری است. چرا که علم پروردگار ازلی بوده و او از ازل می دانست که فلان انسان، حالتهای گوناگونی خواهد داشت و براساس آن شرایط، اراده ی ویژه ای درباره او شکل می گیرد. از این رو، براساس تعدد حالتها و تغییر موضوع، اراده متفاوتی نیز تعلق گرفته است. پس در علم اول خداوند، اراده او خطا و تغییری پدید نیامده است، بلکه هر علمی نسبت به موضوع خود درست است و هر اراده نسبت به موضوع خود، حکیمانه و براساس مصلحت است.

از سویی دیگر نیز واضح و مبرهن است که جهان براساس نظام علّی و معلولی و اسباب و مسببات، برای هدایت و رشد و تکامل انسانها آفریده شده است و نیازمندیهای طبیعی بشر به وسیله ی عوامل و اسباب عادی، برآورده می گردد. فیوضات معنوی خداوند همچون هدایت، مغفرت و آمرزش نیز براساس نظامی خاص بر انسانها نازل می شود و اراده ی حکیمانه ی خداوند اینگونه تعلق گرفته است که این امور به وسیله اسباب خاص و علل معین به انسانها برسد. بنابراین، همانگونه که در عالم ماده نمی توان پرسید: چرا خداوند متعال زمین را به وسیله ی خورشید نورانی کرده و خود بی واسطه به چنین کاری دست نزده است، در عالم معنا نیز نمی توان گفت: چرا خداوند به واسطه اولیای الهی، مغفرت خویش را شامل حال بندگان می کند؟

علامه شهید مرتضی مطهری در پاسخ به این پرسش می گوید:
«فعل خدا، دارای نظام است. اگر کسی بخواهد به نظام آفرینش، اعتنا نداشته باشد، گمراه است. به همین جهت است که خدای متعال، گناهکاران را ارشاد فرموده است که در خانه رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) بروند و علاوه بر این که خود طلب مغفرت کنند، از آن بزرگوار بخواهند که برای ایشان، طلب مغفرت کند. قرآن کریم میفرماید: «و لو أنهّم اذ ظلموا أنفسهم جاۆوک فاستغفرو الله و استغفر لهم الرسول لوجدو الله توّاباً رحیماً» (4)
« و اگر ایشان هنگامی که (با ارتکاب گناه) به خود ستم کردند، نزد تو می آمدند و از خدا آمرزش می خواستند و پیامبر هم برای ایشان طلب مغفرت می کرد، خدا را توبه پذیر مهربان می یافتند.». (5)»
خواستگاه مشیت الهی در توسعه ، و گسترانیدن اسباب رحمت و مغفرت برای بندگان گناهگارعین عدل و فضل پروردگار متعال است

چنانکه ازجمله حکمتهای نهفته در مساله «شفاعت» این است که مشیت الهی اینگونه تعلق گرفته است که با اعطای منزلت شفاعت به پیامبران و اولیای الهی، آنان را تکریم کند. پذیرش دعا و درخواست اولیا، گونه ای تکریم و احترام به آنان است. اولیای خدا، نیکوکرداران، فرشتگان آسمانها و حاملان عرش که همه ی روزگار را به فرمانبرداری خدا گذارنده و از مدار عبودیت الهی، گام بیرون ننهاده اند، شایسته تکریم هستند و چه احترامی بالاتر و برتر از این که دعای آنان درباره بندگان شایسته ی رحمت و مغفرت الهی، مستجاب شود. خداوند متعال به رسول خود چنین خطاب می کند:
«عسی اَنْ یَبْعَثَکَ رَبُکَ مَقاماً مَحمُوداً»(6)
«امید است پروردگارت، تو را به مقامی در خور ستایش برانگیزد. »
پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:
منظور از سخن خداوند که فرمود:«عسی ان یبعثک ربّک مقاماً محموداً» همان مقام شفاعت من برای امتم در روز قیامت است.(7)

نتیجه:
در نتیجه این گفتار، واضح و مبرهن است که مساله شفاعت به عنوان یک اصل عقلی و منطقی چنان استوار و متقن است که هیچ دلیل نقضی و یا رفعی از دایره ادراکات و عقول نمی تواند سد آهنین این نظریه را در هم کوبیده و از اعتبار ساقط کند.چرا که بر خلاف پندار وهابیان سلف گرا، با درک صحیح و قبول این اصل هیچ خدشه ای به ساحت عقیده توحیدی راه نیافته و منافاتی با اصل کلی عدل الهی به وجود نخواهد آمد . چرا که خواستگاه مشیت الهی در توسعه ، و گسترانیدن اسباب رحمت و مغفرت برای بندگان گناهگارعین عدل و فضل پروردگار متعال است.

پی نوشتها:
1- تفسیرالمیزان، ج 1، ص 158.
2- تفسیرالمنار، ج 1، ص 307.
3- تفسیر المیزان، ج 1، ص 65.
4- سوره نساء،آیه 64.
5- عدل الهی، ج 1، ص 264.
6- سوره اسراء، 79آیه.
7- مسند احمد ، ج 2، ص 582- نورالثقلین، ج 3، ص 20.
سیدحامد حسینی

نویسنده :Ay Sona   آفلاین
#5
تمسک وهابیت به قرآن در نفی شفاعت
شفاعت و توهمات وهابیت (5)
________________________________________
وهابیان با استفاده از آیات قرآن کریم به دنبال نفی مساله شفاعت جویی از اولیاء خدا و انبیاء الهی هستند چرا که معتقدند قرآن کریم شفاعت را فقط از ناحیه خدای متعال دانسته و هر گونه حق شفاعتی را از اولیاء و انبیاء الهی سلب می کند .
________________________________________
از این رو برآنند تا با بهر گیری از آیات قرآن کریم به نتایج و مقدماتی دست یابند تا بدین واسطه منطق خویش را در نفی مساله شفاعت و منافات آن با توحید ، مستحکم تر سازند.در این راستا شیوه ظاهر انگارانه و مغرضانه آنان در طرح برخی آیات این شائبه را در ذهن هر مخاطب ناآگاهی ایجاد می کند که مساله شفاعت بر خلاف نص صریح قرآن است. از این رو در این مجال به بحث و بررسی برخی از این آیات پرداخته و در ذیل آیات ، اشتباهات تفسیری و تاویلی وهابیت را مورد مطالعه قرار می دهیم.

وهابیت و تمسک به ادله و اشکالات قرآنی در نفی شفاعت
1- وهابیان معتقدند که کلام خدای متعال در آیه شریفه ذیل دلالت بر آن دارد که انبیاء و اولیاء از دنیا رفته ، هیچ سودو زیانی را نمی توانند به انسان برسانند و فرآنید شفاعت جویی از آنان کاری لغو و بیهوده است. چنانکه ظاهر این ایه شریفه بدان دلالت دارد : «قل لا أملک لنفسى نفعاً و لا ضرّاً إلا ما شاء الله …» (1)
بگو: «من مالک سود و زیان خویش نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد (و از غیب و اسرار نهان نیز خبر ندارم، مگر آنچه خداوند اراده کند) و اگر از غیب با خبر بودم، سود فراوانى براى خود فراهم مى‏کردم، و هیچ بدى (و زیانى) به من نمى‏رسید من فقط بیم‏دهنده و بشارت‏دهنده‏ام براى گروهى که ایمان مى‏آورند! (و آماده پذیرش حقند).
ابتداً به نظر می رسد با توجه به آنچه در این آیه آمده، طلب شفاعت از پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مفاد آیه منافات دارد! اما با دقت در آن متوجه خواهیم شد که آنچه این آیه کریمه در صدد بیان آن است، اثبات توحید افعالى و نفى استقلال پیامبر (صلی الله علیه و آله) از خداوند در وجود و سایر شۆون وجودى است، بنابر این هیچ گونه منافاتى با آیاتى که فاعلیت یا شفاعت و… را با اذن و اراده الهى، به خود آن بزرگوار نسبت مى‏دهد و ما را به مراجعه به اولیاء الله از جمله پیامبر (صلی الله علیه و آله) امر مى‏نماید، ندارد؛ زیرا شفاعت بسان سایر افعال ایشان، در طول فاعلیت خداوند و با اذن و اراده او است.
در واقع، پیامبر (صلی الله علیه و آله) با این کریمه و امثال آن، داعیه الوهیت یا ربوییت را از جانب خویش منتفى مى‏داند. بر خلاف مسیحیت و غالیان که قایل به الوهیت مسیح (علیه السلام)و امام على (علیه السلام)هستند، یا آنان که صاحبان کلیسا را ربّ خود گرفته و بیانات آنها را بر حکم خداوند ترجیح مى‏دهند و… .بنابر این، گر چه ما مأمور به مراجعه به این بزرگواران و احترام به ایشان هستیم، لکن هرگز نباید ایشان را تا مقام الوهیت یا ربوبیت بالا برده و هم طراز خداوند قرار دهیم.به علاوه ما موظفیم از سیره ایشان درس گرفته و وجود و کمالات وجودى خود را عطیه الهى بدانیم، تا دچار غرور و استکبار نشویم.
وهابیان معتقدند که کلام خدای متعال در آیه شریفه ذیل دلالت بر آن دارد که انبیاء و اولیاء از دنیا رفته ، هیچ سودو زیانی را نمی توانند به انسان برسانند و فرآنید شفاعت جویی از آنان کاری لغو و بیهوده است. چنانکه ظاهر این ایه شریفه بدان دلالت دارد : «قل لا أملک لنفسى نفعاً و لا ضرّاً إلا ما شاء الله …»
علاوه بر این آیه شریفه آیات مشابه دیگری نیز(2) وجود دارد که صرفا گویای عدم استقلال در وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله) است و وقتى که از شخص اول عالم امکان این استقلال نفى مى‏شود، نفى آن از سایر انسان‏ها و بالتبع از سایر موجودات، اولى خواهد بود.
از سویی دیگر، این آیه تفسیرى است براى آیاتى چون 64 و 79 و 80 سوره مبارکه آل عمران که ادعاى الوهیت و ربوبیت را از جانب پیامبران راستین الهى منتفى و مردم را از این که قایل به این امر شوند، نهى نموده است. در این جا به جاى این که پیامبر (صلی الله علیه و آله)، خود را فاعل و مالک و صاحب اختیار مطلق و مستقل از خداوند معرفى نماید و داعیه الوهیت یا ربوبیت بر مردم را بنماید، تمام شۆون وجودى خود را متعلق و وابسته به خداوند مى‏داند و ذکر نفع و ضرر از باب نمونه و به جهت شاخص بودن این دو در فعالیت‏هاى انسان است؛ زیرا هدف اغلب انسان‏ها در کلیه فعالیت هایشان، جلب منفعت و دفع ضرر از خویش است نه چیزى دیگر و إلّا تمامى شۆون وجودى همه موجودات و تمامى فاعلیت و کمالات آنها، از جانب خداوند است نه فقط جلب منافع و دفع ضررها.

2- از جمله آیات دیگری که وهابیان از آن به عنوان شاهد مثال استدلال خویش در مساله شفاعت بهره می جویند ، آیه شریفه «فلاتدعو مع الله احداً» (3)می باشد .این گروه با استناد به آیه شریفه مدعیند که هرگونه خواندن ، و دعوت غیر خدا شرک است. غافل از اینکه آنچه که در مساله نهی دعوت غیر خدا که به شرک می انجامد، مطلق دعوت نیست.چرا که اگر چنین بود باید همه انسانها از آدم تاکنون که زنجیروار با هم زندگی می کنند و از همدیگر درخواستهایی دارند، مشرک باشند. مراداز این آیه شریفه ، نهی از پرستش غیر خداست که فرازگذشته این آیه; یعنی «المساجدلله» نیز بر این حقیقت، گواهی میدهد. آنچه در این آیه مورد نظر است،آن است که در عبادت ،غیر خدا هم عرض خداوند قرار داده نشود . چنانکه فراز دیگری از قرآن کریم در آیه شریفه : «انّ الذین تدعون من دون الله»(4 ) نیز گویای همین مطلب بوده و بر این منطق استوار است. بر این اساس می توان دریافت ،آنچه که به انحراف و بردا شت نامناسب وهابیان از آیات شریفه قرآن دامن زده است،ظاهر انگاری در آیات قرآن و عدم تشخیص مرزهای آیات الهی از یکدیگر می باشد.
3- عبارت « و لن تجد لسنّة اللّه تبدیلا» (5)در قرآن کریم، این توهم را برای وهابیان به وجود اورده که در سنت اعطای عذاب وثواب پروردگار در روز قیامت، هیچ استثنایی وجود ندارد واعتقاد به شفاعت، بر خلاف آموزه های قرآن، استثناء قائل شدن در قانون خداست ،و این نوعی و تبعیض و بى‏عدالتى است و حال آنكه قانونهاى خدا كلّى و لا یتغیّر و استثناء ناپذیر است، و قبول این استثناء با علم ذاتی و ازلی خداوند ناسازگار است. این شبهه نیز در مساله « بداء» نیز به چشم می خورد و می توان از آن به عنوان نوعی همخوانی میان شبهات مساله بداء و شفاعت تعبیر نمود. از این رو در پاسخ به این شبهه قرآنی ناگزیر به طرح مساله بداء پرداخته و پاسخ به شبهه مستفاد از آیه شریفه را در ذیل پاسخهای داده شده به مساله بداء،بیان می کنیم.
بداء در لغت به معنای ظهور کامل یک چیز است.(6) اگر انسان چیزی را نداند و سپس بر او آشکار شود و رای و نظرش دگرگون شود، می‌گویند که بر او بداء حاصل شده است. استعمال این معنا بر خداوند متعال جایز نیست زیرا مستلزم تغییر در اراده و علم او خواهد بود و وجود تغییر به هر نوع و شکل در ذات خداوند محال است. با این همه، برخی از علمای سنّی بداء را انکار نموده‌اند از آن جهت كه معنای آن را به درستی درك نكرده و پنداشته‌اند بداء با علم ذاتی و ازلی خدا در تعارض است.چنانچه فخر رازی در تفسیر خود در ذیل آیه «یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ » (7)؛
«خداوند هر چه را بخواهد" محو" و هر چه را بخواهد" اثبات" می كند، و" ام الكتاب" نزد او است.»،
می گوید:
«قالت الرافضه: البداء جائز علی الله تعالی و هو ان یعتقد شیئا ثمّ یظهر له انّ الامر بخلاف ما اعتقده و تمسکوا فیه بقوله: یمحوا الله ما یشاء و یثبت»(8)
«شیعه معتقد است که بداء در مورد خداوند ممکن است و خقیقت بداء نزد آنها این است که خداوند به چیزی اعتقاد پیدا کند و سپس معلوم شود که واقع بر خلاف اعتقاد او است. و برای اثبات این مطلب به آیه یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ تمسك جسته اند.»

سپس فخر رازی اضافه می كند این عقیده باطل است زیرا علم خدا از لوازم ذات او است، و آنچه چنین است تغییر و تبدل در آن محال است.و این به نوعی به همان اشکال مندرج در مساله شفاعت بر می گردد که همانا تغییر ناپذیری سنت الهی است.این در حالیست که معنای اصطلاحی بداء عبارت است از تغییر در قضا و قدر غیر حتمی، و با آنچه مانند فخر رازی از آن تعبیر می کنند، متفاوت است. برای روشن شدن این تعریف ذکر چند مقدمه لازم است:
الف: خداوند از اول به همه حوادث ریز و درشت جهان هستی عالم می‌باشد. این چنین نیست که چیزی اول بر خداوند مخفی بوده و او نسبت به آن چیز جاهل بوده باشد سپس بر آن چیز عالم شود. دلیل این مطلب آیات و روایات فراوان و ادله عقلی می‌باشد؛ در قرآن کریم می‌خوانیم: «انّ الله لا یخفی علیه شیء فی الارض و لا فی السماء»(9) «هیچ چیز در زمین و آسمان بر خداوند مخفی نیست.»
ب: تقدیر الهی درباره انسان بر دو نوع است:
*تقدیر محتوم و قطعی، كه به هیچ وجه قابل تغییر نیست حتی با دعا یا صدقه یا کارهای خوب و بد، مثل تقدیر خداوند بر اینکه هر انسانی خواهد مرد؛ «کلُّ نفسٍ ذائِقه الموتِ» (10) «هر انسانی طعم مرگ را می‏چشد.»
*تقدیر معلق و مشروط، كه با فقدان برخی شرایط، دگرگون می‏شود و تقدیر دیگر جایگزین آن می‏گردد، مثل تقدیر خداوند بر اینکه مریضی در وقت خاصی می‌میرد که این تقدیر قطعی نیست زیرا در صورت مداوا یا دعا یا صدقه دادن برای شفای این مریض، تقدیر جدیدی برای وی که همان شفا یافتن و طول عمر او خواهد بود، معین می‌شود. در روایات نیز این دو تقدیر به صورت صریح ذکر شده است، امام باقر(علیه السلام)می‌فرمایند:«من الأمور أمور محتومه كائنه لا محاله، و من الأمور أمور موقوفه عند الله، یقدم فیها ما یشاء و یمحو ما یشاء، و یثبت منها ما یشاء»(11) «برخی امور، حتمی‌اند كه ناگزیر موجود خواهند شد. برخی امور دیگر، در نزد خدا موقوف‌اند كه خدا با مشیت خود، برخی از این امور را مقدّم می‌كند، برخی دیگر را از بین می‌برد و برخی دیگر را موجود می‌سازد.»
جنانچه قبلا ذکر شد بداء در مورد تقدیر دوم یعنی تقدیر غیر قطعی واقع می‌شود.

ج: خداوند دارای قدرت و سلطه مطلق بر هستی است و هر زمان خواست می‏تواند تقدیری را جایگزین تقدیر دیگر سازد; در حالیكه به هر دو نوع تقدیر، علم قبلی داشته، و هیچگونه تغییری نیز در علم وی راه نخواهد یافت. زیرا تقدیر نخست چنان نیست كه قدرت خدا را محدود ساخته و توانایی دگرگون كردن آن را از او سلب كند.به دیگر سخن، خلاقیت و آفرینش گری و اعمال قدرت از جانب خداوند، استمرار داشته و به حكم «كل یوم هو فی شان»(12) وی از امر آفرینش فارغ نگشته و كار آفرینشگری همچنین ادامه دارد.
نتیجه اینكه خداوند بر اساس قدرت گسترده، سلطه مطلقه، و دوام و استمرار خلاقیت‏ می‏تواند هر زمان بخواهد در مقدرات انسان، از عمر و روزی و غیره، تحول ایجاد كرده و مقدری را جایگزین مقدر قبلی نماید، و هر دو تقدیر قبلا در ام الكتاب به ثبت رسیده است.
د: اعمال قدرت و سلطه از سوی خداوند، و اقدام وی به جایگزین كردن تقدیری جای تقدیر دیگر، بدون حكمت و مصلحت انجام نمی‏گیرد، و بخشی از قضیه، در گرو اعمال خود انسان است كه از طریق اختیار و برگزیدن و زندگی شایسته یا ناشایسته، زمینه دگرگونی سرنوشت‏خویش را فراهم سازد. فرض كنیم انسانی، خدای ناكرده، حقوق والدین و بستگان خود را مراعات نمی‏كند.طبعا این عمل ناشایست او در سرنوشت او تاثیر ناخوشایندی خواهد داشت. حال اگر در نیمه زندگی از كرده خود پشیمان گشته و از آن پس به وظایف خود در این باره اهتمام ورزد، در این صورت زمینه دگرگونی سرنوشت‏خود را فراهم كرده و مشمول آیه «یمحوا الله ما یشاء و یثبت» خواهد گشت. این مطلب در عكس قضیه نیز حاكم است.
شفاعت به عنوان عاملی از مقدرات و مصالح خدای متعال ،می تواند تقدیر غیر قطعی انسان را تحت تاثیر قرار داده ، و به واسطه وجود زمینه مثبت در فرد گناهکار ، گناهان او را بخشیده و تقدیری بهتر از آنچه که هست را برای او رقم زند

با توجه به مطالب فوق بداء بدین معنا است که اعمال خوب یا بد انسان در سرنوشت و مقدرات غیر حتمی او تاثیر می‌گذارد و منشا تحولاتی در زندگی انسان می‌گردد، نیازمندی و توانگری، بیماری و سلامتی، کوتاهی و بلندی عمر، حوادث تلخ و شیرین، همگی از کارهای نیک و بد انسان تاثیر می‌پذیرد. و اینکه در روایات فراوانی به انجام کارهای خوبی که آثار مثبت و سازنده‌ای در حیات انسان دارند مانند دعا، صدقه، صله ارحام و اجتناب از کارهای بدی مانند ظلم بر افراد، اذیت والدین و قطع رحم که آثار ناگواری در زندگی انسان دارند، تاکید بسیار شده‌، موید همین مطلب است. و اعتقاد به تاثیر کارهای خوب یا بد در زندگی انسان، همان اعتقاد به بداء است. در مساله شفاعت نیز همین معنا وارد است. چرا که شفاعت به عنوان عاملی از مقدرات و مصالح خدای متعال ،می تواند تقدیر غیر قطعی انسان را تحت تاثیر قرار داده، و به واسطه وجود زمینه مثبت در فرد گناهکار ، گناهان او را بخشیده و تقدیری بهتر از آنچه که هست را برای او رقم زند.

نتیجه:
در نتیجه آنچه در این مجال به شما خواننده گرامی تقدیم شد، روشن گشت که عدم دقت کافی، و شیوه ظاهر انگاری در آیات قرآن ، و از سویی عدم بهره مندی ازشناخت صحیح مساله شفاعت، و عدم دقت کافی در تبیین موضوعی و محتوایی آیات قرآن نزد وهابیان ،اشتباهاتی از این دست را پدید آورده که به زعم این گروه قرآن کریم در نفی مساله شفاعت با آنان همخوانی داشته و مهر تایید خویش را به ادعاهای باطل آنها پیرامون مساله شفاعت می زند. غافل از آنکه اگر در آیات قرآن دقت و بررسی دقیقی انجام شود ،این نکته بر همگان آشکار خواهد شد که مسائلی نظیر شفاعت و بداء در بطن خویش دارای دلایل متقنی است که نه تنها با قرآن کریم مناقات نداشته، بلکه همخوانی مفهومی و روشی جالبی را با آیات قرآن کریم دارد، که در این گفتار تا حدودی بدان پرداخته شد .

پی نوشتها:
1- سوره اعراف، آیه188
2- سوره انفال،آیه 8- سوره یونس، آیه 49
3- سوره جن ،آیه 18
4- سوره اعراف ، آیه 194
5- سوره فاطر ،آیه 43
6- معجم مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، ماده بدا
7- سوره رعد،آیه39
8- مفاتیح الغیب، ج19، ص52
9- سوره آل عمران، آیه 5
10- سوره انبیاء ،آیه 35
11- التفسیرعیاشی، ج2، ص217
12- سوره الرحمن ،آیه 29
سیدحامدحسینی
بخش اعتقادات شیعه تبیان



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  فتاوای اهانت آمیز وهابیت نسبت به پیامبر خدا ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 6 1,096 03-01-2016, 12:04 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  برخی ازفتاوای عجیب وهابیت Ay Sona 4 728 08-13-2015, 06:42 PM
آخرین ارسال: Ay Sona
  مؤسس وهابیت ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 8 1,725 06-05-2015, 11:49 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان