Agent3-01 محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



ضرب المثل ها
زمان کنونی: 03-04-2021، 06:47 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: yalda73
آخرین ارسال: yalda73
پاسخ 51
بازدید 6032

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
المثل ضرب ها

ضرب المثل ها
نویسنده :yalda73   آفلاین
#31
آب از سرچشمه گل آلود است-ریشه ضرب المثل
آب از سرچشمه گل آلود است، مصداق بی کفایتی و تدبیر نادرست شخصی که در رأس آن امور است، سرچشمه می گیرد؛ چرا که تا آب از سرچشمه گل آلود نباشد، تیرگی به آن نمی گذرد و زلالی و روانی آن حفظ می شود.

ضرب المثل آب از سرچشمه گل آلود است، از زبان بیگانه به فارسی ترجمه شده است.

●خلفای اموی جمعا ١۴ نفر بوده اند که ازسال ۴١ تا ١٣۶ هجری درسرزمین پهناور اسلامی خلافت کرده اند. در میان ایشانهیچ یک در مقام فضیلت و تقوی همتای خلیفه ی هشتم، عمر بن عبداعزیز، نبودهاست. این خلیفه تعالیم اسلامی را تمام و کمال اجراء می کرده است؛ دورانکوتاه خلافتش توام با عدل و داد بود و بدون تکلف و تجمل زندگی می کرد.

روزی این خلیفه از عربی شامی پرسید : عاملان من در دیار شما چه می کنند و رفتارشان چه گونه است ؟

عربشامی با تبسمی رندانه جواب داد : « اذا طابت العین، عذبت الانهار » ،یعنی چون آب در سرچشمه صاف و زلال باشد، در نهرها و جویبارها نیز صاف وزلال خواهد بود.(1)

● میرخواند این سخن را از افلاطون می داند که فرمود: پادشاهمانند جوی بسیار بزرگ آب است که به جوی های کوچک منشعب می شود. پس اگر آنجوی بزرگ شیرین باشد، آب جوی های کوچک را بدان منوال توان یافت و اگر تلخباشد، همچنان.(2)

●فریدالدین عطارنیشابوری این سخن را به عارف عالیقدر ابو علی شقیق بلخی نسبت می دهد کهچون قصد کعبه کرد و به بغداد رسید، هارون ارشید او را بخواند و گفت : مراپندی ده ! شقیق ضمن مواعظ حکیمانه گفت : تو چشمه ای و عمال جوی ها. اگرچشمه روشن بود، تیرگی جوی ها زیان ندارد، اما اگر چشمه تاریک بود، بهروشنی جوی هیچ امید نبود.

در هر صورت این سخن از هرکس و هر کشوریباشد، ابتدا به زبان عرب در آمده و ار آن جا به زبان فارسی منتقل گردیدهاست. ولی به مصداق " الفضل للمتقدم " باید ریشه ی عبارت بالا را از گفتارافلاطون دانست که بعد ها متاخران آن را به صور و اشکال مختلف در آورده اند.(3)

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#21
هنگامی شخصی‌ حرف بيهوده مي زند تا ديگران را فريب دهد يا سرشان را گرم كند ،در جواب این افراد می گویند "بشنو و باور مكن"

شخصی خسیسی که خود را زرنگ می دانست ، تعدادي شيشه براي پنجره هاي خانه اش خریده و شيشه ها را درون صندوقي گذاشت.
چشمش به مرد جواني افتاد ، به او گفت اگر اين صندوق را برايم به خانه ببري ، سه نصيحت در بين راه به تو خواهم كرد كه در زندگي بدردت خواهد خورد.
باربر جوان كه تازه به شهر آمده بود ، سخنان مرد خسيس را قبول كرد.
باربر صندوق را بر روي دوشش گذاشت كمي كه راه رفتند، باربر گفت : بهتر است در بين راه يكي يكي سخنانت را بگوئي.
مرد خسيس که خيلي گرسنه بود كمي فكر كرد و به باربر گفت : اول آنكه سيري بهتر از گرسنگي است و اگر كسي به تو گفت گرسنگي بهتر از سيري است ، بشنو و باور مكن.
باربر از شنيدن اين سخن ناراحت شد زيرا هر بچه اي اين مطلب را مي دانست . ولي فكر كرد شايد بقيه نصيحتها بهتر از اين باشد.
زمانبی که بيشتر از نصف راه را سپري كردند . باربر پرسيد: خوب نصيحت دومت چست؟
مرد كه چيزي به ذهنش نمي رسيد پيش خود فكر كرد كاش چهارپايي داشتم و بدون دردسر بارم را به منزل مي بردم . يكباره چيزي به ذهنش رسيد و گفت : بله پسرم نصيحت دوم اين  است ، اگر گفتند پياده رفتن از سواره رفتن بهتر است ، بشنو و باور مكن.
باربر خيلي ناراحت شد و فكر كرد ، نكند اين مرد مرا سر كار گذاشته ولي باز هم چيزي نگفت.
ديگر نزديك منزل رسيده بودند كه باربر گفت: خوب نصيحت سومت را بگو، اميدوارم اين يكي بهتر از بقيه باشد. مرد از اينكه بارهايش را مجاني به خانه رسانده بود خوشحال بود و به مرد گفت : اگر كسي گفت باربري بهتر از تو وجود دارد ، بشنو و باور مكن
مرد باربر خيلي عصباني شد و هنگامي كه مي خواست صندوق را روي زمين بگذارد آنرا ول كرد و صندوق با شدت 
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
ه زمين خورد ، بعد به مرد خسيس رو كرد و گفت  اگر كسي گفت كه شيشه هاي اين صندوق سالم است ، "بشنو و باور مكن"

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#22
زمانی شخصی رازی را با وجود همه ی تاکیداتی که برای پنهان نگاه داشتن آن شده از سر بی دقتی فاش کند،اصطلاحا می گویند:" فلانی بند را آب داد "
درگذشته کشاورزان با چوب و سنگ بر روی نهرها و رودخانه های کوچک آب بند می ساختند تا آب آنها به درون کانال هایی که ساخته بودند هدایت شود و زمین های خود راآبیاری نمایند. 
آب بند ها را مقاوم میساختند،در صورتی که  آب بند مقاومت لازم را نداشت و بند را آب می برد و جهت آب به سوی کانال هایی که برای آبیاری ساخته شده بودند برنمی گشت و مزارع بر اثر بی آبی آسیب میدید. در چنین حالتی کشاورزان برای نشان دادن ناراحتی خود از 
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
ی دقتی و بی احتیاطی که در ساختن بند به کار برده شده بود اصطلاحا می گفتند: بند را آب دادند ، یعنی بند را به دست آب دادند.
 

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#23
پته اش روی اب افتاد را برای کسی به کار می برند که رازش فاش و مشتش باز شده است.

درگذشته در فلات کم آب ایران مردم سد کوچکی از جنس چوب کهآن را که « پته » می نامیدند در درون جوی قرار می دادند و آب را به درون آبانبارها می راندند.تا به مصارف روزانه برسد. 
زمان کم آبی برخی افراد خارج از نوبت خود،شب هنگام بانهادن پته ای بر سر راه آب، مسیر آن را عوض کرده و آب می بردند. فشار آب گاهی موجب می گردید تا 
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
ته از جای خود کنده شده و روی آب بیفتد و پته را آب ببرد و با دیده شدن آن در جاهای دیگر متوجه آبدزدی آنان می شدند،و راز ایشان فاش شده و آبرویشان می رفت

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#24
تعارف غیر واقعی را که از دل برنیاید تعارف شاه عبدالعظیمی می نامند.
 
درگذشته،تهرانی های در شب یا روز جمعه به زیارت عبدالعظیم می رفتند و بخاطر نزدیکی راه همان روز دوباره به تهران برمی گشتند
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

با این حال اهالی شهر ری که کاملا مطمئن بودند که زایر تهرانی حتما به تهران برمی گردد او را دعوت به ماندن می کردند و به «حضرت شاه عبداعظیم» قسم می دادند که شب را نزد آنان به سر ببرد. 
بدین ترتیب عبارت شاه عبداعظیمی رفته رفته به صورت اصطلاح درآمد و تبدیل به ضرب المثل شد.

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#25
هنگامی که کسی، دیگر از عهده ی انجام باقیمانده ی کاری بر نمی آید و از دیگری خواهش می کند تا کار او را به پایان برساند و یا برای هنگامی که کسی سختی و ناگواری امری را به جای دیگری تحمل نماید.
خط جور خطی است که پیاله ی شراب در آن جا مالامال و سرریز شده و کم تر کسی از عهده ی نوشیدن آن بر می آمده است. 
بادهنوشانی که جام خود را تا خط جور پر می نمودند ولی از عهده نوشیدن همه ی آن بر نمی آمدند به دیگری تعارف می کردند تا جور آن ها را بکشند ( بالابکشند) و جام را خالی نموده و قطره ای از آن باقی نگذارند.(در گذشاه اگر باده نوشی حتا یک قطره از شراب خود را باقی میگذاشت مورد سرزنش و تحقیر قرار می گرفت)
امروزه ا
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
ن اصطلاح برای هر خوراکی و نوشیدنی و هر امر نیمه تمام به کار گرفته می شود.
 

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#26
به‌ كسي‌ كه‌ به‌ فكر آينده‌اش‌ نيست و دچار مشكل‌ مي‌شود مي‌گويند: "جيك‌جيك‌ مستونت‌ بود، فكر زمستونت‌ بود؟"   
 
ریشه این ضرب المثل در حکایت معروف گنجشک و مورچه است.
مورچه ای در فصل بهار و تابستان دانه‌ ها‌ را‌ به‌ لانه‌اش‌ مي‌برد و انبار مي‌كرد تا در روزهاي‌ سرد و سخت‌ زمستان‌ بي‌غذا نماند.
گنجشک که کار کردن زیاد مورچه را میدید،به مورچه گفت:حیف این وقت خوش نیست، چرا اینقدر کار میکنی؟
مورچه گفت:بازي‌ و خورد و خواب‌ هم‌ اندازه‌اي‌ دارد. باید كمي‌ هم‌ به‌ فكر فردا و فصل‌ زمستان‌ بود. مثل‌ من‌ كمي‌ دانه‌ انبار كن‌ كه‌ هنگام‌ برف‌ و باران‌ و سردي‌ هوا گرسنه‌ نماني.
گنجشك‌ گفت:هواي‌ به‌ اين‌ خوبي‌ را رها كنم‌ و به‌ فكر انبار كردن‌ آذوقه‌ باشم؟ امروز كه‌ خوردني‌ و نوشيدني‌ هست، در فصل‌ زمستان‌ هم‌ حتماً براي‌ خوردن‌ چيزي‌ پيدا خواهم‌ كرد.
روزها، هفته‌ها و ماه‌ها پشت‌سر هم‌ رفتند تا اينكه زمستان‌ سرد از راه‌ رسيد.
برف‌ باريد و همه‌جا را سفيدپوش‌ كرد. ديگر نه‌ گياه‌ و سبزه‌اي‌ روي‌ زمين‌ ماند و نه‌ ميوه‌اي‌ روي‌ شاخه‌ي‌ درختي‌ پيدا شد. گنجشك‌ كمي‌ اين‌طرف‌ رفت، كمي‌ آن‌طرف‌ رفت، اما چيزي‌ براي‌ خوردن‌ پيدا نكرد. پروبالش‌ در آن‌ هواي‌ سرد قدرت‌ پرواز نداشت. نمي‌دانست‌ چه‌كار كند. ياد مورچه افتاد و با خودش‌ گفت:بهتر است‌ پيش‌ دوستم‌ بروم. شايد او كمكي‌ به‌ من‌ كند و دانه‌اي‌ به‌ من‌ بدهد كه‌ بخورم‌ و از گرسنگي‌ نميرم.
با اين‌ فكر گنجشك‌ خودش‌ را به‌ در لانه‌ي‌ مورچه رساند و در زد و حال‌ و روزش‌ را براي‌ مورچه تعريف‌ كرد و گفت: "كمكم‌ كن‌ كه‌ از گرسنگي‌ دارم‌ مي‌ميرم."

مورچه گفت: يادت‌ مي‌آيد كه‌ در تابستان‌ چندبار به‌ تو گفتم‌ به‌ فكر اين‌ روزها هم‌ باش، اما تو گوش‌ نكردي‌ و مي‌بيني‌ كه‌ حالا به‌ چه‌ روزي‌ افتاده‌اي. ببينم‌ وقتي‌ كه‌ "جيك‌جيك‌ مستونت‌ بود، فكر زمستونت‌ نبود؟"
مورچه وقتی دید گنجشك‌ از بي‌خيالي‌ خودش‌ 
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
شيمان‌ شده، گفت: در هر صورت‌ ما دوتا با هم‌ دوستيم. من‌ هم‌ آنقدر آذوقه‌ انبار كرده‌ام‌ كه‌ بتوانم‌ تو را هم‌ ميهمان‌ كنم...
 

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#27
چشم روشنی کنایه از تبزیک و تهنیت و یا هدیه ای است که به هنگام تولد فرزند یایافتن شغل و منصب و مانند آن به کسی می گویند یا می دهند)

علت مربوط ساختن اصطلاح چشم روشنی با مبارک باد و هدایا یی که از دوست می رسد، داستان زیر است:
 
یوسف وقتی «عزیز» مصر شد و در زمان قحطی فرزندان یعقوب نزد یوسف شتافتند و بدون آنکه برادر خود را بشناسند از آذوقه خواستند. یوسف که برادران خود را شناخته بود به آن ها گندم و آذوقه یبسیار داد، پیش از روانه ساختن آنان به کنعان، پیراهنی از خود را به برادران داد تا آن را روی چهره ی یعقوب که بینایی خود را در دوری از یوسف از دست داده بود بیندازند تا او، هم مژده ی زنده و تندرست بودن پسرش یوسف را باور کند و هم چشمانش دوباره بینا و روشن شود. 
برادران نیز بدین ترتیب عمل کردند وپیراهن یوسف که بر چهره ی یعقوب انداخته بودند بینایی را به او بازگردانید وچشمش روشن شد. 
بر 
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
ایه این داستان است که دیگر رسیدن هر تهنیت و مبارک باد و یا هدیه ای را چشم روشنی خوانده اند.

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#28
چوب توی آستین کردن،برای تهدید کسی به تنبیه شدن به کار می گیرند.

زمان قاجار یکی از انواع تنبیه خلاف کاران چوب درآستین کردن وی بوده است. ترتیب آن نیز چون این بود که دو دست محکوم را به شکل افقی نگاه می داشتند و سپس چوبی محکم و خم نشدنی را به موازات دستهای محکوم از یک آستین لباس او وارد کرده و از آستین دیگرش خارج می کردند. سپس مچ دست ها را با طنابی محکم به آن چوب می بستند تا محکوم دیگر نتواند دست هایش را به چپ و راست یا بالا و پایین حرکت دهد و یا آنها را خم کند. 
پس از آن، مدتی او را در جایی رو باز نگاه میداشتند تا پشه و مگس و دیگر حشرات مزاحم و چندش آور بر سر و صورتش بنشینندو او نتواند آن ها را از خود براند. 
دست های محکوم به دلیل بیحرکت ماندن پس از مدتی کرخت و بی حس می شد و هجوم و حملات پشه ها و مگس هابر سر و صورتش آن اندازه ناراحت کننده و چندش آور می گردید که د
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
ری نمیگذشت که فریادش به آسمان بلند می شد و درخواست عفو و بخشش می کرد. 

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#29
وقتی که تمایلات و هوس های نفسانی غلبه کند و از عقل سلیم به قضاوت و داوری استمداد نشود آدمی به دنبال لذایذ آنی و فانی می رود و آینده را به کلی فراموش می کند . 
برچنین فردی اگر خرده بگیرند و او را به مآل اندیشی و تامین سعادت آینده اش موعظه کنند شانه را بالا انداخته با خونسردی و بی اعتنایی پاسخ می دهد : « دم غنیمت است ، چو فردا شود فکر فردا کنیم . »
 
پیداست که مصراع بالا از داستان نامدار ایران حکیم نظامی گنجوی است ولی چون واقعه تاریخی جالب و آموزنده ای آن را به صورت ضرب المثل درآورده است لذا آن واقعه شرح داده می شود .

جمال الدین ابو اسحاق اینجو از امیرزادگان دولت چنگیزی بود که به علت ضعف دولت مغول و امرای چوپانی بر قسمت جنوبی ایران دست یافت و در شهر شیراز به نام شاه ابواسحاق به سلطنت نشست . ابواسحاق پادشاهی خوش خلق و پاکیزه سیرت بوده اما همواره به عیش و عشرت اشتغال داشته معظمات امور پادشاهی را وقعی نمی نهاده است . 
حکایت کنند در سال 754 هجری محمد مظفر از یزد لشکر کشید و به قصد ابواسحاق به شیراز آمد . شاه ابواسحاق به عیش و عشرت مشغول بود و هر چه امرا و بزرگان گفتند که : « اینک خصم رسید » تغافل می کرد تا حدی که گفت : « هر کس از این نوع سخن در مجلس من بگوید او را سیاست کنم » به همین جهت هیچ کس جرئت نمی کرد خبر دشمن به او دهد تا اینکه مظفر امیر مبارزالدین و سپاهیانش به دروازه شیراز رسیدند . موقع باریک و حساس بود ناگزیر به شیخ امین الدوله جهرمی ندیم و مقرب شاه ابواسحاق متوسل شدند و او چون خطر را از نزدیک دید از شاه خواست که بر بام قصر رویم زیرا تماشای بهار و تفرج ازهار در جای بلند و مرتفع بیشتر نشاط انگیزد و انبساط آورد ! 
خلاصه با این تدبیر شاه را بر بام کوشک برد . شاه ابواسحاق دید که دریای لشکر در بیرون شهر موج می زند . پرسید که : « این چه آشوب است ؟ » گفتند : « صدای کوس محمد مظفر است » فرمود که : « این مردک گرانجان ستیزه روی هنوز اینجاست ؟ » و یا به روایت دیگر تبسمی کرد و گفت : « عجب ابله مردکی است محمد مظفر ، که در چنین نوبهاری خود را و ما را از عیش دور می گرداند ! » این بیت از اسکندرنامه بر خواند و از بام فرود آمد :
همان به که امشب تماشا کنیم         چو فردا شود فکر فردا کنیم

حاصل کلام آنکه محمد مظفر شهر شیراز را بدون زحمت و درگیری فتح کرد و شاه ابواسحاق متواری گردید و سرانجام پس از سه سال در به دری و سرگردانی به سال 757 هجری در اصفهان دستگیر شد . او را به شیراز بردند و به دستور امیر محمد مظفر یعنی همان ابله مردک به کسان و بستگاه امیرحاج ضراب که از سادات و اسخیای شیراز بود و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
دون علت و سبب به فرمان شاه ابواسحاق کشته شده بود سپردند که به انتقام خون پدر او را بکشند .
برگرفته از:کتاب ريشه تاريخي امثال و حكم

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :yalda73   آفلاین
#30
انسان بايد نتيجه‌ كارش‌ را هم‌ تحمل‌ كند،زمانی که وضع حاصل پی آمد طبیعی کاری باشد مي‌گويند:"چيزي‌ كه‌ عوض‌ دارد، گله‌ ندارد"
گویند:شخصی به منزل دوستی رفت . صاحب خانه کاسه ای شیر نزد او نهاد و گفت : 
میل فرمایید که ماست ، پنیر ،  روغن و کره از شیر است . 
میهمان بخورد و دم نزد و رفت و صاحب خانه را به خانه ی خود دعوت کرد . روز موعد یک " شاخه مو" نزد وی نهاد و گفت : 
میل فرمایید که دوشاب ، حلوا ، شیره ، کشمش و غیره از همین عمل می آید 
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  ضرب المثل اصفهانی yalda73 2 1,265 09-29-2014, 01:36 AM
آخرین ارسال: yalda73
  ضرب المثل های شیرین فارسی Autumn Lady 2 1,127 09-22-2014, 11:24 PM
آخرین ارسال: Autumn Lady
  ضرب المثل های مشهدی Տaghar 0 1,067 09-20-2014, 11:41 AM
آخرین ارسال: Տaghar
  ضرب المثل هایی از کشورهای مختلف yalda73 26 4,718 09-10-2014, 01:08 PM
آخرین ارسال: *Sun Light*
  ضرب المثل های کشور آلمان yalda73 4 1,136 08-21-2014, 12:30 AM
آخرین ارسال: yalda73
  ضرب المثل های چینی yalda73 4 789 08-09-2014, 06:48 PM
آخرین ارسال: yalda73

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان