Agent3-01 محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



نفوذ یهود در دربار ایلخانان مغول
زمان کنونی: 11-26-2020، 07:43 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 24
بازدید 1474

امتیاز موضوع:
  • 4 رای - 4.75 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
در ایلخانان دربار مغول یهود نفوذ

نفوذ یهود در دربار ایلخانان مغول
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#21
نفوذ یهود در دربار ایلخانان مغول (1)


در تمامی دورانی که ارغون خان مغول در تکاپوی از سرگیری جنگ صلیبی بود، آبراهام ابولافی نیز در ایتالیا درگیر تبلیغات مسیحایی بود؛ ظهور مسیح بن داوود را پیشگویی می‌کرد و برای لشکرکشی به بیت‌المقدس و جنگ در رکاب او از مسیحیان امداد می‌طلبید.




با مرگ اباقا خان در 16 محرم 681 ق./ 6 مه 1282م. پسر دیگر هلاکو به ‏نام تکودار ایلخان شد. او که از مادر مسیحی بود و نام مسیحی نیکلا را بر خود داشت، نخستین ایلخان مغول است که به اسلام گروید. تکودار پس از گروش به اسلام نام احمد را برگزید، طی نامه‌ای به علمای بغداد تشرف خود به اسلام را به اطلاع ایشان رسانید، شیخ کمال‌الدین عبدالرحمن رافعی را در سمت شیخ‌الاسلام کل ممالک ایران و عراق منصوب کرد و رویه دوستی و اتحاد با دولت ممالیک مصر را در پیش گرفت. این تحول قطعاً برای الیگارشی صلیبی اروپا و متحدین‌ آن سخت تکان‌دهنده بود؛ از این پس نه تنها به حمایت مغولان امیدی نبود بلکه اتحاد قریب‌الوقوع ایلخانان مسلمان ایران و سلاطین مملوک مصر خطری سهمگین برای اروپای صلیبی به ‏شمار می‌رفت. مورخین شوروی می‌نویسند:
وی [تکودار احمد] سیاست تبدیل دولت هلاکویی را به یک دولت مسلمان تعقیب می‌کرد و در صدد بود روابط دوستانه با مملوکان مصر برقرار کند. احمد در یکی از نخستین فرامین خویش خطاب به ساکنان بغداد، مرکز پیشین خلافت عباسیان، اطلاع داد که اسلام پذیرفته و وعده داد که در آینده از مسلمانان حمایت کند. (1)
تکودار احمدخان به اقدام عملی نیز دست زد. او دو هیئت به مصر فرستاد و خواستار دوستی و استقرار روابط بازرگانی و سیاسی میان دو کشور مسلمان شد.
مورخین گروش تکودار به اسلام و چرخش بنیادین در سیاست خارجی و داخلی ایلخانان مغول را در اثر مساعی خاندان جوینی به ‏ویژه خواجه شمس‌الدین محمد جوینی صاحبدیوان می‌دانند. شبانکاره‌ای می‌نویسد:
احمدخان مسلمان بود و مایل [به] ملت مصطفوی. صاحبدیوان در آن کار جان بر میان بست... و احمدخان همه کار فرا خواجه گذاشت و کار مملکت قرار گرفت. (2)
خاندان نیشابوری جوینی از فرهیخته‌ترین خاندان‌‏های ایرانی در دوران اولیه حکومت ایلخانان مغول در ایران است که نقشی موثر در پاسداری از میراث دینی/ فرهنگی این سرزمین و جلب مغولان به آن ایفا نمودند و در این راه سرنوشتی فجیع را به جان خریدند. تبارشان به فضل بن ربیع حاجب خلفای عباسی و وزیر هارون‌الرشید و امین، می‌رسد. اعضای این خاندان در دولت‏‌های سلجوقی، خوارزمشاهی و مغول در سمت‌های عالی دیوانی جای داشتند و به این دلیل صاحبدیوان لقب گرفتند. علاء الدین عطاملک بن محمد جوینی (623-681 ق.) وزیر هلاکوخان مغول و به مدت 24 سال (657-681 ق.) حاکم بغداد بود. او مولف تاریخ جهانگشا است که نامدارترین تاریخ عصر ایلخانان مغول به شمار می‌رود. محمد قزوینی می‌نویسد:
کتاب جهانگشای از همان زمان تألیف شهرت عظیم یافته و قبول عامه بهم رسانیده و طرف وثوق خواص گردیده است. این است که غالب مورخین از معاصران مولف یا متأخرین از او همه به اسم و رسم نقل کرده‌اند و آن را یکی از مآخذ معتبره خود محسوب داشته‌اند... رشیدالدین فضل‌الله، وزیر غازان و اولجایتو، تقریباً تمام مندرجات مجلدات ثلثه جهانگشای را در... جامع‌التواریخ گنجانده است. بعضی مواضع را به طریق تلخیص و اختصار... و پاره‌ای را با بسط و اشباع بیشتر... و برخی را تقریباً همچنان بی‌تصرف و بدون زیاده و نقصان. (3)

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#11
این تحولاتی است به‏ رغم خواست و آرزوی کانون‏‌های جنگ‌افروز صلیبی در اروپا. رنه گروسه -که پیشتر درباره "بی‌طرفی" پژوهش او سخن گفته‌ایم- به این حوادث به دیده منفی می‌نگرد و چنین می‌نویسد:
چنگیزخانیان بنا بر سنن قدیمی خود هیچ‌گونه تبعیض دینی را روا نمی‌داشتند و نسبت به تمام مذاهب یکسان رفتار می‌کردند ولی این "اردوی زرین" ناگهان از تساهل در دین و مذهب روی برتافت و به تعصب مفرط اسلامی مملوک‌های مصری پرداخت. (48)
در دوران سلطنت غازان خان، پزشکی یهودی یا یهودی‌الاصل را در دربار ایلخان می‌یابیم. او را با نام خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی (645-718 ‌ق./ 1247-1318‌م.) می‌شناسیم؛ یکی از نامدارترین و قطعاً بحث‌انگیزترین وزرای ایلخانان مغول.
رشیدالدین فضل‌الله به یک خاندان یهودی تعلق دارد که تبارشان به دو برادر به ‏نام‌های موفق‌الدوله ابوالفرج عالی اسرائیلی و رئیس‌الدوله اسرائیلی می‌رسد. این دو از حوالی نیمه سده سیزدهم میلادی، مقارن با حمله هلاکو به ایران، به عنوان عطار و طبیب در همدان می‌زیستند و در دستگاه هلاکو حضور داشتند. عالی اسرائیلی (موفق‌الدوله) دو پسر داشت که به ‏نام‌های امین‌الدوله ابوشجاع بن عالی اسرائیلی و عمادالدوله ابوالخیر بن عالی اسرائیلی شناخته می‌شوند و با دستگاه ایلخانان مغول مرتبط بودند. ابوالخیر اسرائیلی پدر رشیدالدین فضل‌الله است. (49)

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

رشیدالدین در حوالی سال 675 ‌ق./ 1276‌م.، به ‏سان دیگر یهودیان، به عنوان پزشک به دربار ایلخان راه یافت. در پایان چهارمین سال سلطنت غازان به قدرتی بزرگ و متنفذ در دربار او بدل شد و در سال 699‌ ق./ 1298‌م. به وزارت رسید. عنوانش در اصل رشیدالدوله است ولی در برخی متون تاریخی پسین به رشیدالدین شهرت یافت. دایرة المعارف یهود‌ او را رشیدالدوله نامیده است. خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی 18 سال وزیر دو ایلخان، غازان و اولجایتو، بود و سرانجام به اتهام مسموم کردن اولجایتو خان به قتل رسید.
در میان مورخین معاصر، عباس اقبال بکلی منکر پیشینه یهودی رشیدالدین فضل‌الله است. او می‌نویسد:
آن بیچاره را که پسر ابوالخیر بن علی همدانی بود به علت حشر او در جوانی با یهودیان همدان و اطلاع کامل بر مقالات و رسوم و عادات ایشان به یهود بودن متهم کردند. (50)
می‌توان درباره اصالت یا عدم اصالت گروش رشیدالدین فضل‌الله به اسلام سخن گفت، و می‌توان در این باره که آیا او، صرف‌نظر از تعلق دینی‏‌اش، خدمتگزار به این مردم و سرزمین بود یا نه به بحث نشست؛ ولی انکار اصل یهودی او بکلی مردود است.
نویسندگان دایرة المعارف یهود‌ زندگینامه رشیدالدین فضل‌الله را به عنوان یک شخصیت یهودی به چاپ رسانیده‌اند و در آن از تعلق وی به پدر و مادری یهودی سخن گفته‌اند. به ‏نوشته این مأخذ، خود او نیز در آغاز یهودی بود و در 30 سالگی (676‌ ق./ ‌1277‌م.) مسلمان شد. وی در محکمه چنین گفت:
چگونه من، پسر یک یهودی ساده که در همدان عطاری می‌کرد، و در خدمت ایلخان به قدرت رسیدم می‌توانم به چنین کاری دست زنم؟ (51)

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#12
والتر جوزف فیشل -شرق‌شناس یهودی و استاد دانشگاه کالیفرنیا- نیز در رساله یهودیان در حیات اقتصادی و سیاسی اسلام سده‌های میانه (1937) بحثی مستقل به منشأ یهودی رشیدالدوله اختصاص داده و با ارجاع به متون عربی و فارسی آن را به اثبات رسانیده است. (52) او در سال 1969 رساله دیگری درباره یهودیان درباری در دنیای اسلام (53) منتشر نمود.
در منابع متعدد آن عصر به یهودی‌الاصل بودن رشیدالدین فضل‌الله اشارات مکرر شده است. شبانکاره‌ای حتی گروش رشیدالدین فضل‌الله به اسلام را در زمان اولجایتو می‌داند. می‌نویسد:
دل و گوش سلطان بود و پیش از این دین موسوی داشت و به دولت سلطان محمد شرف اسلام یافت. (54)

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

معنی این سخن آن است که وی در تمامی دوران سلطنت غازان خان یهودی بود و تنها پس از آغاز سلطنت اولجایتو مسلمان شد یعنی در حوالی 58 سالگی. توجه کنیم که شبانکاره‌ای از وابستگان دستگاه غیاث‌الدین محمد رشیدی -پسر رشیدالدین فضل‌الله- است و این مطلب در کتابی عنوان شده که در زمان وزارت غیاث‌الدین محمد تدوین شده و به "شرفعرض" آن "وزیر بی‌نظیر" رسیده است. غیاث‌الدین پس از مطالعه قصد ارائه آن را به ابوسعید داشت که به علت مرگ ایلخان موفق نشد. (55)
ابن‌بطوطه رشیدالدین فضل‌الله را از مهاجرین یهودی خوانده است. او درباره غیاث‏‌الدین رشیدی می‌‏نویسد:
در آن هنگام وزیر وی امیر غیاث‌‏الدین محمد بن خواجه رشید بود که پدرش از مهاجرین یهودی به ‏شمار می‏‌رفت و از طرف سلطان محمد خدابنده به وزارت منصوب شده بود. (56)
معنی این سخن آن است که موفق‌الدوله، نیای رشیدالدین فضل‌الله، و برادر و خاندان او در نیمه اول سده سیزدهم میلادی از منطقه‌ای بجز بین‌النهرین و ایران به این سرزمین کوچیده‌اند.
در آثار رشیدالدین فضل‌الله نشانه‌های متقنی از تعلق یهودی او می‌توان یافت. او در جامع‌التواریخ فصلی مستقل به تاریخ بنی‌اسرائیل اختصاص داده است. به ‏نوشته دایرة المعارف یهود این اولین گزارش مدون است در این زمینه به زبان فارسی و بیانگر آشنایی ژرف مولف با زبان عبری و عهد عتیق. (57)
روایت رشیدالدین فضل‌الله از ماجرای سعدالدوله نیز سخت همدلانه است. به زعم او، سعدالدوله مدیر و مدبر بود ولی به دلیل غرور و ثروت بیش از حد محسود امرا شد. او اشاره‌ای به یهودی بودن سعدالدوله ندارد و تنها می‌نویسد پس از قتل سعدالدوله "خانه‌های مسلمانان و جهودان که در آنجا بودند بکلی بغارتیدند." (58) این نکته‌ای است که مورد توجه برتولد اشپولر بوده است. او می‌نویسد:
این سئوال کراراً پیش آمده است که آیا می‌توان به شایعات تعلق رشیدالدین به قوم یهود اعتماد کرد یانه؟ صرف‌نظر از اینکه تعداد کثیری از منابع او را یهودی می‌دانند، و برخی از اتفاقات در جریان محاکمه او نیز صحت این خبر را تأیید می‌کند.
اشپولر برای یافتن پاسخ این پرسش به بررسی آثار منسوب به رشیدالدین می‌پردازد و می‌نویسد:
رشیدالدین در اثر تاریخی خود هنگامی که از یهودیان سخن به میان می‌آورد اخبار ناگوار را مسکوت می‌گذارد. رشیدالدین، برخلاف ابوالفرج [ابن عبری] که رابطه‌اش را با یهودیان قطع کرده بود، از اینکه حاخام‌ها در زمان منکو به دستور قاآن ناگزیر از پرداخت مالیات بوده‌اند ذکری نمی‌کند و تعلق سعدالدوله وزیر را نیز به قوم یهود ناگفته می‌گذارد. این نشانه‌های درونی که بر افراد ناوارد پنهان می‌ماند، چه کسی که تاریخ او را بخواند به آسانی توجه به این نکات نخواهد کرد، با توجه به آنچه گذشت، این‌طور جلوه می‌دهد که رشیدالدین واقعاً یهودی بوده است. این وزیر حداقل در مجامع عمومی از منافع یهودیان دفاع نمی‌کرد. (59)
سرانجام توجه کنیم که رشیدالدین فضل‌الله نه به اتهام تعلق به آئین یهود -که قطعاً جرم انگاشته نمی‌شد- بلکه به دلیل مشارکت در دسیسه سیاسی به قتل رسید. این اتهامی است که در آن زمان جان و خانمان بسیاری از رجال مسلمان را به تاراج داد و در بسیاری از این کشتارها، چنانکه خواهیم دید، رشیدالدین فضل‌الله و پسرش، غیاث‌الدین رشیدی دست داشتند. (60)

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#13
برخی مورخین معاصر اروپایی و ایرانی رشیدالدین فضل‌الله را به شدت ستوده و او را در ردیف بزرگترین وزرای ایرانی جای داده‌اند. آنان بمنظور تأمین این جایگاه برای رشیدالدین، غازان خان مغول و اصلاحات او را نیز در مقامی کم‌نظیر در تاریخ ایران اسلامی نشانده‌اند. برای نمونه، عباس اقبال می‌نویسد:
غازان با وجود عمر کم و سلطنت کوتاه بواسطه اصلاحات و اقداماتی که کرده و ابنیه و قواعد و قوانینی که به جا گذاشته بلاشبهه یکی از سلاطین بزرگ مشرق زمین است. و اگرچه مقایسه او با امثال کورش کبیر و داریوش اول و سلاطین عظیم‌الشأن ساسانی صحیح نیست، ولی غازان را مخصوصاً از لحاظ مملکتداری و اداره باید از سلاطین معتبر ایران و بهرحال از این حیث او را بزرگترین پادشاه سلسله ایلخانان دانست. اما باید به خاطر سپرد که یک قسمت عمده از این افتخار و عظمت و بلندنامی که مشمول حال غازان شده... از برکت وجود وزیر کاردان فاضلی مثل خواجه رشیدالدین فضل‌الله همدانی است... بطوری که می‌توان گفت دوره غازان و دو جانشین او، یعنی اولجایتو و سلطان ابوسعید خان، بر اثر وجود خواجه رشیدالدین فضل‌الله و پسران او یکی از درخشان‌ترین دوره‌های ادبی تاریخ ایران است... بلکه به جهاتی... در تاریخ این مملکت نظیر ندارد. (61)
اقبال در جای دیگر رشیدالدین فضل‌الله را "از بزرگترین حکما و اطبا و منشیان و مورخین ایران که در میان رجال شرق کمتر نظیر داشته" خوانده است. (62) آیا به راستی چنین است؟
ادامه دارد...

پی‌‌نوشت‌ها:

44. اشپولر، همان مأخذ، صص191، 224.
45. ابن‌بطوطه، سفرنامه ابن‌بطوطه، ترجمه محمدعلی موحد، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ دوم، 1359، ج1، صص218-219.
46. بنقل از همان مأخذ، حاشیه مترجم.
47. ج. ج. ساندرز، تاریخ فتوحات مغول، ترجمه ابوالقاسم حالت، تهران: امیرکبیر، چاپ دوم، 1363، ص159.
48. گروسه، همان مأخذ، صص662-663.
49. بنگرید به: پرویز اذکایی، تاریخنگاران ایران، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، 1373، صص313-314.
50. اقبال، همان مأخذ، ص328.
51. Judaica, vol. 13, pp. 312, 1566.
52. Walter Fischel, Jews in the Economic and Political Life of Medieval Islam, London: Royal Asiatic Society, 1937.
53. The Court Jews in the Islamic World.
54. شبانکاره‌ای، همان مأخذ، ص270.
55. همان مأخذ، صص272-273.
برخی نویسندگان معاصر این گفته شبانکاره‌ای را رد کرده‌اند بی آنکه دلیلی اقامه کنند. (بنگرید به: اذکایی، همان مأخذ، صص316-317) اذکایی یهودی بودن رشیدالدوله را تا 30 سالگی می‌پذیرد.
56. ابن‌بطوطه، سفرنامه ابن‌بطوطه، ترجمه محمدعلی موحد، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، چاپ دوم، 1359، ج1، ص245.
57. Judaica, vol. 13, p. 1566.
58. رشیدالدین فضل‌الله، جامع‌التواریخ، بکوشش بهمن کریمی، تهران: چاپ سوم، اقبال، 1367، ج2، صص814-815، 825.
59. اشپولر، همان مأخذ، ص251.
60. پرویز اذکایی چنین وانمود می‌کند که گویا علت یا علت اصلی قتل رشیدالدین و پسرش "اتهام یهودیگری" بود. بنگرید به: اذکایی، همان مأخذ، صص323-324.
61. اقبال، همان مأخذ، صص281-282.
62. همان مأخذ، ص328.

منبع: شهبازی، عبدالله؛ (1377)، زرسالاران یهودی و پارسی استعمار بریتانیا و ایران، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ دوم (پائیز1390)

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#14
نفوذ یهود در دربار ایلخانان مغول (4)








در تمامی دورانی که ارغون خان مغول در تکاپوی از سرگیری جنگ صلیبی بود، آبراهام ابولافی نیز در ایتالیا درگیر تبلیغات مسیحایی بود؛ ظهور مسیح بن داوود را پیشگویی می‌کرد و برای لشکرکشی به بیت‌المقدس و جنگ در رکاب او از مسیحیان امداد می‌طلبید. 







با آغاز سلطنت غازان خان اصلاحات گسترده‌ای در ایران آغاز شد. گروهی از وزرا و امرا و دیوانیان مسلمان، مغول و ایرانی، کوشیدند تا ساختار سیاسی دولت ایلخانان را بر بنیاد سنن و فرهنگ و قوانین اسلامی استوار کنند. پیشینه هفتاد ساله ارتباط مغولان با فرهنگ و تمدن اسلامی قطعاً عامل اصلی این اصلاحات بود. حاملین آن نسلی از مغولان بودند که در دامان این فرهنگ زاده و پرورده شده و گروهی از دیوانیان و دبیران ایرانی که طی دو سه نسل با ساختار سیاسی مغول آمیخته بودند. آنچه به این اصلاحات امکان تحقق داد گروش ایلخان جوان به اسلام بود که نقطه پایانی بر سیاست هلاکویی - صلیبی تلقی می‌شد.
تا زمان ارغون استراتژی ایلخانان در‌هم‌شکستن سد استوار مقاومت مسلمانان شام و مصر و تسلط بر بنادر مدیترانه بود. این سیاستی بود که کانون‏‌های جنگ‌افروز صلیبی حامی و مشوق آن بودند. سقوط جناح سعدالدوله در دربار ایلخانان به معنای به بن‌بست رسیدن این استراتژی بود و بیان‌گر این واقعیت که نیرویی نوخاسته و توانمند در میان بزرگان مغول خواستار استقرار در ایران و همزیستی در فضای سیاسی و فرهنگی اسلامی منطقه بود. موج گروش امیران و سرداران مغول به اسلام، به‏ ویژه از زمان تکودار احمدخان و سرکوب مکرر آن کانون‌‏های سیاسی که خواستار دوستی و اتحاد با دولت ممالیک مصر بودند در زمان ارغون بیانگر ظهور این نیروی جدید است.
این فرایند در زمان ابوسعید در ایران و ازبک در اردوی زرین (آسیای مرکزی) به فرجام رسید. تصادفی نیست که در نیمه اول سده چهاردهم میلادی دولت ممالیک مصر چنان اعتباری یافت که خاندان چنگیزی با آن وصلت نمود و شیخ ابو‌اسحاق اینجو، امیر مبارزالدین محمد و پسرش شاه شجاع آل‌مظفر (ممدوح خواجه حافظ شیرازی)، سلاطین فارس، با خلفای قاهره بیعت کردند، به‏ نام آنان خطبه خواندند و سکه زدند.
دوران نه ساله سلطنت غازان خان را باید به دو دوره تقسیم کرد:


در دوره چهار ساله نخست، از آغاز سال 695 تا پایان سال 698 هجری، فضای سیاسی حاکم بر دستگاه اداری ایلخانان نشئت گرفته از گروش غازان به اسلام است. پیام این تحول در میان بزرگان مغول و ایرانی پایان جنگ با ممالیک مصر و دوستی با قدرت‌‏های اسلامی منطقه است. چنین نیز بود. در این دوره روابط دولت ایلخانان با مسلمانان شام و مصر رو به بهبود رفت و در این فضا تکاپویی سخت برای استقرار ساختار سیاسی و حقوقی دولت ایلخانان بر بنیاد نوین سنن و قوانین اسلامی و ساماندهی امور اقتصادی و اجتماعی آغاز شد. مفهوم اصلاحات غازان خانی دقیقاً ناظر به این مرحله است. اشپولر این فضا را چنین توصیف می‏‌کند:
هدف ایلخان جدید در سیاست داخلی استقرار آرامش و درمان زخم‌هایی بود که در سال‏های آخر قبل از او بر پیکر فرسوده ایران زمین ایجاد شده بود. یکی از کارهای لازم تمرکز اداره امور کشور بود (از جمله منع ضرب سکه بطور آزادانه)؛ از سوی دیگر غازان آشکارا تعلق سرزمین ایران را به قلمرو قاآن منکر شد. اگر چه این تعلق کاملاً ظاهری بود اما با این همه در ضرب سکه، صدور اسناد و غیره اثرات آن دیده می‌شد. تشرف غازان به دین اسلام و مرگ قوبیلای در سال 1294‌م. موجبات اصلی این تجزیه بود... در این هنگام، غازان با به‏ کار بردن نیروی فراوان و یاری وزیران کاردان کوشید تا اشتباهات گذشتگان را جبران کند. بدیهی است وی هنگامی که مانعی در راه رسیدن به هدف‌هایش می‌دید حتی از جور و سنگدلی نیز روگردان نبود... ایلخانی... می‌بایست بیش از هر چیز به اصلاح خزانه دولت بپردازد. غازان در این مورد کوشید تا با اصلاح وضع مسکوکات و مقیاس‌ها، رسیدگی به منابع مالیاتی، تجدیدنظر در سازمان اخذ مالیات و محاسبات جدید، در میزان مالیات‌های دریافتی تغییر کلی بدهد. شیوه تحویل اسلحه به لشکریان، که کاملاً منحط بود، به شکل تازه‌ای درآمد و در میزان و نحوه پرداخت مواجب سپاهیان نظم تازه‌ای ایجاد گردید. وی با واگذاری زمین‌های بایر به امرا موجب افزایش محصولات کشاورزی شد. هر کس می‌توانست، تا آنجا که قدرت داشت، زمین در اختیار بگیرد و در آن زراعت کند. دست مأمورانی که برای اخذ مالیات از مردم از هیچ‌گونه ظلم و جور بیشرمانه فروگزار نمی‌کردند کوتاه شد. سازمان پست و مسافرت به شکل تازه‌ای درآمد. دسته‌های راهزنان و غارتگران، که موجب ناامنی می‌شدند، ریشه‌کن گردیدند و به این ترتیب آرامش برقرار شد. اثر قانون‌گذاری غازان در تمامی شئون زندگی روزمره مردم دیده می‌شد. قوانین جدید را روی الواحی می‌نوشتند و برای آگاهی عموم در معابر آویزان می‌کردند. (63)


 


نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#15
مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

این تلاش چهار ساله چهره قلمرو دولت ایلخانان ایران را دگرگون ساخت. معهذا، درباره پیامدهای مثبت آن نباید اغراق نمود. پطروشفسکی به درستی چنین غلوهایی را تأیید نمی‌کند و می‌نویسد:
اصلاحات غازان خان و افتادن رهبری سیاسی کشور به دست بزرگان محلی ثابت‏مکان و غیر صحرانشین... تا حدی موجب احیای شبکه آبیاری و اعتلای کشاورزی گشت ولی با این حال کشاورزی ایران از سطح عالی که پیش از هجوم چنگیزخان واجد بوده بسیار دور ماند و بدان درجه نرسید. (64)
روشن است که اصلاحات غازان خانی نه برخاسته از اندیشه ایلخان 24 ساله است و نه متکی بر اراده و نیروی فردی او. این موجی است توانمند و مبتنی بر اندیشه و خواست و تلاش گروهی پرشمار از کارشناسان و مدیران مسلمان مغول و ایرانی؛ همان نیروی اجتماعی نوخاسته‌ای که درباره آن سخن گفتیم. این نیرو اگر سرکوب نمی‌شد در زمان حکومت تکودار احمدخان و خاندان جوینی نیز می‌توانست وارد میدان شود و فضایی مشابه بیافریند.
در سه سال نخست این مرحله تعیین‌کننده از اصلاحات غازان خانی، رشیدالدین فضل‌الله یا در دربار غازان حضور ندارد یا عاملی کم‌اهمیت است. در سومین سال سلطنت غازان، او تنها یکی از کارگزاران زیردست خواجه صدرالدین احمد زنجانی است. (65) درواقع، روح و قلب این تکاپو و بنیان‌گذار و معمار اصلاحات غازان خانی امیر نوروز مغول است و این تداوم و تحقق مکتبی است که خاندان جوینی بنیان نهاد.
امیر نوروز‌ پسر ارغون آقا، از امیران مغول، است. ارغون آقا، پیش از ورود هلاکو به ایران، از سوی اوکتای، پسر چنگیز و خان بزرگ مغولان، والی ایران شد و در خراسان استقرار یافت. او تا زمان مرگ به مدت پانزده سال (641-654 ق./ 1243-1256‌م.) در این سمت بود. در زمان استقرار ارغون آقا در ایران، قریب به ده سال از حضور بهاءالدین محمد جوینی (پدر عطا‌ملک و شمس‌الدین محمد جوینی) و گروهی از دبیران و دیوانیان ایرانی در دستگاه امیران مغول می‌گذشت. بهاء ‌الدین جوینی از حوالی سال 630 ق. در دستگاه مغولان به وزارت رسید و در سال 633 از سوی اوکتای قاآن در سمت صاحبدیوان کل ممالک ایران منصوب شد. (66) امیر ارغون آقا نیز بهاء الدین جوینی را محترم داشت، او را در سمت کفیل و وزیر خود گمارد و به کمک خاندان جوینی و دبیران ایرانی بر ویرانه‌های ایلغار چنگیزی درباری فرهیخته و سامان‌مند پدید ساخت. (67)
ارغون خان در نخستین سال استقرارش در مقام ایلخان ایران (683 ‌ق./ 1284‌م.) پسر دوازده ساله خود، غازان، را به حکومت خراسان و ری و مازندران و قومس گمارد و اولجایتو، پسر کوچکتر، را در سمت قائم‌مقام او. سرپرستی و کفالت این دو با امیر نوروز، پسر امیر ارغون آقا، بود. (68)
نوروز مسلمانی متشرع و امیری کاردان بود و نقشی بزرگ در پرورش دو پسر ایلخان با روح فرهنگ اسلامی ایفا کرد. هموست که غازان بودایی را به گروش به اسلام ترغیب نمود و سرانجام وی را در مسند ایلخانی‌گری جای داد. رنه گروسه می‌نویسد:
امیر نوروز مسلمانی متعصب بود و غازان را متقاعد نمود که ازمذهب بودایی دست بردارد و به دین اسلام درآید. (69)
گروسه سپس می‌کوشد از امیر نوروز چهره یک مسلمان خشن و سرکوبگر و فاقد تسامح نسبت به پیروان سایر ادیان به دست دهد. (70)
بهرروی، در اثر تلاش امیر نوروز، غازان در چهارم شعبان سال 694 هجری در لار دماوند حضور یافت، غسل کرد، جامه نو پوشید و در محضر شیخ صدرالدین ابوالمجامع ابراهیم، پسر عارف معروف شیخ سعدالدین محمد بن حمویه جوینی شافعی، اسلام آورد و به پیروی از او قریب به یکصد هزار نفر از مغولان اسلام آوردند. او در ماه رمضان نیز روزه گرفت و در کنار علما و ساداتی که به دربار او فراخوانده شدند افطار می‌کرد. شیخ صدرالدین ابراهیم داماد عطاملک جوینی است. (71) بدین‌سان، تشرف غازان به اسلام و بنیان اصلاحات غازانی را نیز باید میراث خاندان جوینی شمرد. غازان به یاری مسلمانان چهار ماه بعد وارد تبریز شد و مسند ایلخانی‌گری را به دست گرفت.
از آغاز سلطنت غازان، امیر نوروز در سمت امیرالامرا و نایب ایلخان جای گرفت. سهم او در اداره دولت ایلخان چنان بزرگ بود که مورخین آن عصر بنیاد مملکت غازان را بر او استوار می‌دانستند. (72) در آغاز، خواجه صدرالدین احمد زنجانی در سمت وزیر منصوب شد. کمی بعد، در رمضان 695، امیر نوروز او را به دلیل تصرف در بیت‌المال خلع کرد و جمال‌الدین دستجرانی را در سمت وزیر و صاحبدیوان گمارد. اداره امور دیوانی و لشکری با دو برادر امیر نوروز بود. (73)

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#16
سیاست امیر نوروز و جناح مسلمان و صلح‌جوی دولت ایلخان خوشایند جناح جنگ‌طلب نبود. این جناح شامل کسانی است که "از اسلام امیر نوروز و غازان ناراضی بودند و مصمم شدند که بهمراهی هم اساس دولت نوروزی و غازانی را برچینند و... شوکت اسلام و مسلمین را در هم شکنند." (74)
آنان که از گسترش اسلام در دولت ایلخانان از سویی و سیاست دوستی با مسلمانان شام و مصر از سوی دیگر بیمناک بودند، دسیسه را آغاز کردند. در محرم 696 جمال‌الدین دستجرانی به فرمان غازان به قتل رسید و بار دیگر صدرالدین زنجانی در سمت وزیر و صاحبدیوان منصوب شد. این نخستین ضربه بر اقتدار امیر نوروز بود. سرانجام، در 22 ذیقعده 696 این سردار فرهیخته و کاردان مغول نیز، به سان شمس‌الدین جوینی به گناه ارتباط دوستانه با دولت ممالیک مصر به قتل رسید و پسران و برادران و نزدیکان و هوادارانش قتل‌عام شدند. (75) صدرالدین زنجانی و عمالش کارگردان اصلی دسیسه‌ای بودند که به قتل امیر نوروز انجامید. می‌نویسند:
صدر جهان و برادرش قطب جهان از زبان امیر نوروز و برادر او حاجی بیک مراسلاتی خطاب به سلطان مصر ساختند به این مضمون که با وجود اسلام غازان چون امرای او هنوز به این شرف نایل نیامده‌اند برای لشکرکشی به ایران و قلع ریشه کفر سلطان را فرصتی مناسب فراهم است. و امیر نوروز و برادران او، حاجی بیک و لکزی، جهت قیام به کمک لشکریان مصری حاضرند. (76)
رشیدالدوله (رشیدالدین فضل‌الله بعدی) از کارگزاران دستگاه این خواجه صدرالدین است.
عمر وزارت صدرالدین کوتاه بود. کمی بعد او نیز قربانی دسیسه شد و در رجب 697 به قتل رسید. مورخین می‌نویسند صدرالدین به رشیدالدین فضل‌الله سخت بدگمان بود و او را عامل خبرچینی در نزد ایلخان و مغضوبیت خود می‌انگاشت. (77)
پس از قتل صدرالدین در ذیقعده 697 خواجه سعدالدین محمد ساوجی در سمت وزیر و صاحبدیوان ممالک ایلخان منصوب شد. از این زمان است که ستاره اقبال رشیدالدین فضل‌الله طلوع کرد و وی در سمت نایب (معاون) سعدالدین ساوجی منصوب شد. (78) این انتصاب به روشنی نشان می‌دهد که ظن صدرالدین زنجانی بیهوده نبود و بی‌تردید رشیدالدین به پاس خدماتی چنین در نزد غازان تقرب یافت. بنابراین، آغاز طلوع رشیدالدین را باید از سال 698 شمرد یعنی در چهارمین سال سلطنت غازان. معهذا، در سال 698 رشیدالدین تنها دستیار سعدالدین ساوجی است. برتولد اشپولر بر اساس منابع متعدد، آغاز وزارت رشیدالدین فضل‌الله را سال 699 می‌داند. بدین‌سان، در می‌یابیم که رشیدالدین فضل‌الله تنها در پنج سال دوم سلطنت غازان وزیر او بود و این، چنان‌که خواهیم دید، دوران اصلاحات غازانی نیست؛ دوران جنگ‌‏های غازان خانی است. در این دوره نیز رشیدالدین فضل‌الله وزیر بلامنازع دربار غازان نیست؛ صاحبدیوان کل و وزیر اصلی سعدالدین ساوجی است و رشیدالدین در سمت "نایب" اوست. (79) سهم سعدالدین ساوجی در اداره امور دیوانی و مالی ممالک ایران تا بدانجاست که حمدالله مستوفی -به‏ رغم تعلق به "مخدوم" خود رشیدالدین فضل‌الله- نمی‌تواند از نقش بزرگ سعدالدین در وزارت چشم‌پوشی کند و افتخارات را تنها به رشیدالدین منسوب کند. این کاری است که مورخین جدید کرده‌‏اند. تعبیر مستوفی چنین است:
الحق وزارت از ایشان قدر و تمکین یافت. به سبب مساعی ایشان در جمیع امور ضبط و نسقی پیدا گشت، شهباز عدل و رأفت بال و پر بگسترد و بوم شوم جور و ظلم معدوم گشت، ملک ایران محسود ریاض خلد و جنان شد. (80)
وزارت مشترک سعدالدین ساوجی و رشیدالدین در دوران سلطنت اولجایتو تداوم یافت و این حدود 13 سال از دوران 18 ساله وزارت رشیدالدین فضل‌الله را در بر می‌گیرد. این دوران همکاری دوستانه میان این دو وزیر نیست؛ دوران رقابت و خصومت کینه‌توزانه است. سرانجام، سعدالدین نیز قربانی دسیسه رشیدالدین شد و بهمراه خاندان و بستگان و هوادارانش سرنوشتی فجیع یافت.
ادامه دارد...

پی‌‌نوشت‌ها:
63. اشپولر، همان مأخذ، صص96-98.
64. ایلیا پاولویچ پطروشفسکی، کشاورزی و مناسبات ارضی در ایران عهد مغول، ترجمه کریم کشاورز، تهران: نیل، چاپ دوم، 1355، ج1، ص111.
65. اقبال، همان مأخذ، ص265.
66. همان مأخذ، ص166.
67. همان مأخذ، صص169-170.
68. اشپولر، همان مأخذ، ص 342.
69. گروسه، همان مأخذ، ص617.
70. بنگرید به: همان مأخذ، صص619-620.
71. اقبال، همان مأخذ، ص256.
72. مستوفی، همان مأخذ، ص602.
73. اقبال، همان مأخذ، ص261.
74. همان مأخذ، ص262.
75. مستوفی، همان مأخذ، ص604؛ اقبال، همان مأخذ، صص263-265؛ اشپولر، همان مأخذ، صص99-102.
76. اقبال، همان مأخذ، ص264.
77. همان مأخذ، صص265-266.
78. همان مأخذ، ص266.
79. اشپولر، همان مأخذ، ص288.
80. مستوفی، همان مأخذ، ص 604.

منبع: شهبازی، عبدالله؛ (1377)، زرسالاران یهودی و پارسی استعمار بریتانیا و ایران، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ دوم (پائیز1390)

 

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#17
نفوذ یهود در دربار ایلخانان مغول (5)


در تمامی دورانی که ارغون خان مغول در تکاپوی از سرگیری جنگ صلیبی بود، آبراهام ابولافی نیز در ایتالیا درگیر تبلیغات مسیحایی بود؛ ظهور مسیح بن داوود را پیشگویی می‌کرد و برای لشکرکشی به بیت‌المقدس و جنگ در رکاب او از مسیحیان امداد می‌طلبید.





ر زمان اولجایتو یک بازرگان و دلال جواهرات به ‏نام تاج‌الدین علیشاه تبریزی به دربار ایلخان راه یافت و به کمک رشیدالدین فضل‌الله بتدریج کارش بالا گرفت. او با ارائه خدمات و هدایای نفیس و رنگین توانست در دستگاه اولجایتو و اعیان و امرای مغول مقامی والا یابد. سعدالدین ساوجی به این مرد نگرشی منفی داشت و می‌کوشید تا از گسترش نفوذش جلوگیری کند. رشیدالدین به عکس، به او میدان می‌داد و در "احترام و تعظیم او می‌کوشید." (81) در شوال سال 710، خصومت دو وزیر اوج گرفت و رشیدالدوله مدتی خانه‌نشین شد. در این زمان رشید دسیسه‌ای سهمگین را علیه سعدالدین آغاز کرد که به قتل ساوجی و گروهی از نزدیکان او در 10 شوال 711‌ ق./ 19 فوریه 1312‌م. انجامید. عبدالله کاشانی می‌نویسد با دسیسه رشیدالدوله جهودکی منحوس نامه‌ای شبیه به خط سعدالدین ساوجی جعل کرد که حکایت از توطئه او علیه جان پادشاه می‌کرد. (82)
حمدالله مستوفی درباره ماجرای قتل سعدالدین ساوجی شرحی مفصل به دست داده‌ است. از روایت این مورخ وابسته به دستگاه رشیدالدین فضل‌الله درمی‌یابیم که دشمنی این دو وزیر خصومت فردی نیست و در واقع تعارض دو دیدگاه و دو کانون سیاسی است. مستوفی قتل ساوجی و کشتار جناح او را به حمایت ایشان از مذهب تشیع و پیوندشان با تکاپوی سید تاج‌الدین آوجی شیعی منتسب می‌کند:
دوستان خواجه رشیدالدین در حضرت سلطان تقبیح صورت احوال خواجه سعدالدین می‌کردند... و سلطان را با او متغیر کردند و او را... با نوابش امیر ناصرالدین یحیی بن جلال‌الدین یزدی و خواجه زین‌الدین ماستری و خواجه شهاب‌الدین مبارکشاه و غیرهم شهید کردند... سید تاج‌الدین آوجی را، که پیشوای اهل شیعه بود و در رفض غلوی عظیم داشت و اولجایتو سلطان را بر مذهب شیعه محرض بود، با پسرش و جمعی دیگر به سبب اتفاق با خواجه سعدالدین بکشتند و سید عمادالدین علاء الملک سمنانی را هم بدین سبب میل کشیدند. (83)
روایت شبانکاره‌ای نیز روشن می‌کند که رشیدالدین فضل‌الله با تکاپوی شیعی سید تاج‌الدین ابهری موافقتی نداشت و او را به این جرم به قتل رسانید:
خواجه رشیدالدین تقریر داد که اگر پادشاه شیعه مذهب باشد و رعایای او بر مذهب اهل سنت و جماعت، این کار راست نیاید... ابهری را یارغو [محاکمه] داشت و تفحص نمود و معصوم نبود. او را به یاسا [کیفر] رسانید. (84)
عبدالله کاشانی گناه سید تاج‌الدین آوجی را چنین بیان داشته است:
و جرم آوجی آن بود که جمله مزار و مشاهد به حکم یرلیغ به وی تفویض شده بود و او در مشهد ذوالکفل علیه‌السلام محرابی و منبری و مناری انشا کرد به‏رغم انف یهود. رشیدالدوله را ازین غبن و غصه خون در رگ بجوشید. (85)

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#18
با قتل خواجه سعدالدین محمد ساوجی و انهدام جناح او، از اواخر سال 711 هجری برای نخستین بار رشیدالدین فضل‌الله برای مدتی کوتاه به قدرت بلامنازع دربار ایلخان بدل شد و این در زمان اولجایتو است نه غازان. به توصیه رشیدالدوله، تاج‌الدین علیشاه در سمت وزیر و صاحبدیوان گمارده شد.
و وزارت به... خواجه تاج‌الدین علیشاه تبریزی دادند به شرط آنکه از تدبیر و رأی مخدوم سعید خواجه رشیدالحق و الدین [رشیدالدین فضل‌الله] تجاوز نکند و زمام امور، جزوی و کلی، در کف کفایت او باشد. (86)
شبانکاره‌ای این تاج‌الدین علیشاه را از "اوساط ‌الناس" می‌داند که "کفایتی در معاملات داشت"، "نام وزارت بر وی بود اما خطی نمی‌دانست چنانکه در خور وزرا بودی و خواجه رشید کار می‌راند." (87)

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

معهذا، کمی بعد، در سال‏های پایانی سلطنت اولجایتو، میان این دو دسیسه‌گر بر سر تقسیم قدرت نزاع درگرفت. ابتدا اولجایتو "هر دو را در کار وزارت شرکت داد و به اتفاق تصرف اموال و نشان وزارت می‌کردند." (88) این وضع دوام نداشت. در واپسین ماه‌های زندگی اولجایتو، رشیدالدوله مغضوب شد تا بدان حد که ایلخان علیشاه تبریزی را به وارسی اموال او و بستگانش مامور کرد. (89)
با درگذشت اولجایتو، در اول صفر سال 717 هجری پسر دوازده ساله او به ‏نام ابوسعید بهادر خان به سلطنت رسید. در دوران آغازین سلطنت، به مدت یازده سال تمام، امیر چوپان مغول همان نقشی را در اداره ممالک ایلخان داشت که زمانی امیر نوروز عهده‌دار آن بود. رنه گروسه می‌نویسد:
در آغاز سلطنت ابوسعید، اختیارات کشور در دست یکی از امرای مغول موسوم به امیر چوپان قرار داشت و می‌توان گفت که از سال 1317 تا 1327م. او مالک و صاحب واقعی ایران بود و با نهایت قدرت و توانایی مملکت را اداره می‌کرد. (90)
این امیر چوپان، چون امیر نوروز، مسلمانی خوشنام و کاردان است. شبانکاره‌ای می‌نویسد:
و چوپان مردی به غایت عادل بودی و کار به طریق شرع راندی و هرگز شراب نخوردی و یک رکعت نماز از او فوت نشدی و صدقات بسیار کردی و بسیار عمارات مشهور خیرات مشکور کرده و در بطن مکه کهریزی تمام ساخته که امروز در مکه آب روان هست. و تا غایتی منصف بود که پسرش در روم می‌بود، نسبت آن بر وی کردند که در سکه تصرفی نموده و آن از معظمات گناه بود. بوسعید با وی این معنی بگفت. چوپان به نفس خود عازم روم شد و پسر را گردن بسته پیش تخت آورد و گفت هر چه خواهی از سیاست با وی به جای آر. (91)
به روایت مستوفی:
و چون پادشاه در اوایل دولت به سن بر نیامده بود، زمام امور کلی و جزوی ملک ایران در کف کفایت امیر چوپان نهاد چنانکه بر پادشاه از جهانداری نامی بیش نبود. و راستی آنکه امیر چوپان، چنانکه از بزرگی او سزد، در کار ملک و رعایت حق ولی‌نعمت هیچ دقیقه مهمل نگذاشت. (92)
عباس اقبال، مورخ معاصر، نیز امیر چوپان را "مسلمان و عادل و خیرخواه" می‌خواند که "ابنیه خیر بسیار در راه مصر و شام" بنا کرد. (93)
با آغاز حکومت ابوسعید و امیر چوپان، کارکنان دیوان فرصت را مغتنم شمردند، در رجب 717 ‌ق./ سپتامبر 1317‌م. بر رشیدالدین فضل‌الله شوریدند و او را از دستگاه دیوان راندند. مستوفی ماجرای عزل "مخدوم" خود را با تأسف فراوان شرح داده و کارکنان دیوان را به فضل‌ناشناسی و "وقاحت" متهم کرده است.
تقدیر ازلی آنکه بازار فضل و فضایل کساد گردد و اهل فضل به حسب بی‌رونقی، که لازم حرفت ایشان است، با سررشته خود روند و ظلم ظلمه و جور فسقه دست تطاول از آستین وقاحت بیرون کند. اصحاب دیوان طرف خواجه علیشاه گرفتند و به سعی سعاه و غمز حساد مخدوم سعید خواجه رشیدالدین را... از وزارت معزول کردند... مخدوم سعید در آن مجلس انگشت تحیر در دندان تفکر گرفته به جواب ایشان مشغول نشد و به عزلت رضا داد. و او را به تبریز فرستادند تا منزوی شود. (94)

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#19
کار رشیدالدین در اینجا به پایان نرسید. امیر چوپان قاعدتاً به دلایلی مستند او را به اتهام مسموم کردن اولجایتو دستگیر نمود و پس از محاکمه در 17 جمادی‌الاول 718‌ ق./ 17 ژوئیه 1318‌م. به قتل رساند. پسر او عزالدین ابراهیم نیز به قتل رسید زیرا طبق این اتهام او شربت‌دار اولجایتو و عامل مسموم کردن ایلخان بود.
در میان مورخین آن عصر، عبدالله کاشانی بیش از دیگران به پیوند رشیدالدین فضل‌الله با یهودیان اشاره دارد. به روایت او، رشیدالدین فضل‌الله بطور پنهان یهودی بود، با "جهودکی" ارتباط داشت و نامه‌هایی "به خط رمز" با او رد و بدل می‌کرد. (95) کاشانی می‌نویسد علمای شافعی در منبر "یهود را لعنت می‌کردند" و مراد آنان رشید بود که ادعای شافعی‌گری داشت. (96) در سال 810‌ ق./ 1407‌م. میرانشاه، پسر امیرتیمور گورکانی دستور داد استخوان‌های رشیدالدین فضل‌الله را از مسجد محل دفن او خارج کنند و به گورستان یهودیان انتقال دهند. (97)

مهمان نميتواند عکس هاروببيند براي ثبت نام اينجا کليک کنيد

برخی مورخین درباره برانداختن دودمان رشیدالدین فضل‌الله پس از قتل او سخن‌ها گفته‌اند. عباس اقبال می‌نویسد:
بعد از قتل خواجه رشیدالدین دشمنان او تمام اموال او و فرزندانش را ضبط نمودند، محله ربع رشیدی را، که در تبریز از بناهای او بود، به باد غارت دادند، حتی اموالی را که وقف کرده بود به تصرف گرفتند. (98)
این ادعا اغراق‌آمیز جلوه می‌کند زیرا سالی چند پس از قتل رشیدالدین فضل‌الله پسرش غیاث‌الدین را دوست صمیمی و یار غار سلطان ابوسعید می‌یابیم. ابن‌بطوطه در بغداد ابوسعید را چنین دیده است:
من او را در بغداد دیدم. جوان بسیار زیبایی بود که هنوز سبزه خطش بر ندمیده بود و در آن هنگام وزیر او غیاث‌الدین محمد بن خواجه رشید بود که پدرش از مهاجرین یهودی به شمار می‌رفت... من سلطان و وزیرش را در روی دجله داخل حراقه‌ای که در آن نواحی شباره می‌نامند دیدم. یک نوع کشتی شبیه به سلوره است. دمشق خواجه، پسر امیر چوپان که سلطان را تحت تسلط خود داشت، نیز با او بود و دو شباره دیگر حامل مطربان و مغنیان از دو طرف کشتی سلطان حرکت می‏کرد. (99)
تاج‌الدین علیشاه تا زمان مرگ (جمادی‌الثانی 724) وزیر ابوسعید و مورد احترام فراوان او بود. (100) با مرگ او ستاره اقبال غیاث‌الدین رشیدی طلوع کرد و وی به پاس دوستی با شاه جوان در اوایل سال 727 به وزارت رسید. اکنون بوسعید 22 ساله جوانی است مغرور و سبکسر که می‌خواهد قدرت را تماماً به چنگ گیرد. او اقتدار امیر چوپان خردمند و سالخورده را مانع حکمروایی خویش می‌بیند، بر شوکت پسران امیر چوپان حسد می‌ورزد و از القاء همدمان و اعضای محفل خصوصی‌اش تأثیر می‌پذیرد. چنین است که فرجام امیر چوپان و خاندان او نیز به سان خاندان جوینی و امیر نوروز رقم می‏‌خورد.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#20
ماجرا با عشق بوسعید به بغداد خاتون، دختر امیرچوپان، آغاز شد؛ زنی که در عقد شرعی دیگری است. شاه هوسباز خواستار آن است که این زن طلاق بگیرد و به همسری او درآید. بی‌شک کسانی بودند که آتش این فتنه را افروختند یا بر آن دامن زدند. سپس، کار به حسادت و رقابت با دمشق خواجه، پسر مغرور امیر چوپان و همدم پیشین شاه، کشید.
شبی سلطان بوسعید به نشاط شراب نشسته و سکر او را دریافته، جماعتی ایناقان [ندیمان] گفتند نامی پادشاهی بر توست اما پادشاه حقیقت دمشق خواجه است. سلطان را این حدیث سخت آمد. در حال فرمود که همین زمان خواهم که سر دمشق خواجه پیش من آرید. (101)
در شوال 727‌ ق./ اوت 1327‌م. دمشق خواجه به قتل رسید، در محرم 728‌ امیر چوپان و چندی بعد 9 پسر دیگر او نیز به این سرنوشت دچار شدند. بدین‌سان، با صعود غیاث‌الدین رشیدی امیر چوپان قربانی دسیسه‌ای زشت و انتقامی سهمگین شد.
غیاث‌الدین رشیدی تا پایان سلطنت ابوسعید وزیر مقتدر او بود. ابوسعید در 13 ربیع‌الثانی 736، در 31 سالگی، درگذشت و ظاهراً مسموم شد. غیاث‌الدین فردی به ‏نام ارپا را به عنوان ایلخان دست‌نشانده خود در مسند ابوسعید جای داد. غیاث‌الدین ادعا کرد که این ارپا از تبار یکی از برادران هلاکوست ولی به‏ نوشته شبانکاره‌ای "کسی او را نمی‌شناخت و نام و نسب نمی‌دانست." شبانکاره‌ای می‌افزاید این ارپا غیر مسلمان بود و چشم دیدن ایرانیان نداشت.
و او پادشاهی بود [که] همان شیوه مغول و رسم و آئین چنگیزخانی داشتی و تازیک [ایرانی] نتوانستی دید. (102)
غیاث‌الدین سپس بغداد خاتون دختر امیر چوپان را، که اینک بیوه بوسعید بود، به قتل همسرش متهم کرد. این زن نیز قربانی انتقامی شنیع شد؛ زمانی‌که در حمام بود مأموران وارد شدند و آنقدر بر او چوب زدند تا جان سپرد. (103) در این زمان خاندان ابوسعید نیز بیکار ننشستند. آنان فردی به ‏نام موسی، نوه بایدو ایلخان ششم از دودمان هلاکو، را به ایلخانیگری برگزیدند. میان طرفین در مراغه جنگی سخت درگرفت و با شکست غیاث‌الدین به پایان رسید. غیاث‌الدین رشیدی و ارپا در رمضان 736 ‌‌ق./ آوریل 1336‌م. اعدام شدند.
پیشتر گفتیم که دوران سلطنت غازان خان را به دو مرحله باید تقسیم کرد. مرحله نخست، دوران اصلاحات داخلی اوست و سیاست صلح‌جویانه و اسلام‌گرایانه او در منطقه. در سال 699، با آغاز اقتدار رشیدالدین فضل‌الله در دربار غازان، این مرحله به پایان رسید و چرخشی بنیادین در سیاست خارجی دولت ایلخان رخ داد. در پنج ساله پایانی سلطنت غازان سیاست جنگ‌افروزانه علیه دولت ممالیک مصر از سر گرفته شد. اینک، سیاست غازان بطور کامل رنگ و بوی صلیبی دارد. رنه گروسه سیاست داخلی غازان را در این زمان "اسلامی" ولی سیاست خارجی او را "تجدید سیاست خارجی هلاکو و اباقا خان و ارغون خان" می‌خواند. در این مرحله، غازان، چون هلاکو و اباقا و ارغون، از حمایت حکمرانان مسیحی منطقه برخوردار است و سپاهیان شاه ارمنستان در ارتش او حضور فعال دارند. (104)



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  پروتکلهای یهود(به امضاءنمایندگان درجه 33صهیون)؛ براساس چاپ هشتاد و یکم انگلیسی (1985) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 55 2,317 03-04-2016, 10:29 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  یهود و شبکه بین المللی تجارت ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 8 779 02-29-2016, 12:41 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  امضایی با نشان یهود، پای نامه مدعیان مهدویت ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 7 743 09-12-2015, 10:44 AM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  پروتکل یهود ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 14 1,410 05-15-2015, 08:46 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان