Agent3-01 محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



مریمیه ؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر
زمان کنونی: 11-23-2020، 07:53 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 52
بازدید 3324

امتیاز موضوع:
  • 4 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
حسین سید فریتیوف مریمیه شوان از نصر ؛ تا

مریمیه ؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#21
مریمیه ؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر (1)
در ایران « سید حسین نصر » را بعنوان اندیشمندی مسلمان و « سنت گرا » می‌شناسند که از بد حادثه، به دلیل وقوع انقلاب اسلامی و پیوندهایش با فرح پهلوی، ملکه سابق ایران، مجبور به مهاجرت به ایالات متحده آمریکا شد. کم‫تر کسی نامی از « مریمیه » شنیده و نصر را بعنوان عضو قدیمی و «شیخ» کنونی این طریقت می‌شناسد.



طریقت مریمیه را فردی بنام « فریتیوف شوان » بنیان نهاد، و با مرگ شوان (1998) رهبری آن به « مارتین لینگز » (متوفی 2005) و « سید حسین نصر » انتقال یافت. رساله حاضر تحقیقی است درباره طریقت مریمیه و مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد سیر تطور آن از شوان تا نصر.‬‬
این تحقیق بطور عمده با بهره‌گیری از کتاب و مقالات « مارک سجویک » و مقالات « مارک کاسلو » و کتب و مقالات و مصاحبه‌های منتشر شده چهره‌های سرشناس مریمیه، مانند شوان و لینگز و نصر، و گفتگو با افراد مطلع تدوین شده است. اساس کار یادداشت‌های برگرفته از کتاب سجویک است. نحوه استفاده از این کتاب انتقادی بوده و نگارنده، ضمن بهره‌گیری از تحقیق مفید و منحصر بفرد سجویک، نگاه مستقل خود را دنبال کرده است. در متن به تمامی منابع ارجاع داده شده است.
کتاب سجویک با عنوان « بر ضد جهان مدرن: سنت‌گرایی و تاریخ پنهان فکری سده بیستم » در سال 2004 منتشر شد. [1] مارک سجویک انگلیسی و استاد سابق دانشگاه آمریکایی قاهره و استاد کنونی دانشگاه آرهوس دانمارک و دبیر انجمن اروپایی مطالعات باطنی‫گرایی غربی [2] و از معدود محققانی است که بطور تخصصی در زمینه « سنت‌گرایی » کار می‌کند. او دارای وبلاگی در این موضوع است [3] که از برخی مطالب آن استفاده شده است.‬‬
مارک کاسلو از نزدیکان شوان، بنیان‌گذار و رهبر مریمیه بود که بهمراه چند تن دیگر از نزدیکان شوان، از جمله زن سوم شوان، در سال 1991 در شهر بلومینگتون ایندیانا (آمریکا) جنجال بزرگ قضایی - مطبوعاتی علیه شوان بپا کرد. کاسلو دارای وبگاهی است که در آن سه مقاله مفصل و مهم درباره مسائل درونی کلنی شوانی‫ها در بلومینگتن درج شده است.‬‬
سجویک برای آشنایی با مسائل درونی فرقه مریمیه و گرفتن برخی مدارک با کاسلو دیدارهایی انجام داده است. سجویک گویا مسلمان است زیرا کاسلو او را «انگلیسی مسلمان شده» می‌خواند. بنوشته کاسلو، سجویک، پس از انتشار کتابش، در مصاحبه‌ای، در پاسخ به این سؤال که آیا « ترادیشنالیست » است، گفت: «نه، من ترادیشنالیست نیستم، هر چند به برخی نظرات و مواضع ترادیشنالیست‫ها علاقه دارم.»‬‬
کتاب سجویک در دوران 8 ساله پس از انتشار در ایران ناشناخته ماند؛ یعنی برغم اهمیت کتاب فوق برای ایرانیان، که می‌توانست آن را به اثری پرفروش تبدیل کند، نه تنها به فارسی ترجمه و منتشر نشد، بلکه حتی معرفی کوتاهی از آن به نشریات ایران راه نیافت. بعلاوه، نشریات انگلیسی‌زبان مربوط به ایران و خاورمیانه و جهان اسلام، که در غرب منتشر می‌شوند، و نشریات فارسی چاپ ایالات متحده آمریکا و بریتانیا، چون « ایران نامه »، که علی‌القاعده باید کتاب سجویک را معرفی کنند، درباره آن سکوت کامل در پیش گرفتند.
سجویک کتاب خود را در فضایی منتشر کرد که از سوی وکلای مریمیه در زیر فشار بود. درباره فشارهایی که فرقه فوق، با استفاده از اهرم‌های قضایی، برای ساکت کردن منتقدان وارد می‌کند توضیح خواهیم داد. به این دلیل، سجویک مجبور شد بخش‌هایی از کتاب و تصاویر برهنه ‫نگاری‫ های شوان و عکس‌های برهنه شوان و مناسک جنسی مریمیان را حذف کند.‬‬‬‬
بنوشته کاسلو، [4] به دلیل تهدید از سوی فرقه شوان، کتاب سجویک را قبل از انتشار وکلای انتشارات دانشگاه آکسفورد (ناشر کتاب) با دقت مورد بررسی قرار دادند و شواهد و حقایق مهمی را حذف کردند. «نتیجه، کتابی شد دستکاری شده که بخشی از آن نوشته وکلای ناشر است و بخشی نوشته فرقه شوان.» سجویک در سال 2004، پس از انتشار کتاب، برای کاسلو نوشت که مایکل فیتزجرالد، وکیل فرقه شوان، «من و ناشر، انتشارات دانشگاه آکسفورد، و ویراستار و هر کسی را که در نشر کتاب سهیم باشد، به اقامه دعوی در دادگاه تهدید کرد.» کاسلو، به دلایلی که توضیح خواهیم داد، منتقد کتاب سجویک است ولی می‌نویسد: سجویک با انتشار این کتاب شهامت نشان داد، زیرا فرقه شوان کوشید مانع او شود و او را تهدید کرد، و حتی کوشیدند به زور شغلش را از او بگیرند. «به این دلیل نمی‌توانم به خاطر این شهامت سجویک را تحسین نکنم. ایستادگی در مقابل یک فرقه دینی خطرناک کار آسانی نیست.»
آخرین پژوهش در زمینه مریمیه، کتاب « ستاره هومن » است به زبان فرانسه که در سال 2010 در میلان در 622 صفحه منتشر شد با عنوان « از حکمت جاودان تا پرنیالیسم آمریکایی ». [5] این کتاب رساله پایان‌نامه دکتری ستاره هومن است زیر نظر آنتون فوره.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#11
به دلیل پیشینه و عملکرد بغایت مرموز بلاواتسکی، برخی از کارگزاران انگلیسی حکومت هند بریتانیا و نیز برخی از تبعیدیان روس در لندن به ارتباط او با یک سازمان جاسوسی معتقد بودند و گمان می‌بردند که وی مأمور اطلاعاتی حکومت تزاری است. [73] این ظنّ از آغاز ورود الکات و بلاواتسکی به هند وجود داشت. بنوشته وادیا، در آغاز ورود، الکات و بلاواتسکی بعنوان جاسوس روسیه مورد سوءظن پلیس مخفی بمبئی و تحت مراقبت قرار گرفتند ولی این مسئله پس از «دیدار دوستانه» کلنل الکات با مسئولین دپارتمان خارجی حکومت بمبئی منتفی شد. [74] بعدها، ریچارد هاجسن نیز، که در گزارش جنجالی خود برای «انجمن تحقیقات روان» [75] لندن، بلاواتسکی را به شیادی متهم کرد، مدعی بود انجمن تئوسوفی دسیسه حکومت تزاری و بلاواتسکی جاسوس روسیه است. [76] « سالاویف » رمان‫نویس روس که مدتی در پاریس با بلاواتسکی ارتباط داشت، در خاطراتش درباره بلاواتسکی، با عنوان کاهنه مدرن ایزیس، اتهام جاسوسی را رد می‌کند [77] ولی مدعی است که بلاواتسکی شیاد بود و در نزد او به جعل نامه‌های منسوب به استادان غیبی اعتراف کرده است. [78]‬‬
کلنل الکات و مادام بلاواتسکی در دوران اقامت در هند از حمایت مالی و سیاسی زرسالاران یهودی و پارسی هند برخوردار بودند. برای مثال، بلاواتسکی در نامه‌ای از حضور خود به عنوان میهمان در خانه سِر یعقوب الیاس ساسون، یهودی بغدادی که از ثروتمندان بزرگ زمان خود بود و امپراتوری مالی - تجاری پهناوری را اداره می‌کرد، خبر می‌دهد و کمک مالی او به انجمن تئوسوفی. [79]
الکات و بلاواتسکی از نیویورک بهمراه یک پارسی بنام کاووسجی مهروانجی شروف [صراف] از طریق لندن راهی بمبئی شد. شروف بعداً رئیس لژ بمبئی شد. آنان 16 فوریه 1879 به بمبئی رسیدند. در فردای ورودشان میهمانی بزرگ و مجللی به افتخارشان برگزار شد که در آن 300 نفر حضور داشتند؛ همه از بزرگان بمبئی که در آن زمان دوّمین شهر امپراتوری بریتانیا، پس از لندن، بشمار می‌رفت. دو ماسون بلندپایه هند، خورشیدجی کاما و مانکجی خورشیدجی، در زمره میزبانان بلاواتسکی و الکات بودند. آنان قریب به چهار سال در بمبئی می‌مانند. در ژانویه 1880، با حضور الکات و بزرگان پارسی و یهودی شهر، لژ بلاواتسکی تأسیس می‌شود که تا امروز بی‌وقفه به کار خود ادامه می‌دهد و قدیمی‌ترین لژ تئوسوفیستی بشمار می‌رود. در میان بنیان‌گذاران لژ بلاواتسکی چهار پارسی حضور دارند: کاووسجی مهروانجی شروف، فرامرز رستمجی جوشی، سهرابجی ایدلجی واردن، رستمجی کاووسجی زابلی. مرکز اوّلیه و موقت لژ در خانه سهرابجی پادشاه است. بلاواتسکی و الکات در دسامبر 1882، پس از آماده شدن مرکز انجمن تئوسوفی در آدیار، راهی مدرس می‌شوند. [80]
آن‫چه به اجمال گفته شد به روشنی نشان می‌دهد که حرکت کلنل الکات و مادام بلاواتسکی به هند کاملاً سازمان‌یافته بود و تنها با اتکاء بر ثروت عظیم زرسالاران پارسی و یهودی هند و شرکای آنان در نیویورک و لندن و پاریس و سایر نقاط جهان بود که انجمن تئوسوفی توانست در اوائل سده بیستم میلادی به جایگاهی چنین تأثیرگذار دست یابد.‬‬
نقش پارسیان هند در رشد انجمن تئوسوفی تا بدانجاست که می‌توان گفت بدون حضور پارسیان، فرقه فوق نمی‌توانست رشدی قابل توجه داشته باشد. در نیمه دوّم سده نوزدهم و اوائل سده بیستم میلادی، « مانکجی هاتریا » و سپس « اردشیر ریپورتر » نمایندگان پارسی پانچایت (انجمن بزرگان پارسی هند) و مسئولین شبکه‌های اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران، نقش مهمی در تقویت و اشاعه بهائی گری ایفا نمودند تا بدان حد که گروه کثیری از زرتشتیان ایران را به پیوستن به فرقه بهائی ترغیب کردند و نارضایتی شدید موبدان زرتشتی ایران را سبب شدند. [81] راز پیوند عمیق فرقه تئوسوفی با بهائیت را باید در خاستگاه واحد و برخورداری از «استادان غیبی» واحد جستجو کرد.

 

پی نوشت ها:
29.  René Guénon (1886-1951)
30.  Traditionalism
31.  برای آشنایی با مفاهیم "شرق" و "غرب" و "سنت" و "تجدّد" در اندیشه گنون بنگرید به مهم‌ترین کتاب گنون: رنه گنون، بحران دنیای متجدد، ترجمه حسن عزیزی، تهران: انتشارات حکمت، 1389، صص 39-53. از این کتاب ترجمه قدیمی وجود دارد که پس از انقلاب بارها تجدید چاپ شده: رنه گنون، بحران دنیای متجدد، ترجمه ضیاءالدین دهشیری، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اوّل، 1349؛ چاپ دوّم: انتشارات امیرکبیر، 1372.
32.  جواد دانش، "حکمت خالده و وحدت متعالی ادیان: نقد اندیشه سید حسین نصر"، معرفت، سال شانزدهم، شماره 120، آذر 1386.
33.  گنون، بحران دنیای متجدد، ترجمه حسن عزیزی، ص 49.
34.  Guenonianism
35.  Whitall Perry, in The Unanimous Tradition: Essays On The Essential Unity Of All Religions, ed. Ranjit Fernando, The Sri Lanka Institute of Traditional Studies Press, 1999.
بنقل از: محمد لگنهاوزن، "چرا سنت‌گرا نیستم؟"، ترجمه منصور نصیری، خرد جاویدان: مجموعه مقالات همایش نقد تجدّد از دیدگاه سنت‫گرایان معاصر، به اهتمام شهرام یوسفی فر، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 1382. متن انگلیسی مقاله فوق در این آدرس موجود است:‬‬
Hajj Muhammad Legenhausen, “Why I Am Not A Traditionalist”, 2002:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

36.  Philosophia Perennis (Perennial Philosophy)
37.  Religio Perennis (Perennial Religion)
38.  Perennialism
39.  وبگاه انتشارات حکمت، "مجموعه‌ای برای آشنایی با سنت‌گرایان"، شنبه، 26 اردیبهشت 1388.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

40.  Universalism
41.  Oxford Advanced Learner’s Dictionary, 8th edition, 2010.
42.  Sedgwick, ibid, p. 125.
Michael Fitzgerald, “Le role de Frithjof Schuon dans la preservation de l’esprit de l’indien peau-rouge” in Frithjof Schuon, 1907–1998: Etudes et temoignages, ed. Bernard Chevilliat, Avon: Connaissance des Religions, 1999.
43.  Oswald Spengler (1880-1936)
44.  Arnold Toynbee (1889-1975)
45.  Henry Steel Olcott (1832-1907)
46.  Helena P. Blavatsky (1831-1891)
47.  مادام بلاواتسکی می‌گوید: «در سال 1879 مرکز انجمن تئوسوفی از نیویورک به بمبئی در هند انتقال یافت و سپس برای همیشه به مدرس.»
H. P. Blavatsky, The Key to Theosophy, [1889,] London: The Theosophy Company, 1948, p. 272.
48.  Besant Nagar
49.  Annie Besant (1847-1933)
50.  Rutherford Birchard Hayes (1822-1893)
51.  برای آشنایی با آریایی‌گرایی در اندیشه تئوسوفیسم و نظرات خانم بزانت بنگرید به: عبدالله شهبازی، "اسطوره‌ها و بنیان‌های اندیشه سیاسی یهود"، پژوهه صهیونیت، کتاب دوّم، تهران: مرکز مطالعات فلسطین، 1381، صص 433-496. گفتگوی فوق در این آدرس در دسترس است:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

52.  برای آشنایی با پیوند آریایی‌گرایی و فرقه‌های رازآمیز آریایی‌گرا با نازیسم بنگرید به: عبدالله شهبازی، "رازهای پنهان صعود نازیسم" در این آدرس:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

53.  Friedrich Max Muller (1823-1900)
54.  Arthur Lillie, Madame Blavatsky and Her Theosophy, London: Swan Sonnenschein & Co., 1895, p. v.
55.  آموزه سرّی مهم‌ترین اثر تئوسوفیستی است. این کتاب در سال 1888 در دو جلد قطور در لندن منتشر شد و از آن پس بارها تجدید چاپ شده است. در سال 1897، پس از مرگ بلاواتسکی، آنی بزانت سه جلد دیگر بنام ادامه آموزه سرّی بلاواتسکی منتشر کرد. هم اکنون دوره کتاب فوق در شش جلد است که جلد ششم به اعلام و واژگان اختصاص دارد. نام کامل کتاب این است:
The Secret Doctrine: the Synthesis of Science, Religion and Philosophy.
56.  F. Max Muller, Theosophy or Psychological Religion, London: Longmans, Green and Co., 1893.
57.  C. E. Buckland, Dictionary of Indian Biography, London: Swan Sonnenschein & Co., 1906, p. 306.
58.  Jivanji Jamshedji Modi, Masonic Papers, Bombay: 1913, p. 2.
59.  برای آشنایی با پیشینه آریایی‌گرایی و تأثیرات آن بر ایران‌شناسی و تاریخ‌نگاری ایران بنگرید به گفتگوی عبدالله شهبازی با روزنامه انتخاب (17-21 فروردین 1379) با عنوان "ایران‌شناسی، آریایی‌گرایی و تاریخ‌نگاری" در این آدرس:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

60.  Colonel Peter Hahn
61.  Mecklenburg
62.  Andrei Mikhailovich Fadeyev
63.  Nikifor Vladimirovich Blavatsky
64.  Lillie, ibid, pp. 1-14.
65.  ibid, p. 51.
66.  برای آشنایی با مازینی بنگرید به: عبدالله شهبازی، "الیگارشی لندن و بنیان‫گذاری تروریسم جدید: مازینی، انقلابی یا توطئه‌گر؟" در این آدرس:‬‬
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

67.  Lillie, ibid, p. 44-45.
68.  ibid, pp. 19-20.
69.  Blavatsky, The Key to Theosophy, p. 283.
70.  Lillie, ibid, p. 226.
71.  کتاب مهم بلاواتسکی که در سال 1877 در دو جلد در نیویورک و لندن منتشر شد:
H. P. Blavatsky, Isis Unveiled: A Master-Key to the Mysteries of Ancient and Modern Science and Theology, New York: J. W. Bouton, London: Bernard Ouaritch, 1877.
72.  Annie Besant, Theosophy, London: T. C. & E. C. Jack, n.d., p. 91.
73.  Lillie, ibid, p. 227.
74.  K. J. B. Wadia, Fifty Years of Theosophy in Bombay, 1880-1930, Adyar: Theosophical Phublishing House, 1931, p. 7.
75.  Society for Psychical Research (SPR)
76.  Richard Hodgson, “The Theosophical Society: Russian Intrigue or Religious Evolution?”, The Age (Melbourne, Australia), September 12, 1885.
77.  Vsevolod Sergyeevich Solovyoff, A Modern Priestess of Isis, abridged and translated on behalf of the Society for Psychical Research from the Russian by Walter Leaf, London: Longmans, Green, and Co., 1895, pp. 114-117.
78.  ibid, pp. 149-159.
79.  Lillie, ibid, p. 86.
80.  Wadia, Fifty Years of Theosophy in Bombay, pp. 1-9.
81.  بنگرید به: عبدالله شهبازی، "مانکجی هاتریا و بهائی‌گری اوّلیه" در این آدرس:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

"سِر اردشیر ریپورتر: ترویج بهائی‌گری و ستیز با موبدان" در این آدرس:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

 منبع: وبگاه عبدالله شهبازی / دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#12
مریمیه ؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر (3)

تئوسوفیسم در ایران از طریق لژ بیداری ایران - مهم‌ترین سازمان ماسونی ایران که در تحولات مشروطه و برکشیدن سلطنت پهلوی نقش بزرگ ایفا نمود - تأثیرات جدّی بر جای نهاد.

نویسنده: عبدالله شهبازی


تئوسوفیسم و بهائیت
فرقه تئوسوفی با فرقه دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
در ایران، و فرقه‌های مشابه در هند، بویژه برهما ساماج [82] به رهبری خاندان تاگور ، پیوند نزدیک داشت.
به دلیل این پیوند بود که در سال‌های 1911-1913 انجمن تئوسوفی سفر جنجالی و تبلیغاتی « عباس افندی » ( عبدالبهاء )، رهبر فرقه بهائی را به اروپا و آمریکا برنامه‌ریزی کرد. [83] عبدالبهاء در این سفر در مجامع تئوسوفیست های شهرهای مختلف حضور یافت و سخنرانی‌های متعدد کرد که همگی با روح آموزه‌های تئوسوفی است. به دلیل پیوند تئوسوفیسم و بهائیت با « استادان غیبی » واحد است که در سفر عباس افندی تبلیغات وسیعی به سود او - بعنوان یکی از رهبران تئوسوفیسم - انجام گرفت؛ تا بدان‌جا که ملکه رومانی و دخترش، ژولیا، عبدالبهاء را به عنوان « رهبر تئوسوفیسم » ‌شناختند و به این عنوان با او مکاتبه کردند. [84]‬
عباس افندی در این سفر با برخی رجال سیاسی و فرهنگی ایران ‌- چون سلطان حسین میرزا جلال‌الدوله (پسر ظل‌السلطان)، دوست محمد خان معیرالممالک (داماد ناصرالدین شاه)، سید حسن تقی‌زاده، میرزا محمد


مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
 قزوینی، علیقلی خان سردار اسعد بختیاری و غیره - ملاقات کرد. [85]
و نیز به دلیل پیوند با این «استادان غیبی» بود که در سفر فوق، یهودی نامداری چون آرمینیوس وامبری ، که از اعجوبه ‫های زمان خود است، و گفتیم که بعنوان بنیان‌گذار « پان تورانیسم » شناخته می‌شود، با عباس افندی دیدار می‌کند و علاقه خود را به « بهائی گری » ابراز می‌دارد. سیاه‌بازی وامبری تا آنجاست که نامه زیر را به این «پیغمبر نوظهور» می‌نویسد:‬‬‬
«این عریضه بندگانی را به مستطاب همت و فضیلت اکتساب، مشهور عالم و مرغوب جهان، میرزا عبدالبهای عباس فرستادم. مکرما، مشفقا، هدایت بخشا! قربانت بگردم ... واقعاً هر چقدر ممالک و مسالک اسلام گشت و گذار کرده باشم ذات فطانت مآب مثل عالی‌جناب هرگز تصادف نکرده‌ام و هم گویم به آسانی هم پیدا نمی‌شود...» [86]
نکته مهم این که وامبری در نامه فوق اشاره می‌کند که «جد والد عالی‌جناب» عباس افندی را «از نزدیک» می‌شناخته است. [87]
به دلیل این پیوند عمیق و برخورداری دو فرقه از «استادان غیبی» واحد است که فردی بهائی بنام حسین کاظم‌زاده ایرانشهر (1262-1340 ش)، مدیر مجله متنفذ ایرانشهر ، به یکی از سران تئوسوفیسم ایرانی بدل می‌شود و در زمستان 1305، اندکی پس از تأسیس رسمی سلطنت پهلوی (آبان 1304)، با انتشار مقاله مفصلی در دو شماره مجله ایرانشهر به معرفی تئوسوفیسم می‌پردازد. [88]
ایرانشهر، تئوسوفیسم را بعنوان ادامه تصوف سنتی جهان اسلام معرفی می‌کند و « برادران نور » تئوسوفیست ها را مشابه با همان اولیایی که مثلاً در تذکرة الاولیاء عطار آمده است. او می‌نویسد:
«چنان‌که متصوفه ما می‌گویند که تصوف از زمان حضرت آدم موجود بوده و هیچ‌وقت روی زمین از اولیاءالله خالی نبوده است، پیروان تئوسوفی نیز معتقدند که تئوسوفی از روز خلقت عالم وجود داشته است و در هر یک از ادوار تاریخ زمین، خداوند متعال بندگانی را از حکمت خود بهره‌مند و از فیض روح القدس مستفیض ساخته، اجرای احکام خود و تعلیم و تربیت نوع بشر را به ‌دست آن‌ها سپرده است و تا امروز هم در دست آنهاست. این طبقه از موجودات را که مجریان قضا و هادیان تکامل بشر و رابطان میان عالم سفلی و علوی و مربیان و معلمان نژادها هستند « برادران مهتر » و یا « برادران سفید »، یعنی برادران نور، می‌نامند. برادران مهتر می‌نامند بدین معنی که ایشان برادران بزرگ افراد بشرند و از مقام بشری بدان مقام فوق بشری رسیده‌اند چنان‌که هر فرد بشر نیز پس از طی مراحل بی‌شمار تکامل به مقام آن‌ها خواهد رسید. و برادران سفید یا برادران نور می‌نامند بدین معنی که مقابل برادران سیاه یعنی قوای ظلمت و شیاطین هستند ... این برادران سفید ناشران نور و هادیان صراط مستقیم و مربیان مهربان و پاکدل نوع بشر هستند.» [89]

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#13
این «برادران نور» موجوداتی نمادین و خیالی نیستند بلکه کاملاً واقعی‌اند. ایرانشهر ادامه می‌دهد:
« انجمن تئوسوفی به امر و تعلیمات این «برادران سفید» در سال 1875 به توسط دو نفر از سالکان طریقت تئوسوفی یکی « مادام بلاواتسکی » که از نژاد روس بوده و دیگری « کلنل اولکوت » آمریکایی در آمریکا تأسیس شده است. چون این «برادران سفید»، که آن‌ها را «استادان بزرگ» نیز می‌نامند، مانند خضر جز به دیده پیروان و مریدان خاص دیده نمی‌شوند و حکمت آن را بعدها خواهیم فهمید، لهذا وقتی که آن دو شخص مذکور، که سال‌ها در زیر ارشاد این استادان غیب تربیت شده بودند، مأمور به تشکیل انجمن تئوسوفی شدند، اظهارات ایشان راجع به ‌وجود چنین استادان غیبی و خوارق و کرامات ایشان سبب تمسخر و ریشخند اغلب مردم و بخصوص علمای مادیون آمریکا و اروپا گردید و آن دو مؤسس را هدف هزاران استهزا و تحقیر و شارلاتی ساخته و اصلاً وجود چنین رجال را منکر شدند.» [90]
ایرانشهر سپس برای این که ادعای فوق «مایه تعجب و خنده و انکار بعضی از خوانندگان» نشود، به اثبات وجود واقعی این «برادران سفید» می‌پردازد:
«این برادران سفید همان ذواتی هستند که در کتب تصوف و عرفان شرق آنان را رجال الله و رجال الغیب می‌نامند و چنان‌که این رجال‌الغیب طبقات و درجاتی دارند مانند اولیا و اقطاب و غوث و امام و اوتاد و ابدال و اخیار و ابرار و نقبا و غیره، همین طور این برادران نور هم تشکیلات و طبقاتی دارند و برای افراد هر طبقه وظایف و امتیازاتی مقرر است و مانند متصوفه این‌ها نیز قائل‌اند که هر فرد بشر بوسیله تعالیم و تربیت مخصوص به مقامی که آن‌ها رسیده‌اند می‌تواند برسد. این‌ها از عهدهای ماقبل‌التاریخ به حفظ و حمایت و معاونت و هدایت افراد بشر کمر بسته‌اند و همه انبیا و رسل از سلسله این برادران نور شمرده می‌شوند و این‌ها در هر عهدی و در میان هر قومی ظهور می‌کنند چنان‌که ما هم قائلیم که هر عصری برای خود صاحبی و امامی و ولی و یا خضری دارد که آن را « خضر وقت » می‌نامند. هر یک از اعضای این «سلسله برادران نور» خود یک خضر وقت است و مانند خضر هر جا بخواهد حاضر می‌شود و مستعدین را هدایت و معاونت می‌کند اما هر دیده او را نمی‌بیند بلکه دیده باطن و خضربین لازم است.
همه خوارق عادات و عجایب و کرامات که ماها به اولیا و خضر نسبت می‌دهیم و کتب عرفا و متصوفه از آن مشحون است، همه در حق این برادران نور صادق می‌آید و بلکه این‌ها مصدر اعجازاتی شده و می‌شوند که به مراتب بالاتر و خارج از دایره فهم و عقل و ادراک امروزی بشر است. ولی با وجود این دامن عصمت ایشان از هر گونه آلایش بشری منزه است و خود را جز برادر نمی‌خوانند و به هیچ وجه مکافات بشری را منتظر نیستند و بدون این که افراد بشر درک کنند این‌ها مانند فرشتگان رحمت شب و روز در کمک و یاری کردن و راهنمایی نمودن نوع انسانی هستند.
تمام عرفا و حکما و مشایخ متصوفه و غیره، که مظهر کرامات و واقعات و اکتشافات بوده‌اند، همه مدیون همت و معاونت این خضرها و زندگان جاوید هستند و هر جا که اسم خضری برده شده قطعاً یکی از این برادران بوده است و این است که سالکان طریقت و پیروان راه حقیقت همیشه از خضر عهد خود طلب همت و دیدن او را آرزو کرده و نعمت حق شمرده‌اند و در اغلب اوقات از خطرهای بزرگ به دستیاری خضر نجات یافته و یا به اشاره و رهنمایی و الهام او به کشف کردن بسیاری از حقایق علمی و حوادث غیبی موفق شده‌اند ... و به یک کلمه باید گفت که این رجال‌الغیب و برادران نور دست‌های قدرت خدایی هستند که چرخ‌های تکامل عالم کوچک یعنی زمین ما را اداره می‌کنند.
» [91]
ایرانشهر در توضیح «برادران سفید» ضمن آن‌که از مفاهیم دینی برای اثبات ایشان استفاده می‌کند و خضر و الیاس نبی را مثال می‌آورد، ولی تأکید می‌کند که ربطی به ادیان ندارند. او می‌افزاید:
«این برادران نور هم اسامی مختلف و غریب دارند که در نظر کوته‌بینان و بی‌خبران عجیب خواهد آمد، لیکن باید دانست که این‌ها اساساً خارج از دایره ادیان و عقول و اوهام بشرند و حالا آن‌ها را خواه خضر بنامیم و خواه نام دیگر بدهیم اهمیت ندارد. این‌ها همه وقت بوده و باز هم خواهند بود و به نام‌های مختلف ظهور کرده و قافله بشر را به سوی مقصد معین که تکامل نوع است سوق خواهند داد.» [92]

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#14
این «برادران نور» از قدرت‌های ماوراء طبیعی برخوردارند:
«قدرت‌هایی که این رجال‌الغیب دارا می‌باشند و عقول نارس بشر آن‌ها را سحر و یا معجزه نام می‌دهد بی‌حدود است و بسیاری از آن‌ها در ابتدای تشکیل جمعیت تئوسوفی و در سال‌های نخستین او که برای جلب کردن انظار لازم بود بمنصه ظهور پیوست که شرح آن‌ها با اوراق و وثایق معتبر و حتی عکس بعضی از اوراق و مکتوبات که در مجالس متعدده از هوا افتاده و به خط این رجال‌الغیب بوده در کتب تئوسوفی در زبان‌های مهم اروپا درج و چاپ شده است. ولی این رجال‌الغیب، که خود را فقط برادر می‌خوانند، اولاً کراهت و نفرت از ارائه خوارق و کرامات دارند مگر در مقام ضرورت و ثانیاً می‌گویند که این‌ها نه سحر است و نه معجزه بلکه همه از روی تطبیق قوانین و احکام طبیعت و عوالم غیرمرئی و علوم مخفی است.» [93]
ایرانشهر سپس قدرت‌هایی چون طی الارض و ترک کردن جسم مادی و اشراف بر زمان و مکان و تسخیر در طبیعت و غیره را به این برادران نور نسبت می‌دهد. ولی مهم‌ترین کار برادران نور نه در عالم ناسوت بلکه در عالم لاهوت است:‬
«لیکن عمده قدرت‌ها و وظایف رجال‌الغیب در عالم غیب و ملکوت و عالم ارواح است و خدماتی که در آن عوالم می‌کنند از حیث اهمیت و عظمت به مراتب بیش‌تر و بیرون از دایره وهم و تصور ماها است.» [94]
رجال‌الغیب عامل و موتور توسعه بشری هستند و ایرانشهر در بخش دوّم مقاله به مسئله توسعه می‌پردازد:
«یکی از سؤالاتی که در این موضوع به جهت تنگی دایره عقول و ادراکات ما مسلمانان مخصوصاً وارد خاطر می‌شود این است که اگر این رجال‌الغیب می‌خواستند اصلاحاتی در عالم بوجود بیاورند و کاروان ترقی بشر را در جاده تکامل پیش ببرند، چرا این کار را در آمریکا شروع کردند و چرا از میان ملیون‌ها افراد انسانی یک زن روسی و یک مرد آمریکایی را انتخاب و مظهر افکار خود نمودند.»
و در پاسخ به این سئوال می‌نویسد:
«آمریکا از حیث ثروت و تجارت و صنایع مترقی‌ترین ممالک بوده و بیش از همه غرق مادیات گشته و خطری بزرگ برای عالم معنوی و روحانی شده بود ... لهذا بایستی دفع این مرض از سرچشمه شروع شود.»
او دلایل دیگری نیز ذکر می‌کند که مهم‌ترین آن این است:
«چون بر حسب تعالیم تئوسوفی نژاد ششم بشر، که در قرن‌های آینده تشکل یافته و دور جدیدی به ظهور خواهد آورد، در آمریکا و اوسترالیا نشئت خواهد کرد، لهذا بایستی این تعلیمات جدید که روح تازه به مردم می‌بخشد در آمریکا شروع شود تا کم‌کم نژاد ششم در بطن‌های امروزی شروع به تشکل کند.» [95]
ولی ایرانشهر توضیح نمی‌دهد که چرا انجمن تئوسوفی کمی بعد مرکز فعالیت خود را به هند منتقل کرد و به نیروی مهمی در آن کشور بدل شد ولی در آمریکا رواجی نیافت.

 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#15
ترادیشنالیسم و میراث تئوسوفی

برغم جدا شدن « گنون » از تئوسوفیسم، و برغم این که وی در سال 1921 با انتشار کتاب « تئوسوفی: تاریخ یک شبه دین » به انتقاد شدید از فرقه فوق پرداخت، و بلاواتسکی را « شیاد » خواند، تأثیر آموزه‌های تئوسوفی بر اندیشه گنون را نمی‌توان نادیده گرفت. تئوسوفیسم در پی مطالعه تطبیقی ادیان بود و یافتن « جوهر واحد ادیان »، یا آن چیزی که « خرد باستان » می‌نامید که منشأ نخستین تمامی ادیان است. این مفهوم در اندیشه ترادیشنالیست‫ها به « جاودان خرد » یا « حکمت خالده » بدل شده. بنابراین، سجویک درست می‌گوید آن‌گاه که با بررسی پیشینه تئوسوفیستی گنون و دوستانش، بویژه، « آناندا کوماراسوامی » [96] آموزه‌های اوّلیه ترادیشنالیسم را برگرفته از تئوسوفیسم می‌داند. [97]‬‬‬
« گری (محمد) لگنهاوزن »، [98] استاد مسلمان دانشگاه هیوستون تگزاس و مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی قم، در مقاله‌ای که به همایش « نقد تجدّد از دیدگاه سنت گرایان معاصر » ارائه داد، می‌نویسد:
«شیفتگی به شرق و علوم غریبه و باستان باعث جذب عده‌ای به انجمن تئوسوفی شد ... در بستر این جوّ فرهنگی شکل باطنی از سنت‌گرایی در آثار دو نویسنده دانشمند و پرجاذبه، آناندا کوماراسوامی و رنه گِنون پایه‌ریزی شد ... رنه گنون ... در سال 1906 تحت تعلیم « ژرارد انکاس » [99] معروف به « پاپوس »، که یکی از بنیان گذاران مشترک انجمن تئوسوفی در فرانسه بود، قرار گرفت. پاپوس، برای تشکیلِ « دانشکده علوم هرمسی » (مربوط به هرمس) از انجمن تئوسوفی جدا شده بود و گنون بعدها خود را از هر دو کنار کشید. او در آثار متعدد به شدت تئوسوفی را محکوم کرد و مدعی شد که تئوسوفی بر پایه انحراف از اصول اوّلیه خالده مبتنی شده است. با این حال، او نیز، همچون کوماراسوامی، با اندیشه‌های مهم درباره متافیزیک و وحدت باطنی سنت‌های دینی از طریق تئوسوفی آشنا شده بود...
نوع خاصّی از « کثرت گرایی » دینی که مورد حمایت سنت‫گرایان است، کثرت‫ گرایی است که جانشین تئوسوفی شده. هر چند گنون قاطعانه به انکار انجمن تئوسوفی پرداخت، اما مادام بلاواتسکی در مقدمه کتاب « آموزه سرّی » به روشنی اندیشه‌های کلیدی سنت‫ گرایان را درباره وحدت ادیان بیان کرده است. این اندیشه‌های کلیدی عبارتند از:‬‬‬‬‬‬
1. همه ادیان عمده از منبعی الهی برخوردارند؛
2. این ادیان در باطن یکسان و در ظاهر متفاوت هستند؛
3. ردّ پاهای حکمت جاودان اصیل را می ‏توان در این ادیان پیدا کرد.‬‬‬‬

بیان مادام بلاواتسکی در مقدمه کتاب مزبور چنین است: «فیلسوف حقیقی که طالب حکمت باطنی است، شخصیت‌ها، باورهای جزمی و ادیان خاص را به بوته فراموشی می‫ سپارد. علاوه بر آن، حکمت باطنی همه ادیان را آشتی می‌دهد، همه جامه‫ های بیرونی و انسانی را از آن‌ها برکنده، نشان می‌دهد که ریشه هر یک از ادیان با همه ادیان بزرگ یکسان است.»‬‬‬‬
بلاواتسکی، نظیر سنت‫ گرایان، معتقد است که تعالیم باطنی همه ادیان در بردارنده حکمت جاودان است. [بنوشته بلاواتسکی،] «آن‫چه امروز حکمت سرّی (باطنی) است زمانی سرچشمه و منبع همیشه جاری و جاودانی بود که همه شاخه‌های دیگر آن، یعنی همه ادیان ملل مختلف از اوّلین ملّت تا آخرین آن‌ها، از آن سرچشمه می‌گرفتند.»‬‬‬‬‬‬
گنون به این نتیجه رسید که مادام بلاواتسکی شیاد است. با این حال گنون همان نوع کثرت‫گرایی دینی را که مادام بلاواتسکی از آن حمایت می‌کرد حفظ کرد و بسان سایر سنت‫ گرایان در آثار خود به شرح و بسط آن پرداخت...‬‬‬‬‬‬
اِشکال کثرت‫گرایی مورد دفاع بلاواتسکی و سنت‫گرایان آن است که بر قرائت خاصی از متون ادیان جهان مبتنی است که مورد تردید است. لازمه این قرائت آن است که معتقد شویم شباهت‌های خاص ادیان در آموزه، به ویژه در آموزه باطنی، تشکیل‌دهنده هسته گوهر ادیان مختلف است و باید تفاوت‌های آن‌ها را به عنوان انحرافاتی [از این گوهر] به کنار نهاد. بلاواتسکی از این تفسیر با این ادعای سئوال برانگیز و مشکوک حمایت می‌کند که وی تعالیم باطنی و اوّلیه ادیان را به دست آورده است. از سوی دیگر، سنت‫گرایان مدعی هستند که می‌توانند با شهود عقلی به جوهر مشترک ادیان پی ببرند. روشی که آن‌ها به کار می‌برند قابل پذیرش نیست. آن‌ها مفروض می‌دارند که ادیان، در آغاز، دارای جوهر باطنی مشترکی هستند و متون ادیان مختلف را به گونه‌ای تفسیر می‌کنند که با این اصل سازگار باشد. امّا باید گفت این امر مصادره به مطلوب است.
» [100]‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#16
تئوسوفیسم و باستان‌گرایی هندو - آریایی

برغم درستی نظر لنگهاوزن، باید توجه کرد که رویکرد انجمن تئوسوفی به احیاء آئین‌های هندو و بودایی و زرتشتی و ترویج باستان‌گرایی هندو - آریایی معطوف بود و رویکرد گنون به اسلام چیزی نبود که تئوسوفیست ها می‌خواستند یا از آن استقبال می‌کردند. نگاه تئوسوفیسم به اسلام دوستانه نبود و این را به روشنی هم از نوشته‌های الکات و بلاواتسکی و بزانت و هم از اجلاس نخستین «پارلمان جهانی ادیان» می‌توان فهمید.‬
تئوسوفیسم، برخلاف ترادیشنالیسم گنون، آئین‌های غیراسلامی سرزمین هند را اصیل‫ترین و ناب‌ترین شکل «دین»، و منشأ تمامی ادیان می‌دید و بنیان‫گذاری و ترویج باستان‌گرایی هندو - آریایی را هدف مهم خود قرار داده بود. بزانت در مقاله «هند، گذشته و آینده آن»، که در سال 1893 در نشریه پارسی قیصر هند (بمبئی) و سال بعد در نشریه تئوسوفیستی لوسیفر (لندن) منتشر شد، از هند بعنوان «سرزمین مقدس» نام برد؛ سرزمینی که «فلسفه بزرگ آن منشأ تمامی فلسفه‌های جهان غرب است و دین بزرگ آن منشاء تمامی ادیان، مادر و گهواره تمدن است.» [101] بلاواتسکی در سال 1889 دوّمین هدف انجمن تئوسوفی را چنین اعلام کرد:‬‬‬‬‬‬
«تشویق مطالعه متون دینی آریایی و سایر متون دینی و علمی جهان به منظور اثبات اهمیت ادبیات آسیایی یعنی فلسفه‌های برهمنی، بودایی و زرتشتی.» [102]
در پیوست‌های کتاب بلاواتسکی یکی از اهداف انجمن تئوسوفی «احیاء ادبیات سانسکریت ، پالی و زند (اوستایی)» عنوان شده است. [103] از این رو، « لژ بلاواتسکی » کانون اصلی آموزش ادبیات سانسکریت و زرتشتی بود و در کنار تدریس ودا و سایر کتب سانسکریت، که بطور عمده خانم مولر تدریس می‌کرد، متونی چون دینکرت و دساتیر تدریس می‌شد و در کلاس‫هایی آئین زرتشت در پرتو آموزش‌های تئوسوفی تأویل و تفسیر می‌شد. [104] مدرسین لژ بلاواتسکی، که بطور عمده پارسی بودند، در محل لژ و در سایر اماکن بمبئی به تدریس مقدماتی و پیشرفته کتب درسی تئوسوفیسم اشتغال داشتند. [105] شرق‫شناسان غربی و اعضای سرشناس انگلیسی، آمریکایی و فرانسوی انجمن تئوسوفی نیز هر از گاه در لژ بلاواتسکی بمبئی حضور می‌یافتند و سخنرانی می‌کردند. [106] بعبارت دیگر، از دهه 1880 میلادی لژ بلاواتسکی، علاوه بر باستان‌گرایی هندو، یکی از مهم‌ترین کانون‌های تدوین باستان‌گرایی ایرانی بود.‬‬‬‬‬‬


 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#17
پارلمان جهانی ادیان

دشمنی با اسلام را در اجلاس اوّلین « پارلمان جهانی ادیان » (شیکاگو، 1893) به روشنی می‌توان دید و از ترکیب این جمع می‌توان آن « خرد باستانی » و « گوهر واحد ادیان » را که تئوسوفیست ها در جستجوی آن هستند، شناخت.

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

کارگردان این نمایش « ماکس مولر » و « انجمن تئوسوفی » بودند. سخنرانی‫ها و تصاویر مندرج در کتاب دو جلدی و 1600 صفحه‌ای پارلمان جهانی ادیان، [107] که مشروح جریان اجلاس در آن ثبت شده، جایگاه ویژه خاخام‌های یهودی، چون دکتر هرمن آدلر خاخام بزرگ امپراتوری بریتانیا، و «دستور»های پارسی، چون دستور جاماسپ جی منوچهرجی جاماسپ، را بعنوان صاحبان اصلی پارلمان نشان می‌دهد. مسلمانان، حتی در سطوح پائین، حضور ندارند و در مقابل پارلمان پر است از انواع رهبران و نمایندگان فرقه‌های نوساخته و جوکی‏ های عجیب و غریب هندی و چینی و ژاپنی و غیره. در این اجلاس شرق‌شناسان نامدار چون ماکس مولر (دانشگاه آکسفورد)، به عنوان برجسته‌ترین کارشناس ادیان شرقی زمان خود، و گردانندگان مجامع شرق‌شناسی دانشگاه‌های آکسفورد و کمبریج و اوترخت و لیدن و کلمبیا و تورنتو و مک‌گیل و هاروارد و شیکاگو و پنسیلوانیا، موزه بریتانیا و سایر مجامع شرق‌شناسی آمریکا، کانادا و اروپا، تعداد کثیری از گردانندگان سازمان‌های میسیونری مسیحی در سراسر جهان مستعمراتی و پارسیانی چون دادابهای نائوروجی و سِر جیوانجی مودی و حتی نظامیان مستعمراتی بریتانیا چون ژنرال هاوارد حضور دارند، ولی در فهرست نمایندگان هند حتی نام یک روحانی مسلمان به چشم نمی‌خورد. [108]‬‬‬
اعضای هیئت پارسیان هند عبارتند از: دادابهای نائوروجی (نماینده مجلس عوام بریتانیا)، جیوانجی جمشیدجی مودی، دستور جاماسپ‌جی منوچهرجی جاماسپ‌آسا، و ارود شهریارجی دادابهای بهروچا. [109]
نمایندگان فرقه‌های نوساخته برهما ساماج ، آریا ساماج و تئوسوفیسم و پیامبران نوظهوری چون ویوکاناندا ستارگان این پارلمان اند. بیش‌ترین تبلیغ بر روی سوامی [110] ویوکاناندا، پیغمبر نوظهور هندی است. او سخنانش را پس از چند دقیقه ابراز احساسات حضار آغاز می‌کند. [111] سخنان ویوکاناندا حاوی پیامی تئوسوفیستی است. او می‌گوید:
«من هندویم. من در درون کومه کوچک خود نشسته‌ام و گمان می‌برم تمامی دنیا همین است. مسیحی نیز ‏در درون کومه کوچک خود نشسته و گمان می‌برد تمامی دنیا همان است. مسلمان نیز در درون کومه کوچک خود نشسته و ‏گمان می‌برد تمامی دنیا همان است. من از شما آمریکائیان سپاسگزارم به خاطر تلاش بزرگ‌تان برای شکستن دیوارهای این ‏دنیای کوچک ما ‎... من این موجود کوچک و محدود نیستم. من جهانم. من روح بودا ، مسیح و محمدم. من روح ‏تمامی آموزگارانم. روح تمامی غارت‫گرانی که غارت شدند و تمامی قاتلانی که مقتول شدند. من جهانم. بپا خیزید. این والاترین ‏پرستش است.» [112]‬‬‬
گرایش اصلی پارلمان ضداسلامی است. دکتر جرج پست ، [113] رئیس کالج پروتستان بیروت، در دوازدهمین روز اجلاس (22 سپتامبر 1893) در پشت تریبون قرار می‌گیرد، یک جلد قرآن کریم را با دست بلند کرده به حضار نشان می‌دهد و با لحنی تحریک‌کننده می‌گوید:
«من کتابی در دست دارم که 200 میلیون انسان با دست‌های تطهیر نشده به آن دست نمی‌زنند ... و هر کلام آن را کلام مستقیم خداوند می‌دانند.»
وی سپس به قرائت آیاتی در زمینه « تبلیغ اسلام با ابزار شمشیر » و همسران پیامبر اسلام (ص) می‌پردازد با ترجمه‌ای تحریف شده و موهن. [114] یا پراتاپ موزومدار ، [115] نماینده فرقه برهما ساماج که رهبری آن با خاندان‌های تاگور و سن است، اسلام را دینی می‌خواند که «با آتش و شمشیر برتری خود را ثابت نمود.» [116]
پنجمین اجلاس پارلمان جهانی ادیان در دسامبر 2009/ آذر 1389، با شرکت بیش از دو هزار نفر، در ملبورن استرالیا برگزار شد. یکی از اعضای هیئت ایرانی شرکت‌کننده در این اجلاس گزارشی از سفر خود منتشر کرده است. [117]
طبق این گزارش، اجلاس ملبورن حدود 8 میلیون دلار هزینه داشت و حامیان اصلی مالی اجلاس عبارت بودند از: خانواده لیبرمن که «خانواده‌ای مشهور و ثروتمند در میان یهودیان است. این خانواده بانکداران بزرگی هستند که در کشور استرالیا فعالیت می‌کنند. همچنین در سرزمین‌های فلسطین اشغالی، ایالات متحده و روسیه هم از موقعیت ممتازی برخوردارند»؛ جامعه یهودیان ایالت ویکتریا ؛ انجمن اتحاد برای توسعه یهودیت ؛ الیزابت مرداک و مؤسسه خیریه او. «جالب‌تر این که زیر عنوان حمایت‫کنندگان مالی در بخش تشکر ویژه نام و نشان "سفارت اسرائیل در کامبرای استرالیا" بسیار چشمگیر و سؤال برانگیز است.»‬‬‬
گزارش فوق نشان می‌دهد که پارلمان جهانی ادیان امروزه نیز در همان حال و هوای تئوسوفیستی نخستین اجلاس خود است
.

پی نوشت ها:
82. برای آشنایی با برهما ساماج بنگرید به: عبدالله شهبازی، « دین سازان بنگال: خاندان‌های تاگور و سن » در این آدرس:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

83.  برای آشنایی با سفر سال‌های 1911-1913 عبدالبهاء به اروپا و آمریکا بنگرید به: عبدالله شهبازی، « نظریه توطئه و فقر روش‌شناسی در تاریخ‌نگاری ایران »، قسمت ششم، در این آدرس:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

84.  نورالدین چهاردهی، بهائیت چگونه پدید آمد، تهران: آفرینش، 1369، صص 200-201.
85.  محمدعلی فیضی، حیات حضرت عبدالبهاء و حوادث دوره میثاق، تهران: موسسه ملی مطبوعات امری، 128 بدیع، صص 172-175.
86.  همان مأخذ، ص 246.
87.  همان مأخذ، ص 247.
88.  ح. ک. ایرانشهر، «تئوسوفی»، ایرانشهر، سال 4، شماره 11 (اوّل بهمن 1305)، شماره 12 (اوّل اسفند 1305).
89.  ایرانشهر، شماره 11، صص 644-645.
90.  همان مأخذ، صص 645-646.
91.  همان مأخذ، صص 646-648.
92.  همان مأخذ، ص 649.
93.  همان مأخذ، ص 650.
94.  همان مأخذ، ص 652.
95.  ایرانشهر، شماره 12، صص 706-708.
96.  Ananda Kentish Coomaraswamy (1877-1947)
97.  Sedgwick, ibid, pp. 40-50.
98.  Gary Carl [Muhammad] Legenhausen (born 1953, New York)
99.  Gerard Encausse (1865-1916)
100.  لگنهاوزن، «چرا سنت‌گرا نیستم؟»
101.  Annie Besant, India, London: Theosophical Publishing Society, 1913, pp. 9-10.
102.  Blavatsky, The Key to Theosophy, p. 39.
103.  ibid, p. 306.
104.  Wadia, Fifty Years of Theosophy in Bombay, p. 23.
105.  ibid, p. 24.
106.  ibid, pp. 29-37.
107.  John Henry Barrows, The World’s Parliament of Religions, Chicago: The Parliament Publishing Company, 1893, 2 vol.
108.  ibid, vol. 1, pp. 45-52.
109.  ibid, p. 58.
110.  «سوامی» لقب محترمانه است برای رهبران دینی هندو مانند «حضرت» در عربی.
111.  ibid, p. 101.
112.  Swami Vivekananda, The Complete Works of Swami Vivekananda, Calcutta: Advaita Ashirama, 1971-1972, vol. 1, pp. 5, 341.
113.  George T. Post
114.  Barrows, ibid, vol. 1, p. 140; vol. 2, pp. 1096-1098.
115.  Protap C. Mozoomdar
116.  ibid, vol. 1, p. 350.
117.  حمیدرضا مظاهری سیف، به سوی یک دین جهانی: گزارش تحلیلی پنجمین اجلاس پارلمان ادیان جهان در ملبورن استرالیا، قم: صهبای یقین، چاپ اوّل، 1391، 320 صفحه.
118.  همان مأخذ، صص 277-278.


منبع: وبگاه عبدالله شهبازی / دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#18
مریمیه ؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر (4)

آن‫چه در قسمت های قبل گفته شد اهمیت جدایی « رنه گنون » از « تئوسوفیسم » و گروش او به اسلام و دستیابی به زندگی مسلمانی صادقانه و زاهدانه در قاهره را، و در کنار آن بسترهای تاریخی و فرهنگی فرقه‫ سازی « شوان » را آشکار می‌کند.‬‬‬‬

نویسنده: عبدالله شهبازی


سجویک زندگی گنون را به سه دوره تقسیم می‌کند:
الف. دوران رازوری [119] یعنی دورانی که گنون دلبسته تئوسوفیسم و آئین‌های رازورانه غربی چون « اسپیریتوالیسم » [120] است،
ب. دوران پیوند با کلیسای کاتولیک،
ج. و سرانجام دوران اسلامی یعنی از سال 1930 تا پایان عمر که گنون در قاهره و در کسوت مسلمان می‌زیست. [121]

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
گنون، در سال 1911 به اسلام گروید، به « طریقت شاذلیه عربیه » [122] پیوست و نام اسلامی « عبدالوحید یحیی » را برگزید. معهذا، زندگی گنون خط مستقیم نیست که این سه دوره را تفکیک کند. برغم مسلمان شدن، زندگی واقعی مسلمانی گنون از سال 1930 در قاهره آغاز می‌شود. [123] از این رو، در سال‌های پس از مسلمان شدن گنون شاهد پیوندهای او با کلیسای کاتولیک هستیم.
اروپائیان آن زمان، بویژه فرانسویان که زندگی‌شان با مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا پیوند خورده بود، به دلیل گسترش عمیق طریقت‌های صوفی در آن خطه تفاوتی میان اسلام و تصوف قائل نبودند [124] و از طریق این طریقت‌ها بود که اسلام در میان فرانسویان اشاعه یافت.
طریقتی که گنون از طریق آن به اسلام گروید، « شاذلیه عربیه »، شاخه‌ای از طریقت « شاذلیه » است منسوب به « ابوالحسن علی بن عبدالله شاذلی المغربی » (591-656 ق.) اهل شاذله تونس ، که نسبش با 17 واسطه به امام حسن (ع) می‌رسد. شاذلیه را طریقتی متشرع می‌دانند. می‌نویسند:
«شاذلی بر انجام تکالیف شرعی در چهارچوب کتاب و سنت تأکید فراوان داشت و اباحه گری برخی از صوفیان را نیرنگ شیطان و هرگونه انحراف از کتاب و سنت را دنباله‌روی از شیطان می‌دانست. او بر حضور در نماز جماعت تأکید می‌کرد و با این استدلال که خداوند تنها به کتاب و سنت مصونیت از خطا عطا کرده نه چیز دیگر، هرگونه کشف و شهود را که مخالف کتاب و سنت باشد رد می‌کرد.» [125]‬
«شاذلی با رهبانیت و این که سالک بخواهد در سیر و سلوک آن‫چه را خداوند برای او حلال کرده بر خود حرام کند، مخالفت می‌کرد. او با آراسته‫ترین ظاهر برای نماز حاضر می‌شد و همیشه لباس‌های نیکو می‌پوشید. شخصاً به باغ‫داری و کشاورزی می‌پرداخت و از بیکاری و تکدی‏گری نهی می‌کرد و گفته شده در نبرد با صلیبیان نیز شرکت داشت. او کتابی ننوشت و می‌گفت: شاگردان من کتاب‌های من هستند.» [126]‬‬‬‬‬‬
پیشینه طریقت شاذلیه عربیه به سده هفدهم میلادی می‌رسد. در زمان گنون، رهبر طریقت « شیخ عبدالرحمن علیش الکبیر » [127] بود که پس از پدر به این مقام رسید. عبدالرحمن پسر علامه « شیخ محمد علیش المالکی » [128] است که از سال 1854 مفتی بزرگ مذهب مالکی بود و پس از قیام « احمد عُرابی پاشا » و اشغال مصر توسط بریتانیا (1882) در زندان انگلیسی‌ها در قاهره درگذشت. عبدالرحمن جوان به دمشق گریخت، در واپسین ماه‌های زندگی « امیر عبدالقادر » (متوفی 26 مه 1883 در دمشق)، رهبر نامدار نهضت مقاومت الجزایر علیه استعمار فرانسه، به یکی از نزدیکان عبدالقادر بدل شد و عرفان « ابن عربی » را نزد او آموخت. عبدالقادر به آشنایی عمیق با آثار ابن‌عربی شهره بود. عبدالرحمن اندکی بعد در نشریه ایتالیایی - عربی النادی مقاله‌ای نوشت در معرفی عرفان ابن‌عربی، و موجودیت انجمنی را اعلام کرد بنام « مطالعات ابن‌عربی در ایتالیا و شرق ». [129] سجویک جایگاه بزرگ ابن‌عربی در نزد ترادیشنالیست ها را به دلیل این پیشینه و ناشی از تأثیرات فکری امیر عبدالقادر می‌داند. [130]‬

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#19
در دوران حیات شیخ عبدالرحمن طریقت شاذلیه عربیه فعال نبود و او کسی را به طریقت نمی‌پذیرفت. معهذا، در سال 1909، یعنی همان زمان که پیوند گنون با کلیسای کاتولیک آغاز شد، [131] « ایوان اگوئلی » [132] نقاش سوئدی و تئوسوفیست سابق را نه تنها به طریقت پذیرفت بلکه به او «اجازه» داد تا در اروپا دیگران را بپذیرد. بر اساس این اجازه بود که اگوئلی گنون را به طریقت شاذلیه عربیه وارد کرد. [133] با فوت شیخ عبدالرحمن علیش در سال 1929 فعالیت شاذلیه عربیه بطور کامل متوقف شد و گنون به طریقت جدیدالتأسیس « شاذلیه حمدیه » [134] پیوست. [135]
اگوئلی پیش‌تر، در سال 1894، که مدت کوتاهی زندانی بود، در زندان به مطالعه قرآن پرداخته و مسلمان شده بود. [136] سجویک اگوئلی را نه فقط «تنها صوفی غربی» اوائل سده بیستم می‌داند بلکه «اوّلین غربی» می‌داند که اجازه یافت یک شاخه واقعی از یک طریقت صوفی را، هر چند کوچک، در اروپا دائر کند. [137]
مسلمان شدن گنون در سال 1911 هم‌زمان است با پیوندهای او با کلیسای کاتولیک که بویژه به تجارب گنون در تئوسوفیسم و بهره‌گیری از آن علیه « فراماسونری » علاقمند بود. گنون از حمایت « ژاک ماریتَن » [138] متفکر کاتولیک، برخوردار شد ولی انتشار کتاب‌هایش سبب شد بتدریج کلیسا امیدش را از دست بدهد و سرانجام به قطع این ارتباط بینجامد. کتاب مقدمه عمومی ماریتَن را نگران کرد و کتاب «شرق و غرب» گنون را از حامیان کاتولیک ‏اش دورتر کرد. این کتاب آموزه ترادیشنالیستی او را کامل می‌کرد. در واژگان گنون «شرق» مساوی با «سنت» و «غرب» مساوی با «مدرنیته» بود. کتاب «شرق و غرب» راه رهایی غرب را در رجوع به سنن شرقی می‌دید. در نیمه نخست کتاب، گنون به «توهماتی» چون ماتریالیسم و «خرافاتی» چون «پیشرفت» و «عقل» به شدت حمله می‌کند. [139]

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد


گنون در سال 1930، پس از مرگ همسر فرانسوی‏ اش، به مصر رفت و با نام «شیخ عبدالوحید یحیی» در قاهره سکونت گزید. او با زنی مصری بنام فاطمه ازدواج کرد و در خانه‌ای در نزدیکی الازهر مقیم شد. گنون در قاهره کاملاً منزوی بود؛ به تحقیقاتش مشغول بود و به سختی هواداران و علاقمندانش را می‌پذیرفت. « مارتین لینگز » درباره دوران پایانی زندگی گنون در قاهره می‌نویسد:
«گنون تقریباً هرگز بیرون نمی‌رفت ... من تنها یک بار با او بیرون رفتم. به دیدن مسجد سیدنا حسین نزدیک الازهر رفتیم. توجه به حضور او در مسجد و برخورد احترام‫آمیزی که مردم با او می‏کردند قابل ملاحظه بود. هنگام ورود او به مسجد از همه گوشه‌ها صدای صلوات بر محمد [ص] برخاست.» [140]‬‬
گنون پس از یک دوره بیماری در 7 ژانویه 1951 در قاهره درگذشت و در یکی از قبرستان‫های مسلمانان قاهره دفن شد. او از زن فرانسویش فرزندی نداشت و از زن مصری ‏اش چهار فرزند، یک پسر و سه دختر بر جای نهاد. احمد، فرزند ارشد گنون، به فرانسه مهاجرت کرد و پزشک شد ولی سه فرزند دیگر در مصر ماندند.‬‬
از گنون 29 کتاب و حدود پانصد مقاله بر جای مانده است. مهم‌ترین کتاب‌های او، که چارچوب اندیشه‫اش را شکل داد، چهار کتاب است: «مقدمه عمومی بر مطالعه آئین‌های هندو» (1921)، [141]  «شرق و غرب» (1924)، [142] «بحران جهان مدرن» (1927) [143] و «سیطره کمیت و علائم آخرالزمان» (1945). [144] بعلاوه، باید به دو کتاب گنون اشاره کرد که در ردّ عقاید و ادعاهای تئوسوفیست‫ها و روح‫گرایان ( اسپیریتوالیست ها ) از نوع « بلاواتسکی » نگاشته است: «تئوسوفی: تاریخ یک شبه دین» (1921) [145] و «فریب اسپیریتوالیست» (1923). [146] در سال‌های اخیر مجموعه آثار گنون به انگلیسی در 23 جلد در نیویورک انتشار یافته است.‬‬‬‬‬‬‬
گنون نه تنها متفکری بزرگ و تأثیرگذار بود، بنحوی که امروزه نهادهای دولتی و آکادمیک فرانسه، صرف نظر از مسلمانی گنون، او را از مفاخر خویش می‌دانند، بلکه در کردار نیز صادق بود؛ چه زمانی که تئوسوفیست بود، چه آن‌گاه که با کلیسای کاتولیک پیوند یافت و چه زمانی که سیره مسلمانی در پیش گرفت. گنون فرقه‌گرا نبود و هیچ گاه نخواست از اعتبار و نفوذ شخصیت و اندیشه خویش برای فرقه ‫سازی و مرادبازی استفاده کند. گنون زندگی ساده و گوشه‫ گیری پیشه کرد و هیچ گاه مدعی کرامت و کشف و شهود نشد؛ مدعی نشد که پیامبر یا قدیسی بر او نازل شده یا در زمان تولدش نوری درخشیده و زمان متوقف شده. این راهی است که « شوان و لینگز و نصر » با سرقت میراث فکری گنون در پیش گرفتند.‬‬‬‬

 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#20
فریتیوف شوان: سال‌های آغازین

 

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

« فریتیوف شوان » [147] متولد 1907 است یعنی در زمان فوت گنون 44 ساله بود. نام «فریتیوف» نروژی است به معنی «دزد صلح». این نام را پدر شوان از دوستان نروژی ‏اش گرفته. [148]
شوان در شهر بال [149] سوئیس در خانواده‌ای مهاجر به دنیا آمد. پدرش آلمانی و نوازنده ویولون و مادرش فرانسوی از منطقه آلزاس بود. شوان در زمان تولد تابعیت آلمانی داشت نه سوئیسی.
از شوان سند مهمی به جای مانده که برخی جزئیات زندگی او را روشن می‌کند. این سند زندگینامه خودنوشت (اتوبیوگرافی) شوان است که در سال 1974 بطور خصوصی در شمارگان محدود در سوئیس چاپ شده. این زندگینامه خاطرات و تألمات [150] نام دارد.
شوان در زندگینامه خود مطالبی را با صراحت بیان می‌کند که بعضاً شگفت‌انگیز است. مثلاً مدعی است زمانی که به دنیا آمد نوری در بیمارستان درخشید و همه ساعت‌ها از کار ایستادند. سجویک می‌افزاید: نشانه‌ها و الهام‫ ها نقش مهمی در زندگی شوان و برخی از پیروان او ایفا می‌کند.‬‬
شوان در 13 سالگی پدر را از دست داد و بهمراه مادر به شهری کوچک در فرانسه مهاجرت کرد. مادر کار می‌کرد و با تنگ دستی گذران می‌کردند. در سال 1929 شوان 22 ساله به پاریس رفت و بعنوان طرّاح پارچه به کار پرداخت.
آن‌گونه که شوان در زندگینامه خود نگاشته، شانزده ساله بود که کتاب شرق و غرب گنون را خواند و مجذوب آئین‌های هندو شد. در 1931، زمانی که در خدمت نظام بود، برای گنون نامه نوشت و گنون او را به تصوف دعوت کرد. حیران شد که چگونه تعلق به مسیح و هندوئیسم را رها کند و «از راه مکه» به خدا برسد؟ روزی، در سال 1932، در پاریس دعا کرد و از خدا خواست در پیش از ظهر یک روز معین علامتی نشانش دهد. در روز موعود علامت را دید: در ساعت 11:54 صبح آپارتمانش را ترک کرد و قدم‌زنان‌ به سمت خیابان اصلی رفت. در ساعت 11:55 ناگهان گروهی کامل از سربازان آفریقای شمالی را دید که سوار بر اسب و با پوشش کامل اسلامی در خیابان ظاهر شده و رژه رفتند. شوان تصمیم گرفت به عهدی که با خدا بسته عمل کند و اسلام آورد. [151] این دوّمین «دست غیبی» است که در زندگی شوان می‌بینیم.
شوان در سال 1932، یعنی همان زمان که اسلام آورد، به دلیل «رکود بزرگ» کارش را در پاریس از دست داد و به سوئیس رفت؛ و در سوئیس «یک ملای جوان ایرانی» به او سوره فاتحه را آموخت. [152] نصر نام این «ملای جوان ایرانی» را فاش کرده است. او می‌نویسد: «خودش [شوان] می‌گوید که سوره فاتحه را در سوئیس و از سید حسن امامی - که‌ بعدها امام جمعه تهران شد - فراگرفته است.» [153]
بتدریج هوّیت این «دست‌های غیبی» آشکار می‌شود: « سید حسن امامی » پسر میرزا ابوالقاسم، امام جمعه تهران، است. میرزا ابوالقاسم و برادرش میرزا محمد (امام‌زاده) پسران میرزا زین‌العابدین ظهیرالاسلام بودند که مقبره‌اش، واقع در خیابان مولوی تهران، به «سر قبر آقا» معروف است.
اعضای این خانواده طی چند نسل از سوی پادشاهان قجر به امامت جمعه تهران منصوب می‌شدند. میرزا ابوالقاسم پس از فوت پدر (1321 ق.) تا سقوط محمدعلی شاه (26 جمادی‌الثانی 1327 ق./ 15 ژوئیه 1909 م.) امام جمعه تهران بود. پس از سقوط تهران، ابوالقاسم کناره گرفت و محمد، برادر کوچکش، امام جمعه تهران شد. سید محمد عضو محکمه ای بود که «شیخ فضل‌الله نوری» مجتهد نامدار تهران، را به مرگ محکوم کرده و در روز شنبه 13 رجب 1327 ق. در میدان توپخانه به دار کشیدند. اعضای این محکمه عموماً ماسون های عضو « لژ بیداری ایران » بودند و برخی از آنان، مانند میرزا محمد نجات خراسانی و میرپنج اسدالله خان ابوالفتح‌زاده ، اندکی بعد بعنوان بهائیان بدنام شهره شدند.
سید ابوالقاسم پس از سقوط تهران به سیروسیاحت در غرب پرداخت و در سال 1306 ش. در تهران درگذشت. پسرش، سید حسن امامی، در سال 1307 ش./ 1928 م. به لوزان سوئیس رفت و تا سال 1312 ش./ 1933 م. به تحصیل در رشته حقوق پرداخت. زمانی که شوان به فیض دیدار این «ملای ایرانی جوان» و البته بسیار متمول نائل شد، سه چهار سال از اقامت سید حسن امامی در لوزان می‌گذشت. با توجه به اقامت شوان در لوزان (از 1932) و کوچکی شهر ارتباط میان این دو باید بیش از این‌ها باشد. با فوت سید محمد امام‌زاده (1324 ش.) سید حسن به جای عمویش امام جمعه تهران شد. با وقوع انقلاب اسلامی، سید حسن امامی به اروپا رفت و در سال 1358 در خانه شخصی‏اش در لوزان درگذشت و در همان شهر دفن شد.
سید حسن امامی دارای درجات عالی در « فراماسونری » بود و تا پایان حکومت پهلوی از گردانندگان اصلی لژهای ماسونی ایران. با توجه به جایگاه شامخ سید حسن امامی در لژهای ماسونی ایران، پیوند او با فراماسونری باید از دوران جوانی و تحصیل در سوئیس باشد.



پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان