آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



مریمیه ؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر
زمان کنونی: 11-30-2020، 02:21 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 52
بازدید 3370

امتیاز موضوع:
  • 4 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
حسین سید فریتیوف مریمیه شوان از نصر ؛ تا

مریمیه ؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#31
مریمیه ؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر (1)
در ایران « سید حسین نصر » را بعنوان اندیشمندی مسلمان و « سنت گرا » می‌شناسند که از بد حادثه، به دلیل وقوع انقلاب اسلامی و پیوندهایش با فرح پهلوی، ملکه سابق ایران، مجبور به مهاجرت به ایالات متحده آمریکا شد. کم‫تر کسی نامی از « مریمیه » شنیده و نصر را بعنوان عضو قدیمی و «شیخ» کنونی این طریقت می‌شناسد.



طریقت مریمیه را فردی بنام « فریتیوف شوان » بنیان نهاد، و با مرگ شوان (1998) رهبری آن به « مارتین لینگز » (متوفی 2005) و « سید حسین نصر » انتقال یافت. رساله حاضر تحقیقی است درباره طریقت مریمیه و مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد سیر تطور آن از شوان تا نصر.‬‬
این تحقیق بطور عمده با بهره‌گیری از کتاب و مقالات « مارک سجویک » و مقالات « مارک کاسلو » و کتب و مقالات و مصاحبه‌های منتشر شده چهره‌های سرشناس مریمیه، مانند شوان و لینگز و نصر، و گفتگو با افراد مطلع تدوین شده است. اساس کار یادداشت‌های برگرفته از کتاب سجویک است. نحوه استفاده از این کتاب انتقادی بوده و نگارنده، ضمن بهره‌گیری از تحقیق مفید و منحصر بفرد سجویک، نگاه مستقل خود را دنبال کرده است. در متن به تمامی منابع ارجاع داده شده است.
کتاب سجویک با عنوان « بر ضد جهان مدرن: سنت‌گرایی و تاریخ پنهان فکری سده بیستم » در سال 2004 منتشر شد. [1] مارک سجویک انگلیسی و استاد سابق دانشگاه آمریکایی قاهره و استاد کنونی دانشگاه آرهوس دانمارک و دبیر انجمن اروپایی مطالعات باطنی‫گرایی غربی [2] و از معدود محققانی است که بطور تخصصی در زمینه « سنت‌گرایی » کار می‌کند. او دارای وبلاگی در این موضوع است [3] که از برخی مطالب آن استفاده شده است.‬‬
مارک کاسلو از نزدیکان شوان، بنیان‌گذار و رهبر مریمیه بود که بهمراه چند تن دیگر از نزدیکان شوان، از جمله زن سوم شوان، در سال 1991 در شهر بلومینگتون ایندیانا (آمریکا) جنجال بزرگ قضایی - مطبوعاتی علیه شوان بپا کرد. کاسلو دارای وبگاهی است که در آن سه مقاله مفصل و مهم درباره مسائل درونی کلنی شوانی‫ها در بلومینگتن درج شده است.‬‬
سجویک برای آشنایی با مسائل درونی فرقه مریمیه و گرفتن برخی مدارک با کاسلو دیدارهایی انجام داده است. سجویک گویا مسلمان است زیرا کاسلو او را «انگلیسی مسلمان شده» می‌خواند. بنوشته کاسلو، سجویک، پس از انتشار کتابش، در مصاحبه‌ای، در پاسخ به این سؤال که آیا « ترادیشنالیست » است، گفت: «نه، من ترادیشنالیست نیستم، هر چند به برخی نظرات و مواضع ترادیشنالیست‫ها علاقه دارم.»‬‬
کتاب سجویک در دوران 8 ساله پس از انتشار در ایران ناشناخته ماند؛ یعنی برغم اهمیت کتاب فوق برای ایرانیان، که می‌توانست آن را به اثری پرفروش تبدیل کند، نه تنها به فارسی ترجمه و منتشر نشد، بلکه حتی معرفی کوتاهی از آن به نشریات ایران راه نیافت. بعلاوه، نشریات انگلیسی‌زبان مربوط به ایران و خاورمیانه و جهان اسلام، که در غرب منتشر می‌شوند، و نشریات فارسی چاپ ایالات متحده آمریکا و بریتانیا، چون « ایران نامه »، که علی‌القاعده باید کتاب سجویک را معرفی کنند، درباره آن سکوت کامل در پیش گرفتند.
سجویک کتاب خود را در فضایی منتشر کرد که از سوی وکلای مریمیه در زیر فشار بود. درباره فشارهایی که فرقه فوق، با استفاده از اهرم‌های قضایی، برای ساکت کردن منتقدان وارد می‌کند توضیح خواهیم داد. به این دلیل، سجویک مجبور شد بخش‌هایی از کتاب و تصاویر برهنه ‫نگاری‫ های شوان و عکس‌های برهنه شوان و مناسک جنسی مریمیان را حذف کند.‬‬‬‬
بنوشته کاسلو، [4] به دلیل تهدید از سوی فرقه شوان، کتاب سجویک را قبل از انتشار وکلای انتشارات دانشگاه آکسفورد (ناشر کتاب) با دقت مورد بررسی قرار دادند و شواهد و حقایق مهمی را حذف کردند. «نتیجه، کتابی شد دستکاری شده که بخشی از آن نوشته وکلای ناشر است و بخشی نوشته فرقه شوان.» سجویک در سال 2004، پس از انتشار کتاب، برای کاسلو نوشت که مایکل فیتزجرالد، وکیل فرقه شوان، «من و ناشر، انتشارات دانشگاه آکسفورد، و ویراستار و هر کسی را که در نشر کتاب سهیم باشد، به اقامه دعوی در دادگاه تهدید کرد.» کاسلو، به دلایلی که توضیح خواهیم داد، منتقد کتاب سجویک است ولی می‌نویسد: سجویک با انتشار این کتاب شهامت نشان داد، زیرا فرقه شوان کوشید مانع او شود و او را تهدید کرد، و حتی کوشیدند به زور شغلش را از او بگیرند. «به این دلیل نمی‌توانم به خاطر این شهامت سجویک را تحسین نکنم. ایستادگی در مقابل یک فرقه دینی خطرناک کار آسانی نیست.»
آخرین پژوهش در زمینه مریمیه، کتاب « ستاره هومن » است به زبان فرانسه که در سال 2010 در میلان در 622 صفحه منتشر شد با عنوان « از حکمت جاودان تا پرنیالیسم آمریکایی ». [5] این کتاب رساله پایان‌نامه دکتری ستاره هومن است زیر نظر آنتون فوره.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#21
شوان، عشق کیهانی و دین خالده

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
شوان مدتی در شهر بال اقامت داشت و حلقه‌ای را اداره می‌کرد که کتاب‌های گنون را می‌خواندند. سپس، در لوزان، واقع در بخش فرانسوی زبان سوئیس، اتاقی ارزان کرایه کرد. در این زمان یک دوست قدیمی دوران مدرسه به او کمک مالی می‌کرد. این دوست خواهری هفده ساله داشت بنام مادلین که برای شوان غذا می‌آورد. شوان از همان آغاز مجذوب زیبایی مادلین شد و رابطه عاشقانه را با او آغاز کرد. [154] شوان درباره این عشق زمینی نوشت:
«زیبایی، در واقع آن‫چه ما به آن عشق می‫ورزیم، به بهشت تعلق دارد. هر چه خوب است از خداست و به خدا بازمی‌گردد. زیبایی زمینی خوب است اگر کلیدی برای عشق به خدا باشد؛ اگر چارچوبی برای عبادت یا ذکر ما باشد.» [155]‬‬‬‬
این تأویل شوان از رابطه «زمینی»اش با مادلین را باید سرآغاز نظریه پردازی‌های او در زمینه مسائل جنسی دانست که سرانجام به پیدایش فرقه‫ای بنام « مریمیه » انجامید. بنوشته سجویک، شوان آشکارا احساس می‌کرد مادلین به او کلیدی برای عشق به خدا داده است و آرزو داشت پیروانش را در این عشق شریک کند. این نکته مهمی است زیرا زیبایی و عشق، و عشق به زنان زیبا، بعدها در تاریخ فرقه شوان تکرار می‌شود. شوان مکرر می‌گفت: «هر کس مادلین را دوست ندارد به طریقت تعلق ندارد.» [156]‬‬
سجویک جمله اخیر را از فن مینبرگ نقل می‌کند. « هارالد فن مینبرگ » [157] و دوستش « تیتوس بورکهارت » [158] اوّلین کسانی بودند که به فرقه شوان پیوستند. ولی « آیمارد » در ایمیل خود به سجویک این نقل‌قول را رد می‌کند. آیمارد ستایش‌گر شوان است و نویسنده زندگینامه شوان که با مقدمه نصر منتشر شده. [159] یعنی، کتاب آیمارد مورد تأیید رسمی فرقه مریمیه است. سجویک می‌نویسد: برخی شواهد وجود دارد که صحت ادعای فن مینبرگ را تأیید می‌کند. [160]
بعدها، در سال 1940، که با ورود ارتش آلمان به خاک فرانسه شوان به سوئیس گریخت و اندکی بعد (1941) به تابعیت سوئیس درآمد، شوان و بورکهارت و مادلین در آپارتمانی در لوزان زندگی می‌کردند. در این زمان مادلین ازدواج کرده و متأهل بود. در سال 1942 شوان کودک مادلین را دید و احساس خود را این‌گونه بیان کرد: «احساس کردم وارد جسم کیهانی معشوق شدم و همانند او عشق مادرانه را تجربه کردم.» [161]
کمی قبل شوان برای تهیه وسائل آپارتمان جدیدش به خرید رفته بود. مجسمه ‫ای از مریم مقدس در ویترین مغازه ‫ای یافت و شیفته جمال آن شد. برغم قیمت گران و فقر نسبی شوان، مجسمه را خرید و به آپارتمانش برد و در مکانی شایسته جای داد.‬‬‬‬
سجویک می‌نویسد: مجسمه در شریعت اسلامی منع شده و مجسمه مریم باکره مختص کلیسای کاتولیک است. شوان در خاطرات و تألمات کردار خود را این‌گونه توجیه کرده است:
«من هماره در مسائل مربوط به قوانین مقدس دقت می‌کردم، ولی از سوی دیگر دین خالده را فراتر از همه این‌ها می‌دیدم و به خود اجازه نمی‌دادم خویشتن را در قالب‌هایی محصور کنم که برایم اعتبار نداشت؛ هر چند به دیگران اجازه نمی‌دادم این قانون‌ها را نقض کنند.» [162]
تجربه عشق مادرانه در «جسم کیهانی» مادلین و خریدن مجسمه مریم مقدس و مهم‌تر از همه توجیه نقض شریعت اسلام با تمسک به « دین خالده »، در عین غیرمجاز شمردن این نقض از سوی پیروان، به روشنی سازوکاری را نشان می‌دهد که شوان در فرقه خویش دنبال می‌کرد. در فرقه شوان، همچون فرقه ‫های مشابه، نقض قواعد مقدس از سوی رهبران مجاز است، زیرا کردار آنان را باید با ایستارهایی فراتر از عرف مردم عادی سنجید.‬‬

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#22
شوان و شیخ العلاوی
در سال 1932، اندکی پس از مسلمان شدن در پاریس و دیدار با سید حسن امامی و استقرار در لوزان و آغاز رابطه عاشقانه با مادلین، شوان راهی شمال آفریقا شد. روایت رسمی این است که شوان به بندر مارسی رفت و از طریق ملوانان الجزایری، و شاید یمنی، با « شیخ احمد العلاوی » آشنا شد. [163]
احمد بن مصطفی المستغانمی [164] معروف به ابن عَلیوه و شیخ العَلاوی، از شیوخ صوفی الجزایر در اوائل سده بیستم میلادی است. [165] او در بندر مستغانم الجزایر به دنیا آمد. در 25 سالگی (1894) به مغرب رفت و پانزده سال نزد بوزیدی - از شیوخ طریقت درقاوی - شاگردی کرد. « درقاویه » طریقتی است در شاذلیه که « محمد العربی الدرقاوی » [166] صوفی مغربی، بنیان نهاد و بسیار گسترده شد. با مرگ درقاوی (1823) شیوخ متعدد رهبری شاخه‌های طریقت درقاوی را به دست گرفتند. « محمد بوزیدی » یکی از این شیوخ بود. [167]‬
در سال 1909 بوزیدی درگذشت و طبق روایت پیروان العلاوی، بیش‌تر مریدانش، در پی رؤیاهایی که دیده بودند، بر جانشینی علاوی اتفاق کردند. [168] چه این ادعا صحت داشته باشد چه نه، العلاوی در مغرب نماند، به مستغانم بازگشت و به تونس و استانبول سفرهایی کرد. سفر استانبول مقارن است با شورش ربیع‌الثانی 1327 ق./ آوریل 1909 م. عثمانی و خلع سلطان عبدالحمید دوّم، که به « مشروطه عثمانی » معروف است. در سال 1914، دو سال پس از مرگ بوزیدی، العلاوی مدعی شد علی بن ابیطالب (ع) در رؤیا بر او ظاهر شده و به وی اجازه داده طریقتی مستقل بنامش ایجاد کند. از اینرو، طریقت جدید « علاویه درقاویه شاذلیه » نام گرفت منسوب به علی (ع). [169]
برخلاف امیر عبدالقادر و شیخ محمد علیش و پسرش شیخ عبدالرحمن، که با استعمار فرانسه و بریتانیا مبارزه کردند و در این راه مصائب فراوان متحمل شدند، العلاوی سیاست دوستی با حکومت فرانسه را در پیش گرفت و در سلوک با اروپائیان بر نقاط مشترک اسلام و مسیحیت تأکید فراوان می‌کرد. به دلیل این سلوک، دولت فرانسه با علاوی رابطه محترمانه داشت و از اینرو، برای جلب مسلمانان، از او دعوت کرد اوّلین نماز جماعت را در مسجد جدید پاریس اقامه کند. مراسم افتتاح مسجد پاریس در 15 ژوئیه 1926 با حضور « گاستان دومرژ » [170] رئیس جمهور فرانسه، و شیخ احمد العلاوی برگزار شد. [171]
شیخ العلاوی با زبان فرانسه آشنا بود و از کتاب و نشریه برای تبلیغ خود بهره می‌برد. در سال 1923 م./ 1343 ق. انتشار هفته‌نامه « لسان الدین‏ » را آغاز کرد و از 1926 به انتشار هفته‌نامه « البلاغ الجزائری » پرداخت. او در این نشریه در ردّ عقاید « سلفیه » که سخت مخالف صوفیه بودند، مقالاتی منتشر کرد. [172] طریقت علاویه در الجزایر و شمال آفریقا و سوریه و یمن گسترش یافت. تعداد اندکی اروپایی نیز به العلاوی گرویدند که برخی متأثر از آثار گنون بودند. [173]
چنان‌که می‌بینیم، العلاوی مشهورتر از آن است که شوان نام او را نشنیده باشد و نخستین بار از طریق ملوانان عرب الجزایری یا یمنی با او آشنا شده باشد. بهرروی، شوان در اواخر سال 1932 به کمک ملوانان الجزایری از بندر مارسی راهی بندر مستغانم شد و به «زاویه» طریقت علاویه رفت. [174]
بنوشته سجویک، در سال 1932 شیخ العلاوی پیر و بیمار بود و شوان او را خیلی کم دید هر چند در مراسم کوتاهی که در اوائل سال 1933 برگزار شد، علاوی شوان را به طریقت پذیرفت. معاشران شوان در زاویه علاویه شاگردان العلاوی بودند بوِیژه عَده بن ‏تونس [175] که مهم‌ترین شاگرد شیخ احمد و از "مقدم"های او بود. «مقدم» به کسی گفته می‌شود که از شیخ صاحب اجازه است که زاویه‫ای را اداره کند و مریدان را به طریقت بپذیرد. شیخی متنفد چون العلاوی مقدم ‏های متعدد داشت. شوان سه ماه در مستغانم ماند و پس از ورود به طریقت علاویه به بال برگشت. او در دوران اقامت در مستغانم مقاله‌ای نوشت درباره وحدت بنیادین مسیحیت، اسلام و یهودیت با عنوان «تجلی سه وجهی سنت توحیدی» [176] که در مجله « حجاب ایزیس » [177] مهم‌ترین نشریه ترادیشنالیست ها، منتشر شد. [178]‬‬

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#23
مریدی که زود مراد شد

شوان مدعی است که در زمان مرگ العلاوی (14 ژوئیه 1934)، در آپارتمانش در سوئیس در حال خواندن « بهاگاواد گیتا » [179] سرودهای مقدس هندوها، بود که ناگاه لرزشی بر او دست داد: «برترین نام‌ها در درونم به صدا درآمد و به طرزی نیرومند مرا به لرزه واداشت. چاره‌ای نداشتم جز این که تسلیم این لرزش شوم.» شوان کتاب را رها کرد و به قدم زدن پرداخت و تکرار نام فوق. مثلاً ذکر «یاهو» یا چیزی شبیه به آن می‌گفته. چند روز بعد دریافت که این حالت مقارن با فوت شیخ العلاوی رخ داده است. شوان آن را الهام تلقی کرد و معنای آن را اجازه ای دانست که العلاوی به او داده برای هدایت پیروان طریقت. [180]
بدینسان، شوان برای خود شأن خلافت و ادامه دادن راه شیخ العلاوی قائل می‌شود. این مقامی است که مریدان پس از سال‌ها ممارست در طریقت به آن می‌رسند. دیدیم که خود العلاوی 15 سال در مغرب در نزد بوزیدی، شیخ درقاویه، ریاضت کشید تا جسارت یافت خود را «شیخ» بخواند. شوان تازه مسلمان که تنها سه ماه در زاویه مستغانم بود، آن هم در زمان بیماری علاوی که به مرگ او انجامید، و بندرت شیخ را دید، چگونه این جسارت را می‌یابد که خود را جانشین شیخی بانفوذ چون علاوی بخواند؟
طبق مندرجات خاطرات و تألمات شوان، او اندکی بعد به مستغانم رفت و با عَده بن ‏تونس، «مقدم» العلاوی که اینک شیخ طریقت علاویه شده، دیدار کرد. یک هفته بعد شیخ عَده شوان را به «خلوت» فرستاد. شوان در عالم رؤیا و مکاشفه با پیامبران دیدار کرد. در این جمع «بودا» نیز در هیئت مجسمه معروف طلایی او معروف به « آمیدا باتسو » [181] حضور داشت. سجویک می‌نویسد: این همان مجسمه‫ای است که در موزه قوم‌شناسی شهر بال وجود دارد و شوان از کودکی به آن علاقمند بود. پس از اتمام این «خلوت»، گویا شیخ عَده شوان را بعنوان «مقدم» طریقت علاویه منصوب کرد.‬‬
در سال‌های بعد این انتصاب مناقشه‫برانگیز شد. برخی علاویان ادعای شوان را تأیید و برخی تکذیب می‌کنند. پیروان شوان ترجمه فرانسوی اجازه نامه شوان را ارائه می‌دهند، با عنوان «دیپلم مقدم»، [182] که فاقد تاریخ است. طبق این سند، شیخ عَده به شوان اجازه داده «ندای اسلام را نشر دهد [و] کلام وحدت لا اله الا الله محمد رسول‌الله را بپذیرد...»‬‬
سجویک به درستی تأکید می‌کند که در این «اجازه» اشاره‌ای به پذیرش به طریقت علاویه دیده نمی‌شود و آن‫چه پیروان شوان بر آن تأکید می‌کنند اشتباه است: نشر و تبلیغ اسلام وظیفه هر مسلمان است و نیاز به «اجازه» از مقام روحانی خاص ندارد؛ و از نظر اسلام هر کس با گفتن شهادتین مسلمان می‌شود. سجویک می‌نویسد: بنظر می‌رسد شوان از شیخ عَده اجازه ای خواسته برای نشر اسلام در غرب و شیخ عَده برای راضی کردن شوان به او اجازه فوق را داده که نه به معنی صالح بودن شوان برای پذیرش افراد به طریقت بلکه برای خشنود کردن شوان بوده است. [183]‬‬

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#24
دیدار با خضر نبی
نصر ارتباط شوان با علاوی را بگونه‌ای ترسیم می‌کند که آدمی گمان می‌برد میان این دو آشنایی دیرین و الفتی عمیق بوده و شوان از نزدیک علاوی را می‌شناخته است. نصر می‌نویسد: شوان از «مراد معنوی خویش»، شیخ العلاوی، با عنوان «ابر انسان» یاد می‌کرد. [184]
در روایت نصر، داستان خلوت نشینی شوان و مکاشفه پیامبران بگونه دیگر تکرار می‌شود ولی این بار نامی از «بودای طلایی» نیست بلکه از «نبی سبز» (خضر) سخن می‌گویند و شوان را با «الیاس نبی» مقایسه می‌کنند. نصر می‌نویسد:
«شوان همچنین به من گفت که پیش‌ترها در زندگی‌اش، پس از ورود به طریقت العلاویه، مواجهه‌ای‌ با خضر داشته؛ «نبی سبز» که با الیاس مطابقت دارد و مظهر گونه‌ای نقش ایمان‌آورانه همیشه زنده در جهان‌ اسلام است. این مواجهه تنها با «نقش الیاسی» خود شوان‌ قابل قیاس است.» [185]
نصر ابهام‌هایی را که درباره نحوه گروش شوان به طریقت علاویه وجود دارد توجیه می‌کند، با اغراق فراوان از شوان دفاع می‌کند و حتی خلوت نشینی او را، که در سفر دوّم به مستغانم و پس از مرگ العلاوی بود، به سفر اوّل و شخص شیخ العلاوی نسبت می‌دهد:
«شوان بعدها شرح داد که چقدر برای پیدا کردن‌ یک مرشد روحانی تشنه بوده و چگونه تصمیم گرفته که‌ اگر چنین شخصی را پیدا نکند، در بیابان اعتزال گزیده‌ و مابقی زندگی خویش را در تنهایی و انزوا سر کند. اما دست سرنوشت او را به محضر صوفی الجزایری، شیخ العلاوی، رهنمون ساخت. در سال‌های اخیر برخی‌ خرده‌گیران تلاش کرده‌اند که در مورد پیوستن شوان‌ به طریقت شاذلیه العلاویه و امکان دارا بودن سلسله کامل، که به تنهایی ضامن پیوستگی سنتی در تصوف‌ است، تردیدافکنی کنند. بگذارید پیش از همه بگوئیم که اصلاً هیچ دلیلی در دست نداریم که شوان به دست‌ شیخ العلاوی به تصوف روی نیاورده باشد، بلکه برعکس، در خلال سال‌های متمادی «فقرای» پرشمار الجزایر و مراکش، بیانگر آن‌اند که وی به دست این شیخ بزرگ‌ الجزایری به صوفیه گرائیده.
در دهه 1960 من با بعضی از اعضای شاخه سوری‌ طریقت العلاویه ملاقات کردم که در مورد وضع و حال‌ شیخ عیسی [شوان] از من سئوال می‌کردند و داستان‌هایی را که‌ در مورد ورود شوان به مستغانم در سال 1932 و اتصالش‌ به طریقت توسط شیخ العلاوی، که نخستین ‌بار وی را به عزلت‌گزینی روحانی یا «خلوت» واداشت، از فقرای‌ کهن‌سال‌تر شنیده بودند، برایم بازگفتند. تنها سه سال‌ قبل و در مراکش، دوباره همان داستان‌ها را از اعضای‌ کهن‌سال‌تر طریقه شاذلیه شنیدم که آن‌ها هم در مورد او سئوالاتی می‌کردند.
و اما انتخاب او به عنوان «مقدم» - حتی اگر خرده‌گیران و منتقدان شوان در این مورد تردید کنند - این‌ انکار و تکذیب، نفس پیوستگی و تسلسل ایمان‌آوری‌اش‌ را نقض نمی‌کند. بسیاری از فقرا در طریقت‌های گوناگون‌ صوفیه که بعنوان «مقدم» یا «خلیفه» تعیین نشدند، بعداً بواسطه مشیت الهی به مقام شیخیت رسیدند. تاریخ‌ تصوف کلاسیک پر از چنین نمونه‌هایی است، بویژه در قرون اوّلیه هنگامی که عملکردهای گوناگون رایج در تصوف بعدی هنوز به این صورت وجود نداشت. در هر مورد، سرشت واقعی هر شیخ یا مرشد تنها بواسطه کیفیت مریدان وی قابل ارزیابی است. یک درخت بواسطه میوه‌هایش مورد قضاوت قرار می‌گیرد.
» [186]

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#25
علاویه پس از علاوی

چنان‌که گفتیم، با مرگ شیخ احمد العلاوی، یکی از «مقدم»های او بنام عَده بن ‏تونس شیخ طریقت علاویه شد و شوان با «اجازه»ای که از شیخ عَده گرفت به سوئیس بازگشت و راه مستقل خود را آغاز کرد.
طریقت علاویه در دوران عَده بن ‏تونس، که فاقد رهبری کاریزماتیک چون احمد العلاوی بود، جاذبه خود را از دست داد و با مرگ عده بن‫ تونس بقایای ظواهر تصوف سنتی را نیز از دست داد و ریاست خاندان بن ‫تونس موروثی شد. در این زمان، شوان در سوئیس راه خود را می‌رفت و به مستغانم و زاویه علاویه کاری نداشت.‬‬‬‬
عده بن‫تونس در سال 1952 درگذشت و پسر 24 ساله اش، محمد المهدی بن‫تونس، رهبری طریقت را به دست گرفت که سلوکی غیردرویشانه و پرتجمل داشت. او در 1975 درگذشت و برادرش، خالد بن‫تونس (متولد 1947) شیخ طریقت شد.‬‬‬‬‬‬
خالد بن‫تونس در 24-31 ژوئیه 2009 جشن یکصدمین سال تأسیس طریقت علاویه را در مستغانم برگزار کرد. و به این مناسبت خبرگزاری‌ها متن تبلیغاتی زیر را گزارش کردند:‬‬
«یک سده از عمر طریقت شیخ خالد بن‫تونس می گذرد. از 24 تا 31 ژوئیه، قریب به 6 هزار تن از مؤمنین برای جشن صدمین سالگرد تولد این طریقت در شهر مستغانم الجزایر گرد آمدند.‬‬
در تمام طول سال، اعضای این فرقه صوفیه مراحل مختلف حرکت کاروان های انتظار و شعله امید را پیگیری کردند؛ دو نمادی که، ماه ژانویه سال جاری، به منظور معرفی کردن جوامع علاویه به دنیا، به تأیید رسیده بودند. اوائل ماه ژوئیه، این دو نماد در شهر مستغانم به هم رسیدند.
در فرانسه، پیش‫آهنگان مسلمان (SMF) این کشور که به تأیید شیخ خالد بن‫تونس نیز رسیده بودند، شکلی دیگر از مسلمانی را به نمایش گذاشتند. SMF شکلی زیبا از حضور حقیقی اسلام در زندگی عمومی مسلمانان در کشور فرانسه محسوب می‌شود. اینان کسانی هستند که کاروان شعله امید را به راه انداختند.‬‬‬‬
فرقه العلاویه که به سال 1909 پایه گذاری گردید، عنوان خود را از اسم پایه‌گذار فرقه یعنی شیخ احمد العلوی (1934- 1869) گرفته؛ مردی معتقد و دارای سعه صدر که الهام بخش بسیاری از غربی‌ها در مسیر گرایش به اسلام بوده است. شیخ العلوی خطبه‫های جمعه مسجد بزرگ پاریس را از زمان تأسیس آن یعنی ژوئیه 1926 بر عهده داشته است.
» [187]‬‬
خالد بن‫تونس، بویژه در فضای جدید منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا و در کوران «بهار عربی»، می‌کوشید چهره‌ای «تجددخواه» از خود به دولت‌های غربی عرضه کند. اقدام جنجالی او، که اعتراض علمای الجزایر را برانگیخت، انتشار کتابی است با عنوان «صوفیه: میراث مشترک» نوشته خالد بن‫تونس که بر روی جلد آن تصاویر پیامبر اسلام (ص) درج شده. [188]‬‬‬‬
در تصاویر زیر تحول لباس و ظاهر شیوخ طریقت درقاویه و علاویه در یک سده اخیر نمایان است:

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

شیخ علی بن طیب بن العربی الدرقاوی (نوه محمد العربی الدرقاوی، بنیان‌گذار درقاویه)

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

شیخ احمد العلاوی (ابن عَلیوه)

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

شیخ عَده بن تونس (جانشین العلاوی)

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

شیخ محمد المهدی بن تونس (جانشین شیخ عَده)

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

شیخ خالد بن تونس (رهبر فعلی طریقت علاویه)

 

پی نوشت ها:
119.  Occultism
120.  Spiritualism
121.  Sedgwick, ibid, p. 39.
122.  Shadhiliyya Arabiyya
123.  ibid, p. 60.
124.  ibid, p. 65.
125.  عبدالحلیم محمود، قضیه التصوف المدرسه الشاذلیه، قاهره: دارالمعارف، بی تا، صص 73- 75.
126.  عبدالمنعم الحفنی، الموسوعه الصوفیه، قاهره: دارالرشاد، 1992، ج 1، صص 229- 231.
دو مأخذ اخیر از مقاله «شاذلیه» علی‌محمد سرلک در وبگاه پژوهشکده باقرالعلوم (ع) اخذ شده در این آدرس:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

127.  Abd al-Rahman Illaysh (c. 1845-1929)
128.  Muhammad Illaysh (1802-1882)
در ویکی‌پدیای عربی زندگی شیخ محمد علیش این‌گونه درج شده است:
محمد علیش: محمد بن أحمد بن محمد علیش أبو عبدالله (1217 هـ / 1802م - 1299هـ / 1882م) فقیه، من أعیان المالکیه، مغربی الأصل، من أهل طرابلس الغرب. ولد بالقاهره عام 1217هـ / 1802 م وتعلم فی الأزهر. ولما کانت الثوره العرابیه اتهم بموالاتها، فأخذ من داره وهو مریض محمولاً لا حراک فیه، وألقی فی سجن المستشفى.
من تصانیفه الکثیره التی شملت العلوم: فتح العلى المالک فی الفتوى على مذهب الإمام مالک جزآن. فتح الجلیل على مختصر خلیل أربعه أجزاء. هدایه السالک إلى أخر المسالک فی فروع الفقه المالکی. حاشیه على رساله الصبان فی البلاغه. تدریب المبتدى. تذکره المنتهى فی فرائض المذاهب الأربعه. حل المعقود من نظم المقصود فی الصرف. اجوبه الحیارى عن حکم قلنسوه النصارى. هدایه المرید لعقیده أهل التوحید.
شیوخه: أخذ عن الشیخ الأمیر الصغیر وأجازه، والشیخ مصطفى البولاقی، والشیخ مصطفى السلامونی، والشیخ حمیده العدوی، والشیخ محمود مقدیش، والشیخ یوسف الصاوی، وبالإجازه الشیخ محمد بن ملوکه، والشیخ إبراهیم الملولی.
وفاته: توفى فی القاهره عام (1299 هـ - 1882م).
129.  Society for the Study of Ibn al-Arabi in Italy and the Orient
130.  Sedgwick, ibid, p. 62.
131.  ibid. p. 29.
132.  Ivan Aguéli (1869-1917)
133.  ibid, pp. 62-63.
134.  Hamdiyya Shadhiliyya
135.  ibid, p. 76.
136.  ibid, p. 60.
137.  ibid, p. 63.
138.  Jacques Maritain (1882-1973)
139.  ibid, p. 30.
140.  Martin Lings, “René Guénon”, 1994.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

141.  René Guénon, Introduction to the Study of the Hindu Doctrines, Hillsdale, NY: Sophia Perennis, 2001, 276 pages.
142.  René Guénon, The Crisis of the Modern World, Hillsdale, NY: Sophia Perennis, 2004, 120 pages.
143.  René Guénon, East and West, Hillsdale, NY: Sophia Perennis, 2004, 188 pages.
144.  René Guénon, The Reign of Quantity and the Signs of the Times, Hillsdale, NY: Sophia Perennis, 2001, 284 pages.
145.  René Guénon, Theosophy: History of a Pseudo-Religion, Hillsdale, NY: Sophia Perennis, 2003, 335 pages.
146.  René Guénon, The Spiritist Fallacy, Hillsdale, NY: Sophia Perennis, 2004, 364 pages.
147.  Frithjof Schuon (1907-1998)
148.  Sedgwick, ibid, p. 84.
149.  Basel
نام این شهر به فرانسوی بال و به آلمانی بازل خوانده می‌شود. در منابع فارسی به «بال» شهرت داشت.
150.  Erinnerungen und Betrachtungen [Memories and Reflections], [Switzerland:] privately printed, 1974.
151.  Sedgwick, ibid, p. 84.
152.  ibid, p. 85.
153.  سید حسین نصر، «فریتیوف شوان و سنت اسلامی»، ترجمه مرضیه سلیمانی، اطلاعات حکمت و معرفت، سال سوم، شماره 2، اردیبهشت 1387، ص 21.
154.  Sedgwick, ibid, pp. 85-86.
155.  ibid, p. 91.
156.  ibid, p. 91.
157.  Harald von Meyenburg
158.  Titus Burckhardt (1908-1984)
159.  Jean-Baptiste Aymard, Patrick Laude, Frithjof Schuon: Life and Teachings, State University of New York Press, 2004, 196 pages.
160.  Sedgwick, ibid, p. 295.
161.  ibid, p. 93.
162.  ibid, p. 93.
163.  ibid, p. 86.
164.  Ahmad al- Alawi (1869-1934)
165.  برای آشنایی با زندگی شیخ احمد العلاوی بنگرید به زندگی‫نامه العلاوی نوشته مارتین لینگز:‬‬
Martin Lings, A Sufi Saint of the Twentieth Century: Shaikh Ahmad al-Alawi, London: George Allen & Unwin, 1971. [Cambridge, UK: Islamic Texts Society, 1993, 242 pages.]
166.  Abu Abdullah Muhammad al-Arabi al-Darqawi (1760-1823)
167.  برای آشنایی با شاخه‌های تصوف در مراکش بنگرید به وبگاه «دار السرّ»:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

168.  حسین لاشیء، «ابن‫عَلیوه»، دائره‫المعارف بزرگ اسلامی، ج 4، ص 329.‬‬‬‬
169.  Sedgwick, ibid, p. 86; دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[April 28, 2013].
170.  Pierre-Paul-Henri-Gaston Doumergue (1863–1937)
171.  دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[April 28, 2013]
172.  لاشیء، همان مأخذ.
173.  Sedgwick, ibid, p. 86.
174.  ibid.
175.  Adda Bentounes (1898-1952)
176.  “L’aspect ternaire de la tradition monothe´iste” [The Threefold Appearance of The Monotheist Tradition]
177.  Le voile d’Isis
178.  Sedgwick, ibid, p. 87.
در ترجمه فارسی مقاله نصر در سوگ شوان رساله فوق به شکل تحریف شده زیر به خواننده ایرانی معرفی شده است: «نخستین رساله شوان پیش‌تر و در سال 1933 در نشریه لوویل دو ایسیس منتشر شد. این‌ رساله در خصوص اسلام بود و "جنبه تاریک سنت‌ یکتاپرستانه" نام داشت.» (نصر، «فریتیوف شوان و سنت اسلامی»، همان مأخذ، ص 23)
179.  Bhagavad Gita
«ه» تلفظ نمی‌شود و «باگاواد گیتا» خوانده می‌شود. باگاواد به معنی سرود است. اشعاری است از منظومه مهابهاراتا. مکالماتی است میان شاهزاده ارجونه و خدای کریشنا.
180.  Sedgwick, ibid, p. 87.
181.  Amitābha, Amida Butsu
182.  Moqaddem Diploma
183.  ibid, pp. 87-88.
184.  نصر، «فریتیوف شوان و سنت اسلامی»، همان مأخذ، ص 22.
185.  همان مأخذ، ص 25. س
186.  همان مأخذ.
187.  بنگرید به: گزارش وبگاه مغربیه، 5 اوت 2009.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

188.  بنگرید به:
 “Algerian wants reformist Sufi role in Arab Spring”, Sep 9, 2011.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

 

منبع: وبگاه عبدالله شهبازی / دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#26
مریمیه ؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر (5)

« شوان » پس از بازگشت از سفر دوّم مستغانم، بر اساس نامه‌ای که از « شیخ عَده بن تونس » گرفته بود، و درباره مناقشات در پیرامون آن سخن گفتیم، بعنوان «مقدم»، پایه‌های فرقه خود را بنا نهاد.

نویسنده: عبدالله شهبازی


علاویه شوان در اروپا
در سال 1934 که شوان فرقه سازی را آغاز کرد، 27 ساله بود. او بعنوان نماینده « علاویه » در بال سوئیس علاقمندان را به طریقت می‌پذیرفت. ابتدا « تیتوس بورکهارت » و « هارالد فن مینبرگ » دوست صمیمی بورکهارت که بعداً از طریق وصلت خویش نزدیک بورکهارت شد، توسط شوان پذیرفته شدند. این دو قبلاً مسلمان شده بودند. شوان مجلس ذکر هفتگی را در آپارتمان خود به راه انداخت. جمع می‌شدند، به شکل حلقه می‌نشستند و ذکر می‌گفتند. از هشت بعدازظهر آغاز می‌شد و گاه تا یک صبح ادامه می‌یافت. صدای ذکرشان چنان بلند بود که همسایگان سایر طبقات شاکی بودند. چندی بعد فن مینبرگ ساختمان کوچک دو طبقه‌ای در حاشیه رود راین پیدا کرد و محل « زاویه » به آنجا منتقل شد. در این مکان حلقه ذکر منظم شد، و شرکت‌کنندگان لباس عربی می‌پوشیدند و عمامه می بستند. [189]‬
بنوشته سجویک، شوان هدایت ترادیشنالیست های بال را به دست گرفت نه به دلیل شخصیت فردی بلکه به دلیل «اجازه» شیخ عَده بن‫تونس و نیز کمک بورکهارت به او. بورکهارت عربی را خوب می‌دانست و با فرهنگ اسلام و مغرب آشنا بود. شوان از همان آغاز اسلام را غایت نمی‌دانست بلکه غایت را « حکمت خالده » (خرد جاویدان) یا « دین خالده » می‌دانست. [190]‬‬
پس از بازگشت به سوئیس، رابطه شوان با « مادلین » از سر گرفته شد ولی به دلایلی نامعلوم مادلین این رابطه را قطع کرد. ناکامی در عشق به مادلین، شوان را به شدت آزرد. او به محل قرار با مادلین در کنار دریاچه لمان می‌رفت و برای مادلین شعر می‌گفت و دعا می‌خواند به این امید که مادلین به سویش بازگردد. گزیده‌ای از این اشعار در « خاطرات و تألمات » شوان منتشر شده است. سجویک می‌نویسد: شوان احساس نیاز می‌کرد که پیروانش در غصه این عشق نافرجام با او شریک شوند. سجویک، بنقل از فن مینبرگ، اضافه می‌کند: شوان غالباً تکرار می‌کرد: «هر کس مادلین را دوست ندارد عضو طریقت نیست.» [191]
در نوشته « سید حسین نصر » درباره شوان نامی از عشق به مادلین و « شعرهای زمینی » شوان برای مادلین نیست؛ همان‌گونه که نام رساله شوان درباره وحدت یهودیت و مسیحیت و اسلام تحریف شده، و همان‌گونه که دیدار با « بودای طلایی » در « خلوت » مستغانم به دیدار با « خضر » ( نبی سبز ) تبدیل شده. در اینجا نیز نصر چنان ماجرا را مبهم روایت می‌کند که خواننده گمان می‌برد اشعار شوان « فرازمینی » و برای « شیخ احمد العلاوی » بوده است. نصر می‌نویسد:
«چهارمین کتاب از تأملات عمیق و پرمغز او ... در سال 1935 تحریر شد. این کتاب در شهر مستغانم نوشته شده و به شیخ العلاوی اهدا شده بود، درحالی‌که مجموعه اشعار او به زبان‌ آلمانی، یعنی کتاب روز و شب، نیز چندین شعر با عناوین عربی را در برمی‌گرفت و به موضوعات‌ صوفیانه می‌پرداخت.» [192]
دستاوردهای شوان در جلب عده‌ای به اسلام در نامه‌هایی که دوستان رنه گنون به قاهره می‌فرستادند به گنون گفته می‌شد، ولی طبعاً گنون از رؤیاها و مکاشفات عجیب و « فرا - اسلامی » [193] شوان مطلع نبود. گنون به شوان علاقمند شد و به زودی نه تنها خود علاقمندان به اسلام را به شوان ارجاع می‌داد بلکه به « ژان ریور » [194] که دوست نزدیک و پیرو گنون بود، گفت که علاقمندان را به نزد شوان بفرستد. ژان ریور ساکن پاریس و تا سال 1961 سردبیر مجله « مطالعات ترادیشنالیستی » [195] بود.
به این ترتیب، طریقت علاویه شوان در اروپا گسترش یافت. ریور زاویه‫ای در پاریس تأسیس کرد و بورکهارت به لوزان رفت و زاویه‫ای در این شهر ایجاد کرد. « لویی کودران » [196] اوّلین مقدم شوان بود که رهبری زاویه شهر آمینس فرانسه را به دست گرفت. [197] نام مسلمانی کودران «محمود» بود. او بعداً که اختلافات گنون با شوان آشکار شد، بطور کامل از اسلام کناره گرفت. [198]‬‬
بنوشته سجویک، در سال 1939 در زاویه شهر بال حدود 30 تا 40 نفر ذکر می‌گفتند. در این زمان شوان در آلزاس (فرانسه) ساکن بود و هنوز تابعیت آلمانی داشت، ولی هر هفته برای مراسم ذکر به بال می‌رفت. [199] در سال 1940 شوان «پیروانی متنفذ» در سوئیس داشت که به سادگی توانستند تابعیت سوئیس را برایش فراهم کنند. [200]

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#27
شیخ ، نقاش ، سرخپوست

در سال 1937 شوان دوّمین رؤیای خود را دید: نام تبارک و تعالی بر او ظاهر شد و از خواب بیدار شد. «از خواب بیدار شدم در حالی که یقین داشتم شیخ شده‌ام.» اندکی بعد به روشی که روشن نمی‌کند چگونه بود رساله‌های « شش اصل مراقبه » و مرگ و زندگی و آرامش و عمل و دانش و هستی به او الهام شد. بنوشته سجویک، این دو الهام را باید آغاز رسمی جدایی فرقه شوان از علاویه الجزایر دانست. اگر شوان «شیخ» است طبعاً «مقدم» نیست و در برابر کسی جز خداوند پاسخگو نیست. از این زمان، رساله شش اصل مراقبه شوان در پایه عملکرد پیروان شون قرار گرفت. [201] و بدینسان، « فریتیوف شوان » به « شیخ عیسی نورالدین احمد » بدل شد. «عیسی نورالدین احمد» نامی است که در زمان ورود به طریقت علاویه برگزیده بود. بعدها، پس از مرگ شوان، سید حسین نصر در رثای او چنین نوشت:
«اکنون که فریتیوف شوان این ساحت خاکی‌ را ترک گفته و بر همه روشن شده است که نام‌ اسلامی وی شیخ عیسی نورالدین احمد شاذلی‌ علوی مریمی بوده، تبیین ارتباط او با سنت اسلامی‌ امری مهم می‌نماید، سنتی که وی بعنوان مرشد معنوی شاخه‌ای از مهم‌ترین طریقت‌های تصوف‌ که پس از قرون اوّلیه تاریخ اسلام تبلور یافت، به خدمت مشغول بود.» [202]
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدرابطه شوان با مادلین در لوزان در سال 1943 به پایان رسید یا به تعبیر شوان به « عشق کیهانی به معشوق » فراروئید. پنج سال بعد (مه 1949)، شوان 42 ساله برای اوّلین بار ازدواج کرد. زنش « کاترین فی‏یر » [203] دختر 25 ساله یک دیپلمات سوئیسی و عضو طریقت شوان بود. گویا ازدواج با کاترین نیز، که اینک «لطیفه» خوانده می‏ شد، بر اساس الهام انجام گرفت؛ آن‌گونه الهام‫هایی که شوان را مسلمان و سپس «شیخ» کرد. «کاترین شوان» را جاه‌طلب می‌دانند که دخالت‌هایش مطبوع نبود. اندکی پس از ازدواج، اعضای طریقت را مجبور کرد آپارتمان بزرگ‌تری برای «شیخ» تهیه کنند و در سال 1953 به خانه بزرگی نقل مکان کرد. می‌گویند در وجوهاتی که شوان بنام «زکات» می‌گرفت تصرف می‌کند. کاترین نقاش بود و شوان را، که تا آن زمان شعر می‌گفت، مجبور کرد بطور جدّی نقاشی کند. یکی از اوّلین نقاشی‫های شوان تصویر دو سرخپوست آمریکایی است: یکی با لباس و دیگری برهنه. این نقاشی را این‌گونه تفسیر می‌کنند که پوشیده نماد «ظاهر» است و برهنه نماد «باطن». [204]
علاقه شوان به سرخپوستان آمریکا بیش‌تر به تأثیر از تحقیقات « جوزف اپس براون » [205] استاد دانشگاه ایندیانا بود. براون در رشته مردم شناسی محققی برجسته بود و مؤلف کتاب‌هایی درباره آئین‌های رازآمیز و نمادین سرخپوستان، که مشهورترین آن‌ها « چپق مقدس » [206] است. براون مسلمان و عضو طریقت علاویه بود و کتاب‌های خود را برای شوان می‌فرستاد. کتاب‌های براون از اوّلین کتاب‌هایی بود که شوان در سال 1948، پیش از ازدواج، برای مطالعه به کاترین داد. در این زمان کاترین تازه به طریقت شوان راه یافته بود. [207]
شوان در پائیز 1953 در پاریس با سرخپوستی آمریکایی بنام « توماس یلوتیل » [208] دوست شد. یلوتیل و هیئت همراه او برای نمایش آئین دینی سرخپوستان شمال آمریکا، موسوم به « رقص خورشید » به پاریس رفته بودند. این آئین سه چهار روز طول می‌کشد و سرخپوستان مناسک متعددی را اجرا می‌کنند. یلوتیل از پاریس به لوزان رفت و میهمان شوان شد. این دوستی تداوم یافت و علاقه شوان را به دین سرخپوستان آمریکا افزایش داد. او در تابستان 1959 به دعوت یلوتیل برای اوّلین بار به آمریکا سفر کرد و بار دوّم در سال 1963. او در این سفرها به میان سرخپوستان رفت و در مناسک آن‌ها حضور یافت. [209]
شوان در «خاطرات و تألمات» مدعی است به این سفرها رفت برای نجات دادن سرخپوستان آمریکا از مدرنیته، ولی چنان‌که خواهیم دید، تأثیر مناسک دینی سرخپوستان شمال آمریکا بر شوان بیش از تأثیر شوان بر آن‌ها بود. شوان و همسرش در پایان این سفرها طی مراسمی نمادین بعنوان عضو قبایل سرخپوست سو ، یا به تعبیر ایشان «ملّت بزرگ سو» [210] پذیرفته شدند. شوان « ویساپی ویاکپا » [211] (ستاره درخشان) و کاترین « ووان وینیان » [212] (زن هنرمند) نام گرفتند. [213] درباره پیوند فزاینده شوان با سرخپوستان سو در دوران پایانی زندگی شوان سخن خواهیم گفت.


 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#28
گنون و فرقه سازی شوان
شوان در آغاز، مانند بسیاری از نومسلمانان اروپا، خود را علاقمند به « رنه گنون » معرفی می‌کرد و مسلمانی ‏اش با کتاب‌های گنون آغاز شد. او مدعی است که در 16 سالگی کتاب «شرق و غرب» گنون را خوانده است. [214] گفتیم که گسترش اوّلیه طریقت شوان به دلیل حمایت گنون بود تا بدان‌جا که ژان ریور، به خواست گنون، زاویه علاویه شوان را در پاریس تشکیل داد و گنون و ریور علاقمندان به اسلام را به شوان معرفی می‌کردند.
اوّلین دیدار شوان با گنون در سال 1938 بود. شوان به قاهره رفت و یک هفته تقریباً هر روز با گنون دیدار کرد. شوان در «خاطرات و تألمات» درباره این دیدارها ساکت است و تنها اشاره می‌کند که «نومید کننده» بود. معهذا، در این زمان گنون استقلال شوان از مستغانم را تأیید می‌کرد و معتقد بود که علاویه مستغانم، پس از مرگ احمد العلاوی و در زمان رهبری عَده بن‫تونس، به ظاهرگرایی و کارهای نمایشی غیرقابل قبول درغلطیده است. [215] نمی‌دانیم شوان رؤیای سال 1937 خود را، که او را به مقام «شیخ» ارتقاء داد، به گنون گفته یا نه.‬
در سال 1939 جنگ جهانی دوّم آغاز شد. شوان سفری به بمبئی کرد و بلافاصله بازگشت. او از بمبئی نسخه‌ای از کتاب سانسکریت « بهاگاواد گیتا » را با خود آورد نه برای مطالعه بلکه، آن‌گونه که شوان نوشته، «به دلیل قدرت برکت دهنده آن.» [216]
در سال 1948 شوان مقاله‌ای نوشت درباره « غسل تعمید » مسیحیان و آن را سنتی باطنی خواند. این مقاله، با عنوان «رازهای مسیحیت» [217] در شماره ژوئیه - اوت 1948 مجله مطالعات ترادیشنالیستی (پاریس) منتشر شد و نارضایتی شدید گنون را برانگیخت. در همین زمان ریور به گنون گزارش داد که پیروان شوان مجله را بایکوت کرده و تنها آن شماره‌هایی را می‌خرند که مقالات شوان در آن درج شده. [218]
از این زمان مخالفت گنون با راهی که شوان آغاز کرده آشکار شد. گنون موضع و کرداری روشن داشت. او معتقد بود که مراقبه و مناسک باطنی باید بطور اکید در چارچوب راست‫کیشی (ارتدکس) انجام شود و ظواهر شریعت را نقض نکند. از نظر گنون، طریقت صوفی در غرب نباید هیچ تفاوتی با طریقت‌های مشابه در جهان اسلام داشته باشد، و هر چیز دیگر جز این «معجونی از شکل‌های سنتی» و « التقاط » [219] است. [220] از نظر گنون، اسلام راست‫کیش همان بود که زاهدان صوفی طی سده‌ها در کشورهایی چون مصر به آن عمل می‌کردند. [221]‬‬
شوان، برخلاف گنون، معتقد بود که مناسک باطنی اصل است و چارچوب ظاهری اهمیت کم‫تر دارد. این نگاه در عملکرد فرقه شوان تجلی می‌یافت: پیروان شوان نماز را به جماعت نمی‫خواندند در حالی که مسلمانان جماعت را «سنت» می‌دانند و بر اقامه آن تأکید دارند. در سال 1948 ریور (از پاریس) به گنون (در قاهره) نوشت که اعضای طریقت شوان دیگر در ماه رمضان روزه نمی‌گیرند.‬‬
بنظر می‌رسد این تحول اخیراً رخ داده زیرا پیش از آن گزارشی دال بر روزه نگرفتن پیروان شوان در دست نیست. در اوائل سال 1950 این‌گونه گزارش‌ها از پاریس به گنون، در نامه‌های ریور و واسلان و هارتنگ، افزایش یافت.
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد« میشل واسلان » [222] مسلمان ترادیشنالیست رومانیایی و شاگرد « میرچا الیاده » [223] در بخارست بود. میرچا الیاده از پیروان گنون در رومانی بود که پس از مهاجرت به ایالات متحده آمریکا (1946) و تدریس در دانشگاه شیکاگو در زمینه دین‫پژوهی نام‌آور شد. سجویک می‌نویسد: «مدل عامی که الیاده از دین‌خویی بشری ارائه می‌دهد متأثر از حکمت خالده است که در پوشش سکولار پنهان شده.» [224] واسلان که دیپلمات دولت رومانی بود، در سال 1939 در پاریس مقیم شد و در سال 1940 شوان او را بعنوان اوّلین «مقدم» طریقت علاویه در پاریس منصوب کرد. واسلان در سال 1950، به دستور گنون و در پی اعتراض به رویه غیراسلامی شوان، با نام «شیخ مصطفی عبدالعزیز» طریقت علاویه خود را در پاریس ایجاد کرد و از سال 1961، پس از ژان ریور، تا زمان مرگ (1974) سردبیری مجله « مطالعات ترادیشنالیستی » را به عهده داشت.‬
« هنری هارتنگ » [225] فرانسوی نیز شخصیت مهمی در تاریخ ترادیشنالیسم است. او در سال 1942 به جنبش مقاومت فرانسه پیوست و به سوئیس گریخت، سپس بعنوان عضو ارتش آزاد به فرانسه بازگشت و در دوران ریاست جمهوری ژنرال دوگل دستیار او بود. هارتنگ در جریان یک مأموریت در هند، که از 1945 آغاز شد، جستجوی معنوی خود را آغاز کرد و به دیدار « رامانا مهارشی » [226] گوروی [227] نامدار هندو، رفت. سپس به پاریس بازگشت، از ارتش خارج شد و پایان‌نامه دکترایش را در رشته جغرافیا ارائه داد. هارتنگ در پاریس با واسلان آشنا شد و از فوریه 1949 مکاتبه با گنون را آغاز کرد. در ابتدا درباره مهارشی بحث می‌شد. این مکاتبات بر هارتنگ اثر گذاشت و در ژوئن یا اوائل ژوئیه 1949 بهمراه زنش مسلمان شدند. این دو به طریقت علاویه پاریس پیوستند که واسلان اداره می‌کرد. [228]
از اوائل سال 1950 واسلان و هارتنگ در نامه‌های جداگانه به گنون از بی‌توجهی پیروان شوان به مناسک اسلامی شکایت می‌کردند. آن‌ها نوشتند که شوان گروه خاصی از پیروانش را در زمینه «شریعت» آزاد گذاشته در حالی که مابقی مناسک شرعی را بجا می‌آورند. واسلان از برخی بدعت‏ های پیروان شوان سخن گفت: برای اقامه نماز به جای وضو تیمم می‌گیرند در حالی که آب وجود دارد، نمازهای پنج گانه را در وقت خود نمی‌خوانند و در ماه رمضان روزه نمی‌گیرند. بنوشته واسلان، شوان بی‌اعتنایی به شریعت از سوی پیروانش را تأیید و توجیه و دلیل آن را «انطباق با شیوه زندگی در غرب» عنوان می‌کرد؛ توجیهی که واسلان آن را نادرست می‌دانست. واسلان به گنون نوشت به اعتقاد شوان در «دارالحرب» (کشورهای غیراسلامی معاند با اسلام) ساده کردن شریعت موجه است. شوان برای ساده کردن مناسک اسلامی توجیهاتی داشت. در دهه 1940 در سوئیس مسجد نبود و مسلمانان اندک بودند؛ لذا وضو گرفتن در اماکن عمومی نامعمول بود و جلب توجه می‌کرد. به علت همزمانی ماه رمضان با تابستان روزها طولانی شده و روزه را سخت می‌کرد و این سبب ‌شد که شوان تعطیل کردن روزه را موجه بداند. [229] بدعت دیگر شوان، که واسلان به گنون گزارش داد، اجازه نوشیدن آبجو در میهمانی‏ های خانوادگی و شغلی بود به این بهانه که کسی نباید متوجه شود آن‌ها مسلمان‫اند. علاوه بر این، بسیاری از پیروان شوان در خانه، مانند ملاء عام، آبجو می نوشیدند. [230]‬

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#29
یکی از علل تأکید شوان بر اعمال باطنی و بی‌اعتنایی به اعمال ظاهری اسلام برای جلب مسیحیان به طریقتش بود. هر چند شوان مسیحیان را به طریقت علاویه نمی‌پذیرفت ولی اجازه می‌داد در مناسک «ذکر» او حضور یابند. در سال 1950 به گنون اطلاع دادند شوان پیروان مسیحی دارد از جمله یک کشیش کاتولیک. این کشیش سال‌ها روش‌های مراقبه شوان را به کار می‌برد. او در اواسط دهه 1960 برای نخستین بار به لوزان رفت و با مشاهده وضع شوان از او برید. [231]
شوان، که اوضاع را بحرانی یافت، کوشید نظر مساعد گنون را جلب کند و واسطه‌ای بنام ژاک آلبرت کوتا [232] را، که از نظر شغلی دیپلمات بود، نزد واسلان فرستاد و اعلام آمادگی کرد شخصاً به قاهره نزد گنون رود. گنون اعلام کرد اگر شوان به قاهره بیاید با او ملاقات نخواهد کرد. شوان و گنون هیچگاه ملاقات نکردند.
کمی بعد، در اواسط سال 1950، کوتا نیز از شوان جدا شد. کوتا همان کسی است که بعنوان سفیر شوان نزد ریور رفته بود تا واسطه ملاقات شوان با گنون شود. کوتا و هارتنگ در نامه‫های‫شان به گنون به آنچه « اسلام زدایی » توسط شوان خوانده می شد معترض بودند. «اسلام زدایی» [233] تعبیری است که در یادداشت‌های هارتنگ به کار رفته. کوتا و هارتنگ معتقد بودند شوان بخش‌هایی از شریعت را ترک کرده و مناسکی ابداع کرده که محصول «تخیل شوان» و فاقد «ارزش سنت‫گرایانه» است. پیش‌تر، در سال 1948، ریور به گنون شکایت کرده بود که شوان مناسکی ابداع کرده که از خارج از اسلام اخذ شده.‬‬‬
کوتا و هارتنگ در ژوئیه 1950، در نامه‌های خود به گنون، شوان را متهم کردند به «مقام الهی قائل شدن برای یک انسان.» منظورشان از «یک انسان» خود شوان بود. بنوشته سجویک، این اتهام، در کنار اتهام «نقش غیراسلامی جامع ادیان بودن»، که واسلان بیان کرد، معمایی زمانی پدید می‌آورد. طبق مندرجات «خاطرات و تألمات»، شوان در نیمه دهه 1960 به این باور رسید که دارای نقش «یونیورسال» (جامع= فرا- اسلامی) است و در سال‌های 1980 و 1990 خود را تجلی الهی می‌دید. کوتا، هارتنگ و واسلان، از نظر زمانی، این اتهام‫ها را خیلی زود بیان کرده‏ اند. در واقع، آن‌ها اوّلین نشانه‌های تحولات پسین را در شوان دیده بودند. [234]‬
سرانجام، در سپتامبر 1950 گنون از واسلان خواست نامه‌ای به شوان بنویسد و جدا شدن علاویه پاریس را از علاویه شوان اعلام کند. گفتیم که واسلان از سال 1940 شعبه علاویه را در پاریس اداره می‌کرد. گنون در ماه اکتبر طی نامه‌ای دلایل خود را این‌گونه بیان کرد: «در لوزان مناسک دینی به حداقل ناچیزی تقلیل یافته و حتی در ماه رمضان روزه نمی‌گیرند.» گنون معتقد بود علاویه از یک طریقت صوفی به یک « سازمان مبهم یونیورسالیست » تغییر کرده. همین امر را واسلان در نامه 25 صفحه‌ای مورخ اکتبر 1950 خطاب به شوان بیان کرد. لحن نامه بسیار تند و در برخی موارد طعنه‫آمیز است. واسلان شوان را متهم کرد که اسلام را به « یونیورسالیسم ظاهری و سطحی » تبدیل کرده و برای خود نقشی جامع، فراتر از اسلام، قائل است؛ نیاز به « ایمان ناب محمدی » را نادیده می‌گیرد و جوهر اسلامی علاویه را با جوهر یونیورسالیستی تعویض کرده است. [235]‬
در سال 1950 گنون، و به تبع او ریور، علاقمندان به اسلام را نه به شوان بلکه به واسلان در پاریس یا به ماریدو معرفی می‌کردند. [236] « راجر ماریدو » [237] دوست قدیمی گنون بود که در مغرب در نزد یکی از شیوخ طریقت « درقاویه » [238] به طریقت فوق پیوست و از شیخ «اجازه» گرفت برای تأسیس شعبه طریقت در اروپا. [239] به این ترتیب، شوان حمایت گنون را بطور کامل از دست داد. در زمان فوت گنون (1951) سه طریقت مستقل اسلامی در اروپا وجود داشت: علاویه شوان ، علاویه واسلان و درقاویه ماریدو. [240]

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#30
شوان و مرگ گنون

نمی‌دانیم گنون از شوان چه می‌دانست یا چه شنیده بود که پس از این ماجرا با نگرانی و ترس می‌زیست و چند ماه بعد درگذشت. گمان می‌برد پیروان شوان جاسوسی او را می‌کنند و بطور مشخص مدعی بود که « مارتین لینگز » به دستور شوان نامه‌های او را مخفیانه می‌خواند. لینگز، که در قاهره می‌زیست، نامه‌های گنون را به پستخانه می‌برد و می‌آورد. لینگز ادعای گنون را رد می‌کند و مدعی است اگر کسی نامه‌ها را باز می‌کرد سانسورچیان مصری بودند. [241]
« کنتس والنتین دو سن پوآ » [242] زن مسلمان فرانسوی که از بدو اقامت گنون در قاهره (1930) با او دوست بود و قدیمی‌ترین دوست گنون در قاهره بشمار می‌رفت، [243] در مقاله‌ای که در سوگ گنون منتشر کرد، [244] از نامه‌هایی سخن می‌گوید که گنون را «شکنجه می‌داد» و ادعاهای دروغین دال بر این که گنون «تحت تعقیب است». درگیری با شوان و فشارهای ناشی از آن عمر گنون را کوتاه کرد و «چهره خندان و شاد و آرام» او، به تعبیر خانم سن پوآ، به چهره‌ای عصبی و نگران بدل شد که برغم خنده ظاهری آشکارا ناشاد بود. [245]
در اواخر پائیز 1950، همان زمان که واسلان به دستور گنون به شوان نامه 25 صفحه‌ای سرگشاده نوشت و جدایی شاخه پاریس علاویه را از علاویه شوانی اعلام کرد، گنون به بیماری آنفولانزا مبتلا شد و در بستر بیماری افتاد. سلامتی ‏اش بازنگشت و در شامگاه 6 ژانویه 1951 در 64 سالگی درگذشت. روز بعد گنون را در قبرستان قدیمی جنوب قاهره به خاک سپردند. از میان پیروان گنون، که پنهان از گنون با شوان بودند، « مارتین لینگز » و « ویتال پری » در مراسم تدفین گنون حضور داشتند. [246] بعدها، این دو بعنوان نزدیک‏ترین کسان به شوان شناخته شدند.


 



پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان