آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



مریمیه ؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر
زمان کنونی: 11-30-2020، 02:11 PM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 52
بازدید 3369

امتیاز موضوع:
  • 4 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
حسین سید فریتیوف مریمیه شوان از نصر ؛ تا

مریمیه ؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#51
مریمیه ؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر (1)
در ایران « سید حسین نصر » را بعنوان اندیشمندی مسلمان و « سنت گرا » می‌شناسند که از بد حادثه، به دلیل وقوع انقلاب اسلامی و پیوندهایش با فرح پهلوی، ملکه سابق ایران، مجبور به مهاجرت به ایالات متحده آمریکا شد. کم‫تر کسی نامی از « مریمیه » شنیده و نصر را بعنوان عضو قدیمی و «شیخ» کنونی این طریقت می‌شناسد.



طریقت مریمیه را فردی بنام « فریتیوف شوان » بنیان نهاد، و با مرگ شوان (1998) رهبری آن به « مارتین لینگز » (متوفی 2005) و « سید حسین نصر » انتقال یافت. رساله حاضر تحقیقی است درباره طریقت مریمیه و مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد سیر تطور آن از شوان تا نصر.‬‬
این تحقیق بطور عمده با بهره‌گیری از کتاب و مقالات « مارک سجویک » و مقالات « مارک کاسلو » و کتب و مقالات و مصاحبه‌های منتشر شده چهره‌های سرشناس مریمیه، مانند شوان و لینگز و نصر، و گفتگو با افراد مطلع تدوین شده است. اساس کار یادداشت‌های برگرفته از کتاب سجویک است. نحوه استفاده از این کتاب انتقادی بوده و نگارنده، ضمن بهره‌گیری از تحقیق مفید و منحصر بفرد سجویک، نگاه مستقل خود را دنبال کرده است. در متن به تمامی منابع ارجاع داده شده است.
کتاب سجویک با عنوان « بر ضد جهان مدرن: سنت‌گرایی و تاریخ پنهان فکری سده بیستم » در سال 2004 منتشر شد. [1] مارک سجویک انگلیسی و استاد سابق دانشگاه آمریکایی قاهره و استاد کنونی دانشگاه آرهوس دانمارک و دبیر انجمن اروپایی مطالعات باطنی‫گرایی غربی [2] و از معدود محققانی است که بطور تخصصی در زمینه « سنت‌گرایی » کار می‌کند. او دارای وبلاگی در این موضوع است [3] که از برخی مطالب آن استفاده شده است.‬‬
مارک کاسلو از نزدیکان شوان، بنیان‌گذار و رهبر مریمیه بود که بهمراه چند تن دیگر از نزدیکان شوان، از جمله زن سوم شوان، در سال 1991 در شهر بلومینگتون ایندیانا (آمریکا) جنجال بزرگ قضایی - مطبوعاتی علیه شوان بپا کرد. کاسلو دارای وبگاهی است که در آن سه مقاله مفصل و مهم درباره مسائل درونی کلنی شوانی‫ها در بلومینگتن درج شده است.‬‬
سجویک برای آشنایی با مسائل درونی فرقه مریمیه و گرفتن برخی مدارک با کاسلو دیدارهایی انجام داده است. سجویک گویا مسلمان است زیرا کاسلو او را «انگلیسی مسلمان شده» می‌خواند. بنوشته کاسلو، سجویک، پس از انتشار کتابش، در مصاحبه‌ای، در پاسخ به این سؤال که آیا « ترادیشنالیست » است، گفت: «نه، من ترادیشنالیست نیستم، هر چند به برخی نظرات و مواضع ترادیشنالیست‫ها علاقه دارم.»‬‬
کتاب سجویک در دوران 8 ساله پس از انتشار در ایران ناشناخته ماند؛ یعنی برغم اهمیت کتاب فوق برای ایرانیان، که می‌توانست آن را به اثری پرفروش تبدیل کند، نه تنها به فارسی ترجمه و منتشر نشد، بلکه حتی معرفی کوتاهی از آن به نشریات ایران راه نیافت. بعلاوه، نشریات انگلیسی‌زبان مربوط به ایران و خاورمیانه و جهان اسلام، که در غرب منتشر می‌شوند، و نشریات فارسی چاپ ایالات متحده آمریکا و بریتانیا، چون « ایران نامه »، که علی‌القاعده باید کتاب سجویک را معرفی کنند، درباره آن سکوت کامل در پیش گرفتند.
سجویک کتاب خود را در فضایی منتشر کرد که از سوی وکلای مریمیه در زیر فشار بود. درباره فشارهایی که فرقه فوق، با استفاده از اهرم‌های قضایی، برای ساکت کردن منتقدان وارد می‌کند توضیح خواهیم داد. به این دلیل، سجویک مجبور شد بخش‌هایی از کتاب و تصاویر برهنه ‫نگاری‫ های شوان و عکس‌های برهنه شوان و مناسک جنسی مریمیان را حذف کند.‬‬‬‬
بنوشته کاسلو، [4] به دلیل تهدید از سوی فرقه شوان، کتاب سجویک را قبل از انتشار وکلای انتشارات دانشگاه آکسفورد (ناشر کتاب) با دقت مورد بررسی قرار دادند و شواهد و حقایق مهمی را حذف کردند. «نتیجه، کتابی شد دستکاری شده که بخشی از آن نوشته وکلای ناشر است و بخشی نوشته فرقه شوان.» سجویک در سال 2004، پس از انتشار کتاب، برای کاسلو نوشت که مایکل فیتزجرالد، وکیل فرقه شوان، «من و ناشر، انتشارات دانشگاه آکسفورد، و ویراستار و هر کسی را که در نشر کتاب سهیم باشد، به اقامه دعوی در دادگاه تهدید کرد.» کاسلو، به دلایلی که توضیح خواهیم داد، منتقد کتاب سجویک است ولی می‌نویسد: سجویک با انتشار این کتاب شهامت نشان داد، زیرا فرقه شوان کوشید مانع او شود و او را تهدید کرد، و حتی کوشیدند به زور شغلش را از او بگیرند. «به این دلیل نمی‌توانم به خاطر این شهامت سجویک را تحسین نکنم. ایستادگی در مقابل یک فرقه دینی خطرناک کار آسانی نیست.»
آخرین پژوهش در زمینه مریمیه، کتاب « ستاره هومن » است به زبان فرانسه که در سال 2010 در میلان در 622 صفحه منتشر شد با عنوان « از حکمت جاودان تا پرنیالیسم آمریکایی ». [5] این کتاب رساله پایان‌نامه دکتری ستاره هومن است زیر نظر آنتون فوره.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#41
کتاب‌های مریمی

بنوشته سجویک، مؤلفین شوانی معمولاً افرادی متخصص در حوزه کار خود هستند و خواننده را مجذوب دانش خود می‌کنند. [340] باید بیفزاییم که کتاب‌های ایشان نیز به شکلی نفیس و عالی منتشر شده است.
سجویک محتوای کتاب‌های مریمیان را مورد بررسی قرار داده است. بنوشته سجویک، آثار شوانی‫ها بر باطنی گری تأکید دارد؛ مثلاً «شناخت اسلام» [341] شوان یا «آرمان‌ها و واقعیت‌های اسلام» [342] نصر بیش از آن که درباره اسلام باشد درباره تصوف است.‬
بنوشته سجویک، شوانی‫ها بر تجلیات هنری دین تأکید فراوان دارند، مثلاً در کتاب «فاس: شهر اسلام» تیتوس بورکهارت. [343]‬‬
کتاب فوق، که در سال 1389، مانند بسیاری از آثار شوانی‫ها با ترجمه و چاپ بسیار نفیس و عکس‌های رنگی، در ایران منتشر شده، [344] کتابی است ارزشمند. بورکهارت، بی‌شک، یکی از فاضل‌ترین ترادیشنالیست‫ها است. معهذا، در کتاب فوق می‌توان تبلیغ طریقت « علاویه درقاویه شاذلیه » را، که مریمیه شوان و بورکهارت و لینگز و نصر ادامه آن اعلام می‌شود، مشاهده کرد. [345] بورکهارت اوج فرهنگ معنوی اسلام در مغرب را در طریقت درقاویه شاذلیه و تداوم آن، بدون ذکر نام مریمیه، بیان می‌کند. و روشن است که معنویت اسلام در مغرب در این سلسله خلاصه نمی‌شود.‬‬‬‬
و سرانجام، بنوشته سجویک، شوانی‫ ها می‌کوشند سنت باطنی هر دین را بعنوان تجلی یک حقیقت مطلق اصیل معرفی کنند که تنها برای کسانی قابل فهم است که از «خردگرایی» و «علم‫ گرایی» و سایر «بیماری‌های مدرنیته» رها شده‌اند.‬‬‬‬
افزایش روزافزون کتب مریمیه در میان منابع منتشر شده درباره اسلام، بدون ذکر نام مریمیه، چنان گسترش یافته که گروندگان غربی به اسلام را گیج می‌کند و به بسیاری از آن‌ها آموزه‌های شوانی را به جای اسلام قالب می‌کند. یک خانم دانشمند اهل اسکاندیناوی، که بتازگی به اسلام گرویده، پس از خواندن مقالات سجویک از نفوذ وسیع مریمیه ابراز حیرت می‌کند و خطرناک‌ترین پدیده را نفوذ عقاید مریمیه می‌داند که در همه جا، در لفافه و بدون ذکر منبع، وارد شده. [346]
پدیده فوق در ایران نیز مصداق دارد. کتاب‌ها و مقالات منتشرشده مریمیه در ایران در حوزه دین‫ پژوهی رواج فراوان یافته و بسیاری از محققین، بویژه جوانان دانشگاهی و حوزوی، بی‌آن‌که بدانند، آموزه‌های شوانی را، که از کتاب‌های نصر یا منابع ترجمه شده مریمیه به فارسی اخذ شده، تکرار می‌کنند و گمان می‌برند این مطالب آخرین یا عمیق ‫ترین دستاوردهای دین ‫پژوهی و اسلام ‫پژوهی در غرب است.‬‬‬‬‬‬‬‬


 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#42
نصر و «معنویت اسلام»

نصر
در سال 1985 کتابی نفیس را در دو جلد در نیویورک به انگلیسی منتشر کرد با نام « معنویت اسلام ». سجویک می‌نویسد: «اغلب نویسندگان این مجموعه مریمی هستند.» [347] برای ارزیابی ادعای سجویک کتاب فوق را بررسی می‌کنیم:
معنویت اسلام در دو جلد، با چاپ عالی، منتشر شده. مجموعه مقالات است و نصر ویراستار مجموعه است. جلد اوّل «بنیان‌ها» نام دارد در 480 صفحه، [348] و جلد دوّم «تجلیات» در 576 صفحه. [349] کتاب فوق با کتاب «هنر اسلامی و معنویت»، [350] که تألیف خود نصر است، فرق می‌کند.
در جلد اوّل (بنیان‌ها) مقالاتی از چهره‌های اصلی مریمیه چون سید حسین نصر، فریتیوف شوان، ابوبکر سراج‌الدین (مارتین لینگزویکتور دانر، ویلیام چیتیک و دیگران درج شده با عناوینی چون «ریشه‌های سنت و معنویت اسلامی». جلد دوّم (تجلیات) شامل مقالاتی از نویسندگان مریمی است و البته مقالات چند نویسنده نامدار غیرمریمی را نیز درج کرده‌اند؛ مانند خانم آنه ماری شیمل، اسلام ‫پژوه آلمانی.‬‬
اسامی نویسندگان جلد دوّم به شرح زیر است: سید حسین نصر، خالق احمد نظامی، ویکتور دانر، محمد عیسی ولی، ویلیام چیتیک، جواد نوربخش، عبدالله اشلیفر، آنه ماری شیمل، شمس [ایرا] فریدلندر، سید اطهر عباس رضوی، عثمان بن بکر، عبدالرحمن ابراهیم دوعی، صفا خلوصی، جلال متینی، گنوی تکین، بحارالدین احمد، جان کناپرت، ژان کانتن، ژان لویی میشون، تیتوس بورکهارت.
صرف نظر از مضمون مقالات جلد اوّل، که ترویج عقاید صوفیان معاصر بطور عام و مریمیه بطور خاص، بنام اسلام، است، عناوین مقالات جلد دوّم به روشنی مؤید گفته سجویک است که کتاب‌های مریمیه تبلیغ طریقت‫ های صوفی معاصر است نه اسلامی که قاطبه مسلمانان در طول تاریخ می شناختند و به آن عمل می‏ کردند.‬‬
بخش اوّل با عنوان فرعی «معنویت اسلام، آن‌گونه که در تصوف تجلی یافته، در زمان و مکان»، شامل مقالاتی درباره طریقت قادریه (خالق احمد نظامی)، شاذلیه و تصوف در شمال آفریقا (ویکتور دانر)، ابن‌عربی و مکتب او (ویلیام چیتیک)، نجم‌الدین کبری و مکتب تصوف آسیای مرکزی - کبرویه (محمد عیسی ولی)، رومی و مولویه (ویلیام چیتیک)، چشتیه (سید اطهر عباس رضوی)، نعمت‫اللهی (جواد نوربخش)، طریقت نقشبندیه (خالق احمد نظامی)، تصوف در مصر و اعراب شرقی (عبدالله اشلیفر)، تصوف و معنویت در اسلام (سید حسین نصر)، تصوف و حیات معنوی در ترکیه (آنه ماری شیمل)، طریقت خلوتیه (شمس [ایرا] فریدلندر)، طریقت‌های صوفی در شبه قاره هند (سید اطهر عباس رضوی)، تصوف در جهان مالایی - اندونزیایی (عثمان بن بکر)، تصوف در آفریقا (عبدالرحمن ابراهیم دوعی) است. در بقیه مقالات نیز گرایش غالب گرایش‌های رازآمیز و باطنی‫ گرا است. نصر تنها باید مقاله‌ای درباره مریمیه و فرقه شوان را به این فهرست اضافه می‌کرد؛ که این رویه البته با پنهان‫ کاری اکید فرقه فوق مغایر است.‬‬‬‬‬‬
دقیقاً نمی‌دانیم کدام یک از نویسندگان فوق مریمی هستند. گفتیم که خانم آنه ماری شیمل، مانند هانری کربن، ترادیشنالیست یا مریمی نبود. در میان نویسندگان فوق، علاوه بر آنه ماری شیمل، قطعاً نویسندگان دیگری نیز هستند که به فرقه مریمیه تعلق ندارند. سجویک می‌گوید «غالب نویسندگان این مجموعه»، نه همه آن‌ها، مریمی هستند. یک نمونه، جواد نوربخش (جواد باغبانی کرمانی)، قطب فرقه « مونس علیشاهی » است که سال‌ها پیش انتشار فیلمی از او جنجال‌ بپا کرد. نمی‌دانیم جواد نوربخش مریمی بود یا نه. [351]


 

پی نوشت ها:

275.  ibid, pp. 149-150.
276.  ibid, p. 150.
277.  ibid, pp. 150-151.
278.  ibid, p. 151.
279.  ibid, p. 151.
280.  ibid, pp. 150, 311.
281.  ibid, p. 152.
282.  ibid, p. 311.
283.  در روایات تلمود از عیسی مسیح (ع) با نام «عیسی بن پانتیرا» نام برده شده. پانتیرا گویا نام یک سرباز رومی است و منظور این است که عیسی فرزند نامشروع پانتیرا و مریم است. بنگرید به:
 “Jesus”, Encyclopaedia Judaica, Second Edition, 2007, vol. 11, p. 250.
284.  انجیل متی، 1/ 1-17.
285.  سوره مریم، آیه 20.
286.  انجیل لوقا، 1/ 27.
287.  Virgin Mary
288.  از چهار زنی که در تبارنامه عیسی مسیح، در سرآغاز «انجیل متی» نام برده شده، دو تن نماد مکر جنسی‏اند (تامار و روت) و یکی (راحاب) فاحشه‫ای است که به مردم خود خیانت کرد.‬‬
تامار عروس یهودا است که، پس از مرگ شوهر، به کسوت فاحشه درآمد و از طریق فریب دادن یهودا و زنا با او صاحب دو فرزند شد: فارص [پرز] و زارح؛ نیاکان دو طایفه از قبیله یهودا. (سفر پیدایش، باب 38/ 14-30، باب 46/ 12)
راحاب، مادر بوعز از شلمون، فاحشه‫ای است غیر اسرائیلی در شهر اریحا، نزدیک رود اردن، که به اسرائیلیان در اشغال اریحا کمک کرد و پس از سقوط اریجا بهمراه خانواده‌اش به بنی‌اسرائیل پیوست. (صحیفه یوشع، باب دوّم و باب ششم/ 22-25. «زن زانیه که راحاب نام داشت.» همان، 2/ 1؛ «یوشع... گفت به خانه زن فاحشه [راحاب] بروید...» همان، 6/ 22؛ «و یوشع راحاب فاحشه و خاندان پدرش را... زنده نگه داشت...» همان، 6/ 25) در کتب عهد عتیق هیچ اشاره‌ای به رابطه یا ازدواج شلمون و راحاب نشده و روایت انجیل متی تنها روایت در این باره است. در تلمود گفته می‌شود که راحاب با یوشع بن نون، از تبار یوسف، ازدواج کرد که فرماندهی حمله به اریحا را به دست داشت. یوشع بن نون، سردار و جانشین موسی (ع)، در روایات اسلامی محترم است هر چند نامش به صراحت در قرآن کریم ذکر نشده.‬‬
راعوت، مادر عوبید از بوعز در ترجمه فارسی «انجیل متی»، همان روت است که یکی از کتاب‌های عهد عتیق بنام اوست. طبق روایت کتاب روت، روت از بنی‌اسرائیل نبود؛ از طایفه موآبی بود که در جبال اردن، در شرق بحرالمیت، می‌زیستند. شوهر روت و برادرش در موآب مردند و نعومی، مادر شوهر روت، بهمراه روت و عروس دیگرش به میان بنی‌اسرائیل مهاجرت کردند. تنگدست بودند و روت، به توصیه نعومی، شبانه به خوابگاه بوعز در کنار خرمن رفت و با این مکر به همسری بوعز درآمد. حاصل این وصلت عوبید، پدر بزرگ داوود، است.
و سرانجام، در تبارنامه عیسی مسیح (ع) نام زن اوریاء برده شده که، طبق روایات یهودی، همسر داوود شد و مادر سلیمان است. نام این زن بت شبع است. داوود با این زن زیبای سردار خود آمیخت و سپس، به قصد تصاحب دائم این زن، سردار دلیر و وفادار خود را به قتل ‌رسانید. (کتاب دوّم سموئیل، باب‫های 11-12) شوهر بت شبع اوریاء حتی است یعنی از بنی‌اسرائیل نبود و به قبیله حتی، یکی از قبایل دوازده‌گانه کنعانی، تعلق داشت. برخی مفسرین عهد عتیق کوشیده‌اند اسرائیلی بودن بت شبع را ثابت کنند از این طریق که گویا بت شبع نوه اخیتوفل، مشاور خائن داوود، است. این در حالی است که در کتاب دوّم سموئیل (15/ 12) اخیتوفل اهل جیلو (اخیتوفل جیلونی) خوانده شده که سرانجام خود را در موطنش، جیلو، کشت. (همان، 17/ 1-23) بعبارت دیگر، حتی اگر ثابت شود که زن اوریاء کنعانی نوه اخیتوفل جیلونی بوده، نمی‌توان اسرائیلی بودن اخیتوفل را اثبات کرد.‬‬
289.  در احادیث منقول از پیامبر اسلام (ص)، معتبر در میان اهل سنت و تشیع، از چهار زن مقدس نام برده شده: «کمل من الرجال خلق کثیر و لم یکمل من النساء الا مریم، و آسیه امراه فرعون، و خدیجه بنت خویلد، و فاطمه بنت محمد.» (از مردان گروه زیادی به کمال رسیدند ولی از میان زنان جز چهار زن کسی به مرحله کمال نرسید: مریم و آسیه همسر فرعون [نامادری موسی] و خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد.» و در حدیث دیگر از پیامبر اسلام (ص) منقول است: «افضل نساء اهل الجنه خدیجه و فاطمه و مریم و آسیه.‏» (برترین زنان اهل بهشت خدیجه و فاطمه و مریم و آسیه هستند.) و حدیث دیگر: «خیر نساءالعالمین اربع، مریم و آسیه و خدیجه و فاطمه.‏» (بهترین زنان جهانیان چهار زن هستند: مریم و آسیه و خدیجه و فاطمه.) و  عجیب اینجاست که در انجیل متی نیز نام چهار زن، بجز مریم، در سلسله نسب عیسی (ع) دیده می‌شود.
290.  Vertical, Horizontal Marriage
291.  Sedgwick, ibid, p. 152.
292.  Spiritual Marriage
293.  ibid, p. 153.
294.  ibid, p. 311.
295.  Mark Sedgwick, “Traditionalist Sufism”, ARIES: Journal for the Study of Western Esotericism, 22 (1999), pp. 3-24.
296.  Ziauddin Sardar, “A Man for All Seasons,” Impact International, December 1993, p. 35.
297.  Sharlyn Romaine (Badriyah)
298.  Sedgwick, Against the Modern World, pp. 153, 311.
299.  ibid, pp. 161, 314.
300.  Jean Borella (b. 1930)
301.  Rama P. Coomaraswamy (1929-2006)
302.  بنگرید به وبگاه "نوشته‌های کاتولیکی راما کوماراسوامی":
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

303.  Schuonians
304.  Victor Danner (1926-1990)
بنگرید به زندگی‫نامه ویکتور دانر در وبگاه "دین‫پژوهی تطبیقی":‬‬‬‬
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

305.  Sedgwick, ibid, p. 161.
306.  ibid, p. 162.
307.  Thomas Merton (1915-1968)
بنگرید به وبگاه "مرکز توماس مرتون در دانشگاه بلاوماین":
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

308.  The Order of Cistercians
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

309.  دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

310.  Thomas Merton, The Seven Storey Mountain, New York: Harcourt, Brace, 1946.
311.  Marco Alexander Pallis (1895-1989)
312.  Tibetan Buddhism
بودایی‌گری تبتی شاخه‌ای از بودایی‫گری است که در مناطق تبت، مغولستان، بوتان، و مناطقی از هیمالیا از جمله نپال شمالی و شمال هند و بخش‌هایی از روسیه و شمال شرقی چین رایج است. این آئین دین رسمی دولت بوتان است. با مهاجرت بوداییان تبتی از چین کمونیست و پناهنده شدن آن‌ها به دولت‌های اروپای غربی و ایالات متحده آمریکا این آئین در غرب رواج یافت. در دوران جنگ سرد، دولت‌های غربی برای مقابله با کمونیسم سیاست حمایت و تقویت بوداییان تبتی و دالایی لاما، رهبر دینی آن‌ها، را در پیش گرفتند.‬‬
313.  “Biography of Marco Pallis”:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

از مارکو پالیس سه کتاب منتشر شده است:
Peaks and Lamas, London: Cassell, 1939; New York: Shoemaker & Hoard, 2004.
The Way and the Mountain, London: Peter Owen, 1960; Bloomington, IN: World Wisdom, 2008.
A Buddhist Spectrum, London: Allen & Unwin, 1980; Bloomington, IN: World Wisdom, 2004.
314.  Sedgewick, ibid, p. 162.
315.  Louis Massignon (1883-1962)
316.  ibid, p. 163.
317.  ibid, pp. 163-164.
318.  Seyyed Hossein Nasr, “What Attracted Merton to Sufism”, Merton & Sufism: The Untold Story, ed. Rob Baker and Gray Henry, Louisville, Ky.: Fons Vitae, 1999.
319.  Dalai Lama
لاما  لقب رهبران معنوی در میان بوداییان تبت است. دالایی لاما یعنی لامای بزرگ. لقب رهبر دینی بوداییان تبت است.
320.  Sedgewick, ibid, pp. 164-165.
321.  ibid.
322.  Huston Smith (b. 1919)
323.  متدویسم Methodism کلیسایی است منشعب از کلیسای انگلستان که در سده هیجدهم توسط دو برادر به نام‌های جان و چارلز وزلی بنیان نهاده شد. به دلیل فعالیت‌های تبلیغی، کلیسای متدویست گسترش فراوان یافت. امروزه حدود هفتاد میلیون پیرو دارد.
324.  Huston Smith, The World's Religions: Our Great Wisdom Traditions, HarperOne, 1991, 416 pages.
325.  Aldous Huxley (1894-1963)
326.  Gerald Heard [Henry Fitzgerald Heard] (1889-1971)
327.  Sedgewick, ibid, p. 165.
328.  ibid, p. 166.
329.  Frithjof Schuon, The Transcendent Unity of Religions, English tr. by Peter Townsend, Introduction by Huston Smith, New York: Harper & Row, 1975. 156 pages.
مقدمه هیوستن اسمیت بر کتاب شوان با مشخصات زیر به فارسی ترجمه شده است:
هیوستون اسمیت، "شناخت ظاهر و باطن ادیان: مقدمه کتاب وحدت متعالی ادیان اثر فریتیوف شوان"، ترجمه غلامرضا دادخواه، اطلاعات حکمت و معرفت، سال دوّم، شماره 3، خرداد 1386، صص 36-37.
330.  Sedgewick, ibid, p. 166.
331.  “Biography of Gray Henry”:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

332.  Sedgewick, ibid, p. 167.
333.  Sir Harold Beeley (1909-2001)
334.  بنگرید به:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
[May 6, 2013]
335.  Sedgewick, ibid, p. 168.
336.  Stanley Jones
337.  برای آشنایی با زندگی‫نامه مایکل فیتزجرالد بنگرید به این آدرس:‬‬
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

فیتزجرالد مؤلف کتاب‌های متعدد درباره سرخپوستان و عقاید دینی و مناسک آن‌ها و نیز مؤلف زندگی‫نامه‌ شوان است با عنوان فریتیوف شوان: پیام‏آور حکمت خالده.‬‬
Michael Fitzgerald, Frithjof Schuon: Messenger of the Perennial Philosophy, Bloomington (Ind.): World Wisdom Books, 2010, 255 pages.
338.  دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

339.  Mark Koslow, “The Spiritual Fascism of Rene Guenon and His Followers”.
340.  Sedgewick, ibid, p. 168.
341.  Frithjof Schuon, Understanding Islam, 1961 Translated, London: Allen & Unwin, 1963.
342.  Seyyed Hossein Nasr, Ideals and Realities of Islam, New York: Praeger, 1966.
343.  Titus Burckhardt, Fes, Stadt des Islam, Olten: Urs Graf-Verlag, 1960, Translation, Fez: City of Islam, Cambridge: Islamic Texts Society, 1992.
344.  تیتوس بورکهارت، فاس: شهر اسلام، ترجمه مهرداد وحدتی دانشمند، تهران: انتشارات حکمت، با همکاری سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران (مرکز مطالعات فرهنگی شهر تهران)، چاپ اوّل، 1389، 234 صفحه.
345.  همان مأخذ، فصل هفتم: "سلسله زرین"، صص 167-191.
346.  Sedgewick, ibid, p. 169.
347.  ibid.
348.  Seyyed Hossein Nasr [Editor], Islamic Spirituality I: Foundations, New York: The Crossroad Publishing Company, 1991 (first published 1985), 480 pages.
349.  Seyyed Hossein Nasr [Editor], Islamic Spirituality II: Manifestations, New York: The Crossroad Publishing Company, 1997 (first published 1985), 576 pages.
350.  Seyyed Hossein Nasr, Islamic Art and Spirituality, NY: State University of New York Press, 1987.
351.  در تاریخ 15 اردیبهشت 1392 در وبگاه "خرقه پشمینه" مطالبی درباره جواد نوربخش دیده شد:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


 

منبع: وبگاه عبدالله شهبازی / دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.






 




منبع: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#43
مریمیه ؛ از فریتیوف شوان تا سید حسین نصر (7)




پس از مرگ شوان (1998) گروهی از پیروانش در قالب یک طریقت صوفی اسلام را رها کردند و مختصاتی به خود گرفتند که دین‫پژوهان «جنبش دینی جدید» می‌خوانند.

نویسنده: عبدالله شهبازی

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد










از اسلام تا دین خالده

از اواخر دهه 1970، مقارن با انقلاب اسلامی در ایران، شوان و بخشی از پیروان او بیش‌تر از اسلام فاصله گرفتند و به نوعی یونیورسالیسم (دین جامع و فراتر از ادیان مرسوم از جمله اسلام) گرایش یافتند که در آن تأکید اصلی بر شخص شوان بود. به این دلیل، پس از مرگ شوان (1998) گروهی از پیروانش در قالب یک طریقت صوفی اسلام را رها کردند و مختصاتی به خود گرفتند که دین‫پژوهان «جنبش دینی جدید» می‌خوانند. [352]‬‬
«خاطرات و تألمات» شوان در سال 1973 به پایان می‌رسد. شوان از رؤیایی در سال 1973 خبر می‌دهد ولی گزارش او مبهم است. او فقط می‌نویسد که «این راز» ( علی‌القاعده مریم باکره ) به سوی او بازگشت و «این آگاهی بر من غالب شد که مانند سایر انسان‌ها نیستم.» سجویک می‌نویسد: شاید شوان خود را در این مرحله ایلیای نبی می‌دید که در آخرالزمان ظهور کرده یا تجلی الهه کالی هندوها. [353]
این تفسیر سجویک از مکاشفه سال 1973 شوان پذیرفتنی است با توجه به نوشته نصر در رثای شوان که از « نقش الیاسی شوان » سخن گفته است:
«شوان همچنین به من گفت که پیش‌ترها در زندگی‌اش، پس از ورود به طریقت العلاویه، مواجهه‌ای‌ با خضر داشته؛ «نبی سبز» که با الیاس مطابقت دارد و مظهر گونه‌ای نقش ایمان‌آورانه همیشه زنده در جهان‌ اسلام است. این مواجهه تنها با «نقش الیاسی» خود شوان‌ قابل قیاس است.» [354]
الیاس را نام قرآنی ایلیاء نبی می‌دانند و برخی مفسرین الیاس نبی را با خضر منطبق دانسته‌اند که داستان همسفری موسی (ع) با او در قرآن کریم معروف است. خضر (به معنی سبز) طولانی‌ترین عمر را در میان انسان‌ها دارد و هنوز زنده است. معمولاً ایلیاء نبی را از بنی‌اسرائیل می‌دانند ولی برخی معتقدند که ایلیاء از طایفه رکابی یا قینی و غیر اسرائیلی بوده است. [355]‬‬ مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد
« کالی » در آئین هندو، هم الهه «زمان» است هم الهه «مرگ». منطبق کردن خضر یا الیاس، نماد جاودانگی و زندگی و راهنمای خردمند، با موجودی ترسناک و نفرت‌انگیز چون الهه کالی هم از کج‫ سلیقگی ‫های شوان و شوانی‫ هاست و هم بیان گر شیوه نگرش آن‌ها که می‌کوشند میان اسلام با بت‌پرستی هندو یا بومیان آمریکا انطباق ایجاد کنند و حتی فراتر از آن هندوئیسم یا آئین‌های سرخپوستان را جلوه‌ای اصیل از « دین خالده » بنمایانند.‬‬‬‬‬‬
« لئو شایا » [356] نویسنده یهودی سوئیسی - فرانسوی، مبدع « نقش الیاسی » یا « خضرگونه » شوان در آخرالزمان است. در کنفرانسی که در سال 1973 در هیوستن تکزاس برگزار شد، لئو شایا مقاله‌ای ارائه داد که در آن فعالیت‌های « مریمیه » با نقش جاودان ایلیاء نبی پیوند خورده بود. [357]
مارک کاسلو می‌نویسد: در سال 1973 همایشی در هیوستن تگزاس برگزار شد و شوان در خاطراتش نوشت: «شرکت کنندگان اصلی پیروان، دوستان و نمایندگان من بودند.» در این کنفرانس، لئو شایا رساله‌ای خواند با عنوان « کارکرد ایلیایی » و شوان را پیامبر یا « آواتار » نامید. [358]
نصر این مقاله لئو شایا را در شماره بهار 1977 سوفیا پرنیس، [359] نسخه انگلیسی مجله جاویدان خرد انجمن شاهنشاهی فلسفه ایران، درج کرد و در سال 1980 در مجله مطالعات تطبیقی ادیان مریمیه نیز منتشر شد. [360] در مقاله فوق اشاره‌ای به شوان دیده نمی‌شود. نمی‌دانیم آن‫چه منتشر شده متن کامل نیست یا لئو شایا پس از مقاله یا در جمع خصوصی شوان را «الیاس» خوانده است؟‬‬
در همین زمان، طبق مندرجات خاطرات و تألمات، شوان با یک آلمانی «مقدس» ساکن سریلانکا ملاقات کرد که مدعی شد از سال‌های 1940 از طریق مکاشفه با الهه کالی در ارتباط بوده است. در سال‌های پس از مکاشفه سال 1973، رؤیاهای شوان بیش‌تر شد. شوان در نامه 19 دسامبر 1980 به لئو شایا نوشت: «ابزار انسانی برای تجلی دین خالده [ رلیجیو پرنیس ] در آخرالزمان یک غربی خواهد بود.» روشن است که منظور شوان خود اوست. [361]
شوان از سال 1978، مقارن با آغاز انقلاب اسلامی در ایران، فاصله گرفتن خود از اسلام را علنی کرد. بنوشته سجویک، این رویه شاید به دلیل تحولات ایران بود. بعبارت دیگر، شاید شوان می‌خواست در غرب «اسلام» او را با اسلام ایران انقلابی یکسان ندانند. مقاله « جنبه‌های ناسازنمای تصوف » شوان، که در سال 1978 منتشر شد، لحنی تقریباً ضد اسلامی داشت. [362] او در سال 1981 به یکی از پیروانش نوشت: «نقطه عزیمت ما جستجوی باطنی‫گری است نه جستجو برای یک دین خاص.» و در 1989 به مرید دیگر نوشت:‬‬
«نقطه عزیمت ما ادویتا ودانتا [363] است نه یک انسان‫شناسی اخلاق‫گرا، فردگرا و اراده‫گرا که طریقت‌های معمولی صوفی با آن شناخته می‌شوند؛ هر چند ممکن است این امر آن کسان را که دوست دارند راست‫کیشی ما عشق، یا تظاهر عشق، به ذهنیات عربی - سامی باشد ناخشنود کند.»‬‬‬‬‬‬‬‬

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#44
برخی شوانی های معاصر معتقدند که شوان از همان آغاز به این گفته‌ها اعتقاد داشته است.
شوان، همپای فاصله گرفتن از اسلام، از رنه گنون نیز فاصله گرفت. او در سال 1984 مقاله‌ای در پاریس منتشر کرد [364] و مدعی شد گنون درباره شرق سنتی اغراق کرده و غرب سنتی را دست کم گرفته. [365] لحن کلی شوان در این مقاله نسبت به گنون بی‌ادبانه است. مثلاً می‌نویسد: «یکی از حیرت‫انگیزترین چیزها حیرت گنون در مواردی است که هر کودکی می‌تواند بفهمد.»‬‬
این مقاله اعتراض شدید ترادیشنالیست‫های غیرشوانی را برانگیخت و خواستار اخراج شوانی‫ها از مجله مطالعات ترادیشنالیستی شدند. شوانی‫ها بلافاصله واکنش نشان دادند و انتشار نشریه‌ای را آغاز کردند بنام معرفت ادیان. [366] مجله شوانی‫ها بسیار عالی طراحی و ویرایش شده و با شمارگانی بیش از مجله قدیمی مطالعات ترادیشنالیستی منتشر شد. در نتیجه، در سال 1992 انتشار مجله مطالعات ترادیشنالیستی، که کمی بیش از یک سده تداوم داشت، به پایان رسید. [367]‬‬‬‬‬‬‬‬
این دشمنی با گنون را در نوشته نصر، در رثای شوان، نیز می‌توان فهمید؛ آنجا که شوان را علاقمند به تشیع جلوه می‌دهد و گنون را ناعلاقمند. نصر می‌نویسد:
«شوان از تمایزات درون اسلامی فیمابین‌ سنی‌گرایی و شیعه‌گرایی کاملاً آگاه بود و برخلاف گنون، که هیچ علاقه‌ای به تشیع نشان‌ نداد، به مطالعه شیعه‌گرایی و بویژه آموزه‌های‌ باطنی آن گرایش داشت. شخصیت‌های علی (ع) و فاطمه (س) نیز برای او بسیار جالب بودند. در واقع‌ او در دهه 60 قصد داشت کتابی یا مقاله مفصلی‌ در مورد آن‌ها بنویسد و از من خواست تمام منابع‌ و مراجع قابل دسترسی را برایش ارسال کنم، اما به علت عدم سهولت استفاده از منابع نهایتاً این‌ طرح و نقشه را رها کرد ... در طی‌ سال‌های گفتگوی خصوصی که با وی داشتم، او اغلب برخی عقاید شیعی را مطرح کرده و یا انجام می‌داد و در خصوص اهمیت آن‌ها با من به‌ گفتگو می‌نشست.» [368]

 

جامعه شوانی در آمریکا
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيددر سال 1981 شوان از موطن خود، سوئیس، به ایندیانای آمریکا مهاجرت کرد. [369] پیروان شوان در اینورنس فارم [370] واقع در سه مایلی شهر بلومینگتن، «جامعه‌ای شوانی» تشکیل داده بودند. گفتیم این کلنی را، که یادآور کلنی تئوسوفیست ها در آدیار مدرس است، در سال 1967 ویکتور دانر استاد دانشگاه ایندیانا و از پیروان شوان، ایجاد کرده بود. پروفسور دانر خیلی زود کلنی را رها کرد ولی گروهی از پیروان شوان ماندند و سرانجام شوان را دعوت کردند. به ادعای شوانی‫ها، مهاجرت شوان 73 ساله به آمریکا بر اساس «نشانه‌های الهی» انجام گرفت. جزئیات این ادعا روشن نیست. شوان در یکی از نامه‫هایش انگیزه مهاجرت خود را ایجاد جامعه مبتنی بر اصول خالده اعلام کرده است.‬‬‬‬‬‬
کلنی اینورنس فارم مرکب از 60-70 نفر بود که آمریکایی، سوئیسی و اهل آمریکای جنوبی بودند و در اطراف خانه شوان زندگی می‌کردند. برای شوان خانه‌ای ساخته بودند که عبادتگاه (زاویه) داشت. بخش عمده ساکنین این کلنی نسل جدیدی از مریمی‫ها بودند که خود را « پرایماردیالیست » می‌خواندند نه مسلمان؛ و در اواخر دهه 1980، در منطقه ایندیانا، شوان را بعنوان « استاد دین خالده » ( رلیجیو پرنیس ) می‌شناختند نه مسلمان. [371]‬‬
« پرایماردیال » آن نوع از زندگی است که در آغاز خلقت وجود داشت. پرایماردیالیسم [372] بازگشت به وضعی است که انسان در بدو خلقت، در بهشت، داشت. منظور، طبیعت‫گرایی صرف یا بدوی‏ گرایی نیست. زندگی پرایماردیال زندگی ساده و طبیعی و «معنوی» است؛ نوعی « مدینه فاضله » شبیه به زندگی انسان در بهشت اوّلیه است که شوان می‌خواست ایجاد کند. در این رساله، معادل فارسی « نخستین ‏گرایی » برای پرایماردیالیسم و « نخستین‫گرا » برای پرایماردیال به کار رفته است.‬‬‬‬
کلنی بلومینگتن یک حلقه درونی داشت که سجویک آنان را «نوشوانی» (شوانی‫های جدید) می‌خواند. این شوانی‫های جدید (نوشوانی‏ ها) مریمی‫های قدیمی را «مسلمان مسلمان» می‌خواندند یعنی کسانی که هنوز به ظواهر اسلام چسبیده‫اند. نسل قدیمی مریمی‫ها از میان می‌رفتند: بورکهارت در 1984 و دانر در 1990 فوت کردند و می‌گویند دانر، که از سال 1985 با شوان ملاقات نکرد، در اواخر عمر از شوان نومید بود ولی اعلام نمی‌کرد. [373] نصر و لینگز تنها سالی یک بار به اینورنس فارم می‌رفتند. شوانی‫های جدید لینگز را خسته‌کننده می‌دانستند و به سختی او را تحمل می‌کردند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
شوان که به 80 سالگی نزدیک می‌شد بندرت در دسترس بود. گاه در مراسم «ذکر» حضور می‌یافت و کم در جمع سخن می‌گفت. شوان با انگلیسی به خوبی آشنا بود ولی تکلم برایش راحت نبود و ترجیح می‌داد به زبان فرانسه صحبت کند. مترجم سخنانش را ترجمه می‌کرد. اداره اینورنس فارم را «مقدم» شوان و سایر «نخستین‫گراها» (پرایماردیالیست ‏ها) به دست داشتند. « کاترین شوان » نقش اصلی را در این جمع داشت و او بود که به شوان دسترسی دائم داشت. کاترین در زمان مهاجرت به آمریکا 57 ساله و برخلاف شوان هنوز جوان بود.‬‬
در این دوران، یک دختر جوان آمریکایی، که سجویک در کتابش (2004) او را با نام مستعار « پاتریشیا استل » [374] معرفی کرده، ولی بر اساس مقاله سال 1999 سجویک و مقالات مارک کاسلو می‌دانیم که نام اصلی‌اش « شارلین رومین » است، و «بدریه» خوانده می‌شد، در جامعه اینورنس فارم به شخصیتی مهم بدل شد. شارلین سوّمین زن «طولی» یا «معنوی» شوان بود و با احتساب کاترین شوان چهارمین زن شوان. شارلین نقاش بود و به شوان در نقاشی کمک می‌کرد و همیشه با او بود. مریمی‏ های سابق مدعی‏ اند که پاتریشیا روحیات شوان را تقویت می‌کرد و به او القاء می‌کرد که موجودی است فراتر از انسان. او، برخلاف دو «زن طولی» قبلی، در زمان «ازدواج» با شوان شوهر نداشت.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#45
بیش‌تر اعضای کلنی شوان مسلمان مریمی بودند، هر چند مناسک اسلامی را بیش از حد ظاهرگرایانه می‌دانستند. زمانی یک مریمی انگلیسی خواست عربی بیاموزد. به او گفتند به جای عربی فرانسوی بخواند تا بتواند کتاب‌های شوان را به زبان اصلی مطالعه کند. روزه گرفتن در ماه رمضان اختیاری بود. نوشیدن آبجو، که شوان در همان آغاز کار خود حلال کرده بود، مجاز بود.
بتدریج، واژگان غیراسلامی جایگزین واژگان اسلامی شد. به شوان « پنوماتیکوس » [375] می‌گفتند. پنوما واژه یونانی به معنی روح است و پنوماتیکوس یعنی روحانی. این واژه معنای خاصی داشت. منظورشان کسی بود که در مسیر سلوک برای اتصال به خدا به غایت رسیده. نوشوانی‫ها معتقد بودند پنوماتیکوس انسانی است که روح قدسی در کالبدش حضور دارد. آن‌ها شوان را «آواتار» [376] می‌دانستند یعنی کالبدی که روح قدسی در درون آن جسمانی شده. [377]‬‬
داستان‌هایی رواج یافت دال بر این که مرتبه روحانی شوان را شیرها و فیل‫ ها پذیرفته‌اند و زمانی که شوان کودک بود اسقف استراسبورگ ظهورش را وعده داد، یا از کسانی می‌گفتند که در خیابان به شوان بی‌احترامی کردند و در جا منجمد شدند.‬‬
مناسک دینی «نخستین‫ گرا» ( پرایماردیال ) نیز وضع شد. پس از «ذکر» هفتگی و خواندن خطبه کوتاه شوان و گاه شعری به عربی، مراسم رقص و آواز سرخپوستان اجرا می‌شد در حالی که «مقدم» طبل می‌زد. گاه این مراسم را توماس یلوتیل دوست قدیمی سرخپوست شوان، اداره می‌کرد. در این مراسم زنان نیمه برهنه بیکینی می‌پوشیدند و شوان نیمه برهنه در لباس رئیس قبایل سرخپوست، در حالی که کلاهی از پر به سر داشت، به میان جمع می‌آمد. عکس‌هایی که سجویک در آغاز کتابش به آن اشاره می‌کند، و اندرو راولینسون در اختیارش گذاشته، مربوط به این مراسم است.‬‬
علاوه بر مناسک دینی فوق، که پنهان نبود، مناسک مخفی نیز وجود داشت که در آن تنها شوان و گروهی کوچک از پیروان نزدیکش شرکت می‌کردند. به این مناسک «محافل نخستین‫گرا» [378] می ‏گفتند. تعداد شرکت‌کنندگان در این مناسک متغیر بود. برخی پنج یا شش زن و سه مرد را دیده‌اند. برخی گفته‌اند از هر جنسیت ده الی پانزده نفر بودند. زنی از نزدیکان شوان، که سجویک در کتاب نام نمی‌برد ولی بر اساس مقالات مارک کاسلو می‌دانیم « ماود موری »، دوّمین زن «طولی» شوان، است، ماجرا را این‌گونه شرح داده:‬‬
«زن‌ها برهنه بودند بجز من و... [نام یک زن دیگر.] ما دو نفر ترجیح می‌دادیم تا حدودی پوشیده باشیم زیرا سن‏مان بالا رفته بود. برای همین ما لباس‌های بدن‫نما مثل ساری می‫پوشیدیم. مردها پوستین می‌پوشیدند بجز شیخ [شوان] که پوستینی «آزاد» به تن داشت یعنی هیچ چیز زیر آن نبود و غالباً می‌شد او را برهنه دید. پس از صرف یک شام خوب و ساده، ... [شارلین رومین] رقص هندی یا سرخپوستی یا بالی [منسوب به جزیره بالی در اندونزی] را شروع می‌کرد. خیلی رؤیایی، رسمی و خیلی خیلی زیبا بود... [بعد] شیخ «رقص پرایماردیال» را شروع می‌کرد و ما تماشا می‌کردیم. و... [نام یک زن] گاهی سعی می‌کرد پوستین شیخ را بکشد [و برهنه‏ اش کند.] ... [نام یک زن مسن‏تر] گاهی رقص اسپانیایی می‌کرد و گاهی ... [نام سه زن] با هم رقص های شاد می‌کردند.» [379]‬‬‬‬
این همان شوان است که نصر او را مظهر « برکت محمدیه » خوانده و در زمان مرگش این‌گونه از او تجلیل کرده است:
«آن کسانی که در جهان اسلام دیده به جهان‌ گشوده‌اند و کسانی که در خصوص آن‫چه صوفیه « البرکة المحمدیة » نامیده‌اند، تجربه‌ای‌ عینی و محسوس دارند، متفقاً از این امر سخن‌ می‌گویند که وقتی برای ملاقات شوان به خانه او رفتند، بی‌درنگ حضور این برکت را احساس‌ کرده و رایحه غیرقابل تردید آن را استشمام‌ نموده‌اند. خود من هم، وقتی برای نخستین‌بار، پس از یک دوره مکاتبه، [در سال 1957] وی را در لوزان دیدم، چنین تجربه‌ای داشتم. من که در ایران با پارسایان‌ بسیاری، از جمله چندین استاد و مرشد صوفی،‌ ملاقات داشتم و به زیارت امکنه مقدس بسیاری‌ رفته بودم، هنگامی که برای نخستین بار وی را در خانه‌اش، در خیابانی باریک مشرف به دریاچه لمان، واقع در پولی، خارج از لوزان، ملاقات کردم، کاملاً مبهوت حضور قدرتمند برکت محمدی‌ شدم که از وی ساطع بود.» [380]‬‬

 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#46
رسوایی و مرگ شوان

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدتعداد اندکی از محارم شوان از «محافل نخستین‫گرا» مطلع بودند، و گویا این محافل را از نصر و لینگز پنهان می‌کردند. [381] توضیح مارک کاسلو روشن می‌کند که لینگز «تجاهل» می‌کرد یعنی تعمداً می‌کوشید از ماوقع محافل فوق مطلع نشود. کاسلو می‌نویسد:‬‬
«آخرین بار که با لینگز صحبت کردم، به او درباره محافل برهنه «نخستین‫گرای» شوان گفتم. او در مقابل چشمان من منکر وجود آن شد ... اکنون مستندات فراوان درباره این محافل وجود دارد. کوشیدم برایش توضیح دهم که اعضای فرقه بطور سازمان‌یافته دروغ تحویل او می‌دهند. من شاهد بودم که این محافل را از لینگز پنهان می‌کردند. لینگز چنان می‌ترسید که اعتقاد به اسطوره موقعیت «پیامبرگونه» شوان را از دست بدهد که ترجیح می‌داد به من حمله کند و در جهل باقی بماند به جای این که حقیقت را ببیند که برایش توضیح می‌دادم. پس از این گفتگو، دیگر برای لینگز احترام قائل نبودم. متأسفانه، او تا زمان مرگش در 2005 به فریب دادن خود ادامه داد.» [382]‬
مناسک دینی ابداعی شوان که « روزهای سرخپوستی » [383] نامیده می‌شد، علنی بود. برخی از «مسلمانان مسلمان» و حتی برخی از گروندگان جدید به مریمیه از مناسک سرخپوستی ناراضی بودند. آن‌ها در این مراسم لباس‌ها و رفتارهای جلف می‌دیدند که با دعاوی شوان تعارض داشت.
نارضایتی از مناسک ابداعی شوان و «روزهای سرخپوستی» از اواخر دهه 1980 سبب جدا شدن تعداد رو به افزایشی از مریمی‫ها شد. از سال 1988، به دلیل سفر علی العلاوی، شیخ یکی از شاخه‌های علاویه الجزایر، به نیویورک این روند سرعت گرفت. علی العلاوی اعلام کرد که شوان از جانب طریقت علاویه «اجازه» ندارد. بعلاوه، بتدریج این راز آشکار می‌شد که شوان مقوله‌ای بنام «ازدواج طولی» ابداع کرده و از این طریق با زنان شوهردار زندگی می‌کند.‬‬
رسوایی سال 1991 ضربه بزرگی بر کلنی شوان وارد کرد. ماجرا با مارک کاسلو آغاز شد. کاسلو در نقاشی تبحر داشت و از نزدیکان شوان بود. آن‌گونه که در کتاب سجویک آمده، او عاشق یکی از زنان «طولی» شوان شد. سجویک این زن را با نام مستعار « رز کونار » [384] معرفی کرده. منظور « ماود موری »، [385] دوّمین «زن طولی» شوان، پس از « باربارا پری » است. و گویا شوان به کاسلو و موری اجازه نداد به این ارتباط ادامه دهند و این امر نارضایتی کاسلو و ماود موری را برانگیخت. [386]
به هرروی، کاسلو به پلیس مراجعه کرد و ماجرای «محافل نخستین‫گرا» و مسائل درونی کلنی اینورنس فارم را شرح داد. او و یکی دیگر از اعضای کلنی بنام « آلدو ویدالی » [387] ادعا کردند که در مراسم «روزهای سرخپوستی» یا «محافل نخستین‫گرا» شوان زنان و برخی دختران نوجوان را، که زیر 16 سال داشتند، در آغوش می‌گرفت. کاسلو در گزارش به پلیس مناسک برهنه شوان را به سکس ارتباط داد که ربطی به معنویت گرایی و مسائل دینی ندارد. [388]‬‬‬‬
تحقیقات پلیس آغاز شد و پس از چند ماه پرونده شوان به اتهام تعرض به کودکان و آزار جنسی به دادگاه ارسال شد. جنجال بزرگی پدید آمد ولی مدتی بعد دادستان رسیدگی به پرونده را متوقف کرد. دلیلی که اعلام شد فقدان مدارک کافی بود. در واقع، تمامی اعضای کلنی اینورنس فارم، بجز عده اندکی، به حمایت از شوان برخاستند. وجود «محافل نخستین‫گرا» و در آغوش گرفتن زنان و بخصوص دختران زیر 16 سال را بکلی منکر شدند. « مایکل فیتزجرالد » وکیل فرقه شوان و سخنگوی کلنی اینورنس فارم، اعلام کرد دخترانی که ادعا شده مورد تعرض قرار گرفته‌اند در زمان مورد ادعا در جای دیگر بوده‌اند. کاسلو نیز از ادعاهای اوّلیه عقب نشست و گفت نیت اصلی شوان نه سکس بلکه توهمات قدرت‎طلبانه بوده است. چند تن از اعضای کلنی به بهانه‌های مختلف علیه آلدو ویدالی شکایت کردند. یکی از شاکیان پسر او بود. [389]‬‬
در کوران این رسوایی، « ضیاءالدین سردار » [390] نویسنده و روزنامه‌نگار معروف پاکستانی - انگلیسی، مقاله‌ای جنجالی علیه نصر منتشر کرد با عنوان « مردی برای تمام فصول » [391] سردار، در مقاله فوق، جملاتی را از نصر در ستایش از شوان نقل می‌کرد و سپس به شرح ماجرای پرونده شوان می‌پرداخت. به این ترتیب، رسوایی شوان در مجامع ترادیشنالیستی اروپا و جهان پخش شد. اعضای کلنی شوان تلاش فراوان کردند تا مانع از پخش اخبار و شایعات شوند. [392] نشر عکس‌های شوان با دختران بیکینی‫پوش به این ماجرا باز می‌گردد. وکیل فرقه شوان از دادگاه حکمی گرفت که ویدالی و دیگران را از توزیع عکس‌های شوان منع می‌کرد. [393]‬‬
شوان، که پیر و خسته بود، نامه‌ای به «مقدم»های اصلی‌اش نوشت و بازنشستگی خود را از رهبری مریمیه اعلام کرد. لینگز، نصر و «مقدم» شوان در سوئیس، که سجویک نام نمی‌برد، به استعفای او اعتراض کردند. آن‌ها وفاداری خود را به شوان اعلام نمودند ولی عملاً راه خود را در پیش گرفتند. لینگز در بریتانیا، نصر در آمریکا و فرد سوّم در سوئیس رهبری شاخه‌های مریمیه را به دست گرفتند. مریمیه به فعالیت خود ادامه داد البته بدون پرایماردیالیسم [نخستین‫گرایی] شوان. این سه نفر هر سال برای هماهنگی در قاهره دیدار می‌کردند. این سه شاخه مریمیه کوشیدند بیش‌تر بر اسلام تأکید کنند و چهره اسلامی مریمیه را نمایش دهند. شوان سال‌های پایانی عمرش را به نوشتن و سرودن شعر به آلمانی گذرانید و در 5 مه 1998 درگذشت.‬‬
کلنی اینورنس فارم ادامه دارد و کاترین شوان و باربارا پری هنوز در آنجا زندگی می‌کنند. کاترین شوان در واکنش به ماجرای فوق چنین نوشته است:
«تجلی امر قدسی ... دشمنی برمی‫انگیزاند. به این دلیل شیخ از تجربه‌ای دردناک رنج کشید از دست مردمی که علیه او شوریدند و اتهامات دروغین علیه او هوار کشیدند.»‬‬
اعضای جدا شده مریمیه هر یک به راهی رفتند. عده‌ای به سایر طریقت‌های صوفی، بویژه علاویه اصلی، روی آوردند. عده‌ای از اسلام روی برگردانیدند؛ بی‌دین شدند یا به ادیان دیگر گرویدند. و عده‌ای در زندگی شخصی با مصائب جدّی مواجه شدند. [394]
دوستان و پیروان قدیمی شوان و مریمی‫های سابق هر یک بنحوی ماجرای رسوایی شوان را تحلیل می‌کنند. بنظر آن‌ها ماجرای فوق تراژدی عمیقاً تأسف‌باری بود. برخی معتقدند شوان تحت تأثیر محیط آمریکایی قرار گرفت. برخی ماجرا را به دلیل تأثیرات شارلین رومین بر شوان می‌دانند. ولی بیش‌تر ترادیشنالیست‫های مریمی معتقدند شوان خالده‫گرایی و وحدت متعالی ادیان را با «تلاش احمقانه و غیرممکن برای ایجاد یک دین واحد جهانی» اشتباه گرفت. پاتریک رینگنبرگ [395] در جمله زیر، در واقع، تلقی نادرست شوان را از «دین خالده» نقد کرده است:‬‬‬‬‬‬
«رلیجیو پرنیس [دین خالده] تکامل دین جامع نیست که در آخرالزمان نازل شود، یا تجلی مجدد صورت معنوی عصر طلایی نخستین [پرایماردیال] نیست.» [396]

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#47
کاسلو و افشاگری علیه شوان

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيدمارک کاسلو در وبگاه خود [397] مقالاتی علیه فرقه شوان منتشر کرده است. این وبگاه در 30 ژانویه 2003، حدود ده سال پیش، بنام مارک کاسلو، ساکن شهر لیک وود در ایالت اوهایو، ثبت شده. [398] از جمعیت 52000 نفری شهر فوق حدود 1500 نفر عربی‏ زبان و حدود 3500 نفر آفریقایی تبار هستند. [399] کاسلو، آن‌گونه که در وبگاهش نوشته، آفریقایی تبار، یا به تعبیر رایج در آمریکا «آفریقایی - آمریکایی»، [400] است و علاقمند به طبیعت. [401] این را از نقاشی‫ها و شعرهای او می‌توان فهمید. در وبگاه کاسلو نقاشی چهره خودش نیز دیده می‌شود.‬


در وبگاه مارک کاسلو سه مقاله درباره ماجرای او با فرقه شوان وجود داشت:
1- « فاشیسم معنوی رنه گنون و پیروانش » [402]
در این مقاله، کاسلو کوشیده تا عقاید شوان را به تفکرات «ارتجاعی» و «فاشیستی» رنه گنون، بعنوان بانی ترادیشنالیسم، نسبت دهد و « بارون جولیوس اوولا » و « فریتیوف شوان » را ادامه‌دهنده راه گنون. در اوایل اردیبهشت 1392/ مه 2013 مقاله فوق در وبگاه مارک کاسلو وجود نداشت و تنها در یک وبگاه، به آدرس زیر [403] قابل دستیابی بود. از آنجا که احتمال می‌رود نایاب شود، نسخه‌ای از آن بایگانی شد. نمی‌دانیم کاسلو به دلیل تجدیدنظر در داوری‏ اش نسبت به گنون مقاله را حذف کرده یا به دلیل دیگر.
2- « دو پژوهش درباره استعمار فکری » [404]
این مقاله دو قسمت است. قسمت اوّل « جوزف اپس براون ، گوزن سیاه ، نیهارت و فرقه شوان » نام دارد و قسمت دوّم « استعمار معنوی یا فکری و تئاتر تصنعی فریتیوف شوان ».
3- « فریتیوف شوان: تعرض به کودکان و ممانعت از اجرای عدالت » [405]
سوّمین مقاله مارک کاسلو گزارشی است از پرونده سال 1991 شوان در دادگاه بلومینگتن.
کاسلو مقاله «فاشیسم معنوی رنه گنون و پیروانش» را پس از انتشار کتاب سجویک (2004) و در نقد آن نوشته. کاسلو به گنون و « ترادیشنالیسم » به شدت حمله می‌کند و آن را «دین‫سازی» جدید می‌خواند. کاسلو می‌افزاید: سجویک به اشتباه گمان می‌برد این اوولا بود که « ترادیشنالیسم سیاسی » را ایجاد کرد در حالی که افراطی‌گری گنون بود که بر اوولا و سایر «فاشیست‌های معنوی» تأثیر گذارد. حرف کاسلو این است که عقاید خطرناک اوولا و شوان همه برگرفته از گنون است و این نکته‌ای است که سجویک، به دلیل تعلقش به اسلام، به آن توجه نکرده. کاسلو سجویک را «انگلیسی مسلمان شده» معرفی می‌کند که ساکن قاهره بود و برای نگارش کتابش به دیدار کاسلو رفت و با او مصاحبه کرد. معهذا، کاسلو می‌نویسد کتاب سجویک در زیر فشار و با نظارت و سانسور وکلای فرقه مریمیه منتشر شد و او برای سجویک، به دلیل شهامتی که نشان داد، احترام قائل است. جملات کاسلو در این باره را قبلاً نقل کردیم.‬
کاسلو جستجوی فکری خود را از سال 1985 آغاز کرد، مدتی در انگلستان فلسفه درس می‌داد و سرانجام در کالیفرنیا با « هیوستن اسمیت » ملاقات کرد. اسمیت عضو فرقه شوان بود و کاسلو را به شوان معرفی کرد. او ابتدا طی مراسمی با حضور شوان مسلمان شد و سپس طی مناسک دیگر عضو فرقه شوان. کاسلو همه جا واژه «کالت» Cult را برای فرقه شوان به کار می‌برد که به معنی یک گروه دینی با عقاید خاص خود است. کاسلو به مدت سه سال، در سال‌های 1989-1991، عضو فرقه شوان بود. او می‌نویسد: «من چند سال به فرقه دینی شوان تعلق داشتم و زمانی که آن را رها کردم، کمی بعد آئین فوق را نیز ترک گفتم.» کاسلو درباره عقاید دینی شوان می‌نویسد:
«شوان ادعا می‌کرد مسلمان است ولی اسلام برایش خسته‌کننده بود و لذا مناسکی از اسلام، هندوئیسم و آئین دینی سرخپوستان آمریکا ابداع کرد...»
بنوشته کاسلو، اعضای فرقه در مقابل شمایل برهنه شوان نیایش می‌کردند. این شمایل‫ ها را شوان طراحی و شارلین رومین نقاشی کرده بود. کاسلو می‌افزاید:‬‬
«من سال‌ها خیلی جدّی به مناسک دینی عمل می‌کردم ... تا زمانی که دریافتم فرقه شوان از نیایش بعنوان ابزاری برای فریب استفاده می‌کند ... شاهد بودم ماود موری، از پیروان شوان که قبلاً «زن» او بود، در ماه‌های پایانی اعتقادش به فرقه شوان، در مقابل شمایل برهنه شوان دعا می‌خواند. این در حالی است که شوان با او بسیار بد رفتار کرده بود و او را به کارهایی متهم کرده بود که نکرده و سرانجام او را از فرقه اخراج کرد. و زمانی که برای کمک به شوان مراجعه کرد، سگ‏ها را به سویش رها کرد.»
کاسلو شوان را چنین توصیف می‌کند:
«شوان مردی ریاکار و فریب‫کار بود که در نهان و آشکار به دو شکل عمل می‌کرد. او چهار زن و محافل برهنه خود را و پرستش خویش همچون یک شاه یا پیامبر را پنهان می‌کرد.»‬‬
بنوشته کاسلو، شوان از سال 1990 خود را « آخرین تجلی لوگوس در آخرالزمان » می‌خواند و مندرجات خاطراتش و رساله « تقدیس شیخ »، نوشته شارلین رومین، [406] به روشنی نشان می‌دهد که خود را عصاره تمامی ادیان و تمامی پیامبران می‌دانست. کاسلو می‌افزاید:
«من عکس‌های متعدد از شوان دیده‌ام که او را در هیئت «مردی بزرگ» نشان می‌دهد. در برخی عکس‌ها در هیئت سزار است، در برخی در کسوت امپراتور چین یا رئیس بزرگ قبایل سرخپوست یا خلیفه مسلمان یا قدیس و راجای هندی. در عکس‌های برهنه شوان، که تعدادشان زیاد است، او خود را بعنوان تبلور حقیقت ناب رازآمیز می‌نمایاند. شوان مدعی است که سزار، مانند امپراتوران چین، یا سایر تجلیات دولت‫ گری دینی، تجلی ‫دهنده «جوهر دین‌سالار اندیشه امپراتوری» است ... من با کسانی دیدار کرده‌ام که معتقد بودند شوان «آخرین پیامبر» است که در آخرالزمان ظهور کرده است.»‬‬‬‬
بنوشته کاسلو، فرقه شوان از طریق پیروان ثروتمند خود از نظر مالی تقویت می‌شود. شوان در میان راست‌گرایان آمریکایی، اعم از ملاکان و دلالان و وکلا و پزشکان متمول، پیروانی دارد که به او کمک می‌کنند. در میان اعضای فرقه نیز برخی ثروتمند هستند مانند استانلی جونز و باربارا پری که ثروت قابل ملاحظه ای از پدر به ارث برده و پول خود را خرج فرقه شوان می‌کنند.


 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#48
فرقه شوان و منتقدان
مارک کاسلو درباره فشارهایی که فرقه شوان بر منتقدان و مخالفان خود وارد کرده سخن گفته است.
یکی از اعضای فرقه شوان بنام «کیریل گلسه» که از 1987 منتقد شوان بود، در اوائل سال‌های 1990 کتابی تأثیرگذار منتشر کرد در نقد شوان و «ویکتور دانر» و «پل یاکنس» [407] و عده‌ای دیگر. شوان اعلام کرد که این‌گونه نقدها توطئه علیه اوست. کیریل گلسه نویسنده کتابی پرفروش است بنام دانشنامه اسلام که در سال 1989 با مقدمه «هیوستن اسمیت» منتشر شد ولی در ویرایش جدید (2008) [408] مقدمه هیوستن اسمیت از کتاب حذف شده است.
واکنش فرقه شوان به انتقادات «آلدو ویدالی» نیز خصمانه بود. ویدالی کتابی علیه فرقه شوان نوشت. پیروان شوان چنان خشمگین شدند که بیش از 250 هزار دلار برای وادار کردن او به سکوت، از طریق محاکم قضایی، خرج کردند. و حتی پسرش، که عضو فرقه بود، علیه پدر شکایت کرد به این بهانه که قایق ‏شان را، که اسناد یک سوّم آن بنام پسر بود، فروخته است.
با ماود موری، دوّمین «زن طولی» شوان، همین‌گونه رفتار شد. ماود موری مطالبی درباره فساد در فرقه شوان نوشت و نوارهای ویدئویی در این زمینه منتشر کرد. شوان در سال 1995 او را از فرقه اخراج کرد. علیه موری در دادگاه اقامه دعوی شد و سرانجام مجبور شد با فرقه شوان توافق‌نامه محرمانه امضاء کند و ساکت شود.
پس از رسوایی سال 1991 شوان، بسیاری از پیروان کاتولیک شوان از او جدا شدند. «ژان بورلا» پیرو مسیحی شوان و استاد دانشگاه نانسی، که حدود 25 سال عضو مخفی فرقه شوان بود، او را رها کرد. « راما کوماراسوامی » پسر « آناندا کوماراسوامی » و « ولفگانگ اسمیت » [409] دو پیرو کاتولیک و متنفذ شوان، نیز او را رها کردند. ولی هر سه به گنون و ترادیشنالیسم وفادار ماندند. راما کوماراسوامی عکس‌های برهنه شوان را به این و آن می‌داد. مایکل فیتزجرالد، وکیل فرقه شوان، علیه او اقامه دعوی کرد و او نیز، مانند آلدو ویدالی و ماود مورای، مجبور شد با فرقه شوان توافق‌نامه محرمانه امضاء کند و ساکت شود. راما کوماراسوامی 30 سال عضو مخفی فرقه شوان بود.
درباره فشارهای فرقه شوان بر مارک سجویک پیش‌تر سخن گفته‌ایم.
بنوشته کاسلو، شوانی ‫ها تنها علیه ویلسون و ضیاءالدین شکایت نکرده‌اند و در مقابل آنان ترجیح داده‌اند سکوت کنند. علت، شهرت این دو است.‬‬
گفتیم که ضیاءالدین سردار، نویسنده معروف پاکستانی - انگلیسی، در دسامبر 1993، با تأکید بر رسوایی شوان، علیه نصر مقاله‌ای جنجالی منتشر کرد با عنوان «مردی برای تمام فصول».
« پیتر لمبورن ویلسون » نیز نویسنده‌ای سرشناس است. سال‌ها پیش، از او مقاله‌ای در شماره دوّم سوفیا پرنیس (پائیز 1976)، [410] نسخه انگلیسی جاویدان خرد نصر، منتشر شده است. ویلسون در کتاب خود با عنوان « انحراف مقدس: مقالاتی درباره حاشیه ‏نویسان بر اسلام » [411] به « برهنگی قدسی » در عقاید شوان و سوءاستفاده جنسی وی از زنان و دختران پیروانش اشاره کرده است. [412]


 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#49
شوان و برهنگی قدسی
پیروان شوان در ایران مفاهیم رایج ترادیشنالیستی چون امر قدسی، علم قدسی، معرفت قدسی، و هنر قدسی را فراوان به کار می‌برند ولی درباره مفهوم « برهنگی قدسی » بکلی ساکت‌اند.
شوان از همان آغاز که در لوزان با مادلین 17 ساله رابطه «زمینی» برقرار کرد، در ستایش از زیبایی جسم انسان سخن می‌گفت. نوشتیم که این تأویل شوان از رابطه جنسی با مادلین را باید سرآغاز نظریه‌پردازی‌های بعدی او دانست که سرانجام به پیدایش فرقه‫ای بنام «مریمیه» انجامید.‬‬
در سال‌های پسین، نظریه‌پردازی جنسی شوان تکامل یافت. او «زهد متداول» را به دلیل بی‌توجهی به «زیبایی جسم انسان» سرزنش کرد و آن را نشانه «انحطاط معنوی بشر» و بی‌توجهی به «بالاترین درجه زیبایی که زیبایی جسم انسان است» دانست. شوان نوشت:
«به دلیل انحطاط معنوی بشر، بالاترین درجه زیبایی، که [زیبایی] جسم انسان است، در زهد متداول جایگاهی ندارد. در حالی که این تئوفانی [ تجلی الهی ] می‌تواند مقوّم معنویت باطنی باشد ... برهنگی به معنی درونی بودن، ذاتی بودن، نخستین بودن و بدینسان جامع بودن است ... برهنگی یعنی تلألو نور، یعنی تشعشع جوهر معنوی یا انرژی؛ جسم صورتی است برای جوهر و از این رو جوهر صورت است. ولی زیبایی تنها زیبایی بصری نیست؛ شعر، موسیقی و رقص نیز درونی کردن است؛ نه به تنهایی بلکه در تلفیق با یاد خداوند متعال.» [413]
شوان مفهوم یونانی «تئوفانی» را به کار می‌برد به معنی تجلی خداوند یا حلول خداوند در کالبد انسان؛ آن‌گونه که در اسطوره‌های باستانی یونان یا بین‌النهرین و هند بیان می‌شد.
جملات فوق به وضوح نشان می‌دهد که در مناسک فرقه شوان «بالاترین درجه زیبایی»، یعنی «زیبایی جسم انسان» دارای جایگاه ویژه بوده است. بدین سان، شوان علاوه بر مفهوم «برهنگی قدسی»، [414] مناسک دینی متناسب با آن را نیز وضع کرد. گفتیم که پیروان شوان در کلنی بلومینگتن خود را «پرایماردیالیست» (نخستین‫گرا) می‌خواندند و مناسک مخفی شوان «محافل نخستین‫گرا» نام داشت. اگر منظور از نخستین‫گرایی ارجاع به به زندگی انسان در بدو خلقت باشد، که چنین بود، این نام با برهنگی پیوند می‌خورد زیرا آدم و حوا در زمان خلقت در بهشت برهنه بودند. زندگی برهنه در بهشت همان «برهنگی قدسی» است که شوان از آن سخن می‌گوید.‬‬‬‬‬‬
به دلیل این تعلق به «برهنگی قدسی» است که شوان در مکاشفات خود، زنی را که بزعم او «مریم مقدس» است، و نیز خود را، برهنه می‌بیند و در خانه برهنه می‌شد. در نقاشی‫های شوان جسم برهنه زن جایگاه ویژه دارد و مهم‌ترین این برهنه‫نگاری‫ها نقاشی‫های متعدد از «مریم مقدس» است. انتشارات ادوبیز در بلومینگتن، وابسته به فرقه شوان، در سال 1992 بخشی از نقاشی‫های شوان را، با ویرایش مایکل پولاک، در یک آلبوم منتشر کرده است. نام این آلبوم تصاویری از زیبایی نخستین‫گرا و رازآمیز [415] است. در فصل بعد با مایکل پولاک و نقش او در مناسک برهنه شوان آشنا خواهیم شد. در آلبوم فوق مقاله‌ای از شارلین رومین درج شده. [416]‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬


مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#50
هری اولدمیدو، از پیروان شوان، در کتاب فریتیوف شوان و فلسفه خالده، برهنه‫ نگاری‫ های شوان را این‌گونه تفسیر می‌کند:‬‬‬‬
«در نقاشی‫های شوان شکل مؤنث غالباً در حالت برهنگی قدسی نمایانده شده. در اینجا، ما یک دنیا با نمایش زن برهنه در نقاشی‫های رنگ و روغن اروپایی فاصله داریم ... نقاشی‫های شوان بسیار به هنر باستانی هندو و نیز به هنر بودایی و شینتو نزدیک است که در آن برهنگی با نخستین گرایی پیوند خورده است.» [417]‬
در سال 1995 شوان درباره آلبوم فوق چنین می‌گوید:
«برهنگی قدسی، که نقش مهمی نه فقط در میان هندوها بلکه در میان سرخپوستان نیز ایفا می‌کند، بر بنیاد انطباق قیاسی «درون» و «برون» قرار دارد؛ جسم بعنوان «محوطه بیرونی قلب» دیده می‌شود و قلب به سهم خود نقش جاذبه ایفا می‌کند ... در هند گفته می‌شود که برهنگی دارای تأثیرات معنوی است و نیز برهنگی زنانه تجلیات ویژه لاکشمی [418] است و تأثیرات مفید بر پیرامون خود دارد. برهنگی بیانگر، و تحقق مجازی، بازگشت به ذات، به مبداء، و بدینسان به حالت اوّلیه بهشتی است. لالا یوگیشواری [419] قدیس بزرگ کشمیری، پس از آن‌که تجلی الهی را در قلب خود یافت، گفت: به خاطر این است که من برهنه می‏رقصم...» [420]
شوان این گونه تعبیرات را در تأویل «حجاب» نیز به کار می‌برد. او در مقاله «راز حجاب» می‌نویسد:
«حجاب رازآمیز جلوه می‌کند زیرا چیزی را که بسیار مقدس یا بسیار خصوصی است از نظر پنهان می‌کند ... حجاب راز است زیرا نسبیت راز است. مطلق، یا نامشروط، رازآمیز است به دلیل تجلی ذاتی. ولی نسبی، یا مشروط، رازآمیز است به دلیل عدم تجلی ... حجاب وجود است و برهنگی ماهیت.» [421]
به دلیل این «تقدّس جسم برهنه» و «تقدّس زیبایی جسم انسان» است که شوان، و حلقه او، خود را در مقامی می‌دیدند که از برهنگی و جسم انسانی بهره «عارفانه» برند و آن را به ابزار «سلوک» خود بدل کنند.
بنوشته مارک کاسلو، بنیان «برهنگی قدسی» در عقاید شوان مکاشفات برهنه او نه تنها با مریم مقدس، بلکه با الهه تارا در آئین بودا و الهه کالی در آئین هندو نیز بوده است. شوان حتی مدعی بود که « زن بوفالوی سفید » [422] را در مکاشفه برهنه دیده است. تابلوهای این مکاشفه ترسیم شده است. در تعدادی از نقاشی‫های شارلین رومین، شوان به صورت مردی نشان داده شده که چپق مقدس را از «زن بوفالوی سفید» می‌گیرد؛ زن فوق برهنه است و از آسمان بر شوان نازل می‌شود. «زن بوفالوی سفید» شخصیت اصلی در آئین چپق مقدس « سرخپوستان سو » است و موجودی است ماورایی که اوّلین چپق را به سرخپوستان می‌دهد. در آئین فوق، مردی که چپق را می‌گیرد نماینده همه سرخپوستان است. کاسلو می‌نویسد:


با بسیاری از سرخپوستان و محققان گفتگو کردم و هیچ کدام روایتی نشنیده ‏اند که «زن بوفالوی سفید» برهنه باشد. این تصویر مخلوق شوان و زائیده مفهوم «برهنگی قدسی» اوست.‬‬
کاسلو می‌افزاید:


ماجرای دیدارهای شوان در عالم مکاشفه با زنان برهنه را، که شوان مدعی بود مریم مقدس، الهه کالی هندوها، الهه تارای بودائیان، یا «زن بوفالوی سفید» سرخپوستان «سو»، هستند، برای « جوزف اپس براون » گفته و براون پاسخ داده: ممکن است شوان از «تأثیرات شیطانی» الهام گرفته باشد. [423]

 



پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان