اوپــا جـونـگ ڪـی محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



فلسفه منطق
زمان کنونی: 01-18-2021، 08:32 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: royajoooon
آخرین ارسال: royajoooon
پاسخ 10
بازدید 1133

امتیاز موضوع:
  • 1 رای - 1 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
منطق فلسفه

فلسفه منطق
#1
فلسفهٔ منطق شاخه‌ای از فلسفه است که به بررسی مسائل فلسفی ناشی از منطق می‌پردازد.

سؤالاتی از قبیل اینکه:
اعتبار یک استدلال به چه معناست؟
مراد از استنتاج یک گزاره از گزارهٔ دیگر چیست؟
صدق منطقی یک گزاره چه معنایی میدهد؟
چگونه میتوان یک استدلال معتبر یا یک صدق منطقی را شناخت؟
کدام نظامهای صوری، منطق محسوب میگردند و چرا؟[۱]

این رشته با منطق، فلسفه زبان و معرفت شناسی پیوندی نزدیک دارد.
برخی از چهره‌های برجستهٔ جهانی این شاخهٔ فلسفه عبارتند از: فرگه، راسل، کواین، تارسکی، دیویدسون، استراوسون و کریپکی.
این رشته در ایران در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا تدریس میشود.
نویسنده :royajoooon   آفلاین
#2
درآمد
هر علمی بر مبانی و پایه هایی استوار است که در خود آن علم بررسی نمی شوند؛ بلکه آن ها را باید در جای دیگر؛ یعنی در فلسفه جستجو کرد.
بنابراین هر علمی، فلسفه ای مخصوص به خود دارد که در آن، از بنیاد های این علم صحبت می شود؛ به عبارت دیگر، در فلسفه هر علم، مسائلی از آن علم مورد بررسی قرار می گیرند که ذاتا ماهیت فلسفی دارند.
مانند فلسفه علم، فلسفه ریاضیات، فلسفه تاریخ، فلسفه حقوق، فلسفه روان شناسی و... .
فلسفه منطق
فلسفه منطق به طور کلی شامل مباحثی فلسفی درباره موضوعاتی است که در علم منطق از آنها بحث می شود.
برای مثال اگر در منطق اعتبار یک استدلال را بررسی می کنیم، در فلسفه منطق این بحث مطرح می شود که چه چیزی را استدلال می گوییم و اساسا معتبر بودن یک استدلال به چه معناست.
و یا اگر مثلا در منطق از صدق یک قضیه صحبت می کنیم، در فلسفه منطق از این بحث می شود که اساسا صدق چیست و در چه صورت می توان گفت یک جمله (قضیه) صادق است؛ و آیا آنچه صادق است ساختار قضیه است یا محتوای آن؛ و...

در واقع همان طور که وظیفه فلسفه علم و فلسفه ریاضیات، بررسی مسائل فلسفی نشات گرفته از علم و ریاضیات است، هدف فلسفه منطق نیز بررسی مسائل ناشی از علم منطق است.

به این ترتیب، چنانکه ذکر شد، در فلسفه منطق، پرسش از بنیاد های علم منطق مطرح می شود. بعضی از مسائل فلسفه منطق؛ یعنی مسائل نوعا فلسفی ناشی از منطق، عبارتند از:
منطق چیست؟ آیا هر نظام عقلی ، نظام منطقی محسوب می شود؟
اعتبار یک استدلال به چه معناست؟ مراد از استنتاج یک گزاره(قضیه) از گزاره های دیگر چیست؟ صدق منطقی یک گزاره چه معنا می دهد؟
آیا نظام جهان، نظامی منطقی است و بر اساس مبانی منطقی به وجود آمده است؟ یا این که منطق فقط امری ذهنی است و قابل اطلاق به جهان خارج نیست؟ و غیره... .

باید گفت که هر چند این مباحث؛ یعنی مباحث فلسفه منطق، به نحوی مورد توجه فلاسفه و منطق دانان از دوران قدیم (چه در فلسفه غرب و چه در فلسفه اسلامی) بوده است، اما از اواخر قرن نوزدهم به بعد با مطرح شدن منطق نمادی (منطق جدید یا منطق ریاضی) در غرب و نیز توسعه ای که در عرصه های مختلف علمی پدید آمد، بحث های فلسفه منطق نیز رواج بیشتری یافت و به یکی از زنده ترین موضوعاتی بدل گشت که تاکنون در دستور کار منطق دانان و فلاسفه قرار گرفته است.

البته واضح است که بسیاری از مباحث فلسفه منطق، اختصاص به منطق ندارد و در زمینه های مختلف مورد عنایت فلاسفه بوده است؛ از جمله در فلسفه زبان، فلسفه ریاضیات ، معرفت شناسی و حتی در فلسفه هایی از اخلاق.
در مورد مبانی فلسفی هر علم، می توانید نگاه کنید به:

نیاز علم به فلسفه

نویسنده :royajoooon   آفلاین
#3
تعریف منطق:

درباره تعریف منطق اگر چه اتفاق نظر نبوده و تعاریف متعددی بر منطق ارائه شده، اما نباید از این نکته غافل بود که تعریف ممکن و قابل قبول برای منطق باید جامع بوده باشد. تعریفی که در نوشته مزبور به آن اشاره شده تعریف به غرض یا آثار است؛ یعنی طبقه بعدی استدلال ها یا شناسایی استدلال های درست و نادرست از آثار منطق است و نمی توان آن را به عنوان تعریف علم منطق به شمار آورد یا تعریف نقل شده، از سوزان هاک تعریف به هدف است و این نوع تعریف برای علوم ناکافی و ناکارآمد می باشد.

آنچه به نظر می رسد که در تعریف منطق به عنوان علمی آلی درست باشد این است که، علم منطق علمی است که قواعد و قوانینی را یاد می هد. کسی که رعایت آن قوانین را می کند، می تواند از خطای در فکر و خطای در استدلال در امان باشد

نویسنده :royajoooon   آفلاین
#4
2. منطق جدید:

بخش عمده ای از منطق جدید به نمادپردازی و سمبل سازی جملات اختصاص دارد و بررسی های فلسفی و میان فلسفه منطق (تا حدی فلسفی و تا حدی منطقی) یا فرامنطقی، ضرورتی اجتناب ناپذیر است تا راه و روش های معقول و استوار بر بدیهیات را برای بررسی های دقیق منطقی یافت. این روش ها از آن جهت که از دقت نظرهای فلسفی، و گاهی از روش های عرفی (استعمالات عرفی) ناشی می شوند، تحت عنوان فلسفه منطق و یا فرامنطق بحث می شوند؛ اما از آن جهت که نتیجه و کاربرد آنها در مباحث ظاهر می شود، آن مباحث در ذیل مباحث منطق مورد بحث قرار می گیرند.

از طرفی تفکیک فلسفه منطق از فرامنطق به دقت نظر فراوانی نیاز دارد. زیرا بررسی غیرمنطقی یک مساله منطقی یا با توجه به مبانی فلسفی (هستی شناختی و معرفت شناختی) صورت می پذیرد، یا با توجه به استعمالات و کاربردهای عرفی (زبان و لغت). اگر با مبنای نخست باشد فلسفه منطق نام می گیرد و اگر با مبنای دوم پیش برویم عنوان فرا منطق می گیرد

نویسنده :royajoooon   آفلاین
#5
3. تفکیک منطق قدیم و جدید:

تفکیک مشهوری که میان دو نوع منطق قدیم و منطق جدید صورت گرفته (بدین توضیح که منطق قدیم بیشتر به صورت ناظر است و جدید بیشتر به ماده)، تفکیکی نادرست بوده و ناشی از عدم تسلط و عدم توجه به ساختار معین منطق قدیم است. بلکه اساسا در منطق قدیم به هر دو زمینه یعنی ماده و صورت پرداخت می شود؛ درحالی که در منطق جدید بیشتر به مسائل نمادین و سمبلیک اشاره شده است و بررسی های مادی بیشتر در بحث های فرامنطقی و فلسفی صورت می گیرد. یعنی این مساله دقیقا خلاف برداشت و فهم عمومی از این دو منطق است. منطق جدید بدین جهت اهمیت دارد که بیشتر با ریاضیاتقرین شده است و مسائل مختلف علمی را توأم با مبانی ریاضی بررسی می کند و ازاین رو نوعِ منطق های جدید مثل منطق کوانتومی، منطق فازی، منطق های چند ارزشی، و منطق استقرایی، به ساختارها و فرم های ریاضی بررسی قوانین علمی (علوم تجربی) ناظر است و کاری با ماده آن ندارد و ماده قضایا و این فرم ها در بوته تجربه و آزمایش است که تأیید یا رد می گردد و بسا چندین دهه هیچ شاهد تجربی بر اثبات صدق ماده بر صورت قضیه یافت نشود و این مساله هیچ خدشه ای به اصل فرم وارد نمی سازد (البته تا زمانی که فرمی کامل تر اثبات شود).

نویسنده :royajoooon   آفلاین
#6
فلسفه منطق

فلسفه منطق مانند هر فلسفه مضاف از دانش هاي نوپايي است که خاستگاه آن به عنوان علمي مستقل، از مغرب زمين است. هرچند فرهيختگان ما که با علوم گوناگون انساني سر و کار دارند، عموما تا حدودي با فلسفه هاي مضاف همچون فلسفه علم، فلسفه اخلاق، فلسفه تاريخ و فلسفه هاي ديگر از اين دست آشنايي دارند، اما در باره فلسفه منطق مي توان گفت کساني که با منطق سر و کار دارند، هنوز تصور درستي از فلسفه منطق نيافته اند.
ساده انگاري است اگر گمان کنيم که با مقايسه علم منطق با علم اخلاق بتوانيم دريابيم که فلسفه منطق چيست يا فرامنطق کدام است. دشواري فهم فلسفه منطق و فرامنطق از دو جهت است:
اولا از اين جهت که هم علم منطق و هم فرامنطق دو علم صوري و داراي سيستم اصل موضوعي هستند; در حالي که علم اخلاق و فرا اخلاق صوري نيستند; از اين ر و نمي توان با مقايسه علم منطق و علم اخلاق، فلسفه منطق و فرامنطق را فهم کرد.
ثانيا فلسفه منطق در غرب فقط به صورت منطق استنتاج در منطق جديد ناظر است، نه به ماده استنتاج; در حالي که در مجامع دانشگاهي و حوزوي ما، هم منطق قديم و هم منطق جديد تدريس مي شود; بنابراين، فلسفه منطق مي بايد به مباحثي ناظر باشد که در منطق قديم مطرح بوده است.
براي اين که تصوري از منطق، فرامنطق و فلسفه منطق به دست آوريم، لازم است ابتدا اين سه واژه را در خواستگاه خودش شناسايي کنيم.

نویسنده :royajoooon   آفلاین
#7
فلسفه منطق جديد

فلسفه منطق پاسخ به پرسش هاي نوعا فلسفي اي است که در مورد منطق مطرح مي شود. اگر در منطق سخن از استنتاج معتبر است، در فلسفه منطق پرسيده مي شود که:
اعتبار يک استدلال به چه معنا است. مقصود از استنتاج يک گزاره از گزاره اي ديگر چيست؟ صدق منطقي يک گزاره چه معنا مي دهد؟ آيا اعتبار لزوما بايد در ارتباط با يک نظام صوري تبيين شود يا مفهومي فراسيستمي وجود دارد که نظام هاي صوري در صدد ارائه آنند؟ اعتبار استدلال معتبر و استدلال درست چيست؟ (هاک، همان)

نویسنده :royajoooon   آفلاین
#8
فرامنطق

براي توضيح در مورد فرامنطق و تفاوت آن با منطق لازم است توجه مان را براي نمونه به منطق جمله ها معطوف کنيم. مي دانيم که منطق جديد داراي دو استنتاج طبيعي در بخش منطق گزاره ها (يا جمله ها) و منطق محمولات است. در منطق گزاره ها از قواعد استنتاجي بحث مي شود که کوچک ترين فرمول آن يک جمله نشانه است. به عبارت ديگر، يک جمله نشانه، کوچک ترين عضو يک فرمول در نظر گرفته مي شود. اگر به اين جمله «امروز پنجشنبه است» توجه کنيم، اين جمله در منطق جديد با نماد مثلا p نشان داده مي شود. روشن است که نمادp نماد بسيطي است که در آن نمي توان موضوع جمله را از محمول آن باز شناخت. در منطق گزاره ها با قوانيني سر و کار داريم که بر نمادهاي جمله اي قابل اعمال هستند تا بعد نوبت به منطق محمولات برسد. حال منطق دانان براي بيان قواعد منطقي دو کار را از هم متمايز کرده اند. يکي نحو(syntax) منطق جمله ها و ديگر معناي(semantic) منطق جمله ها.
حال براي توضيح اين دو نوع کار متفاوت اين استدلال در زبان متعارف را در نظر مي گيريم:
اگر باران ببارد، سبزه مي رويد.
باران مي بارد.
پس سبزه مي رويد.
و در توضيح قاعده وضع مقدم Ponens Ponenbo Mobus))(و.م) مي گويند:
بر اساس اين قاعده از دو مقدمهQ P A وP مي توان Q را نتيجه گرفت; بنابراين، سطر (3) از کاربرد وضع مقدم در (1) و (2) به دست آمده است; ازاين رو، در سمت راست شماره سطرها و قاعده اي که با آن از سطر 1و2 نتيجه به دست آمد، ذکر مي شود و در سمت چپ سطر (3) شماره دو مقدمه را مي نويسند که نتيجه بر آن دو استوار است; بنابراين در تبيين قاعده وضع مقدم اصلا به درستي يا نادرستي مقدمات و نتيجه کاري نداريم. اين نوع تبيين ها تبيين هاي نحوي است; اما براي تبيين قاعده وضع مقدم مي توان از سمنتيک و معناي جمله ها استفاده کرد. مقصود از سمنتيک و معناي جمله ها يا مقدمات ارزش صدق هاي محتمل در آن ها است. مي دانيم که هر جمله خبري يکي از دو ارزش صدق يا کذب را خواهد داشت. تبيين يک استدلال بر اساس سمنتيک تبيين بر اساس صدق و کذب جمله هايي است که در يک استدلال به کار مي رود. در اين روش گفته مي شود يک استدلال معتبر ممکن نيست همه مقدمات آن صادق و نتيجه آن کاذب باشد; زيرا مقدمات استدلال به منزله مقدم شرطي و نتيجه به منزله تالي شرطي است و شرطي ممکن نيست با مقدم صادق و تالي کاذب صادق باشد. در اين روش، ارزش صدق و کذب ادات منطقي بيان، و گفته مي شود که ارزش ادات منطقي تابع ارزش مولفه هاي آن است; براي مثال در ارزش گذاري شرطي گفته مي شود: شرطي وقتي صادق است که از مقدم صادق و تالي کاذب تشکيل نشده باشد; بنابراين در ارزش شرطيQ P چهار حالت محتمل است:
همP وQ صادق باشد.
P صادق وQ کاذب باشد
P کاذب وQ صادق باشد.
همP وQ کاذب باشد.
فقط ارزش شرطي در حالت دوم کاذب است و در سه حالت ديگر صادق است. حال اگر جدول ارزش استدلال پيشين را ترسيم کنيم، نشان داده خواهد شد که اين جدول داراي چهار سطر خواهد بود و اگر در هر سطر، ارزش مقدمات را با نتيجه بسنجيم خواهيم ديد سطري که در آن مقدمات صادق و نتيجه کاذب باشد وجود ندارد و بدين سان اعتبار سمنتيکي استدلال به اثبات مي رسد; يعني در جدول ارزش سطري يافت نمي شود که در آن مقدمات صادق (T) و تالي کاذب(F) باشد.
حال با اين توضيحات، علم منطق براي بيان به کارگيري قواعد براي اثبات نتايج از طريق قواعد نحوي است. در علم منطق گفته مي شود که فرمول درست چيست و قواعد نحوي آن کدام است; ولي در فرامنطق، سخن از نحو منطق نيست; بلکه سخن از سمنتيک و معنايي قواعد منطق است. در واقع در علم منطق به فرمول ها و ادات منطقي معنايي را نسبت نمي دهيم. هر چند در منطق اين علامت، را مثلا شرط، عطف و فصل مي ناميم مي توانيم اين ها را شرط، عطف و فصل نناميم و صرفا بگوييم پيکان، هشت و هفت; اما در بخش سمنتيک دقيقا آن ها را شرط، عاطف و فاصل مي دانيم و بر اساس آن صدق و کذب آن ها را تعيين مي کنيم; بنابراين، با توجه به مباحثي که در منطق سنتي وجود دارد مي توان گفت: فرامنطق قرابت بيشتري با خود منطق دارد تا با فلسفه منطق; بلکه از نظر منطق دانان مسلمان اين نوع مباحث بخشي از منطق به شمار مي آيند; ولي در عين حال حوزه پژوهشي فلسفه منطق با فرامنطق هم پوشي دارند:
قلمرو فلسفه منطق مرتبط با قلمرو فرامنطق و در عين حال متمايز از آن است. فرامنطق به مطالعه ويژگي هاي صوري نظام هاي صوري منطقي مي پردازد; به عنوان مثال، اثبات (يا نفي) سازگاري، تماميت يا تصميم پذيري نظام هاي منطقي در حوزه فرامنطق قرار مي گيرد. فلسفه منطق نيز به پرسش هايي درباره نظام هاي صوري منطقي مي پردازد; اما اين پرسش ها فلسفي اند، نه صوري محض; براي مثال، در مبحث منطق جمله هاي دو ارزشي و چند ارزشي متعارف فيلسوف به دنبال آن است که بداند به چه معنايي - اگر چنين معنايي وجود داشته باشد - منطق هاي چند ارزشي جايگزين هايي براي منطق دو ارزشي اند؟ آيا بايد ميان منطق دو ارزشي و منطق چند ارزشي يکي را انتخاب کرد؟ در اين صورت آن انتخاب بر چه مبنايي است؟ اگر نظام چند ارزشي انتخاب شود، لوازم مفهوم صدق چگونه خواهد بود؟ و قس علي هذا. (هاک، همان: ص28).

نویسنده :royajoooon   آفلاین
#9
فلسفه منطق قديم

با توضيحات سه واژه منطق، فرامنطق و فلسفه منطق به اصطلاح جديد، تا حدودي مي توانيم بيان کنيم که در فرامنطق و فلسفه منطق سنتي چه مباحثي قابل طرح هستند و در منطق قديم چه مباحثي از اين دست طرح شده يا زمينه طرح آن فراهم آمده است.
براي اين که با مسائل فلسفه منطق (قديم) آشنا شويم، همان طور که پيش تر اشاره کرديم، لازم است قلمرو منطق قديم را بررسي کنيم. مباحث اصيل منطقي را مي توانيم به طور کلي به دو بخش اساسي تقسيم کنيم:
1- منطق تعريف: در اين بخش از انواع تعريف، قواعد و شرايط تعريف سخن به ميان مي آيد و مغالطات تعريفي گوشزد مي شود. هدف از تعريف براي رسيدن به علم تصوري نظري از طريق تعريف و پرهيز از مغالطات تعريفي است.
2- منطق استنتاج: در اين بخش از انواع استدلال ها، قواعد و شرايط استدلال معتبر گفت وگو، و مغالطات در حوزه ماده و صورت استدلال بيان مي شود. هدف از منطق استنتاج، رسيدن به علم تصديقي نظري از طريق استنتاج هاي معتبر و پرهيز از استدلال هاي نامعتبر است.
منطق دانان هم در حوزه تعريف و هم در حوزه استنتاج بين ماده و صورت تفکيک، و براي هر يک از اين دو شرايط و قواعدي را تنظيم کرده اند; براي نمونه در حوزه تعريف، شرط تعريف درست از نظر صورت را اين دانسته اند که مفاهيم تعريفي از عام به خاص مرتب شده و به صورت مرکب تقييدي درآيند. شرط تعريف را از نظر مادي جامعيت و مانعيت و مانند آن قرار داده اند و براي نمونه، در حوزه استنتاج مثلا در شکل اول از نظر صورت، ايجاب صغرا و کليت کبرا را مطرح کرده اند و از نظر ماده، يقيني بودن مقدمات در برهان را متذکر شده اند. بنابراين در کل مي توان گفت منطق قديم در چهار حوزه فعاليت مي کند: صورت و ماده تعريف، صورت و ماده استدلال; بنابراين، فلسفه منطق علمي است که به سوالات فلسفي ناظر به هر يک از اين چهار حوزه پاسخ مي دهد.
سوزان هاک بر اساس تفکيکي که منطق دانان بين صورت استدلال و ماده آن داده بودند و منطق را در صورت منحصر کرده اند، معتقد است که نظام هاي صوري منطقي که در قلمرو فلسفه منطق مي گنجد و فلسفه منطق پاسخ گوي پرسش هاي فلسفي آن است، به شرح ذيل است:
منطق سنتي: منطق قياسي ارسطويي.
منطق کلاسيک: حساب جمله هاي دو ارزشي.
منطق هاي توسعه يافته: منطق هاي موجهات
منطق هاي زمان.
منطق هاي تکليفي.
منطق هاي معرفتي.
منطق هاي ترجيح.
منطق هاي امري.
منطق هاي پرسشي.
منطق هاي غيرمتعارف: منطق هاي چند ارزشي.
منطق هاي شهودي.
منطق هاي کوانتومي.
منطق هاي آزاد.
منطق هاي استقرايي. ( ها ک، همان: ص31).
اين که در اين مجموعه از منطق هاي مادي استنتاج و نيز از منطق هاي صوري و مادي تعريف خبري نيست، براي آن است که منطق جديد را در صورت استنتاج محصور کرده اند; اما از آن جاي که در منطق قديم اين نوع مباحث را جزو مباحث منطقي دانسته اند، پرسش هاي فلسفي ناظر به منطق ماده استنتاج و منطق ماده و صورت تعريف در فلسفه منطق بحث مي شود.

نویسنده :royajoooon   آفلاین
#10
منطق قديم و فرامنطق

با توجه به مفهومي که از فرامنطق به دست داده ايم مي توان گفت: مباحثي از سنخ فرامنطق، در منطق قديم به کار مي رفته است. منطق دانان سنتي اساسا قواعد استنتاج را بر اساس صدق و کذب اثبات مي کردند; براي نمونه، در تعريف تناقض قضايا، صدق و کذب را مطرح، و نيز در عکس مستوي و عکس نقيض بقاي صدق را ذکر کرده اند (حلي، 1363: ص83). و در تعريف قياس تسليم به مقدمات را آورده اند: القياس قول مولف من اقوال اذا سلم ما اورد فيه من القضايا لزم عنه لذاته قول آخر (ابن سينا، 1377: ص233); بنابراين مي توان گفت که از نظر منطق دانان مانند ابن سينا و محقق طوسي مباحثي که در فرامنطق طرح مي شود، جزو مباحث منطقي تلقي مي شود.



پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان