آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



مریمیه ؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر
زمان کنونی: 11-30-2020، 05:25 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 52
بازدید 3372

امتیاز موضوع:
  • 4 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
حسین سید فریتیوف مریمیه شوان از نصر ؛ تا

مریمیه ؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#41
مریمیه ؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر (1)
در ایران « سید حسین نصر » را بعنوان اندیشمندی مسلمان و « سنت گرا » می‌شناسند که از بد حادثه، به دلیل وقوع انقلاب اسلامی و پیوندهایش با فرح پهلوی، ملکه سابق ایران، مجبور به مهاجرت به ایالات متحده آمریکا شد. کم‫تر کسی نامی از « مریمیه » شنیده و نصر را بعنوان عضو قدیمی و «شیخ» کنونی این طریقت می‌شناسد.



طریقت مریمیه را فردی بنام « فریتیوف شوان » بنیان نهاد، و با مرگ شوان (1998) رهبری آن به « مارتین لینگز » (متوفی 2005) و « سید حسین نصر » انتقال یافت. رساله حاضر تحقیقی است درباره طریقت مریمیه و مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد سیر تطور آن از شوان تا نصر.‬‬
این تحقیق بطور عمده با بهره‌گیری از کتاب و مقالات « مارک سجویک » و مقالات « مارک کاسلو » و کتب و مقالات و مصاحبه‌های منتشر شده چهره‌های سرشناس مریمیه، مانند شوان و لینگز و نصر، و گفتگو با افراد مطلع تدوین شده است. اساس کار یادداشت‌های برگرفته از کتاب سجویک است. نحوه استفاده از این کتاب انتقادی بوده و نگارنده، ضمن بهره‌گیری از تحقیق مفید و منحصر بفرد سجویک، نگاه مستقل خود را دنبال کرده است. در متن به تمامی منابع ارجاع داده شده است.
کتاب سجویک با عنوان « بر ضد جهان مدرن: سنت‌گرایی و تاریخ پنهان فکری سده بیستم » در سال 2004 منتشر شد. [1] مارک سجویک انگلیسی و استاد سابق دانشگاه آمریکایی قاهره و استاد کنونی دانشگاه آرهوس دانمارک و دبیر انجمن اروپایی مطالعات باطنی‫گرایی غربی [2] و از معدود محققانی است که بطور تخصصی در زمینه « سنت‌گرایی » کار می‌کند. او دارای وبلاگی در این موضوع است [3] که از برخی مطالب آن استفاده شده است.‬‬
مارک کاسلو از نزدیکان شوان، بنیان‌گذار و رهبر مریمیه بود که بهمراه چند تن دیگر از نزدیکان شوان، از جمله زن سوم شوان، در سال 1991 در شهر بلومینگتون ایندیانا (آمریکا) جنجال بزرگ قضایی - مطبوعاتی علیه شوان بپا کرد. کاسلو دارای وبگاهی است که در آن سه مقاله مفصل و مهم درباره مسائل درونی کلنی شوانی‫ها در بلومینگتن درج شده است.‬‬
سجویک برای آشنایی با مسائل درونی فرقه مریمیه و گرفتن برخی مدارک با کاسلو دیدارهایی انجام داده است. سجویک گویا مسلمان است زیرا کاسلو او را «انگلیسی مسلمان شده» می‌خواند. بنوشته کاسلو، سجویک، پس از انتشار کتابش، در مصاحبه‌ای، در پاسخ به این سؤال که آیا « ترادیشنالیست » است، گفت: «نه، من ترادیشنالیست نیستم، هر چند به برخی نظرات و مواضع ترادیشنالیست‫ها علاقه دارم.»‬‬
کتاب سجویک در دوران 8 ساله پس از انتشار در ایران ناشناخته ماند؛ یعنی برغم اهمیت کتاب فوق برای ایرانیان، که می‌توانست آن را به اثری پرفروش تبدیل کند، نه تنها به فارسی ترجمه و منتشر نشد، بلکه حتی معرفی کوتاهی از آن به نشریات ایران راه نیافت. بعلاوه، نشریات انگلیسی‌زبان مربوط به ایران و خاورمیانه و جهان اسلام، که در غرب منتشر می‌شوند، و نشریات فارسی چاپ ایالات متحده آمریکا و بریتانیا، چون « ایران نامه »، که علی‌القاعده باید کتاب سجویک را معرفی کنند، درباره آن سکوت کامل در پیش گرفتند.
سجویک کتاب خود را در فضایی منتشر کرد که از سوی وکلای مریمیه در زیر فشار بود. درباره فشارهایی که فرقه فوق، با استفاده از اهرم‌های قضایی، برای ساکت کردن منتقدان وارد می‌کند توضیح خواهیم داد. به این دلیل، سجویک مجبور شد بخش‌هایی از کتاب و تصاویر برهنه ‫نگاری‫ های شوان و عکس‌های برهنه شوان و مناسک جنسی مریمیان را حذف کند.‬‬‬‬
بنوشته کاسلو، [4] به دلیل تهدید از سوی فرقه شوان، کتاب سجویک را قبل از انتشار وکلای انتشارات دانشگاه آکسفورد (ناشر کتاب) با دقت مورد بررسی قرار دادند و شواهد و حقایق مهمی را حذف کردند. «نتیجه، کتابی شد دستکاری شده که بخشی از آن نوشته وکلای ناشر است و بخشی نوشته فرقه شوان.» سجویک در سال 2004، پس از انتشار کتاب، برای کاسلو نوشت که مایکل فیتزجرالد، وکیل فرقه شوان، «من و ناشر، انتشارات دانشگاه آکسفورد، و ویراستار و هر کسی را که در نشر کتاب سهیم باشد، به اقامه دعوی در دادگاه تهدید کرد.» کاسلو، به دلایلی که توضیح خواهیم داد، منتقد کتاب سجویک است ولی می‌نویسد: سجویک با انتشار این کتاب شهامت نشان داد، زیرا فرقه شوان کوشید مانع او شود و او را تهدید کرد، و حتی کوشیدند به زور شغلش را از او بگیرند. «به این دلیل نمی‌توانم به خاطر این شهامت سجویک را تحسین نکنم. ایستادگی در مقابل یک فرقه دینی خطرناک کار آسانی نیست.»
آخرین پژوهش در زمینه مریمیه، کتاب « ستاره هومن » است به زبان فرانسه که در سال 2010 در میلان در 622 صفحه منتشر شد با عنوان « از حکمت جاودان تا پرنیالیسم آمریکایی ». [5] این کتاب رساله پایان‌نامه دکتری ستاره هومن است زیر نظر آنتون فوره.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#31
فرجام لینگز و پری
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد« مارتین لینگز » [247] که در پایان سده بیستم میلادی به یکی از نامدارترین ترادیشنالیست‫های شوانی بدل شد، در خانواده‌ای پروتستان در منچستر انگلستان به دنیا آمد. مدتی بهمراه پدر در آمریکا بود. در سال 1937 تحصیلاتش را در دانشگاه آکسفورد در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به پایان برد. در دوران تحصیل در آکسفورد، از سال 1935، با کتاب‌های گنون آشنا شد و مطالعه مجله مطالعات ترادیشنالیستی گنون را آغاز کرد. مدت کوتاهی در لهستان زبان انگلیسی تدریس ‌کرد و سپس به لیتوانی، در منطقه بالتیک، رفت و در دانشگاه به تدریس انگلیسی انگلوساکسون و میانه پرداخت. در ژانویه 1938 به بال سوئیس رفت، با شوان دیدار کرد و به طریقت علاویه شوان پیوست. گفتیم که اندکی بعد، در 1938، شوان به دیدن گنون در قاهره رفت و «نومید» برگشت. وبگاه « خرد جهانی » وابسته به فرقه « مریمیه » در زندگی‫نامه لینگز می‌نویسد: پس از سفر به بال و دیدار با شوان، لینگز «به پیرو تمام عمر و وفادار شوان بدل شد.» [248]‬‬
لینگز به لیتوانی بازگشت ولی اندکی بعد، در 1939، مقارن با شروع جنگ جهانی، به قاهره رفت و تا مرگ گنون در آنجا ماندگار شد. لینگز در سال‌های 1940-1951 در دانشگاه قاهره زبان انگلیسی تدریس می‌کرد؛ هم‌زمان عربی می‌آموخت و متون اسلامی می‌خواند و بعنوان منشی گنون خدمت می‌کرد. در همین دوران نخستین کتابش را به عربی نوشت که بعدها، در 1952، ترجمه انگلیسی آن منتشر شد. این کتاب درباره تصوف است. [249]
لینگز در سال 1944 با زنی انگلیسی بنام «لزلی اسمالی» [250] ازدواج کرد که مانند لینگز تا پایان عمر پیرو شوان بود. پس از مرگ گنون، لینگز و همسرش به لندن رفتند. لینگز در دانشکده مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن [251] مدرک دکترایش را گرفت. پایان‌نامه او درباره شیخ احمد العلاوی است که در 1961 منتشر شد و معروف‌ترین کتاب لینگز بشمار می‌رود. [252] نام این کتاب در چاپ اوّل « قدیس مسلمان سده بیستم: شیخ احمد العلاوی » بود که در ویرایش 1971 «صوفی» به آن افزوده شد و این تغییر نام فروش کتاب را بطور قابل ملاحظه افزایش داد. [253] کتاب فوق به زبان‌های فرانسه، اسپانیولی، فارسی، اردو و عربی ترجمه شده است. [254]
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدلینگز پس از استقرار در لندن به کار در موزه بریتانیا مشغول شد. این جایگاه به لینگز امکان ‌داد که به نسخ نایاب و کمیاب خطی دسترسی داشته باشد. بر این اساس، لینگز کتاب‌هایی درباره نسخ خطی قرآن کریم و زندگی پیامبر اسلام (ص) منتشر کرد. زندگینامه پیامبر اسلام نوشته لینگز، [255] که در سال 1391 به فارسی ترجمه شده، [256] مورد تجلیل تونی بلر، نخست‌وزیر پیشین بریتانیا، قرار گرفته است. [257] لینگز دارای تألیفات دیگر در زمینه اسلام، هنر، تصوف، ادبیات انگلیسی، و حکمت خالده است. [258] گرایش غالب بر آثار لینگز، طبعاً تصوف و ترادیشنالیسم شوانی است. مارتین لینگز در 12 مه 2005، در 96 سالگی، در کنت انگلستان درگذشت. [259]
نام اسلامی لینگز « ابوبکر سراج‌الدین » است. پس از مرگ لینگز از او با عنوان «شیخ ابوبکر سراج‌الدین» و « شیخ ابوبکر مریمی » یاد کرده‌اند. [260] در میان صوفیان عنوان «شیخ» مختص « قطب » طریقت است. این امر نشان می‌دهد که لینگز، پس از مرگ شوان (1998)، « شیخ مریمیه » بود. شاید اطلاق نام «ابوبکر» (خلیفه اوّل) بر لینگز بیانگر تمایل شوان به خلافت لینگز بعد از خود بوده است.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#32
« ویتال پری » [261] شوانی وفادار دیگر است که در قاهره می‌زیست و در زمان بیماری و مرگ و تدفین گنون حضور داشت.
ویتال پری اهل بوستن آمریکا است. او در دانشگاه هاروارد تحت تأثیر « کوماراسوامی » به « ترادیشنالیسم » جلب شد و در سال‌های پیش و پس از جنگ جهانی به سیاحت در خاورمیانه و خاوردور پرداخت. زنش، باربارا، [262] نیز اهل بوستن و دختر یکی از اساتید دانشگاه هاروارد بنام «لورستون وارد» بود که در زمینه باستان‌شناسی خاوردور کار می‌کرد [263] و به دلیل علایقش به فرهنگ باستانی خاوردور او را «برهمن بوستن» می‌خواندند. علاقه مشترک «ویتال پری» و «باربارا وارد» به عرفان خاوردور سبب آشنایی و ازدواج این دو شد. آنان به دیدار « آناندا کوماراسوامی » در نیویورک رفتند و به تشویق او در سال 1946 راهی خاوردور شدند تا «استاد معنوی» بیابند. در مسیر خود، در مصر توقف کردند و به دیدار گنون رفتند و با لینگز آشنا شدند. تصمیم گرفتند در قاهره بمانند و در خانه‌ای در نزدیکی اهرام مصر، نزدیک خانه لینگز و زنش، اقامت گزیدند. در تابستان، لینگز آن‌ها را به سوئیس برد و با شوان آشنا کرد. بدینسان، این زن و شوهر به فرقه شوان وارد شدند. به مصر بازگشتند و مانند لینگز، به کارهای گنون رسیدگی می‌کردند. اقامت آن‌ها در قاهره پنج سال طول کشید. پس از مرگ گنون، در سال 1952 به سوئیس رفتند و با شوان همسایه دیوار به دیوار شدند. در این زمان دو کودک داشتند: مارک و کاترین. مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
ویتال پری و باربارا، که در فرقه شوان «حمیده» نام گرفته بود، از سال 1952 تا مرگ شوان، به مدت 46 سال، نزدیک‏ترین افراد به شوان بودند. وفاداری ویتال پری به شوان تا بدان حد بود که در سال 1965 اوّلین « ازدواج طولی » شوان با زن او انجام گرفت در حالی که ویتال همچنان شوهر «عرضی» باربارا بود! ویتال و باربارا پری همیشه با شوان زندگی می‌کردند و در تمامی سفرهای شوان با او بودند؛ از جمله در سفر به آمریکا و شرکت در مناسک سرخپوستان سو . آن‌ها در سال 1980 بهمراه شوان به کلنی فرقه مریمیه در بلومینگتن ایندیانا رفتند. پس از مرگ شوان و ویتال پری، باربارای بیوه همچنان ساکن کلنی بلومینگتن است. [264] درباره «ازدواج طولی» (عمودی) و «ازدواج عرضی» (افقی) در فرقه شوان و کلنی شوانی‫ها در حومه شهر بلومینگتن ایالت ایندیانای آمریکا سخن خواهیم گفت.‬
ویتال پری در 18 نوامبر 2005 در بلومینگتن درگذشت. او مؤلف چند کتاب است که مهم‌ترین آن‌ها گنجینه خرد سنتی نام دارد. چاپ دوّم این کتاب در سال 1986 با مقدمه هیوستن اسمیت، دین‫پژوه نامدار آمریکایی، منتشر شد، [265] و پس از مرگ پری در سال 2008 با نام صعود معنوی، با مقدمه هیوستن اسمیت و مارکو پالیس، تجدید چاپ شد. [266] درباره پیوندهای هیوستن اسمیت و مارکو پالیس با فرقه مریمیه سخن خواهیم گفت. از ویتال پری مطالبی به فارسی ترجمه شده از جمله در مجموعه مقالات جام نو و می کهن. [267]‬
باربارا پری نیز مؤلف مقالاتی است در زمینه «هنر قدسی». از جمله می‌توان به مقاله «فریتیوف شوان، حکیم معنوی و هنرمند» [268] و مقدمه باربارا پری بر کتاب شوان، با عنوان از هنر قدسی تا هنر نامقدس: شرق و غرب، [269] اشاره کرد.
پسر ویتال و باربارا پری، بنام مارک پری، از گردانندگان کنونی فرقه شوان در آمریکاست. طبق مندرجات وبگاه «خرد جهانی»، مارک پری در سال 1951 در قاهره به دنیا آمد و در سوئیس در کنار شوان بزرگ شد. [270] مارک پری مترجم آثار شوان از فرانسه و آلمانی به انگلیسی است و کتاب‌هایی در زمینه «حکمت خالده» تألیف کرده. آخرین کتاب او نیز، با عنوان در پیرامون بیداری و یادآوری، مانند کتاب پدرش، با مقدمه هیوستن اسمیت منتشر شده. [271]
توضیحات فوق روشن می‌کند که هراس ماه‌های پایانی زندگی گنون از «جاسوسان شوان» توهّم نبود. گنون از ارتباطات نزدیک و پنهان لینگز و پری، و همسران‏شان، با شوان مطلع بود و به این دلیل لینگز را متهم می‌کرد به باز کردن مخفیانه نامه‫ هایش؛ و زمانی که حرکت خود را علیه شوان آغاز کرد، نگران انتقام شوان بود.‬
مارک کاسلو، می‌نویسد: زمانی که از لینگز درباره اتهامی که گنون به او زده بود پرسید، لینگز واکنش «بسیار منفی» علیه گنون بروز داد و گنون را به توهّم ( پارانویا ) متهم کرد. ویتال پری نیز گنون را به توهّم متهم می‌کرد. این در حالی است که لینگز و پری در نوشته‏ های‏شان به شدت از گنون تجلیل می‌کردند و به دوران زندگی با او می ‏بالیدند. کاسلو می‌افزاید: لینگز به خوبی می‌دانست که شهرتش بستگی به اسطوره گنون و حفظ «تقدّس» شوان دارد. [272]

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#33
سرنوشت کوتا و هارتنگ

کردار شوان سبب خروج کوتا و زنش از اسلام شد. آن‌ها از طریقت علاویه شوان خارج شدند و از سال 1951 نزد یک کشیش ارتدکس به تلمذ پرداختند. کوتا و زنش در سال 1955، زمانی که کوتا سفیر سوئیس در کلمبیا بود، به کلیسای کاتولیک پیوستند. معهذا، کوتا علاقه به گنون و ترادیشنالیسم را حفظ کرد و در سال 1957 در سوربن درباره گنون تدریس می‌کرد. او در اوائل دهه 1960 سفیر سوئیس در هندوستان بود و نقش مهمی در تسهیل پذیرش بوداییان تبتی مهاجر، که از چین گریخته بودند، توسط دولت سوئیس ایفا کرد. [273]
کار هارتنگ و زنش به طلاق کشید. هارتنگ از فرقه شوان جدا شد ولی زنش باقی ماند. بنوشته سجویک، هارتنگ و زنش اوّلین کسانی نبودند که به این دلیل طلاق گرفتند. هارتنگ تا پایان عمر (1988) با دقت به مناسک اسلامی عمل می‌کرد. مسلمان بودن هارتنگ مخفی بود و بجز خویشان نزدیکش کسی نمی‌دانست. حتی در زمان فوتش نیز مسلمانی او اعلام نشد هر چند از ادعیه‫ای که دوستانش در مراسم دفن او خواندند می‌شد فهمید. [2
74]‬

پی نوشت ها:
189.  Sedgwick, ibid, pp. 89-90.
190.  ibid, p. 90.
191.  ibid, pp. 90-91.
192.  نصر، "فریتیوف شوان و سنت اسلامی"، همان مأخذ، ص 23.
193.  extra-Islamic
194.  Jean Reyor (1905-1988)
195.  Etudes traditionnelles
196.  Louis Caudron
197.  Sedgwick, ibid, p. 91.
198.  ibid, p. 134.
199.  ibid, p. 91.
200.  ibid, p. 93.
201.  ibid, p. 92.
202.  نصر، "فریتیوف شوان و سنت اسلامی"، همان مأخذ، ص 20.
203.  Catherine Feer [Schuon] (b. 1924)
204.  Sedgwick, ibid, p. 148.
205.  Joseph Epes Brown (1920-2000)
برای آشنایی با زندگی و آثار جوزف براون بنگرید به:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

206.  Joseph Epes Brown, The Sacred Pipe: Black Elk’s Account of the Seven Rites of the Oglala Sioux, Norman: University of Oklahoma Press, 1953, 1989; New York: Penguin Books, 1971.
کتاب فوق با مشخصات زیر به فارسی منتشر شده است: جوزف اپس براون، چپق مقدس: هفت آئین اوگلالاسو به روایت گوزن سیاه، ترجمه ع. پاشایی، تهران: نشر مازیار، 1355 .
207.  Sedgwick, ibid, p. 123.
208.  Thomas Yellowtail (1903-1993)
بنگرید به زندگی‫نامه توماس یلوتیل در وبگاه "خرد جهانی":‬
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

209.  “Biography of Frithjof Schuon”:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

210.  The Great Sioux Nation
211.  Wicahpi Wiyakpa
212.  Wowan Winyan
213.  Sedgwick, ibid, pp. 148-149.
214.  ibid, p. 84.
215.  ibid, p. 92.
216.  ibid, p. 92.
217.  “Mystéres christiques” [Christic Mysteries]
218.  ibid, pp. 123-124.
219.  Syncretism سینکرتیسم: آمیختن ادیان مختلف.
220.  ibid, p. 124.
221.  ibid, p. 304.
222.  Michel Valsan (1907-1974)
223.  Mircea Eliade (1907-1986)
224.  ibid, p. 112.
225.  Henri Hartung (1921-1988)
226.  Ramana Maharshi (1879-1950)
227.  Guru
گورو واژه سانسکریت به معنی آموزگار و استاد است. به رهبران طریقت‫ها و فرقه‫های دینی گورو می‫گویند.‬‬‬
228.  ibid, pp. 121-122.
229.  ibid, pp. 124-125.
230.  ibid, p. 126.
231.  ibid, p. 127.
232.  Jacques-Albert Cuttat
233.  “de-Islamization”
234.  ibid, p. 128.
235.  ibid, p. 129.
236.  ibid, p. 128.
237.  Roger Maridort
238.  Mohammed b. Ali Tadili (d.1372/1957)
239.  ibid, pp. 126-127.
240.  ibid, p. 131.
241.  ibid, p. 128.
242.  Countess Valentine de Saint-Point (1875-1953)
زن شاعر و نویسنده فرانسوی. در سال 1918 در مغرب به اسلام گروید و از اواخر 1924 در مصر ساکن شد و به حمایت از جنبش استقلال‌طلبانه مصر برخاست. او اندکی پس از گنون، در 28 مارس 1953 درگذشت و در قبرستان مسلمانان قاهره به خاک سپرده شد. بنگرید به:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

243.  Sedgwick, ibid, pp. 77-78.
244.  Valentine de Saint-Point, “Rene Guenon,” L’Egypte nouvelle, January 25, 1952.
245.  Sedgwick, ibid, pp. 129-130.
246.  ibid, p. 130.
247.  Martin Lings (1909-2005)
248.  “...became a lifelong and dedicated disciple of Schuon.”
249.  Martin Lings, The Book of Certainty: The Sufi Doctrine of Faith, Vision, and Gnosis, London: Rider, 1952; New York: Samuel Weiser, 1970; second edition, Cambridge, UK: Islamic Texts Society, 1992.
250.  Leslie Smalley
251.  School of Oriental and African Studies (SOAS)
252.  Martin Lings, A Moslem Saint of the Twentieth Century: Shaikh Ahmad Al-Alawi, His Spiritual Heritage and Legacy, London: Allen & Unwin, 1961; second edition (A Sufi Saint of the Twentieth Century: Shaikh Ahmad Al-Alawi: His Spiritual Heritage and Legacy), London: George Allen & Unwin, 1971; Berkeley, CA: California University Press, 1971; third edition, Cambridge, UK: Islamic Texts Society, 1993, 242 pages.
253.  Sedgwick, ibid, p. 163.
254.  زندگی‫نامه العلاوی با مشخصات زیر به فارسی ترجمه شده: مارتین لینگز، عارفی از الجزایر، ترجمه نصرالله پورجوادی، تهران: مرکز ایرانی مطالعه فرهنگ‏ها، ۱۳۶۰.‬
255.  Martin Lings, Muhammad: His Life Based on the Earliest Sources, London: Allen & Unwin, 1983; Rochester, VT: Inner Traditions, 1983; second edition, Cambridge, UK: Islamic Texts Society, 1991; Rochester, VT: Inner Traditions, 2006.
256.  مارتین لینگز، محمد (ص) بر پایه کهن‌ترین منابع، ترجمه سعید تهرانی نسب، تهران: انتشارات حکمت، 1391.
257.  بنگرید به گفتگوی سعید تهرانی نسب، مترجم فارسی کتاب زندگی پیامبر اسلام (ص) نوشته مارتین لینگز، با خبرگزاری فارس مورخ 3 مهر 1391 در این آدرس:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

258.  بجز مقالات متعدد و زندگانی پیامبر اسلام (ص) و زندگی‫نامه شیخ العلاوی، کتاب‌های زیر از لینگز به فارسی ترجمه شده است: شکسپیر در پرتو هنر عرفانی، ترجمه سودابه فضایلی، تهران: نقره، ۱۳۶۵؛ عرفان اسلامی چیست؟، ترجمه فروزان راسخی، تهران: دفتر پژوهش و نشر سهروردی، ۱۳۷۸؛ هنر خط و تذهیب قرآن، ترجمه مهرداد قیومی بیدهندی، تهران: گروس، ۱۳۷۷.‬
259.  زندگی‫نامه لینگز بطور عمده بر اساس بیوگرافی رسمی او مندرج در وبگاه "خرد جهانی" تنظیم شده با ارجاع به کتاب سجویک و مقاله ویکی‌پدیای انگلیسی و سایر منابع.‬
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

260.  بعنوان نمونه بنگرید به وبگاه "اسلاموفیل":
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

261.  Whitall Nicholson Perry (1920-2005)
262.  Barbara Perry [Ward] (b. 1923)
263.  “Lauriston Ward, 1882-1960 Papers”, Peabody Museum Archives, Harvard University October, 1994:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

264.  “Biography of Whitall Perry”:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

 “Biography of Barbara Perry”:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[May 2, 2013]
265.  Whitall N. Perry, A Treasury of Traditional Wisdom, New York: Simon and Schuster, 1971; with a preface by Huston Smith, San Francisco: Harper & Row, 1986.
266.  Whitall N. Perry, The Spiritual Ascent: A Compendium of the World's Wisdom, Fons Vitae; 2nd edition, 2008.
267.  جام نو و می کهن: مقالاتی از اصحاب حکمت جاویدان، بکوشش مصطفی دهقان، تهران: مؤسسه تحقیقات و توسعه علوم انسانی، چاپ اوّل، 1384، 539 صفحه.
268.  Barbara Perry, “Foreword: Frithjof Schuon: Metaphysician and Artist”, in The Feathered Sun: Plains Indians in Art and Philosophy, Bloomington, IN: World Wisdom Books, 1990.
269.  Barbara Perry, “Introduction”, Frithjof Schuon, Art from the Sacred to the Profane: East and West, edited by Catherine Schuon, Bloomington, IN: World Wisdom, 2007.
270.  “Biography of Mark Perry”:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

271.  Mark Perry (Author), Huston Smith (Preface), On Awakening & Remembering: To Know is To Be, Fons Vitae, 2000, 434 pages.
272.  Mark Koslow, “The Spiritual Fascism of Rene Guenon and His Followers”.
273.  Sedgwick, ibid, p. 128.
274.  ibid, pp. 128-129.

 

منبع: وبگاه عبدالله شهبازی / دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#34
مریمیه ؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر (6)

شوان طی سال‌ها چهره‌ای اسلامی از خود نمایانده و ظاهراً تنها چیزی که رخ داد افزودن «مریمیه» به نام طریقت بود. به ادعیه روزانه نیز دعای کوتاهی خطاب به مریم مقدس افزوده شد. بعلاوه، نقاشی‫ های شوان از «مریم باکره» به «شش اصل مراقبه» شوان اضافه شد؛


نویسنده: عبدالله شهبازی


مؤنث برهنه: شیطان یا مریم مقدس؟

حلول نماد مؤنث برهنه بر فریتیوف شوان و فرارویی رسمی علاویه شوانی به مریمیه در سال 1965 رخ داد، یعنی 14 سال پس از فوت گنون.
آن‌گونه که شوان در «خاطرات و تألمات» بیان کرده، در سال 1965، زمانی که با قایق از اروپا راهی طنجه در مراکش بود، دچار تنگی نفس و افسردگی شدید شد. در این وضع در حالت رؤیا و مکاشفه قرار گرفت و مهم‌ترین مکاشفه زندگی‌اش را دید. مریم مقدس (ع)، که مسیحیان او را « مریم باکره » می‌خوانند، بر شوان ظاهر شد: «ناگاه لطف الهی به شکلی ویژه بر من نازل شد؛ از راه درون به صورتی مؤنث که نمی‌توانم توصیف کنم. و دانستم که او باکره مقدس است.» در پی این مکاشفه، حال شوان خوب شد و خود را «سرخوش از عشق و شادی» یافت. [275]
در بندر طنجه شک و تردید شوان را فراگرفت و در مسیر طنجه به تطوان (در شمال مراکش) بار دیگر افسردگی بر او غلبه یافت. در تطوان چنان خود را ضعیف دید که در اتاقش در هتل ماند و با همراهان بیرون نرفت. در تنهایی باز آن نماد مؤنث ظاهر شد و به او آرامش داد. به فاس، پایتخت مراکش، رسیدند. در فاس بار دیگر تردید بر او غلبه یافت ولی آن «مؤنث آسمانی» باز به سراغش آمد و در تمامی شب به او آرامش داد. این وضع روحی شوان تا بازگشت به سوئیس ادامه داشت.
طی سال‌های 1942-1965 شوان چند بار از ارتباط فراطبیعی با نماد مؤنث، یا به تعبیر او «مریم باکره»، گفته است: « عشق کیهانی معشوق ... به شکل عشق مادرانه » که با دیدن پسر خردسال مادلین تجربه کرد، کشش به سمت مجسمه مریم مقدس در ویترین مغازه‫ای در لوزان (که آن را خرید و در مکانی شایسته در آپارتمانش جای داد)، پس از تلخ کامی جدایی از گنون در سال 1949 نوشت: «لطف و برکت او [مریم باکره] را حس کردم.» و نیز در حین ذکر گفتن در آپارتمانش در حوالی سال 1953 بار دیگر از احساس «لطف و برکت» مریم باکره سخن گفت، و بعدها باز نوشت: حضوری قوی و نیرومند حس کردم و بلافاصله دانستم که [مریم] «باکره» است.‬‬
طبق نوشته شوان، او ابتدا نمی‌دانست چگونه باید تجربه سال 1965 (مکاشفه با نماد مؤنث) را تأویل کند. اوّلین پرسش برایش این بود که آیا این رؤیای صادقه است یا اوهام کاذب. شوان به این نتیجه رسید که رؤیای صادقه را باید از طریق نتایج آن از رؤیای کاذب تشخیص داد. این رؤیا مفید بود زیرا سبب شد علاقه شوان به کتاب، روزنامه و تئاتر، که به آن‌ها دلبستگی شدید داشت، از بین برود و احساس آزادی کند. پیامد دیگر این رؤیا «تمایلی مقاومت ناپذیر» بود که در شوان ایجاد شد: «تمایل به برهنه شدن بسان کودک او» منظور شوان از «کودک» عیسی مسیح (ع) است. شوان از آن پس هر گاه در خانه تنها بود برهنه می‌شد.‬‬
سرانجام، شوان به این نتیجه رسید که رؤیای او صادقه بوده و کوشید آن را تعبیر کند. سرانجام به این نتیجه نهایی رسید که مکاشفه فوق سرآغاز «رابطه‌ای خاص با عالم الوهی» است، زیرا «مریم باکره» تجلی رحمت الهی و « دین خالده » است. در واقع، شوان رؤیای سال 1965 را سرآغاز ایفای مأموریت یا نقشی جدید برای خود می‌داند. او پیش‌تر، در 1937، در پی یک رؤیا خود را به مقام «شیخی» طریقت علاویه ارتقاء داد. ولی طریقت علاویه تنها یکی از طریقت‌های تصوف در اسلام بود. اینک شوان برای خود نقشی جامع، فرادینی، فراتر و ماوراء اسلام، قائل بود و خود را حامل «دین خالده» - نه اسلام - می‌دید.
ارتباط شوان با «نماد مؤنث» ادامه می‌یابد. سال بعد، 1966، بار دیگر، و این بار نیز در مراکش، بر شوان ظاهر می‌شود: «به آرامی و تأنی می‫خرامید و وحشت مرا فراگرفته بود. در عین حال عشق بر من غلبه یافته بود. این دیگر رؤیا نبود، واقعیت بود. مناسب من نیست بیش از این بگویم.» [276]‬‬
شوان می‌نویسد: «مناسب من نیست بیش از این بگویم» به این دلیل که طبق گزارش‌های متعدد (نزدیکان شوان و اعضای سابق مریمیه) نماد مؤنث در مکاشفات شوان برهنه بوده است. [277]
برهنه شدن شوان از این پس، در خانه یا چنان‌که خواهیم دید در مناسک مخفی، و برهنه بودن نماد مؤنث در مکاشفات او سبب شد که برخی افراد ناوابسته به مریمیه رؤیاهای شوان را به شیطان نسبت دهند. [278]


 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#35
فرقه مریمیه

بدین سان، فرقه‫سازی شوان وارد مرحله‌ای جدید شد: اینک شوان برای خود نقشی «جامع» (یونیورسال) و فراتر از ادیان مرسوم، از جمله اسلام، قائل بود و خود را منادی « دین خالده » و « حکمت خالده » ( خرد جاودان ) می‌دانست. او معتقد بود که دارای رابطه خاصی با « مریم باکره » و نیز با خداوند است. از این زمان شوان و زنش، کاترین، نقاشی‫های خود را بر ترسیم برهنه مریم مقدس متمرکز کردند. شوان، آن‌گونه که آیمارد در زندگی‫نامه شوان نوشته، این نقاشی‫ها را چنین تفسیر کرده: «ارجاعی است به عریان کردن حقیقت به معنای گنوسی آن، و رها کردن برکت.» شوان در «خاطرات و تألمات» حتی نقاشی‫های پیشین خود را از زنان سرخپوست تجلی این چهره از «مریم باکره» عنوان می‌کند و بدین سان میان تجربه سال 1959 در آمریکا با تجربه سال 1965 در مراکش پیوند برقرار می‌کند. از این پس، شوان دو نقش ایفا ‌می‌کند: یکی شیخ طریقتی اسلامی و دیگری رهبر فرقه‌ای فرادینی (یونیورسال) که طبق مأموریتی که «مریم باکره» به او تفویض کرده بر اساس آئین‌ها و مناسک « سرخپوستان سو » دین خالده را ترویج می‌کند. شوان آئین‌های سو را نمادی از دین ناب و خالص اوّلیه و جلوه‌ای بارز از «دین خالده» می‌دید. به تدریج، نقش دوّم پررنگ‏ تر و نقش اوّل کم ‏رنگ‏ تر ‌شد. [279]‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
در میان پیروان شوان تغییر نام طریقت به « مریمیه » عجیب ننمود. شوان طی سال‌ها چهره‌ای اسلامی از خود نمایانده و ظاهراً تنها چیزی که رخ داد افزودن «مریمیه» به نام طریقت بود. به ادعیه روزانه نیز دعای کوتاهی خطاب به مریم مقدس افزوده شد. بعلاوه، نقاشی‫ های شوان از «مریم باکره» به «شش اصل مراقبه» شوان اضافه شد؛ یعنی اعضای فرقه در مناسک مراقبه باید بر روی این نقاشی‫ ها تمرکز می‌کردند.‬‬‬‬
زمان وارد شدن نقاشی‫های شوان به مناسک مراقبه روشن نیست ولی بنظر می‌رسد از اواخر سال‌های 1960 وارد این مناسک شده است. آیمارد در ایمیل به سجویک به‌کارگیری نقاشی‫های شوان در مراقبه را رد می‌کند ولی بسیاری از اعضای فرقه به سجویک گفته‌اند که از نقاشی‫های شوان استفاده می‌کردند. به این ترتیب، نام طریقت شوان به « علاویه مریمیه » تبدیل شد. [280]‬‬‬‬‬‬
بنظر نمی‌رسد تمامی اعضای فرقه از مکاشفات شوان و نیات واقعی او مطلع بودند. تمرکز جدید طریقت بر مریم (ع) موجه می‌نمود. در اسلام و قرآن کریم، مریم (ع) محترم و مقدس و از جایگاهی رفیع برخوردار است. « مارتین لینگز »، «مقدم» شوان در لندن و «شیخ» مریمیه پس از مرگ شوان، در تبیین این تغییر نام می‌نویسد: «مریم باکره» شخصیتی است که سه دین توحیدی در پیرامونش متحد شده‌اند: «شاهزاده خانم یهودی از خاندان داوود، مادر بنیان‌گذار مسیحیت، و زنی که در اسلام در رأس سلسله مراتب زنان جای دارد. مریم، همانند ما، دوست دار سه دین، و دین بطور عام، است.» [281] این مضمون همان رساله‌ای است که شوان در سفر اوّل مستغانم نگاشت درباره وحدت بنیادین مسیحیت، اسلام و یهودیت با عنوان «تجلی سه وجهی سنت توحیدی».
همان‌گونه که سجویک توجه کرده، اگر واقعاً نیت آن بود که شخصیتی مقبول سه دین فوق، و بعنوان نماد وحدت سه دین، عرضه شود، قطعاً ابراهیم (ع) مقبول‫ترین بود؛ پیامبری که در یهودیت و مسیحیت و اسلام مورد احترام فراوان است. سجویک می‌افزاید: بعلاوه، مریم در یهودیت جایگاهی ندارد. در اسلام نیز چیزی بنام «سلسله مراتب زنان» وجود ندارد که مریم در رأس آن باشد. و اگر بود، نامزد مناسب‌تر برای تصدی این جایگاه می‌توانست هاجر، زن ابراهیم، یا فاطمه، دختر پیامبر اسلام، باشد. [282]‬‬
نقد سجویک بر نوشته لینگز را کامل می‌کنیم: مریم (ع)، همچون عیسی مسیح (ع)، در یهودیت نه تنها جایگاهی ندارد بلکه مبغوض خاخام‫های یهودی، حداقل در دوران تدوین « تلمود » است و لذا در تلمود از او به زشتی یاد شده. [283]‬‬
بنی‌اسرائیل و یهود یکی نیستند هر چند یهودیان، بویژه از سده نوزدهم میلادی، این دو نام را خلط می‌کنند و بنی‌اسرائیل را مساوی با یهود به کار می‌برند که نادرست است. یهودی به کسی گفته می‌شد که به قبیله یهودا، یکی از قبایل دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل، تعلق داشت.
مریم از بنی‌اسرائیل بود ولی معلوم نیست از قبیله یهودا و لذا «یهودی» باشد. روشن نیست لینگز بر اساس کدام مأخذ مریم را از «خاندان داوود»، خاندان سلطنتی بنی‌اسرائیل از قبیله یهودا، خوانده. این روایت یهودیان است که مسیح موعود باید از «خاندان داوود» باشد و لذا «مسیح بن داوود» نامیده می‌شود. روایتی که در آغاز انجیل متی درج شده، و تبار عیسی مسیح را با 28 طبقه به داوود وصل کرده، روایتی عمیقاً یهودی است. [284] و حتی اگر این روایت معتبر باشد، تنها ثابت می‌کند یوسف از تبار داوود بود نه مریم. این روایت القاء می‌کند که یوسف پدر عیسی است. این در حالی است که قرآن کریم تصریح می‌کند مریم (ع) زمانی که عیسی (ع)  را حامله شد باکره بود [285] و بر اساس روایات اسلامی هیچ‫گاه ازدواج نکرد. انجیل لوقا نیز مریم را باکره می‌خواند [286] و به این دلیل مسیحیان حضرت مریم (ع) را «مریم باکره» [287] می‌نامند. در این تبارنامه، بجز مریم (ع)، نام چهار زن دیده می‌شود که دو تن از بنی‌اسرائیل نیستند (راحاب و روت) و یکی، بت شبع مادر سلیمان، معلوم نیست از بنی‌اسرائیل باشد. [288]‬‬
و همان‌گونه که سجویک توجه کرده، در اسلام چیزی بنام «سلسله مراتب زنان» وجود ندارد که مریم (ع) در رأس آن باشد. در اسلام مریم (ع) مقدس و محترم است ولی کسی رتبه‫ای برای تقدّس زنان وضع نکرده است. [289]‬‬


 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#36
ازدواج طولی و عرضی

گفتیم که شوان در سال 1942 به صراحت عدم تقید خود را به «قوانین مقدس» بیان می‌کند و خویشتن را تنها ملزم به «دین خالده» می‌داند نه ادیان مرسوم؛ از جمله اسلام که شوان خود را پیرو آن اعلام می‌کرد. او نوشت:
«من هماره در مسائل مربوط به قوانین مقدس دقت می‌کردم، ولی از سوی دیگر دین خالده را فراتر از همه این‌ها می‌دیدم و به خود اجازه نمی‌دادم خویشتن را در قالب‌هایی محصور کنم که برایم اعتبار نداشت؛ هر چند به دیگران اجازه نمی‌دادم این قانون‌ها را نقض کنند.»
معهذا، پس از دیدارهای مکرر شوان با «نماد مؤنث» که برهنه بر او ظاهر می‌شد و شوان او را «مریم مقدس» می‌پنداشت، این عدم تقیّد شکلی جدید به خود می‌گیرد گویی شوان «شارع» و بانی دینی جدید است با ایستارها و قواعد جدید. یکی از مهم‌ترین این بدعت‎ها « ازدواج عمودی و افقی » یا « طولی و عرضی » [290] است!!!
در سال 1965، یعنی پس از ارتباط با «نماد مؤنث»، شوان زن دوم اختیار کرد. این کار هر چند از نظر قوانین سوئیس ممنوع است ولی از نظر شرع اسلام ممنوع نیست. مسئله اینجاست که این زن دوم شوان شوهر داشت و زن و شوهر، هر دو، از پیروان شوان بودند. شوان اجازه داد این دو بعنوان زن و شوهر با هم زندگی کنند ولی زن به شکل «طولی» یا «عمودی» با شوان ازدواج کند. از نظر شوان «رابطه طولی» انسان را به خدا وصل می‌کند و «رابطه عرضی» صرفاً زمینی است. [291]
بعدها، پیروان شوان این رابطه جنسی را «ازدواج معنوی» [292] نامیدند. کاترین شوان، زن قانونی شوان، این نوع ازدواج را تأیید و توجیه می‌کند و می‌نویسد: «این رویه‌ای بود برای راضی کردن قوانین غربی و ضرورت‌های اجتماعی ... که بر اساس نشانه‌های تخطی‫ناپذیر الهی مجاز و متبرک شد.» بورکهارت و لینگز، پس از تردیدهایی، بر این اقدام صحه گذاردند. [293]‬
تعداد این ازدواج‫های «طولی» یا «عمودی» یا «معنوی» بیش از یکی بوده زیرا سجویک می‌نویسد نام این افراد را بر اساس اطلاعات موثق در اختیار دارد ولی از آنجا که این زنان زنده هستند و بعضاً دارای فرزند، وارد جزئیات نمی‌شود و اسامی را منتشر نمی‌کند. [294]‬‬
معهذا، سجویک هفت سال پیش از انتشار کتاب، در مقاله‌ای که به یازدهمین کنگره بین‌المللی مرکز مطالعات ادیان جدید در آمستردام (7-9 اوت 1997) ارائه داد و در سال 1999 در مجله مطالعات باطنی‫گرایی غربی منتشر شد، [295] نام «زنان طولی» شوان را ذکر کرده است. ظاهراً به دلیل این سخنرانی و مقاله بود که وکلای مریمیه او را تهدید به شکایت کردند و سجویک مجبور شد، برای پرهیز از گرفتاری‌های قضایی، در کتابش سربسته به مباحث مربوط به عقاید شوان بپردازد و نیز از درج عکس‌ها و نقاشی‫های برهنه نگار شوان اجتناب کند.‬‬‬‬
سجویک در مقاله فوق می‌نویسد: عنصر غیراسلامی دیگر در عملکرد شوان « برهنگی » است. پس از مکاشفه مریم در سال 1965، به گفته خود شوان، مانند کودک مریم «تمایلی تقریباً غیرقابل مقاومت» در شوان ایجاد شد برای برهنه شدن. شوان می‌نویسد: «از آن زمان هر وقت ممکن بود برهنه می‌شدم.» سجویک، بنقل از ضیاءالدین سردار، نویسنده معروف پاکستانی مقیم لندن، می‌نویسد: حداقل در مکاشفه شوان در سال 1983 مریم خود را برهنه نمایانده است. [296] سجویک می‌نویسد: هم شوان و هم مریم مقدس در شمایل‏ هایی که شوان و یکی از زنان «طولی» او بنام شارلین رومین (بدریه) [297] کشیده‫اند برهنه هستند. سجویک می‌افزاید: راولینسون عکسی از این نقاشی‫ها را به او داده است. و نیز راولینسون عکسی از شوان بهمراه زنان آمریکایی برهنه که فقط بیکینی پوشیده‌اند به سجویک داده است. این عکس مربوط است به مناسک کلنی شوان در بلومینگتن که در آن 50-60 نفر از پیروان شوان حضور می‌یافتند. سجویک در مقاله فوق، از اوّلین «زن طولی» شوان، باربارا پری (حمیده)، نام برده است.‬‬‬‬
طبق مندرجات وبگاه مارک کاسلو، اسامی زنان شوان به شرح زیر است: کاترین شوان (لطیفه)، باربارا پری (حمیده)، ماود موری، شارلین رومین (بدریه).
بنوشته سجویک، وجود این نوع از ازدواج در فرقه شوان تا اواخر دهه 1980 ناشناخته بود. بورکهارت می‌گفت: این مسئله، و مسائلی که برای برخی زنان پیش آمد، او را عمیقاً آزار می‌داد، ولی وی پس از کشاکش‌های درونی به این نتیجه رسید که وظیفه وفاداری به شیخ مقدم بر هر چیز است.
سال‌ها پیش از این ماجرا، در 4 اوت 1957، بورکهارت به یکی دیگر از اعضای فرقه مریمیه، بنام «عبدالهادی» نوشت: مریدان شیخ درباره استاد خود نباید بر اساس دانسته‌های خویش از کردار او داوری کنند بلکه باید مبنای قضاوت‏شان تعالیم و روش شیخ باشد. او افزود:
«خداوند ما را گم‫راه نمی‌کند. او برای تحلیل کردار شخصی استاد به ما نیاز ندارد ... اگر تعالیم استاد غلط یا روش او خلاف وحی است ترکش کن، ولی اگر بنظرت می‌رسد که کردارش غیراخلاقی است به شک خود شک کن.» [298]‬‬

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#37
مریمیه و نخبگان

« مریمیه » فرقه‌ای است نخبه‌گرا که علاقه‌ای به گسترش کمیت خود ندارد، بلکه جذب نخبگان را، بویژه برجسته‌ترین و تأثیرگذارترین‏شان را، دنبال می‌کند. از این رو، مریمیه هنوز فرقه‌ای کوچک، ولی متنفذ در نهادهای آکادمیک و فرهنگی، مانده است. حتی کسانی که در کلنی شوانی حومه بلومینگتن گرد آمدند عموماً در حوزه‌های تخصصی، بویژه هنر، نخبه بودند. کاترین شوان، زن قانونی شوان، هنرمندی توانا است و باربارا پری و شارلین رومین، اوّلین و آخرین زن طولی شوان نیز در زمینه هنر برجسته بودند. و مارک کاسلو، از محارم شوان که به افشاگری علیه شوان دست زد، و در صفحات بعد با او آشنا خواهیم شد، مانند فریتیوف و کاترین شوان و شارلین رومین، نقاشی برجسته است.
بنوشته سجویک، مریمیه در دهه‌های 1960 و 1970 در اروپا و آمریکا گسترش یافت. در سال 1979 (مقارن با انقلاب اسلامی ایران) «زاویه»های مریمیه در چند کشور اروپایی دائر بود: سه زاویه در سوئیس (لوزان، بال، ژنو)، حداقل دو زاویه در فرانسه (ریمز، نانسی)، و حداقل یکی در انگلستان (لندن). در آرژانتین (بوئنوس‌آیرس) یک زاویه وجود داشت و در آمریکا سه زاویه (بلومینگتن، برکلی، واشنگتن دی. سی.). [299] در برخی کشورهای اسلامی، از جمله ایران، نیز زاویه‫های مریمیه وجود داشت.‬‬
بعلاوه، در پیرامون شوان گروهی از هواداران غیرمسلمان حضور داشتند. یکی از آن‌ها بنام ژان بورلا، [300] استاد دانشگاه نانسی فرانسه، گروهی را اداره می‌کرد که حدود 50 عضو کاتولیک داشت. راما کوماراسوامی، [301] پسر آناندا، نیز گروهی از کاتولیک‌ها را در آمریکا اداره می‌کرد. [302] گروه راما کوماراسوامی در مناسک مذهبی خود از روش‌های شوان استفاده می‌کند و مانند صوفیان «ذکر» می‌گویند البته با به کار بردن مفاهیم و نام‌های مسیحی. احتمالاً گروه بورلا نیز چنین است. بنوشته سجویک، مسیحیان عضو مریمیه نیستند، بلکه پیرو شخص شوان هستند و لذا واژه «شوانی ها» [303] را به کار می‌بریم که شامل مریمی ها و پیروان غیرمسلمان شوان می‌شود.
امروزه، یکی از سه زاویه شناخته شده مریمیه در ایالات متحده آمریکا، و شاید مهم‌ترین آن‌ها، در بلومینگتون ایندیانا واقع است. این زاویه را ویکتور دانر، [304] استاد مطالعات دینی، در سال 1967 تأسیس کرد. دانر پس از مطالعه آثار شوان مکاتبه با او را آغاز کرد و شوان او را به جوزف براون، مؤلف چپق مقدس، وصل کرد که در دانشگاه ایندیانا تدریس می‌کرد. دانر به مریمیه پیوست. [305] دانر به دانشجویانش کتاب‌های ترادیشنالیست‫ها بویژه کتاب‌های شوان و نصر را معرفی می‌کرد و برخی دانشجویان از طریق دانر عضو مریمیه شدند. دانر، طبق روش مریمی‫ها، نه تنها عضویت خود در فرقه مریمیه بلکه حتی مسلمان بودن خود را پنهان می‌کرد. در سال 1979 حدود پنجاه عضو فرقه مریمیه در بلومینگتون حضور داشتند که شاگردان براون، دانر و یک استاد دیگر مریمی بودند. [306] سجویک نام این استاد دانشگاه را ذکر نکرده است. بنوشته سجویک، «نمونه دانر سازوکار گسترش مریمیه را نشان می‌دهد.» پیروان شوان از موقعیت خود در جایگاه استاد دانشگاه برای عضوگیری و تشکیل «الیت» خود استفاده می‌کنند.‬‬‬‬

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#38
توماس مرتون، راهب کاتولیک

سجویک برای ارائه نحوه عضوگیری فرقه شوان نمونه مرتون را ذکر می‌کند. « توماس مرتون » [307] یکی از مشهورترین نویسندگان کاتولیک آمریکا بود. سجویک او را «نامدارترین راهب کاتولیک سده بیستم حداقل در آمریکا» خوانده است. مرتون عضو طریقت سیسترسی، [308] یا « راهبان سفید » بود و در صومعه این طریقت در کنتاکی [309] زندگی می‌کرد. مرتون در سال 1946 با انتشار زندگی‫نامه خود، با عنوان کوه هفت طبقه، [310] به شهرت رسید. این کتاب بیش از یک میلیون نسخه به فروش رفت.‬‬
از سال 1963 مارکو پالیس [311] مکاتبه با مرتون را آغاز کرد. مارکو پالیس ترادیشنالیست انگلیسی یونانی‏ تبار است و مؤلف کتب و مقالاتی درباره بودایی گری تبتی [312] و ترادیشنالیسم. [313]
در این زمان مرتون با مسئولان صومعه اختلاف داشت. [314] او از سال 1961 به اقداماتی دست ‌زد که برای یک راهب نامتعارف بود: شرکت فعال در جنبش ضد جنگ ویتنام و جنبش صلح و سرانجام « رابطه افلاطونی » با یک زن پرستار از 1966. مرتون به ادیان و آئین‌های غیرمسیحی علاقمند شد؛ بویژه به تائوئیسم و آئین بودایی ذن و به اسلام و تصوف. از این رو، از سال 1959 به مکاتبه با لویی ماسینون [315] اسلام‌شناس معروف فرانسوی و مؤلف زندگی‫نامه حلاج، درباره شخصیت و عقاید حلاج پرداخت.‬‬
در سال 1963 پالیس برای مرتون چند کتاب فرستاد: یکی کتاب خودش درباره بودایی‌گری تبتی، و سه کتاب از گنون و شوان و قدیس مسلمان سده بیستم نوشته لینگز. کتاب لینگز، زندگی‫نامه شیخ احمد العلاوی، به شدت بر مرتون تأثیر گذارد. مکاتبات پالیس و مرتون حدود دو سال ادامه یافت تا سرانجام پالیس برای مرتون یک شمایل قدیمی یونانی هدیه فرستاد. مرتون به پالیس نوشت: «هیچ‫گاه در زندگی کسی چنین هدیه گران بها و ارزشمندی به من نداده است.» در نامه بعدی، پالیس موجودیت مریمیه را برای مرتون فاش کرد و نوشت: «ما همه احساس می‌کنیم که شما باید عمیقاً در جریان باشی.» پالیس در این نامه مریمیه را یک طریقت صوفی کوچک توصیف کرده است. نامه بعدی که حاوی دعوت‫نامه برای عضویت مرتون در مریمیه است موجود نیست ولی مرتون در یادداشت‌های روزانه ژوئن 1966 به آن اشاره کرده. [316] یادداشت مرتون نشان می‌دهد که هنوز شوان از اعتبار و نام شیخ العلاوی برای عضوگیری استفاده می‌کرد. مرتون نوشت:‬‬‬‬‬‬
«نامه بعدی، که مهم است، آمد: پیامی است از یک شیخ مسلمان (استاد معنوی). در اصل اروپایی است، ولی [طریقت او را] یکی از بزرگ‌ترین قدیسین و رازوران مسلمان عصر (احمد العلاوی) ایجاد کرده. [در نامه نوشته شده که] من می‌توانم شخصاً و محرمانه پذیرفته شوم. نه دقیقاً بعنوان پیرو [عضو طریقت] بلکه بعنوان کسی که می‌خواهد مستقیماً و شخصاً مشاورش باشد. این مسئله برایم اهمیت فراوان دارد زیرا پرتو اندیشه‌های سنتی آن‌ها مرا در تماس با روح و آموزه‌های احمد العلاوی قرار می‌دهد ... این بدان معناست که می‌توانم در یک سنت زنده و مقدس جایگاهی زنده داشته باشم. این می‌تواند تأثیرات فوق‌العاده بر من داشته باشد...» [317]
در دسامبر 1966 مرتون به پالیس می‌نویسد: «من هنوز به آقای شوان نامه ننوشته ام.»
مابقی مکاتبات پالیس و مرتون موجود نیست؛ یا دزدیده شده یا از بین رفته. تنها یک کارت پستال متعلق به ژوئن 1968 موجود است که نشان می‌دهد مکاتبات ادامه داشته.
در سال 1968 مرتون راهی سفر تبلیغاتی به هند و خاوردور شد. آن‌گونه که نصر در مقاله خود، با عنوان «آنچه مرتون را به تصوف جذب کرد» [318] ادعا کرده، مرتون قصد داشت در مسیر بازگشت به آمریکا به تهران برود و با نصر ملاقات کند.
مرتون ابتدا به کلکته رفت. سخنرانی مرتون در کلکته رنگ و بوی ترادیشنالیستی داشت. او گفت:
«ژرف‫ترین سطح رابطه، رابطه نیست؛ هم‫دلی است... [که] ما وحدتی کهن‌تر را حس می‌کنیم. برادران عزیزم، ما هم اکنون یکی هستیم ولی تصوّر می‌کنیم نیستیم. آن‫چه باید کشف کنیم وحدت اصلی ‏مان است.»‬‬‬‬‬‬
مرتون از کلکته به هیمالیا رفت و با دالایی لاما [319] دیدار کرد. آن شب خواب دید که نه در لباس راهبان سیسترسی بلکه در کسوت لاماهای بودایی است. مرتون از هیمالیا به دارجیلینگ هند رفت و سپس راهی سریلانکا و تایلند شد. در بانکوک جنازه مرتون را در اتاق هتل یافتند. پلیس علت مرگ او را برق گرفتگی، به دلیل اتصال پنکه قدیمی اتاق، اعلام کرد.
مرگ ناگهانی‏ مرتون در 53 سالگی در زمان خود جنجال برانگیخت و حتی این شایعه را پدید آورد که سیا، به دلیل شرکت فعال در جنبش ضد جنگ ویتنام، او را به قتل رسانیده است. [320]

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#39
هیوستن اسمیت و مریمیه

بنوشته سجویک، پای مرتون هیچ‫گاه به تهران نرسید ولی «پای یک نویسنده معروف آمریکایی دیگر به تهران رسید و مریمی شد.» [321] منظور « هیوستن اسمیت » است.‬‬
هیوستن اسمیت [322] کشیش متدویست [323] و نویسنده کتاب معروفی است با عنوان «ادیان انسان» که در سال 1958 منتشر شد. این کتاب بعداً با نام «ادیان جهان: سنن بزرگ خرد ما» [324] تجدید چاپ شده و بیش از دو میلیون نسخه به فروش رفته است. در سده بیستم، کتاب‌های هیوستن اسمیت و مرتون پرفروش‌ترین کتاب‌های آمریکا در حوزه دین بودند.
اسمیت در جوانی به آئین‌های رازوری علاقمند شد و در این زمینه به مطالعه پرداخت. او در مسیر مطالعاتی خود برای یافتن «جوهر واحد ادیان» از آثار آلدوس هاکسلی [325] و جرالد هرد [326] شروع کرد و به ترادیشنالیست‫ها رسید؛ کتاب‌های گنون و کوماراسوامی را خواند ولی آثار گنون را «فوق‌العاده بدبینانه» یافت. یکی دو کتاب از شوان درباره آئین بودا خواند. در سفری به تهران، نصر کتاب «شناخت اسلام» شوان را به او داد. [327]‬‬
هیوستن اسمیت دارای پیوندهای عمیق با مریمی‫هاست و به این دلیل بر آثار برخی مریمیان مقدمه نوشته و این مقدمه، به دلیل شهرت هیوستن اسمیت، فروش کتاب را به شکلی قابل ملاحظه افزایش داده است. بنوشته سجویک، اسمیت عضویت خود را در فرقه مریمیه اعلام نمی‌کند و مسلمانی خود را نیز سربسته بیان می‌کند. مثلاً، در مصاحبه‌ای گفته که در ماه رمضان روزه می‌گیرد یا 26 سال است روزانه پنج بار به عربی با خداوند رازونیاز می‌کند. هیوستن اسمیت در عین حال به مناسک یوگا عمل می‌کند و بطور منظم در کلیسای متدویست خود حضور می‌یابد. [328]‬‬
بنوشته سجویک، هیوستن اسمیت در گسترش « ترادیشنالیسم » در آمریکا نقش داشته است. او بر چاپ سال 1975 کتاب «وحدت متعالی ادیان» [329] شوان (1948، پاریس) مقدمه نوشت و به خواننده هشدار داد که این کتاب سنگین است بنحوی که حتی خود اسمیت هم بار اول نتوانسته آن را به پایان برد ولی سرانجام کتاب را تا آخر خوانده و نتیجه‫اش شگفت بوده. با توجه به شهرت اسمیت، این بزرگ‌ترین تبلیغ برای کتاب شوان است. [330]‬‬


 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#40
مریمیه و نشر کتاب

طی سال‌های 1950-1999 شوان و 23 تن از پیروان شناخته شده او حدود 220 عنوان کتاب منتشر کرده‌اند. 80 عنوان به زبان‌های دیگر ترجمه شده یا به چاپ جدید رسیده. 30 عنوان کتاب‌های اصلی شوانی‫ها است ولی هیچ کدام مانند کتاب «ادیان جهان» هیوستن اسمیت یا «کوه هفت طبقه» مرتون پرفروش نبوده. از میان این کتاب‌ها تنها معدودی موفق بوده و فروش قابل توجهی داشته است. این بجز کتاب‌هایی است که از شوانی‫ها تأثیر گرفته یا ناشرین سرشناس، مانند پنگوئن و روتلج و انتشارات دانشگاه‌های هاروارد و پرینستون و آکسفورد، منتشر کرده‌اند.‬‬‬‬
مریمیه بنگاه‫های انتشاراتی متعدد در اختیار دارد: Editions traditionnelles و Chacornac Brothers در پاریس و مهم‌تر از این دو World Wisdom Books  در بلومینگتن ایندیانا. در حوزه نشر و تلویزیون یک زن آمریکایی بنام گرای هنری [331] چهره فعال مریمیه است. او در دوران اقامت در انگلستان، علاوه بر برنامه‌هایی که درباره اسلام برای BBC تهیه کرد، در سال 1979 بنگاه انتشاراتی Quinta Essentia را در کمبریج انگلستان، بنگاه انتشاراتی Fons Vitae را در کنتاکی آمریکا و در سال 1981 بنگاه انتشاراتی Islamic Texts Society را در کمبریج انگلستان تأسیس کرد. [332]‬‬
مریمیه در برگزاری «فستیوال جهان اسلام»، که در بهار 1976 (سه سال پیش از انقلاب اسلامی ایران) در لندن برگزار شد نقش مهم ایفا کرد. در این فستیوال پرخرج و باشکوه شخصیت‌هایی چون ملکه الیزابت دوّم، اسقف اعظم کانتربوری و عبدالحلیم محمود، شیخ الازهر، شرکت کردند. هزینه این فستیوال را بطور عمده دولت امارات متحده عربی پرداخت کرد و اعضای هیئت امنای فستیوال هشت شخصیت مهم بریتانیا بود و ریاست هیئت امناء را سِر هارولد بیلی [333] به دست داشت که در دوران جمال عبدالناصر سفیر بریتانیا در مصر بود. هارولد بیلی، که در دوران جنگ جهانی دوّم دستیار آرنولد توین‌بی بود، به دلیل مواضعش علیه دولت اسرائیل مورد بغض صهیونیست‌ها بوده و لذا چهره مناسبی برای ریاست این نهاد بشمار می‌رفت. [334]
سجویک می‌نویسد: مریمی‫ها فستیوال جهان اسلام لندن را به دست خود گرفته بودند. نصر اداره نمایشگاه علم و تکنولوژی در اسلام را در موزه علوم به دست داشت، لینگز بر نمایشگاه دست نوشته‌ها و خطوط اسلامی در کتابخانه بریتانیا نظارت می‌کرد، و مریمی‫های دیگر نیز در مدیریت فستیوال حضور داشتند. انتشارات فستیوال بسیاری از آثار مریمی ها را منتشر کرد. [335]‬‬‬‬
بنوشته کاسلو، انتشارات World Wisdom، در بلومینگتن ایندیانا، بنگاه انتشاراتی فرقه شوان است که بطور عمده با حمایت مالی استانلی جونز [336] و مایکل فیتزجرالد [337] به کار خود ادامه می‌دهد، و «مطالعات تطبیقی ادیان» [338] مجله اصلی فرقه شوان است. [339]



پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان