Agent3-01 محبوب ترین کاربر انجمن
تنها کسی انتخاب میشود که برترین ارسال کننده روز ، هفته و ماه باشد .

آدرس

آدرس فعلی سایت koreafan.eu است در صورت بروز هر مشکل آدرس بعدی koreafan.. میباشد .

ساماندهي

انجمن کره فن در ستاد ساماندهي پايگاه هاي اينترنتي ثبت شد تاپیک

گروه تلگرام انجمن

گروه تلگرامی انجمن برای اطلاع رسانی از مشکلات انجمن و درخواست ها لطفا عضو بشین کلیک کنید



نگاهی گذرا به زندگانی امام رضا(ع)
زمان کنونی: 11-26-2020، 07:46 AM
کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
پاسخ 21
بازدید 1293

امتیاز موضوع:
  • 3 رای - 4.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

[-]
کلمات کلیدی
گذرا به رضا امام ع نگاهی زندگانی

نگاهی گذرا به زندگانی امام رضا(ع)
نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#21
حضرت على بن موسى الرضا عليه‏السلام - در روز يازدهم ذيقعده سال 148 هجرى ديده به جهان گشود(1). مادر او بانويى با فضيلت بنام «تُكْتَمْ» بود كه پس از تولد حضرت، از طرف امام كاظم عليه‏السلام -«طاهره» نام گرفت(2)

كنيه او «ابوالحسن» و لقبش «رضا» است. او پس از شهادت پدر بزرگوارش در زندان بغداد (در سال 183 هجرى) در سن 35 سالگى عهده‏دار مقام امامت و رهبرى امّت گرديد

خلفاى معاصر حضرت

مدت امامت آن حضرت بيست سال بود كه ده سال آن معاصر با خلافت «هارون‏ الرشيد»، پنج سال معاصر با خلافت «محمد امين»، و پنج سال آخر نيز معاصر با خلافت «عبدالله المأمون» بود.
امام تا آغاز خلافت مأمون در زادگاه خود، شهر مقدس مدينه، اقامت داشت، ولى مأمون پس از رسيدن به حكومت، حضرت را به خراسان دعوت كرد و سرانجام حضرت در ماه صفر سال 203 هجرى قمرى (در سن 55 سالگى) به شهادت رسيد و در همان سرزمين به خاك سپرده شد(3

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#11
راه حل چند بُعدى

مأمون در يافته بود كه براى رهايى از اين ورطه ، بايد چند كار را انجام دهد:

 1ـ فرو نشاندن شورشهاى علويان .

2ـ گرفتن اعتراف از علويان مبنى بر اينكه حكومت عباسيان حكومتى مشروع است .

3ـ از بين بردن محبوبيت و احترامى كه علويان در ميان مردم از آن برخوردار بودند.

4ـ كسب اعتماد و مهر اعراب نسبت به خويش .

5ـ دوام تاييد و مشروع شمرده شدن حكومت وى از طرف اهالى خراسان و تمام ايرانيان .

6ـ راضى نگه داشتن عباسيان و هواخواهانشان .

7ـ تقويت حس اطمينان مردم نسبت به شخص مأمون ; چه ، او بر اثر كشتن برادر، شهرت و حس اعتماد مردم را نسبت به خود سست كرده بود.

8ـ و بالاخره ايجاد مصونيت براى خويشتن در برابر خطرى كه او را از سوى شخصيتى گرانقدر تهديد مى كرد; آرى مأمون از شخصيت با نفوذ امام رضا ـ عليه السّلام ـ بسيار بيم داشت و مى خواست خود را از اين خطر در امان نگاه دارد.

بدين ترتيب با وليعهدى امام رضا ـ عليه السلام ـ و شركت او در حكومت ، اين هدفها تاءمين مى شد، زيرا با شركت آن حضرت ـ كه در رأس علويان قرار داشت ـ در حكومت ، علويان خلع سلاح مى شدند و شعارهايشان از دستشان گرفته مى شد و محبوبيتى كه در اثر قيام در بين مردم داشتند، از بين مى رفت .

از سوى ديگر، مأمون از طرف خراسانيان و عموم ايرانيان كه طرفدار اهل بيت بودند، مورد تاءييد واقع مى شد و نيز چنين وانمود مى كرد كه اگر برادر خويش را كشته ، هدفش تفويض حكومت به اهل آن بوده است .

از همه ی اينها گذشته ، با آوردن امام رضا ـ عليه السّلام ـ به مرو و كنترل فعاليتهاى او، از خطر او ايمن مى شد. تنها اعراب و عباسيان مى ماندند كه مأمون مى توانست كه آن هم به كم ايرانيان و علويان در برابر آنان مقاومت كند.

نقد و بررسى

قرائن و نشانه هاى روشنى در دست است كه صداقت و اخلاص مأمون را در طرح ولايتعهدی امام رضا ـ عليه السّلام ـ كاملا مشكوک مى سازد، راستى اگر مأمون صادقانه و از روى عقيده و ايمان مى خواست خلافت را به على بن موسى ـ عليه السّلام ـ منتقل كند:

1ـ چرا همان طور كه امام ـ عليه السّلام ـ در مدينه بود، اين كار را نكرد و آن حضرت را با اكراه تحت نظر مأمورين به مرو آورد، درحالى كه مى توانست در مرو به نام امام ـ عليه السلام ـ خطبه بخواند و خطّه ی ايران را به نمايندگى از طرف حضرت نگهدارى كند و امام ـ عليه السلام ـ هم در مدينه ، در پايگاه <نبوت >، خلافت پيامبر را به عهده بگيرد؟

2ـ چرا دستور داد امام ـ عليه السلام ـ را از طريق بصره و اهواز و فارس كه اتفاقاً راهى سخت و گرم و ناراحت كننده دارد، و احتمالاً از ميان كوير لوت به خراسان و مرو مى رسد، عبور دهند و از كوفه و قم عبور نكنند؟ در حالى كه در كوفه و قم از امام ـ عليه السلام ـ استقبال بيشترى مى شد و موقعيت براى هدف ظاهرى مأمون آماده تر مى گشت ؟

3ـ چرا در نخستين دور مذاكرات كه پيشنهاد خلافت را به امام مى داد، خود را وليعهد قرار داد، در صورتى كه مى بايست ولايتعهد بعد از حضرت رضا ـ عليه السلام ـ را به امام جواد ـ عليه السلام ـ واگذارد و يا لااقل به اختيار امام بگذارد؟

4ـ وليعهد بودن امام ـ عليه السلام ـ آنهم با آن شرط كه امام در هيچ كار حكومتى دخالت نكند ـ چه مقدار امت اسلامى را به واقع و حقيقت نزدي مى كرد؟ با توجه به اين كه عمر امام ـ عليه السلام ـ در حدود 20سال بيشتر از مأمون از بود و طبعاً روى حسابهاى عادى پيش بينى مى شد كه امام ـ عليه السلام ـ زودتر از مأمون از دنيا رحلت كند و در نتيجه هرگز خلافت به آل على نمى رسيد.

5ـ مأمون اگر از روى اعتقاد و ايمان اقدام مى كرد، چرا وقتى مواجه با امتناع امام ـ عليه السلام ـ شد، دست به تهديد زد و حضرت را با جبر و اكراه به قبول ولايتعهد وادار كرد؟

6ـ چرا وقتى حضرت على بن موسى الرضا ـ به هر سبب ـ به شهادت رسيد، مأمون كه همان ارادت را به امام جواد ـ عليه السلام ـ اظهار مى كرد، مقام ولايتعهد را به آن حضرت تفويض نكرد؟

7ـ چرا مأمون در جريان مشهور نماز عيد حضرت را از راه باز گردانيد و نخواست توجه توده ی مردم به آن حضرت جلب شود؟

8ـ چرا وقتى مأمون از مرو به طرف بغداد حركت كرد نگذارد كه حضرت در مرو بماند؟ اگر حقيقتاً حضرت وليعهد بود چه مانعى داشت كه در مرو باشد و اين قسمت از كشور را تحت نظر داشته باشد؟

اينها سوءالاتى است كه شايد ابتداءاً سهل و ساده به نظر برسد، ولى دقت در آنها مى تواند بخوبى روشن سازد كه مأمون در اين اقدام مخلص و راستگو نبود، بلكه موجبات ديگرى در ميان بود كه او را بدين كار وامى داشت (28)

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#12
دلائل امام براى پذيرفتن ولايتعهدی

هنگامى امام رضا ـ عليه السلام ـ وليعهدى مأمون را پذيرفت كه ديد اگر امتناع ورزد، نه تنها جان خويش را به رايگان از دست مى دهد، بلكه علويان و دوستداران حضرت نيز همگى در معرض خطر واقع مى شوند.

بر امام لازم بود كه جان خويشتن و شيعيان و هواخواهان را از گزندها برهاند، زيرا امت اسلامى به وجود آنان و آگاهى بخشيدنشان نياز بسيار داشت . اينان بايستى باقى مى ماندند تا براى مردم چراغ راه و رهبر و مقتدا در حل مشكلات و هجوم شبهه ها باشند.

آرى ، مردم به وجود امام و دست پروردگان وى نياز بسيار داشتند، چه ، در آن زمان موج فكرى و فرهنگى بيگانه اى بر همه جا چيره شده و در قالب بحثهاى فلسفى و ترديد نسبت به مبادى خداشناسى ، ارمغان كفر و الحاد مى آورد؟ ازينرو بر امام لازم بود كه بر جاى بماند و مسئوليت خويش را در نجات امت به انجام برساند و ديديم كه امام نيز ـ با وجود كوتاه بودن دوران زندگيش پس از وليعهدى ـ چگونه عملاً وارد اين كار زار شد.

حال اگر او با رد قاطع و هميشگى وليعهدى ، هم خود و هم پيروانش را به دست نابودى مى سپرد، اين فداكارى معلوم نيست همچون شهادت حياتبخش و گرهگشاى سيد شهيدان گرهى از كار بسته ی امت مى گشود. علاوه بر اين ، نيل به مقام وليعهدى ي اعتراف ضمنى از سوى عباسيان به شمار مى رفت دائر بر اين

مطلب كه علويان نيز در حكومت سهم شايسته اى دارند.

ديگر از دلائل قبول وليعهدى از سوى امام آن بود كه مردم خاندان پيامبر را در صحنه ی سياست حاضر بيابند و به دست فراموشيشان نسپارند، و نيز گمان نكنند كه آنان ـ همان گونه كه شايع شده بود ـ فقط علما و فقهايى هستند كه در عمل هرگز به كار ملت نمى آيند. شايد امام نيز در پاسخى كه به سوءال <ابن عرفه > داد، نظر به همين مطلب داشت . ابن عرفه از حضرت پرسيد:

ـ اى فرزند رسول خدا! به چه انگيزه اى وارد ماجراى وليعهدى شدى ؟

امام پاسخ داد: به همان انگيزه اى كه جدم على ـ عليه السلام ـ را وادار به ورود در شورا نمود (29).

گذشته از همه ی اينها، امام در ايام وليعهدى خويش چهره ی واقعى مأمون را به همه شناساند و با افشا ساختن نيت و هدفهاى وى در كارهايى كه انجام مى داد، هرگونه شبهه و ترديدى را از ذهن مردم زدود.

آيا امام خود رغبتى به اين كار داشت ؟

اينها كه گفتيم هرگز دليلى بر ميلى باطنى امام براى پذيرفتن وليعهدى نمى باشد، بلكه همان گونه كه حوادث بعدى اثبات كرد، او مى دانست كه هرگز از دسيسه هاى مأمون و دار و دسته اش در امان نخواهد بود و گذشته از مقام ، جانش نيز از آسيب آنان محفوظ نخواهد ماند. امام بخوبى در مى كرد كه مأمون به هر وسيله اى كه شده در مقام نابودى وى ـ جسمى يا معنوى ـ برخواهد آمد.

تازه اگر هم فرض مى شد كه مأمون هيچ نيت شومى در دل ندارد، چنانكه گفتيم با توجه به سن امام اميد زيستنش تا پس از مرگ مأمون بسيار ضعيف مى نمود. پس اينها هيچ كدام براى توجيه پذيرفتن وليعهدى براى امام كافى نبود. از همه ی اينها كه بگذريم و فرض را بر اين بگذاريم كه امام اميد به زنده ماندن تا پس از درگذشت مأمون را

نيز مى داشت ، ولى برخوردش با عوامل ذى نفوذى كه از شيوه ی حكمرانى وى خشنود نبودند، حتمى بود. همچنين توطئه هاى عباسيان و دار و دسته شان و بسيج همه ی نيروها و ناراضيان اهل دنيا بر ضد حكومت امام كه برنامه اش اجراى احكام خدا به شيوه ی جدش پيامبر (ص ) و على ـ عليه السلام ـ بود، امام را با مشكلات زيانبارى روبرو مى ساخت .

فقط اتخاذ موضع منفى درست بود با توجه به تمام آنچه گفته شد درمى يابيم كه براى امام ـ عليه السلام ـ طبيعى بود كه انديشه ی رسيدن به حكومت را از چنين راهى پر زيان و خطر از سر به دركند، چه ، نه تنها هيچ ي از هدفهاى وى را به تحقق نمى رساند، بلكه بر عكس سبب نابودى علويان و پيروانشان همراه با هدفها و آمالشان نيز مى گرديد.

بنابراين ، اقدام مثبت در اين جهت ي عمل انتحارى و بى منطق قلمداد مى شد.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#13
مواضع منفى امام در برابر ترفند مأمون

حال با توجه به اينكه امام رضا ـ عليه السلام ـ در پذيرفتن وليعهدى از خود اختيارى نداشت و نمى توانست اين مقام را وسيله ی رسيدن به اهداف مقدّس خويش قرار دهد، و از سويى هم امام نمى توانست ساكت بنشيند و در برابر اقدامات دولتمردان چهره ی موافق نشان بدهد، پس بايستى برنامه اى بريزد كه در جهت خنثى كردن توطئه هاى مأمون پيش برود (30).

امام رضا ـ عليه السلام ـ به صورتهاى گوناگونى براى خنثى كردن توطئه هاى مأمون موضع گرفت كه مأمون آنها را قبلاً به حساب نياورده بود. اين اين موضعگيريها:

نخستين موضعگيرى امام تا وقتى كه در مدينه بود از پذيرفتن پيشنهاد مأمون خود دارى كرد و آنقدر سرسختى نشان داد تا بر همگان معلوم بدارد كه مأمون به هيچ قيمتى از او دست بردار نمى باشد. حتى برخى از متون تاريخى به اين نكته اشاره كرده اند كه دعوت امام از مدينه به مرو با اختيار خود او صورت نگرفت و اجبار محض بود.

اتخاذ چنين موضع سرسختانه اى براى آن بود كه ديگران بدانند كه امام دستخوش نيرنگ مأمون قرار نمى گيرد و بخوبى به توطئه و هدفهاى پنهانيش آگاهى دارد. با اين شيوه امام توانسته بود ش مردم را پيرامون آن رويداد برانگيزد.

موضعگيرى دوم بر رغم آنكه مأمون از امام خواسته بود كه از خانواده اش هركه را كه مى خواهد همراه خويش به مرو بياورد، ولى امام با خود هيچ كس حتى فرزندش جواد ـ عليه السلام ـ را هم نياورد، در حالى كه آن ي سفر كوتاه نبود، بلكه سفر و مأمونريتى بس بزرگ و طولانى بود كه مى بايست امام طبق گفته ی مأمون رهبرى امت اسلامى را به دست بگيرد.

موضعگيرى سوم در ايستگاه نيشابور، امام با نماياندن چهره ی محبوبش براى دهها و بلكه صدها هزار تن از مردم استقبال كننده ، روايت زير را خواند:

خداوند متعال مى فرمايد: كلمه ی توحيد (لا اِلهَ اِلاّ اللّه ) دِژِ منست ، و هر كس به دِژِ من داخل شود از كيفرم مصون مى ماند.

در آن روز اين حديث را حدود بيست هزار نفر به محض شنيدن از زبان امام نوشتند. جالب توجه آنكه مى بينيم امام در آن شرائط هرگز مسائل فرعى دين و زندگى مردم را عنوان نكرد، از نماز و روزه و اين قبيل مطالب چيزى را گفتنى نديد و نيز مردم را به زهد در دنيا و امثال آن تشويق نكرد. و با آنكه داشت به ي سفر سياسى به مرو مى رفت هرگز مسائل سياسى يا شخصى خويش را با مردم در ميان ننهاد.

به جاى همه ی اينها، امام به عنوان رهبر حقيقى مردم توجه همگان را به مسئله اى معطوف كرد كه مهمترين مسائل در زندگى حال و آينده شان به شمار مى رفت .

آرى ، امام در آن شرائط حساس فقط بحث <توحيد> را پيش كشيد، چه ، توحيد پايه ی هر زندگى با فضيلتى است كه ملتها به كم آن از هر نگونبختى و رنجى ، رهايى مى يابند و اگر انسان توحيد را در زندگى خويش گم كند همه چيز را از كف باخته است . ضمناً، با توجه به كلامى كه چند لحظه بعد فرمود، مى خواست بفهماند كه جامعه ی وسيع و پرتكاپوى اسلامى آن روز، از حقيقت توحيد عارى و خالى است .

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#14
رابطه ی مسئله ی ولايت با توحيد

پس از فرو خواندن حديث توحيد، ناقه ی امام به راه افتاد، ولى هنوز ديدگان هزاران انسان شيفته به سوى او بود. همچنانكه مردم غرق در افكار خويش بودند و يا به حديث توحيد مى انديشيدند، ناگهان ناقه ايستاد و امام سراز عمارى بيرون آورد و كلمات جاويدان ديگرى به زبان آورد و با صداى رسا گفت : <كلمه ی توحيد شروطى هم دارد، من از جمله ی شروط آن هستم >. در اينجا امام ي مسئله ی بنيادى ديگرى را عنوان كرد: مسئله ی <ولايت > را كه چون تنه اى برآمده از ريشه ی درخت توحيد است .

آرى ، اگر ملت خواهان زندگى با فضيلتى است پيش از آنكه مسئله ی رهبرى حكيمانه و دادگرانه برايش حل شود، هرگز امورش به سامان نخواهد رسيد. اگر مردم به ولايت نگروند جهان صحنه ی تاخت و تاز ستمگران و طاغوتهايى خواهد بود كه براى خويشتن حق قانونگذارى كه مختص خداست ، قائل شده و با اجراى احكامى غير از حكم خدا جهان را به وادى بدبختى ، نكبت ، شقاوت ، سرگردانى و بطالت خواهند كشانيد...

اگر براستى رابطه ی ولايت با توحيد را در كنيم ، خواهيم دريافت كه گفته ی امام : <و من از جمله ی آن هستم > با ي مسئله ی شخصى به نفع خود او سر و كار نداشت ، بلكه با اين بيان مى خواست ي موضوع اساسى و كلى را خاطر نشان كند.

لذا پيش از خواندن حديث مزبور، سلسله ی سند آن را هم ذكر كرد و به ما فهماند كه اين حديث ، كلام خداست كه از زبان پدرش و جدش و ديگر اجدادش تا رسول خدا شنيده شده است . چنين شيوه اى در نقل حديث از امامان ما بسيار كم سابقه دارد، مگر در موارد بسيار نادرى مانند اينجا كه امام مى خواست مسئله ی <رهبرى امت > را به مبداء على و خدا پيوسته سازد و ضمناً شجره نامه ی تاريخى امامت معصوم را به امت اسلامى معرفى كند.

امام در شهر نيشابور براى بيان اين حقيقت از فرصت حساسى كه به دست آمده بود حكيمانه سود جست و در برابر صدها هزار تن خويشتن را به حكم خدا، پاسدار دژ توحيد معرفى كرد. بنابراين ، بزگترين هدف مأمون را با اين آگاهى بخشيدن به توده ها درهم كوبيد، چه ، او مى خواست كه با كشاندن امام به مرو از وى اعتراف بگيرد كه بلى حكومت او و بنى عباس ي حكومت مشروع و اسلامى است .

موضعگيرى چهارم:امام ـ عليه السلام ـ چون به مرو رسيد ماهها گذشت و او همچنان از موضع منفى با مأمون سخن مى گفت . نه پيشنهاد خلافت و نه پيشنهاد وليعهدى ـ هيچ كدام ـ را نمى پذيرفت تا آنكه مأمون با تهديدهاى مكرر به قصد جانش برخاست .

امام با اين گونه موضعگيرى زمينه را طورى چيد كه مأمون را روياروى حقيقت قرار داد. امام گفت : مى خواهم كارى كنم كه مردم نگويند على بن موسى به دنيا چسبيده ، بلكه اين دنياست كه از پى او روان شده است . با اين رويّه به مأمون فهماند كه نيرنگش چندان موفقيت آميز نيست و در آينده نيز بايد دست از توطئه و نقشه ريزى بر دارد. در نتيجه از مأمون سلب اطمينان كرد و او را در هر عملى كه مى خواست انجام دهد به تزلزل در انداخت . علاوه بر اين ، در دل مردم نيز بر ضد مأمون و كارهايش ش و ترديد افكند.

موضعگيرى پنجم امام رضا ـ عليه السلام ، به اينها نيز بسنده نكرد، بلكه در هر فرصتى تاءكيد مى كرد كه مأمون او را به اجبار و با تهديد به قتل ، به وليعهدى رسانده است .

افزون بر اين ، مردم را گاه گاه از اين موضوع نيز آگاه مى ساخت كه مأمون بزودى دست به نيرنگ زده ، پيمان خود را خواهد شكست . امام بصراحت مى گفت كه به دست كسى جز مأمون كشته نخواهد شد و كسى جز مأمون او را مسموم نخواهد كرد. اين موضوع را حتى در پيش روى مأمون هم گفته بود.

امام تنها به گفتار بسنده نمى كرد، بلكه رفتارش نيز در طول مدت وليعهدى همه از عدم رضايت وى و مجبور بودنش حكايت مى كرد. بديهى است كه اينها همه عكس نتيجه اى را كه مأمون از وليعهدى وى انتظار مى داشت ، به بار مى آورد.

موضعگيرى ششم امام ـ عليه السلام ـ از كوچكترين فرصتى كه به دست مى آورد سود جسته ، اين معنا را به ديگران

ياد آورى مى كرد كه مأمون در اعطاى سمت وليعهدى به وى كار مهمى نكرده جز آنكه در راه بر گرداندن حق مسلم خود او كه قبلاً از دستش به غصب ربوده بود، گام بر داشته است ، بنابراين امام پيوسته مشروع نبودن خلافت مأمون را به مردم خاطر نشان مى ساخت .

موضعگيرى هفتم امام براى پذيرفتن مقام وليعهدى شروطى قائل شد كه طى آنها از مأمون چنين خواسته بود: امام هرگز نه كسى را بر مقامى گمارد، نه كسى را عزل كند، نه رسم و سنتى را براندازد و نه چيزى از وضع موجود را دگرگون سازد، بلكه از دور مشاور در امر حكومت باشد. مأمون نيز تمام اين شروط را پذيرفت . بنابراين مى بينيم كه امام بر پاره اى از هدفهاى مأمون خط بطلان كشيد، زيرا اتخاذ چنين موضعى دليل گويايى بود بر امور زير:

الف ـ اعتراف نكردن به مشروع بودن سيستم حكومتى وى .

ب ـ سيستم موجود هرگز نظر امام را به عنوان ي نظام حكومتى تاءمين نمى كرد.

ج ـ مأمون بر خلاف نقشه هايى كه در سر پرورانده بود، ديگر با قبول اين شروط نمى توانست كارهايى را بنام امام و به دست او انجام دهد.

د ـ امام هرگز حاضر نبود تصميمهاى قدرت حاكم را اجرا سازد (31).

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#15
شرائط خاص فرهنگى جامعه ی اسلامى در عصر عباسيان

با اينكه اسلام در عصر پيامبر (ص ) از محيط حجاز بيرون نرفت ، ولى چون زير بنايى محكم و استوار داشت بعد از رحلت آن حضرت بسرعت رو به گسترش نهاد، آنچنانكه در مدت كوتاهى سراسر دنياى متمدن آن عصر را فرا گرفت و باقيمانده ی تمدنهاى پنجگانه ی عظيم روم ، ايران ، مصر، يمن ، كلده و آشور را كه در شمال ، شرق ، غرب و جنوب حجاز بودند، در كوره ی داغ خود فرو برد تا آنچه خرافه و ظلم و انحراف و فساد و استبداد بود، بسوزد و آنچه مثبت و مفيد بود زير چتر تمدن شكوهمند اسلامى با صبغه ی الهى و توحيدى باقى بماند، بلكه رشد و نمو يابد. طبيعت علم دوستى اسلام سبب شد كه به موازات پيشرفتهاى سياسى و عقيدتى در كشورهاى مختلف جهان ، علوم و دانشهاى آن كشورها به محيط جامعه ی اسلامى راه يابد و كتب علمى ديگران از يونان گرفته تا مصر و از هند تا ايران و روم به زبان تازى ، كه زبان قرآن بود، ترجمه شود.

علماى اسلام كه فروغ انديشه ی خود را از مشعل قرآن گرفته بودند، دانشهاى ديگران را مورد نقد و بررسى قرار دادند و ابتكارات و ابداعات جديد و فراوانى بر آن افزودند و بر <مادّه ء> فرهنگ و تمدن گذشته ، <صورت > نو و صبغه ی اسلامى زدند.

ترجمه ی آثار علمى ديگران از زمان حكومت امويان (كه خود با علم و اسلام بيگانه بودند) شروع شد و در عصر عباسيان ، مخصوصاً زمان هارون و مأمون ، به اوج خود رسيد (همان گونه كه در اين زمان وسعت كشور اسلامى به بالاترين حد خود در طول تاريخ رسيد).

البته اين حركت علمى چيزى نبود كه به وسيله ی عباسيان يا امويان پايه گذارى شده باشد، اين ، نتيجه ی مستقيم تعليمات اسلام در زمينه ی علم بود كه براى علم و دانش وطنى قائل نبود و به حكم : <اُطلُبُوا الْعِلْمَ وَلَوبِالصِّينِ وَ اُطْلُبُوا الْعِلْمَ وَلَوْ بِسَفكِ الْمُهَجِ وَخَوْضِ اللُجَج ِ>، مسلمانان را به دنبال آن مى فرستاد، هر چند در دور افتاده ترين نقاط جهان يعنى چين ، و با پرداختن هرگونه بها در اين راه حتى خون قلب بود.

در تواريخ آمده است كه مأمون شبى ارسطاطاليس ، فيلسوف مشهور يونانى را در خواب ديد، از او مسائلى پرسيد و چون از خواب برخاست به فكر ترجمه ی كتابهاى آن فيلسوف افتاد، نامه اى به پادشاه روم نوشت و از وى خواست مجموعه اى از علوم قديم كه در بلاد روم بود، براى او بفرستد. پادشاه روم پس از گفتگوى بسيار، اين درخواست را پذيرفت .

مأمون جمعى از دانشمندان را مانند <حجاج بن مطر> و <ابن بطريق > و <سلما>، سرپرست <بيت الحكمة> (كتابخانه ء بسيار بزرگ و مشهور بغداد) را مأمونر انجام اين مهم نمود.

آنان آنچه را از بلاد روم يافتند و پسنديدند جمع آورى كرده نزد مأمون فرستادند و مأمون دستور ترجمه ی آنها را داد(32).

بدون شک خوابهاى سياست بازان كهنه كارى همچون مأمون ، ساده نيست و قاعدتاً جنبه سياسى دارد! آنها در اين خوابها امورى را مى بينند كه پايه هاى كاخ بيدادگريشان را محكم مى سازد و به هر حال اين عمل مأمون از نظر تحليل سياسى احتمالاتى دارد:

1ـ مأمون براى اينكه خود را مسلمانى طرفدار علم و دانش قلمداد كند، دست به اين كار زد تا از اين طريق امتياز و وجهه اى كسب كند.

2ـ او مى خواست به اين وسيله ي نوع سرگرمى براى مردم در برابر مشكلات اجتماعى و خفقان سياسى درست كند.

3ـ هدف او جلب افكار انديشمندان و متفكران جامعه ی اسلامى به سوى خود و در نتيجه تقويت پايه هاى حكومت بود.

4ـ او مى خواست از اين طريق دكانى در برابر مكتب علمى اهل بيت پيامبر (ص ) كه در ميدان علم و دانش در اوج شهرت بودند، باز كند و بدين وسيله مشتريان آن مكتب را كم كند و از فروغ آن بكاهد.

5ـ او مى خواست ثابت كند كه دستگاه خلافت بنى عباس شايستگى حكومت بر كشورهايى همچون ايران ، روم و مصر را دارد.

البته منافاتى در ميان اين احتمالات پنجگانه نيست و ممكن است همه ی آنها مورد توجه مأمون بوده ، ولى علت هرچه باشد در اين مسئله ش نيست كه او در ترجمه ی كتابهاى يونانى كوشش بسيار نمود، و پول زيادى در اين راه صرف كرد، به طورى كه مى گويند گاه در مقابل وزن كتابها طلا مى داد، و به قدرى به ترجمه ی كتابها توجه داشت كه روى هر كتابى كه به نام او ترجمه مى شد علامتى مى گذارد، و مردم را به خواندن و فرا گرفتن آن علوم تشويق مى كرد، با حكما خلوت مى نمود و از معاشرت آنها اظهار خشنودى مى كرد(33) و به اين ترتيب نشر علوم و دانشهاى ديگران ، در كنار دانشهاى اسلامى ، مسئله ی مطلوب روز شد، حتى اشراف و اعيان دولت كه معمولاً شامه ء تيز و حساسى در اين گونه امور دارند خط مأمون را تعقيب كردند، ارباب علم و فلسفه ، منطق را گرامى داشتند و در نتيجه ، مترجمين بسيارى از عراق ، شام ، ايران به بغداد آمدند (34).

<جرجى زيدان > مورخ مشهور مسيحى در اين زمينه مى نويسد:

هارون الرشيد (حك 170ـ 193 موقعى به خلافت رسيد كه به واسطه ی آمد و شد دانشمندان و پزشكان هندى و ايرانى و سريانى به بغداد افكار مردم تا حدى پخته شده بود و توجه اذهان عمومى به علوم و كتب پيشينيان توسعه يافته بود. دانشمندان غير مسلمان كه زبان عربى آموخته بودند و با مسلمانان معاشرت داشتند آنان را به فراگرفتن علوم گذشته تشويق مى كردند، ولى باز هم مسلمانان از توجه به علوم بيگانه جز علم پزشكى بيم داشتند، چه ، فكر مى كردند كه جز طبّ علوم بيگانه ی ديگر مخالف اسلام است . با اينهمه ، چون پزشكان نزد خلفا مقرب شدند و غالب آنان دوستدار منطق و فلسفه بودند و از آن علم بهره اى داشتند، خواه ناخواه خلفا را به شنيدن مطالب منطقى و فلسفى مشغول مى داشتند. رفته رفته خلفا با فلسفه و منطق آشنا شدند و با آن خو گرفتند، تا آنجا كه اگر كشورى يا شهرى را فتح مى كردند كتابهاى آنجا را آتش نمى زدند و نابود نمى ساختند بلكه دستور مى دادند كتابها را به بغداد بياورند و به زبان عربى ترجمه كنند، چنانكه هارون پس از فتح <آنكارا> و <عموريه > و ساير شهرهاى روم كتابهاى بسيارى در آن بلاد به دست آورده ، آن ها را به بغداد حمل كرد و طبيب خود، <يوحنا بن ماسويه > را دستور داد آن كتابها را به عربى ترجمه كند. اما كتابها مزبور، راجع به طب يونانى بود و چيزى از فلسفه در آن يافت نمى شد.

در زمان هارون كتاب <اُقليدِس > براى مرتبه ی اول توسط <حجاج بن مطر> به عربى ترجمه شد و اين ترجمه را <هارونيّه > مى گويند و بار ديگر در زمان مأمون آن كتاب به عربى ترجمه شد و اين دومى را <مأمونيّه > مى خوانند. <يحيى بن خالد برمكى > در زمان هارون كتاب <مِجَسْطى > را به عربى ترجمه كرد و عده اى آن كتاب را تفسير كردند و چون بخوبى از عهده برنيامدند هارون <ابا حسان > و <سلما>، مدير بيت الحكمة، را به آن كار گماشت و آنان مجسطى را با دقت تصحيح و تفسير نمودند.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#16
مأمون و فلسفه و منطق

كتابهاى فلسفى در زمان مأمون ترجمه شد و آن هم به خاطر علاقه مندى خود مأمون به آن كار بود. از آغاز اسلام مسلمانان به آزادى گفتار و فكر و مساوات معتاد بودند و اگر هر ي از آنان درباره ی امور سياسى و غيره فكرى به خاطرش مى رسيد بى پروا آن را به خليفه و يا امير ابراز مى كرد و ابهت مقام فرمانروايى او را از اين كار باز نمى داشت ، همين قسم در امور دينى نيز آزادى عقيده داشتند و اگر كسى چيزى از معناى آيه و يا حديث در مى كرد و آن را مخالف نظر ديگران مى ديد نظر خود را آشكارا مى گفت و با مخالفان مناظره و مجادله مى كرد و همين آزادى فكر و عقيده ، سبب پيدايش مذاهب مختلف گشت ، به قسمى كه پس از انقضاى دروه ی صحابه و آغاز قرن دوم هجرى فرقه هاى متعددى در جهان اسلام پديد آمد كه از جمله ی آنها فرقه ء <معتزله > بود. معتزله گروه بسيارى بودند كه اساس مذهب آنان تطبيق دين و عقل مى باشد و اگر با دقت در افكار و عقايد آنان مطالعه شود معلوم مى گردد كه بعضى از افكار و آراى آنان با جديدترين آراى انتقادى مذهبى امروز موافق در مى آيد.

مأمون و اعتزال

مذهب اعتزال در اواخر قرن اول هجرى پديد آمد و چون اصول اين مذهب پيروى از احكام عدل و منطق بود، لذا در مدت كوتاهى پيروان زيادى پيدا كرد. و در زمينه فقه ، منصور عباسى با پيراوان طريقه ی راءى و قياس موافق بود و از همينرو ابوحنيفه را پيش انداخته و با نظر او همراه شد. اين فكر و نظر منصور پس از وى نيز در ميان عباسيان باقى ماند. اتفاقاً مذهب معتزله با اين طريقه (پيروى از راءى و قياس ) بسيار نزدي است ، چون طايفه ی مزبور كوشش داشتند عقايد خود را با ادله عقلى ثابت كنند و بدين جهت هر كس را كه مطلع از منطق و گفته هاى ارسطو مى ديدند دنبال او را مى گرفتند و از او براى تاءييد نظر خود و جدال با مخالفان استمداد مى كردند. در زمان خلافت مهدى به علّت كثرت زنادقه ، اين فكر (پيروى از منطق ) بيشتر شايع شد. طايفه ی برامكه نيز از پيروان راءى و قياس بودند و طبعاً به علم توجه و اشتياق داشتند، و بدان جهت پيش از مأمون به ترجمه ی كتابهاى علمى مشغول شدند و در خانه هاى خويش انجمن مباحثه و مناظره تشكيل دادند. ظاهراً هارون با اين كار آنان موافق نبود و برامكه از بيم وى تظاهر به آن عمل نمى كردند.

همين كه مأمون خليفه شد (حك 198ـ 218) اوضاع تغيير يافت ، چه ، مأمون مرد باهوش و مطلعى بود و به طريقه ء قياس ميل وافر داشت و بسيارى از كتب قديم را كه قبل از وى ترجمه شده بود، مطالعه و بررسى كرده بود و در نتيجه بيش از پيش به طريقه ی قياس متمايل گشت و سرانجام مذهب معتزله را پذيرفته و بزرگان آن طايفه (ابى الهذيل علاف ، ابراهيم بن سيار و غيره ) را به خود نزدي ساخت و مجالس مناظره با علماى علم كلام تشكيل داد و در مذهب اعتزال پا برجا ماند و پيروان آن طريقه را همراهى كرد. در اثر اين توجه مأمون حرفهايى كه اظهار آن (به علّت بيم از فقهاى عامّه ) ممكن نبود، بى پرده در ميان مردم شايع شد و از آن جمله صحبت از مخلوق بودن قرآن بود كه يكى از دعاوى معتزله مى باشد.

اتفاقاً مأمون پيش از رسيدن به مقام خلافت ، به آن موضوع (خلق قرآن ) معتقد بود و مسلمانان مى ترسيدند كه مبادا مأمون خليفه شود و آن عقيده را ترويج كند، تا حدى كه <فُضيل بن عياض > علناً مى گفت : من از خدا براى هارون طول عمر مى خواهم تا از شر خلافت مأمون در امان باشم .

اما بالاخره مأمون خليفه شد و به پيروى از معتزله تظاهر كرد. فقهاى عامه كه اين را ديدند، جار و جنجال بر پا كردند و چون اكثريت مسلمانان نيز بر خلاف معتزله بودند، اين هياهو براى مأمون توليد زحمت كرد. مأمون كه نمى توانست از نظر خود بر گردد، از راه مناظره و مباحثه ی علمى وارد شد و مجالس بحث و گفتگو تشكيل داد تا گفته هاى طرفين با عقل و منطق سنجيده شود و براى تاءييد مباحث منطقى دستور ترجمه ی كتب فلسفى و منطقى را صادر كرد تا هرچه زودتر از يونانى به عربى ترجمه شود و خود نيز آن ترجمه ها را مطالعه مى كرد و عقيده اش درباره ی معتزله در اثر مطالعه ی كتب مزبور محكمتر مى گشت ، ولى اين تمهيدات در جلب عامه ی مردم به عقايد مأمون تاءثير جندانى نداشت و زمانى كه مأمون اين را دانست و از مماشات نوميد شد به قواى قهريه دست زد و در اواخر خلافت خويش يا مخالفان اعتزال بخشونت رفتار كرد و هنگامى كه خارج از بغداد بود به <اسحق بن ابراهيم >، والى بغداد، دستور داد قضات و شهود و اهل علم را امتحان كند و هر كدام آنان كه به مخلوق بودن قرآن اقرار دارد آزاد گردد و كسانى كه آن عقيده را ندارند به آنان تعليم داده شود (35).

با توجه بدانچه گفتيم ، چنان به نظر مى رسد كه مأمون به علّت كثرت اطلاعات و آزادى عقيده و تمايل به قياس عقلى ، از ترجمه ی علوم يونانى به عربى با نداشت و ابتداءاً براى تاءييد مذهب معتزله به ترجمه ی كتب منطق و فلسفه دست زد، سپس به ترجمه ی كليه ی تاءليفات ارسطو از فلسفه و غيره ـ پرداخت و بدين گونه در اوائل قرن سوم هجرى ترجمه ی آن كتابها آغاز گشت . معتزله مانند تشنه اى كه به آب برسد، مطالب فلسفى ارسطو را دريافتند و آن را كاملاً بررسى و مطالعه كردند و در نتيجه براى مبارزه با مخالفان ، حربه ی تازه اى به دست آوردند (36)

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#17
ترجمه ی كتب علمى خارجى

دكتر <ابراهيم حسن > نيز در اين باره چنين مى نويسد:

ترجمه ی كتابهاى بيگانه به زبان عربى در دوران امويان رواجى نداشت <خالد بن يزيد بن معاويه > نخستين كسى بود كه طب و شيمى را به زبان عربى درآورد، وى گروهى از يونانيان مقيم مصررا فرا خواند و خواست تا بسيارى از كتابهاى يونانى و مصرى را كه از شيمى عملى سخن داشت براى او به عربى برگردانند. وى كوشش مى كرد تا از راه شيمى طلاى مصنوعى به دست آورد. در دوران <عبدالمل مروان > دفترهاى دولت را كه تا آن روز به فارسى و يونانى بود، به زبان عربى برگرداندند و ديوان مصر را نيز كه به زبان مصرى و يونانى بود، به عربى ترجمه كردند. زمانى كه دولت عباسى روى كار آمد، از آنجا كه اين دولت رو به پارسيان داشت ، عربان و پارسيان در

پايتخت ايشان با هم اختلاط و آميزش يافتند و خلفا به دانستن علوم يونان و ايران رغبت نشان دادند. <منصور> فرمان داده بود تا چيزى از كتابهاى بيگانه را ترجمه كنند. <حنين بن اسحاق > بعضى از كتابهاى <سُقراط> و <جالينوس > را براى وى به عربى برگرداند. ابن مُقَفَّع ، <كليله > را به عربى در آورد و نيز كتاب <اُقليدس > را ترجمه كرد و جز <ابن مقفع > بسيارى ديگر از دانشمندان نيز در كار ترجمه ی متون به زبان فارسى شهرتى يافتند، مانند خاندان نوبختيان و حسن بن سهل (وزير مأمون ) و احمد بن يحيى بلاذرى (موءلف فتوح البلدان ) و عمرو بن فرخان . در دوران هارون ترجمه رواجى ديگر يافت : از بعضى از شهرهاى بزرگ روم كتابهايى به تصرف وى افتاد و او گفت : از كتابهاى يونان هرچه به دست آمد ترجمه كنند. تشويقى نيز كه برمكيان از مترجمان مى كردند و ايشان را عطاهاى خوب مى دادند، در رواج ترجمه موءثر بود. خود مأمون هم ترجمه مى كرد او مخصوصاً به ترجمه ء كتابهاى يونانى و ايرانى علاقه داشت و كسانى را به قُسطنطنيه فرستاد تا كتابهاى كمياب فلسفه و هندسه و موسيقى و طب را بياورند. <ابن نديم > مىگويد: ميان مأمون و پادشاه روم نامه هايى رد و بدل شد و از او خواست تا از علوم قديم كه در خزانه ی روم بود، كتابهايى بفرستد و او از پس امتناع پذيرفت و مأمون گروهى را كه <حجاج بن مطر> و <ابن بطريق > و <سلما>، سرپرست <دارالحكمة>، از آن جمله بودند، فرستاد تا از آن كتابها هرچه خواستند بر گرفتند و چون نزد مأمون بردند دستور داد تا آنها را به عربى برگردانند. و آنان نيز اين كار را كردند. <قسطابن لوقا> در كار ترجمه از يونانى و سريانى و كلدانى نظارت داشت و يحيى بن هارون مراقب ترجمه هاى فارسى بود. تشويق و تاءييد مترجمان ، خاص مأمون نبود كه مردم به دين ملو مى رفتند و بسيارى از كتابها به همت توانگران به عربى ترجمه گرديد. از آن جمله محمد و احمد و حسن پيروان <شاكر> منجم بودند كه مال بسيارى براى فراهم كردن كتابهاى رياضيات دادند و در هندسه و موسيقى و نجوم آثار گرانبها داشتند، هم آنها <حنين بن اسحاق > را به ديار روم فرستادند تا كتابهاى كمياب بياورد.

در دوران مأمون رياضيدانهاى بزرگ پديد آمدند كه محمد بن موسى خوارزمى از آن جمله بود. وى نخستين كسى بود كه درباره ی جبر مطالعات منظم كرد و آن را از علم حساب جدا كرد. رواج ترجمه ي نتيجه ی طبيعى داشت كه بسيارى از مسلمانان درباره ی ترجمه ها بحث و تحقيق كردند و بر آن حاشيه زدند و خطاها را به اصلاح آوردند كه از آن جمله <يعقوب بن اسحاق كندى > را بايد نام برد. وى در طب و فلسفه و حساب و منطق و هندسه و نجوم تبحر داشت و در تاءليفات خود از روش ارسطو پيروى مى كرد و بسيارى از كتابهاى فلسفه را ترجمه كرد و مشكلات آن را توضيح داد. بجز او سه تن ديگر در اين مرحله شهرت داشتند: حنين بن اسحاق و ثابت بن قره ی حرانى و عمرو بن فرخان طبرى .

عباسيان همه ی علوم يونانى و پارسى را از فلسفه و طب و نجوم و رياضيات و موسيقى و منطق و هيئت و جغرافيا و تاريخ و حِكَم و سِيَر ترجمه كردند. <ابن نديم > مى گويد: فرزندان شاكر منجم هر ماهه به گروه مترجمان كه حنين بن اسحاق و جيش بن حسن و ثابت بن قره از آن جمله بودند، قريب پانصد دينار مقررى مى دادند.

در دوران اموى كتابخانه اهميتى نداشت و چون به دوران عباسى كار ترجمه بالا گرفت و كاغذ سازى پيش رفت ، ورّاقان پديد شدند كه كارشان نويسانيدن و خريد و فروش كتاب بود و مكانهاى وسيع داشتند كه دانشوران و اديبان در آنجا فراهم مى شدند. به دنبال اين نهضت ، كتابخانه هاى بزرگ پديد آمد كه كتابهاى دينى و علمى در آن نگهدارى مى شد و بعدها همين كتابخانه ها معروفترين مراكز فرهنگى دنياى اسلام شد.

<دارالحكمة> كه به احتمال قوى هارون بنيانگذار آن بود و مأمون پس از پدر، آن را تاءييد كرد و كتابهاى بسيار بدان داد، بزرگترين كتابخانه هاى دوران عباسى بود و همچنان باقى بود تا بغداد به دست مغولان افتاد. اين كتابخانه از همه ی علوم متداول كتابها داشت و عالمان و اديبان كه به قصد مطالعه به آنجا مى رفتند در نهضت علمى دوران خويش نفوذ بسيار داشتند و فرهنگ اسلام و فرهنگ قديم را ميان مسلمانان و همه ی مردم ديگر رواج مى دادند. ترويج علم ، خاص خلفا نبود، بلكه وزيران و بزرگان دولت نيز تقليد از ايشان مى كردند. <مسعودى >

مى گويد: يحيى بن خالد برمكى به بحث و مناظره راغب بود و مجلسى داشت كه متكلمان اسلام و ملل ديگر در آن فراهم مى شدند (37).

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#18
نقش امام رضا(ع) دربرابر امواج فكرى بيگانه

اما با وجود اين همه تلاشهاى علمى ، آنچه مايه ی نگرانى بود، اين بود كه در بين اين گروه مترجمان ، افرادى از پيروان متعصب و سرسخت مذاهب ديگر مانند زردشتيان ، صابئيان ، نسطوريان ، روميان و برهمنهاى هند بودند كه آثار علمى بيگانه را از زبانهاى يونانى ، فارسى ، سريانى ، هندى ، لاتين و غيره به عربى ترجمه مى كردند.

يقيناً همه ی آنها در كار خود حسن نيّت نداشتند و گرهى از آنان سعى مى كردند كه آب را گل آلود كرده و ماهى بگيرند و از اين بازار داغ انتقال علوم بيگانه به محيط اسلام ، فرصتى براى نشر عقايد فاسد و مسموم خود، به دست آورند و درست به همين علت عقايد خرافى و افكار انحرافى و غير اسلامى در لابلاى اين كتب بظاهر علمى ، به محيط اسلام راه يافت ، و بسرعت در افكار گروهى از جوانان و افراد ساده دل و بى آلايش نفوذ كرد (38).

مسلماً در آن زمان ي هياءت نيرومند علمى كه از تقوا و دلسوزى برخوردار باشد در در بار عباسيان وجود نداشت كه آثار علمى بيگانگان را مورد نقد و بررسى دقيق قرار دهد، و آن را از صافى جهان بينى اصيل اسلامى بگذراند، دردها و ناخالصيها را بگيرد و تنها آنچه را كه صافى و بى غل و غش است در اختيار جامعه ی اسلامى بگذارد. مهم اين جاست كه اين شرائط خاص فكرى و فرهنگى وظيفه ی سنگينى بر دوش امام على بن موسى الرضا ـ عليه السلام ـ گذارد و آن امام بزرگوار كه در آن عصر مى زيست و بخوبى از اين وضع خطرنا آگاه بود، دامن همت بر كمر زد و انقلاب فكرى عميقى ايجاد فرمود، و در برابر اين امواج سهمگين و تند باد خطرنا، اصالت عقيده و فرهنگ جامعه ی اسلامى را حفظ كرد و سرانجام اين كشتى را با رهبرى حكيمانه ی خويش از سقوط در گرداب خطرنا انحراف و التقاط رهايى بخشيد.

اهميت اين مسئله آنگاه روشنتر مى شود كه بدانيم وسعت كشور اسلامى در عصر هارون و مأمون به آخرين حد خود رسيده بود، به طورى كه بعضى از مورخان معروف تصريح كرده اند در هيچ عصر و زمان چنان حكومت گسترده اى در جهان وجود نداشت (تنها وسعت كشور اسكندر كبير را با آن قابل مقايسه مى دانند).

در آن زمان كشورهاى زير همه در قلمرو اسلام قرار داشت :

ايران ، افغانستان ، سند، تركستان ، فقفاز، تركيه ، عراق ، سوريه ، فلسطين ، عربستان ، سودان ، الجزاير، تونس ، مراكش ، اسپانيا (اندلس ) و به اين ترتيب مساحت كشورهاى اسلامى در عصر عباسيان بدون محاسبه ی اسپانيا برابر با مساحت تمام قاره ی اروپا بود يا بيشتر! (39)

طبيعى است كه فرهنگ پيشين اين كشورها به مركز اسلام نفوذ مى كرد و اين نفوذ، مايه ی اختلاط و آميختگى آنها با انديشه و فرهنگ اصيل اسلامى بود، در حالى كه غثّ و سمين و سره و ناسره در آن فرهنگها با هم مخلوط بود.

انگيزه ی اصلى مأمون براى تشكيل جلسات مناظره مأمون پس از تحميل مقام ولايتعهد بر امام على بن موسى الرضا ـ عليه السلام ـ در خراسان جلسات گسترده ی بحث و مناظره تشكيل داد، و از اكابر علماى زمان ، اعم از مسلمان و غير مسلمان ، به اين جلسات دعوت كرد.

بى شك پوشش ظاهرى اين دعوت اثبات و تبيين مقام والاى امام ـ عليه السلام ـ در رشته هاى مختلف علوم و مكتب اسلام بود، اما در اين زير اين پوشش ظاهرى چه صورتى پنهان بود، در ميان محققان گفتگو است.

1ـ گروهى كه با بدبينى اين مسائل را مى نگرند ـ و حق دارند كه بدبين باشند، چرا كه اصل در تفسير نگرشهاى سياسى جباران بر بدبينى است ـ مى گويند: مأمون هدفى جز اين نداشت كه به پندار خويش مقام امام ـ عليه السلام ـ را در انظار مردم ، مخصوصاً ايرانيان كه سخت به اهل بيت عصمت ـ عليهم السلام ـ علاقه داشتند و عشق مى ورزيدند، پايين بياورد، به گمان اين كه امام ـ عليه السلام ـ تنها به مسائل ساده اى از قرآن و حديث آشناست و از فنون علم و استدلال بى بهره است

گروهى فوق ، براى اثبات اين مدعا به گفتار خود مأمون كه در متون اسلامى آمده است ، استدلال مى كنند. چنانكه در روايتى از نوفلى ، يار نزديك امام ـ عليه السلام ، مى خوانيم .

سليمان مروزى ، عالم مشهور علم كلام ، در خطه ی خراسان نزد مأمون آمد. مأمون او را گرامى داشت و انعام فراوان داد. سپس به او گفت:

پسر عمويم على بن موسى ـ عليه السلام ـ از حجاز نزد من آمده و او علم كلام (عقايد) و دانشمندان اين عليرا دوست دارد، اگر مايلى روز ترويه (روز هشتم ماه ذى الحجه)، (انتخاب اين روز شايد براى اجتماع گروه بيشترى از علما بوده است ) نزد ما بيا و با او به بحث و مناظره بنشين.

سليمان كه به علم و دانش خود مغرور بود، گفت : اى اميرموءمنان ! من دوست ندارم از مثل او در مجلس تو در حضور جماعتى از بنى هاشم سوءال كنم ، مبادا از عهده برنيايد و مقامش پايين آيد، من نمى توانم سخن را با امثال او زياد تعقيب كنم

مأمون گفت : هدف من نيز چيزى جز اين نيست كه راه را بر او ببندى ، چرا كه من مى دانم تو در علم و مناظره توانا هستى.

سليمان گفت : اكنون كه چنين است مانعى ندارد، در مجلسى از من و او دعوت كن و در اين صورت مذمتى بر من نخواهد بود.(40)

(اين مناظره با قرار قبلى ترتيب يافت و امام ـ عليه السلام ـ در آن مجلس سليمان را سخت در تنگنا قرار داد و تمام راههاى جواب را بر او بست و ضعف و ناتوانى او را آشكار ساخت.

شاهد ديگر حديثى است كه از خود امام على بن موسى الرضا نقل شده است . هنگامى كه مأمون مجالس بحث و مناظره تشكيل مى داد، و شخصاً در مقابل مخالفان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ به بحث مى نشست و امامت امير موءمنان على ـ عليه السلام ـ و برترى او را بر تمام صحابه روشن مى ساخت تا به امام على بن موسى الرضا ـ عليه السلام ـ تقرب جويد، امام ـ عليه السلام ـ به افرادى از يارانش كه مورد وثوق بودند، چنين فرمود:

<فريب سخنان او را نخوريد، به خدا سوگند هيچ كس جز او مرا به قتل نمى رساند، ولى چاره اى جز صبر ندارم تا دوران زندگيم به سر آيد>!(41)

البته مأمون حق داشت كه اين گونه با كمال صراحت از مكتب اميرموءمنان على دفاع كند، زيرا از يك سو شعار نخستين حكومت عباسيان شعار <الرضا من آل محمد> بود و به بركت آن توانسته بودند روى كار آيند، و از سوى ديگر ستون فقرات لشكر و رجال حكومتش را ايرانيان تشكيل مى دادند كه عاشق مكتب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بودند و براى حفظ آنها راهى جز اين نداشت.

به هر حال تعبيرات امام ـ عليه السلام ـ در حديث فوق بخوبى نشان مى دهد كه مأمون در برنامه هايش در مورد جلسات مناظره صداقتى نداشت ، چنانكه ابوالصلت ، پيشكار امام ، در اين باره مى گويد:

<....از آنجا كه امام در ميان مردم به علت فضائل و كمالات معنوى خود محبوبيت روزافزون مى يافت ، مأمون بر آن شد كه علماى كلام را از هر نقطه ی كشور فراخواند، تا در مباحثه ، امام را به موضع عجز اندازند و بدين وسيله مقامش از نظر دانشمندان پايين بيايد، و عامه ی مردم نيز پى به كمبودهايش ببرند، ولى امام ـ عليه السلامـ دشمنان خود ـ از يهودى ، مسيحى ، زردشتى ، برهمن صابئى ، منكر خدا و...ـ همه را در بحث محكوم نمود...>(42)

جالب توجه آن كه دربار مأمون پيوسته محل برگزارى اين گونه مباحثات بود، ولى پس از شهادت امام ـ عليه السلام ـ ديگر اثرى از آن مجالس علمى و بحثهاى كلامى ديده نشد و اين مسئله قابل دقت است.

خود امام ـ عليه السلام ـ هم كه از قصد مأمون آگاهى داشت ، مى فرمود: هنگامى كه من با اهل تورات به تواتشان ، با اهل انجيل به انجيلشان ، با اهل زبور به زبورشان ، با ستاره پرستان به شيوه ی عبرانيشان ، با موءبدان به شيوه ی پارسيشان ، با روميان به سبك خودشان ، و با اهل بحث و گفتگو به زبانهاى خودشان استدلال كرده ، همه را به تصديق خود وادار كنم ، مأمون خود خواهد فهميد كه راه خطا را برگزيده ، و يقيناً پشيمان خواهد شد...(43)

و به اين ترتيب نظر بدبينان در اين زمينه كاملاً تقويت مى شود.

2ـ اگر از اين انگيزه صرفنظر كنيم انگيزه ی ديگرى كه در اينجا جلب توجه مى كند اين است كه مأمون مى خواست مقام والاى امام هشتم ـ عليه السلام ـ را تنها در بعد علمى منحصر كند، و تدريجاً او را از مسائل سياسى كنار بزند، و چنين نشان دهد كه امام مرد عالمى است و پناهگاه امت اسلامى در مسائل علمى است ، و او كارى با مسائل سياسى ندارد و به اين ترتيب شعار تفكيك دين از سياست را عملى كند.

3ـ انگيزه ی ديگرى كه در اينجا به نظر مى رسد اين است كه هميشه سياستمداران شياد و كهنه كار اصرار دارند در مقطعهاى مختلف ، سرگرميهايى براى توده ی مردم درست كنند تا افكار عمومى را به اين وسيله از مسائل اصلى جامعه و ضعفهاى حكومت خود منحرف سازند. او مايل بود كه مسئله ی مناظره ی امام على بن موسى الرضا ـ عليه السلام ـ با علماى بزرگ عصر و زمان خود نقل محافل و مجالس باشد، و همه ی علاقه مندان و عاشقان مكتب اهل بيت ـ عليهم السلام ـ در جلسات خود به اين مسائل بپردازند و از پيروزيهاى امام در اين مباحث سخن بگويند، و مأمون كارهاى سياسى خود را با خيال راحت دنبال كند، و پوششى بر نقاط ضعف حكومتش باشد.

4ـ چهارمين انگيزه اى كه در اينجا به نظر مى رسد، اين است كه مأمون خود، آدم بى فضلى نبود، تمايل داشت به عنوان يك زمامدار عالم در جامعه ی اسلامى معرفى گردد، و عشق او را به علم و دانش آن هم در محيط ايران خصوصاً، و در محيط اسلام آن روز عموماً همگان باور كنند، و اين يك امتياز براى حكومت او باشد و از اين طريق گروهى را به خود متوجه سازد.

از آنجا كه اين جلسات بحث و مناظره به هر حال قطعاً جنبه ی سياسى داشت و مسائل سياسى معمولاً تك علتى نيستند، هيچ مانعى ندارد كه بگوييم احتمالاً همه ی اين انگيزه هاى چهار گانه براى مأمون مطرح بوده است.

در هر صورت با اين انگيزه ها جلسات بحث و مناظره ی گسترده اى از سوى مأمون تشكيل شد، ولى چنانكه خواهيم ديد مأمون از اين جلسات ناكام بيرون آمد، و نه تنها به هدفش نرسيد، بلكه نتيجه ی معكوس گرفت.

اكنون با در نظر گرفتن اين مقدمات به سراغ قسمتى از اين جلسات بحث و مناظره مى رويم ، هر چند با كمال تاءسف در متون تاريخ و حديث گاهى جزئيات بحثهايى كه رد و بدل شده اصلاً ذكر نگرديده ، بلكه بسيار خلاصه شده است ، و اى كاش امروز همه آن جزئيات در اختيار ما بود تا بتوانيم به عمق سخنان امام ـ عليه السلام ـ پى ببريم و از زلال كوثر علمش بنوشيم و سيراب شويم (و اين گونه كوتاهيها و سهل انگاريها در كار روات حديث ، و ناقلان تاريخ كم نيست كه تنها تاءسفش امروز براى ما باقى مانده است )، ولى خوشبختانه قسمتهايى را مشروح نقل كرده اند كه همانها مى تواند مشتى از خروار باشد.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#19
مناظرات امام با پيروان اديان و مكاتب

گرچه مناظرات امام على بن موسى الرضا ـ عليه السلام ـ فراوان است ، ولى از همه مهمتر هفت مناظره است كه ذيلاً فهرست وار از نظر مى گذرد.

اين مناظرات را عالم بزرگوار، مرحوم شيخ صدوق ، در كتاب عيون اخبار ـ الرضا آورده و مرحوم علامه ی مجلسى نيز در جلد 49بحار الانوار از كتاب عيون نقل كرده و در كتاب مسند الامام الرضا جلد 2نيز آمده است . اين مناظرات عبارتند از

1ـ مناظره با جاثليق (44)

2ـ مناظره با رأس الجالوت (45)

3ـ مناظره با هربز اكبر(46)

4ـ مناظره با عمران صابى (47)

اين چهار مناظره در يك مجلس و با حضور مأمون و جمعى از دانشمندان و رجال خراسان صورت گرفت.

5ـ مناظره با سليمان مروزى (48) كه مستقلاً در يك مجلس با حضور مأمون و اطرافيانش صورت گرفت

6ـ مناظره با على بن محمد بن جهم (49)

7ـ مناظره با ارباب مذاهب مختلف در بصره

هر يك از اين مناظرات داراى محتواى عميق و جالبى است كه امروزه هم با گذشت حدود هزار و دويست سال از آن تاريخ رهگشا و بسيار آموزنده و پر بار است ، هم از نظر محتوا و هم از نظر فن مناظره و طرز ورود و خروج در بحثها به عنوان نمونه به سراغ مناظره با جاثليق كه در يكى از جلسات بزرگ مأمون واقع شده ، مى رويم.

نویسنده :─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─   آفلاین
#20
تلاش مأمون

در عيون اخبار الرضا در اين باره چنين مى خوانيم : هنگامى كه على بن موسى الرضا ـ عليه السلام ـ وارد بر مأمون شد او به فضل بن سهل ، وزير مخصوصش ، دستور داد كه پيروان مكاتب مختلف را مانند جاثليق (عالم بزرگ مسيحى ) و رأس الجالوت (پيشواى بزرگ يهوديان ) و نسطاس رومى (عالم بزرگ نصرانى ) و همچنين علماى ديگر علم كلام را دعوت كند تا سخنان آن حضرت را بشنوند و هم آن حضرت سخنان آنها را فضل بن سهل آنها را دعوت كرد، هنگامى كه جمع شدند نزد مأمون آمد و گفت : همه حاضرند.

مأمون گفت : همه ی آنها داخل شوند. پس از ورود، به همه خوش آمد گفت ، سپس افزود:

من شما را براى كار خيرى دعوت كرده ام ، و دوست دارم با پسر عمويم كه اهل مدينه است و تازه بر من وارد شده ، مناظره كنيد. فردا همگى نزد من آييد واحدى از شما غيبت نكند. همه گفتند: چشم ، همه سر بر فرمانيم ! و فردا صبح همگى نزد تو خواهيم آمد.

حسن بن سهل نوفلى (50) مى گويد: ما خدمت امام على بن موسى الرضا مشغول صحبت بوديم كه ناگاه ياسر خادم كه عهده دار كارهاى حضرت بود، وارد شد و گفت مأمون به شما سلام مى رساند و مى گويد برادرت به قربانت باد! اصحاب مكاتب مختلف و ارباب اديان و علماى علم كلام از تمام فرق و مذاهب جمعند، اگر دوست داريد قبول زحمت فرموده فردا به مجلس ما آييد و سخنان آنها را بشنويد و اگر دوست نداريد اصرار نمى كنم ، و نيز اگر مايل باشيد ما به خدمت شما مى آييم و اين براى ما آسان است.

امام ـ عليه السلام ـ در يك گفتار كوتاه و پرمعنا فرمود:

<سلام مرا به او برسان و بگو مى دانم چه مى خواهى ؟ من ان شاء الله صبح نزد شما خواهم آمد>(51)

نوفلى كه از ياران حضرت بود مى گويد: وقتى ياسر خادم از مجلس امام بيرون رفت ، امام ـ عليه السلام ـ نگاهى به من كرد و فرمود: تو اهل عراق هستى و مردم عراق ظريف و باهوشند، در اين باره چه مى انديشى ؟ مأمون چه نقشه اى در سر دارد كه اهل شرك و علماى مذاهب را گرد آورده است ؟

وفلى مى گويد: عرض كردم او مى خواهد شما را به محك امتحان بزند و بداند پايه ی علمى شما تا چه حد است ؟ ولى كار خود را بر پايه ی سستى بنا نهاده ، به خدا سوگند طرح بدى ريخته و بناى بدى نهاده است.

امام ـ عليه السلام ـ فرمود: چه بنايى ساخته و چه نقشه اى طرح كرده ؟

نوفلى (كه گويا هنوز نسبت به مقام شامخ على امام معرفت كامل نداشت و از توطئه مأمون گرفتار وحشت شده بود) عرض كرد: علماى علم كلام اهل بدعتند و مخالف دانشمندان اسلامند، چرا كه عالم ، واقعيتها را انكار نمى كند، اما اينها اهل انكار و سفسطه اند، اگر دليل بياورى كه خدا يكى است مى گويند اين دليل را قبول نداريم ، و اگر بگويى محمد رسول الله است مى گويند رسالتش را اثبات كن ، خلاصه (آنها افرادى خطرناكند و...) در برابر انسان دست به مغالطه مى زنند، و آن قدر سفطه مى كنند تا انسان دست از حرف خود بردارد، فدايت شوم از اينها برحذر باش .

امام ـ عليه السلام ـ تبسمى فرمود و گفت : اى نوفلى ، تو مى ترسى دلائل مرا باطل كنند و راه را بر من ببندند؟

نوفلى (كه از گفته ی خود پشيمان شده بود) گفت : نه به خدا سوگند من هرگز برتو نمى ترسم ، اميدوارم كه خداوند تو را بر همه ی آنها پيروز كند.

امام فرمود: اى نوفلى ، دوست دارى بدانى كه مأمون از كار خود پشيمان مى شود؟

عرض كرد: آرى

فرمود: هنگامى كه استدلالات مرا در برابر اهل تورات به توارتشان بشنود، و در برابر اهل انجيل به انجيلشان ، و در مقابل اهل زبور به زبورشان ، و در مقابل صابئين به زبان عبريشان ، و در برابر موءبدان به زبان فارسيشان ، و در برابر اهل روم به زبان رومى ، و در برابر پيروان مكتبهاى مختلف به زبان خودشان.

آرى هنگامى كه دليل هر گروهى را جدا گانه ابطال كردم به طورى كه مذهب خود را رها كنند و قول مرا بپذيرند، آنگاه مأمون مى داند مقامى را كه او در صدد آن است مستحق نيست ! آن وقت پشيمان خواهد شد، و هيچ حركت و قوه اى جز به خداوند متعال عظيم نيست : <وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَةاِلا بِلله ِ الْعَلِىِّ الْعَظِيْم ِ>

نوفلى مى گويد: هنگامى كه صبح شد فضل بن سهل خدمت امام ـ عليه السلام ـ آمد و عرض كرد: فدايت شوم پسير عمويت (مأمون ) در انتظار شماست و جمعيت نزد او حاضر شده اند، نظرتان در اين باره چيست ؟

امام فرمود: تو جلوتر برو، من هم ان شاء الله خواهم آمد، سپس وضو گرفت و شربت سويقى (52) نوشيد و به ما هم داد نوشيديم ، سپس همراه حضرت بيرون آمديم تا وارد بر مأمون شديم.

مجلس پر از افراد مشهور و سرشناس بود و محمد بن جعفر(53) با جماعتى از بنى هاشم و آل ابى طالب و جمعى از فرماندهان لشگر نيز حضور داشتند. هنگامى كه امام ـ عليه السلام ـ وارد مجلس شد مأمون برخاست ، محمد بن جعفر و تمام بنى هاشم نيز برخاستند. امام ـ عليه السلام ـ همراه مأمون نشست ، اما آنها به احترام امام ـ عليه السلام ـ همچنان ايستاده بودند تا دستور جلوس به آنها داده شد و همگى نشستند. مدتى مأمون بگرمى مشغول سخن گفتن با امام ـ عليه السلام ـ بود، سپس رو به جاثليق كرد و گفت:

اى جاثليق ! اين پسر عموى من على بن موسى بن جعفر ـ عليه السلام ـ است ، من دوست دارم با او سخن بگويى و مناظره كنى ، اما طريق عدالت را در بحث رها مكن.

جاثليق گفت : اى اميرموءمنان ! من چگونه بحث و گفتگو كنم كه (با او قدر مشتركى ندارم ) او به كتابى استدلال مى كند كه من منكر آنم و به پيامبرى عقيده دارد كه من به او ايمان نياورده ام .



موضوعات مشابه ...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  امام رضا علیه‌السلام و تربیت نسل منتظر ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 14 1,138 02-29-2016, 07:39 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  آشنایی با امام رضا(ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 7 766 12-11-2015, 11:37 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  مادر امام رضا(ع) ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 4 665 12-11-2015, 11:29 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  به مناسبت شهادت امام رضا(ع)-تقدیم به تشنگان آقا ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 9 748 12-11-2015, 06:37 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  تقدیم به امام رئوف وتقدیم به عاشقان امام رضا(ع)مخصوصاآذری زبانها ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─ 0 572 12-10-2015, 05:10 PM
آخرین ارسال: ─═हई╬ வ!ЯЗஐஇ ╬ईह═─
  هشت درس و پيام از هشتمين امام(ع) E L E N A 4 850 08-11-2015, 07:18 PM
آخرین ارسال: E L E N A
  اشعاری به مناسبت تولد امام رضا(ع) ..::Baharmast::.. 19 1,707 04-26-2015, 07:02 PM
آخرین ارسال: ❀ مصطفی ❀
  فضائل اخلاقی امام رضا (ع) Lover Angel 0 616 03-31-2015, 12:20 PM
آخرین ارسال: Lover Angel
  حدیث از امام رضا **MAHSA** 12 2,119 12-30-2014, 05:34 PM
آخرین ارسال: **MAHSA**
  داستان هایی از امام رضا(ع) Տaghar 53 5,888 08-27-2014, 07:04 PM
آخرین ارسال: Տaghar

پرش به انجمن:


کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان