آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



عشقای امروزی
زمان کنونی: 08-06-2020، 04:05 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ..::QueeN::..
آخرین ارسال: ..::QueeN::..
پاسخ 1
بازدید 485

امتیاز موضوع:
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
امروزی عشقای

عشقای امروزی
#1
دوباره شب شد و من بیقرارم
کانکت کن زود بیا در انتظارم


بیا من آمدم پای مسنجر
شدم محسور از آوای مسنجر


بیا هارد دلت را ما ببینیم
گلی از گنج هوم پیجت بچینیم


بیا ایکن نمای بی نشانم
که من جز آدرس میلت ندارم


بیا فرهاد باز بی تو غش کرد
و حتی هارد دیسکم هم کش کرد


بیا ای عشق دات کام عزیزم
به پای تو دبلیوها بریزم


مرا در انتظار خویش مگذار
و یا ز اندازه آن بیش مگذار


بیا ای حاصل سرچ جهانی
بیا اجرا کن آن فایل نهانی


بیا در دل تو را کم دارم امشب
حدودا” صد مگی غم دارم امشب


اگر آیی دعایت مینمایم
دعا تا بی نهایت مینمایم


اگر آیی دعای من همین است
و یا نقل به مضمونش چنین است


مبادا لحظه ای دی سی شوی یار
جدای از آن پی سی شوی یار


مبادا نام ما را پاک سازی
و کاخ آرزو ها را خاک سازی


بمان تا جاودان اندر دل من
بمان تا حل شود هر مشکل من
نویسنده :..::QueeN::..   غایب
#2
شدم با چت اسیر و مبتلایش
شبا پیغام می دادم از برایش



به من می گفت هیجده ساله هستم
تو اسمت را بگو، من هاله هستم



بگفتم اسم من هم هست فرهاد
ز دست عاشقی صد داد و بیداد



بگفت هاله ز موهای کمندش
کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش



بگفت چشمان من خیلی فریباست
 ز صورت هم نگو البته زیباست



ندیده عاشق زارش شدم من
اسیرش گشته بیمارش شدم من



ز بس هرشب به او چت می نمودم
به او من کم کم عادت می نمودم



در او دیدم تمام آرزوهام
 که باشد همسر و امید فردام



برای دیدنش بی تاب بودم
ز فکرش بی خور و بی خواب بودم



به خود گفتم که وقت آن رسیده
 که بینم چهره ی آن نور دیده



به او گفتم که قصدم دیدن توست
 زمان دیدن و بوییدن توست



ز رویارویی ام او طفره می رفت
هراسان بود او از دیدنم سخت



خلاصه راضی اش کردم به اجبار
 گرفتم روز بعدش وقت دیدار



رسید از راه، وقت و روز موعود
 زدم از خانه بیرون اندکی زود



چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت
تو گویی اژدهایی بر من آویخت



به جای هاله ی ناز و فریبا
 بدیدم زشت رویی بود آنجا



ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا
 کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا



مسن تر بود او از مادر من
 بشد صد خاک عالم بر سر من



ز ترس و وحشتم از هوش رفتم
 از آن ماتم کده مدهوش رفتم



به خود چون آمدم، دیدم که او نیست
 دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست



به خود لعنت فرستادم که دیگر
 نیابم با چت از بهر خود همسر



بگفتم سرگذشتم را به شاعر
 به شعر آورد او هم آنچه بشنید



که تا گیرید از آن درسی به عبرت
سرانجامی نـدارد قصّه ی چت



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  انواع داداش برای دخترای امروزی ..::QueeN::.. 1 1,009 01-01-2018, 11:06 AM
آخرین ارسال: شروین

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان